جلسه 66 - قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در شروط امر و نهی بود که محور سوم بود. از محورهای شرط برای امر به معروف و نهی از منکر و اولین شرط در این محور احتمال تأثیر بود که عرض کردیم این شرط از آن شرطهای مستحدث و دورههای متأخر نیست. از ادوار آغازین و نخستین شکل گیری فقه این شرط مطرح بوده است. که امر و نهی اگر میخواهید بکنید، باید احتمال بدهید اثر بکند. والا اگر احتمال اثر ندهید دیگر نیست.
در این بحث مقدماتی را اول ذکر کردیم، بعد هم فروض هفت گانه را عرض کردیم. که امر به چی مشروط بشود. وجوب امر و نهی و بعد هم اقوال را مطرح کردیم و رسیدیم به اینکه ببینیم ادله برای شرطیت احتمال تأثیر چی است. چون طبع قصه این است که ادله اطلاق دارد و ما در دلیل امر به معروف و نهی از منکر شاهد مطلقات هستیم. بنابراین اگر بخواهیم قیدی مثل هر قیدی از جمله این قید بزنیم بایستی دلیلی بر آن پیدا بکنیم. چه دلیلی بر این دارد که مقید بشود. من قبل از اینکه این را ادامه بدهم در یک بین الحلالین این را عرض کنم. دوستانی که در فقه تربیتی کار میکنند، ما وقتی به قواعد کلیدی فقه تربیتی بخواهیم بپردازیم، سه چهار تا شرایطی که اینجا شد، اختصاص به امر به معروف ندارد، بلکه به هر اقدامی که برای تغییر دیگری دست میزنید ارتباط برقرار میکند و لذا اینها میشود قاعده. یک قاعده تربیتی است.
مثلاً همین احتمال تأثیر یک قاعده فقه التربیه است. هر اقدام تربیتی که کسی میخواهد انجام بدهد باید احتمال تأثیر بدهد. موعظه، نصیحت، ارشاد، هدایت، چیزهایی از این قبیل، همان چیزهایی که در خانواده با آن روشها و بحثهایی که در تربیت خانوادگی گفتیم. این یک قاعده فقه التربیه ای است. ما قاعده داریم می گوییم. قاعده کار به روش و اصلش ندارد. قاعده به عنوان یک قاعده فقهی است. قاعده این است که احتمال تأثیر بدهد. بیشتر حالت اصلی دارد. یا قاعده این است که آن چیز اصرار این شرایط آنهایی که اختصاصی امر به معروف نیست، چون در جاهای دیگر اجرا میشود باید به شکل یک قاعده در بیاید، قاعده فقه التربیه ای و هر کدامش آن وقت جای این دارد که با یک نگاه قاعده که میخواهد همه جا بررسی بشود، نگاه بشود.
منتها ما اینجا معمولاً در حدی که غفلت نکنیم و یادمان باشد، در امر به معروف و نهی از منکر جریان آن را دقیق بررسی میکنیم، یک نقبی میزنیم، یک حاشیه ای میرویم به اینکه این قاعده و شرط و اصل در بقیه ارشاد و هدایت و سایر موارد جاری میشود یا نمیشود؟ والا اینها ذاتاً ظرفیت قواعد فقه التربیه دارد.
که فراتر از بحث فقط امر به معروف و نهی از منکر است. از این تذکر کلی بگذریم و ما به همین دلیل امر به معروف را آوردیم در متن فقه التربیه قرار دادیم. برای اینکه این امر به معروف امروز در آن یک ظرفیتی است که میتواند در همه فقه تربیت تأثیر بگذارد. ادله را شروع کردیم، گفتیم که مهمترین دلیل در اینجا همان حکم عقل است و قرینه لبیه بر تقیید است. تقریر این را عرض کردیم. گفتیم این حکم، حکم امر به معروف و نهی از منکر حکم توقیفی و عبادی و اینها نیست، که یک چیزی بگوییم تعبدی محض است. این حکم ناظر به تأثیرات اجتماعی و فردی است و به این منظور جعل شده است.
و این تأثیرات آن قدر چسبیده به حکم است که از حالت حکمت بالاتر است. یعنی در ارتکاز همینکه می گویی امر به معروف و نهی از منکر بکن، ارشاد بکن، هدایت بکن، موعظه بکن، چی بکن، چسبیده که باید یک اثری بکند. به عبارت دیگر در این چسبیده که اگر یقین داری اثر نمیکند نه. کاری که باید بکند نه، این چسبیده که اگر یقین داری اثر نمیکند نه. این تقریرش را مفصل عرض کردیم. منتها این تقریری است که قاطبه بزرگان جملگی بر این اتفاق داشتند و از این تقریر هم آن قدر متیقن آن را گرفتند که باید علم به خلاف نداشته باشد.
علم به عدم تأثیر نداشته باشد. والا اگر احتمال میدهد، ولو اینکه حجت شرعی هم هست که تأثیر نمیکند.
آن سؤال آن هفته ایشان که جوابش این است که ایشان گفتند اگر می گویید علم به عدم تأثیر، آن وقت امر به معروف اینجا نیست. خوب اگر حجت باشد، حجت هم جای علم میگیرد، چون ادله حاکم بر آن است. این در جایی است که ما دلیل لفظی داشته باشیم که بگوید امر به معروف و نهی از منکر بکن، مگر اینکه علم به عدم تأثیر داری. آن وقت می گوییم یقوم مقام علم اماره و اصل. اینجا این نیست، فرمول، دلیل لفظی نداریم. اینجا ما یک اطلاق داریم. اطلاق هم کاملاً موسع باید همه موارد را بگیرد. یک جا آن قرینه عقلیه است، که آن قرینه عقلیه احتمال میدهیم که خود علم بماهو علم مؤثر باشد و هیچ چیزی جای آن نشیند. و لذا چون این احتمال میدهیم، از این طرف هم اطلاق است دیگر نمیتواند آن ادله حکومت داشته بر این، چون اینجا دلیل لفظی نیامده است. جواب آن این است. نکته فنی بود، جوابش این است. این مطلبی بود که مشهور فرمودند، ما آنچه آن روز عرض کردیم این بود که لو خلینا و انفسنا اگر ما باشیم و به طبع خودمان که اطلاق اینجا هست. فقط برای اینکه بگوییم این فرمان امر به معروف و نهی از منکر لغو مطلق نباشد، صوناً للغویه المطلقه می گوییم آنجایی که علم به عدم تأثیر دارد، این لغو است.
جعل این حکم لغو است. عقلا می گویند این لغو است. منتها دامنه و محدوده تأثیر فرق دارد، با آنی که مشهور می گویند. ما می گوییم دامنه آن خیلی وسیعتر است. آنی که شما می گویید، این است که اگر علم دارد که امر شما به این آقا تأثیر نمیکند، پس امر مقید شد، ما می گوییم که عدم تأثیر اعم است از حیث اینکه نسبت به مأمور تأثیر کند یا در فضاسازی اجتماعی اثر بکند. اگر نسبت به او تأثیر نمیکند، ولی فرهنگ دینی را میآورد. حالا در بازار به این می گوییم نه این جلویت هم یک قدی بر میافرازد، سینه سپر میکند، بی اعتنایی میکند، ولی فرهنگ میشود، دیگران میبینند. اینجا عقل نمیگوید واجب نیست. نه واجب است، اطلاق سر جایش محفوظ است. این در دیگران، یا در خود این شخص الان اخم میکند و میگوید عیسی به دین خود، موسی به دین خود چکار به این حرفهاست. ولی واقعاً احتمال این میدهد که بعد میرود در خلوت خود یک تنبهی پیدا میکند. این هم یک نوع، یک نوع این است که این یکی نه، ولی دو سه بار که تکرار بشود، به نتیجه میرسد.
