جلسه 59 - قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض کردیم که در دومین شرط از شرایط مأمور و منهی منجز بودن تکلیف برای مأمور و منهی و عدم معذوریت او بود. و رسیدیم تا آنجا که یکی از این موارد تفاوت آمر و مأمور و یا ناهی و منهی در اجتهاد یا تقلید است. به این معنا که کاری انجام میپذیرد که نظر آمر و مأمور یا ناهی و منهی و این دو طرف پیرامون معروف و منکر بودن آن متضاد است، متفاوت است.
مأمور و منهی این را حرام نمیداند، یا این را واجب نمیداند و به این دلیل این را مرتکب میشود یا آن را ترک میکند. این یک حالتش است که حالتی است که طرف مقابل این را واجب نمیداند، حرام نمیداند. که الان راجع این بحث میکردیم، و صورت معکوسش هم هست که بعد بحث میکنیم. این صورت اولش که آن جایز میداند ارتکاب یا ترک این را، ولی من اجتهاداً یا تقلیداً میگویم این واجب را ترک کرد. اصلاً فرض کن آمر نماز جمعه را واجب تعیینی میداند و آن آقا نمیآید نماز جمعه اجتهاداً یا تقلیداً، از نگاه او ترک واجب است، ولی از نگاه مأمور و منهی آن طرف نه وظیفه خودش را انجام میدهد اجتهاداً یا تقلیداً. یا دارد شطرنجی بازی میکند و برد و باخت در آن نیست و این شخص که آمر و ناهی هست، آن را حرام میداند، ولی خود او نه اجتهاداً یا تقلیداً حرام نمیداند. این صورت اول است که دیروز شروع کردیم، بحث میکردیم. صورت دوم را بعد.
در اینجا عرض کردیم که یک بار است که یک صورت این است که این تقلید تقلید او یا احیاناً اجتهاد او اجتهاد ناثواب و باطلی است. این یک حالت است که این تقلید و اجتهادش، تقلید و اجتهاد ناثواب و باطلی است، خودش هم توجه دارد یا ندارد. این یک صورت است، اینجا بعید نیست بگوییم اطلاقات هم قاعده ارشاد که سابق بحث کردیم، هم اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر این را میگیرد، از این انصرافی ندارد. مصداقش این است، این دارد مرتکب خلافی میشود، و این کار او مطابق با وظیفه او نیست، ولو خودش یک توهمی هم دارد. ولی مطابق با وظیفهاش نیست. این صورت شاید فرقی هم نکند که خود او توجه دارد که این خلاف است، ولی در عین حال میگوید من این نظر را دارم عمل میکنم، ولی توجه هم دارد که نباید این نظر را عمل بکند، یا توجه دارد که اجتهادش اینجا اجتهاد ناقصی است. همینجور میگوید، دیدید گاهی آن استفراغ وسع و مقدمات را ندارد، ولی در عین حال میگوید من نظرم این است، هست گاهی پیدا میشود. خودش هم متوجه است کمی دقت بکند، میبیند واقعاً استفراغ وسع نکرده مبانی دستش است، ولی میگوید من نظر اجتهادیم این است. این صورت اول اعم از اینکه بداند و کاملاً متوجه است که کارش خلاف است، ولی مستند به آن میکند. این مصداق واضح شمول ادله امر به معروف و نهی از منکر است. یا اینکه شق دیگر این صورت اول این است که خودش یک نوع غفلتی دارد، بی توجه است.
ولی فی الواقع این کارش منطبق با وظیفهاش نیست و متد و روشش اشتباه است. این شقش هم به نظر میآید. هر دو شق این صورت اول جای امر به معروف و نهی از منکر است. این شق دومش اگر بگوید علاوه بر امر به معروف و نهی از منکر جای ارشاد هم هست. چون او الان جاهل است و نمیداند، واقعیت را نمیداند، در حوزه تکالیف خودش، ادله ارشاد قطعاً او را میگیرد. باید او را ارشاد کرد که این تقلید است تقلید اشتباهی است که به خاطر آن داری چی میکنی. یا اجتهادت اجتهاد اشتباهی است. این را باید او را متوجه بکند، از باب قاعده ارشاد و شمول ادله امر به معروف و نهی از منکر هم بعید نیست، برای اینکه همانطور که دیروز عرض کردیم بیشتر به انصراف ما اینجا تمسک میکردیم و این انصرافی هم در اینجا وجود ندارد. دارد راه اشتباهی را میرود چه خودش توجه هم دارد ولی تجاهل میکند یا نه توجه ندارد، راه اشتباهی است. هم ادله ارشاد این را میگیرد، هم ادله امر به معروف و نهی از منکر میگیرد، وجهی برای انصراف یا عدم شمول اینجا نیست.؟؟؟ ما فرض اولمان این است که این تقلید و اجتهادش روی اصول انجام نشده است، آن فرض بعدی است.؟؟؟ ببینید آن قسم بعدی است عرض میکنم. قسم اول این است که نه روش و منهج غلط است، یعنی استفراغ وسع نکرده است.؟؟؟ از نظر خودش هم جوری است که میشود متوجه کرد او را که این راه غلط است. ببینید این اجتهادی که الان میگوییم این اجتهادی است که پایه آن خراب است، غیر از این اختلاف آرائی است که روی مبانی علی الاصول درست آمده است، منتها او میگوید استظهارت غلط است یا مبنای توثیق ما با شما متفاوت است. آن میآید در قسم دوم. این قسم اول آنجایی است که این پایه خیلی ویران است و از اساس مبانیش نیست. این قسم اول بود که دو حالت داشت. اینجا به نظر میآید باید اقدام بکند، یعنی وجهی ندارد که اقدام نکند.؟؟؟ خود این کارش است، آن را هم من به ذهنم میآمد که میشود به خود مبنا هم ارجاع داد. یعنی اصل استفراغ وسع را انجام نداده است، من میگویم یک چیزی شرایط پایه کار، الان هم در این روشنفکران گاهی پیدا میشود. نرفته حدیث و روایت و اینها را به آن معنا ببینید. یک آیه دیده، و میگوید این آیه این میگوید و من هم نظرم این است.
اینجور چیزی ما مقصودمان است. به قول ایشان خود اینجا عملاً دو تا منکر وجود دارد. یکی اینکه منکر استقلالی است یا نفسی است یا غیر نفسی است، آن را در اجتهاد و تقلید بحث میکنیم. اصلاً خود اینکه بدون استفراغ وسع میگوید نظر این است. این غیر از آنجایی است که نه استفراغ وسع را انجام داده منتها مسیرش یک نظری است که من درست نمیدانم. این صورت اول ما این است. بنابراین بعید نیست که در صورت اول به کلاش قی اقدام برای اصلاح طرف مقابل این واجب باشد. کلاش قی مقصودمان این است که یا این است که توجه دارد که خودش این بیخودی این کار را میکند و خلاف وظیفهاش است. یا توجه ندارد ولی واقعاً خلاف آن روال و مشی صحیح در حرکت اجتهادی است یا در تقلید است که خوب تقلید که میخواهد بکند، بایست برود، معلوم بکند که کی اعلم است. بنابر اینکه اعلمیت شرط باشد و راه تشخیص اعلمیت هم چند چیز است. او اینها را طی نکرده، همینجوری میگوید دلم میخواهم از او تقلید کنم. یا حدس مثلاً ظن به این دارد و عمل میکند. این باید جلویش را گرفت، هم اصل کارش هم اینکه دارد خلاف میکند بر اساس آن شطرنج انجام میدهد یا کار دیگری میکند. این صورت اول است که اجتهاد یا تقلیدش روی اصول و مناهج صحیح نیست. چه خودش توجه دارد، چه توجه ندارد. این دو شق از صورت اول است. اما صورت دوم این است که نه اجتهاد او یا تقلید او روی یک روش درستی آمده جلو، ولی طبیعی است که مجتهد دیگر که اینجا نشسته این نظر او را صحیح نمیداند. مثل رابطه دو تا مجتهد، آن نظرش این است که این شطرنج جایز است، این نظرش این است که جایز نیست. آن نظرش این است که نماز جمعه واجب تخییری است این میگوید واجب تعیینی است. و قس علی هذا همه مواردی که دو مجتهد نظر متفاوتی دارد. یا دو تا مقلد از دو مجتهد است که این هم اقسامی دارد، ما در دو مجتهد آن عرض میکنیم. اینجا چی من به لحاظ حجج شرعی که دارم، حرام میدانم این کار را، ولی او نه روی یک مسلک و روش صحیح اجتهادی، یعنی طریقش مطابق با قواعد عقلایی و شرعی بوده است، ولو به واقع نرسیده است. اینجا جای وجوب ارشاد است، یا امر و نهی است یا نه؟ این خیلی مسئله مهمی است. اگر کسی بگوید اینجا هم جای ارشاد است، یا جای امر و نهی است، این معنایش این است که هر مجتهدی وقتی میبیند یک مجتهدی نظر دیگری دارد، باید تلاش خودش را بکند. البته در صورتی که احتمال تأثیر بدهد. آن شرایط احتمال تأثیر آن شرایط محفوظ، اگر احتمال تأثیر میدهد و مقدور او هم هست. آن شرایط را مفروض بگیرید، به ذهنتان نرود که آن شرایط نیست. گاهی مقدور نیست، نه مقدور است، دو تا رفیق هستند با هم بحث میکنند. او را بر میگرداند از این در حد متعارف، آیا باید این کار را انجام بدهد یا نه؟ عرض کردم ما یک نصف روزی با یکی از رفقا رفتیم جایی بیرون شهر دو تا بحث آن روز مطرح شد. جالب بود در یک بحث او نظر من را عوض کرد، در یک بحث من نظر ایشان را عوض کردم. اینجوری است، یعنی گفتگوی اینجوری بشود که در واقع یک ارشاد از طریق یک مباحثه انجام بگیرد بین دو تا کسی که نظری دارند. این در بین مجتهدین این یک فرضش است.
آیا این واجب است یا واجب نیست؟ این یک بحث مهمی است. آیا اینجا وجوب ارشاد هست یا نیست، خیلی هم تأثیر دارد، این، اینجا دو احتمالی که وجود دارد، خیلی من قاطع نمیخواهد عرض بکنم دو احتمال را عرض میکنم. یک احتمال این است که بله طبق قواعد وقتی حکم الزامی مورد ابتلای طرف هم هست و دارد نظری انجام میدهد که از دید من ولو او راه اجتهادی را طی کرده است، ولی از دید من یک جاییش خلل دارد. نهایتاً یک جاییش از دید این آمر و ناهی خلل دارد، اشکال دارد و لذا در عمق که نگاه کنیم این هم در واقع اجتهادش اجتهاد خطایی است از نگاه این، منتها مرز بین اولی و دومی صورت اول با این صورت خیلی مرز تعیین کننده قطعی نیست، برای اینکه اینجا هم در نهایت همان که شما اشاره کردید. در نهایت بالاخره او آن را خطا میداند، میگوید این اجتهادش درست نیست. حالا یا به خاطر اینکه مثلاً استظهارش درست نیست، مبنای اصولیش درست نیست، چیزهایی از این قبیل، بنابراین این یک منکر است که دارد انجام میگیرد و تشخیص او هم تشخیص اشتباهی است. کار او هم فی الواقع کار اشتباهی است که انجام گرفته که معدی به یک عمل خلاف شده است. دو تا کار اشتباه است یا لااقل یکی کار اشتباه است که دارد این عمل را انجام میدهد. این خلاف است، باید تذکرش بدهد، باید بحث خودش را انجام بدهد. اصل آن نظر دادنش خلاف است، از دید او نظرش خلاف واقع است، اینکه او دارد میگوید حکم خدا این است، چون مجتهد وقتی نظر میدهد میگوید حکم خدا این است. این استنادش به خدا خلاف است، بر اساس آن افتاء و اسناد که خودش از دید او یک خلاف است، خلاف نکرده از نظر عملی و تکلیفی، ولی در مقایسه واقع خلاف است. بر اساس آن آمده نماز جمعه هم نمیآید. چون تخییری میداند. یا معاذ الله آن شطرنج هم انجام میدهد. این یک وجه است بنابراین اطلاقات این را میگیرد، این منکر است، این معروف است، هم اصل آن افتا و اسنادش، هم این عملی که انجام میگیرد.؟؟؟ نه آمر او که بر اساس حجج شرعی او به این اطمینان دارد.؟؟؟ آن هم همینطور است. لذا همینطور است او هم همین میبیند، او هم باید اقدام کند. نتیجه این دو تا این میشود، که باید بحث بکنند. با دو تا بحث بکنند. طرف عینی است. باید بحث بکنند.؟؟؟ آن تفاوت دارد، چون ممکن است دیگری یک نظری دارد که با احتیاط موافق است، آن وقت آن تکلیف اینجور پیدا نمیکند، ولی این با احتیاط موافق نیست، تکلیف پیدا میکند، این تفاوتهای ریز هم پیدا میکند.
ولی آنجا که میبینی طرفی کاری انجام میدهد اجتهادی که اجتهادش از دید او درست نیست و خلاف احتیاط هم دارد انجام میگیرد. چون اگر مطابق احتیاط باشد، لازم نیست، حکم الزامی هم هست مورد ابتلا است خلافی نیست. باید انجام بدهد. البته در آن اسناد و افتا اگر وجود داشته باشد، تبعاً طرفینی است، هر دو مصداق دارد. بنابراین وجه اول در این صورت دومی که تفاوت اجتهادها است که اجتهاد هم را قبول ندارند، این است که بگوییم اطلاقات اینجا است، باید برود در حد مقدور دیگر، اگر هم احتمال تأثیر میدهد، غالباً نمیشود مجتهدی را برگرداند به این سادگی ولی اگر احتمال تأثیر میدهد، باید اقدام بکند، طرفینی هم اگر هست، باید دو طرف اقدام بکنند، حالا نتیجه؟؟؟ ولی در قسم آخر که معذوریت و اینها بود گفتیم یک انصرافی داریم که یک جاهایی وجود دارد، کلی نیست.؟؟؟ این یک وجه این طرف است. اما وجه مقابل هم ممکن است کسی یک جور استدلالاتی بیاورد، بگوید اینجا لازم نیست این ارشاد یا امر به معروف و نهی از منکر، از باب مثلاً همان انصراف و اینها و به طور خاص در اینجا در باب اجتهاد، به طور خاص از این حیث که این سیره عقلاییه بر این است که دو نظر متفاوت یعنی صاحب نظر مکلف نیست که صاحب نظر دیگری که روی اصولش عمل کرده است، این را برود تغییر نظر بدهد، نظرش را تغییر بدهد.
گویا یک اولاً سیره عقلاییه وجود دارد که الزامی نیست، سیره عقلاییه وجود دارد که الزامی نیست، شاید سیره متشرعه هم در زمان ائمه و اینها احیاناً وجود داشته باشد، که الزامی بر تغییر نظر دیگری دادن وجود ندارد. روی یک مسلکی آمده جلو، درست است. علاوه بر این سیره شاید خود مجموعه متفاهم از روایات هم این باشد، کسی که عارف به احکام ماست همان طبق وظیفه خودش عمل میکند. ممکن است کسی بگوید که در اینجا اینجور تکلیفی وجود ندارد، به خاطر اینکه در سیره عقلا این نیست و چیزهایی از این قبیل و احیاناً متفاهم از روایات و احیاناً سیره متشرعه این است که نه اینجا این الزامی نیست. به ذهن کسی نمیآید که یک مجتهدی موظف باشد، به اینکه برود نظر دیگری را که حتماً نظرش این است که دارد خلاف انجام میدهد عوض بکند. این متفاهم و مرتکزی که ریشه در سیرههای عقلاییه، متشرعه و احیاناً متفاهم روایات دارد میگوید که انصراف را درست میکند و میگوید این ادله اطلاق ندارد که اینجا را بگیرد. و تغییر نظر دادن وجهی ندارد.؟؟؟ وجوب که ندارد، بعدها بحث میکنیم. همه جاهایی که میگوییم وجوب ندارد، گاهی میشود جواز، گاهی حتی ممکن است حرمت بشود. وجوب که ندارد، استحباب هم ندارد. استحباب را فکر نکردم ممکن است بگوییم تلاش هر چه بیشتر برای رسیدن به حق ممکن است باشد، نمیدانم. این دو احتمال است که اینجا وجود دارد. و من خیلی قاطع نمیتوانم بین اینها داوری نهایی بکنم.؟؟؟ آن را مفروض میگیریم اگر این امر اجتهاد او در یک بحث بسیار مهمی است که دماء و نفوس در آن مطرح است، آنجا بعید نیست. آن استثنائات قاعدتاً مشمول این وجوب هست. اما نه در حالتهای طبیعی داریم میگوییم. به نظر میآید شاید این احتمال دوم اولی باشد، یعنی اذهان متشرعه و فضای اجتهادی چی نیست که در هر مسئلهای و هر جایی باید مجتهدی تلاش بکند، تلاش مطابق با ضوابط انجام بدهد که نظر دیگری راتغییر بدهد. گرچه البته خوبیش را دارد، رجحان را چون تلاش برای رسیدن به واقع است و هر چه بیشتر بهتر، آن رجحان را بعید نیست که بگوییم دارد. ولی اینکه وجوب دارد از باب ارشاد یا امر به معروف و نهی از منکر خیلی واضح نیست. این یک حالت از این صورت دوم یک حالتهایی هم مربوط به مقلدین است که این آمده تقلید کرده است و مثلاً وظیفهاش این بوده که تساوی در مجتهد بوده است، مخیر بوده که این تقلید از او بکند یا تقلید از این بکند. حالا آمده تقلید از آنی کرده که میگوید نماز جمعه تعیینی نیست و این شطرنج بدون برد و باخت هم الان جایز است. این مقلد را این میتواند بگوید در این مسئله شما مخیر بودی که این را تقلید بکنی یا آن را میتواند اگر برود تقلید آن بکند میافتد در اینها، تلاش میکند که بیاید تقلید این بکند که با نظر او هم سازگار است. این طرف دیگر، این جور چیزها هم باز متصور است، یعنی یک تلاشی که مجتهد یا مقلدی از این طرف انجام میدهد، برای اینکه جهت بدهد شخص را به تقلیدی که خلاف وظیفه او هم نیست، ولی در عین حال سازگار با نظر اوست. این هم الکلام الکلام، ممکن است بگوییم اطلاقات این را میگیرد، ولی بعید نیست بگوییم اینجور چیزی هم باز جزء ارتکازات مستفاد از سیرهها واینها اقتضا میکند که اینجور وظیفه اینجا به نحو الزامی و وجوبی نیست. این همان دو وجه قبلی به نحوی در این شق که حالتهای تقلیدی هم هست شاید باشد. ولی در آن حالت اجتهاد قویتر است آن وجه،؟؟؟ آن نکته استثنا را من عرض کردم بارها در طول بحثهای قبلی گفتیم، یک جاهایی فتوایی داده که مستلزم هتک مذهب است. یا مستلزم قتل نفوس است، آنجا آن از مواردی است که آن تلاش حتماً باید انجام بگیرد، ولی حالتهای عادی را داریم میگوییم.؟؟؟ تبعات سنگین را باید ببینیم اگر تبعات سنگین دارد باید انجام بدهد آن جزء استثنائات است بعید است.؟؟؟ این بحث دو اجتهاد و اینها است. بحث امام که واقع را میبیند و آن وظیفه دیگری دارد. بحث ما مناسبات بین مجتهدین است، یا بین مجتهدی با مقلدی که میشود تقلیدش را یک جوری درست کرد که با نظر مجتهد درست در بیاید.؟؟؟ آن موضوعش با بحث ما فرق دارد، آن حتماً باید امام اگر آن شرایط فراهم باشد انجام بدهد، امام که عقد متن واقع را دارد میگوید. آن با این متفاوت است.؟؟؟ وظیفه ما بیان واقع است الا در مواردی. بحث ما بحث اجتهاد است.
وظیفه امام بیان واقع است و این مبنای ما مراجعه به روایات وهمه اینها است. الا یک جاهایی که شرایط اقتضا بکند. این قطعی است، در هر صورت ما الان مناسبات مجتهد با مجتهد دیگر داریم بحث میکنیم نه امام با کسی که؟؟؟ یکی از مشکلات فقه ما چون قرار شد از معاصرین هم بگوییم فقه الامر بالمعروف و نهی عن المنکر کار قشنگی است این آقای حیدر؟؟؟ که نوشته کتاب قشنگی است. از خیلیها وسیعتر و مخصوصاً مسائل جدید را مطرح کرده است. او آنجا تلاشی کرده برای اینکه یک ضابطه بگذارد برای این بحث. او ایشان ضابطهای که آورده حالت انحصاری آیا درست است یا نیست بیشتر حق الله و حق الناس چی کرده است. میگوید آنجایی که حق الناس باشد، اینجا از آنجایی است که استثنا است و باید احتیاط کرد و چه کرد. جای بحث دارد، باید بحث کرد. این هم قسمت دوم بود که شقوقی دارد، ما در هر قسم و هر صورت شقوقی را گفتیم، بیش از این هم میشود شقوق گفت، به همین اندازه بسنده میکنیم. بله یک صورت سومی است و آنجا بحث بدعت است. گاهی ممکن است چیزهایی بدعت به شمار بیاید. اگر بدعت به شمار بیاید، آن دیگر نه تنها ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر و اینها است، یک قاعده مبارزه با بدعت داریم. آن جای خودش، دیروز میگفتم چند تا قاعده مکمل این سه قاعده داریم. ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر یکیش مبارزه با بدعت است. مبارزه با بدعت دیگر در چارچوبهای امر به معروف و نهی از منکر هم قرار نمیگیرد. آن هم بحث دیگری است. بله اگر نظری که طرف داده ولو خودش هم چی است، ولی بدعت است. مثل اینکه آخوندی بود که زمان رضا خان شعر هم گفته است مجتهد هم بوده نبوده نمیدانم شعر گفته، قسم میخورد به اینکه حجاب جزء شریعت نیست. میگوید اجتهاد من میگوید جزء شریعت نیست. این دیگر بدعت به شمار میآید، ولو اینکه او خودش هم معذور باشد. این یک داستان دیگری دارد. البته اینکه بدعت چیست، این همین آقای حیدر رب الله در این کتاب بحث مفصلی کرده ما چون آن را قاعده جدایی در آینده خواهیم کرد و بحث میکنیم انشا الله به آن باید بپردازیم، خیلی بحث پیچیدهای است که این بدعت را چگونه تشخیص بدهیم، واقعش چی است، در مقام احرازش چی است که آن جای خودش. ولی کبروی آن این است، اگر چیزی بدعت باشد، مشمول آن ادله دیگر ارشاد و اینها اینکه اطلاقاتش بعید نیست بگیرد و ادله خاصه داریم. این هم یک مطلب، اما اینکه فتاوای نادر و شاذ باشد که دیروز هم سؤال شد. آن فتاوای نادر و شاذ با بقیه چیزها خیلی فرقی نمیکند. وجهی که بتوانیم خارج از اینها بگوییم سه صورتی که گفتیم یک باکس ویژهای برای آن باز کنیم، به نظرم نمیآید. فتوای شاذ و نادر با بقیه فتاوا فرق نمیکند. بله اگر به سرحد بدعت و چیزهایی از این قبیل برسد یا عناوین دیگری که اشاره شد، برسد داستانش متفاوت است. والا وجه خاصی برای آن به نظر نمیآید، این هم از این مسئله، ما بعد از این آن حالت معکوسش را بررسی میکنیم. آنجا که نظر او این است که به عکس نظر این آمر و مأمور و بعد هم میرویم شرط اصرار
انشا الله و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین







