کتابخانه:جلوه ای از حکومت علوی
|
| |
| نویسنده | محمدحسین طباطبائی، محمد رضا حکیمی، سید جعفر شهیدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ بیت المال
- ۳ بیت المال "۲"
- ۴ اصول صحیح مدیریتی در سیره علوی
- ۵ اصلاح مفاسد اداری "۱"
- ۶ اصلاح مفاسد اداری "۲"
- ۷ وجدان کاری "۱"
- ۸ وجدان کاری "۲"
- ۹ وجدان کاری "۳"
- ۱۰ وجدان کاری "۴"
- ۱۱ وجدان کاری "۵"
- ۱۲ وحدت ملی "۱"
- ۱۳ وحدت ملی "۲"
- ۱۴ وحدت ملی "۳"
- ۱۵ وحدت ملی "۴"
- ۱۶ رایحه دل انگیز
- ۱۶.۱ جغرافیای سخن
- ۱۶.۲ =زیارت رضوی
- ۱۶.۲.۱ تبیین پیام نوروزی
- ۱۶.۲.۲ سال رفتار علوی
- ۱۶.۲.۳ صراحت امام علی
- ۱۶.۲.۴ امام علی و بیت المال
- ۱۶.۲.۵ امام علی و کار همیشگی
- ۱۶.۲.۶ امام علی و ارتباط با خدا
- ۱۶.۲.۷ امام علی و بسیج نیروها
- ۱۶.۲.۸ پافشاری بر مُرّ حق
- ۱۶.۲.۹ حکومت علوی الگوی انقلاب و نظام اسلامی
- ۱۶.۲.۱۰ خودیها و غیر خودیها در بیان امام خمینی
- ۱۶.۲.۱۱ انقلاب احتیاج به تجدید نظر ندارد
- ۱۶.۲.۱۲ مفهوم اقتدار ملی
- ۱۶.۲.۱۳ دعا و تضرع
- ۱۷ پانویس
پیشگفتار
سیره امام علی "ع" به عنوان روش ویژه او در برخورد با قضایا و چگونگی اداره حکومت عدل اسلامی همواره مورد توجه امامان معصوم و بزرگان شیعه بوده است، چنان که امام حسین "ع" در وصیت نامه معروف خود به محمد بن حنفیه مینویسد:"... اِنَّما خرَجتُ لِطلَبِ الاِصلاحِ فی اُمَّةِ جدّی، اُریدُ اَنْ آمُرَبِالمَعروفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی وَ اَبی عَلیِّ بْنِ اَبی طالبٍ" [ [ر.ک. بحار، ج ۴۴، ص ۳۲۸ و مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۸۹ و حکومت اسلامی، ش ۱۸، ص ۴۲۰.] ]
همانا من برای اصلاح در اُمت جدم "پیامبر "ص" برخاسته و میخواهم به معروف امر و از منکر نهی کنم و به سیره جدم پیامبر و پدرم علی "ع" عمل نمایم.
در بیان امام حسین "ع" صریحاً به سیره امام علی "ع" تکیه و استنادشده است و بعدها رهبر "توّابین"، سلیمان بن صُرَد خزاعی، عبارت "فَاِنَّ هذِهِ کانَتْ سیرَةَ اَمیرِالْمُؤمِنینَ عَلِیِّ بنِ اَبی طالِبٍ "ع" " را بیان کرد و همچنین سائب بن مالک اشعری، از عبدالله بن مطیع، حاکم کوفه، می خواهد به سیره امام علی "ع" عمل کند: "نُحِبُّ اَنْ تَسیرَ فینا سیرَةَ اَمیرِالمُؤمِنِینَ عَلِیِّ بنِ اَبی طالِبٍ." [ ر. ک. تاریخ طبری، ج ۴، ص ۴۳۳. ]
آن حضرت برای خود سیره مخصوصی داشته که در عین انطباق و هماهنگی کامل با سیره پیامبر "ص"، جا دارد به صورت ویژه مورد تحقیق قرار گیرد و با تدوین کتبی در این زمینه، حق بر زمین مانده امام مظلوم اِحیا شود. این اقدام زمانی اهمیت خود را بهتر نشان میدهد که به حدیث امام صادق "ع" توجه کنیم. امام صادق "ع" میفرماید، سیره مهدی "ع" همان سیره علی "ع" است:"اِذا قامَ... سارَ بِسیرَةِ عَلِی عَلَیهِالسَّلامُ" [ بحار، ح ۴۰، ص ۳۳۶، کافی، ج ۱، ص ۴۱۱. ]
هنگامی که |مهدی| قیام کند به سیره علی "ع" رفتار میکند.
بعید نیست فلسفه توجه ویژه مقام معظم رهبری در نامگذاری دو سال اخیر به سال امیرالمؤمنین "ع" و سفارش اکید به رفتارهای علوی و سرمشق قرار دادن آن، روزنهای برای ورود به این مطلب اساسی باشد.
ایشان در پیام آغاز سال ۷۹ فرمودند:... همان طوری که میدانید، امسال هم در آغاز، هم در پایان خود، مزیّن به عید مبارک غدیر است. سال ۷۹، دو عید غدیر دارد. خیلی مناسب است که ما این سال را به این مناسبت، سال امام امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب "ع" بدانیم و بنامیم و خودمان را به آن بزرگوار نزدیک کنیم.
و در نوروز سال ۸۰ نیز فرمودند:سال ۸۰ هم باید سال امیرالمؤمنین به حساب بیاید و شناخته بشود.
البته اگر یک قرن هم قرن امیرالمؤمنین تعیین گردد جا دارد؛ چه اینکه صد سال دشمنان دین و انسانیت و نامحرمان به قدرت رسیده بر منابرشان آن مجسمه فضیلت را سبّ نمودند و قبر مبارکش صد سال مخفی بود. در عصر حاکمیت بنی امیه، جور و جفا نسبت به امام علی "ع" و خانواده و شیعیان او چنان بالا گرفت که نوشتهاند:علی بر هیجده هزار منبر لعن میشد و هیچ کس از او دفاع نمیکرد! [ الغدیر، ج ۹، ص ۳۹۱. ]
علامه طباطبایی نوشتهاند:سال های متمادی در صدر اسلام سب و لعن اهل بیت و خاصّه امیرالمؤمنین علی "ع" جزء فرائض دینی محسوب میشد و کمترین تمایل به خانواده رسالت جرمی بود که خون انسان را به هدر میداد.... [ ظهور شیعه، ص ۱۷. سبُّ و لعن امام علی "ع" به دست معاویه و امویان تبدیل به سنت شده و اگر در منابر ترک میشد، اعتراض بلند میشد. "خطیب جامع "حران" خطبه می خواند، چون خطبه اش به پایان رسید، بر طبق عادت و رویّه از دشنام و ناسزا به "ابوتراب" چیزی نگفت. ناگهان مردم از همه سو فریاد برآوردند: آه سنت، سنت، سنت را ترک کردی..." صلح امام حسن "ع"، ص ۱۴. ]
آنچه در مقطع فعلی انقلاب برای ما مهم است، الگوگیری از رفتار امام علی "ع" برای حلّ معضلات حکومت اسلامی و مشکلات نظام اسلامی است و مقام معظم رهبری نیز بر این نکته پافشاری داشته که هدفش از توجه به امام علی "ع" و نامگذاری سال ها به یاد و نام او، الگوگیری از اوست؛ لذا در سال ۷۹ فرمودند:امیرالمؤمنین "ع" یک الگوی کامل برای همه است.
و در سال ۸۰ و پیام نوروزی آن فرمودند:اگر ما بتوانیم رفتار آن بزرگوار را برای مسؤولان نظام جمهوری اسلامی "چه مسؤولان قوه مجریه، چه مسؤولان قوه قضاییه، چه مسؤول و نمایندگان مردم در قوه مقننه، چه مسؤولان نظامی و چه همه کسانی که در بخشی از این نظام به نحوی مشغول خدمتند" الگو قرار دهیم و سعی کنیم خود را به آن نزدیک نماییم، یقیناً رفع مشکلات از زندگی مردم و از وضع کشور، آسان تر خواهد شد و راه های کمال به سوی ملت عزیز ما گشاده تر و سهل تر و آسان تر خواهد شد.
و در همین پیام فرمودند:سال ۷۹ را مزیّن به نام مبارک امیرالمؤمنین مشاهده کردیم، مردم عزیز ایران به این نام و به این پیرایه مقدس دلبستگی نشان دادند و در سرتاسر سال ۷۹، یاد و نام مبارک امیرمؤمنان بر بسیاری از تلاشها و فعالیتهای علمی و فرهنگی حاکم بود، لیکن آنچه مُهم است علی وار شدن یا اگر این را برای خودمان مبالغه آمیز بدانیم حرکت به سوی علی وار شدن است.
بدون شک تطبیق رفتار خود با رفتار علوی و الگوگیری از آن تجسم فضائل مبتنی بر شناخت و آشنایی با سیره و رفتار آن بزرگوار میباشد. ما کوشیدهایم در حد اجمالی و به صورت گذرا بر برخی از ابعاد حیات او سیری نموده و با یافتن و ارائه نمونه هایی از رفتار او در این ابعاد زمینه آشنایی هر چه بیشتر و عمل به آن نمونهها را در منظر عزیزان قرار دهیم. گرچه مجموعه حاضر کاری بسیار اندک و نه در خور شخصیت گسترده تر از دریای مولا علی "ع" است، اما ان شاءالله این قدم کوچک زمینه برداشتن گامهای بزرگ تر گردد و تاحدودی ما را با مولایمان آشنا کند.
این مجموعه که به صورت آموزشی و درسی تنظیم شده است، بحثهایی را در محورهای زیر مطرح میکند: امام علی "ع" و بیت المال
امام علی "ع" و مسؤولین و فرماندهان
امام علی "ع" و اصلاح مفاسد اداری
امام علی "ع" و وجدان کاری
امام علی "ع" و وحدت ملی
گفتاری از مقام معظم رهبری در شرح پیام سال ۷۹ و سال ۸۰دتلاش شده "حسن ابتدای" هر درس، استناد به بیانات امام خمینی "ره" و مقام معظم رهبری باشد.
نکته آخر آن که انتخاب موضوعات مورد بحث، با عنایت به مشکلات نظام اسلامی و تأکید و تکرار مقام معظم رهبری نسبت به این موضوعات تنظیم شده است. از درگاه حضرت حق میخواهیم که این تلاش ناچیز را ذخیره آخرت و دستگیره شفاعتمان قرار دهد؛ چرا که:روزی که هر کسی به شفیعی زند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی [ کلیات سعدی "قصاید". ]
ح. ن. و. ن "ل ۱۷ علی بن ابی طالب"
بیت المال
امام خمینی ره:باید کسانی که مدعی هستند که ما شیعه امیرالمؤمنین "ع" هستیم، تبع او هستیم، باید در قول و فعل و نوشتن و گفتن و همه چیز تبعیت از او داشته باشند. اگر این تبعیت نباشد و ما بگوییم که شیعه هستیم یک گزافی گفتهایم!
صحیفه امام، ج ۱۸، ۴ / ۷ / ۶۲
مقام معظم رهبری:امیرالمؤمنین "ع" در زندگی حکومتی خود، نسبت به عدالت، نسبت به حقوق ضعفا و درماندگان و پابرهنگان بی اغماض و بی گذشت بود، ما هم باید همینجور باشیم. ۱ / ۱ / ۷۹
مفهوم و جایگاه بیت المال
به مالی که همه مسلمانان در آن، حق دارند "بیت المال" می گویند. [ لغت نامه، علی اکبر دهخدا، واژه بیت المال. ] نظر به این که در گذشته برخی از اموال و درآمدهای دولت در خانه های امنی قرار میگرفت تا به موقع در راه نیازهای مردم و اجتماع صرف گردد، نام آن درآمدها به مناسبت محل امن آنها، به عنوان "بیت المال" خوانده شد. [ ر.ک. بیت المال در نهج البلاغه، حسین نوری، ص ۱۳. ]
نقشی را که مال در زندگی فردی ایفا می کند، "بیت المال" در ابعاد گسترده تر، در حیات اجتماع و بقای حکومت و اداره نظام سیاسی و اجتماعی ایفا مینماید. بیت المال پشتوانه اصلی حکومت و وسیلهای است که حکومت اسلامی میتواند با آن، فقر را از جامعه ریشه کن، مصالح و مشکلات محرومان و مستضعفان را تأمین، استعدادها را شکوفا و بستر خلاقیّت و ابتکار افراد اجتماع را فراهم سازد و سرانجام با استقرار عدالت، مردم را به اخلاق کریمه و ارزشهای معنوی هدایت نماید.
در نظام اقتصادی اسلام، هیچ چیز به اندازه "بیت المال" مورد توجه قرار نگرفته است. بحث از بیت المال، به خصوص با توجه به سیره و رفتار عملی امام علی "ع" باید از دو بُعد مورد مطالعه و ارزیابی قرار گیرد: یکی راه های جمع آوری و سامان دادن بیت المال و دیگری مراقبت از بیت المال و هزینه کردن آن در راههای صحیح با رعایت عدالت و مساوات.
منابع تأمین بیت المال
اموری چند میتوانند منابع بیت المال باشند، اَنفال و ثروتهای عمومی، غنایم جنگی، انواع مالیات و.... در عهد امام علی "ع" بیشتر تکیه بر غنایم و به خصوص مالیاتی بوده که با عنوان "خراج" از آن یاد می شده است: امام علی "ع" در حفظ و نگهداری بیت المال و تقسیم عادلانه آن دقت و سختگیری فراوان داشتهاند؛ لیکن از سختگیری با مردم در گرفتن مالیات خودداری و والیان خویش را به نرمی و مهربانی در برخورد با مردم سفارش می نمودند. آن حضرت فشار در اخذ خراج را، علاوه بر نارضایتی مردم، موجب بی رونقی فعالیتهای اقتصادی میدانستند؛ لذا آباد نمودن و عمران را مقدمه اخذ مالیات قرار میدادند. از جمله به مالک اشتر نوشتهاند:باید تلاش تو در آباد کردن زمین، بیشتر از جمع آوری مالیات باشد؛ زیرا مالیات، جز با آبادانی، فراهم نمی شود و هر کسی، بخواهد خراج را بدون آبادانی زمین به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود خواهد کرد و حکومتش جز اندکی دوام نخواهد آورد. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
امام با سفارش به همراهی با مردم و تخفیف مالیات فرمودهاند:اگر مردم از سنگینی مالیات یا آفت زدگی یا خشک شدن آب چشمهها یا کمی باران یا خراب شدن زمینی در سیلابها یا خشکسالی، شکایت کردند، در گرفتن مالیات، تا آن اندازهای که بدانی امورشان سامان مییابد، تخفیف بده. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
همچنین میفرمایند:هرگز تخفیف دادن در مالیات، تو را نگران نسازد، زیرا اندوخته دردست مردم علاوه بر اینکه آبادانی و توسعه را به همراه دارد، حُسن نظر مردم و خوش بینی آنها به اینکه تو حکومتی عادلانه بر آنان داری موجب ستودن و مقبولیت حکومتت میگردد. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
در این زمینه امام علی "ع" سخنان ارزشمندی دربارهٔ گیرندگان مالیات و اوصاف و وظایف آنان دارد که می تواند الگویی مطلوب برای حکومت اسلامی ما باشد. آن حضرت رعایت انصاف، تقوا و خداترسی، پرهیز از خشونت، احترام به اموال مردم، نترساندن مردم و معرفی خویش را، به عنوان ویژگیهای مالیات گیرنده شمرده و اموری مانند: نگرفتن وسایل فردی مردم، اجازه به هنگام وارد شدن، به اندازه گرفتن، از قدرت خویش سوء استفاده نکردن، پذیرفتن و اعتماد به اظهارات مالک و اجازه جداسازی به مالک سپردن را از وظائف مالیات گیرنده شمرده است. [ ر. ک. مقاله "بیت المال در نهج البلاغه"، نشریه حکومت اسلامی، شماره ۱۷. ]
نگهداری و تقسیم بیت المال
امام علی "ع" در دوران حکومت خود، بر حفظ و صیانت از بیت المال و تقسیم براساس مساوات و قسط حساسیت فراوان داشته و در آن سختگیری و شدّت به خرج داده اند. تقسیم عادلانه بیت المال و مبارزه با مفاسد مالی اولین برنامه حکومتی مولاست. لذا در نخستین روز حکومتشان فرمودند:آن عدهای که دنیا آنها را در خود غرق کرده و املاک و نهرها واسبان عالی و کنیزکان نازک اندام برای خود تهیه کرده اند، فردا که همه اینها را از آن ها می گیرم و به بیت المال برمی گردانم و به آنها همان اندازه خواهم داد که حق دارند، نیایند و بگویند که علی ما را اغفال کرد... من از همین حالا برنامه روشن خود را اعلام میکنم!" [ بیست گفتار، مرتضی مطهری، ص ۷۶، به نقل از شرح ابن ابی الحدید. ]
در سیره امام علی "ع"، افراد خاص و طبقه ممتاز مفهومی نداشت وتمامی افراد از فقیر و غنی، ضعیف و قوی در حقوق یکسان و برابر بودند. از همان زمانی که زمام حکومت را به دست گرفت، "مساوات در تقسیم بیت المال" را پیشه خود ساخت. امام سیاست مالی خلفای پیشین را بر هم زد و در این زمینه برای هیچ کس فضل و برتری خاصی را قائل نشد.
وقتی مالیات اصفهان به نزد علی "ع" رسید، حضرت آن اموال را میان مردم تقسیم کرد. در آن اموال یک عدد نان یافت، آن را نیز به هفت تکه تقسیم و میان فرماندهان هفتگانه کوفه توزیع نمود. [ سیره اداری امام علی "ع"، معینی نیا، ص ۱۰۴ و ۱۰۶، به نقل از مروج الذهب، ج ۱، ص ۷۶۹. ] حساسیت شدید امیرالمؤمنین در قبال بیت المال مخصوص دوران حکومت او نیست، او در عصر پپیامبر "ص" نیز همین گونه بود؛
"پیغمبر "ص"، علی "ع" را به فرماندهی لشکری به یمن فرستاد. در برگشتن، برای ملاقات پپیغمبر "ص" عزم مکه نمود. در نزدیکی مکه یکی از لشکریان را به جای خویش گذاشت و خود برای گزارش سفر زودتر به سوی رسول الله شتافت. آن شخص حُلّههایی را که علی "ع" همراه آورده بود، در میان لشکریان تقسیم کرد تا با لباسهای نو وارد مکه شوند. علی "ع" که برگشت به این عمل اعتراض کرد. در حقیقت از نظر علی "ع" این کار نوعی تصرف در "بیت المال" بدون اطلاع و اجازه پیشوای مسلمین بود. از این رو، دستور داد حُلّهها را از تن خود بکنند و آن ها را در جایگاه مخصوص خود قرار داد که تحویل پیغمبر اکرم "ص" داده شود و آن حضرت خودشان دربارهٔ آنها تصمیم بگیرد. لشکریان علی "ع" از این عمل ناراحت شدند. همین که به حضور پیغمبر اکرم "ص" رسیدند، پیامبر احوال آنها را جویا شد، آنها از خشونت علی "ع" در مورد حُلّهها شکایت کردند. حضرت فرمود: مردم، از علی شکایت نکنید، به خُدا سوگند او در راه خدا بسی شدید و خشن است! [ جاذبه و دافعه علی "ع"، شهید مرتضی مطهری، ص ۱۰۷، به نقل از سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۰. ]
نکته قابل توجه این است که امامی که در اخذ مالیات از مردم برای تأمین بیت المال، آن همه سفارش به تسامح و سهولت میکند، در حفظ و نگهداری آن اینقدر شدید و دقیق است! در اینجا به یک نمونه از برخورد امام "ع" با یکی از یاران خود، در موضوع بیت المال توجه میکنیم:"عبدالله بن زمعه" پدر و عمویش در جنگ بدر جزء سپاه کفّار بودند و کشته شدند و جدش "اسود" هم از مخالفان رسول خدا بود، ولی عبدالله از افرادی بود که در قبال ریزش بسیاری، رویید و از شیعیان خالص علی "ع" گردید، وی در یکی از جنگها شرکت نکرده بود؛ امّا انتظار داشت امام علی "ع" او را در غنایم شریک گرداند. حضرت به او فرمود:این اموال نه مال من و نه مال توست، بلکه اینها مال مسلمین است که به وسیله شمشیرهای آنها در جنگ به دست آمده؛ اگر شما هم در جنگ با آنها شرکت کردهاید همانند آنان بهره مند و دارای سهمی هستی و اِلاّ ثمره تلاش آنها به غیر آنها نمیرسد. [ بیست گفتار، ص ۵۰. ]
پرسش
۱ چهار اثر از آثار مثبتِ "داشتن مال حلال" را از نگاه امامان: ذکر نمایید.
۲ حکومت اسلامی به وسیله بیت المال چه کارهایی میتواند انجام دهد؟ به پنج مورد اشاره نمایید.
۳ بحث از بیت المال در سیره امام علی "ع"، باید از چه ابعادی مورد مطالعه قرار گیرد؟
۴ سیره امام علی "ع" در اخذ مالیات و سامان دهی بیت المال چه تفاوتی با سیره او در حفظ و تقسیم بیت المال داشت؟
۵ به یک مورد از رفتار علوی در قبال بیت المال، پیش از حکومتشان اشاره و برداشت خود را از آن توضیح دهید.
بیت المال "۲"
امام خمینی ۱:ما چه کنیم با بیت المال مسلمین؟ وظیفه حکومت ها چیست با بیت المال مسلمین؟ مسأله این نیست که در آن وقت و در حکومت حضرت امیر باشد این دستورالعمل در طول تاریخ برای کسانی که متکفل حکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند.... بیت المال مسلمین را بزرگ بشمارید. صحیفه امام، ج ۱۹، ۳۱ / ۶ / ۶۴
مقام معظم رهبری:امیرالمؤمنین "ع" یک الگوی کامل برای همه است حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوی دولتمردان است.۱ / ۱ / ۷۹
صرفه جویی و هزینه صحیح
از جمله اموری که در سیره امام علی "ع" در قبال بیت المال باید به آن توجه نمود، هزینه صحیح و توأم با صرفه جویی در بیت المال و مقابله با اسراف است.
امیرالمؤمنین برای جلوگیری از اسراف بیت المال خطاب به کارگزارانش مینویسد:"اَدِقُّوا اَقلامَکُمْ وَ قارِبُوا بَیْنَ سُطُورِکُمْ، وَاحْذِفُوا عَنّی فُضُولَکُمْوَاقْصُدُوا قَصْدَ الْمَعانِیَ، وَ اِیّاکُمْ وَالاْکْثارَ فَاِنَّ اَمْوالَ الْمُسْلِمینَ لا تَحْتَمِلُ الاْضْرارَ" [ میزان الحکمة، ج ۹، ص ۳۰۸. ]
نوک قلمهای خود را تیز و خطوط "نامه" را نزدیک به هم بنویسید؛ عبارتهای اضافی را حذف و اصل سخن را مورد توجه قرار دهید، بپرهیزید از زیاده روی و مصرف بیش از حد؛ که اموال مسلمانان تحمل ضرر و زیان را ندارد!
امام راحل با اشاره به حدیث فوق میفرماید:به طوری که نقل کردند، در یکی از چیزهایی که "حضرت امیر" به بعضی از عمال خودشان نوشتند، نوشتهاند که "سر قلمها را نازک بگیرید، سطرها را نزدیک هم بنویسید. از چیزهایی که فایده ندارد، احتراز کنید."، این یک دستوری است برای همه، یعنی دستوری هست برای کسانی که در بیت المال دست دارند. اینطور حضرت امیر "سلام الله علیه" در وقت حکومتش دستور میدهد برای صرفه جویی.
... ما چه کنیم با بیت المال مسلمین؟ وظیفه حکومت ها چیست با بیت المال مسلمین؟ این مسأله، مسألهای نیست که در آن وقت و در حکومت حضرت امیر باشد، این دستور |ی است| در طول تاریخ برای کسانی که متکفّل حکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند. یک دِرهَمش در آن طرف حساب دارد... باید بعد حساب بدهیم. چرا زیاده روی شده باشد... بیت المال مسلمین را بزرگ بشمارید! [ صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۳۷۳، ۱۳ / ۶ / ۶۴. ]
آن رهبر سفر کرده برای اینکه گمان نشود سخن مولا علی "ع" محدود به نامه نگاری و امری خاص است میفرماید:بیت المال مسلمین صرف آن چیزی بشود که برای مسلمین است... باید مقاماتی که هستند ملاحظه کنند که به اندازه ضرورت مشاور بگیرند. به اندازه ضرورت خدمتگزار بگیرند نه به دلخواه خود... دلخواههای ما آخر ندارد! [ صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۳۷۳، ۱۳ / ۶ / ۶۴. ]
کارگزاران حکومت امام علی و بیت المال
امیرالمؤمنین علاوه بر اینکه شخصاً نسبت به بیت المال دقت به خرج می داد، مؤکَّداً و با اصرار از والیان و دست اندرکاران حکومتش نیز می خواست که نسبت به بیت المال حسّاس باشند و هرگاه متوجه میشد یکی از کارگزاران او به بیت المال دست اندازی نموده، به شدت ناراحت میشد و با او برخورد میکرد. به مواردی از این دست اشاره میکنیم.
الف: زیاد بن ابیه، والی آن حضرت در آذربایجان بود و در غنایم مسلمانان دست اندازی و خیانت نمود، مولی به او نوشتند:به خدا قسم اگر این خبر برای من قطعی و مسلّم شود که در غنایم مسلمانان کم یا زیاد، خیانت کردهای، چنان با تو سخت گیرم که حقیر و خوار شوی! [ نهج البلاغه، نامه ۲۰. ]
ب: منذَر بن جارود عبدی، بخشدار منطقهای شد و با بذل و بخشش هایی به دوستان و خویشان، به بیت المال خیانت نمود، مولا به او نوشتند:اگر آنچه به من گزارش رسیده درست باشد، شتر خانه ات و بند کفشت از تو با ارزش تر است...! [ نهج البلاغه، نامه ۷۱. ]
ج: عبدا... بن عباس، والی بصره دچار سوء برداشت شده و اموالی را از بیت المال به خود اختصاص داد و با ناباوری به بیت المال خیانت نمود. امام که جز عمل به "حق" و "عدالت" هیچ چیز دیگری برای او ارزش نداشت به او نوشت:ازخدا بترس واموال بیت المال را که از این مردم بوده، به آنان بازگردان... اگر اموال به غارت رفته بیت المال را برنگردانی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم...؛ با شمشیری تو را میزنم که به هر کس زدم، وارد دوزخ گشت!... سوگند به خدا اگر حسن و حسین چنان می کردند... از من روی خوش نمیدیدند تا آنکه حق را از آنان باز پس ستانم. [ نهج البلاغه، نامه ۴۱. ]
خویشاوندان علی و بیت المال
اگر شهید راه عدالت، با عُمّال و کارگزاران خود سخگیری میکرد و حتّی نسبت به درشتی نوک قلم تذکر میداد، نسبت به بستگان خویش هم دو چندان سختگیری داشت و اجازه کوچکترین سوء استفاده از امکانات مردم را به آنها نمیداد. در واقع سختگیری مالی علی "ع" نسبت به اطرافیان و خانواده اش در استفاده از اموال عمومی به مراتب بیشتر از سایر مسلمانان بود. به طوری که وقتی برادرش، عقیل، تقاضای سهم بیشتری از بیت المال میکند، با مخالفت شدید امام رو به رو میگردد و امام فقط سهم شخصی خویش را به او میبخشد که عقیل قبول نکرده و با اعتراض از او جدا میشود. [ سیره اداری امام علی "ع"، ص ۱۰۷، به نقل از الغارات، ج ۱، ص ۷۰، نهج البلاغه، خ ۲۲۴. ]
علی بن رافع مسؤول بیت المال در حکومت امام علی "ع" میگوید:در میان اموال موجود در بیت المال گردن بندی مروارید وجود داشت که از بصره فرستاده بودند. دختر امیرالمؤمنین یک نفر را نزد من فرستاد و پیغام داد که شنیدهام در بیت المال گردن بند مرواریدی وجود دارد، میخواهم آن را به رسم عاریه، چند روزی به من دهی تا روز عید قربان با آن خود را زیور نمایم. من نیز به شرط "عاریه مضمونه" به مدت سه روز گردن بند را به او دادم، علی "ع" گردن بند را در گردن دختر خویش مشاهده نمود و پرسید این را از کجا آوردهای؟ عرض کرد، از علی بن رافع تا سه روز به عنوان "عاریه مضمونه" گرفتهام تا بعد از عید به او رد نمایم. علی "ع" به دخترش فرمود: "مگر زنان مهاجرین که با تو یکسانند، با مثل چنین گردن بندی خود را آراستهاند؟"
علی بن رافع می گوید مولا مرا خواست و فرمود: "آیا در بیت المال مسلمین بدون اجازه آنان خیانت میکنی؟"، گفتم: به خدا پناه میبرم از خیانت کردن! فرمود: "امروز باید گردن بند را گرفته و به جای خود برگردانی و اگر بعد از این چنین کاری از تو سر زد، کیفر سختی خواهی شد و چنانچه دختر من آن گردن بند را به رسم "عاریه مضمونه" نگرفته بود، دست او را به عنوان دزد میبریدم." [ اخلاق امام علی "ع"، عزیزی، ص ۱۱۹، به نقل از بحار، ج ۹، ص ۵۳. ]
عبدالله بن جعفر، پسرِ برادر و داماد علی "ع" "شوهر حضرت زینب "ع" به خدمت مولا رسیده و عرضه داشت "شایسته است امر کنی برای زندگی روزمره، به ما کمک مالی شود، سوگند به خدا، اینک برای تأمین زندگی چیزی نداریم." امیرالمؤمنین فرمودند:"لا وَاللّهِ ما اَجِدُ لَکَ شَیئاً اِلاّ اَنْ تَأمُرَ عَمَّکَ اَن یَسرِقَفَیُعْطِیَکَ" [ الغارات، ج ۱، ص ۶۷. ]
خیر، چیزی نمییابم که به تو بدهم، مگر اینکه من را که عموی تو هستم امر کنی که دزدی و سرقت کنم و به تو بدهم!