ما اگر دلیل لفظی نداشته باشیم و قرینه لبیه بخواهد بیاید اطلاقات را محدود بکند، قرینه لبیه و عقلیه فقط یک جا محدود میکند، آنجایی که علم دارد، اثر نمیکند. نه در او، نه در پیرامون او، نه الان نه در آینده نزدیک. بله البته این آیندههای دور و چیزهایی که حالت نیشقولی پیدا میکند، آنجا دیگر نه. علم که می گوییم علم عرفی است، بنابر اینکه اطمینان ملحق به علم باشد. علم یا اطمینان دارد به اینکه اثری اصلاً نمیکند. این از اطلاقات میرود بیرون، این نکته ای بود که ما می گوییم این با بقیه که میفرمودند این تفاوت دارد. این در همه قواعد تربیتی و روشهای تربیتی که اطلاقی داشته باشد، ما می گوییم محدود میشود، همه اصول و قواعد و روشهای تربیتی به مقید میشود به اینکه اگر یقین به عدم تأثیر دارد، علم عادی عرفی و عقلی یا عقلی دارد به عدم تأثیر در او، یا پیرامون او، چی نمیکند. مگر آنجایی که بعضی قواعد تربیتی روشهای تربیتی داریم که خود دلیل روشن است که این برای او دارد میگوید، کار به دیگران ندارد. آن دارد یک جاهایی، آن را باید دقت کرد. اما مثل امر به معروف و نهی از منکر اینجور چیزی نداریم. امر به معروف یک فریضه اجتماعی است.؟؟؟ در تربیت خانوادگی یک جاهایی ممکن است اینطور باشد.
که نسبت به بچهها دارد میگوید این کار بکن، کار به دیگران ندارد. آنجا البته نسبت به بچهها ممکن است روی این بچه اثر نمیکند، روی این بچه اثر میکند. آنجا هم هست. حالا اگر تک فرزند است، یا اینکه نه نسبت به دیگران آن وقت محدود میشود و لذا این ریزه کاری در آنجا هست که جابجا باید دقت لازم را کرد. میرویم سراغ مقیدات دیگر، ببینیم این تا اینجا مقید عقلی بود، ببینیم مقید لفظی هم داریم یا نه؟
این مقید لبی و عقلی بود. مقیدات لفظی در اینجا چیزهایی اشاره شده است، اینها در جواهر آمده است. بهتر از جاهای دیگر آمده است. در موسوعه و جاهای دیگر جواهر البته آمده گذرا اشاره کردند. شواهد یا مقیدات نقلی یکیش این آیه 164 اعراف است که آن آیه و اذ قالت امه منهم لم تعدون قولاً الله مهلکم او معذبهم عذاباً شدیداً قالوا معذرتهم الی ربکم و لعلهم یتقون، ممکن است کسی بگوید که به این استدلال شده که در اینجا این آیه برای دو طرف هم استدلال شده است. ولی ما به خاطر و لعلهم یتقون اینجا آوردیم. اینجا آیه میفرماید این آیه از آیههای پاردوکسیکال است، هر دو طرف به آن تمسک کردند. ما به عنوان مقید اینجا آوردیم. چرا برای اینکه اینجا دارد، گفتند چرا اینهایی که هلاک میشوند، و عذابشان میکند خدا، امر و نهی میکنید. گفتند معذرت الی ربکم و لعلهم یتقون ما می گوییم که شاید اینها تقوا پیشه کنند.
بنابراین این موعظه و امر و نهی و فرمان و کار تربیتی و تبلیغی این مشروط به آن لعلهم یتقون است. یعنی احتمال تأثیر بدهد. منتها این احتمال که اینجا می گوییم، احتمال به معنای تساوی طرفین نیست، احتمال به معنای عام است. یعنی علم به خلاف نداشته باشد. این استدلالی است که به این آیه شریفه شده است که باید احتمال تأثیر را بدهد. در بررسی این آیه بایستی به این توجه کرد که این قانون کلی معلوم نیست از آیه استخراج بشود. این یک نکته است که قانون کلی استخراج شدن آن خیلی واضح نیست. برای اینکه این مربوط به اصحاب سبط است و در یک قصه خاصی و آنها اعتراضی کردند که چرا می گویید و موعظه میکنید و دو گروه بودند، یک عده امر و نهی میکردند که چرا یوم السبط دارید شما، صید میکنید. یک عده ای که آنها هم قبول داشتند، همراهشان بودند، به اینها اعتراض میکردند، نگویید، که معلوم است فایده ندارد. اینها جواب دادند نه ما هنوز هم احتمال میدهیم، لعلهم یتقون.؟؟؟ این یک نکته که در اینجا قضیه فی واقعه است و قانون کلی اطلاقی چیزی که بگوید آقا هر جایی که میخواهید امر و نهی بکنید، باید احتمال تأثر بدهید و احتمال تأثیر و تأثر بدهید این ندارد.
الا اینکه کسی بگوید نه این القای خصوصیت میشود و مناط و ملاکش مشترک است. ولی بهر حال به لحاظ لفظی این محدود به یک قصه است و قضیه خاص است. این یک مطلب، یک نکته هم این است که در بررسی این آیه این است که در نقطه مقابل کسانی گفتند که این آیه دلالت میکند بر اینکه جایی که یقین داری اثر نمیکند، باز هم برو موعظه بکن. اینجا هم جای یقین بوده است این استدلال به آیه شده در نقطه مقابل. علی رغم اینکه میدانستند اثر نخواهد کرد و عذاب خواهد آمد، باز شما چرا میروید امر میکنید. ولی اینها می گویند معذرت الی ربکم، برای اتمام حجت باید امر و نهی کرد. بنابراین امر و نهی اتمام حجتی هم ما داریم. یعنی جایی که یقین دارد اثر نمیکند. ولی برای اینکه اتمام حجت بشود، امر و نهی میکند. این را داریم. این اگر باشد، در واقع آن استدلال اول ما خراب میشود. برای اینکه خود این آیه دارد میگوید اگر یقین دارید به عدم تأثیر باز هم میگوید امر و نهی بکن، چرا برای اینکه یکی از فلسفههای امر و نهی آن اتمام حجت است. همیشه دنبال این نیست که اثر بکند. گاهی است انجام میدهد برای اینکه حجت تمام بشود. این اگر کسی بگوید جواب این این نکته خیلی مهم است. این اشکال بر آن دلیل عقلی هم میشود. جواب این مسئله این است که این اولاً در خود آیه بعد دارد و لعلهم یتقون، معذرت الی ربکم و لعلهم یتقون یعنی علی رغم اینکه شما می گویید بناست اینجور بشود، ولی در عین حال ما هنوز این احتمال را میدهیم. ظاهرش این است که دو تایش وجود دارد. یعنی باب جمع است، نه اینکه مستقل باشد. اینکه بگوییم جدا جدا بشود، یک دلیل بیشتری میخواهد.
ظاهرش این است که هر دو تایش اینجا است. حل مسئله این یک جهت که اینجا دارد، و لعلهم یتقون و ظاهرش باب جمع است، نه استقلال این دو تا و نکته مهم این است که این عدم تأثیر در اینجا این فهم غیبی بوده است. عنی اینکه با یک پیشگوییهای غیبی و اینها میدانسته به اینجا میانجامد. بحث ما آن نیست که کسی اگر به نحو غیبی میداند که اقدام بکند، به نتیجه نمیرسد. آن غیر از تکلیف ظاهری است. احتمالاً آیه هم اینطور باشد. آنها به یک شکل غیبی میدانستند، اینها هم جواب میدهد و لعلهم یتقون، به لحاظ عرفی و عادی هنوز هم احتمال تأثیر میدهیم.
این ظاهراً آیه است، والا اگر کسی واقعاً یقین صددرصد دارد، به شکل عرفی، نه یقین غیبی که این اثر نمیکند، این آیه آن را نمیگوید.؟؟؟ مستند به یک علم فراطبیعی و فراظاهری اگر عدم تأثیر را میداند، آن تکلیف ظاهری را تغییر نمیدهد.
این هم قصه اینجوری بوده است و اینکه من بر اساس یک پیشگویی بدانم یا خود شخص یک نوع کشف و شهودی داشته باشد، آن تکلیف ظاهریش را تأثیر نمیگذارد.؟؟؟ این از باب تخلف از فرمان خدا دارد میگوید ولش کن. یا این بحث هست در آیه یک وقت می گوییم لم تعدون قوماً ان لا مهلکم این از باب اهوای نفسانیه میگوید ولش کن. اگر این باشد که خوب هیچی، ولی اگر نه این باشد که اینها آدم متشرعی بودند، منتها چون می دانیم اثر نمیکند ولش بکن. همه این بحثها احتمال دوم است، بله آن احتمال هم هست.؟؟؟ آن یک قانون تکوینی است، آنی که در آیات و روایات آمده یک قانون تکوینی است، خیلی جنبه شرعی ندارد. میگوید اگر امر به معروف و نهی از منکر نشد، عذاب میآید. ولو اینکه با یک عذری انجام داده باشد.؟؟؟ ظاهرش این است. اینها احتمال اینجا کافی است. چون اطلاق چیزی در آیه نیست که بگوییم اینجور بود یا آنجور بود.
قضیه خارجیه را دارد میگوید و لذا همینکه احتمال بدهید تمام میشود قصه.؟؟؟ آن طرف هم در روایات و اینها قرائن داریم که این را پیشگویی کرده حضرت صالح و اصلاً هشدار هم داده بود. آن هم داریم و احتمالش هم کافی است. در هر صورت از این آیه به نظرم میآید که آن طرف را نمیشود برداشت کرد. یک نکته دیگر که در این آیه است، این است که اگر بگوییم این قاعده کلی افاده میکند و دلیل مقید لفظی است، بر اساس همان چه که ابتدا عرض کردیم، این دارد میگوید و لعلهم یتقون، جایی اقدام میشود که احتمال تقوا بدهد، احتمال تأثر بدهد، اگر این دلیل لفظی به عنوان مقید به شمار بیاوریم و بگوییم اطلاق هم دارد. این احتمال تأثیر بدهد، دنبالش آن سؤالات مطرح میشود. این احتمال تأثیر بعید نیست اینجا اگر سؤال بکنید که احتمال تأثیر در خود اینها یا در دیگران، این ظاهرش این است که خود اینها نه آنی که ما در دلیل قبلی میگفتیم.
یعنی امر و نهی میکند تأثیر بدهد در اینها، همین امر و فرمانی که میکند. نه اینکه امر و فرمان میکند دیگران متأثر بشوند یا نشوند. این اینجور چیزی را میگوید. این یک بحث در این آیه است. ولی خوب اگر حتی دلالت اینجوری داشته باشد که تأثیر در همین مورد نه تأثیر در دیگران یا در افقهای دیگری باز حصر در آیه نیست. حصری از آیه استفاده نمیشود که فقط برای این است. ضمن اینکه قانون کلی هم نبود.
این نکته است در آیه، یک نکته در آیه این است که این احتمال تأثیر بدهد، مقابل آنجایی است که علم داشته باشد، به عدم تأثیر، یعنی اگر علم به عدم تأثیر دارد، آن را نمیگیرد. منتها اینجا چون دلیل لفظی است که احتمال تأثیر بدهد، و مقابلش هم این است که یقین داشته باشد، تأثیر نمیکند. اینجا بعید نیست که بگوییم اگر حجت بر عدم تأثیر هم دارد، آن به نحوی چون دلیل لفظی و اینها است، حکومت دارد، آن هم خارج میشود از امر به معروف و نهی از منکر. ولی اساس آیه آنجور اطلاقی ندارد. این آیه البته اگر میخواستیم بحث بکنیم، یک روز بحث بود.؟؟؟ قانون کلی نیست، ضمن اینکه و لعلهم یتقون با آن جمع شده است. باید اطمینان پیدا کنیم که به عنوان مستقل دارد میگوید جایز است، یعنی تکلیف آور است. ولو اینکه میداند هیچ اثری نمیکند به علم عادی، باز هم معذرتاً بگو. بله یک بحثی در باب اتمام حجت و اینها در اصل دین داریم که آن داستان دیگری است. ما کان الله معذبهم حتی؟؟؟ دین رسول آن برای اتمام حجت است، ولی آنجا هم اتمام حجت محض نیست، یک احتمال تأثیری میدهد. البته مجموعه آیات مربوط به این قصه جای بحث بیشتر دارد، پایانش که میبینیم چیز بیش از این نیست از آن عبور میکنیم. این هم یک دلیل نقلی، دلیل نقلی دیگر و مقید نقلی دیگر روایت مسعده بن صدقه است که حضرت فرمود در همان باب دو امر به معروف و نهی از منکر است.
این روایت را قبلاً خواندیم. روایت این بود که امام میفرمود انما هو قوی متاع عالم بالمعروف عن المنکر و بعد هم سؤال میشد که نقل شده که افضل الجهاد کلمه حق عند امام جائر حضرت آنجا هم میفرماید آن هم مربوط به جایی است که و هو مع ذلک یقبل منه آن هم جایی است که آن طرف از او بپذیرد، این امام جائر بپذیرد، والا فلا، خود روایت دارد اگر میبینی نمیپذیرد، نه. این هم دلیل مقید دوم که دو سه جای آن دلالت میکند، هم صدرش، هم ذیلش. صدرش این است که انما هو علی القوی متاع عالم بالمعروف قوی متاع یعنی کسی که پذیرش میشود از او، آدمی که مورد اعتنا است، حرفش را میپذیرد، باید احتمال تأثیر بدهد. ذیلش میگوید و هو مع ذلک یقبل منه، از او میپذیرد، او که میگوید او از او میپذیرد، والا نمیپذیرد، دیگر تکلیفی ندارد. دو جا گفتند صدر و ذیل این روایت مسعده بن صدقه دلالت بر این میکند که باید اثر بکند این فرمان و امر و نهی. این روایت از نظر سندی قبلاً بررسی کردیم، و بعید نیست پذیرفته بشود، گرچه اطمینان به آن پیدا نکردیم. اما به لحاظ دلالت حصر دارد.
انما هو علی القوی المتاع، یک نکته در این استدلال این است که اگر ظاهر این روایت را بخواهیم بگیریم، شرط نمیشود، احتمال تأثیر، بلکه ظاهر این دلالت میکند بر اینکه اطمینان به تأثیر باید باشد. قوی متاع یعنی بپذیرد، یا یقبل منه، اگر ظاهرش را بخواهیم بگیریم این است. این همانی است که در کلام علامه هم آمده بود، یکی از بزرگان فکر کنم علامه بود که از او نقل شده بود که شرط امر به معروف و نهی از منکر احتمال به تأثیر نیست، علم به تأثیر است. علم به معنای مطلق آن و اگر ظاهر دلیل بخواهیم بگیریم باید بگوییم علم. البته اینجا چون متاع و یقبل و امثال اینها دارد، علم یا حجت. علم یا حجت شرعی بگوید این اثر میکند. ظاهر این است. ولی این را کسی فتوا نداده است. علاوه بر اینکه بحث سندی است، خیلی فتوایی بر این نیست، و خلاف مشهور بین قدما است و عمده فتوا است. مرحوم علامه هم در دورههای متأخر بوده که به استناد همین روایت هم اینجور فتوایی داده است. خلاف ارتکازات است، یعنی بگوییم امر به معروف و نهی از منکر فقط مال آنجایی است که یقین دارد اثر میکند. این نیست، اینکه احتمالی بدهد، حتماً چی میکند، شواهد نقلی هم شاید بشود برای آن پیدا کرد در این سیرهها و چیزهایی از این قبیل. بنابراین این ظاهر علم یا حجت بر اطاعت و پذیرش دارد، اعتبار این دارد و این ظاهر با ارتکازات فقهی و دینی و همینطور فتاوا منطبق نیست و ضمن اینکه سند این هم معتبر نیست. این یک جهت در این روایت است. و نکته دیگر این است که این دلیل نقلی هم اگر تمام بشود، با آن استنتاجی که ما دلیل عقلی داشتیم متفاوت است. برای اینکه اینجا بحث این است که همینکه میگوید آن هم اطاعت بکند. یعنی خود مأمور و منهی تأثیرپذیر باشند، نه آن تأثیراتی که در دیگران دارد، یا در فضاسازی اجتماعی دارد. آن از این بیرون نمیآید. ناظر به همانجا است. این دو نکته ای است که در اینجا است. و هو مع ذلک یقبل منه، آن هم در جایی است که میگوید یقبل منه، آن هم مثل صدر است. یعنی حجتی داشته باشد که قبول میکند، والا اگر حجتی بر قبول ندارد نه.؟؟؟ کلاً ممکن است کسی بگوید این روایت مسعده و اینها گفتیم کل این روایت احتمالاً مربوط به امر به معروف و نهی از منکر علما و اینها برای حکام و در آن سطح عالی است. نه خطاب عام امر به معروف و نهی از منکر. منتها مشکل این مسئله این بود که در خود آیه ولتکن منکم امه یأمرون در همین روایت آن آیه هم آمده بود. این احتمال را ما آنجا میدادیم، بعد در آیه این خود آیه عام آمده بود، اینها یک پیچیدگیهایی ایجاد میکرد که آنجا بحث کردیم. پنج شش روایت است که فردا.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین







