جمع بندی کلمات علما در ولایت فقیه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
جمع بندی کلمات علما در ولایت فقیه

ادامه سخن آیت الله خوئی (ره)

قوله انما المهم التعرض لحکم ولایت الفقیه باحد وجهین متقدمین[۱] نظر آیت الله خویی (ره) را در مورد ولایت فقیه بیان میداشتیم از کتاب مصباح الفقاهه ج .5 این کتاب درس خارج آیت الله خویی ره است که شاگردشان اقای توحیدی آمده تقریر کرده.

متن درس مکاسب شیخ انصاری بود، لذا ایشان اینطور فرمودند: قوله (ترجمه): انما المهم ... مهم متعرض شدن برا حکم ولایت فقیه است یعنی یا استقلال در تصرف یا تصرف اذنی، ولایت استقلالی یا ولایت اذنی، مرحوم آقای فرمودند اقول، من در توضیح جمله چنین میگم: والغرض اقصی ... غرض اصلی در این مباحثه بیان ولایت فقیه است و ایا فقیه ولایت دارد بولایت استقلالی در تصرف اموال و نفوس مردم یا ولایت ندارد؟ ایا تصرف در اموال و نفوس مردم از باب ولایت اذنی مشروط ب اذن فقیه هست یا نیست؟

ایشان می فرمایند: وقد عرفت اینکه مطالب در رابطه با ولایت پیغمبر و اوصیای پیغمبر سه جهت داشت: یکی اطاعت بکنیم در احکام شرعیه و تبلیغ احکام شرعیه دوم وجوب طاعت در اوامر شخصی سوم ولایت در اموال و انفس مردم. اینجا ک مربوط ب پیغمبر است جای بحث نیست.

حالا ملاحظه بکنید سخن اصلی آیت الله خوئی ره:

والظاهر انه لم یخالف احد فی انه لا یجب اطاعت الفقیه الا فیما یرجع الی تبلیغ الاحکام بالنسبه الی مقلده و لکل الناس لو کان اعلم و قلنا بوجود تقلید الاعلم...

جمع بندی کلمات علما در ولایت فقیه

ما تا الان سخنان شیخ مفید و شیخ انصاری، صاحب جواهر و مرحوم نراقی را نقل کردیم حالا شما ببینید این ادعا با فرمایشات گفته شده ایا منافات دارد یا نه؟

ایشان می فرماید ظاهر اینست ک هیچکس مخالفت نکرده در اینکه واجب نیست اطاعت فقیه مگر در انچکه برگشت کند به تبلیغ احکام و تقلید بنسبه ب مقلدش و اگر اعلم باشد بنسبه به همه مردم یعنی فقیه فقط ولایت بر افتاء دارد ایشون می فرماید ظاهر اینست که هیچکس مخالفت نکرده در این قضیه، آیا واقعا ظاهر کلمات فقها همینطوریست؟ این ادعای بی پایه هست یا نه؟ شما سخنان مرحوم نراقی را چطوری دیدید؟ مرحوم صاحب جواهر می فرماید کسی که ولایت فقیه را نپذیرد شم فقاهتی ندارد، طعم فقه را نچشیده است و روایات را نفهمیده است، مرحوم شیخ مفید فرمود: ولایت خودشان را ائمه در زمان غیبت به فقیه جامع الشرائط واگذار کردند، این صریح کلام شیخ مفید است و صریح کلام صاحب جواهر ره در باب ولایت اذنی کلمات شیخ انصاری به اعلی صوت میگوید فقیه ولایت دارد ب ان حجتی علیکم و انا حجت الله ... با توجه به این صراحت کلام بزر گان، حالا ما کلام محقق ثانی را نقل نکردیم و مرحوم شهید اول و ثانی را نقل نکردیم، بزرگان دین چنین فرمودند، آقا ادعا فرمودند به اینکه ظاهر اینست که مخالف نیست هیچکس در اینکه فقط اطاعت فقیه در تبلیغ احکام واجب است در جای دیگر واجب نیست و ولایت ندارد.

این ادعا واقعا با توجه به کلماتی که از بزرگان نقل کردیم ادعای بی اساسیست، حالا چطور چنین ادعایی شده نمی دانیم.

لم یخالف احد فی انه لایجب اطاعه الفقیه ...

اما فی غیر ذلک به اینکه فقیه مستقل در تصرف باشد در اموال ناس و ولایت داشته باشد بر مردم بان یبیع الدار زید واو زوج بنت احد علی احد ...مثل ذلک.

قطع و یقین فرمودند، واقعش اینست که این حرف، حرف اساس داری نیست، بعد می فرماید: وکیف فلا دلیل لنا علی ثبوت الولایت المستقله و الاستقلال فی التصرف للفقیه... دلیلی ندارم، ایشان می فرمایند. الا ما توهم من بعض الروایات، مگر بعضی روایات ک افراد توهما ازش برداشت ولایت کردند، حالا یک قسمت از روایات مثل این روایت:

(ان العلما ورثه الانبیا[۲] ...) تا اخر که ادعا کردند ولایت بر اموال و انفس مردم از جمله ارث انبیاس که به علما داده شده.

فکمالهم ذلک، همانطور که انبیا ولایت دارند، علما هم ولایت دارند و فیه اولا، بعد ایشون می فرمایند: اولا وراثت در اشیائیست که قابل انتقال باشد ولایت معلوم نیست قابل انتقال باشد از شخصی به شخص دیگر، لذا علم قابل انتقال هست بقیه اشیاء قابل انتقال نیستند و ثانیا شما در رابطه با ولایت میخواهید بگویید ولایت از طرف ائمه جعل شده یعنی ائمه فقیه را ولی قرار دادن نمی خواهید بگویید فقیه ارث برده ارثی در کار نیست جعل ولایت است.

بالجمله و خلاصه این روایات ناظر به جهت توریث ولایت نیستند این ها ناظر به این هستند که احادیث انبیاء ارث است، احادیث انبیاء هم یعنی علوم انبیاء را یاد بگیر و به دیگران منتقل کن.

اما دسته دوم از روایات: العلاما امناء الله فی حلاله و حرامه ... می فرماید امین هستند ولی معنایش این نیست که چون امین هستند حق ولایت دارند، امین بر حلال و حرامند یعنی حلال و حرام خدارا تبیین می کنند و مقصود از علماء در این روایت ائمه هستند.

اما روایتی می گوید «العلماء امتی کالنبیاء بنی اسرائیل[۳] «یعنی اگر مساله ای گفتند از آنها پیروی کنید.

و اما روایاتی که گفته است: العلماء خلفائی ... این خلفائی یعنی در نقل روایت خلیفه و جانشین من هستند.

اما قول امام عصر ارواحنا فدا ک فرموده: فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله ...حجیت در احکام الله است و تقلید سخنشان حجت است.

اما سخن امام صادق ع در مقبوله عمر بن حنظله: انی قد جعلته علیکم حاکما...اون حاکم هم بمعنی قاضی است و ربطی به حکومت در تمام امور عامه ندارد.

این مجموعه را مرحوم آیت الله خویی اینطور رد کردند که این روایات اصلا دلالت بر ولالیت استقلالی فقیه نمی کند. لذا ایشان می فرماید: و من هنا اتضح، معلوم شد که فقیه حق ندارد مردم را مجبور کند که خمس تان را بدهید، زکاتتان رابدهید، حقوق واجبتان را باید پرداخت کنید.

حالا مطالب ایشان با مطالبی که از شیح مفید ره نقل کردیم، ایشان می فرماید ظاهر اینست که احدی مخالفت نکرده ولی ما بیان کردیم که چهار نفر از فقها و علما با ایشان مخالفت کرده اند.

این حرف اول اما بعد می فرماید ولایت غیر استقلالی فقیه یعنی ولایت اذنی، تصرفات مردم مشروط باشد به اذن فقیه، می فرماید بازم فرمایشات و استدلالات مرحوم شیخ انصاری قابل قبول نیست، می فرماید در اینجا هم فقیه ولایت ندارد.

خلاصه از اول تا آخر مطالب ایشان اینست که وقتی فرموده: فرجعوا فیها الی روات حدیثنا یعنی به علما مراجعه کنید برای احکام شرعی.

مرحوم شیخ انصاری ازین روایت برداشت کرده اند که فارجعوا فیها یعنی فارجعوا فی الواقعه نفرموده است فرجعوا فی حکم الواقعه، ضمنا مرحوم شیخ فرمودند این مساله احکام شرعیه را از عالم بپرسید، مطلب واضح و روشنی بود که بر نویسنده و سوال کننده مخفی نبود، یک مطلبی را سوال کرد که نمی دانستند والا اینکه هر شخصی میداند جاهلی که حکم را نمی داند باید به عالم مراجعه کند. اینکه دیگر نیاز به سوال کردن ندارد، پس معلوم می شود امام ع فرمود فارجعوا فیها یعنی در خوده همین واقعه و حادثه، یعنی برای حل و فصل واقعه مراجعه کن نه برای بیان حکمش که حکم شرعی او چیست؟ چه خواسته باشد رعایت بشود ک یا رعایت نشود و حرف فقیه قبول بشود یا نه.

می فرماید: کلمات شیخ انصاری (ره) درست نیست بنابراین (نتیجه) میگیرند فقیه هیچ گونه ولایتی ندارد مگر در فتوا دادن و احکام را تبلیغ کردند. مردم ولایت فقیه را در همین موارد باید داشته باشند نه بیشتر.

و صلی الله علی محمد واله الطاهرین.


پانویس

  1. مصباح الفقاهه (المکاسب)، ج 5، ص: 41
  2. الکافی ، ج 1، ص 32
  3. بحار، ج 2، ص 22 - غوالي الئالي، ج 4 ، ص 77
بازگشت به دروس خارج