بهره علی از بیت المال
علی "ع" بیش ترین سختگیری را در استفاده از بیت المال بر خویش روا داشته، به کمترین سهم اکتفا میکرد. بلکه در اکثر موارد از حقّ مسلّم خویش که اندک هم بود میگذشت. به او گفتند: یا امیرالمؤمنین، خدا برای تو و خانواده ات از بیت المال بهره و نصیبی قرار داده است. چرا از آن استفاده نمیکنی؟ حضرت با تبسمی فرمود:پهلوی مبارک پیامبر، به واسطه خوابیدن بر حصیر آزرده شده بود وهرگز آن جناب و خانواده اش از طعام سیر نگشتند، در حالی که دنیا و مافیها در دست او بود. من بر روش او هستم و رسول خدا به من فرمود: برای خلیفه و جانشین من شایسته نیست که از مال خدا جز اندکی برگیرد که خود و خانواده اش بخورند.... من در یَنبُع کار میکنم و با آن از بیت المال بی نیازم. [ اخلاق عملی امام علی "ع"، ص ۱۰۲. ]
امام صادق "ع" فرمودهاند، وقتی امیرالمؤمنین "ع" زمام امور را به دست گرفت به بالای منبر رفت و بعد از حمد و ثنای خدا فرمود:به خدا قسم تا من یک شاخه درخت در اطراف مدینه "ینبع" دارم دِرهمی از بیت المال برای خودم برنمی دارم! [ میزان الحکمه، ج ۹، ص ۳۰۳، بحار، ج ۴۰، ص ۱۰۶. ]
شعبی از قول فردی که شاهد تقسیم بیت المال توسط علی "ع" بوده است نقل میکند:من نوجوان بودم و با بچه های دیگر در کوفه مشغول بازی و شاهد تقسیم بیت المال به دست علی "ع" بودیم. دیدم او همه بیت المال را بین مردم تقسیم کرد و خودش با دست خالی روانه منزلش شد. به پیش پدرم آمدم و گفتم من امروز فردی را دیدم که نمیدانم نادانترین مردم یا بهترین آنهاست! پدرم گفت چه کسی را می گویی؟ گفتم: امیرالمؤمنین را که امروز دیدم بیت المال را تماماً بین مردم تقسیم و خود با دست خالی به منزلش رفت، پدرم از گفته من به گریه اُفتاد و گفت پسرم او بهترین انسان هاست. [ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۱۹۸. ]
پرسش
۱ علی "ع" در جواب درخواست "عبدالله بن زمعه" که توقع داشت از غنایم سهمی به او داده شود، چه فرمود؟
۲ امام راحل "ره" در توضیح حدیث "قلم هایتان را نازک کنید..." چه مطالبی بیان فرمود؟
۳ یک مورد از برخوردهای علی "ع" با کارگزاران متخلفش را در قبال بیت المال بنویسید.
۴ یک مورد از برخوردهای علی "ع" با بستگان خود را در قبال بیت المال توضیح دهید.
۵ قول امام صادق "ع" را درباره نحوه بهره مندی علی "ع" از بیت المال ذکر کنید.
اصول صحیح مدیریتی در سیره علوی
یکی از علومی که در گذر زمان دچار تحول و پیشرفت شگرفی گردیده و تحقیقات فراوانی را به خود اختصاص داده است، "علم مدیریت" است. در این علم کوشش فراوان شده است اصولی تدوین و تبیین شود که متضمن پیشرفت امور و وصول نهادها، سازمان ها و در نهایت کشورها به مقاصد خویش است. مطالعه در راه کارهای مدیریت نوین و مقایسه آن با سیره مدیریتی امام علی "ع"، نشان میدهد آنچه بعد از هزار و اندی سال به عنوان اصول صحیح مدیریتی مورد ملاحظه قرار گرفته است، مولا علی "ع" در عصر خود به آن توجه کافی داشته اند. در این درس به برخی از این اصول نگاهی گذرا داریم.
محبت و رأفت
از نظر دانشمندان علم مدیریت، ابراز همدردی و محبت میان مدیران با زیردستان امری ضروری و در پیشرفت امور بسیار کارگشا می باشد. [ ر. ک. اندیشههای بزرگ در مدیریت، تورث کوت، ص ۱۴۵. ] امام علی "ع" نیز در این زمینه توصیههایی نمودهاند. از جمله به مالک مینویسد:"یا مالِکُ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالْمحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ...وَ لا تَقُولَنَّ اِنّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَاُطاعُ فَاِنَّ ذلِکَ اِدْغالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ و تَقِرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ" [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
ای مالک، قلبت را سرشار از رحمت و محبّت و لطف و صفا نسبت به زیردستان خویش کن... و نگو من امیر و فرماندهام، امر میکنم و باید بدون چون و چرا اجرا شود؛ که این کار نه تنها موجب فساد قلب و نابودی دین میگردد، بلکه موجب "اعتراض و شورش" و زمینه ساز بحرانهای تغییر دهنده است.
شهید مطهری میفرماید:محبت از نظر اجتماعی، نیروی عظیم و مؤثری است و چه بسا کارهای بزرگ که با عقل "برنامه ریزی و تدبیر" انجام نمیشود؛ اما به وسیله نیروی محبت انجام میپذیرد. محبت عامل پر قدرتی است در هدایت و رهبری... و نیز مؤثرترین شیوه در منضبط و قانونی بارآوردن مردم [ جاذبه و دافعه علی "ع"، ص ۶۸. ]
لازمه این محبت و رأفت، برداشتن حجاب و فاصله بین امیر و فرمانده با نیروهای خویش میباشد که به روشنی در سیره مولا علی "ع" قابل رؤ یت است.
رفع موانع در ارتباطات
یکی از وظایف کارگزاران و فرماندهان، برداشتن حجاب و فاصله میان خود با نیروهای زیردست و برقراری ارتباط ساده و صمیمی با آنهاست. این عمل اثری بس نیکو در تقویت روحی نیروها و ارتباط عاطفی با آنها به جا میگذارد. حضرت علی "ع" در دوران تصدّی خلافت، در محافل عمومی و میان مردم میرفت، با آنها صحبت میکرد و از مسائل و مشکلات آنها با خبر میشد. او امکان دسترسی به خودش را کاملاً برای دیگران آسان نموده بود و علاوه بر اینکه خودش چنین بود از همه کارگزاران خویش موضوع را میخواست:"ای مالک" برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی را معیّن کن تا درآن زمان، فارغ از هر کاری به آنان بپردازی. برای دیدار، جلسهای عمومی تشکیل بده، جلسهای که همه بتوانند در آن شرکت کنند. و برای رضایت خدا نسبت به آنها متواضع باش و به دژبان "نیروهای محافظ" امر کن به کناری روند تا هر کس سخنی دارد بدون هراس و لکنت زبان بگوید، زیرا من کراراً از رسول خدا شنیدم که میفرمود: پاک و آراسته نیست اُمتی که در آن اُمت زیردست نتواند بدون لکنت زبان حقّ خود را از قویّ بستاند. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
مولی خود، افراد را به انتقاد تشویق و تحریک مینمود تا اشکالات به گوش مسؤولان برسد. لذا در بیانی فرمودند:آن گونه که در مقابل جباران "با لکنت زبان" سخن میگویید با من تکلم نکنید،... مردانه انتقاد خود را به من بگویید و با شیوه چاپلوسی با من رفتار نکنید... گمان نکنید اگر سخن حقی به من بگویید، برای من سنگین باشد... از شما میخواهم توصیهها و نظرات خود را گفته و بدانید کسی که شنیدن سخن حق برایش مشکل باشد، عمل کردن به حق برایش مشکل تر خواهد بود. [ نهج البلاغه، خ ۲۰۷. ]
از طرف دیگر ارتباط بی دردسر نیروها و احساس یگانگی نمودن بافرمانده میتواند اطلاعات کاملی از اوضاع و روحیات نیروها و مشکلات کاری شان در اختیار مسؤ ول قرار دهد. بر همین اساس اگر مقدور باشد که حتی با خانواده نیروها نیز ملاقات و جلساتی باشد، بسیار بر صمیمیت و رابطه عاطفی نیرو با مسؤول میافزاید. امام خطاب به والی خود در مصر میفرماید:مبادا خودت را از مردم زیاد پنهان کنی، زیرا پنهان شدن مسؤول ازمردم "نیروهای زیردست" گونهای نامهربانی با آنهاست و نیز سبب میشود از امور اطلاع اندکی داشته باشد، اگر مسؤول از افرادش پنهان باشد چگونه میتواند از گرفتاریهای آنان آگاه شود؟ [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
ساده زیستی
یکی از آفات روحی و روانی برای انسان مؤمن و مجاهد "بخصوص در جایگاه مسؤول"، افزون طلبی و روآوری به تجملات است. این روحیه علاوه بر آثار منفی که بر معنویات انسان میگذارد، موجب به هم خوردن عدالت و طبقاتی شدن جامعه میگردد. لذا مسؤولان و فرماندهان باید با تبعیت از سیره امام علی "ع"، الگوی نیروهای تحت امر خود باشند، امام خمینی فرمودهاند:در حکومت اسلامی، هر چقدر کارگزاران و مسؤولین، به سراغ آن بروند که خانه شان بهتر باشد، از معنویتشان به همان مقدار کاسته میشود، زیرا ارزش انسان به خانه، باغ و اتومبیل نیست، اگر ارزش انسان به این مسائل بود، انبیاء و اولیاء باید این کار را میکردند. [ صحیفه نور، ج ۱۹، ص ۱۵۸. ]
اسلام، فرمانروایان را موظف کرده که مظاهر اشرافی گری را از زندگی ومحیط کارشان دور کنند و خود را در شمار محرومین قرار دهند. سیره امام علی "ع" در دوران زمامداری اش گواه این مطلب است، ایشان فرمودهاند:خداوند مرا امام خلقش قرار داد و واجب کرد در مخارج شخصی، غذا، آشامیدنی و پوشاک خودم مثل مردم ضعیف باشم، تا فقیر با اقتدای به من در تحمل گرفتاریها، دلخوش باشد. [ اصول کافی، ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص ۲۷۲. ]
امیرالمؤمنین عملاً بی آلایشی را تعلیم میداد، هنگامی که از مدینه به کوفه آمد و آنجا را مرکز خلافت خویش قرار داد، به کاخ حکومتی نرفت و آن را "قصر الخبال" "مرکز تباهی" خواند و طی دستورالعملی به کارگزارانش آنها را از ورود به چنین مکان هایی نهی کرد. سپس در محلی به نام "رَحبة" در صحن مسجد کوفه، ساکن شد و به انجام امور حکومتی پرداخت. سمبل حکومت اسلامی، حکومت علوی است که امام آن در نهایت زهد و سادگی است که از سر نیاز و برای تهیه تن پوش، شمشیر خود را می فروشد. [ الغارات، ص ۲۰. ] و با در اختیار داشتن بیت المال، غذایش نانی خشکیده و لباسش جامهای خشن است. [ الغارات، ص ۲۷. ]
و در پایان جنگ جمل که وارد بصره شده بود وقتی میخواست از شهر برود فرمود:اگر من از نزد شما بیرون بروم و جُز بُنه و بارکش و غلام خود چیزی رابا خود ببرم، به شما خیانت کردهام! [ الغارات، ص ۲۲. ]
او که استاندارش را از شرکت در سر سفره رنگین توبیخ مینماید خوداین گونه است که میفرماید:بدانید که پیشوای شما از دنیا، به دو لباس کهنه و از طعام به دو قرص نان |خشک جوین| اکتفاء کرده است، هر چند شما را قدرت این گذشت و ریاضت نیست، ولی با خود نگه داری و کوششِ در خور، مرا یاری کنید. [ نهج البلاغه، نامه ۴۵. ]
مساوات و مواسات
فرمانده عادل و خداترس کسی است که در بهره مندی از امکانات، رعایت مساوات را نموده و در این امر، نسبت به نیروی تحت امر خود انصاف را مدّ نظر قرار دهد؛ یعنی اینگونه نباشد که در ابعاد گوناگون و وسائل مختلف، بعد از برطرف کردن نیازمندی های خود و محل کارش، آنچه را سرریز نمود به بخشهای تحت امر خود اختصاص دهد.
البته ممکن است در زندگی فردی نیروها و نیز محیط کاری شرایط کاملاً مطلوبی فراهم نباشد، لیکن همراهی و همدردی و تا حد امکان هم سطح بودن، روشی است که مولای متقیان به ما تعلیم داده است، ایشان فرمودهاند:آیا به همین راضی باشم که مرا "امیرالمؤمنین" بگویند و با مردم "زیردستان" در سختی روزگارشان مشارکت نداشته باشم...؟! آیا من با شکمی سیر بخوابم در حالی که در اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهای سوزانی "از سر نداری"، باشند؟! هیهات که چنین باشد و من اسیر هواهایم باشم...! [ نهج البلاغه، نامه ۴۵. ]
اُسوه تقواپیشگان نه تنها اهل مساوات و مشارکت در مشکلات زیردستان بود که اهل "مواسات" و ایثار و گذشت از حق خود و رساندن آن به نیروهای زیردستش بود. او از کارگزاران حکومتش رعایت عدل و مساوات را میخواست، چنان که به مالک نوشتهاند:بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهی چیزی را که همگان در آن حقی دارند... آنچه زیادی از حق خودت برده باشی به زودی از تو میستانند. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
لیکن خودش بالاتر از عدالت، در قبال حقوق فردی خویش اهل گذشت و مواسات بود. نوشته اند در تقسیم غنایم جنگ جمل، به هر فرد پانصد درهم رسید، بعد از تقسیم، پانصد درهم باقی مانده را برای خودش برداشت. لحظاتی نگذشت که فردی از جبهه جنگ آمد و گفت به علت دیر رسیدن، غنیمتی خود را نگرفتهام، مولا پانصد درهم را بدو داده و با دست خالی رهسپار خانه خویش شدند. [ ر.ک. سیره اداری امام علی "ع"، ص ۱۰۶. ]
شایسته سالاری در عزل و نصب
در منطق امام علی "ع" از نشانه های عقبگرد و انحطاط هر اُمت و جمعیتی منزوی کردن انسانهای فاضل، خردمند و شایسته و به کارگیری انسانهای ناشایست میباشد. [ ر. ک. امدادهای غیبی، ص ۱۵۱. ]
بر همین اساس نه تنها خود در عزل و نصبها کاملاً رعایت شایستگی و عدالت را مینمود، بلکه در دوران خلفای پیشین هم از عزل و نصبهای بی ضابطه مبتنی بر قبیله گرایی و باندی به شدت ناراحت بود و با آن مقابله می نمود. عثمان به او می گفت چرا در عزل و نصبها بر من خُرده میگیری، اینان که من نصب میکنم برخی قوم و خویش تو هم هستند و او میفرمود:اینان از نظر رَحمیت قوم و خویش ما هستند، لیکن فضل در غیرآنهاست و ملاکْ فضیلت است نه رَحِمیّت! [ الغدیر، ج ۹، ص ۱۶۰. ]
در ایام خلافت خویش از والیان میخواست که در انتخاب کارگزاران جز شایستگی و امانت داری هیچ چیز را در نظر نگیرند. [ ر.ک. نهج البلاغه، نامه ۵۳. ] و میفرمود:... بدانید در امانتی که به من سپرده شده است کسی را شریک نمیگردانم، مگر اینکه به دین و امانت داری او اطمینان داشته باشم، خواه او از نزدیکان "رفقای" من باشد یا غیر نزدیک. [ شرح و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقی جعفری، ج ۳، ص ۳۱. ]
او نه تنها با عزل افراد ناشایسته و نصب صالحان، در تحقق عدالت میکوشید که گاهی افضل را بر فاضل ترجیح داده و جا به جا مینمود، مقام معظم رهبری میفرماید:یک مورد از قاطعیت امیرالمؤمنین "ع"، در عزل و نصب هاست. ارزشهایی که موجب میشود یک انسان منصوب به یک مسؤولیت اجتماعی بشود، اینها ارزشهای مشخصی است، هر کس را نمی شود بر هر کاری گماشت. باید افرادی که به مسؤولیتهای اجتماعی گماشته میشوند، صلاحیتها و قابلیتهایی داشته باشند... در حکومت امیرالمؤمنین این معنا مراعات میشد. امیرالمؤ منین احساس کردند که باید استاندار مصر "محمد بن ابی بکر" که از یاران و نزدیکان و شاگردان مخصوص اوست را بردارند و کار را به یک انسان نیرومندتری مثل مالک اشتر بدهند. به صِرف اینکه مالک دارای صلاحیتهای بیشتری است موجب آن شد که امیرالمؤمنین، محمد بن ابی بکر را بردارند و البته محمد بن ابی بکر هم ناراحت شد و گله مندانه به مولا نامه نوشت. ولی علی "ع" ضمن دلجویی از محمد بن ابی بکر، شایسته تر بودن مالک برای این کار را به او گوشزد نمود. [ حکومت در اسلام، ج ۲، ص ۷۳ و ۷۴. ]
تشویق و تنبیه
انجام امور جامعه توسط افراد مسؤول همواره یکسان نیست، همان طور که افراد لایق و شایسته و امین در دستگاه حکومتی وجود دارند، افراد متخلف و کارشکن نیز وجود دارند که با سوء مدیریت خویش موجب نارضایتی و اخلال در امور میگردند، لذا افراد لایق و شایسته را باید تشویق و افراد متخلف را مورد توبیخ قرار داد. مولا علی "ع" در ضرورت تشویق و تنبیه نوشتهاند:نیکوکار و متخلف پیش تو برابر نباشند، زیرا این کار موجب میشود نیکوکاران رغبتشان به کار نیکو و صحیح کم شود و بدکاران در کار خویش رغبت یابند، لذا با هر کدام آنگونه رفتار کن که شایسته آن است. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
فلسفه وجود تشویقات و تنبیهات، همان طور که از ظاهر این دو کلمه فهمیده میشود، ایجاد شوق در افراد صالح و تنبّه و بیداری در متخلف است. بر همین اساس، تشویق و تنبیه باید مبتنی بر اصول و معیار باشد تا فلسفه خود را از دست ندهد، امام که خود معیار عملی همه ارزشها است میفرمایند:همواره در نظر دار که هر یک در چه کاری تحمل رنجی کردهاند، تا رنج کسی برای دیگری به حساب نیاید و پاداش کمتر از رنجی که متحمل شده به او نداده باشی. شرف و بزرگی کسی تو را وادار نکند که رنج اندکش را بزرگ شماری "بی جا او را تشویق کنی" و فرودستی کسی تو را واندارد که رنج بزرگش را کوچک شماری "او را تشویق مناسب نکنی" . [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
علی "ع" در این امر تنها به توصیه به کارگزاران اکتفا نمی کرد، بلکه خود نیز اهل تشویق و تنبیه بود. مثلاً فرماندار مدائن "سعد بن مسعود" را که به نیکی وظیفه اش را انجام داده بود این گونه میستاید:تو، به شیوه مردان پرهیزکار و نجیب و نیکوکار در تأمین منابع مالی دولت اسلامی کوشیدهای و از پروردگارت اطاعت نموده و امام خود را خشنود ساختهای. پس خدا گناهانت را بخشیده و تلاشت را قبول و عاقبتت را به خیر ختم نماید. [ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۱ و ۱۱۲. ]
و وقتی شنید "مُنذر بن جارود عبدی"، حکمران فارس، بخشی ازخراج را که تأمین کننده امور مالی حکومت است، برای خویش برداشته، پس از توبیخ و سرزنش کتبی عزل نمود. [ نهج البلاغه، نامه ۷۱. ]
همچنین هر کدام از "مصقلة بن هبیرة"، "قدامة بن عجلان"، "یزید بن حجیه" و "عمر بن مسلمه" را که مرتکب تخلف شده بودند، مورد توبیخ مناسب قرار داده، برخی را عزل، برخی را بعد از تازیانه، زندان و برخی را صرفاً توبیخ کتبی نموده و از کارش برکنار نساخت. [ ر. ک. سیره اداری امام علی "ع"، ص ۲۴۷ و ۲۴۸. ]
نظارت و بازرسی
اصل نظارت و بازرسی، یکی از اصول مدیریت در اداره جامعه و عامل موفقیت هر زمامداری است، این اصل امروز مورد قبول اکثر حکومتهای جهان قرار گرفته و آن را در برنامههای دولتشان گنجاندهاند.
نظارت و بازرسی از عملکرد کارگزاران و مدیران جامعه، یکی از راههای مُهم در ایجاد امنیت عمومی، اجرای قانون و اجرای اصل اساسی امر به معروف و نهی از منکر است که سبب اصلاح امور و جلوگیری از مفاسد اداری و اجتماعی میگردد. حضرت علی "ع" در دوران زمامداری خود، امر نظارت و کنترل استانداران و عاملان حکومت را به اجرا درآورد و ضمن رسیدگی به کیفیت کار اداری آنان، مسائل مالی و دخل و خرج آن ها را نیز کنترل می کرد و اگر خیانت مالی از هر کدام می دید، علاوه بر عزل وی اموالش را نیز به نفع بیت المال مصادره میکرد.
او این کار را از کارگزاران حکومتش نیز میخواست. چنان که به مالک نوشت:کارهای کارمندانت را بررسی کن، ببین با مردم چگونه رفتار میکنند، بازرسانی راستگو و با وفا بر آن ها بگمار تا اعمال آنها را زیر نظر بگیرند و به تو گزارش کنند؛ زیرا بازرسی پنهانی تو، سبب امانتداری و مدارا کردن و نرمی آن ها با مردم خواهد شد. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
به والی "عین التمر" نیز دستور داده:بر حوزه خدمت خود کسی را جانشین گذار و با گروهی از کسان خویش بیرون رو، تا به منطقه سواد عراق برسی و در میان دجله و عذیب از کارمندان و کارگزاران من پرسش و جست و جو کن و در سیره و روش آنان نظاره کن... و از آنچه انجام دادی با کمال صداقت مرا آگاه ساز. [ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۲۰. ]
مولی گاهی خود شخصاً به تجسس و پیگیری پرداخته و از اوضاع کارگزاران خویش مطلع میشد، چنانچه نوشتهاند:وقتی با لشگر خویش به سوی بصره برای جنگ جمل می رفت درمسیر راه، ضمن گفت و گو با "عبدالله بن حلیفه طائی"، از اوضاع و احوال منطقه و عملکرد "ابوموسی اشعری"، والی بصره، اطلاعات لازم را به دست آورد. [ امالی، شیخ مفید، ص ۳۳۵. ]
در نهج البلاغه موارد زیادی کلمه "بَلَغَنی" آمده که نشان می دهدامام علی "ع" کاملاً در امور و کارهای کارگزاران خویش نظارت داشته است؛ مثلاً در مواردی چون نامههای ۳ ۱۹ ۲۰ ۳۳ ۳۴ ۴۰ ۴۴ ۴۵ ۶۳ و ۷۰ با عبارت مذکور یا کلماتی چون عَرَفْتُ نُبِّئْتُ و... اطلاع یابی خود را به کارگزارانش گوشزد نموده است. [ ر. ک. مقاله آقای دری نجف آبادی، نشریه حکومت اسلامی، شماره ۱۷، ص ۲۸۱ ۲۸۲. ]
پرسش
۱ پنج اصل از اصول مدیریتی امام علی "ع" را ذکر نمایید.
۲ نظر شهید مطهری در مورد عنصر محبت در مدیریت را توضیح دهید.
۳ دو اثر مطلوب از آثارِ "برداشتن فاصله میان فرمانده و نیروها" را بیان نمایید.
۴ یکی از علامتهای انحطاط امّتها در بیان مولا علی "ع" را توضیح دهید.
۵ فلسفه تشویقات و تنبیهات در مدیریت چیست؟
۶ آثار مطلوب نظارت و بازرسی را در بحث مدیریت بیان نمایید.
۷ از عبارت "بَلَغنی" در نامههای امام علی "ع" به والیان چه میفهمیم؟
اصلاح مفاسد اداری "۱"
امام خمینی ۱:
اگر فرض کنید یک نفر مثل حضرت امیر "سلام الله علیه" حکومت داشته باشد، در یک مملکتی سیره او را وقتی که اهل این مملکت ببینند که زندگی خودش چی هست... با دار و دسته خودش چه جور رفتار می کند، اولادش چه جور هستند... بستگان نزدیک خودش چه جور هستند. وقتی توده مردم نگاه میکنند که رئیس مملکت شان وضع خوراک و پوشاکش از خود آنها کمتر است... وقتی دو تا پیراهن کرباس می خرد خوبش را میدهد به قنبر و بدش را خودش میپوشد، وقتی مملکت یک همچو موجودی رأسش باشد اصلاح میشود. صحیفه امام، ج ۷، ص ۲۵۷.
مقام معظم رهبری:
نام گذاری امسال به نام مبارک "رفتار علوی" فرصت مناسبی است که شما برادران عزیز، خط مراقبت از سلامت نظام را... فعالیتی تازه نفس و سازمان یافته ببخشید و... افقها را در برابر چشم این ملت نجیب و مؤمن، روشن تر و شفاف تر سازید. ۱۰ / ۲ / ۱۳۸۰
توجه به آفات و تهدیدات حکومت و تصمیم گیری منطقی و اصولی در قبال آنها از وظایف اصلی مسؤولان و رهبران جامعه است و غفلت از آن میتواند در مدت کوتاهی حکومت را دچار بحران نموده، به سقوط بکشاند.
یکی از آفات خطرناک وجود مفاسد در بدنه و نظام اجرایی حکومت است و البته، حکومت اسلامی هم از این امر مستثنی نیست و بی توجهی رهبر و حاکم اسلامی می تواند به اضمحلال حکومت دینی منجر شود. مفاسد میتواند در محورهای گوناگونی ایجاد و گسترش یابد که مهمترین محورها عبارتند از
۱-رانت خواری
۲ رشوه خواری
۳ عزل و نصب افراد براساس قبیله و تبار و باند و گروه.
رانت خواری، رشوه خواری و باندبازی به دنبال خود مفاسد دیگری را میآورد و موجب طبقاتی شدن جامعه، پیدایش زندگی اشرافی برای عدهای و فقر و فلاکت برای دیگران، ضایع شدن حقوق توده مردم و سرانجام ناکارآمدی نظام میگردند.
متأسفانه از جمله معضلات و چالشها که امروز فرا روی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته، همین گونه امور است که برای حلّ آن میتوانیم به سیره امام علی "ع" رجوع نموده و با الگوگیری از آن به حلّ معضلات بپردازیم. لذا میبینیم رهبر معظم انقلاب از یک طرف توجه به رفتار علوی را مورد عنایت قرار میدهند و از طرف دیگر با انگشت نهادن بر مفاسد اداری، به دنبال تمسک به سیره عملی امام علی "ع" در حل این مشکلات هستند، ایشان میفرمایند:جمهوری اسلامی که جز خدمت به مردم و اَفراشتن پرچم عدالت اسلامی، هدفی و فلسفهای ندارد نباید در این راه دچار غفلت شود... امروز کشور ما به فضایی نیازمند است که همه قشرها، از صحّت و سلامت ارتباطات حکومتی و امانت و صداقت متصدیان امور مالی و اقتصادی مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند. اگر دست مفسدان و سوء استفاده کنندگان از امکانات حکومتی قطع نشود، اگر انحصارطلبان... طرد نشوند، همه احساس ناامنی و ناامیدی خواهند کرد... خشکانیدن ریشه فساد مالی و اقتصادی... مستلزم اقدام قاطع و همه جانبه به وسیله قوای سه گانه است... کار مبارزه با فساد را... به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید... چه نیکوست که تشویق صالحان... در کنار مقابله با فساد و مُفسد وظیفهای مهم شناخته شود. [ پیام ۸ مادهای به سران، ۱۰ / ۲ / ۱۳۸۰. ]
رانت خواری
منظور از "رانت خواری" استفاده ویژه مسؤولان و کارگزاران حکومتی از امکانات عمومی و بستر سازی برای سوء استفاده افراد مربوط به آنان از اموال مسلمانان است. رسول خدا "ع" میفرماید:خدا لعنت کند کسی را که امکانات عمومی را به خود اختصاص دهد. [ کافی، ج ۲، ص ۲۹۳. ]
امام علی "ع" وقتی به حکومت رسید، متعهد شد علاوه بر جلوگیری از رانت خواری، سرمایه هایی را که افرادی در زمان عثمان جمع آوری کرده بودند، به بیت المال برگردانند. لذا جریان سوء استفاده عثمان و بنی امیه را چنین ترسیم میکنند:"... وَ قامَ مَعَهُ بَنی اُمَیَّةَ یَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خَضْمَةَ الاْبِلِ نِبْتَةَ الرَّبیعِ" [ نهج البلاغه، خطبه ۳. ]
و به همراه او "عثمان" خویشانش نیز برخاسته و به مانند شتری که به علف بهاری رسیده باشد حریصانه بیت المال را میخوردند.
و میفرمایند:به خدا قسم اگر اموال مسلمانان را مهریه زنان نموده و با آن کنیزانی خریده باشند، همه را پس گرفته و به بیت المال برمی گردانم. [ نهج البلاغه، خطبه ۱۵. ]
دغدغه اصلی آن حضرت در دوران حکومت خویش نیز حفظ اموال عمومی بوده و موارد فراوانی از برخورد ایشان با کارگزارانشان را در این رابطه مشاهده میکنیم. چنان که به یکی دیگر از کارمندانش مینویسد:"اِنَّ لَکَ... حقاً معلُوماً... وَ اِنا موَفُّوکَ حقَّکَ، فوَفِّهمْ حقُوقَهُمْ وَاِلاّ تَفْعَلْ فَاِنَّکَ مِنْ اَکْثَرِ النّاسِ خُصُوماً یَوْمَ القِیامَةِ... وَ اِنَّ اَعظَمَ الْخِیانَةِ خَیانَةُ الاْمَّةِ" [ الحیاة، ج ۴، ص ۳۵۶. ]
ما حقوق "دستمزد" تو را می دهیم و تو حق نداری از امکاناتی که در اختیارت قرار میگیرد استفاده شخصی کنی و اِلاّ در قیامت بسیاری از مردم فقیری که تو حق آنها را خوردهای در پیشگاه خدا خصم تو هستند و بدان بزرگترین خیانت، خیانت به اُمت و مردم است.
و به دیگری مینویسد:"اَیُّهاَ المعدُودُ عنْدَنا مِنْ اُولُوا الاْلبابِ، کَیْفَ تُسیغُ شَراباً وَطَعاماً وَ اَنْتَ تَعلَمُ اَنَّکَ تَأکُلُ حَراماً... مِنْ اَمْوالِ الْیَتامی وَ المَساکینِ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۶۵۷ و ترجمه دشتی "المعجم"، ص ۱۶۶. ]
ما تو را از خردمندان می دانستیم، چگونه با اینکه می دانی خوردن اموال یتیمان و فقیران حرام است، این گونه "بی توجه" حرام خواری میکنی؟
برخی از کسانی که در مصادر امور قرار میگیرند، علاوه بر اینکه امکانات مردم را به خود اختصاص میدهند، آن را به نحوی به سوی بستگان خویش نیز سرازیر میکنند. امام علی "ع" از افرادی که به عنوان اداره کنندگان حکومت، نصب میشوند، مصرّانه میخواست از این کار، خودداری کنند.
خطاب به مَصْقَلَهْ مینویسد:شنیدهام با اختصاص دادن امکانات عمومی به بستگانت موجبات سَخَط خدا و نافرمانی از امامت را فراهم کردهای، همه در بهره مندی از امکانات عمومی مساوی اند |و رانت خواری ممنوع است.| [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۶۵۷ و ترجمه دشتی "المعجم"، ص ۹۶۱. ]
اُسوه عدالت و تقوا وقتی شنید یکی از کارگزارانش سوء استفاده مالی کرده، با ناراحتی خطاب به او نوشت:"کُنْتُ اَشْرَ کْتُکَ فی اَمانَتی... خُنْتَهُ مَعَ الْخائِنینَ... کَاَنَّکَ حَدَرْتَ اِلی اَهْلِکَ تُراثَکَ مِنْ اَبیکَ وَ اُمِّکَ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۶۵۷ و ترجمه دشتی "المعجم"، ص ۹۵۶. ]
من "امام" تو را شریک امانت خود "اموال مسلمین" نمودم، تو بمانند خیانت کاران، به ولایت و حکومت اسلامی خیانت نمودهای، گویی که امکانات عمومی ارث پدری توست که به سوی خانواده ات سرازیر نمودهای!
و به مالک نیز متذکر میشود:بدان که والی را خویشاوندان و نزدیکانی است و در ایشان خوی برتری جویی و گردن کشی است و در معامله و برخورد با مردم رعایت انصاف نکنند، ریشه ایشان را با قطع موجبات آن صفات "با نزدیک نکردن آنها به خود" قطع کن. زمینهای دولتی را به هیچ یک از بستگان خود واگذار مکن، مبادا برخی از نزدیکان تو با گروهی تشکیل شرکتهایی دهند و زحمت را به دوش دیگران انداخته و به صرف ارتباط با تو فقط از سود شرکت استفاده کنند و یا در برخورداری از آبی که متعلق به همه زمین هاست "با زیاده طلبی" سوء استفاده نمایند!
مالک، بین مردم و خودت، مردم و فامیلت، مردم و هر که به اوعلاقه و ارتباط داری "باندت" رعایت انصاف را بکن، مواظب باش مبادا به خاطر خودت، خویشان و دوستانت، حقوقی را از دیگران تضییع کنی! اگر رعایت انصاف نکنی مرتکب ظلم به بندگان خدا شده و هر کس ظالم باشد در درجه اول خصم و دشمن او، خداست. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
علی "ع" در این رابطه آنقدر حساسیت نشان میداد که حتی نمیخواست کوچکترین اولویّتی برای او قائل شوند، تا جایی که در بازار اگر برای خرید میرفت از کسی خرید مینمود که او را نشناسد تا کالای مرغوب را به او و نامرغوب را به دیگران ندهند و دلواپسی خود در قبال بیت المال را حتی برای بعد از مرگش نیز داشته که فرموده:من بسیار نگرانم که امور به دست بی خردان بی تعهد بیفتد وبیت المال را به غارت برند! [ نهج البلاغه، نامه ۶۲. ]
آثار سوء رانت خواری
بهره مندی نابرابر مسؤولان حکومتی از امکانات عمومی، آثار سوء و نتایج زیانباری برای حکومت و اجتماع اسلامی دارد، که برخی از آنها عبارتند از:
انباشت ثروت در دست گروهی خاص
بدون شک وقتی زمینه بهره مندی بی ضابطه گروهی از امکانات عمومی و دولتی فراهم شود، ثروت جامعه به سوی عدهای خاص سوق پیدا کرده و طبقه جدید مرفهان بی درد شکل میگیرد. امام علی "ع" ثروتمندی و کثرت مال را موجب فاسد شدن دین، فاسد شدن قلب و ریاست طلبی میدانند:"کَثُرَةُ الْمالِ مَفْسَدَةٌ لِلدِّینِ" [ تحف العقول، ص ۱۴۱. ]
مال اندوزی موجب فساد دین است.
"کَثُرَةُ الْمالِ یُفْسِدُ الْقَلْبَ" [ غررالحکم، ص ۲۴۴. ]
مال اندوزی موجب فاسد شدن دل و جان است.
"مَنْ کَثُرَ مالُه رَاَّسَ" [ الحیاة، ج ۴، ص ۵۷. ]
ریاست طلبی و جاه طلبی نتیجه ثروتهای بادآورده است.
در بیانی بسیار ارزشمند فرمودهاند:هرگاه فضای جامعه به سوی رفاه طلبی سوق پیدا کند و محرومان موردبی مهری قرار گیرند، خداوند مردم را مبتلا به کارگزاران خائن و حاکمان ظالم میکند. [ الحیاة، ج ۳، ص ۲۹۲. ]
مقام معظم رهبری میفرماید:کسانی هستند که تلاش میکنند و حقیقتاً درصدد این هستند که طبقه ممتاز جدیدی در نظام جمهوری اسلامی به وجود بیاورند و به خاطر انتخابها و انتصابها و زرنگیها و دست و پاداریها و مشرف بودن بر مراکز ثروت و از طریق نامشروعی که با زرنگی آن را یاد گرفتهاند به اموال عمومی دست بیندازند و یک طبقه جدید "طبقه ممتازان و مرفهان بی درد" درست کنند... به فضل پروردگار مخلصان انقلاب و اسلام نخواهند گذاشت که چنین انحرافهای بزرگی به وجود بیاید. [ راهبردهای ولایت سال ۷۶، ص ۷۳، ۲۲ / ۴ / ۷۶. ]
اشرافی گری
همان طور که بیان شد، وقتی عده معدودی، از امکانات مالی واقتصادی دولت اسلامی بهره مند شوند، موجب انباشت ثروت، اشرافی گری و پدید آمدن طبقه و قشر مرفهین بی درد میگردند.
رسول اکرم "ع" بدترین افراد امت خود را مرفّهان و ثروتمندان خوشگذاران دانسته، خطاب به ابوذر میفرماید:ای اباذر! در میان اُمت من کسانی پیدا میشوند که در نعمتها غرق شده و همه همّ و غمشان غذاهای رنگارنگ است... اینان بدترین گروه امت من هستند! [ الحیاة، ج ۴، ص ۷۷؛ عدة الداعی، ص ۱۱۳. ]
قرآن شریف ثروت اندوزان را فاسدانی می داند که اهل صلاح نبوده وعامل اضمحلال و سقوط اُمتها به واسطه فسق و فجور هستند:"الْمُسْرِفینَ الَّذینَ یُفسِدُونَ فِی الاْرضِ وَ لا یُصْلِحونَ" [ شعرأ "۲۶"، آیه ۱۵۱ - ۱۵۲. ]
فرمان مسرفان را اطاعت نکنید! همانها که در زمین فساد میکنند و اصلاح نمیکنند.
مرحوم فیض کاشانی نوشتهاند: آیه دلالت بر فساد صد در صد مسرفین دارد. [ تفسیر صافی، ج ۴، ص ۴۷. ] امام علی "ع" خطاب به این طبقه میفرماید:"... تَسْکُرُونَ مِنْ غَیْرِ شَرابٍ بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَالنَّعیمِ" [ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص ۷۵۵. ]
شما مست اید، البته نه مستی حاصل از شراب، بلکه مستی رفاه زدگی و تنعّم.
اشرافی گری و اسراف موجب اضمحلال میگردد، چنان که فرمود:"کَثْرَةُ السَّرَفِ یُدَمِّرُ" [ غررالحکم، ص ۲۴۵. ]
اسرافکاری فراوان موجب واژگونی میگردد.
ابن خلدون مینویسد:فرو رفتن کارگزاران حکومتی در ناز و نعمت، تجمل خواهی و فراخی معیشت مانع تداوم امر کشورداری شده و موجبات سقوط و زوال حکومت را فراهم میکند. [ ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص ۲۶۷. ]
پیدایش فقر و طبقه فقیران
یکی دیگر از نتایج زشت رانت خواری و چپاول اموال عمومی، پیدایش فقر و طبقه فقیران است که حقوق شان را کارگزاران حکومتی به خود اختصاص و به یغما برده اند. در واقع رانت خواری از یک طرف عدهای مصرفی و تجمل خواه و عیاش به وجود میآورد و از طرف دیگر، اکثریتی فقیر و نادار که مورد تحقیر و بی مهری قرار گرفته و کرامت و حرمتشان مخدوش شده است.
فقر، پدیده شوم و تلخی است که در روایات ما مورد مذمت قرار گرفته است. حضرت ابراهیم در مناجات خود به پروردگار متعال عرض میکند:"یا رَبِّ الَفَقْرُ اَشَدُّ مِنْ نارِ نَمْرُود" [ ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص ۲۶۷. ]
خدایا فقر شدیدتر و سوزنده تر از آتش نمرود است.
امام صادق "ع" میفرماید:"ذُقْتُ الْمَراراتِ کُلَّها، فَما ذُقْتُ شیْئاً اَمَرَّ مِنَ الْفَقرِ" [ ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج ۱۳، ص ۴۲۱. ]
من تمامی تلخیهای روزگار را کشیدهام و دردی تلخ تر از فقر را نچشیدهام.
علی "ع" نیز میفرماید:"اَلقَبْرُ خَیْرٌ مِنَ الْفَقْرِ" [ کافی، ج ۸، ص ۲۱. ]
قبر و زیر خاک بهتر از فقر و ناداری است.
امام علی "ع" فقر را نتیجه مَنع حقوق فقراء توسط اغنیاء دانسته و میفرماید:هیچ فقیری گرسنگی نکشید، مگر به واسطه منع کسانی که دست به ثروت داشته و حاضر نبودند حقوق دیگران را بپردازند. [ نهج البلاغه، فیض، ص ۱۲۴۲. ]
پرسش
۱ مهمترین محورهای مفاسد اداری در یک حکومت را ذکر کنید.
۲ منظور از "رانت خواری" چیست؟
۳ دو اثر از آثار "رانت خواری" را ذکر کنید.
۴ قرآن شریف ثروت اندوزان را چگونه معرفی میکند و نتیجه کارشان را چه میداند؟
۵ روایتی از امام علی "ع" که تلخی پدیده فقر را بیان نموده، آورده و ترجمه نمایید.
۶ امام علی "ع" فقر فقیران را نتیجه چه امری میدانند، سخن او را بیان کنید.
اصلاح مفاسد اداری "۲"
امام خمینی ره:
در حکومت علی بن ابیطالب "ع" هم اینجور نبوده که هرج و مرج باشد هر کس هر کاری دلش بخواهد بکند، اگر یک کار خلاف میکرد، حضرت امیر میآورد و حدّش میزد. این طور است مسأله. صحیفه امام، ج ۱۰، ص ۱۳ / ۸ / ۵۸
مقام معظم رهبری:
همه به خصوص مسؤولان کشور و دولتمردان و کسانی که بارهای اجتماعی را بر دوش دارند، باید سعی و تلاش کنند تا عمل خود را در جهتی که به همانندی با امیرمؤمنان منتهی میشود، منطبق کنند.۳ / ۱ / ۸۰
رشوه خواری
یکی دیگر از نمودهای فساد اداری وجود "رشوه" و "رشوه خواری" در بدنه نظام است که بیشتر در میان نیروهای میانی و کارمندان حکومت رواج پیدا میکند.
نفس رشوه و رشوه خواری امری بسیار مذموم و در بیانات معصومین از آن به شدت مذمّت شده است. رسول خدا "ع" میفرماید:"لَعَنَ اللّهُ الرّاشی وَالْمُرْتَشی وَ... الَّذی یَمْشی بَیْنَهُما" [ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۳۵. ]
خدا رشوه دهنده، رشوه گیرنده و واسطه میان آنها را لعنت کند.
و در بیان دیگر میفرماید:"لا یَشُمُّ صاحِبُ الرِّشْوَةِ ریحَ الْجَنَّةِ" [ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۳۵. ]
کسی که اهل رشوه باشد رائحه دل انگیز بهشت را استشمام نخواهد کرد.
کارگزاران و کارمندانی که تقوای دینی لازم را ندارند، تحت عنوان "هدیه" آن را مباح نموده و رواج میدهند، در حالی که عنوان هدیه دادن به رشوه، آن را مباح و مجاز نمیکند. لذا پرداختن و اخذ هدیه به کسانی که اداره کننده حکومت و نظام اسلامی اند، در زبان رسول خدا "ع" خیانت و عملی حرام بیان شده است:"هَدِیَّةُ الاْمَراءِ غُلُولٌ" [ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۶۳. ]
هدیه کارگزاران رشوه و خیانت است.
"هَدایَا الْعُمّالِ حَرامٌ کُلُّها" [ میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۳۳۷. ]
هدیه به اداره کنندگان حکومت کُلاّ حرام است.
در سیره حکومتی پیامبر میبینیم که یکی از کارگزاران حکومت او، هنگامی که از مأموریتی برگشت. اموالی را که جمع آوری کرده بود، خدمت پیامبر "ص" آورد و گفت: یا رسول الله بخشی از این اموال از خودم می باشد و به من هدیه نموده اند. رسول خدا ناراحت شده، فرمود:اگر در خانه پدر و مادرت بودی باز هم به تو هدیه میدادند...؟ به خدا قسم هیچ کس از امکانات عمومی بخشی را به خودش اختصاص نمی دهد مگر در قیامت دچار وِزر و وبال آن است. [ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۶۳. ]
علی "ع" به نقل از پیامبر اکرم "ص" میفرماید:مردم در آینده... با تغییر اسم، حرامها را حلال میکنند، حرام خواری "رشوه" را با نام "هدیه" و ربا را با نام معامله، حلال میکنند. [ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶. ]
در نهج البلاغه، نحوه برخورد امام "ع" را با فردی فریب کار که قصد داشته تحت عنوان هدیه، رشوهای به آن حضرت بدهد چنین میخوانیم:... کسی نیمه شبی، ظرفی سرپوشیده پُر از حلوای خوش طعم و لذیذ، به درب خانه ما آورد،... این حلوا معجونی بود که من از |حقیقت و باطن| آن متنفر شدم: گویا آن را با آب دهان مار یا استفراغش خمیر کرده بودند؛ به او گفتم: این هدیه است، زکات است یا صدقه؟ که این دو "صدقه و زکات" بر ما حرام است؟ گفت: نه زکات است نه صدقه، بلکه هدیه است. به او گفتم: داغت به دل مادرت بیفتد؛ آیا از طریق دین خدا وارد شدهای که مرا بفریبی؟ آیا مَشاعرت از کار افتاده، دیوانه وار هذیان میگویی؟ به خدا سوگند اگر اقالیم هفتگانه را به من دهند که با گرفتن پوست جو از دهان مورچهای خدا را نافرمانی کنم، چنین نمیکنم.
به خدا قسم اگر بر روی تیغ های گزنده بیابان ها... مرا در غل و زنجیر بسته و به این سو و آن سو کشانند، نزد من بسی دوست داشتنی تر است ازاینکه وقتی به ملاقات خدا و رسولش می روم، نسبت به بندهای دچار بی عدالتی شده باشم! [ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲. ]
بنابراین شایسته نیست که والی و کارگزار حکومت اهل ارتشاء بوده وحقوق افرادی را پایمال نماید؛ چه اینکه فساد ناشی از رشوه خواری اساس اعتماد به نظام را به هم ریخته و موجب اضمحلال و هلاکت امتها میگردد:"اِنّما اَهْلَکَ مَنْ کانَ قَبلَکُمْ اَنَّهُمْ مَنَعُوا النّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ" [ نهج البلاغه، نامه ۷۹. ]
به درستی که هلاکت و فساد افراد قبل از شما در این بود که از پرداخت حقوق مردم، خودداری میکردند و مردم به ناچار با رشوه دادن به حقوقشان میرسیدند.
برخورد عملی علی "ع" با خیانت کاران و رشوه خواران نشان میدهد این امر فسادآور چقدر نزد مولا ناراحت کننده و چه مقدار به این مطلب حساس بوده است.
به علی "ع" خبر رسید که "ابن هرْمَة" که از جانب "رفاعة بن شداد" مأمور نظارت بر بازار اهواز بوده است، خیانت نموده و از بازاریان رشوه و باج گرفته است.
مولی به "رفاعه" نوشت، "ابن هرمَة" را از کارش برکنار و به اطلاع مردم "بازاریان" برسان، او را زندان و اعلام کن هر کس شکایتی دارد، بیاید و ضمناً برکناری او را به تمامی کارگزارانت اعلام کن. سعی کن در برابر کاری که از تو خواستهام دچار غفلت و سُستی نشوی که دچار هلاکت شده و به بدترین شکلی تو را نیز عزل میکنم... در هر جمعه او را از زندان بیرون بیاور، اولاً سی و پنج تازیانه به او بزن، ثانیاً اعلام کن هر کس نسبت به او شکایت دارد با شاهد بیاید و بعد از اثبات حق شاکی، از اموال "ابن هَرْمَة" حق او را بده و مجدداً با خواری و ذلت او را به زندان آورده و پاهای او را در غل و زنجیر کن و فقط هنگام نماز او را باز کن... شبها که زندانیان را برای هواخوری به داخل صحن و حیاط می آوری او را نیاور.... بعد از یک ماه اگر طاقت داشت سی و پنج ضربه تازیانه دیگر به او بزن. ضمناً وضعیت بازار و اینکه به جای "ابن هَرمة" خائن چه کسی را قرار دادهای را برای من نوشته و حقوق این خائن را قطع کن. [ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۵۳۲ و ۵۳۳؛ الحیاة، ج ۶، ص ۴۰۹ ۴۱۰. ]
باند بازی و تبارگرایی
شایسته سالاری و تکیه اساسی بر صلاحیتهای افراد در به کارگیری آنها در پُستهای حکومتی، یکی از اصول مورد توجه اسلام و به خصوص در سیره امام علی "ع" است. فساد اداری و تباهی در بدنه نظام از جایی شروع می شود که ملاکِ گزینش، انتساب، فامیل، تبار، رفیق و باند، بدون توجه به شایستگی و توان افراد باشد. این کار علاوه بر بی توجهی به حقوق مردم و جامعه کارهای اساسی حکومت را از محور خود خارج و زمینه عقبگرد و سقوط جامعه را فراهم میکند.
یکی از مهمترین ملاکهای گزینش در جاهلیتِ قبل از اسلام قبیله گرایی بود. "آنچه امروز به حزب گرایی و باندبازی تغییر صورت داده است"، رسول خدا هنگامی که تشکیل حکومت دادند، معیارهای جاهلی را به هم ریخته و براساس معیارهای دینی به عزل و نصب افراد در امور حکومت اقدام نمودند آن معیارها عبارت بودند از دین داری و اخلاص، تقوا و تعهد، علم به امور و توانایی انجام کار و... متأسفانه بعد از رحلت پیامبر "ص" ملاک ها به هم ریخته و مجدداً قبیله و تبارگرایی جایگزین اصول گرایی گردید و گزینش افراد برای پُستها بدون توجه به معیارهای دینی صورت گرفت این وضعیت به خصوص در عهد عثمان شدّت بیشتری پیدا کرد، به نحوی که هیچ یک از والیان و عمال حکومت، غیر اموی نبودند: نقاط حساس و شهرهای بزرگ به بستگان و خویشاوندان عثمان واگذار شد، منطقه شامات به معاویه، مصر به عبدا... بن ابی سرح مرتد "برادر رضاعی عثمان"، بصره به عبدا... بن عامر "پسر دایی عثمان"، کوفه به ولید بن عقبه و بعد از او به سعید بن عاص اموی واگذار شد و بالاتر از همه مرکز حکومت و کانون اصلی تصمیم گیری و سیاست گذارهای کلان "مدینه" در دست مروان حکم "پسر عمو و داماد عثمان" اُفتاد.
مولا علی "ع" نیک می دانست مقام و منصب در اسلام امانت است و بر طبق دستور قرآنی که فرموده "امانتها را به اهلش واگذار کنید" [ نسأ "۴"، ص ۶۱. ]، مناصب حکومتی را به افراد امین و شایسته میسپرد، مولای ما به هیچ روی تکیه بر هاشمی بودن افراد "بنی هاشم" نداشت و حتی برای اینکه شائبه فامیل گرایی در حکومتش ایجاد نشود، از فرزندان خویش که دارای شایستگی کامل بودند نیز در پست ها استفاده نکرد، در واقع علی "ع" امینترین، سختترین و قاطعترین فرد در حفظ امانت حکومت اسلامی و مناصب آن بود. اگر در مواردی هم میبینیم افرادی غیر شایسته در زمانی مسؤولیت اداره بخشی از منطقه حکومت اسلامی را از جانب علی "ع" داشتهاند؛ به گونهای این افراد به او تحمیل شدهاند. در مورد ابوموسی اَشعری میفرماید:به خدا قسم او در نزد من مورد اطمینان و دلسوز نبود و کسانی که قبل از من بودند، بر دوستی او مسلط شده و او را بر مردم ولایت و حکومت دادند و من تصمیم داشتم او را عزل کنم، اما اَشتر از من خواست او را اِبقا کنم و من با کراهت او را ابقاء نمودم. [ سیره اداری امام علی "ع"، ص ۲۱۸. ]
کارگزاران جامعه اسلامی، مسؤ ولیت پیاده کردن اصول و اهداف مقدس اسلام را در متن اجتماع و مناسبات بین افراد بر دوش دارند و سلوک و رفتارشان، معرّف نظام اسلامی است و در دگرگونی دیدگاهها، ارزشها و رفتار مردم بسی مؤثرند. از این رو، امام علی "ع" بر نصب شایستگان اِصرار میورزید:در انتخاب کارگزارانت، افراد را مورد مطالعه و آزمایش قرار ده و هیچ امری را برای به کارگیری افراد، جز شایستگی و امانت داری آنها لحاظ نکن. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
پیشوای متقیان، عوامل اصلی فسادانگیز و تباه ساز حکومتها ولوغیر دینی را در چهار محور دانسته و میفرمایند:"یستَدَلُّ عَلی اِدْبار الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ، تَضْییعَ الاُصُولِ وَالَّتمسُّکِبِالفُروُعِ وَ تَقدیمِ الاَراذِلِ وَ تَأخیرِ الاَفاضِلِ" [ غررالحکم، ج ۲، ص ۸۲۴ و ر. ک. امدادهای غیبی شهید مطهری، ص ۱۵۱ و ۱۵۲. ]
چهار چیز علامت عقبگرد یک حکومت است: ضایع نمودن اصول و امور اساسی، چسبیدن به امور فرعی، مقدم داشتن و به کار گرفتن انسانهای نالایق و ضعیف و منزوی نمودن انسانهای شایسته و صالح.
و خود در سیره حکومتی اش جز به صلاحیّت و کاردانی افراد تکیه نمینمود، فلذا مجاهدان پاک باختهای چون مالک اشتر، قیس بن سعد عباده، محمد بن ابی بکر، کمیل و... کارگزاران حکومت او هستند.
نکته مهمی که باید به آن توجه نمود این است که هم فردی که براساس باندبازی و تبار و گروه گرایی دست به عزل و نصب میزند، فردی خیانت کار به مصالح عمومی است، و هم فردی که از این طریق قبول مسؤولیت میکند؛ چرا که میبیند از او قوی تر و شایسته تر در میان افراد وجود دارد. لذا روایات فراوانی در خائن بودن فردی که با وجود افراد شایسته تر، مسؤولیتی را قبول می کند از معصومین: وارد شده است، رسول معظم اسلام فرمودهاند:"منْ تقدَّمَ علَی الْمسلِمینَ وَ هوَ یری اَنَّ فیهمْ مَنْ هُوَ اَفْضَلُ مِنْهُفَقَدْ خانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَالمُسْلِمینَ" [ الحیاة، ج ۲، ص ۳۱۵. ]
کسی که بر مسلمانان کارگزار گردد، در حالی که میبیند در میان آنان شایسته تر از او وجود دارد، به خدا و پیامبر خدا و مسلمانان خیانت کرده است.
ملاکهای گزینش کارگزاران
امام علی "ع" با ذکر خصوصیات یک کارگزار لایق، ملاک گزینش را به ما تعلیم میدهد. آن خصوصیات عبارتند از:۱ داناتر از دیگران در آن مسؤولیت باشد؛ [ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳. ]
۲ قوی تر از دیگران در آن مسؤولیت باشد؛ [ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳. ]
۳ دارای حُسن تدبیر و اداره امور باشد؛ [ غرر، شماره ۳۹۳۱. ]
۴ از بینش سیاسی کافی برخوردار باشد؛ [ غرر، شماره ۸۴۳۸. ]
۵ امانت دار بوده و مسؤولیت را امانت بداند؛ [ نهج البلاغه، نامه ۵. ]
۶ عدالت طلب باشد؛ [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
۷ شرح صدر داشته و با قبول انتقاد، نظر کارشناسی دیگران را اخذ کند؛ [ نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶. ]
۸ شجاعت و قاطعیت داشته و خود پیشگام در عمل باشد. [ ر. ک: "ملاکهای گزینش کارگزاران"، نشریه حکومت اسلامی، ش ۱۸، ص ۲۱۴ ۲۳۷. ]
پرسش
۱ به نظر شما "رشوه خواری" چرا حرام است و چه عواقب سوئی دارد؟
۲ امام علی "ع" هلاکت اقوام پیش را در چه دانسته است، توضیح دهید.
۳ از برخورد شدید امام علی "ع" با عامل رشوه خواری چه میفهمیم؟
۴ سیره پیامبر "ص" و علی "ع" در گزینش افراد را با خلفای بعد از پیامبر "ص" مقایسه نمایید.
۵ امام علی عوامل اصلی تباه ساز حکومت را در چه اموری دانستهاند، ذکر کنید.
۶ به پنج ملاک از ملاکهای گزینش از نظر امام علی "ع" اشاره نمایید.
وجدان کاری "۱"
امام خمینی ره:
شما که داعیه پیروی از حضرت امیر"ع" را دارید، لااقل در زندگی آن مرد بزرگ کمی مطالعه کنید، ببینید واقعاً هیچ گونه پیروی و مشایعتی از آن حضرت میکنید؟ جهاد اکبر، ص ۲۸
مقام معظم رهبری:
امیرالمؤمنین "ع" یک الگوی کامل برای همه است، زندگی سراپا مسؤولیت او، الگوی همه مؤمنان است.۱ / ۱ / ۷۹
مفهوم وجدان کاری
منظور از وجدان کار، خوب و مستحکم انجام دادن و به اصطلاح سنگ تمام گذاشتن در کار است.
مقام معظم رهبری - حفظه الله - دربارهٔ معنای وجدان کاری میفرماید:معنای این کلمه این است که کسی که مشغول کاری است یک احساس وجدانی نسبت به کار پیدا کند و خود را در قبال این کار مسؤول بداند... مسؤول بداند که کار را درست، کامل، قوی و بهتر انجام بدهد چه بالای سر او کسی باشد و چه نباشد این معنای وجدان کاری است. [ راهبردهای ولایت سال ۷۶، ص ۷۲، "۱۰ / ۲ / ۷۶". ]
امام علی "ع" الگوی وجدان کاری برای بشریت است، چنان که امام صادق "ع" در توصیف رفتار علوی میفرماید:هیچ گاه دو کار بر علی بن ابیطالب "ع" عرضه نشد، "دو کار نیک وصواب" مگر اینکه آن یگانه دوران، عملی را برگزید که بر بدنش سخت تر بود. [ ارشاد القلوب، دیلمی، ص ۲۵۵. ]
مقام معظم رهبری در توصیف وجدان کاری آن حضرت میفرماید:هر وقت مسأله مهمی برای پیامبر "ص" پیش میآمد، پیامبر "ص"، علی را صدا میزد و جلوه می انداخت به خاطر اینکه به او اعتماد داشت و می دانست که اولاً: خوب عمل می کند. ثانیاً: از کارهای سخت سرپیچی ندارد، ثالثاً: آماده مجاهدت در راه خداست،... میدانست که برنمی گردد، نمیلرزد و خوب عمل خواهد کرد. [ راهبردهای ولایت، سال ۷۸، ص ۳۰۴. "۱۰ / ۱۰ / ۷۸". ]
عمل، اهمیت و اصالت آن
اسلام در کنارِ "عقیده حق" "ایمان"، "عمل" را از بنیانیترین پایههای زندگی دانسته و برای انسان حاصلی جز تلاش و کوشش او نمیداند.
"وَ اَنْ لَیْسَ لِلاْنْسانَ اِلاّ ما سَعی" "نجم: ۳۹"
برای انسان جز سعی و تلاش او، حاصلی نیست.
قرآن کریم مبنای کمالات و درجات آحاد انسانی را "عمل" آنها دانسته، میفرماید:"وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلُوا" "انعام: ۱۳۲"
درجات هر کسی مبتنی بر عمل و عملکرد اوست.
امام متقیان مُعرِّف هر انسانی را "عمل" او دانسته و چنین میفرماید:آدمی جز به اعمالش شناخته نمیشود، همچنان که درختِ ناشناخته جز با میوه اش مشخص نمی گردد... لذا اگر میوه معرف درخت است، فضیلتها و "کارهای نیکو" نیز معرف انسانها است. بر این اساس، انسان بزرگوار به واسطه تربیت صحیح خویش "که در عملش منعکس است" مورد اِکرام، و انسان پست به واسطه "بدکرداری" خویش، رسوا و بی مقدار می گردد. [
غررالحکم، ۳۱۴؛ الحیاة، ج ۱، ص ۲۹۳. ]
حقیقت امر این است که تنها وسیله دست یابی به هر خیر و فضیلت وکمال و سعادت، "عمل" است. اگر انسان بخواهد استعدادهایش شکوفا، دفینههای فکری اش بر ملا، آرزوها و منویاتش محقق شود باید عمل کند.
عمل و ایمان
عمل سعادت آوری که اسلام به آن ترغیب نموده، دارای ویژگیها و شرایطی است که اگر آن شرایط همراه "عمل" باشد مورد تأیید قرار گرفته و تحت عنوان "عملِ صالح" از آن یاد می شود. در واقع اسلام از ما "عمل صالح" خواسته است و از مهم ترین ویژگیهای عمل صالح همراه بودن با "عقیده صحیح و حق، یعنی ایمان" می باشد، "عمل صالح" و "ایمان" دو بالِ ضروری برای پرواز به سوی نیکبختی است. در قرآن میخوانیم:"وَ مَنْ یَأتِهِ مُؤْمِناً قَد عَمِلَ الصّالِحاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُالْعُلی" "طه: ۷۵"
کسانی که با "ایمان" و "عمل صالح" به محضر او "خدا" آیند، برای آنان درجات عالی و شایسته است.
قرآن، نجات از خسارت، خودباختگی و باتلاق پستی ها را در گرو "ایمان" و "عمل صالح" میداند:"اِنَّ الاْنْسانَ لَفی خُسْرٍ اِلا الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ" "عصر: ۱ ۳"
همانا انسان دائماً در خسارت و فانی نمودن سرمایههای خویش است مگر مؤمنینی که به عمل صالح مبادرت ورزند.
و نیز:"لَقدْ خلَقنا الاِنسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویمَ ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَل سافِلینَ اِلاّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ" "تین: ۴ ۶"
به تحقیق که ما انسان را در بهترین موقعیتها آفریدیم، پس او را به پایینترین درکات پَستی فرود آوردیم، مگر مؤمنانی که با عمل صالح رفیق و قرین اند.
"اَحسنِ عمل"، که به درستی و درستکاریِ عمل تفسیر شده است، از آنِ صالحان مؤمن است که اجرشان محفوظ است:"اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اِنّا لا نُضیعُ اَجْرَ مَنْ اَحْسَنَ عَمَلاً" "کهف: ۳۰"
کسانی که ایمان آورده و عملِ صالح انجام دهند، ما پایانِ کار این درستکاران را ضایع و بی ثمر نمیگردانیم.
امام علی "ع"، علامتِ مؤمن و رفیقِ موقن و مصاحبِ "مردِ تمام" راعمل دانستهاند:"اَلْمُؤمِنُ بِعَمَلِهِ"، "اَلْعَمَلُ رَفیقُ الْمُوقِنِ" "اَلْمَرْءُ لا یَصْحَبُهُ اِلا الْعَمَلُ" [ غررالحکم، ص ۱۴ و ۲۳. ]
و خود را این چنین معرفی میکند:"اِنّی لِمَنْ قَوْمٍ... قُلُوبُهُم فِی الْجِنانِ وَ اَجسادُهُمْ فی الْعَمَلِ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۸۱۷. ]
من از زُمره کسانی هستم که روح و جانشان در فضای روح افزای بهشت؛ امّا بدنشان دائم در کار و تلاش است.
عملِ نیکو، نیکویی عمل
از مطالب بسیار مهم در بحث "عمل"، این است که گاهی سخن از عَملِ حَسَن و نیکوست و گاهی از حسنِ عمل "درستی عملکرد و اجرا"؛ یعنی به عمل از دو حیث و اعتبار باید نگاه کرد: گاهی ما عمل را به دو قسم خیر و شر تقسیم میکنیم، مثلاً تألیف کتابِ هدایت گر را کاری خیر و نوشتن کتاب ضالّ را عملی شرّ تلقی می کنیم. اما گاهی عمل را تقسیم میکنی. به صحیح "عملی که با برنامه ریزی و صحت و شرایط نتیجه بخش صورت گرفته" و عمل ناصحیح "عملی که با سرهم بندی و عدم تدبیر و نبودن شرایط نتیجه بخشی صورت گرفته است" .
لذا باید توجه نمود بین "عمل نیکو" با "نیکویی عمل" تفاوت و فرق است، همان گونه که بین "سخن خوب" و "خوب سخن گفتن" فرق است. ممکن است کسی با انگیزه هدایت، کتابی را بنویسد که این کارش "عملی نیکو" ست؛ اما کتاب را بی محتوا، بدون تحلیل و استدلال و عدم رعایت ادبیات، به انجام رساند که دیگر عمل نیکویش از حُسن اجرا برخوردار نیست و به عکس ممکن است کسی با انگیزه گسترش تباهی و گمراهی کتابی بنویسد که این "عمل سوء، زشت و شرّ" است. امّا کتاب را با ادبیات جذّاب و تحلیل و استحکام به انجام رساند و نتایج مورد نظرش را تأمین کند، در این صورت این "عمل زشت" از اجرای خوب برخوردار است و "عمل ناصحیح" به خوبی صورت گرفته است. حال که تفاوتِ دو مطلب "عملِ نیکو" با "نیکویی عمل و عملکرد" روشن شد، گوییم در دستورات دینی هم به "عمل نیکو" توجه شده است و هم به "حُسن عمل و اجرا". شرایط و آفات این دو مقوله نیز مورد شرح و تبیین قرار گرفته و در سیره و عملکرد معصومین: و به خصوص علی "ع" به تفصیل نمایانده شده است.
متأسفانه عدم توجه به این تفکیک و اکتفا به "عمل نیکو" و غفلت از "نیکویی عمل و درست کاری" باعث شده است بسیاری از تلاشهای با انگیزه صحیح بی اثر و ثمر باشد و در مواردی کار به فراوانی صورت میگیرد و از آمار کمّی بالا برخوردار است؛ اما نتیجه اش اندک و صرفاً امکانات و انرژیها مصرف شده است. امام علی "ع" فرمودهاند، گاهی کارهای فراوان مضمحل شده و بی نتیجه فانی میشود:"قَدْ یَضْمَحِلُّ الْکَثیرُ فَیَذْهَبُ" [ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲. ]
در این بحث تلاش شده است با عنایت به این تفکیک، شرایط و همچنین آفات هر کدام از "عمل نیکو" با "نیکویی عمل" مورد بررسی قرار گیرد.
صورت های قابل تصویر "عمل نیکو" و "نیکویی عمل" در مقام مقایسه به قرار زیر است:انجام عمل نیکو با صحت و نیکویی نیکی عمل + عمل نیک "۱
انجام عمل نیک بدون صحت و درستی نیکی عمل - عمل نیک "۲
انجام عمل بد در کمال زیبایی و صحت "نتیجه دار" نیکی عمل + عمل بد "۳
انجام عمل بد و بدون اتقان و استحکام نیکی عمل - عمل بد "۴
تذکر: آنچه در قرآن و روایات ما تحت عنوان "عمل صالح" نام گرفته است، عملی است که هم ذاتاً نیکو و مورد توصیه است و هم با حسن اجراء قرین شده است. "عمل صالح عمل نیکو + حسن عمل" تنها این عمل، شایسته است به درگاه خدای متعال عرضه شود. علامه طباطبایی میفرماید:عمل صالح آن عملی است که شایستگی برای درگاه خدایتعالی را داشته باشد. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۱۶۴. ]
و این چنین عملی را مولای متقیان غایت خلقت انسان در هستی برشمرده است:غایت و هدف آفرینش انسان، صالح بودن عمل او و حُسن اجرای آن است. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۳۹، ص ۱۴. ]
پرسش
۱ مقام معظم رهبری اصطلاح "وجدان کاری" را چگونه تعریف کردهاند.
۲ اساسیترین ارکان حیات بشر کدامند؟
۳ عمل صالح چیست؟
۴ دربارهٔ تفاوت "عملِ نیکو" با "نیکویی عمل" توضیح دهید.
۵ چرا با اینکه کارهای فراوانی صورت گرفته و میگیرد، پیشرقت مطلوبی نداشتهایم؟
وجدان کاری "۲"
امام خمینی ره:
ورود چنین آیه شریفه از سوره مبارکه "هل اتی" در مدح علی "ع" و اهل بیت طاهرینش: به واسطه چند قرص نان و ایثار آنها نبوده، بلکه برای جهات باطنیه و نورانیت صوره عمل بوده است. سرالصلاة، ص ۱۶
مقام معظم رهبری:
نام امیرالمؤمنین، نام گرامی برای همگان است ملت ما هم به این بزرگوار عشق میورزد، و ما اگر بخواهیم خود را عملاً به نقطه مطلوب اسلام برسانیم این بهترین نشانه و شاخص برای ماست.۱ / ۱ / ۸۰
بحران هویّت شغلی
بحثی در روان شناسی مطرح است به عنوان "بحران هویت". این بحران هویت دارای ابعاد چندی است، از جمله ابعاد آن بحران هویت شُغلی است. معنای بحران هویت شُغلی این است که انسان به دلیل نداشتن شغلی خاص و بلا تکلیفی، در وضعیت پریشان حالی و بحران به سر می برد و نمی داند چه کاره است و فرا روی خود، کار مشخص ندارد تا به آن پرداخته و برایش برنامه ریزی کند. راه نجات از این بحران روحی حاصل از عدم شغل، یافتن شغلی مناسب است، ولی گاهی انسان شغل مشخص هم پیدا میکند و با انگیزه وارد کار میشود؛ اما به تدریج نسبت به کار خویش دلسرد و بی انگیزه میگردد. در این صورت احساس تعهّد خود را از دست داده و در عین دریافت حقوق و دستمزد، مسؤولیت و جدیت کارش به شدت مخدوش و حالت سردرگمی و ناراحتی توأم با افسردگی پیدا میکند؛ به نحوی که علاوه بر از بین رفتن بازدهی کار، خودش نیز دچار بحران روحی و بی تفاوتی میگردد، اساسیترین علت این بحرانِ ضمنِ کار، نبودن شرط "عمل نیکو" و صالح یعنی اخلاص و تقوی و گم نمودن انگیزه است و راه علاج آن نیز ایجاد و سامان دادن شرایط مذکور است.
شرایطِ عمل نیکو
اخلاص
حسن فعلی کارها مبتنی است بر حُسن فاعلی و شایستگیهای فردی که به کارها مبادرت میورزد. اخلاص و تقوا، پاکسازی نیت و مراقبتهای الهیِ انسان، موجب پاکی او و در نتیجه نورانی شدن اَفعال اوست. کاری را که برخاسته از اخلاص و توأم با تقوا باشد میتوان "عمل نیکو" نام نهاد. آری اولین شرط کار خوب و عملِ حسن اخلاص است که گفتهاند:از مسائلی که در اعمال و جوهره آن اهمیت فراوان دارد، خالص بودن از هدفهای غیر الهی است. بر این اساس انسان باید رضایت خدا را در شروع کار در نظر و این اخلاص را تا پایان مراقبت کند.
خالص شدن عمل از اَغراض و انگیزههای پَست و مادی، اتفاقاً در استحکام و استمرار و صلاحیّت و شایستگی آن دارای نقش مهمی است، چون وقتی نیت خالص نباشد عمل تبدیل به کارهای سطحی و تهی و بدون عمق و دقت لازم میگردد و فرد که به دنبال وصول به مقاصدی دنیوی است، هرگاه بدون اِتقان عمل و دوام آن به مقصد رسید، دست از کار کشیده و آن را به هر صورت سر هم بندی میکند. [ الحیاة، ج ۱، ص ۳۳۱. ]
عمل همراه با خلوص، اندکش بسیار و ارزشمند است؛ چه اینکه کیفیت آن، جبران کمیّت آن را مینماید؛ لذا میتوان گفت:اهمیتِ عمل بیش از آنکه به اندازه و مقدار آن مربوط باشد، به چگونگی آن ارتباط دارد. این است که "عملِ خالصِ درستِ استواری" که با "نیتِ خالص و پرهیزکاری و هدفداری و استواری و استحکام" انجام پذیرد، ارزشمند و گرانبهاست و عملِ تُهی از "صلاح و خلوص و استواری" و آمیخته با "ریاء و تظاهر" هر چند زیاد باشد، چیزی محسوب نمیشود. [ الحیات، ج ۱، ص ۳۳۰. ]
از امام صادق "ع" سؤال شد منظور از "اَحْسَن عمل" که در چند آیه قرآن آمده چیست؟ گویی تصور سؤال کننده این بوده که اَحسن عمل به کثرت و فراوانی کار است؛ امّا امام صادق "ع" فرمودند:"... لَیسَ یعنی اَکثرَکمْ عملاً وَ لکنْ اَصوَبکمْ عَمَلاً و اِنّمَا الاْصابَةُخَشْیَةُ اللّهِ وَالِنّیَّةُ الصّادِقَةُ، ثُمَّ قالَ الاْبقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتّی یَخْلُصَ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ... وَالنِّیَّةُ اَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ وَ اِنَّ النّیَّةَ هُوَ الْعَمَلُ" [ کافی، ج ۲، ص ۱۶؛ بحار، ح ۷۰، ص ۲۳۰. ]
منظور، کثرت عمل شما نیست، بلکه منظور "درست تر" بودن عمل شماست و صواب عمل به خوف از خدا و داشتن صدق نیّت و انگیزه است. سپس فرمود عمل را تا پایان خالص نگه داشتن سخت تر از خود عمل است... نیّت برتر از عمل و بلکه نیت همان عمل است.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید:... مهم، کیفیت است، انجام خود عمل خیلی دشوار نیست، این دشوار است که انسان آن را خالص انجام دهد و هم چنان خالص باقی اش بدارد. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۳۹، ص ۲۶. ]
و در ذیل این سخن امام صادق "ع" که "کار واقعی همان نیّت است"، میفرماید:هیچ عملی اثر حقیقی ندارد، مگر عملی که با نیت "الهی" همراه باشد. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۲۸۴. ]
امام سجاد"ع" برای پاسداران و رزمندگان راه خدا این گونه دعا نموده، عرضه میدارد:خدایا هر رزمنده مؤمنی که به تکاپوست، فکر و ذکر و سفر و حضراو را پاک و خالص برای خود قرار ده. [ صحیفه سجادیه، دعای ۴۷. ]
مقام معظم رهبر نیز میفرماید:اگر ماها بتوانیم این را به خودمان تفهیم کنیم که رضای الهی از همه رضاها و از همه انگیزهها بالاتر است، اکثر مشکلات حلّ خواهد شد... خیلی از عقباتی که انسان خیال میکند ورود در آنها مشکل است، آسان خواهد شد. [ راهبردهای ولایت در سال ۷۸، ص ۱۸۷. "۱۰ / ۳ / ۷۸". ]
امام راحل کراراً به اخلاص عمل امام علی "ع" اِشاره و رفتار علوی توأم با خلوص را گوشزد مینمود.
صورت عمل میزان نیست، آن چیزی که میزان است انگیزه عمل است، معنای عمل است، دوتاست، عمل درصورت مثل هم هستند... لکن آنی که او را با عبادت ثقلین افضل دانستهاند برای آن انگیزه عمل است. [ صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۲۰۹. ]
در جای دیگر نوشتهاند:عمده فضیلت و کمالِ عمل آن حضرت به واسطه حقیقت خلوص و حضور قلب آن حضرت بوده در انجام این وظیفه الهیه. [ سرالصلاة، ص ۱۶. ]
در بیانی فرمودهاند:وقتی که حضرت امیر "ع" غلبه کرد بر یک دشمنی و او تُف انداخت به صورت امیرالمؤمنین، پا شُد... از ایشان سؤال شد، گفت ترسیدم که برای خدا نباشد، برای این باشد که او به من اهانت کرده... می خواسته که خالص باشد، تأمل کرد، تا این که مبادا یک وقت خللی در "قصد" واقع بشود. [ صحیفه امام، ج ۸، ص ۲۵۸. ]
امام راحل عظیم الشأن نزول سوره "هل اتی" در مدح امیرالمؤمنین واهل بیت را به واسطه خلوص و نورانیت عمل آنها داستنه، میفرماید:ورود چندین آیه شریفه... در مدح علی "ع" و اهل بیت طاهرینش به واسطه چند قرص نان نبوده، بلکه برای نورانیت عمل بوده، چنانچه در آیه شریفه به آن اشاره شده است. [ سر الصلاة، ص ۱۶. ]
"اِنّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزأاً وَ لا شُکُوراً" [ دهر: ۹. ]
"دهر: ۹"
تقوا
یکی دیگر از شرایط صلاحیت عمل "عمل صالح و حسن"، همراهی عمل با تقوا و مراقبت الهی است. رسول معظم اسلام خطاب به ابوذر فرمود:"یا اَباذَرٍّ کُنْ بِالْعَمَلِ بِالتَّقْوی اَشَدَّ اهْتِماماً مِنْکَ بِالْعَمَلِ" [ مکارم الاخلاق ۵۵۵. ]
اَباذر، در رعایت تقوا در عمل، بیشتر از آنکه درباره خود عمل اهتمام داری، کوشش و جدیت نما.
وقتی عمل با تقوا همراه شد، اندک آن هم موثر و نتیجه بخش و مقبول درگاه الهی خواهد بود، به خلاف عمل فراوان بدون تقوا که بی ثمر و اثر است. پیامبر اکرم "ص" در ادامه سفارش فوق میفرماید:"اِنَّهُ لا یَقِلُّ عَمَلٌ بِالتَّقْوی وَ کَیْفَ یَقِلُّ عَمَلٌ یُتَقَبَّلُ" [ مکارم الاخلاق ۵۵۵. ]
هیچ عمل توأم با تقوا، کوچک و کم نیست، چگونه عمل مبتنی بر تقوای الهی کم باشد، در حالی که مقبول درگاه خداوندی است.
عمل برخاسته از تقوا چون دارای جوهر است، در ذات خود مستعد رشد و نموّ و بالندگی و افزایش است و بر عکس عملی که از سر هواپرستی و برای تأمین خواستههای پست صورت گیرد و هر چند فراوان باشد، میان تهی و قابل زوال و اضمحلال و فناست.
مولای متقیان فرمود:"رُبَّ یَسیرٍ اَنْمی مِنْ کَثیرٍ" [ نهج البلاغه، ص ۹۳۱. ]
بسا "عمل" اندکی که بالنده تر از "عمل" کثیر باشد.
و در بیان دیگری میفرماید:"قَدْ یَنْمِی الْقَلیلُ فَیَکْثُرُ وَ یَضْمَحِلُّ الْکَثیرُ فَیَذْهَبُ" [ بحار، ج ۷۸ ۱۲. ]
گاهی "عمل" اندکی رشد یافته و اَنبوه شود و گاهی "عمل" فراوانی که مضمحل شده و فانی و بی اثر گردد.
منظور از عمل با تقوا این است که عمل از سر تکلیف و وظیفه شناسی برخاسته باشد که اگر چنین باشد سختیها و مشکلات فراروی، به هیچ وجه مانع انجام کار نشده، انسان متقی با تمام وجود می کوشد برخلاف تمایلات خویش و دیگران و قبول هرگونه سختی، کار را به انجام رساند. تقوا و عامل معنویِ قدرت، موجب بقا و ماندگاری و اثربخشی است. مقام معظم رهبری میفرماید:اینکه مجموعهای با الهام از تکلیف الهی و احساس وظیفه و شناخت نیاززمان به وجود بیاید، رشد کند و... در خور تأمل و دقت است. *زیرنویس=راهبردهای ولایت سال ۷۸، ص ۲۲۷ ۲۴ / ۶ / ۷۸.@.
در مورد ماندگاری سپاه میفرماید:کسانی بارها سپاه را تا مرحله انحلال و انزوا بُردند، اما سپاه ماند ومی ماند... چرا؟ چون عاملِ معنویِ قدرت "تقوا" در این سازمان به طور وافر وجود دارد... اعتقاد، ایمان، اخلاص، "مجاهدت برای ادای تکلیف" . اینهاست که یک مجموعه و یک نظام را حفظ میکند. [ راهبردهای ولایت سال ۷۸، ص ۲۲۶ ۲۱ / ۸ / ۷۸. ]
همچنین میفرماید:جوانان عزیز نظامی که برای انجام یکی از مهمترین کارهای کشور برگزیده شدهاند، اگر بتوانند تقوای در گفتار و رفتار را با روحیه ابتکار و خلاقیت همراه کنند، معجزه خواهند آفرید. [ راهبردهای ولایت سال ۷۸، ص ۲۱۸ ۲۹ / ۲ / ۷۸. ]
ایشان با بیان اینکه کار از سر وظیفه و تقوا، امداد الهی را جلب میکند فرمود:... اگر ما خدا را در نظر داشته باشیم و حقیقتاً به عنوان "انجام وظیفه" کار بکنیم، یقیناً لطف و تفضُّل الهی و حمایت و کمکهای خدای متعال به ما خواهد رسید. به نظر من راه دینداری "ایمان و تقوا" راههای طبیعی را هم باز هم میکند، مشکلات طبیعی را هم برطرف میکند [ راهبردهای ولایت سال ۷۸، ص ۳۳۱ ۲ / ۶ / ۷۸. ] "وَ لَوْ اَنَّ اَهلَ الْقری آمنوا وَاتَّقوْا لَفتحنا علَیهم برَکاتٍ منَ السَّماءِ وَاْلاَرْضِ" [ اعراف "۷"،آیه ۹۶ اگر اَهالی و ساکنین شهر و دیارها ایمان آورده و تقوا پیشه کنند هر آینه ما برکات آسمان و زمین را بر آنها فرومی ریختیم. ]
امام علی "ع" سمبل و الگوی تقوا و وظیفه شناسی بودند ورفتارشان چراغ پر فروغ فراروی ماست، امام راحل میفرماید:امیرالمؤمنین علی "ع" فرمودند، تمام عالم اگر پشت به من کنند، من اِبا ندارم، پس وقتی کار برای خدا باشد چه باک! [ صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۴۹۷. ]
جایی هم که وظیفه سکوت و همراهی بود، امام علی "ع" مصالح راترجیح و طبق وظیفه عمل مینمود.
حضرت امیر بیست و چند سال به واسطه مصالح عالیه اسلام درنماز اینها رفت، تبعیت از اینها کرد... [ صحیفه امام، ج ۳، ص ۲۴۱.
و در نهایت پیروزی از آن متقیان است که: "وَالعاقِبةُ لِلْمُتَّقینَ". [ اعراف "۷" / ۱۲۸. ]
پرسش
۱ بحران هویتِ شغلی را توضیح داده و بگویید چگونه انسان در ضمن داشتن شغل گاهی دچار بحران روحی و افسردگی میگردد؟<br/
۲ چه اموری موجب نورانی شدن افعال انسان میگردد؟
۳ امام صادق "ع" درستی و صحت عمل "صواب" را در چه میدانند؟
۴ چرا عمل توأم با تقوا هر چند کم باشد، کم به حساب نمیآید؟<br/
۵ منظور از عمل با تقوا چیست و چه نتایجی دارد؟
۶ راز ماندگاری "سپاه" را در بیان مقام معظم رهبری، بیان نمایید.
وجدان کاری "۳"
امام خمینی ره:<br/
ملائکه بالشان را زیر پای امیرالمؤمنین "ع" پهن میکنند. چون مردی است که به درد اسلام میخورد، اسلام را بزرگ میکند، اسلام بواسطه او در دنیا منتشر میشود.
ولایت فقیه، ص ۱۳۳
مقام معظم رهبری:<br/
امیرالمؤمنین هم مظهر تقوی و امانت و هم دارای صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اینکه یک سیاستمدار و رییس دنیای اسلام بود، اما سیاستمداری علی موجب این نمیشد که از جاده صداقت و صراحت کنار رود.۳ / ۱ / ۸۰
شرایط نیکویی عمل
کیفیّت عمل
در سیره امام علی "ع" توجه به کیفیت، عمق و خبرگی در عمل بسی بیشتر از مقدار و کمّیت عمل مورد توجه قرار گرفته است. لذا میفرماید:"قیمَةُ کُلِّ امْرِءٍ ما یُحْسِنُهُ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ۱۱۲۲. ]
ارزش هر انسانی به کار و هنری است که آن را نیکو میداند "در آن تخصص دارد".
یکی از محققان در ذیل حدیث نوشتهاند:... مردم همان گونه که فرزندان پدرانِ خویش اند و بدان شناخته میگردند، فرزندانِ مهارتها، هنرها و ارزشهای کیفی کار خویش نیز هستند و بدان شناخته میگردند و منسوب میشوند... این سخن امام علی "ع" تأکید است بر اهمیت کیفی هر کار و هر حرفه و هنر، یعنی که ارزشِ واقعی به مهارت و خوبی کار است نه به اندازه آن. [ ترجمه الحیاة، ج ۱، ص ۳۳۱ احمد آرام. ]
امام صادق "ع" نقل میکند:در روزگار جوانی، بسیار به عبادت میپرداختم. روزی پدرم به من گفت: پسرم این همه در راه عبادت مکوش و به کمتر از این بپرداز، زیرا خداوند وقتی از کسی خشنود باشد و دوستش بدارد، از عبادت کم او هم خشنود میشود. [ وسائل، ج ۱، ص ۸۲. ]
علامه مجلسی در ذیل چنین روایتهایی آورده: در بیشتر روایتها اِشاره به این امر است که تلاش برای بهبود محتوای عبادت بهتر از کوشش برای افزودن مقدار آن است و سعی در بهسازی اعتقادات، اخلاق و رفتار، مهمتر از تلاش برای فزونی عبادت. [ بحار، ج ۶۸، ص ۲۱۳.
استحکام عمل
از دیگر شرایط حسن اجرا و نیکویی عمل، اتقان کار و سداد عمل است، لُغوییّن در مفهوم سَداد گفتهاند:سداد از سدّ به معنای هر چیز محکم و مستحکمی که خلل ناپذیر بوده وخود مانع و حائز برای چیز دیگر باشد.... سداد در عمل، منظور عمل مستحکمی است که از ورود امور غیر صواب در کار ممانعت میکند.
پیامبر اکرم "ص" میفرماید:"سَلُوا اللّهَ السَّدادَ وَ سَلُوهُ مَعَ السَّدادِ، سَدادَ الْعَمَلِ" [ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۳۶۰. ]
از خداوند استحکام شخصیت طلبیده و به همراه آن استحکام در عمل و کارتان را بخواهید.
در روایت میخوانیم:به پیامبر "ص" گفتند "سعد بن معاذ" درگذشته است... هنگامی که او را آورده و کنار قبر نهادند، پیامبر اکرم "ص" خود به درون قبر سعد رفت و لَحَد وی را بچید و آن را با دست خود پرداخت و پیوسته میگفت "سنگ بدهید، گِل بدهید و..." و بدینگونه میان خشتها را محکم کرد، هنگامی که کار ساختن لَحَد را پایان داد [ الحیاة "ترجمه"، ج ۱، ص ۳۳۶. ] فرمود:"اِنی لاَعلَمُ اَنَّهُ سیبلی وَ یصلُ الْبلی اِلَیهِ وَ لکنَّ اللّه یحبُّ عبداً اِذاعملَ عملاً اَحْکَمَهُ" [ امالی صدوق، ص ۳۴۴.
من میدانم که این گور به زودی فرسُوده شده، میپوسد، لیکن خدا دوست دارد که چون بنده اش کاری انجام میدهد، محکم کاری کند "و آن را درست انجام دهد و سرسری نگیرد."
امام علی "ع" در کارهایش علاوه بر تعهد و وجدان کاری، تلاش مینمود کار به صورت صحیح و محکم و بدون خلل صورت گیرد. هنگامی که مأمور شد پیام برائت را به مشرکین برساند، با تمام توان به این کار قیام نمود. شهید مطهری میفرماید:امیرالمؤمنین مکرر در مکرر و در جاهای مختلف این اعلام برائت را به مردم ابلاغ میکرد. نوشته اند آن قدر مکرر میگفت که صدای علی "ع" گرفته بود، از بس که در مواقع مختلف، هر جا اجتماعی بود این آیات را میخواند و ابلاغ میکرد تا یک نفر هم باقی نماند که بعد بگوید به من اِبلاغ نشد. [ ر. ک. علی از زبان استاد مطهری، ص ۲۰. ]
=استقامت و استمرار
از جمله شرایط مهم حُسن اجرای عمل، مداومت و به انجام رساندن آن است و اِلاّ کار متقن با کیفیت اگر نیمه تمام باشد، نتیجه مورد نظر از آن حاصل نمیشود. بدیهی است که برای استمرار عمل باید در مقابل سختیها و موانع مقاومت نمود. اگر با سُست عنصری و عدم اراده قوی، استقامت در کارها نیاید، کارها بریده، ناقص و بی سرانجام خواهد بود. در قرآن میخوانیم:"لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لاَسْقَیْناهُمْ ماء غَدَقاً" "جن: ۱۶"
اگر خلایق در راه "ایمان و حاکمیتِ حق" پایداری میکردند، به آنها آب فراوان "نعمتهای سرشار" عطا میکردیم.
امام باقر"ع" میفرمایند:"اَلاْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ" [ کافی، ج ۲، ص ۲۹۶.
پای کار بودن و در انجام آن تا آخر ماندن بسی سخت تر از شروع کار است.
مداومت بر عملِ اندک امیدِ نتیجه را به همراه خود دارد، اما عمل غیر مستمری که یکباره به فراوانی صورت گیرد، قابل اعتماد و امید بستن نیست، لذا امام علی "ع" میفرماید:"قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ اَرْجی مِنْ کَثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۱۲۲۲. ]
کار اندکی که بر آن مداومت کنی امید بخش تر از کار بسیاری است که با احساس خستگی بریده و رهایش سازی.
و چه نیکو فرمودهاند که در برق جهندهای که یکباره درخشیده همه فضا را روشن نماید، اما بلافاصله خاموش گردد سودی نیست. [ ر.ک.الحیاة، ج ۱، ص ۲۸۱. ]
استقامت و مداومت در عمل باید تا جایی باشد که کار کاملاً به اتمام رسیده و پایان یابد. بر همین اساس در توصیه های اولیا و دستورات معصومین: ملاک حسن اجرای عمل، خاتمه و پایان عمل، بیان شده است. رسول معظم اسلام میفرماید:"اَلاْمُورُ بِتَمامِهَا وَالاْعْمالُ بِخَواتیمِها" [ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۶۵.
"موفقیت و ثمربخشی کارها" به تمام نمودن و خاتمه آنهاست.
همچنین میفرماید:"مِلاکُ الْعَمَلِ خَواتیمُهُ" [ بحار، ج ۷۷، ص ۱۶۵؛ الحیاة، ح ۱، ص ۲۸۱. ]
ملاک عمل "از حیث حُسن اجرا" آخر و پایان عمل است.
از قول حضرت مسیح "ع" آمده:همه گویند که ساختمان به اساس و شالوده آن است، ولی من به حق به شما بگویم که آخرین سنگ که بنّا میگذارد و کار را به اتمام میرساند آن اساس است. [ الحیاة، ج ۱، ص ۲۸۱. ]
مولای مؤمنان نیز فرمود:"تَمامُ الْعَمَلِ اسْتِکْمالُهُ" [ غررالحکم، ص ۱۵۳. ]
کمال و استکمال هر عملی به تمام نمودن آن است.
امام علی "ع" خود این چنین بود که هرگاه کاری را شروع مینمود با سخت کوشی آن را تا پایان ادامه میداد. لذا وقتی بنا گذاشت با کندن قنات، آب زیرزمین را بر زمین جاری کنند و زمین را برای فقرا آباد نمایند. خود شخصاً به کندن چاه پرداخته و کار را به پایان رساند، "ابی نیزر" میگوید:علی "ع" به مزرعه آمد کلنگ برداشته و در چاه فرو رفت و مدت زیادی به کار ادامه داد، هنگامی که از چاه بیرون آمد عرق از وجود شریفش سرازیر بود و از من غذایی طلبید.... [ ر. ک. اسلام و متقضیات زمان، شهید مطهری، ج ۱، ص ۲۹۰. ]
امام راحل فرمود:همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر به خلافت، "آن خلافتی که دامنه اش این قدر زیاد بود" همان روز بعد از اینکه بیعت تمام شد، ایشان رفت سراغ آن کاری که میکرد، آن وقت کار که می کرد، نه اینکه کار میکرد برای استفاده خودش که حالا درآورد یک قنات داشته باشد وقتی که آب "مثل گردن شتر" زد بیرون، آن وقت قلم و کاغذ را گرفت و وقفش کرد برای فقراء. [ صحیفه امام، ج ۴، ص ۱۷۹. ]
امام علی "ع" انجام و استمرار عمل را موجب نشاط برای ادامه عمل و قصور را مقدمه دلسردی دانسته و فرمود:"مَنْ یَعْمَلْ یَزْدَدْ قُوَّةً مَنْ یُقَصِّرْ فِی الْعَمَلِ یَزْدَدْ فَتْرَةً" [ غرر، ص ۲۶۹ و نیز ر. ک: الحیاة، ج ۱، ص ۳۳۲. ]
هر کس به عمل پرداخته و مداومت کند، قوّه و نشاط او برای اتمام آن عمل فزونی گیرد و هر کس کوتاهی کند و دست بکشد همین موجب سُستی و بی حالی و ابتر شدن کار میگردد.
تدبیر و مقدمه چینی
یکی دیگر از شرائط صحت عمل و حُسن اجرای آن، توجه به مقدّمات لازم، تدبیر و برنامه ریزی برای ورود به کار است. اگر کاری با تدبیر قبلی صورت گیرد قطعاً پشیمانی به بار نیاورده و به هدف می رسد. امام جواد"ع" از قول امیرمؤمنان "ع" میفرماید:تدبیر و برنامه ریزی مقدمه ضروری ورود به عمل است؛ برای اینکه مانع پشیمانیِ "حاصل از اشتباه کاری" میگردد. [ کافی، ج ۸ / ۲۲. ]
امام علی در جای دیگر میفرماید:"قَدِّرْ ثُمَّ اقْطَعْ وَ فَکِّرْثُمْ انْطِقْ و تَبَیَّنْ ثُمَّ اعْمَلْ" [ غررالحکم، ص ۲۳۵.
اندازه گیری کن آنگه بِبُر و فکر کن آنگه بگو و با ارزیابی و روشن شدن جوانب کار به آن اقدام کن.
همچنین میفرماید:"رَوِّ... فَاِذَا اسْتَوْضَحْتَ فَاجْزِمْ" [ بحار، ج ۷۱، ص ۳۴۱. ]
|در هر کاری| تروّی و تأمل را مقدم کن، آنگاه که اطراف امر را روشن نمودی، عزم جزم نموده و به انجام کار مبادرت ورز.
این تدبیر، ارزیابی پایان کار را هم شامل می شود، لذا بر آدمی واجب است که اعمال و افعال او مقرون به تدبیر و نظم و در نظر گرفتن جوانب کار باشد. بنابراین، باید پیش از هر چیز، نتیجه کار خود را ارزیابی کند، سپس به کار برخیزد. ارزیابی و محاسبه پیش از هر عمل، چیزی است که بر ارزش عمل اَفزوده، نتیجه نیکو به بار میآورد. با تأمل و تدبیر و ارزش یابی است که انسان قبل از شروع به کار توجه میکند اگر جزء امور اصلی و وظائف است به آن اقدام و اگر از امور فرعی و غیر لازم است آن را به کناری نهد و از طرف دیگر توجه کند که آیا اوضاع و احوال مناسب عمل و اقدام است و یا شرایط نامناسب و اقدام بی اثر و ثمر است. [ ر. ک. الحیاة، ج ۱، ص ۳۹۹. ]
مقام معظم رهبری در این باره میفرماید:اگر ما به کمبودهای کاری خودمان نگاه کنیم، آن خلل ها که دربرخی برنامههای خود ما هست. خواهیم دید از کجا چوب میخوریم... با یک مقدار دقت و دلسوزی... خیلی از مشکلات برطرف خواهد شد. [ راهبردهای ولایت سال ۷۸، ص ۱۸۹ ۲ / ۶ / ۷۸. ]
پرسش
۱ پنج شرط از شرایط نیکویی عمل و "حُسن اجرا" را بیان نمایید.
۲ اسلام به کثرت عمل بیشتر توجه نموده یا کیفیت آن، توضیح دهید.<br/
۳ نقش استقامت را در "استمرار عمل" توضیح دهید.
۴ چه تفاوتی میان تدبیر قبل از عمل با ارزیابی عمل میباشد؟<br/
۵ حدیث زیر را ترجمه نمایید: |رَوِّ فَاِذَا اسْتَوْضَحْتَ فَاجْزِمْ|
وجدان کاری "۴"
امام خمینی ره:
بالاترین مصیبتی که بر اسلام وارد شد، همین مصیبت سلب حکومت از حضرت امیر "سلام ا... علیه" بود و عزای او از عزای کربلا بالاتر... این پنج سال حکومت حضرت امیر با این هم گرفتاریهایی که بوده است و با همه زحمتهایی که از برای حضرت امیر فراهم شد، سلبش عزای بزرگ است.
صحیفه امام، ج ۲، ص ۳۶۰.
مقام معظم رهبری:
انقلاب اسلامی براساس الگو قرار دادن همین شخصیت |امیرالمؤمنین| به وجود آمد.
انقلاب اسلامی الگو و نمونه خود را از امیرالمؤمنین گرفت.۳ / ۱ / ۸۰
شرایط نیکویی عمل
آینده نگری
از جمله عوامل مؤثر در حُسن اجرا و نتیجه بخشی کارها، آینده نگری و چشم به افقهای دور دست داشتن است. مولا علی "ع" در این زمینه سخنان فراوانی دارد، چه اینکه سیره عملی شان نیز مشحون این نگاه است. از جمله میفرماید:انسانِ خردمند از امروز مراقب فردا است و از اکنون، آنچه را در پیش دارد، می بیند. [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۱۹۲. ]
همچنین میفرماید:"مَنِ اسْتَقْبَلَ الاْمُورَ اَبْصَرَ، مَنِ اسْتَدْبَرَ الاْمُورَ تَحَیَّرَ" [ غررالحکم، ص ۲۶۶. ]
هر که پیشاپیش به استقبال امور رود، با چشم باز و آگاهی با کارها روبه رو میشود و هر کس از حوادث روی برگرداند، سرگردان گردد.
اگر کسی پیش بینی نداشته و تدبیری برای حوادث نوظهور غیر مترقبه نکند، گرفتاریها آرامش او را گیرند:"مَنْ قَعَدَ عَنْ حیلَتِهِ قامَتْهُ الشَّدائِدُ" [ غرر الحکم، ص ۲۸۴. ]
هر که غافلانه از اتخاذ تدابیر صحیح برای آینده فرو نشیند حوادث کوبنده در برابرش قد علم خواهند کرد.
یافتن راه کار قبل از عمل
انسانِ بصیر و آگاه ابتدا راههای انجام کارها را بررسی کرده، بهترین راه را برمی گزیند. در واقع یافتن "راه کار" و ابزار متناسب هر کاری خود بخشی از عوامل و شرائط حُسن اجرایِ عمل است.
از امام باقر "ع" پرسیدند: منظور از اینکه در قرآن آمده "... و أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ اَبْوابِها "از درِ هر خانه وارد آن خانه شوید." چیست؟ فرمود:منظور این است که در هر کاری از راهِ آن وارد شوید. [ الحیاة، ج ۱، ص ۳۱۲.
و مولای متقیان میفرماید:"اَمْسِکْ عَنْ طَریقٍ اِذا خِفْتَ ضَلالَتَهُ" [ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص ۹۱۰. ]
از رفتن به راهی که بیم گم شدن در آن وجود دارد پرهیز نما.
انضباط کاری
یکی از مهم ترین شرایط حسن عمل در کارها، انضباط است، انضباط کاری خود شامل اموری چون "گزینش زمان مناسب"، "تقسیم کارها بر اساس زمان"، "تقسیم کار از نظر افراد"، "گزینش اَهم امور و صرف انرژی برای امور مفید و ضروری، "پرداختن هر کس به مسؤولیت خویش" و مانند آن میشود که به یکایک موارد مذکور میپردازیم.
انجام کار در زمان خودش
انسان موفق کسی است که با اولویت بندی در امور، وقت هر کاری را مشخص و با عجله و با تأخیر بی جا انتظام امور را به هم نریزد. امام علی "ع" بر این اصل اساسی تأکید داشته، میفرماید:بپرهیز از شتاب در اموری که زمان انجام آن نرسیده است و یا سستی در انجام کاری که زمان آن فراهم شده است... هر امری را در جای مناسب خود و هر کاری را به هنگام مناسب آن انجام ده. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳، فیض الاسلام ص ۱۰۳۱. ]
رسول خدا "ص" به این نکته توجه دادهاند که کار اگر بخواهد نتیجه بخش باشد، باید در وقت خاص خودش صورت گیرد، بلکه وقت خاصِ هر کار از عوامل قِوام و حیاتبخش آن کار است:"اَلاْمُوُرُ مَرْهُونَةٌ بِاَوْقاتِها" [ بحار ۷۷/۱۶۵. ]
هر کاری در گرو وقت و زمان خاص خود است.
آن سرور کائنات در موقعیت شناسی انجام امور فرمود:کسی که باب انجام کار خیری برویش گشوده شد، باید قدر دانسته وبه عمل مبادرت ورزد؛ چه اینکه نمی داند تا کی این در باز و این توفیق میسر است. [ بحار ۷۷/۱۶۵. ]
اگر انسان سیره امامان و به ویژه سیره امام علی "ع" را مورد مطالعه قرار دهد، این موقعیت شناسی را برای حفظ اساسی ترین ارزش ها یعنی "اسلام"، به خوبی در مییابد و بهترین نمونه آن سکوت ارزشمند ۲۵ ساله علی "ع" است.
تأخیر در کارها موجب بی نظمی و به هم ریختگی آنها میگردد:"اَلاُمُورُ المُنْتَظِمَةُ یُفْسِدُهَا الْخِلافُ" [ غرر الحکم، ص ۲۶. ]
امور به انتظام آمده را یک تخلّف به هم میریزد.
امام علی "ع" دربارهٔ تقسیم کارها به مالک اشتر چنین سفارش میکند:مالک! کارها را چنان تنظیم کن که کار هر روز را همان روز انجام دهی و آن را به روز بعد موکول نکنی؛ زیرا برای هر روز کار خاصی است که باید در همان زمان انجام شود و تأخیر کار از امروز به فردا موجب تراکم امور و در نتیجه نارسایی دستگاه اجرایی و در نهایت منجر به نارضایتی مردم خواهد شد. [ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ]
تقسیم کار میان افراد
تقسیم کار و تعیین حدود مسؤولیت افراد در امور جمعی و کارهای سازمانی بسی ضروری است، تا هر کس بداند مسؤولیتش چیست و از مداخله در کار دیگران و اهمال در کار خویش بپرهیزد. امام علی "ع" خطاب به یکی از کارگزارانش مینویسد:برای هر کدام از نیروهای تحت امر خویش کاری خاص تعیین کن، که او را در قبال همان کار و مسؤولیت مؤاخذه نمایی؛ چرا که با این مطلب افراد نمیتوانند کارهایشان را به دوش یکدیگر انداخته و کارها بر زمین بماند. [ نهج البلاغه، نامه ۳۲. ]
تقدیم اَهمّ بر مهمّ
بر هر انسان کوشایی که ارزش عمر و استعدادهای انسانی را میداند، لازم است که از کارهای لغو و بیهوده که موجب تباه شدن فرصتها و سرمایه هاست اعراض نماید و قوه و استعداد خویش را در راهی که دین فرمان میدهد و عقل پافشاری میکند، صرف کند.
تشخیص کارهای مهم و اصلی از فرعی، امور لازم و ضروری از امور غیر ضروری و لغو، بلکه شناخت اَهمّ از مُهمّ، زمینه ساز پرداختن به واجبترین وظایف است، امام علی "ع" فرمود:هر کس جویای عقل عملی "اندیشه کاربردی" است باید امور اصلی را از فرعی بازشناخته و تشخیص دهد؛ چه اینکه اکثریت مردم در پی امور غیر اصلی هستند و از پی جویی کارهای اساسی در غفلت. هر کس امر مهم و اصلی را تشخیص داد از کار فرعی و زاید دست می کشد. [ بحار ۷۸ / ۷. ]
پرداختن به کارهای غیر مهم، امور اساسی را ضایع میکند و اگر این خلاف در امور اجتماع باشد جامعه را به سقوط و اضمحلال میکشاند، همان حضرت فرمود:"مَنِ اشْتَغَلَ بِغَیْرِ الْمُهِمِّ ضَیَّعَ الاَهَمَّ" [ غرر الحکم، ص ۲۸۳. ]
آن که به کار غیر مهم اشتغال ورزد، امر مهم تر را ضایع کرده و بر زمین گذاشته است.
همچنین فرمود:عامل سقوط دولت ها و رکود نهادها، بر زمین گذاشتن مسائل اساسی و اصلی و چسبیدن به امور غیر مهم و فرعی است. [ الحیاة ج ۱، ص ۳۰۸. ]
ایشان وقتی دید در مسجد فردی با افسانه سرایی و اراجیف گویی وقت مردم را تلف میکند او را کتک زده و از مسجد بیرون انداخت. [ وسائل ج ۱۲ / ۱۱۱. ]
پرداختن هر کس به وظیفه خویش
موضوع دیگری که در "انضباط کارها" بسی مهم و ضروری است ونقش ارزندهای در حُسن اجرای مسؤولیت ها بازی میکند، پرداختن هر کس به کار خویش است. اگر هر کس مسؤولیت خویش را به خوبی شناخته و اهتمامش را به انجام آن مبذول دارد، کاری بر زمین نمی ماند و خللی در کارها پدید نمی آید. خلل و نابسامانی از جایی شروع میشود که افراد، کار اصلی خود را رها و مسؤولیت اصلی را که باید پاسخگوی آن باشند فراموش کنند گاهی این موضوع به صورت ناخودآگاه برای مسؤول پیش می آید، یعنی آنقدر دامنه مسؤولیت گسترش می یابد و چنان مشاغل کثیری افکار فرد را احاطه می کند که فراغت تفکیک اَهمّ و مهم از او گرفته شده و ناخواسته او دائماً منفعل و پاسخگوی امور غیر اصلی میگردد. مولی علی "ع" فرمود:"اِنَّ رَأیَکَ لا یَتَّسِعُ لِکُلِّ شَیءٍ فَفَرِّغْهُ لِلْمُهِمِّ" [ غرر/ ۱۱۳. ]
ذهن و نظر تو آنقدر وسیع نیست که دربارهٔ هر امری فکر کنی، پس برای کارهای اصلی و مسؤولیتهای اساسی، ذهن خود را خالی و برای خویش فراغت ایجاد کن.
و در جای دیگر فرمود:"مَنِ اشْتَغَلَ بِالْفُضُولِ فاتَهُ مِنْ مُهِمِّهِ الْمأْمُولُ" [ غررالحکم، ص ۳۵۷.
هر کس به امور زائدی که وظیفه او نیست مشغول شود مسؤولیتهای خواسته شده از او، بر زمین میماند.
همچنین فرمود:"کُنْ مَشْغُولاً بِما اَنْتَ عَنْهُ مَسْئُولٌ" [ غررالحکم، ص ۲۴۵. ]
به کاری که به تو سپرده اند و در قبال آن مسئولیت داری مشغول باش.
پرسش
۱- آینده نگری و پیش بینی حوادث چه آثاری در کارهای انسان دارد؟<br/
۲- انضباط کاری شامل چه امور و محورهایی میباشد؟
۳- منظور از "هر کاری در زمان خودش" چیست؟
۴- تفاوت تقسیم کار بین افراد و تقسیم کار در زمان را توضیح دهید؟
۵- نتایج مثبت تقدیم امور مهم تر را بیان نمایید؟
۶- گسترش دامنه مسؤولیت چه نقشی در غفلت انسان از کار اصلی خویش دارد؟
وجدان کاری "۵"
امام خمینی "ره":
... علی بن ابیطالب "ع" فقط بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصه اوست که میتوان از آن یاد کرد... او به حق عبدالله است و پرورش یافته عبدالله اعظم "رسول خدا" "ع" .
صحیفه امام، ج ۱۴، ۲۷ / ۲ / ۶۰
مقام معظم رهبری:
علی "ع" صادق و صریح بود و آنچه می گفت به آن معتقد بود و برای او راهنمای عمل بود. برای این است که کلمه کلمه گفتار امیرالمؤمنین در طول تاریخ مثل نورافکنی برای زبدگان و نخبگان فکری عالم درخشیده است.۳ / ۱ / ۸۰
آفات حُسنِ عمل
به موازاتِ وجود شرایط لازم برای تحقّق صحیح و مؤثر کارها، رفع موانع و آفات قرار دارد. لذا در این قسمت به برخی از آفات حسن اجرای عمل میپردازیم.
خلل در انگیزه
از محوریترین آفاتی که اعمال را تباه و ضایع نموده، موجب سُست عنصری و بی رغبتی در کارها می گردد، خلل در انگیزه، نیت و جهت گیری الهی است. نیت و انگیزه، روح و جان اَعمال است و عمل بدون انگیزه مانند پیکر بی روح است. چنان که کار با انگیزه غیر الهی نیز مانند بدن با روح بیمار است.
اگر انگیزه، خراب و نیت، مخدوش باشد نتیجه مورد نظر از کارها حاصل نمی شود و با مرگ انگیزه ها، اصولاً رغبت به کار و عمل از بین میرود. [ ر. ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۲۸۴. ]
بی همتی و سُست عنصری
از جمله آفاتِ عمل صحیح و حُسن اجرای وظائف، دون همتی وسُست عنصری است. قرآن با توصیه به اینکه اگر مؤمن بوده و به لوازم ایمان "کار، تلاش و مجاهدت" آراسته باشید به سعادت و کمال میرسید، از سُستی و اَندوه بی ثمر نهی نموده است:"وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ اْلاَعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ"
"آل عمران: ۱۳۹"
سستی مکنید و اندوه به خود راه ندهید که جایگاهتان بلندتر و از همه برتر است، به شرطی که مؤمن باشید.
امام صادق "ع" میفرماید:سه چیز مانع اصلی رُشد و کمال انسان است که یکی از آنها،نداشتن همت و سُست عنصری است. [ تحف العقول، ص ۲۳۴. ]
انسان اگر از حسن اندیشه برخوردار و از سرمایه عقل قوی مستغنی باشد، اما به علّت سُستی و بی حالی، جدیت لازم در امور را نداشته باشد، راه کارها را گم و از وصول به اهداف میماند. امام علی "ع" میفرماید:گاهی انسانِ عاقلِ سهل انگار، راه وصول به امور را گم میکند و انسان سختکوش جدّی "ولو از اندیشه کمتری برخوردار باشد" آن را مییابد. [ غرر، ص ۲۵۴؛ الحیاة، ج ۱، ص ۳۰۲. ]
شهید مطهری در مورد احساس قوّت امام علی "ع" و عدم سُستی وی تا پایان عمر میفرماید:جنگ خوارج در زمانی صورت گرفت که علی "ع" مردی شصت ساله است. ما همان مقدار نیرویی که در جوانی داریم از چهل سالگی به آن طرف تحلیل می رود، به پنجاه سالگی که میرسیم این قدر ضعیف و ناتوان هستیم که پیری را احساس میکنیم. علی "ع" در شصت سالگی با سی سالگی خودش فرقی نکرده است، اگر در جوانی با عمرو بن عبدود نبرد میکند، در سن شصت سالگی با "کریز بن صباح" میجنگد. [ اسلام و مقتضیات زمان، ج ۱، ص ۷۶. ]
کسالت و بی نشاطی
از دیگر آفات عمل صحیح و کار مؤثر کسالت و بی نشاطی است، قرآن شریف وقتی میخواهد منافقین را توصیف نماید از جمله به کسالت و بی نشاطی آنها خصوصاً به هنگام یاد خدا و اعمال عبادی میپردازد. [ نساء "۴"، ص ۱۴۲. ]
امام صادق "ع" کسالت را دشمن اصلی و مانع اساسی عمل و کار خوب میدانند و میفرماید:"عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسَلُ" [ کافی، ۵ / ۸۵. ]
امام عارفان وقتی به توصیف مورچه میپردازد به تلاشگری و نشاط و پُرکاری او اشاره و غیر مستقیم از ما میخواهد که در کارمان از مورچه بسیار کوچک درس جدیت و کوشش و جوشش بگیریم. [ نهج البلاغه، خ ۱۸۵ / ۱۰. ] و چه زیبا گفته است جامی که:"موری را دیدند. به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته، میبرد. متعجب گفتند: این مور را ببینید که با این ناتوانی باری به این گرانی را چون کشد! مورچه بخندید و گفت: "مردان بار را به نیروی همت و بازوی حمیّت کشند نه به قوّت تن و ضخامت بدن!"
ترس موهوم
یکی دیگر از آفات عمل، ترس از ورود به کارهاست که اجازه نمیدهد انسان به صحنه عمل قدم گذارد. البته باید به این نکته توجه نمود که:آدمی پیش از آنکه به کاری آغاز کند غیر از آن وقتی است که بدان پرداخته است. پیش از اقدام، دربارهٔ کار میاندیشد و امکانات خود را میسنجد و در توانایی خود تردید میکند و موانعی را که در برابر دارد بزرگ می شمارد و گاه موانع را چنان بزرگ می بیند که انجام آن عمل را غیر ممکن تصور میکند. این است که یک پایش را پیش میگذارد و یکی را پس. ولی چون عزم جزم کرد و به اقدام پرداخت، خواهد دید که بیشتر آنچه در نظر وی به صورت مانع مینموده است، چیزهایی ذهنی بوده که در خارج وجود واقعی نداشته است. بنابراین، با اقدام به کار است که قدرت و نیروی عامل "کننده کار" افزایش مییابد و دامنه توانها و تواناییهای وی گسترده تر میشود و بر آنچه دشوار مینمود فایق میآید و موانع را از سر راه خود برمی دارد. [ ر. ک. الحیاة، ج ۱، ص ۳۳۱. ]
این همان است که امام علی "ع" خود فرمودهاند:"اِذا هِبْتَ اَمْراً فَقَعْ فیهِ فَاِنَّ شِدَّةَ تَوَقّیهِ اَعْظَمُ مِمّا تَخافُ مِنْهُ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۱۶۶، ص ۱۱۶۹. ] اگر از کاری هراس داری، خود را در آن در فکن، زیرا ترس از هر کار، بزرگ تر از خودِ کار است.
امیرمؤمنان "ع"، با اینکه مشکلات و سختیهای خلافت و اُفقهای تیره و تار آینده حکومت بر مسلمین دنیا طلبِ سُست عُنصر را میدانست، وارد سختیها شده و امر حکومت را پذیرا شدند. امام راحل در این زمینه میفرماید: حضرت امیر "سلام ا... علیه" در ایام خلافتش بدتر بود برایش، سخت تر بود تا ایام قبل از خلافت، تا ایامی که در زمان رسول خدا "ع" آن جنگ بود و.... در زمانی که به خلافت رسیدند گرفتاری شان بسیار زیادتر بود؛ برای اینکه آن وقت عهده دار یک مسائل بزرگ بودند... مع ذلک خوب مقاومت کردند و اسلام را ترویج کردند و به پیش بُردند. [ صحیفه امام، ج ۱۴، ص ۳۱۵. ]
مقام معظم رهبری که با تمام وجود خویش به مقابله فرهنگی و فکری با فرهنگ غربی پرداخته و بسیاری از خصوصیات فرهنگ غرب را موجب فساد و تباهی اجتماعی میدانند از خطرپذیری غربیان و فرهنگ خطرپذیری آنان به عنوان نقطه مثبت یاد نموده، میفرماید:اروپاییها خصوصیت خوبی دارند و آن خطرپذیری است، منشأ عمده موفقیتهای آنها، این بوده است. [ سخنرانی در جمع جوانان گیلان، ص ۱۸، انتشارات آستانه قدس رضوی. ]
بزرگ دیدن اعمال
از جمله موانع و آفات عمل درست و صحیح این است که انسان اعمال خوب خود را زیاد ببیند و اعمال بد و نامطلوب را کوچک بشمارد. چنین نگرشی انسان را دچار عجب، قناعت به بخشی از عمل و در نتیجه بی رغبت به توسعه عمل میکند.
پیامبر اکرم "ص" میفرماید:هیچ عمل بدی "از اعمالتان" را کوچک مگیرید، هر چند در چشمتان کوچک بنماید، و هیچ کار خوبی "از کارهایتان" را بزرگ ندانید، هر چند در نظرتان بزرگ جلوه کند. [ بحار، ۷۳ / ۳۵۵. ]
امام علی "ع" نیز میفرماید:سفارش می کنم که کار خیر را هر چند بسیار باشد بسیار ندانی و کار بد را هر چند اندک باشد کوچک مشماری! [ تحف العقول / ۱۵۰. ]
بزرگ پنداشتن اعمال نیک علاوه بر بی رغبتی به ادامه کار، انسان رادچار آفتی بزرگ تر به نام "عُجب" میکند که مانع پیشرفت و کار و تلاش است. امام صادق "ع" فرمود:سه چیز است که کمر انسان را می شکند، یکی بزرگ دیدن عمل و دیگری عجب و... [ الحیاة، ج ۱، ص ۳۰۱. ]
امام علی "ع" نیز فرمود:"اَلاْعْجابُ یَمْنَعُ الْاِ زْدِیادَ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۱۱۶۷. ]
اعجاب مانع رشد و فزونی و تلاش و کمال است.
گفتنی است که اگر انسان مأمور است اعمال خوب خویش را نبیند و به آن نبالد، در مقابل باید اعمال خوب دیگران را ولو اندک باشد بزرگ دانسته و عظیم بشمارد. امام کاظم "ع" میفرمود سفارش همیشگی مولای متقیان این بود که:انسان خردمند و عاقل کسی است که کار خیرِ کوچک دیگران رابزرگ و کار خیر بزرگ خود را "خُرد" ببیند. [ کافی، ج ۱، ص ۱۸. ]
آرزوهای دراز
از دیگر آفات خلل رسان به نیک کاری و حسن وظیفه که در بیانات وسیره مولا علی "ع" بسیار مورد توجه قرار گرفته است "آرزوها" و آمال و خیالات غیر عملی است. مولا فرمود:"اَلْمُؤْمِنُ هُوَ الْکَیِّسُ الْفَطِنْ... دائِماً نَشاطُهُ قَریباً اَمَلُهُ" [ کافی، ۲ / ۲۲۶. ]
مؤمن، زیرک و هوشیار است، گرچه دائم به تکاپو و تلاش است؛ اما دل به امیدهای شدنی و در دسترس میبندد.
همچنین فرمود:"مَنْ اَطالَ الاْمَلَ اَساءَ العَمَلَ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ۱۱۰۳. ]
هر که آرزو را دراز گردانید، عمل را بد نمود.
بر این اساس برخی محققان گفتهاند:آرمان های دروغین و آرزوهای دور و دراز؛ جز تباهی فرصت و تأخیر در اقدام و از دست دادن مصالح و انصراف خاطر از امور واقعی به اموری غیر ممکن، ثمری ندارند.
تنها آرزوهایی ارزشمندند که قابل تحقق خارجی و دسترسی و پیاده شدن باشند و اِلاّ جز تودهای اوهام مشغول کننده نیستند. لذا شایسته انسانِ خردمند آن است که کار و عمل و تلاش را به دنیای پُرفریب آرزوها، فرو نگذارد و به انتظار فرصتهای وسیع برای طرحهای خیالی بزرگ خود موقعیتهای طلایی به دست آمده را از دست ندهد. [ الحیاة، ج ۱، ص ۳۳۲. ]
... چه بسیار اشخاص و گروه ها که صاحبان اندیشه و نظریاتی بوده و آن را در ذهن خود بزرگ نمودهاند، ولی چون نتوانستند به آن اندیشهها لباس هستی بپوشانند، هیچ اثری بر آن نظریات ذهنی مترتب نشد و احدی از آن سودی نبرد و چه بسا گروههای کوچکی که از داشتن افکار بلند برخوردار نبوده، ولی توانستهاند که آنچه در خاطر داشتهاند به عرصه حیات آورند و آثار شایسته و نیکویی از خود بر جای گذارند، لذا امتیاز و ملاک، عمل است و عمل. [ الحیاة، ج ۱، ص ۳۳۴. ]
امام علی "ع" فرمود:اجازه نده خیالات و افکارِ کارهای آینده ات ذهن تو را مشغول و ازکار امروز بازت دارد. در هر روز به مقدار همان روز دلمشغولی و اشتغال ذهن برای تمهید امور، برای خویش درست کن، برای اینکه اگر اشتغال ذهنی تو بیشتر از طاقت کارهای امروزین تو باشد، سبب میشود که بار سنگین کارهای چندین روز را به دوش ذهن و روانت بگذاری و این خیالات و اشتغالات تو را از عمل حاضر و وظیفه نقدت بازدارد، به نحوی که اگر از آرزوها و خیالات آتی خودت را خلاص کنی در کارهای امروزین بیشتر و بیشتر میکوشیدی. [ تحف العقول، ۱۱۰ الحیاة، ج ۱، ص ۲۸۳. ]
پرسش
۱ نقش نیت و انگیزه را در بالا رفتن کیفیت عمل توضیح دهید.
۲ امام علی "ع" در مورد ارزش سختکوشی و تلاش چه فرمودهاند؟
۳ منظور از "خطرپذیری" چیست و امام علی "ع" در این مورد چه فرمودهاند؟
۴ چگونه بزرگ دیدن عمل مانع و آفت کار و تلاش است؟
۵ نقش خیالات و آرزوهای دور و دراز را در خراب نمودن همّت به کارها بیان کنید.
وحدت ملی "۱"
امام خمینی ۱:
کلیات صفاتی که در حکومت معتبر است، ما باید از کیفیت حکومت حضرت امیر "سلام ا... علیه" اقتباس بکنیم و یاد بگیریم. صحیفه امام، ج ۵، ص ۳۰
جمهوری اسلامی، که در اسلام مثل رسول اکرم، مثل امیرالمؤمنین "سلام ا... علیهما" بر آن حکومت کردهاند میخواهیم یک همچو حکومتی باشد.
صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۲۳
مقام معظم رهبری:
امسال رفتار علوی پیشه کنیم، اگر مردم و مسؤولان ما خصوصیات امام علی "ع" را در رفتار و گفتار خود منعکس کنند جامعه اسلامی ما اوج و اعتلاء پیدا خواهد کرد. اگر رفتار علوی در میان مسؤولان نهادینه شود، هیچ خطری نظام را تهدید نخواهد کرد.۳ / ۱ / ۸۰
به میدان آوردن واژه ها و اصطلاحات جدید و هماهنگ با اوضاع و احوال حاکم بر وضعیت جامعه، بیداری و بصیرت مردم را افزوده، آنها را در یک جریان مستمر رو به جلو قرار می دهد. این ویژگی در متن اسلام و بیانات معصومین ما و سیره عملی آنان قابل مشاهده است. امامان معصوم غالباً از مصادر امور سیاسی و نظامی دور بودهاند، لیکن با سخنان و مطالب تازه خود نیازهای فرهنگ جامعه را برآورده و فضای فرهنگی جامعه را متأثر از بیانات خود میکردند.
امام راحل "ره" نیز از این ویژگی بر خوردار بود و آوردن اصطلاحات و واژههای "اسلام ناب محمدی"، "اسلام آمریکایی"، "فقه سنتی و جواهری"، "جنگ فقر و غنا"، "مرفّهان بی درد"، "بسیج"، "حزب الله" و مانند آن در عرصه اجتماع از یادگارهای ایشان است.
امروز خلف صالح و جانشین به حق او نیز مفاهیم سازنده و هدایت گری را متناسب با شرایط روز وارد فرهنگ انقلاب می کنند: "خودی و غیر خودی"، "خشونت قانونی و غیر قانونی"، "اصلاحات آمریکایی و اصلاحات اسلامی"، "مردم سالاری دینی"، "اقتدار ملی"، "امنیت ملی"، "وحدت ملی" و... از اینگونه اصطلاحاتند که در مناسبتهای گوناگون مطرح میگردد.
در این بحث بنا داریم "وحدت ملی" را که نیاز اساسی جامعه ما است در سیره عملی مولا امیرالمؤمنین علی "ع" مورد کاوش و بررسی قرار دهیم.
رهبری معظم انقلاب شعار سال ۷۹ را "امنیت ملی" و "وحدت ملی" قرار دادند و در اوائل همان سال فرمودند:اول امسال ما عرض کردیم که شعار امسال "وحدت ملی" و "امنیت ملی" باشد... این دو شعار مُهم است. من بر روی "وحدت ملی" تأکید بیشتری دارم، به خاطر این که امنیت هم ناشی از وحدت است، منظور از وحدت چیست؟... معنای وحدت یعنی نبودن تفرقه و نفاق و درگیری و کشمکش است. [ حرف دل، ص ۲۵ و ۲۶، خطبههای جمعه، ۲۶ / ۱ / ۷۹. ]
ایشان در ضرورت وحدت ملی در پیام نوروی مذکور فرمودند:وحدت ملی همان چیزی است که می تواند پشتوانه همه تلاشهای دولتمردان و مسؤولان و دلسوزان این کشور و این انقلاب باشد، بدون وحدت ملی این کشور بزرگترین نیروی خود و مایه عظمت خودش را نخواهد داشت و میبینیم که کسانی تلاش میکنند این وحدت را خدشه دار کنند... وحدت ملی برای همه ملت شعار بزرگی است. [ پیام نوروزی، سال ۷۹. ]
قرآن و وحدت ملی
در یک سیر اجمالی در مباحث اجتماعی قرآن، در می یابیم که قرآن یکی از اصلیترین عوامل سعادت و کمال هر جامعهای را وحدت و یکی از مهم ترین علل اضمحلال و سقوط آن را تفرقه میداند. یکی از محققان مینویسد:هر صفحه از صفحات قرآن که گشوده شود و هر سورهای که خوانده شود، با صراحت یا اِشارت آمده که: اِتحاد و ائتلاف عامل اِعتلاء و پیروزی و اختلاف و پراکندگی عامل سقوط و بدبختی است. [ ر. ک: کتاب وحدت، مقاله "وحدت در نهج البلاغه" مرحوم سید جواد مصطفوی، ص ۱۲۰. ] اینک به برخی از آیات دربارهٔ وحدت میپردازیم.
اعتصام به حبل الهی
قرآن کریم، چنگ زدن به ریسمان الهی را مهم ترین عامل وحدت امّت اسلامی میداند:"وَاعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَأً فَأَلَّفَ بینَ قلُوبکمْ فأَصبحتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا..." "آل عمران: ۱۰۳"
دسته جمعی به ریسمان خدایی چنگ اندازید و از تفرقه و گروه گرایی بپرهیزید، و به یاد آورید نعمت و لطف خدا را در حقتان، که بعد از دشمن بودنتان با هم، میان قلوبتان پیوند ایجاد کرد و به سبب لطف و عنایت او، دشمنی تان تبدیل به برادری شد و بدانید شما در لبه تیز پرتگاهی بودید که جز آتش بهره تان نمیشد و خدا نجاتتان داد....
مفسران در ذیل آیه بیاناتی دارند که به برخی اشاره میکنیم.
قرطبی در تفسیرش گوید:همانا خدای امر به رفاقت و اُلفت و نهی از تفرقه نموده؛ چه اینکه جماعت و وحدت، عامل نجات و تفرقه، عامل هلاکت است. [ ر. ک، کتاب وحدت، ص ۵۶. ]
طنطاوی گوید:از محور حق متفرق نشوید که سبب وقوع اختلافات و دو دستگی بینتان می گردد. [ الجواهر فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۱۳۸. ]
عبدُه مینویسد:در بین بشر هیچ چیز ضرر آورتر از اختلاف نیست! [ المنار، ج ۴، ص ۲۱. ]
علامه طباطبایی میفرماید:منظور از "نعمت" در آیه، وحدت و ثمره این وحدت، برادری، اخوت و پیوند قلب هاست و منظور از "نار" که در پایان آیه آمده است، منازعات و جنگ های قبل از اسلام است. [ المیزان، ج ۳، ص ۳۷۱. برخی محققین گفتهاند: "نعمت" دوبار در آیه تکرار شده تا اهمیت اتحاد روشن شود، کتاب وحدت، ص ۶۱. ]
تفرقه عملی مشرکانه
قرآن، یکی از ویژگیهای مشرکان را تفرقه دینی و گروه گروه شدن براساس قرائتهای مختلف از دین دانسته و مسلمانان را از این کار برحذر داشته است.
"... وَ لا تکونوا منَ الْمشرِکینَ منَ الَّذینَ فرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُواشِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ" "روم / ۳۱ ۳۲"
از مشرکین، آنها که در دین دچار تفرقه و گروه گرایی شدهاند، نباشید آنها هر گروهشان خود را حق دانسته و به راه و شیوه خود میبالد.
قرآن در این آیه، مشرکین را به خصوصیترین صفاتی که دارند معرفی نموده و آن این است که در دین، متفرق و دسته دسته و گروه گروهاند. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۳۱، ص ۲۴۲. ]
تفرقه مایه عذاب الهی
قرآن شریف هنگامی که عذابهای الهی را برای امُتها ذکر میکند، گروه گرایی و تفرقه را جزو عذابها دانسته، میفرماید:"هوَ الْقادِرُ علی اَنْ یبعثَ علَیکمْ عذاباً منْ فوْقکم اَوْ مِنْ تَحْتِاَرْجُلِکُمْ اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً" "انعام: ۶۵"
خدا قادر است از بالا و زیر پا "عذابهای آسمانی و زمینی" شما را معذب و یا شما را با گروه گروه شدن عذاب کند.
و در جای دیگر آمده:"وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا... اُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ"
"آل عمران: ۱۰۵"
شما مانند کسانی مباشید که راه تفرقه و اختلاف پیمودند... آنها گرفتار عذاب بزرگ خواهند شد.
باید توجه نمود که سِرّ این همه تأکید برای پرهیز از تفرقه و تشتّت این است که اختلاف مایه اصلی فساد است و ملتی که در میان آنان اختلاف باشد به سوی بدبختی کشانده شده و به بیان قرآن دچار عذاب دردناکی می شوند که تبدیل زندگی سعادتمند به زندگی شقاوت آلوده ذلت بار، کمترین آن است.
پرسش
۱ با مطالعه هر سوره و هر صفحه قرآن چه نکته مهمی را درمی یابیم؟
۲ علامه طباطبایی "نعمت" و "آتش" در آیه قرآن "واعتصموا بحبل ا..." را چگونه معنا کردهاند؟
۳ بارزترین صفت مشرکان از نظر قرآن کدام است؟
۴ چگونه گروه گرایی و تفرقه موجب نزول عذاب عظیم الهی میشود؟
وحدت ملی "۲"
امام خمینی ۱:
ما باید این تأسف را به گور ببریم که نگذاشتند آن طوری که حضرت امیر میخواست حکومت تشکیل بدهد، تشکیل بدهد. با اسم اسلام، اسلام را کوبیدند و با اسم قرآن کریم ایشان را از مقصد بازداشتند.
صحیفه امام، ج ۱۸، ۹ / ۲ / ۶۳
مقام معظم رهبری:
ما مسؤولان وظیفه و تکلیف داریم که خودمان را با رفتار امیرالمؤمنین تطبیق دهیم و جهت حرکت خودمان را با او بسنجیم. آحاد مردم همین تکلیف را دارند.۳ / ۱ / ۸۰
وحدت ملی در پرتو بیانات امام علی(ع)
بخشی از سیره امام علی "ع" پیرامون وحدت، بیانات و توصیههای اوست که یا به ارزش و آثار وحدت اِشاره نموده است و یا نتایج سوء افتراق و جدایی را متذکر شدهاند، در نگاه امام علی "ع" هیچ نعمتی بالاتر از وحدت و برادری نیست:خداوند بر این امت "اُمت اسلام" بر وحدت و برادری منّت گذارده که در سایه آن زندگی کنند. این، نعمتی بود که هیچ ارزشی را نمیتوان همانند آن تصور نمود. زیرا "اَرْجَحُ مِنْ کُلّ ثَمَنٍ وَ اَجَلُّ مِنْ کُلّ خَطَرٍ" [ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲. ] "از هر ارزشی گرانقدرتر و از هر کرامتی بالاتر بود".
در گفتار علوی به موارد فراوانی برمی خوریم که از وحدت و تفرقه بحث نمودهاند. این سخنان را میتوان در چند محور دسته بندی نمود:
ایجاد وحدت و اُلفت، نتیجه بعثت پیامبر
علی "ع" در چندین خطبه به این موضوع پرداختهاند، [ ر. ک. خ ۱، و ۲۳۱ و ۹۶. ] از جمله میفرماید: به واسطه وجود پیامبر کینهها رفت و اُلفت و برادری به میان مردم آمد:"... دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضَّغائِنَ وَ اَطْفَاءَ بِهِ الثَّوائِرَ، اَلَّفَ بِهِ اِخْواناً" [ خ ۹۶. ]
خداوند به برکت وجود پیامبر، کینهها را دفن، آتش دشمنیها را خاموش و با تألیف قلوب همه را برادر یکدیگر ساخت.
وحدت بزرگترین عامل عزت
دقت کنید در احوال اُمتهای گذشته، آنگاه که وحدت ملی "اجتماعی" داشته و خواسته هایشان واحد و قلب هایشان همسو و دست هایشان مددکار هم و شمشیرهاشان یاری رسان یکدیگر، نگاههاشان به یک جهت دوخته و اراده ها همسو بود؛ آیا در آن حال مالک و آقای همه زمین نبودند و رهبر و پیشوای همه جهان نگشتند؟ [ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲. ]
تفرقه بزرگترین عامل ذلت
به فرجام امور اُمتهای در گذشته نیک بنگرید، در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آورده و اُلفت و دوستی شان از بین رفت، سخنهاشان گوناگون "قرائت هایشان متفاوت" و دل هاشان از هم جدا، به حزب ها و گروه های مختلف تقسیم شده و با تفرقه در مقابل هم قرار گرفتند، خداوند نیز لباس کرامت و سروری را از آنها جدا نمود و نعمت هایشان را سلب و به مشکلاتشان درفکند. [ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲. ]
سپس با اشاره به اینکه تفرقه، ستون فقرات اُمت را میشکند توصیه میفرماید:از هر امری که ستون فقرات اُمتها را شکسته و قدرت و بُنیه آنها را در هم کوفت، مانند کینهها و دشمنیها و فرار افراد از یکدیگر و... اجتناب کُنید. [ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲. ]
اختلاف مانع سعادت ملّتها
بدیهی است که تکامل اجتماعات در پرتو وحدت ملی و سازگاری آحاد آن اجتماعات با هم دیگر است.
به تعبیر شهید مطهری:
"شکی نباید کرد که تکامل اجتماعی از راه "وفاق ها"، "هماهنگی ها"، "تعاون ها"، "همسازی و سازگاری های" جمعی پدید میآید، نه از راه "نزاع ها" و "اختلاف ها" و "دعواها" و "تضادها"... در واقع در جامعه هر چه "کثرت ها" و "تغایرها" و "اختلاف ها" به وحدت بیشتری می رسند و هر چه "تنازع ها" و "تضادها" جای خود را به "تعاون و هماهنگی" بیشتر میدهند آن جامعه کامل تر میگردد." [ نقدی بر مارکسیسم، ص ۲۷۶ اندیشههای اجتماعی شهید مطهری، باقی نصر آبادی، ص ۲۵۰. ]
لذا مولا علی "ع" همه را از تفرقه برحذر داشته:"اِیّاکُمْ وَالْفُرقَةَ"؛ [ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷. ]
بپرهیزید از تفرقه و جدایی.
و خیر و سعادت را در ترک تفرقه دانسته:"اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ یُعْطِ اَحَداً بِفُرْقَةِ خَیْراً" [ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶. ]
خداوند سبحان احدی را با تفرقه به خیر و سعادت نرساند.
اجتماعی که اساسش بر پایه اختلاف و گرایشهای متشتّت و پراکنده نهاده شود، جنگ و جدال حکومت همیشگی است و راه فنا و نیستی به رویش باز است. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۶، ص ۲۸۳. ]
امام خمینی فرمود:اگر خدای نخواسته ما با هم اختلاف کنیم و جهت الهی را فراموش کنیم... یک وقت میبینید که عنایت خدا کنار میرود. [ بلاغ، ج ۲، ص ۵۹ ۱۱ / ۱ / ۵۹. ]
خدای نخواسته با اختلاف تمام این کشور از دست میرود. [ بلاغ، ج ۲، ص ۶۲- ۱۱ / ۱ / ۵۹. ]
متوجه باشید که با اسمهای مختلف... میخواهند بین برادرها جدایی بیندازند که اثر آن... سلطه اَجانب و برگشتن... به سابق است. [ بلاغ، ج ۲، ص ۲۱۶ ۱۱ / ۱ / ۵۹. ]
اختلاف برنامه شیطان
امام علی "ع" تفرقه و اختلاف را از برنامههای شیطان دانسته، میفرماید:همانا شیطان می خواهد گرههای محکم دینداری شما را یکی پس از دیگری گشوده، به جای وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید و با تفرقه شما را به سوی فتنه و آشوب سوق دهد. [ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰. ]
یک نکته
برخی با استناد به روایتی از پیامبر "ص" |اِختلا فُ علَم أاُمَّتی رَحمةٌ| [ کنز العمال، خ ۱۸۶۸۶. ] خواستهاند اختلاف را عامل رحمت معرفی کنند. در حالی که اولاً: روایت در مجامع روایی شیعه نیست و در منابع اهل سنت آمده. ثانیاً: محققین حدیث شناس سنّی هم آن را بی سند و حداکثر با سند ضعیف دانستهاند. چنانچه مناوی در فیض القدیر گفته: "سندی برای روایت نیافتم" و حافظ العراقی گفته "سندش ضعیف است". [ میزان الحکمه، ج ۳، ص ۷۶. ] ثالثاً: امام حسین "ع" اختلاف علماء اُمت اسلام را عامل بقاء حکومت های ظالم و عذاب الهی می داند. [ تحف العقول، ص ۳۲. ]
رابعاً: بر فرض صحیح بودن حدیث، اختلاف در این حدیث به معنای آمد و شد و رفت و آمد عالمان با یکدیگر است که مایه رحمت در میان امت خواهد بود.
پرسش
۱ امام علی "ع" در بیانات و توصیههای خویش نسبت به وحدت ملی چه محورهایی را متذکر شدهاند؟
۲ سخن مولا علی "ع" در مورد اینکه "بعثت پیامبر "ص" برای ایجاد وحدت است" ذکر کنید.
۳ به نظر مولا علی "ع"، چه چیزی ستون فقرات اُمت را میشکند؟
۴ سه نتیجه منفی تفرقه را در بیانات امام خمینی "ره" ذکر کنید.
۵ سخن امام حسین "ع" را پیرامون "اختلاف علماء" بیان کنید.
وحدت ملی "۳"
امام خمینی ره:
حضرت امیر بیست و چند سال به واسطه مصالح عالیه اسلام در نماز اینها رفت، تبعیت از اینها کرد، برای اینکه یک مصلحتی بود که فوق این مسائل بود.
صحیفه امام، ج ۳، ۱۰ / ۸ / ۵۶
مقام معظم رهبری:
امیرالمؤمنین "ع" یک الگوی کامل برای همه است نسبت به حق خود و به سهم خود بسیار پرگذشت بود ما هم همه باید همین جور باشیم.۱ / ۱ / ۷۹
وحدت ملّی در سیره علوی
علی "ع" بنیان گذار وحدت در تاریخ اسلام است و ۲۵ سال زندگی اش را قربانی وحدت نمود و برای حفظ آن از حق خود و همسرش گذشت. ناکامی ها و نارواییها را تحمل نمود و وحدت اُمت اسلام را بر خود، همسر و فرزندان و تمامی شؤون خویش مقدم داشت. خودش میفرماید: دیدم وضع به گونهای است که راهی بجز اینکه خاموش بنشینم در برابرم نیست. [ نهج البلاغه، خطبه ۳. ] "در خانه مینشیند درحالی که معترض است، اما معترضی که هرگونه اِقدام عملی را انفجار از داخل میبیند و نمیخواهد مدینه را بلافاصله بعد از پیامبر به آشوب کشاند؛ زیرا دیگر رقبایِ او هرگز از به آشوب کشیده شدن مدینه "مرکز حکومت اسلامی" اِبا نداشتند و اگر حکومت دست آن قدرتها و باندها نمی اُفتاد، شاید حتی از سقوط کردن مدینه اِبا نداشتند." [ شریعتی مجموعه آثار جلد امام علی "ع"، ص ۸۰. ] در یکی از خطبهها میفرماید:"قدْ جرَتْ اُمورٌ صبرْنا علیها وَ فی اَعْیُنِنَا القذی... وَ کان الصَّبرُعَلیها اَمْثَلَ مِنْ اَن یَتَفَرَّقَ الْمُسلِمُون و تُسْفَکَ دِمائُهُمْ" [ ارشاد مفید، ص ۱۱۹؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۰۲. ]
بعد از رحلت پیامبر "ص" حوادثی بس تلخ پیش آمد و ما بر ناگواری آن صبر کردیم، در حالی که گویا در چشممان خاری خلیده باشد... آری تحمل و صبر و سکوت بهتر از آن بود که به تفرقه دامن زده و خونهایی به ناحق ریخته شود.
در شورای شش نفرهای که عثمان را به جای امام علی "ع"، به عنوان خلیفه معرفی کردند، خطاب به شورا فرمود:"لَقَد عَلِمْتُم اَنّی اَحَقُّ النّاسِ بِها مِنْ غَیْری و وَاللّهِ لَاُسَلِّمَنَّ ماسَلِمَت اُمُورُ الْمُسْلِمینَ و لَمْ یکُنْ فیها جَوْرٌ اِلاّ عَلیَّ خاصَّةً" [ نهج البلاغه، خ ۷۳ و ر. ک مقاله "الغدیر و وحدت اسلامی"، شهید مطهری در یادنامه علامه امینی، ص ۲۳۷. ]
شما بهتر میدانید که من برای خلافت شایسته ترم، ولی به خدا قسم مادامی که کار مسلمین رو به راه باشد و ظلم و جور تنها شامل شخص من گردد، مخالفتی نخواهم کرد و تسلیم خواهم بود.
همچنین فرمود:"صَبَرتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًی وَ فِی الْحَلقِ شَجاً اَری تُراثی نَهْباً" [ نهج البلاغه، خطبه ۳. ] صبر کردم، در حالی که تیری در چشم و استخوانی در حلقوم داشتم، میدیدم که چگونه ارثم را به غارت میبرند.
با این حال به مردم مصر نوشتهاند:به خدا سوگند هرگز فکر نمیکردم و به خاطرم خطور نمیکرد که عرب بعد از پیامبر، امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگیرند و باور نمی کردم که آن را از من دور کنند، اما با کمال ناراحتی دیدم مردم به دور دیگری اجتماع نموده و با او بیعت کردند. [ نهج البلاغه، نامه ۶۲. ]
ایشان برای اینکه شیرازه جامعه نوبنیاد اسلامی از هم نپاشد و وحدت ملی مخدوش نگردد سکوت نموده و حتی بعد از مدت کمی، با خلفا بیعت و همکاری کردند. در علت بیعت خویش فرمودهاند:من اول، دست خود را پس کشیدم "تا با من بیعت نکنند"، امّا دیدم گروهی از مردم از اسلام بازگشتند و دیگران را به نابودی دین محمد "ع" دعوت میکنند، پس ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمین برنخیزم شکاف یا اِنهدامی در اسلام خواهم دید که مصیبت آن از فوت خلافت چند روز بسی بیشتر است. [ نهج البلاغه، نامه ۶۲. ]
شهید مطهری مینویسد:علی "ع" از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد... خطبههای فراوانی در نهج البلاغه شاهد این مدعی است، در عین حال این تظلم ها موجب نشد که از صف جماعت مسلمین در مقابل بیگانگان خارج شود، در جمعهها و جماعتها شرکت میکرد، سهم خودش از غنائم جنگی آن زمان را دریافت می نمود، از ارشاد خلفا دریغ نمی کرد، طرف شورا قرار میگرفت و ناصحانه نظر می داد... مانع قبول پُستهای حکومت نسبت به بستگان و یارانش نمیشد... سیره علی "ع" خیلی دقیق است و نشانه فانی بودن آن حضرت در راه هدفهای اسلامی است... [ امامت و رهبری، ص ۲۰ و ۲۱. ]
برخی از جلوههای رفتاری امام علی برای حفظ وحدت ملی به قرار زیر است:
همکاری با خلفا
در نگاه امام علی "ع" خلفا غاصب حق مسلم او بودند، در عین حال چون برای او مصالح عمومی و وحدت ملی مهم بود با آنان همکاری و همراهی مینمود؛ به نحوی که خلفا هم او را مورد مشورت قرار داده و به رأیش عمل مینمودند.
در جنگ مسلمانان با ایرانیان که خلیفه دوّم میخواست شخصاً شرکت کند، وقتی با علی "ع" مشورت نمود مولی فرمود:موقعیت زمامدار همچون ریسمانی است که مهرهها را در نظام میکشد و آنها را جمع کرده، ارتباط می بخشد، اگر ریسمان از هم بگسلد مهرهها پراکنده میشوند و هر کدام به جایی خواهد اُفتاد... اگر چشم عجمها فردا بر تو اُفتد، خواهند گفت: این اساس و ریشه عرب است، اگر قطعش کنید راحت میگردید... [ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶ و نیز ر. ک: امامت و رهبری، شهید مطهری، ص ۲۰. ]
در این نظرخواهی، علی "ع" خیرخواهانه او را از شرکت در جنگ منع میکند و در موارد کثیر دیگری به کمک او و دیگر خلفا میشتابد.
مولی در جریان شورشیان علیه عثمان، بسیار تلاش نمود که آنها را از عثمان دور کند، گرچه عملاً نتیجه نداد. خود میفرماید:"وَاللّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتّی خَشیتُ اَنْ اَکُونَ آثِماً" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۲۳۵. ]
به خدا قسم آنقدر مردم را از عثمان دفع کردم که ترسیدم گناهکار شوم!
در این زمینه سیره امام به قدری ناصحانه و روشن است که علمای اهل سنت نیز اعتراف نموده و نوشتهاند:این فضیلت بزرگی برای علی بن ابی طالب رضی ا... عنه است که اولین بنیان گذار تقریب بین مذاهب بود تا اختلاف نظر موجب تفرّق و پراکندگی نگردد.... نخستین اختلاف میان مسلمین بر سر خلافت بود و علی رضی ا... عنه با آنکه میدانست از دیگران به خلافت سزاوارتر است، ولی با خلفا مدارا کرد و از هیچ گونه کمکی نسبت به آنها دریغ نفرمود... [ کتاب وحدت، مقاله "وحدت در نهج البلاغه"، ص ۱۳۲ اظهار نظر بالا، مربوط است به عبدالمتعال صیعدی "استاد دانشگاه الازهر" است. ]
نپرداختن به بحثهای اختلافی
مواردی در زندگی امام علی "ع" پیش می آمد که شرائط اقتضامی نمود بحثهای اختلافی گذشته را مطرح کند، اما مولی با هوشیاری از آن خودداری میکرد. ناتمام گذاشتن خطبه شقشقیه و اظهار ناخشنودی او در جواب فردی از بنی اسد که از او پرسید چرا شما را کنار زدند؟ و اکتفا به جواب کوتاه "بین ما و دیگران خدا حاکم است" [ ر. ک. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۲. ]، دلیل عدم رضایت مولی در زنده نمودن مباحث اختلافی در اُمت اسلام است.
نزاکت و ادب
او هیچ گاه سخنانی همراه با توهین و خارج از ادب نداشته، حتی ازیارانش میخواستند نسبت به معاویه و یاران او نیز چنین باشند، و در مواردی از خلفا با عنوان "مهاجرین اولین" که تعبیری توأم با احترام است یاد نمودهاند. [ نهج البلاغه، نامه ۲۸. ]
عفو و بخشش در موضع قدرت
کسانی به نحوی به امام علی "ع" و خانواده او ظلم نموده بودند، امّا هرگاه در موضع ضعف قرار میگرفتند امام "ع" رعایت جایگاه آنها را مینمود و داوری نهایی را به خدا میسپرد.
در قضیه فدک بعد از به خلافت رسیدن، فرمود:از تمام زمین های زیر آسمان تنها فدک در اختیار ما بود که قومی گرفتند... "خدا بهترین داورانست." [ نهج البلاغه، نامه ۴۵. ]
در جنگ هایی که به او تحمیل شد هیچ گاه آغازگر نبود و بسیار میکوشید جنگی صورت نگیرد و با مذاکره، اهل قبله به جان هم نیفتند. [ ر. ک. سیره علوی، بهبودی، ص ۱۱۷ و ۱۳۶ و.... ] و در پایان غالباً اسیران جنگی را می بخشید، بعد از جنگ جمل، مروان حکم را که اسیر شده بود، عفو نمود و در مورد عایشه فرمود:احترام نخستین او محفوظ و حسابش با خداست. [ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶. ]
محور وحدت ملی
مقام معظم رهبری در این باره فرمود:حضرت امیر در نهج البلاغه محور وحدت را رهبری جامعه میداند، یعنی امام و رهبر جامعه مرکز وحدت است و حضرت امیر خطاب به مسلمانان زمان خود بر محور بودن رهبر و امام تأکید کرده است، با توجه به همین محور بود که مسلمانان در زمان حضرت رسول اکرم "ع" به عزت و شرف رسیدند. در حالی که در زمان حکومت علی "ع" مردم با بی توجهی خود به رهبری، دچار تفرقه شدند و دنیای اسلام از آن زمان به انحطاط کشیده شد و تا قرون متمادی نتوانست کمر راست کند. [ خطبههای جمعه ۱۴ / ۱ / ۶۸؛ ر. ک: سیره سیاسی امام علی، سید احمد خاتمی، ص ۲۱۰. ]
در نهج البلاغه میخوانیم که امام علی "ع"، پیامبر عظیم الشأن اسلام را مایه وحدت مردم و خاموشی فتنهها و اختلافات معرفی میکردند. [ نهج البلاغه، خطبه ۹۶ / ۳. ]
در تفاسیر، ذیل آیه شریفه "وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ" رهبری را محور دانستهاند، در تفسیر عیاشی آمده:از امام رضا "ع" پرسیدم منظور از حبل خدا کیست، فرمودند منظور علی "ع" است. [ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۹۴. ]
چنان که عبده در تفسیرش در ذیل عبارت "اَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ" از آیه شریفه مذکور، با اشاره به محوریت پیامبر در وحدت و اُلفت فرموده "اَلَّفَ اللّهُ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ بِرَسُولِهِ" خدا به برکت رسول و با محوریت او قلوب را با هم پیوند داده و مأنوس نمود. [ المنار، جلد ۴، ص ۲۱. ]
از جمله کارهای رسول خدا در ایجاد وحدت، جریان مؤاخاة و برادری بین مهاجر و انصار و دیگران است. [ سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۵۰۱. ] و خداوند هم یکی از اسباب تأیید و تقویت رسول خود "رهبر امت" را اُلفت قلبی افراد اُمت دانسته است. [ انفال "۸"، ۶۲ و ر. ک ترجمه المیزان، ج ۱۷، ص ۱۸۴. ]
چنانچه اگر این اُلفت و پیوند نبود، هیچ گاه حکومت مقتدر پیامبر "ص" در مدینه شکل نمیگرفت و تمدن شکوهمند اسلامی پایه ریزی نمیشد.
پرسش
۱ امام علی "ع" برای حفظ وحدت در شورای شش نفره چه فرمودند؟
۲ به چهار مورد از جلوههای رفتاری امام علی "ع" در حفظ وحدت اشاره نمایید.
۳ یک مورد از موارد همکاری امام علی "ع" با خلفا را ذکر کنید و توضیح دهید.
۴ از عدم انتقام گیری و عفو امام علی "ع" نسبت به مخالفان، چه درس اجتماعی و سیاسی میگیریم؟
۵ در نظر امام علی "ع" محور وحدت چه امری میباشد؟
۶ چگونه "اُلفت امت" موجب تقویت رهبری است؟
وحدت ملی "۴"
امام خمینی ره:یوم خوارج، روزی که امیرالمؤمنین "سلام الله علیه" شمشیر را کشید و این فاسدها را، این غُدّه های سرطانی را درو کرد، این هم "یوم الله" بود... امام دید اگر اینها باقی باشند، فاسد میکنند ملّت را، تمامشان را کشت اِلاّ بعضی که فرار کردند، این "یوم الله" بود. صحیفه امام، ج ۹، ۱۷ / ۶ / ۵۸
مقام معظم رهبری:امیرالمؤمنین انسانی است که مُرّ حقیقت را بیان میکرد: چه به مذاق جناحهای مختلف خوش بیاید چه نیاید چه به مذاق آن کسانی که میخواهند به ظواهر بچسبند و باطن را رها کنند خوش بیاید یا نیاید، چه مذاق آن کسانی که میخواهند با سلایق شخصی خودشان تعبیر و تفسیر کنند خوش بیاید یا نیاید.۳ / ۱ / ۸۰
وحدت ملی و چالشهای فکری
یکی از مشکلاتی که امروز نظام اسلامی ما را تهدید میکند، دمیدن در شیپور تکثرگرایی و تشویق به گروه گرایی و افتراق، تحت پوشش قرائت های مختلف از دین و مسائل دیگر میباشد. معتقدان به تکثرگرایی با بیان اینکه حق نسبی است و هر صاحب نظری بهرهای از حق دارد، همه نظرها و نظریهها را حق قلمداد میکنند. یکی از محققین میگوید:"پلورالیزم دینی معنی اش این است که همه ادیان، همه مذاهب... همه برداشتها و تفسیرها از دین... دین وارهها "مسلکهایی که خود را دین میدانند؛ امّا آسمانی نیستند" جریانهای فکری که اصولاً با دین هم معارضت دارند یعنی اولین و مهمترین رکن دین خدا یعنی "توحید" را قبول ندارند، مثل بودیسم، بت پرستها... همه و همه میتوانند حق باشند." [ حجة الاسلام صادقی رشاد، یا لثارات، ش ۴۰، ص ۱۶. ]
در نگاه تکثرگرایان، علّت اختلافات و بعضاً کشاکشها، صرفاً به اختلاف بینشها و برداشتها برمی گردد که اگر ما حق بودن همه بینشها را صحّه بگذاریم اختلاف به کشمکش نمی اَنجامد و همه در کنار هم به صورت مسالمت آمیز زندگی میکنند. در حالی که منشاء اختلافات و نزاع ها در مسائل گوناگون فکری و اجتماعی، صرفاً تفاوت بینشها نیست، بلکه در قبال مسائل مورد اختلاف و بخصوص مسائل دینی، اموری چون "تفسیر به رأی"، "اِلقاء مفاهیم مشتبه"، "اظهار نظر غیر کارشناسی جاهلان"، "هواپرستی و بغی"، "خباثت باطنی" و خلاصه مشکلات روانی و شخصیتی افراد بسی مؤثرتر از تفاوت بینش هاست، بلکه می توان گفت خود این امور شکل دهنده به ذهنیتها و بینشها هستند. در ادامه به صورت اجمالی و گذرا نقش هر یک از امور مذکور در ایجاد اختلاف و افتراق مورد بحث قرار میدهیم.
تفسیر به رأی
منظور از تفسیر به رأی این است که انسان به جای توجه به مفهومی که سخن و گزارهای القا می کند و پیام و نظری که گوینده در نظر دارد، نزد خود و براساس رأی مورد دلخواه، سخن را به مفهومی دیگر حمل کند و ادعایِ پیامی از سخن نماید که اصولاً مورد نظر گوینده نبوده و به هیچ روی، گزاره در پی اِفاده این رأی تحمیلی نیست.
یکی از علل پیدایش اختلافات، به خصوص در مسائل دینی، این است که هر کس بر اساس رأی و نظر از قبل شکل گرفته خود، مطلبی را به دین می بندد، گویی دین آمده تا عامل ایجاد اختلاف باشد. رسول گرامی اسلام فرمود که خداوند جَلّ جلاله میفرماید:کسی که از نزد خود و بر اساس رأی خویشتن سخنان مرا تفسیر کند، اعتقاد و ایمانی به من ندارد. [ میزان الحکمه، ج ۸، ص ۹۵ از بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۰۷. ]
امام علی "ع" نیز میفرماید:"اِنَّ الْمُؤمِنَ لَمْ یَأْخُذْ دینَهُ عَنْ رَأیِهِ وَ لکِنْ اَتاهُ مِنْ رَبِّهِ فَاَخَذَ بِهِ" [ وسائل، ج ۱۱، ص ۱۴۱ و ر. ک نهج البلاغه، خطبه ۱۸. ]
انسان مؤمن، دین را از آراء خویش اخذ نمیکند، بلکه آنچه را از جانب خدا آمده اخذ و پیروی میکند.
گروه فرقان از جمله افرادی بودند که قرآن را طبق رأی و نظر خویش تفسیر مینمودند: آنها "غیب" در آیه "اَلَّذینَ یؤمنونَ بالْغیبِ" را به مراحل ابتدایی رشد انقلاب تفسیر مینمودند و نه خدا، فرشتگان و...؛ "صلوة" را به معنی پیوستگی میان اعضای یک حزب، و "الله" را تکامل مطلق معنا مینمودند. [ علل گرایش به مادیگری، شهید مطهری، ص ۲۷ تا ۳۰. ]
در تفسیر آیه "نِساءُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ" ازدواج دسته جمعی دختران و پسران را مطرح و در یک شهر پیاده نمودند. [ سخنرانی آیت ا... مصباح در مدرسه معصومیه، ۱۲ اردیبهشت سال ۷۹. ]
این یک نمونه کوچک بود که به اختلاف میان شهید مطهری و آنها منجر و آن ها شهید مطهری را ترور نمودند. می توان در بسیاری از مسائل اختلافی، رد پای تفسیر به رأی و عدم تسلیم در قبال حق و صدق را یافت.
القاء شبهات
یکی دیگر از علل پیدایش اختلافات که گاهی وحدت اجتماع را دچار دستخوش میکند، القاء شبهات و مفاهیم مشتبه است، اصولاً شُبهه به امر باطلی گویند که جلوه و نمودی از حق به همراه خود داشته و به واسطه همین تشابه با حق افراد آن را میپذیرند. [ نهج البلاغه، خطبه ۳۸، ص ۲۰. ]
قرآن میگوید انسانهای مریض القلب، به جای تکیه بر محکمات، به متشابهات که زمینه مغالطه و گمراه نمودن در آن است، چسبیده و به فتنه گری میپردازند. [ آل عمران / ۳. ]
شبهه افکنی و ایجاد اختلاف، کار دشمنان دانا و دوستان نادان و مرعوب است. مقام معظم رهبری میفرماید:در نظام اسلامی کسی ابتدأاً مستقیم و از رو به رو و صریح نخواهد گفت که شما بیایید از انقلاب برگردید... میآیند قضایای مشتبه را مطرح میکنند. [ زمزم ولایت، ص ۲۰. ]
در جای دیگر میفرماید:یکی از چیزهایی که وحدت را خدشه دار میکند، مفاهیم مشتبهی است که دائماً در فضای ذهنی مردم پرتاب میشود و هر کس به گونهای معنا میکند؛ مانند خشونت، اصلاحات و... من به تاریخ مراجعه می کنم و دو نمونه را عرض میکنم. برای اینکه شما توجه کنید که این مفاهیم مشتبه چطور می توانند یک جامعه را دچار دو دستگی کنند... یکی قرآن سر نیزه کردن و دعوت به اینکه حَکَم بین ما قرآن باشد و اختلاف در لشکر علی "ع"، و دیگری شعار "لا حُکْمَ اِلاّ لِلّه" که خوارج بعد از حکمیت سر دادند و اختلافات را شدید و موجب چه فتنه ها شدند. [ حرف دل، ص ۲۶ و ۲۷، خطبه نماز جمعه ۲۶ / ۱ / ۷۹. ]
امام علی "ع" بالاتر از ایجاد اختلاف را مطرح نموده و می فرمایند درمیان اهل قبله و مسلمین، به واسطه ایجاد شبهات و تأویلها، جنگهای خونین درگرفته است:"اِنَّما اَصبحنا نقاتلُ اِخواننا فی الاْسلامِ علی ما دَخلَ فیهِ منَ الشُّبهةِ وَالتَّأویلِ" [ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۱ / ۱۰. ]
به درستی که امروز ما به واسطه شبهات و تفسیر به رأیهایی که از اسلام شده است، "گروه گروه شده" و به جان هم اُفتاده و یکدیگر را که برادر دینی هستیم میکُشیم.
امام علی "ع" بدعتهای شُبهه ناک را عامل هلاکت اجتماع دانسته، میفرماید:"اِنَّ الْمُبْتَدَعاتِ الْمُشَبَّهاتِ هُنَّ الْمُهلِکاتُ..." [ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۸. ]
همانا بدعتهای شبهه ناک "شبیه به حق" عوامل هلاک اند...
بر همین اساس یکی از ضروری ترین وظیفه عالمان متعهد جهاد ومقابله فکری با شبهات و گشودن گرهها و معضلات فکری جامعه، به خصوص جوانان است. بزرگان نوشتهاند:از مهمترین و ارزشمندترین جهادها که نزد خدا منزلتی عظیم دارد، جهاد عالمان است که برای حَلّ شُبهات مخالفان اِقامه برهان میکنند. [ ر. ک. تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۲۲. ]
اظهار نظر جاهل
یکی دیگر از عوامل ایجاد اختلاف در مسائل فکری و اجتماعی، اظهار نظر افراد غیر کارشناس است، چنانچه امام علی "ع" میفرماید:"لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ بَیْنَ النّاسِ" [ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۷۸. ]
اگر جاهل سکوت اختیار میکرد و اظهار نظر غیر کارشناسانه نمیکرد، بین مردم اختلافی ایجاد نمیشد.
نکته قابل ذکر این است که اگر کسی از انواع علوم و فنون اطلاع داشته، ولی کارشناس دین نباشد، نسبت به دین جاهل بوده، حق اظهار نظر و ایجاد اختلاف را ندارد، شهید مطهری میفرماید:در بعضی از مسائل همه مردم به خود حق می دهند که اظهار نظر کنند، در قدیم دربارهٔ مسائل بهداشتی مطلب اینچنین بود... کمتر فکر می کردند که اظهار نظر در مسائل بهداشتی نیازمند تخصص است، باید پزشک بود... در مسائل دینی نیز عیناً همین طور بود و هنوز هم همین طور هست و ادامه دارد. همه کس به خود حق میدهد که اظهار نظر کند... می بینیم همه کس خود را در این قسمت اهل نظر و به بحث و اظهار نظر و استدلال میپردازد. [ علل گرایش به مادیگری، ص ۱۰۸. ]
در جای دیگر نیز میفرماید:... چگونه است که بهره گیری از هر ابزار و وسیلهای تخصص میخواهد و بهره گیری از اسلام تخصص نمیخواهد؟ خیال کردهاند هر مدعی روشنفکری که چند صباح با فلان پرفسور صبحانه صرف کرده است، قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین بازشناسد و به سود جامعه از آن استفاده نماید. [ نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص ۸۳. ]
خباثت باطنی افراد
[و کُلاً مشکلات روانی و شخصیتی افراد. ]
قرآن شریف عامل اختلاف در میان صاحب نظران را گاهی بَغی و هوی پرستی آنان دانسته است. [ آل عمران "۳"، ۱۹. ] در واقع سرچشمه اختلافات مذهبی، همانا ظلم و تباهی افراد است. [ تفسیر نور، ج ۲، ص ۳۵. ] مولی علی "ع" می فرماید عامل اختلاف و تفرقه شما خباثت باطنی و فساد درونی شماست:"ما فَرَّقَ بَیْنَکُمْ اِلاّ خُبْثُ السَّرائِرِ وَ سُوءُ الضَّمائِرِ" [ میزان الحکمه، ج ۷، ص ۲۴۶. ]
آری ریشه اختلافات، هوسها، حسدها و خودبینی هاست. [ تفسیر نور، ج ۱، ص ۵۰۱. ]
باید به این نکته توجه نمود که اختلاف میان مردم، ریشه در اختلافات سران و رهبران داشته و مخاصمه دولتمردان باب نزاع و اختلاف را در میان مردم باز می کند. به همین دلیل هم امام راحل و هم مقام معظم رهبری با اصرار و تأکید خواستهاند سران و بزرگان به جای مخاصمه، همدیگر را تأیید و تقویت و راه اختلاف اجتماعی را ببندند. امام راحل میفرماید:... رؤسا و دولتمردان بیدار شوند، مخاصمه را ترک کنند، این منظرهها را ببینند، این جوان هایی که خون خودشان را در راه اسلام دادهاند ببینند و دست از مخاصمات بردارند، آتش بس کنند. [ صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۴۵۷ ۷ / ۱۰ / ۵۹. ]
مقام معظم رهبری، یکی از عوامل مُخلّ وحدت ملی را همکاری نکردن قوای سه گانه با یکدیگر دانسته و علاوه بر اینکه خودشان با تمام تلاش به تأیید و تقویت قوا و نهادها برمی خیزند، از قوای سه گانه نیز خواستهاند که به جای تضعیف یکدیگر و به جان هم افتادن و مخدوش نمودن وحدت ملی، به یاری و تأیید یکدیگر بپردازند. اخیراً از اینکه مجلس قُوه قضاییه را تضعیف می کند اظهار گله و ناراحتی نمودند. ایشان در دفاع و حمایت قوای سه گانه میفرمایند:بنده به طور قاطع از مسؤولان کشور دفاع و حمایت میکنم؛ من به طور قاطع از شخص رییس جمهور حمایت میکنم، اگر اشکال و ایرادی هم به عملکرد بعضی از اجزای دولت داشته باشم، به رییس جمهور می گویم و می دانم و اطمینان دارم که ایشان دنبال میکنند. [ منشور اصلاحات، ص ۲۸. ]
تذکر: "همگرایی" و توجه به اهداف مشترک و اصلی، عامل بقا واقتدار نظام، و "واگرایی" و ایجاد فاصله، عامل تضعیف و سقوط نظام است. متأسفانه در موقعیت فعلی انقلاب "واگرایی" در ابعادی چون جدایی نسل اخیر انقلاب با نسل های پیشین، زمزمه جدایی توده مردم به دلیل مفاسد اداری حاصل در بدنه نظام، و پدید آمدن بیکاری و عدم اشتغال و اعتیاد و... و بدتر از این دو، منازعات و درگیری مسؤولان کشور، بخصوص سران سه قوّه موجب ناراحتی رهبری و مردم گردیده است. رهبر فرزانه با پیوند خوردن هر چه بیشتر با جوانان در تبدیل واگرایی نسلهای انقلاب به همگرایی و با اهتمام شدید به حل معضلات و مفاسد و تکیه صادقانه بر مردم سالاری دینی و مشارکت حقیقی مردم، زمینههای دوری از نظام را از بین می برند و با تأکید و اصرار فراوان مسؤولین نظام را که از تریبونها با هم دیگر مجادله میکنند به وحدت فرا میخوانند.
پرسش
۱ معتقدان به تکثرگرایی، بر چه مبنایی همه نظریات را حق میدانند؟
۲ منظور از تفسیر به رأی چیست؟
۳ قرآن در زمینه القأ شبهات توسط افراد مریض القلب چه میفرماید؟
۴ یک روایت از امام علی "ع" در مورد اظهار نظر جاهل و ایجاد اختلاف آورده و ترجمه کنید.
۵ اختلاف سران و رهبران چه نقشی در ایجاد اختلاف میان مردم دارد؟
رایحه دل انگیز
جغرافیای سخن
حضرت آیت الله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی روز چهارشنبه اول فروردین ماه سال ۱۳۸۰، در اجتماع عظیم مردم مشهد و زایران حرم مطهر حضرت امام رضا"ع"، مسؤولان نظام را به تأسی از رفتار علوی فراخواند و سال نو را سال رفتار علوی در جامعه به ویژه مسؤولان نظام نام نهاد.
متن کامل بیانات ایشان که از اهمیت ویژهای برخوردار است به این شرح است:
=زیارت رضوی
عید نوروز و عید غدیر و توفیق تشرف به زیارت حضرت اباالحسن الرضا "علیه الصلاة والسلام" را به همه شما برادران و خواهران عزیز چه مردم عزیز و گرامی مشهد و چه زایران عزیزی که دراین روزها از شهرهای دیگر به این آستان مقدس تشرف پیدا کردهاند تبریک و تهنیت عرض می کنم. امید است که این سال نو و این اعیاد مبارک، برای همه ملت ایران منشاء برکات و بهروزی باشد و آغاز این سال، آغاز حوادث و تحرکاتی در جهت نفع وصلاح این ملت و موجب آسایش عمومی و جلب کننده رضای الهی باشد. بنده هم خدای متعال را شکرگزارم که یک بار و یک سال دیگر این توفیق را ارزانی فرمود که در جوار این آستان مقدس و معلی، توفیق زیارت شما برادران و خواهران عزیز را داشته باشم. از خدای متعال می خواهیم که این مجلس و این دیدارها و آنچه که میگوییم و میشنویم، همه را برای خود و در جهت خیر و صلاح این ملت عظیم الشأن قرار دهد.
تبیین پیام نوروزی
آنچه که من امروز به شما حضار محترم عرض میکنم، نکاتی است که اساس آن، همان چیزی است که در پیام نوروزی هم به آن اشاره کردم. از نظر ما سال ۸۰ هم مانند سال ۷۹، سال امام علی بن ابی طالب "علیه الصلاة والسلام" است. سال علوی برای ملت علوی و مخلص علی بن ابی طالب "علیه الصلاة والسلام" میتواند حامل پیامهای بسیار مهمی باشد.
سال رفتار علوی
سال گذشته هم به نام آن بزرگوار مزین شد، اما آرزوی قلبی این جانب این است که امسال ما به شعار اکتفا نکنیم. شعار علوی، عزیز است؛ اما شعار باید مقدمه رفتار باشد. اگر سال گذشته شعار علوی دادیم، امسال رفتار علوی پیشه کنیم. علی بن ابی طالب "علیه الصلاة والسلام"، هم دارای شخصیت فردی به عنوان یک مسلمان و یک انسان است، هم به عنوان یک شهروند در جامعه اسلامی است، و هم به عنوان یک حاکم، یک سیاستمدار، یک تدبیر کننده امور و یک مجاهد فی سبیل الله مطرح است؛ او از همه این جهات قابل تأسّی است. ما به تأسّی و پیروی کردن از امیرالمؤمنین احتیاج داریم.
امیرالمؤمنین در شخصیت خود، مظهر خصوصیاتی است که امروز اگر ما مردم و مسؤولان این خصوصیات را در رفتارو گفتار خودمان منعکس کنیم، جامعه اسلامی ما اوج و اعتلاء پیدا خواهد کرد. راه تعالی و پیشرفت و اصلاح دنیا و آخرت یک ملت، یک راه پیمودنی است. در مقابل انسان مؤمن و معتقد به خدا و به رسالت انسان، بن بست وجود ندارد. یک ملت میتواند همه مشکلات و همه سنگ راه ها و خار راه ها در طریق کمال را از جلوی پای خود بردارد، به شرط آنکه خصوصیاتی را که برای این حرکت عظیم و همه جانبه لازم است، در خود به وجود بیاورد، و امیرالمؤمنین مظهر این خصوصیات بود.
صراحت امام علی
امیرالمؤمنین هم مظهر تقوا و امانت و هم دارای صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اینکه یک سیاستمدار و رییس دنیای اسلام بود و تدبیر امور یک جمعیت عظیم چند ده میلیونی آن زمان با نبود وسایل امروزی برای ارتباط، بر دوش او بود و جامعه و امت اسلامی را اداره میکرد، اما سیاستمداری علی موجب این نمی شد که از جاده صداقت و صراحت کنار رود. علی، صادق و صریح بود، آنچه می گفت، به آن معتقد بود و برای او راهنمای عمل بود. برای این است که کلمه کلمه گفتار امیرالمؤمنین در طول تاریخ مثل نورافکنی برای زبدگان و نخبگان فکری عالم درخشیده است.
کاری را که سیاستمداران دنیا چه امروز و چه در طول قرن های گذشته انجام میدادند و حرفی را که بر زبان میآوردند و به آن اعتقاد قلبی نداشتند و چهره و قیافهای را که به خود میگرفتند و با باطن آنها به کلی متفاوت بود، در امیرالمؤمنین وجود نداشت. امروز شما نگاه کنید، حرفهای زیبا و قشنگ بر زبان سیاستمداران عالم بسیار جاری میشود نام انسان، نام حقوق بشر، نام مردم سالاری، نام صلح، نام قداست اما در دلها و در عملها، از این حقایق هیچ گونه خبری وجود ندارد. این وضعیت، قبل از دوران امیرالمؤمنین هم بود، امروز هم وجود دارد. امیرالمؤمنین آن قلّه بلند انسانیت در این جهت برخلاف اغلب سیاستمداران عمل کرده است. خصوصیت او این بود که اگر اسم مردم را میآورد، برای آنها حقیقتاً ارزش قائل بود، نه مثل آن کسانی که در سطح بین المللی از هر چه تروریست حرفهای است که امروز حکام صهیونیست در دنیا تروریستهای حرفهای هستند از هر چه غارتگر بین المللی است که امروز پشت صحنه قدرتهای استکباری، زرسالاران و چپاولگران بین المللی هستند از هر چه انسان نانجیب و متجاوز به حقوق انسان است، عملا حمایت و پشتیبانی میکنند و خجالت هم نمیکشند و بر زبان نام حقوق بشر و انسان و مردم سالاری را جاری میکنند و طلبکار ملتها هم میشوند! نظام جمهوری اسلامی را که یقیناً یکی از مردمی ترین نظامهای عالم و متکی به آرای قشرهای عظیم مردم و گره خورده با عواطف و احساسات و ایمان آن ها است، به عنوان نظام مردم سالار قبول ندارند، اما نظامهای حکومت مطلقه فردی و سلطنتهای موروثی و نظامی کودتا و آن جایی که بچههای دبستانی آن از آسیب نیروهای امنیتی شان در امان نیستند و به دست آنها به قتل میرسند، آنها را به عنوان نظامهای معتقد به حقوق بشر می شناسند! این یک مضحکه سیاسی و جهانی است. سیاستمداران نظامهای غیر الهی مایلند همه انسانهای عالم دستخوش چنین بازیچههایی باشند.
امام علی و بیت المال
امیرالمؤمنین نام مردم را میآورد، اما به معنای حقیقی کلمه طرفدار مردم و ضعفا بود. توجه به ضعفا، قدرت و قاطعیت در مقابل زورگویان و ناحق طلبان، بهره مندی کم از منابع اموال عمومی، خصوصیات دیگر امیرالمؤمنین است. هر کس که بیت المال مسلمین را ملک خود به حساب آورد یا به زبان بگوید، و یا اگر نمیگوید، در عمل این طور وانمود کند که ما این قدرها حق داریم و با بیت المال مثل اموال شخصی خود رفتار کند یا بخورد یا ببخشد یا در راه اغراض شخصی از آن استفاده کند نمیتواند دنباله رو علی به حساب بیایید.
امام علی و کار همیشگی
رفتار علوی در همه این ابعاد، وظیفه ماست، کار زیاد، بهره مندی کم. امیرالمؤمنین، هم در آن زمانی که وظیفه حکومت بر دوش او بود، هم در آن زمانی که انزوا و کنار بودن از حکومت را بر او تحمیل کرده بودند، وسط میدان بود و کار میکرد. هیچ وقت علی نرفت در خانه بنشیند و با مردم و جامعه و کشور قهر کند، این خصوصیت امیرالمؤمنین نیست.
امام علی و ارتباط با خدا
خصوصیت دیگر آن بزرگوار، ارتباط با خداست. البته زبان انسانهای کوچک و قاصری مثل من خیلی نارساتر از این است که حتی بتواند تفّوه کند و کلیاتی از عبادت آن بزرگوار را بیان نماید. وقتی امام سجاد که زین عابدین است در مقابل عبادت امیرالمؤمنین به شگفتی وادار بشود، امثال ما اصلا باید سخنی بر زبان نیاوریم.
امام علی و بسیج نیروها
بسیج نیروها در راه حق و در برابر ناحق، از خصوصیات دیگر امیرالمؤمنین است. نگویند چرا مردم را نسبت به استکبار و مظالم آن و عوامل و ایادی دشمنان خدا حساس و بسیج میکنید، امیرالمؤمنین هم این خصوصیت را داشت. ما هم باید مانند امیرالمؤمنین، همه نیروها و همه دل ها و همه تنها و همه توانها را در مقابل ناحق و در راه حق بسیج کنیم، هم باید خودمان آماده باشیم، هم باید دل ها و جان های آماده و جوانهای نورانی را که امروز جامعه ما به وجود جوانانی که دلهاشان پاک است، دارای نشاط و طراوات است در راه خدا و در راه حقیقت و در راه تلاش مخلصانه که در این دوران، ایران اسلامی به آن نیازمند است بسیج کنیم.
مبارزه با مقدس مابیهای متحجرانه و بی مبنا هم یکی دیگر از خصوصیات امیرالمؤمنین است. همان امیرالمؤمنین عابد پارسای ذاکر خداوند که نخلستانهای کوفه انعکاس فریاد دعا و تضرع او را تا ابد در سینه خودشان حفظ کردهاند با آن کسانی که با تنسّک و تعبّد متحجرانه و بی مبنا میخواستند شخصیت فردی خودشان را به رخ مردم بکشند، و اگر اخلاص هم داشتند، ابعاد گوناگون شخصیت خود و دیگران را معطل گذاشته بودند، مقابله کرد.
پافشاری بر مُرّ حق
امیرالمؤمنین انسانی است که مُرّ حقیقت را بیان میکرد، چه به مذاق جناحهای مختلف خوش بیاید یا نیاید، چه به مذاق آن کسانی که میخواهند به ظواهر بچسبند و باطن را رها کنند، خوش بیاید یا نیاید، چه به مذاق آن کسانی که میخواهند با سلایق شخصی خودشان دین خدا را تعبیر و تفسیر کنند، خوش بیاید یا نیاید، همه اینها در زمان امیرالمؤمنین بودند، اینها شخصیت های مشخصی هستند که در تاریخ نمونه دارند، در زمان امیرالمؤمنین هم نمونه داشتند. اسلام امیرالمؤمنین اسلامی است که در آن، ذکر و شور و حال و طراوت و حرکت و سازندگی و جهاد و فداکاری و ایثار هست. امروز که ما نمونههایی از آن انسانهای جورواجور را میبینیم، وظیفه پیدا میکنیم.
هیچ کس نمیتواند خودش را با علی مقایسه کند، اما همه میتوانند به سمت آن قلّه حرکت کنند. امیرالمؤمنین شاخص است. در درجه اول، ما مسؤولان وظیفه و تکلیف داریم که خودمان را با رفتار امیرالمؤمنین تطبیق دهیم و جهت حرکت خودمان را با او بسنجیم، آحاد مردم هم همین تکلیف را دارند. عرض کردیم، امیرالمؤمنین، هم یک سیاستمدار و یک مدبر امور است، هم یک شهروند معمولی است. همه ابعاد در زندگی امیرالمؤمنین وجود دارد.
پیر و جوان، زن و مرد و قشرهای مختلف میتوانند از امیرالمؤمنین درس بگیرند، ولی وظیفه مسؤولان سنگین تر است. من آن روز گفتم، امروز هم میگویم، وظیفه مسؤولان سنگین است، باید رفتار علوی در میان ما مسؤولان نظام جمهوری اسلامی نهادینه شود، آن روز است که هیچ گونه آسیب و خطری این نظام را تهدید نخواهد کرد.
حکومت علوی الگوی انقلاب و نظام اسلامی
انقلاب اسلامی براساس الگو قرار دادن همین شخصیت همه جانبه کامل به وجود آمد، آن هایی که خواستند از انقلابهای گذشته و از بعضی حوادث کشورهای دیگر برای انقلاب اسلامی شبیه سازی کنند، به این نکته توجه نکردند.
انقلاب اسلامی الگو و نمونه خود را از امیرالمؤمنین گرفت و نظام جمهوری اسلامی به وجود آمد. امام بزرگوار ما که یک شاگرد و رهرو مکتب امیرالمؤمنین "ع" بود، در رفتار و گفتار خود، همین توصیهها را میکرد. اگر نگاه کنید، در تعالیم امام بزرگوار، جا به جا شاخصهای علوی را مشاهده می کنید. به خاطر همین بوده است که دشمنان نقطه مقابل راه امام را هدف فعالیت خودشان قرار دادهاند. تبلیغات دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که دشمنان ملت ایران اند هدف خود را همین قرار داده اند که نقطه مقابل آن راهی را که امام بزرگوار با شاخص های معین ترسیم کرده بودند، در میان مردم ترویج کنند.
البته متن ملت عزیز ما تسلیم فشار تبلیغاتی دشمن نشده و نخواهد شد، اما کسانی که خودشان اشتباه کردند، در بین ما هستند، اینها راه غلطی رفتند و بعضی از مجموعهها را هم با خودشان به راه غلط کشاندند. امام به ملت ما یاد داد که باید مسؤولان در فکر ضعفا و پابرهنهها باشند و به نیازهای مردم توجه کنند. آنها در تبلیغات و در تهاجم فرهنگی خود، توجه به خواست قدرتهای استکباری را ملاک قرار دادند، ببینند امریکا از چه چیزی بدش می آید، از آن پرهیز کنند، ببینند قلدران و زورگویان عالم به چه چیزی تمایل دارند، به طرف آن حرکت کنند، این نقطه مقابل تعالیم جمهوری اسلامی است که در گفتار امام بزرگوار ما تجلی میکرد. امام به ما یاد میدهند که هر چه فریاد دارید، بر سر آمریکا بکشید، اما عدهای فریادهای خود را بر سر خودیها کشیدند، به دیگران هم یاد میدهند که بر سر همدیگر فریاد بکشند.
خودیها و غیر خودیها در بیان امام خمینی
امام در وصیت نامه و در تعلیمات دوران حیات با برکت خود تکرار میکرد که از غریبهها و نامحرمها و نفوذیها برحذر باشید، مراقب باشید تا آن کسانی که با انقلاب و این نظام و این اسلام و با منافع مردم هیچ میانه خوبی ندارند، در ارکان تصمیم گیری کشور نفوذ نکنند. مسأله غریبه ها و نااهل ها و نامحرم ها را اول امام مطرح کرد. اینها در مقابل آن جهت و آن خط روشن، میگویند از دوستان و از خودیها برحذر باشید و پرهیز کنید، اینها را با نامهای گوناگون و چپ و راست مطرح میکنند. اگر شما هر کدام از این رادیوهای بیگانه را باز کنید، در هر یک از برنامه هایشان، حداقل چند بار اسم محافظه کار و نوگرا را مطرح میکنند، تعبیراتی که ملت ایران و علاقه مندان به انقلاب و مؤمنان و وفاداران به مصالح عمومی این ملت و این کشور را به جبهههای مختلفی تقسیم میکنند. امام میگفت ایران یکپارچه، ملت متحد و همزبان، اما عدهای سعی می کنند طبق خواست و میل و صلاحدید دشمنان این ملت، جهات غیر عمومی را که میتواند ایران اسلامی را از لابلای طوفانها عبور دهد، به هر شکلی دچار انشقاق و پراکندگی کنند.
جمهوری اسلامی، همان الگوی امیرالمؤمنین "الگوی ایمان، تقوا، پاکدامنی، توجه به ضعفا و خواست طبقات محروم جامعه و توجه به مصالح عمومی ملت" را مورد توجه قرار داد، تسلیم دشمن مداخله گر نمی شود، فرش قرمز در مقابل پای چپاولگران پهن نمیکند، مصالح کشور را به بیگانگان نمیسپارد و میایستد و از حق خود دفاع میکند، مخالف و دشمن میشوند.
چرا بعضیها از آوردن اسم دشمن بدشان میآید؟! میگویند نفهمید، ندانید و به یاد نیاورید که دشمن دارید!
انقلاب احتیاج به تجدید نظر ندارد
انقلاب و نظام جمهوری اسلامی این راه روشن را به ما نشان داد و این خط صلاح و فلاح را در مقابل پای ملت گذاشت. انقلاب احتیاج به تجدید نظر ندارد، احتیاج به عمل کردن دارد. عدهای دایماً دم از تجدید نظر میزنند، در چه چیزی میخواهید تجدید نظر کنید؟! انقلاب، یک حرکت عظیم در مقابل فساد و بی کفایتی رژیمی بود که تا خرخره در لجنزارهای فساد و وابستگی گرفتار شده بود. انقلاب، یک اصلاح بزرگ است. باید به انقلاب عمل کرد، باید به قانون اساسی عمل کرد، باید به مبانی نظام جمهوری اسلامی وفادار بود و عمل کرد. انقلاب و جمهوری اسلامی عیبی ندارد. بنده و امثال بده با ضعفها و کم بصیرتی و ترس و جبن ذاتی و دلدادگی خودبه امور مادی و عشرت دنیایی میخواهیم انقلاب را تفسیر کنیم. ما ضعفهای خود را به حساب انقلاب میگذاریم، در حالی که انقلاب، قوی و کارآمد است و نظام جمهوری اسلامی، همان قلّه بلندی است که می تواند ملت ایران و کشور عزیز ما را از همه گرفتاریهای مادی و معنوی اش بیرون بیاورد، به شرطی که بنده و امثال بنده به آنچه که نظام جمهوری اسلامی و اسلام عزیز بر دوش ما گذاشته، عمل کنیم و ضعفهای خودمان را به پای نظام جمهوری اسلامی نگذاریم. لذا من امسال که سال امام علی در رفتار، نه فقط در گفتار است دو شعار اصلی را برای عملکرد دستگاه های مختلف کشور مطرح کردم، که باید آن را در مقابل چشم داشته باشند: یکی اقتدار ملی و دیگری اشتغال مفید و مولد، و حتی اولی از دومی مهم تر است. با اینکه امروز مسأله اشتغال در کشور ما یک مسأله بسیار مهم و اساسی است و اگر برنامه ریزی خوب و کارآمد و عمل جدی دنبال این عنوان وجود داشته باشد، به وضوح مشکلات به تدریج کاهش پیدا خواهد کرد که البته خوشبختانه از سال ۷۹ برنامه ریزی را شروع کرده اند و امسال باید مسؤولان کشور به طور جدی وارد میدان بشوند اما مسأله اقتدار ملی از این مهم تر است. یک ملت مثل ایران، با همه وجودش، با سابقه تاریخی اش، با ریشههای فرهنگی اش، با امکانات جغرافیایی و اقلیمی اش و با تواناییهای فراوان بشری، اقتدار و عزت و توانایی و آبروی خود را در چهره مسؤولان کشور مشاهده میکند. مسؤولان کشور و قوای سه گانه میتوانند مظهر اقتدار ملی باشند.
مفهوم اقتدار ملی
اقتدار ملی یعنی چه؟ اقتدار ملی دست قدرتمندی است که مجموعه نیروهای فعال قوای سه گانه در تشکیل آن سهم دارند و باید وظیفه خودشان را با شجاعت و اقتدار و امید و بدون رودربایستی و با همکاری کامل انجام بدهند.
یک ملت اگر اقتدار ملی داشته باشد اقتدار در زمینه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و سازماندهی دولتی مشکلات مادی و معنوی اش حل خواهد شد. اگر فرضاً مسؤولی در بخش امنیت کار خود را خوب انجام دهد، مردم احساس عزت و اقتدار میکنند. اگر مسؤولی در بخش اقتصاد تلاش کند وکارآمدی خود را نشان بدهد، پول ملی را تقویت کند، تورّم را مهار کند، در جامعه رونق اقتصادی به وجود بیاورد و طبقات محروم را از حقوقی که متعلق به آنهاست برخوردار نماید، مردم احساس اقتدار و توانایی می کنند، خودشان را در آن مسؤ ول، مشاهده و ملاحظه میکنند و او را مظهر خودشان به حساب میآورند. وقتی در عرصه بین المللی، مسؤولان کشور، با عزت و سربلندی و استغنا در مجامع جهانی شرکت میکنند و حرف حق خودشان را با شجاعت بر زبان میآورند و در معامله و مبادله با دولتها، منافع ملی را مد نظر می گیرند و مصالح را ملاحظه و در معامله و مبادله با دولتها، منافع ملی را مد نظر میگیرند و مصالح را ملاحظه و به نفع کشور کار میکنند، ملت که در جریان این کارها قرار میگیرد، احساس اقتدار میکند.
اقتدار ملی به دو عنصر اصلی نیاز دارد: یکی اینکه همه افراد وظایف خودشان را با قاطعیت انجام دهند، دوم اینکه قوای سه گانه با هم همکاری کنند. باز من ناچارم به تبلیغات دشمنان اشاره کنم که در رادیوهای مزدور علیه انقلاب تجلی پیدا کرده است. اگر شما هر کدام ازاین رادیوها را باز کنید، میبینید که یک قوه را میکوبند، یک قوه را تا عرش بالا میبرند، یک دسته را مورد حمایت و دسته دیگر را مورد اهانت قرار میدهند. میخواهند قوا در هم تنیده نشوند، می خواهند دست ها در هم گره نخورند، میخواهند در بنای حاکمیت ملی نظام جمهوری اسلامی شکاف به وجود بیاید و دلهای مسؤولان با هم مهربان نشود.
طبق قانون اساسی، رهبری وظیفه هماهنگی قوا را برعهده دارد. ضد انقلاب به وسیله خیل و حشم تبلیغاتی خود، نقطه مقابل این وظیفه را برعهده دارد، وظیفه جدا کردن و دور کردن قوا از یکدیگر. آن روز من در حرم امام گفتم، امروز هم در حرم علی بن موسی الرضا "ع" این نکته را به ملت ایران عرض می کنم: کسی فریب نخورد که فلان مسؤول یک کشور بیگانه بگوید ما از فلان جناح، فلان گروه، و فلان شخصیتها حمایت میکنیم، حمایت آنها ننگ است، افتخار نیست. اخیراً باز یک نفر از دولتمردان رژیم آمریکا گفته که ما از فلان جریان در داخل ایران حمایت میکنیم! شما که از شاه هم حمایت میکردید! حمایت شما فایدهای به حال کسی ندارد. آمریکا بیشترین حمایت را از رژیم شاه کرد. مردم همین پیوستگی با آمریکای دشمن ملت ایران را دیدند که واقعیتهای آن رژیم فاسد برایشان آشکار شد. شما از هر کس حمایت کنید، او منفور ملت میشود.
من از این پایگاه معنوی و روحانی به همه مسؤولان عالی رتبه کشور پیام میدهم که سال ۸۰ را سال تفاهم، سال انس، سال همکاری و سال کمک به یکدیگر قرار دهند. قوه مجریه و قضاییه دو قوهای هستند که باید مثل بازوان فعال در عرصه کشور کار کنند. وظایفی بر دوش قوه مجریه هست، وظایفی هم بر دوش قوه قضاییه است، قوه مقننه هم باید به عنوان پشتیبان و حامی این دو قوه، قوانین لازم را برای اجرای خوب و مشکل پیدا نکردن در راه عمل و اجرا در اختیار اینها قرار دهد تا دچار کمبود قانون نشوند. در مجلس شورای اسلامی قانون باید طبق مصالح کشور، مصالح ملت و مطابق با اسلام باشد تا قوه مجریه و قوه قضاییه بتوانند با استفاده از قانون و مجرای صحیح قانونی، وظایف خودشان را انجام بدهند، این میشود اقتدار ملی. اقتدار ملی به کار جدی و قاطعانه از سوی همه مسؤولان بخشهای مختلف کشور هماهنگی دستگاههای مختلف در راه مصالح ملت احتیاج دارد، همدیگر را تخریب نکنند، آن گونه که دشمن میخواهد....
دعا و تضرع
پروردگارا! قلب مقدّس ولیّ عصر را از این ملّت و از حرکات عظیمی که به وسیله او انجام گرفته است و می گیرد، خشنود بفرما. پروردگارا! این ملت و مسؤولان کشور را مشمول ادعیه زاکیه حضرت بقیّة الله قرار بده. خدایا! ما را به وظایفمان آشنا و به آنها عامل بفرما. پروردگارا! به محمد و آل محمد، زندگی و مرگ ما را برای خودت و در راه خودت قرار بده. پروردگارا! شهیدان عزیز ما و امام شهیدان را در پیشگاه خود با اولیایت محشور بفرما.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته







