حسبه و شرایط محتسب 2
محتویات
حسبه و شرایط محتسب 2
نویسنده : منتظری،حسین علی
سـلسله درسهائی از آیت اللّه العظمی منتظری (به تصویر صفحه مراجعه شود)
حسبه و شرائط محتسب
قـسمت دوم
وظـیفهء مـحتسب
وظیفهء محتسب بطور اجمال عبارت است از تبلیغ معروف و فراگیر کردن آن در جامعه و برچیدن منکرات و کارهای نـاپسند از آن.
و ظاهرا منظور از معروف در این باب بطور مطلق هر آن چیزی است که از نظر عـقل پسندیده است و یا ایـنکه شـرع آن را مستحسن میشمارد،مانند واجبات و مستحبات شرعی و پارهای از مباحات که دارای بعضی از جهات راجحه در رابطه با مصالح اجتماعی باشند و منظور از منکر هم بطور مطلق هر آن چیزی است که عقل یا شرع آن را نمیپسندد مـانند محرّمات و مکروهات شرعیه و پارهای از مباحات که عرفا دارای نوعی ناپسندی باشد،زیرا چه بسا اموری که ذاتا حرام نیستند و لکن مصالح اجتماعی و منافع ممالک اسلامی،مقتضی آن است که آزادی عمل افراد نـسبت بـه این چنین امور،محدود شود.
محقق ره در شرایع میفرماید
معروف،به دو قسم واجب و مستحب تقسیم میشود و امر به واجب،واجب است و امر به مستحب،مستحب ولی چون منکر قسمت بردار نیست،پسـ نـهی از تمام منکرات واجب خواهد و در جواهر میفرماید:
شاید عدم امکان تقسیم منکرات،یک اصطلاح و برداشت شخصی است،چون ممکن است آن را نیز به دو قسمت تقسیم کرد،بدین معنی که نهی از حـرام واجـب و نهی از مکروه، مستحب باشد.
عرض میشود:آنچه که صاحب جواهر فرموده صحیح است و به همین جهت ابن حمزه در وسیله،نهی از منکر را نیز اعم گرفته و میگوید:
امر به معروف از جـهت وجـوب و اسـتحباب،تابع معروف است،(و اگر مـعروف،واجـب بـاشد، امر به آن نیز واجب و اگر مستحب باشد،امر به آن مستحب خواهد بود)و همچنین نهی از منکر تابع منکر است یعنی اگـر مـنکر از نـوع حرام باشد نهی از آن واجب و اگر از نوع مکروه بـاشد نـهی از آن مستحب خواهد بود.
بهر حال:اکنون متعرّض قسمتی از کلمات علماء میشویم که ناظر بر بیان وظائف محتسب(مـثل مـوظفین کـمیتهها)هستند.در مقدّمهء ابن خلدون در فصل برنامه ریزی در مسائل مربوط بـامر خلافت(فصل 31 ص 225)میگوید:
حسبه یکی از وظائف دینی و از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر میباشد که اجرای آن بر کـسی کـه مـتصدّی انجام امورات مسلمین است واجب شده و او کسی را که به این سـمت مـناسب و دارای اهلیّت تشخیص دهد،منصوب میکند و بدین ترتیب اجرای این امور به این متصدی حسبه،متعین(واجـب عـینی)مـیشود و این متصدی منصوب هم کسانی را به عنوان همکاری با خود استخدام کـرده و از مـنکرات تـفتیش نموده و تعزیر و تنبیه تأدیبی متناسبی با منکر اجرا میکند و مردم را به رعایت مصالح عـمومی در شـهر وا مـیدارد(به عنوان مثال)از بند آوردن راههای شهر جلوگیری میکند و حمّالها و خدمهء کشتیها را از حمل بار اضـافه بـر ظرفیت آنها منع نموده و به صاحبان ساختمانهائی که خطر فرو ریختن دارند،دسـتور مـیدهد کـه ساختمانشان را خراب کنند و هر چیزی را که احتمال ضرر آن بر عابرین در معابر عمومی میرود بـرمیچیند و آمـوزگاران را از زیاده روی در تنبیه و خشونت نشان دادن به بچههای نو آموز در مدرسه منع میکند.البته حـکم و مـداخلهء او مـنحصر به موارد دعوا و طرح شکایت نمیشود بلکه او میتواند رأسا مسائل اخلاقی را تحقیق نموده و در مواردی کـه اطـلاع پیدا میکند ملاحظه و حکم صادر نماید،هر چند که او نمیتواند در مورد هـمهء دعـاوی مـطروحه،اعمال نظر کند بلکه دایرهء عملیّاتی او منحصر به اموری است که به تقلّب و تدلیس(پوشـاندن عـیب جـنس) و غیر آن و به وزنها و اندازهها مربوط میشود،و نیز او میتواند کسانی را که از پرداخت دیـون خـود سرباز میزنند و در آن تعلل و تأخیر روا میدارند وادار به انصاف و پرداخت نماید و مانند این اموری که احتیاج به تـشریفات قـضائی ندارد،به نظر میرسد که قاضی در موارد یاد شده به جهت هـمگانی بـودن این امور و سهولت حصول غرض از آنها،شـخصا بـه آنـها نپرداخته و به مسئول حسبه واگذار میکند،از ایـن نـظر میتوان گفت که دستگاه حسبه به این جهت وضع شده که در خدمت دسـتگاه قـضائی باشد.
محمد بن محمد بـن احـمد قریشی مـعروف بـه ابـن اخوّة(متوفی 729 هجری)در باب حسبه کـتاب جـامعی تألیف کرده و آن را معالم القربة فی احکام الحسبة نامگذاری کرده و در آن ابواب و فـصول زیـادی منعقد کرده است که تعداد بـابهای آن به هفتاد باب مـیرسد،او در بـابهای مختلف این کتاب به تـشریح و تـوضیح وظائف محتسب[مثل پاسبانها و مأمورین کمیته و امثال ذلک]از جهات مختلف آن پرداخته است،ایـنک مـا پارهای از وظائف محتسب را که وی در کـتاب خـود بـه شرح و بسط آن پرداخـته بـه علت اهمیّت و عمومیّت فـوائد آنـها و به جهت آنکه غالبا مبتلا به جامعه میباشند،بطور خلاصه در اینجا میآوریم اگر چـه در بـرخی از مطالب آن برای بحث و اشکال زمینه وسـیعی وجـود دارد و لکن مـا فـعلا از پرداخـتن به آنها خودداری کـرده و آقایان فضلاة را به مطالعه این تاب سفارش و تشویق میکنیم زیرا در موضوع خود اثر بسیار گـرانبهائی مـیباشد.
1-خـلاصهء آنـچه کـه ابـن اخـوّة در باب دوم کتابش گـفته چـنین است:امر به معروف و نهی از منکر مهمترین محور دینی و همان اساسی است که تمامی پیامبران بـرای آن مـبعوث شـدهاند و اگر بساط آن برچیده شود و در آموزش و اجرای آن سـهل انـگاری روا داشـته شـود،اصـل نـبوت دچار وقفه شده و دیانت از بین میرود و سستی در امور اصلاحی شایع میگردد و گمراهی و جهالت فراگیر و فساد و تباهی،بر زندگی مردم چیره میگردد و کشورها ویران و مردم هلاک میگردند...
بـنا بر این کسانی که اقدام به جبران چنین فترتی و دفع چنین خسارتی از طریق آموزش دادن اصول و مسائل آن و یا اجرای قوانین آن در جامعه میکنند در حالی که ارادهء آهنین خود را بر روی آن متمرکز کرده و بـه مـنظور احیاء آن،کمر همّت بر خود ببندند از میان مردم سمت احتساب را به خود اختصاص داده و به سبب قصد قربت خود به درجات تقرّب نایل میشوند.
دربارهء امر به معروف و نهی از مـنکر،بـسیار تشویق و تأکید وارد شده از آن جمله است فرمایش خداوند متعال:
و لتکن منکم امّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون...[۱]
و باید گروهی از شـما مـردم را به خیر و صلاح دعوت نـموده و امـر به معروف و نهی از منکر نمایند که اینان رستگارانند.
و نیز قول اللّه تعالی:المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة...[۲]
هـمه مـردان و زنان با ایمان نـسبت بـه یکدیگر صاحب اختیارند،در حدی که حق دارند یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر نمایند.
و اما روایات وارده در این باب عبارتند از:
حسن از حضرت رسول(ص)روایت کرده:کسانی که امر به معروف و نـهی از مـنکر مینمایند.آنان خلیفهء«اللّه»در روی زمین و خلیفهء رسول خدا و خلیفهء کتاب خدا هستند.
و از درّه دختر ابی لهب آمده است که:مردی به حضور رسول خدا-در حالی که آن حضرت بالای منبر قرار داشـتند-رسـیده و سؤال کـرد یا رسول اللّه بهترین مردم چه کسانی هستند آن حضرت فرمودند:بهترین مردم کسانی هستند که بیشتر از همه امـر به معروف و نهی از منکر مینمایند و بیشتر از همه از خدا میترسند و صلهء رحـم مـیکنند.
ثـعلبه میگوید:درباره تفسیر آیهء
«لا یضرّکم من ضلّ اذا اهدیتم»[۳]
از رسول خدا(ص) سؤال شد،حضرت فرمود:ای ثعلبه امر بـه مـعروف و نهی از منکر کن و اگر دیدی که مردم دنبالهرو طمع و پیرو هوای نفس خـود گـردیده و دنـیا را بر همه چیز ترجیح میدهند و هر صاحب نظری،رأی و نظر خود را میپسندد،مردم را به حـال خود بگذار و به حال خود بپرداز.
از ابن عباس نقل شده که:روزی به رسـول خدا گفتیم که یـا رسـول اللّه شما ما را امر به معروف میکنید چنانکه هیچ معروفی را بدون آنکه به آن عمل بکنیم،رها نکرده باشیم و همچنین ما را نهی از منکر میفرمائید تا منکری باقی نماند مگر آنکه از آن دوری کرده بـاشیم،چرا ما خودمان امر به معروف و نهی از منکر بنمائیم؟فرمودند:امر به معروف کنید اگر چه خودتان به همهء آن،عمل نمیکنید و از منکر نهی کنید،اگر چه خودتان از همهء آن دوری نمیجوئید.
علی بن ابیطالب(ع)فرمودند:بهترین جهاد در راه خدا،امر به معروف و نهی از منکر است پس هر کس امر به معروف نماید،در حقیقت باعث توانمندی مؤمنین شده و هر کـس نـهی از منکر نماید،در واقع،بینی منافقین را بر خاک مالیده و آنها را بر خاک مذلّت نشانده است.
رسول خدا(ص)فرمودند:کسی که نمیتواند امر به معروف و نهی از منکر را به خوبی و شایستگی انـجام دهـد مگر آن که در انجام برخوردی نرم و مهربان داشته و با استدلالی حکیمانه آن را بیان کند و مسلط به مبانی فقهی آن باشد.
و از این فرمایش بخوبی میتوان به دست آورد که لازم نیست که آمر بـه مـعروف و نـاهی از منکر،فقیه مطلق بوده و در تـمام ابـواب فـقهی مجتهد باشد بلکه تنها در اموری که در آنها امر به معروف و نهی از منکر میکند،فقیه باشد،کافی است.
یکی از بزرگان پیشین بـه فـرزندان خـود وصیت کرده و چنین گفت:اگر خواستید امر بـه مـعروف کنید صبر و شکیبائی را بر خود هموار کنید و تنها اجر و پاداش را از خدا بخواهید و اگر چنین کنید هرگز آزاری به شما نمیرسد.
پس یـکی از شـرائط و آداب مـحتسب آن است که خود را برای صبر و شکیبائی آماده کند به هـمین جهت خداوند صبر و شکیبائی را شرط امر به معروف و نهی از منکر قرار داده، آنجه که وصیّت لقمان به فرزندش را بـازگو مـیفرماید:
یـا بنیّ اقم الصلاة و امر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی مـا اصـابک انّ ذلک من عزم الامور.[۴]
فرزندم نماز را بپادار و امر به معروف و نهی از منکر کن و به سختیها و مـصائبی کـه در ایـن راه بر تو میرسد،شکیبا باش که این خود کاری است بس لازم و حـتمی.
و نـیز رسـول خدا(ص)فرمودند:هر چشمی که کاری ناشایست و معصیتی بر خدا را ببیند و به آن اعتراضی نـکرده و در تـغییر و جـلوگیری از آن اقدامی نکند،در روز قیامت،خداوند آن را گریان خواهد ساخت و لو از دوستداران خداوند متعال باشد.
و نیز رسـول خـدا(ص)فرمودند:هر کس بر کار و فعل منکری برخورد نماید،باید با دست خـود از آن جـلوگیری کـند و اگر نتواند با زبان،نهی کند و باز اگر نتوانست باید قلبا
اسـتنکار کند و این مرحله سوّم،سستترین مرحله ایمان است.
حسن بصری میگوید:رسول خـدا(ص)فـرمودند:بـهترین شهیدان امت من،مردی است که در مقابل حکم ستمگری بپا خیزد و او را امر به معروف و نـهی از مـنکر نموده و در این راه کشته شود،چنین شهیدی در بهشت،مرتبه و مقامی ما بین مـقام حـمزه و جـعفر خواهد داشت. (به تصویر صفحه مراجعه شود)2-روش و عادت علمای ما در گذشته بر این بود کـه امـر بـه معروف و نهی از منکر مینمودند و در این راه از سطوت و شوکت پادشاهان و قدرتمندان هراسی به دل راه نـمیدادند و در حـفظ جان خود به فضل خداوندی اتّکاء میکردند و اگر خداوند،درجهء شهادت را به آنان روزی میفرمود،به حـکم و خـواست او رضا میدادند،آنها وقتی نیت خود را خالص میکردند و با نیتی پاک و مخلصانه بـدین کـار میپرداختند،حرفشان در سختترین دلها اثر مطلوب بـجا مـیگذاشت،ولی اکـنون دنیا پرستی بر آنان چیره شده اسـت،بـدیهی است که شخص دنیا پرست،حتی به مردم ساده و طبقات پائین نیز نـمیتواند امـر به معروف و نهی از منکر نـماید، تـا چه رسـد بـه پادشـاهان و بزرگان.
سفیان ثوری گوید:سالی،مـهدی(خـلیفهء عباسی)اعمال حج بجا میآورد،روزی او را در حال رمی جمره دیدم و مردم از راست و چـپ،او را در مـیان گرفته بودند و شرطه و سربازان او نیز مـردم را زیر شلاّق گرفته و آنـها را بـی محابا میزدند تا محیط را بـرای مـهدی خلوت کنند،ایستادم و خطاب به مهدی فریاد برآوردم:که ای نیکو صورت،ایمن از قـدامه نـقل کرده که در یوم النحر،رسـول خـدا را سـوار بر شتر در حـال رمـی جمره دیدم در صورتی کـه نـه از زدن مردم خبری بود و نه از راندن آنها و نه از هشدار به آنها،ولی در پیش روی تو،مـردم را از راسـت و چپ به شدت کتک میزنند.
و ابـوالدرداء چـنین گفته:اگـر مـردی پیـش همسایگانش محبوبیت داشته و از نـظر دوستانش پسندیده باشد بدان که او آدم سازشکاری است.
3-برخی از علماء مـیفرمایند:مـعروف،هر کار و یا سخن و یا قـصدی اسـت کـه از نـظر شـرعی پسندیده باشد و مـنکر،هـر کار یا هر سخن و یا قصدی است که از نظر شرعی زشت و ناپسند باشد.و انکار و نهی در مـقابل تـرک واجـبات و یا انجام کارهای حرام،واجب است و در مـقابل تـرک مـستحبات و انـجام کـارهای مـکروه،مستحب است،و انکار و بازداشتن،سه مرحله دارد:جلوگیری با دست و اگر نشد با زبان و الاّ با قلب باید انجام پذیرد.
و بر مردم و دولت مردان است در انجام امر به مـعروف و نهی از منکر،کوشا بوده و امر به معروف و نهی از منکر کنندگان را یاری و تقویت نمایند که بدین ترتیب،دین حفظ و حراست میشود.
و واجب است کسی را که نهی از منکر واجبی را ترک میکند بـه انـجام وظیفهاش واداشت و نهی از منکر را باید از مرتبهء آسانتر آن شروع و اگر مؤثّر نشد به مراتب شدیدتر آن باید توسل جست و اگر باز هم نتیجهای حاصل نشد باید او را به حاکم شرع مـعرفی کـرد.
و اشخاص نابالغ و کافر ذمّی را که آشکارا مرتکب منکرات نمیشوند به جز به عنوان تأدیب و پیشگیری نمیتوان نهی از منکر نمود.
امر به معروف بر سـه قـسم است
الف-مواردی که مربوط به حقوق خداوندی است.
ب-مواردی که مربوط به حقوق مردم میباشد.
ج-مواردی که مربوط به حقوق مشترک میان خدا و خـلق اسـت.
آن قسمت که مربوط بـه حـقوق خداوندی است...:
قسمتی که به وسیله آن،فقط جامعه را به انجام وظیفهای امر میکنند نه نفرات و افراد را،مانند اقامه نماز جمعه در مناطق مسکونی،پس در صورتی که تعداد مردم منطقهء مسکونی به انـدازهای بـاشد که بتوا با آنها نماز جمعه را برپا داشت...محتسب واجب است که آنان را وادار به اقامهء نماز جمعه بنماید و در صورت اخلال و سستی در اقامهء آن،آنان را تأدیب نماید...ولی نماز جماعت و اذان گفتن بـه مـنظور اعلان اوقـات،در مساجد از شعائر اسلامی و از علائمی است که رسول خدا(ص)با آن در میان جوامع اسلامی و غیر آن فرق گذاشته است.بـنا بر این اگر اهالی یک محل یا شهری اقامهء نماز جـماعت را در مـساجد تـعطیل کنند و اذان را در اوقات نماز،ترک نمایند،برای محتسب،مستحب است که آنان را امر به اذان و اقامهء جماعت در مساجد بـنماید.
امـا اگر بعضی از افراد مردم،گاهی نماز جماعت و اذان و اقامه گفتن را ترک کرده و آن را عادت خـود نـکرده بـاشند،محتسب وظیفه ندارد که معترّض آنان بشود،زیرا نماز جماعت و اذان و اقامه از امور مستحبی است کـه با عذری،استحباب آن ساقط میشود مگر در مواردی که عادت به ترک جماعت و اذان بـکنند و یا ترس از سرایت آن بـه افـراد دیگر در میان باشد،در این صورت مراعات در باز داشتن آنها از سهل انگاری در این مستحبات مصلحت داشته و عبادت است،البته اخطار و ترسانیدن باید به موازات شواهد حال وی باشد و در این زمینه روایتی از رسول خـدا(ص)آمده است که فرمودهاند:
تصمیم گرفتهام را امر به جمع آوری هیزم کنم و بعد از اذان و اقامه به منازل کسانی که حاضر به نماز نمیشوند،بروم تا آنها را آتش زده و بر سرشان خراب کنم.
(بـه تـصویر صفحه مراجعه شود)5-و اما امر به معروف نسبت به یکایک نفرات،پس کسانی را که مثلا نماز خود را تأخیر میاندازند و وقت آن میگذرد،باید اول به آنها تذکّر داده و دستور بدهد که نمازشان را در وقـت بـجای آورند و سپس منتظر جواب آنها بشود و اگر در جواب گفت که ترک نماز من به علت فراموشی بود،بدون اینکه او را تأدیب کند برای بجا آوردن نماز در خود وقت،تشویق مـیکند،ولی اگـر معلوم شد که نماز را به خاطر سستی و یا بی اعتنائی به آن ترک نموده،ضمن تأدیب،او را مجبور به انجام آن میکند،و اما اگر کسی که نماز را به تأخیر انداخته ولیـ هـنوز وقـت باقی است،نمیتوان متعرّض حـال وی گـردید.
امر به معروف در حقوق مردم بر دو نوع است
الف-امر به معروف در حقوق عمومی مردم.
ب-امر به مـعروف در حـقوق خـصوصی مردم.
امر به معروف در حقوق عمومی مردم مـانند خـشکیدن چشمهها و قنات شهر یا ویران شدن با رویش و همچنین ویرانی مساجد و جوامع شهر میباشد که اگر دولت برای تـرمیم و اصـلاح چـنین اموری بودجه نداشته باشد این وظیفه،متوجّه کلّیهء ثروتمندان شـهر میشود،البته نه یک نفر معین از آنها،بلکه همگی به صورت گروهی و عمومی موظف به چنین اقدامی خـواهند بـود.و اگـر اینها خود به ترمیم و اصلاحات مورد نظر،بپردازند دیگر محتسب حـق نـدارد مربوط به این اصلاحات امری بکند.
و امّا امر به معروف در حقوق خصوصی مردم،مثل حقوق از بـین رفـته و یـا مطالبات به تأخیر افتادهء آنها و...در چنین مواردی،وظیفهء محتسب است که دسـتور تـأمین حـقوق از بین رفته مردم را صادر نماید..
(به تصویر صفحه مراجعه شود)7-و اما امر به مـعروف در حـقوق مـشترک بین خدا و خلق که از موارد آن عبارت است از ابلاغ دستور به برده داران که دختران و زنـان زر خـرید خود را به همسری بردگان متناسب با آنان درآورند و همچنین دستور به زنانی کـه از شـوهران خـود جدا شدهاند به اینکه احکام عدهّ را مراعات نمایند و...در اینگونه موارد محتسب میتواند زن متخلف از احـکام عـدّه را تأدیب نماید و لکن بردهدار مانع از ازدواج زر خرید خود را نمیتواند تأدیب نماید و (همچنین)محتسب مـیتواند اشـخاصی را کـه نسب فرزندان خود را انکار مینمایند در صورتی که ازدواج مادران چنین فرزندانی با اشخاص انکار کننده و بـرقراری نـسبت پدر و فرزندی میان آنان ثابت شود،وادار به رعایت احکام و مقررات پدری نموده و آنـها را مـجازات تـأدیبی نماید.
همچنین محتسب میتواند بردهداران را به رعایت حقوق بردههای خود از قبیل تهیهء لباس و پرداخت نـفقه آنـان وادارد زیـرا که رسول خدا(ص)فرمودهاند:
حق دریافت طعام و لباس و تحمیل نکردن کارهای طـاقت فـرسا و بیش از حد توانائی از حقوق مسلّم بردگان است...
و برای کسی که حیوانی را در اختیار دارد واجب است که عـلوفهء مـورد نیاز آن را به او بدهد و باری که بیش از حدود توانائی حیوان بوده و بـه سـلامت آن صدمه میزند بر او حمل نکند و از شیر او فـقط مـقداری را کـه زاید بر نیاز بچهاش میباشد بدوشد،بـرای ایـنکه شیر مادر را خداوند برای بچهء او آفریده است،پس جلوگیری وی از حق مسلّم خود جایز نـمیباشد، بـنا بر این اگر صاحب حـیوان از پرداخـت آذوقه حـیوان خـودداری کـند،محتسب او را به پرداخت آن وادار مینماید.
نهی از منکرات نیز عینا مانند امر به معروف به سـه قـسنمت تقسیم میشود
2-نهی از منکر در حـقوق خـداوندی.
3-نـهی از منکر در حقوق مشترک میان خدا و مردم.
نهی از منکر در حقوق خدائی خود بر سـه قـسم است
الف-آنچه که مـربوط بـه عـبادات است.
ب-آنچه کـه مـربوط به محظورات و آن چیزهائی کـه بـاید از آنها اجتناب کرد.
ج-آنچه که مربوط به معاملات میباشد.
اما آنچه که مربوط بـه عـبادات است مانند کسی که شکل مـخصوص و مـعروف نماز را بـهم بـزند.[مـثلا نماز دو رکعتی را،با دو شـتهّد بجای آورد و...]پس محتسب میتواند چنین شخصی را تأدیب نماید و همچنین کسی را که طهارت بدن یا لباس یـا جـایگاه نماز خود را مراعات نمیکند،وقتی چـنین کـاری ثـابت شـد-نـه به صرف ظـن و یـا تهمت-میتواند او را تأدیب کند،...ولی میتواند کسی را که متهّم به عدم رعایت حق اللّه و واجبات آن شده مـوعظه کـرده و او را از عـذاب خدا بترساند،مثلا اگر محتسب،کسی را در حـال روزه خـواری بـبیند در صـورتی کـه وضع وی نامعلوم باشد،پیش از سئوال از علّت روزه خواری از وی،اقدام به تأدیب نمیکند،زیرا ممکن است مسافر یا مریض باشد،در این صورت برای محتسب لازم است که از علت روزه خواری او بـپرسد،اگر در جواب عذر شرعی مناسب حال خود عنوان کرد،حرف او را قبول و از نهی وی خودداری کرده و او را به پنهان داشتن روزه خواری،دستور میدهد تا بدینوسیله خود را در معرض تهمت قرار نداده و در صورت تـردید در امـر او،مجبور به قسم خوردن نمیباشد بلکه او را امین و راستگو به حساب میآورند.
اما اگر عذر قابل قبولی ارائه نداد،محتسب علینا بر وی اعتراض نموده و او را از انجام خلاف،باز داشته و تنبیه مـینماید تـا دوباره به این کار اقدام نکند.
9-محتسب میتواند شخصی را که تکدّی و از مردم صدقه طلب میکند در صورتی که تـشخیص دهـد این فرد،چنین نیازی نـدارد و مـیتواند بوسیله کار کردن و یا بوسیله پولی که دارد،احتیاجات خود را برطرف کند،از تکدّی و طلب صدقه باز داشته و تأدیب کند و محتسب برای این کار شایسته از دیگران اسـت.
10-هـمچنین اگر برخی از عالم نماها و منسوبین به علم،نظری مخالف نصوص، ابراز داشته و به وسیلهء آن اتحاد مسلمین را به تفرقه و تشتّت مبدّل کرده و نظر علمای عصر خودش را رد نماید،محتسب میتواند او را از ابراز چـنین عـقیدهای باز دارد و اگر دست از عقیده خود برنداشته و توبه نکرد،دولت به منظور حفظ و حراست از بقای دین،هر اقدامی را که صلاح بداند میتواند انجام دهد،و اگر بعضی از مفسرین قرآن کریم ظاهر قـرآن را چـنان تأویل کـنند که موجب بدعت باشد.به او تکلیف میشود که از این معانی،چشم پوشی کند و یا اگر بعضی از راویـان حدیث به تنهائی احادیثی را که دارای مضامین ناهمواری بوده و نفوس مسلمین از قـبول آن امـتناع مـیورزد،روایت کند،محتسب وظیفه دارد که او را از چنین کاری باز دارد و این در صورتی است که محتسب بتواند صحیح را از فاسد و حـق را از بـاطل تمیز دهد،...چون مداخلهء محتسب جاهل در چنین اموری،ضررش بیشتر از نفع آن بـاشد و لذا گـفتهاند کـه محتسب عامی و بیسواد جز در امور واضح و معلوم،نمیتواند در امور دیگر مداخله نماید...
(به تصویر صـفحه مراجعه شود)11-اما آنچه که مربوط به محظورات و چیزهائی است که از آن باید اجـتناب کرد،عبارت است از آنـکه مـحتسب مردم را از مواردی که موجب شک و تهمت باشد،باز دارد،رسول خدا(ص)فرموده است که«آنچه را که موجب شک و تهمت است فرو گذار و بدانچه که موجب شک و تهمت نیست بپرداز».
محتسب باید از اقـدام به تأدیب پیش از اخطار خودداری کند یعنی اول باید به شخص یا اشخاص مشکوک هشدار بدهد و بعد به تأدیب آنها بپردازد،ابراهیم نخعی میگوید:عمر از اینکه مردان،همراه زنان طواف نمایند،نـهی کـرد،و پس از اعلان این دستور،مردی را دید که در میان زنان نماز میگذارد او را با تازیانه تنبیه کرد،آن مرد اعتراض کرده و گفت اگر این عمل من عبادت و نیکو بود،مرا ستم روا داشتی و اگر گـناه و بـد بود قبلا به من اعلان نکرده بودی،عمر پرسید آیا اعلان مرا مبنی بر نهی از این کار نشنیدهای؟گفت نه،پس عمر تازیانه خود را به طرف او انداخت و گفت قصاص کن،آن مرد گـفت قـصاص نمیکنم،عمر گفت پس ببخش،گفت:نمیبخشم و بدینگونه از هم جدا شدند و فردای آن روز چون عمر با آن مرد برخورد کرد رنگ از رخسارش پرید...
اگر محتسب مرد و زنی را ببیند که در راه پر رفت و آمدی ایـستاده بـاشند اگـر نشانهای از سوء رفتار در آنها نـباشد،نـمیتواند آنـها را از این کار باز داشته و به آنها اعتراض کند زیرا گاهی مردم ناچار از ایستادن راههائی هستند ولی اگر در یک راه خلوت و در جائی که مـشکوک اسـت بـایستند میتواند آنها را از ایستادن در چنین مکانی باز دارد ولی در تأدیب آنـان شـتاب نخواهد کرد،چون ممکن است آن زن از محارم مرد باشد بلکه باید خطاب به آنان بگوید:اگر این زن از محارم تو اسـت،او را از مـعرض تـهمت دور نگهدار و گرنه از خدا بترس و از چنین خولت کردنی که تو را بـه گناه میکشاند دوری کن...برای محتسب لازم است به جاهائی که معمولا خانمها بیشتر به آن جاها رفت و آمد مـیکنند،مـثل بـازارهای نخ ریسی و پارچه فروشی و کنار چمشهها(که زنان در آنجا لباس مـیشویند)و یـا در حماّمهای زنانه و غیر آن سر بزند و اگر در این مکانها مرد جوانی را در حال تعرض به زنان و یا صـحبت بـا آنـان- که صحبتشان مربوط به یک امر مشروع و معمولی مثل خرید و فروش و غـیره نـمیباشد-و یـا او را در حال نگاه کردن به زنان ببیند،تأدیبش کرده و از ایستادن در چنین جاهائی باز میدارد، زیـرا بـسیاری از جـوانهای لاابالی و بیتربیت در چنین جاهائی میایستند و کاری جز مزاحمت زنها ندارند پس محتسب آن عدّه از جوانانی را کـه بـدون دلیل موّجه در سر راه بایستند از این کار جلوگیری میکند.
(به تصویر صفحه مراجعه شـود)12-و در بـاب سـوم از کتاب(معالم القربة)گوید:اگر فردی مشروب داشتن خود را علنی کند.چنانچه مسلمان بـاشد،مـحتسب آن را به زمین ریخته و او را تأدیب میکند و اگر کافر ذمّی(از یهود و نصاری)باشد او را به خـاط آشـکار کـردن شراب تبیه میکند و در مورد از بین بردن این شراب میان فقهاء اختلاف شده است....[چون مـشروبی را کـه کافر ذمّی، علنی نکرده و مثلا در منزل خود دارد،نمیتوان از بین برد،بلکه نـسبت بـه آن مـالکیت دارد و بدین جهت است که اگر آن را به هم کیش خود فروخت و پولی دریافت رکد و آن پول را به مـا داد، مـا مـیتوانیم در آن پول تصرف کنیم].
روایت شده که روزی عمر بالای منبر رسول خدا گفت:ای مـردم حـرمت شراب هنگامی نازل شد که از پنج چیز گرفته میشد:از انگور و خرما و گندم و جو و کشمش،و شراب،چـیزی اسـت که نیروی عقل انسان را از کار و فعالیت باز میدارد و رسول خدا(ص) شرابخواران را دهـ بـار لعنت فرموده است.
دانشمندان دینی گفتهاند:فـروش آب انـگور بـه کسی که از آن شراب میسازد حرام است،شـافعی مـیگوید:این کار مکروه است و تردیدی نیست که این امر اعانت بر معصیت مـیباشد و مـثل آن است که اسلحه به راهـزن و کـافر حربی فـروخته شـود.
اگـر مسلمانی که عاقل و بالغ است بـه اخـتیار خود شراب بخورد بر او حد جاری میشود...
و بر کافر حربی و دیوانه و کـودک،حـد جاری نمیشود...و بر کافر ذمّی نـیز واجب نیست حد جـاری شـود زیرا او خوردن شراب را حرام نـمیداند و هـمچنین بر کسی که به زور وادار به خوردن شراب شده است،حد زده نمی شود...
امـا در مـورد کسانی که اسباب و آلات لهو و لعـب حـرام از قـبیل نی و نتبور و عـود و چـنگ و امثال اینها را آشکارا مـورد اسـتفاده قرار میدهند،محتسب وظیفه دارد که هیئت لهوی آنها را از بین ببرد بطوری که به چـوب تـبدیل شوند و بشود از آنها برای کارهای دیـگری غـیر از لهو و لعـب اسـتفاده کـرد و صاحبان آنها را نیز تـأدیب میکند و در صورتی که چوب آنها برای کار مشروعی بدرد بخورد آنها را نمیشکند و گرنه بطور کـلی شـکسته شده و از بین برده میشوند...
و اگر خـرده ریـزهای آنـها(اسـباب لهـو و لعب)مالیست داشـته بـاشد و اینکه آیا فروختن آنها پیش از شکستن جایز است و یا اینکه باید آنها را پس از شکستن فروخت؟دو نظر وجود دارد...هـمین دو نـظر در بـتها و صورتهای ساخته شده از طلا و چوب نیز وجـود دارد...و امـا آلاتـ هـلوی کـه در مـعصیت بکار نمیروند[بلکه دایگان و کنیزکان در تربیت بچههااز سلسله درسهائی از آیت الله العظمی منتظری آنها استفاده مینمایند،مورد تعرض محتسب واقع نخواهد شد زیرا]در آنها نوعی مصلحت و تدبیر وجود دارد...
روزی پیـامبر اکرم بر عایشه وارد شده و او را در حال بازی با دختر بچهها دید و بر او ایرادی نگرفته و به حال خودش وا گذاشت.
محتسب میتواند از بعضی از مباحات نیز جلوگیری کند،چنانکه اگر مردی با همسر خـود پیـش چشم مردم ملاعبه و گفت و شنودهای عاشقانه بعمل آورد،مورد انکار واقع میشود،
البته محتسب وظیفه ندارد معصیتها و نافرمانیهای مخفیانه را جستجو و کشف نموده و بدینوسیله پرده دری نماید،رسول خدا فرموده کسانی که در خـفا و پنـهانی مرتکب کارهای زشت میشوند باید معصیت آنان مخفی نگاه داشته شود زیرا که خدا معصیت آنان را پوشیده نگاه داشته است،شرط منکراتی کـه مـحتسب باید از آنها جلوگیری کند آنـ اسـت که معصیت بطور آشکار انجام گرفته و در آن نوعی تجاهر و تظاهر وجود داشته باشد،و آلا هر کسی که در خانه خود و پشت درهای بسته و پنهانی مرتکب گناه مـیشود،جـایز نیست او را مورد جستجو و تـجسّس قـرار داد،مگر اینکه در یک چنین جستجوئی مصلحتی وجود داشته باشد که اگر کوچکترین درنگی روا داشته شود آن مصلحت فوت میشود،مانند اینکه شخص مورد اطمینان و موثقی خبر داده که صاحبخانه شـخص دیـگری را در این خانه برده و قصد کشتن او را دارد و یا با زنی خلوت کرد،و قصد زنا با وی را دارد...
حکایت شده که عمر بن خطاب بر گروهی وارد شد که اعتیاد شدید بر شرب خمر پیدا کـرده و در مـیخانهها آتش روشـن میکردند،بدانها گفت من شما را از این دو معصیت نهی کرده بودم و شما به آن،اهمیت ندادهاید،در جواب گفتند خـدا نیز شما را از تجسس و داخل شدن در خانهء دیگران بدون اجازه آنها نـهی فـرموده بـود که شما مرتکب هر دو معصیت شدهاید، عمر در جواب آنها گفت این دو گناه من در مقابل آن دو گناه شما و از آنـجا دور شـد و متعرض حال آنها نگردید،
اگر محتسب از درون خانهای صدای لهو و معصیت آمیزی و ظاهر امـر چـنین نـشان دهد که اهل خانه بدینوسیله قصد تجاهر به فسق دارند نمیتواند به خانه داخل شـود بلکه از بیرون خانه به آنها هشدار میدهد و آنان را از معصیت باز میدارد زیرا در ایـنجا گناهی که آشکارا انـجام مـیشود همان صدا است و محتسب حق جلوگیری از همان مقدار را دارد و بیشتر از این،وظیفه او نیست.







