جلسه چهل و یکم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم
از مسئله 12، تتمهای باقی ماند، که در این جلسه آن تتمه را بیان خواهیم کرد. اصل مسئله این بود که اگر اثر بخشی امر یا نهی، متوقف بر استفاده از حرام باشد، آیا این امر و نهی کماکان جایز است یا واجب است یا هیچکدام؟ امام فرمودند(ره) که لایجوز، الا اینکه مورد امر یا نهی، اهم باشد. ما در گذشته مبنای این مسئله را متعرض شدیم که این از باب اجتماع امر و نهی است. میخواهیم امر به معروف انجام دهیم، ولی این امر، با یک کار حرام ملازم شده است. دلیل حرمت میگوید لاتفعل. مثلا اگر من در جایی بخواهم امر به معروف کنم، باید غنا بخوانم. یک شعری را که با غنا بخوانم، این فردی که ترک معروف کرده است، معروف را انجام میدهد. در غیر از این حالت هم، گوش نمیکند. این راه منحصر است. غنا حرام است و امر او واجب؛ این میشود اجتماع امر و نهی علی فعلٍ واحد.
تکلیف در مورد اجتماع امر و نهی
در موارد اجتماع امر و نهی، باید به کدام یک عمل کنیم؟ پاسخ کلی و اولیه این است که اگر اهمیت هر دو احراز شد، باید به اهم عمل کنیم. شما اگر فرض بگیرید که این فرد اگر امروز یک شعر غنایی از شما بشنود، مادام العمر نمازخوان میشود، اما اگر نخوانید، او اصلاً نماز نمیخواند. فکر کنید و ببینید که ارتکاب این حرام، اهم است و یا نمازخوان کردن آن فرد. اگر اهمیت را احراز کردید، عمل میکنید.
اما اگر در هیچ یک اهمیت را احراز نکردید، تکلیف چیست؟ اکثراً جانب نهی را مقدم داشتهاند. زیرا گفتهاند مع وجوب النهی، شما قدرت بر فعل ندارید؛ چون «الممنوع شرعاً کالممنوع عقلاً». یکی از مقدمات عامه برای تکلیف قدرت است. پس شما قدرت بر انجام فعلی که حرام است ندارید؛ در نتیجه شارع نمیتواند به آن امر کند. غنا که حرام است، مثل این است که نمیتوانید بخوانید. میتوانید بخوانید، ولی وقتی شارع گفت حرام است، شما مانند کسی هستید که نمیتواند بخواند. امر به معروف شما در صورتی ممکن است که بتوانید غنا بخوانید؛ اگر نتوانید، شارع نمیتواند به این دستور دهد. پس جانب نهی همیشه مقدم است؛ به دلیل اینکه با آمدن نهی، شما غیر قادر بر انجام آن فعل میشوید و امر به آن، عقلاً محال است.
بنابراین وجه این فتوا معلوم شد که اگر اثرگذاری متوقف بر فعل حرام باشد، جایز نخواهد بود. ما بر عوام الناس این طور میتوانیم فتوا دهیم که اگر نهی از منکر یا امر به معروف متوقف بر فعل حرام است، اقدام نکنید.
نهی از منکر کسی که برعکس عمل میکند
مسئله سیزده، این است: «لو كان الفاعل بحيث لو نهاه عن المنكر أصر عليه ولو أمره به تركه، يجب الأمر مع عدم محذور آخر و كذا في المعروف.»
افرادی هستند که اگر به آنها دستور دهید، خلاف دستور عمل میکنند. اگر با چنین فردی روبه رو شدیم، میفرماید همان طور عمل کنید؛ اگر میدانید به او بگویید انجام نده، انجام میدهد یا اگر بگویید انجام بده، انجام نمیدهد، به همان صورتی بگویید که میدانید عمل میکند. میخواهید شراب نخورد، اگر به او بگویید شراب بخور، نمیخورد. پس بگویید شراب بخور!
این مسئله فی حد ذاته، هیچ محذوری ندارد. چون استعمال الامر فی مقام النهی و استعمال النهی فی مقام الامر، شایعٌ. اصلاً یکی از بدایع کلام، استعمال الامر فی مقام النهی است. پس فی حد ذاته محذوری نیست؛ یعنی دروغ محسوب نمیشود. اما اگر از این الامر فی مقام النهی یا النهی فی مقام الامر، محذوری پیش آمد، مثلا او عوام الناس است، اگر به او گفتید بخور، واقعاً فکر میکند حلال است، اما الآن به خاطر اینکه با شما مخالفت کند، نمیخورد، ولی بعداً میخورد.
یا اینکه او این مسئله را میداند، ولی اطرافیان میبینند که یک آخوند باسواد، به یک نفر میگوید که شراب بخور، آنها هم نمیدانند که این الامر فی مقام النهی است، بلکه فکر کردند امر شما، به معنای حلیت شراب است؛ در اینجا دیگر محذور، به غلط انداختن دیگران است. اگر چنین محذوری باشد، حق اقدام نداریم. از مقام اجتماع امر و نهی، نتیجه این میشود که بیان شما مستلزم حرام است. این مسئله، مطلب دیگری ندارد.
امر و نهی در جایی که تأثیرشان نسبی است
در مسئله چهارده امام(ره) میفرماید: «لو علم أو احتمل تأثير النهي أو الأمر في تقليل المعصية لا قلعها وجب. بل لا يبعد الوجوب لو كان مؤثرا في تبديل الأهم بالمهم، بل لا إشكال فيه لو كان الأهم بمثابة لا يرضى المولى بحصوله مطلقا.» سخن در جایی است که امر به معروف یا نهی از منکر، اثر نسبی دارد و نه اثر مطلق. یک خانمی را میبینید که بیحجاب بیرون آمده است. اگر به او بگویید که حجابت را رعایت کن، او محجبه کامل نمیشود، اما یک روسری روی سرش میاندازد و نصف موهایش را میپوشاند. یک خانمی هست که هم سرش پیدا است و هم دست و پایش. اگر به او بگویید حجاب بگیر، سرش را نمیپوشاند، ولی دست و پایش را میپوشاند. امام(ره) در این مسئله میفرمایند واجب است. پس امر، در امر به معروف و نهی، در نهی از منکر اگر باعث تقلیل در معصیت شود، واجب است.
مبنای مسئله
گناه مراتب دارد. هر مرتبهای از گناه، نهی از منکر دارد و در هر مرتبهای شارع به ما گفته است که نهی از منکر کن. ما مرتبه دوم و سوم را قدرت نداریم، ولی مرتبه اول را که قدرت داریم، باید بگوییم.
این «تقليل المعصية» را که امام(ره) در این مسئله میفرماید، به این معنا است که مثلا اگر شما این فرد را امر و نهی کنید، او پنج معصیت انجام میدهد، ولی اگر او را امر به معروف و نهی از منکر نکنید، ده معصیت انجام میدهد. آن پنج تا نهی از منکر دارد و ادله شاملش میشود. این مسئله جای بحث ندارد.
امر و نهی در جایی که باعث ترک معصیت اهم شود
مسئله بعدی که ایشان، ضمن همین مسئله مطرح میکنند، این است که اگر امر این فرد، دایر بین دو حرام است که یکی اهم است و یکی مهم و اگر نهی کنیم، اهم را رها میکند و مهم را انجام میدهد؛ واجب است که نهی کنیم. مثلاً این یا زید را میکشد یا یک چاقو به عمرو میزند و عمرو را زخمی میکند. یا سر از بدن این فرد جدا میکند و یا انگشتان دست آن فرد را میبرد. من یکی را میتوانم نهی کنم. اگر از این نهیش کردند، به سراغ آن یکی میرود.
میفرمایند اگر نهی شما باعث میشود که شخص، منکر اهم را رها کند و به سراغ منکر مهم رود، واجب است. در اینجا ما با امام(ره) اینجا تفاوت نظری پیدا میکنیم. امام(ره) میفرماید «بل لا يبعد الوجوب لو كان مؤثرا في تبديل الأهم بالمهم.» لکن به نظر ما دیگر نیازی به «لا یبعد» نیست.
اینجا مسئله را یک مقداری باز کنیم. در اهم و مهم، گاهی موارد هست که معصیت مهم، مقدمهای است که انجام میشود تا به اهم برسد. یعنی این فرد میخواهد فرد دیگری را بکشد. مقدمه کشتنش این است که ده تا چاقو به او بزند تا او بمیرد. من اگر این فرد را از کشتن نهی کنم، 4 - 5 ضربه چاقو میزند و او زخمی میشود. پس این اگر بخواهد به اهم برسد، چند تا مهم انجام میدهد تا به اهم برسد. یعنی مهم ضمن اهم، خود به خود به انجام میرسد. من در اینجا که از اهم نهی کنم، از مهم دست برنمیدارد؛ ولی اگر از اهم نهی کنم، دست از اهم برمیدارد. خود اهم یک منکری است و من میتوانم جلوی آن را بگیرم، پس بر من واجب است که بگویم؛ چرا «لا يبعد»؟ نهی عن الاهم، برای من تکلیف شده است و نیاز به هیچ چیز هم ندارد. اینجا جایی بود که مهم، ضمن اهم انجام میشد.
اما گاهی است که مهم و اهم ضدّین هستند. مثلا یا زید را میکشد یا با فلان خانم زنا میکند. کشتن قبیحتر است یا زنا؟ البته کشتن منکر بالاتری است. این فرد اگر این قتل را انجام دهد، زنا را انجام نمیدهد؛ ولی اگر او را نکشد، زنا انجام میدهد. من نسبت به یکی از این دو منکر، میتوانم نهی کنم. آیا من الان نسبت به کشتن، وجوب نهی دارم یا نه؟ بله دارم. من وجوب نهی دارم و او را نهی کردم. ممکن است شما بگویید که نهی تو مقدمهای شد، برای اینکه این فرد به سراغ زنا برود. جواب این است که این زنای او دیگر به من ربطی ندارد. من مقدمه موصله نیستم؛ من وظیفهام را انجام دادم.
پس این مسئله به «لا يبعد» نیازی ندارد. بلکه باید فتوا دهیم و مسئله را این طور بگوییم: «بل یجل النهی لو كان مؤثرا في تبديل الأهم بالمهم.»
بعد ایشان میفرماید: «بل لا إشكال فيه لو كان الأهم بمثابة لا يرضى المولى بحصوله مطلقا.» آنجایی که اهم، از مواردی است که شارع اصلاً نمیخواهد تحقق پیدا کند. آنجا باید حتماً انجام دهیم. ما درباره این عبارت امام(ره)، باید بگوییم که دیگر اینجا اصلاً نیازی به «بل» ندارد. هر گاه مورد نهی، بین دو مورد اهم و مهم دائر شد و شما یکی را میتوانید انجام دهید، واجب است که اهم را انجام دهید.
امر و نهی در اطراف علم اجمالی
مسائل بعدی مقداری به فروعات علم اجمالی برمیگردند. شما در علم اصول، بحث علم اجمالی را خواندهاید. مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی یک کتابی دارند به نام «روائع الامالی فی فروع العلم الاجمالی» و دیگران هم در طول تاریخ بحث اصول، جزوه و کتاب درباره فروع علم اجمالی نوشتهاند. مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه در بحث فروع اجمالی و اصولاً در اصول، فحلی بود. به قول استادمان مرحوم آقا میرزا جواد تبریزی، ایشان در هر بحثی که وارد میشود، همه چیز را به هم میریزد. تمام پایهها را به هم ریخته و مطلب نو ارائه میداد.
در این مسئله پانزده و در مسائل امر به معروف و نهی از منکر، مرحوم امام(ره) با فکر بدیع خود، مسائل مربوط به علم اجمالی را ورود دادهاند. از جمله این مسئلهای که الآن مطرح میکنیم. میفرماید: «لو احتمل أن إنكاره مؤثر في ترك المخالفة القطعية لأطراف العلم، لا الموافقة القطعية، وجب.»
شما در یک موردی، علم اجمالی دارید به اینکه یکی از این دو مایع، شراب است و دیگری آب. در علم اجمالی بحث است که موافقت قطعیه لازم است یا مخالفت قطعیه حرام است. شما در جایی که دو مایع دارید که یکی از آنها آب است و دیگری شراب، آیا واجب است که کلا احتراز کنیم یا حرام است که هر دو را بخوریم و خوردن یکی اشکال ندارد؟
ما بر این فرض میگیریم که موافقت قطعیه، لازم است؛ از هر دو باید اجتناب شود. یک فردی آمده و میخواهد اینها را بخورد. شما اگر بگویید نخور، راجع به یکی گوش میکند، ولی هر دو را ترک نمیکند. پس نهی شما در موافقت قطعیه که هر دو را نخورد، مؤثر نیست. ولی در عدم مخالفت قطعیه، مؤثر است؛ یعنی اگر به او بگویید، بیشتر از یکی را نمیخورد. آیا واجب است بگویید یا واجب نیست؟ باید نهی کنید یا لزومی ندارد؟
امر و نهی برای تقلیل المعصیة
شما موافقت قطعیه را واجب میدانید. میگویید اگر هر دو را نخورد، معصیت نکرده است، ولی هر کدام را که خورد، معصیت کرده است. فتوای شما این است و موافقت قطعیه لازم دارید. حالا این میخواهد اینها را بخورد. شما اگر به او بگویید، در مورد یکی از آنها گوش میکند. پس یکی را میخورد و موافقت قطعیه را زیر پا میگذارد. یعنی طبق نظر شما، مرتکب حرام شد. چون واجب بود که موافقت کند و موافقت نکرد. اما آن یکی را نمیخورد و مخالفت قطعیه را انجام نمیدهد. ایشان میفرماید که در این شرایط، واجب است که امر و نهی کنید. یعنی اگر نهی شما در ترک مخالفت قطعیه مؤثر است، باید بگویید.
شما سؤال میکنید که اگر این فرد از کسانی است که موافقت قطعیه را لازم نمیداند و آن چیزی را که حرام میداند، مخالفت قطعیه است، آیا در اینجا باید بگوییم؟ جواب این است که بله، باید بگویید. چون اگر به او بگویید، یکی را نمیخورد. وقتی یکی را نخورد، طبق فتوای خودش، اگر هر دو را بخورد، حرام است. پس ما از حرام در نظر خودمان و از حرام در نظر او نهی کردیم. حالا یکی را که خورد، بر اساس نظر ما نصف حرام را انجام داده است؛ ولی طبق رأی خودش هیچ حرامی انجام نداده است. ما موافقت قطعیه را لازم میدانستیم.
اگر هر دو را بخورد، صد در صد گناه کرده است. پس گناه، دو فرد دارد؛ یکی این مایع و دیگری آن مایع. این را بخورد، دو حرام انجام داده است؛ چون ما موافقت قطعیه را لازم میدانیم. اما اگر به او بگوییم، یکی را نمیخورد. پس نهی ما در جمیع الحرام، مؤثر نبود؛ ولی در تقلیل المعصیه، مؤثر بود. چون او میخواست هر دو را بخورد، وقتی ما به او گفتیم، یکی را خورد. این از موارد مسئله قبلی میشود که گفتیم اگر نهی شما در تقلیل معصیت مؤثر است، باید انجام دهید.
بنابراین شما اگر کسی هستید که موافقت قطعیه را لازم میدانید، باید بگویید؛ چون گفتن شما در تقلیل المعصیه موثر است. اما اگر شما از کسانی هستید که مخالفت قطعیه را لازم میدانید، اگر بگویید، او یکی را میخورد و در این صورت شما از نفسالحرام جلوگیری کردهاید.







