جلسه چهل و سوم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
بررسی مسئله هفدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئله 17 از مسائل مربوط به اشتراط تأثیر را در این جلسه بررسی خواهیم کرد.
وظیفه آمر به معروف و ناهی از منکر در صورت احتمال تأثیر خلاف
مسئله این است: «لو احتمل التأثير و احتمل تأثير الخلاف فالظاهر عدم الوجوب.» ایشان در این مسئله میفرمایند که اگر در موردی، احتمال اثر دهیم، ولی احتمال هم میدهیم که امر و نهی ما اثر منفی دارد، آیا در این صورت، امر و نهی واجب است یا واجب نیست؟
از یک طرف احتمال میدهیم که اگر به این فرد بگوییم و او را امر و نهی کنیم، نماز میخواند و یا شراب نمیخورد، و از طرف دیگر احتمال میدهیم که اگر بگوییم، او سر لج میآید و اصلاً نماز نمیخواند و یا بیشتر شراب میخورد. ایشان میفرمایند در این شرایط، ظاهر این است که امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.
ملاک مسئله
این مسئله امروز خیلی مصداق دارد. ببینیم آیا میشود با این فتوا به همین شکل همراهی کرد یا نه. اول مسئله را از نظر مبنایی تشریح میکنیم.
بارها عرض کردیم که در فعلی شدن حکم امر به معروف و نهی از منکر، یک مطلب بیشتر نمیخواهیم و آن «تحقق الموضوع مع الشرایط الحکم» است.
در اینجا منکری در حال رخ دادن است. ما هم آن را رؤیت میکنیم. پس موضوع نهی از منکر، تحقق پیدا کرده است. شرط نهی از منکر هم احتمال التأثیر است و ما احتمال میدهیم که نهی ما در اینجا اثر داشته باشد. پس وجوب نهی از منکر بر ما فعلی شده و باید انجامش دهیم.
زمانی هم این وجوب از ما ساقط میشود که نهی ما مستلزم حرامی باشد و آن واجب هم اهم نباشد. در این صورت نهی از وجوب میافتد. ما میخواهیم یک فردی را از شراب خواری نهی کنیم. اما این نهی، مستلزم این است که در مجلس حرام و شراب شرکت کنیم. شرکت در مجلس شراب، حرام است. در این صورت نهی از منکر از ما ساقط است؛ چون مستلزم فعل حرامی است.
این مسئله که ایشان فرمودهاند، میگوید وقتی ما منکری را میبینیم، قادر بر نهی هم هستیم، احتمال اثر هم میدهیم، وجوب بر ما فعلی میشود. اگر بخواهد این وجوب مرتفع شود، باید مانعی بیاید. آیا احتمال تأثیر منفی، مانعیت دارد یا ندارد؟ به عبارت دیگر آیا احتمال تأثیر منفی، گفتن من را حرام میسازد؟ اگر من بگویم، فعل حرام انجام دادهام؟ فرض فتوای امام رضوانالله تعالی علیه بر این است که احتمال تأثیر منفی، گفتن را حرام میسازد. پس امر شما دائر است بین وجوب و حرمت. به عبارت دیگر هر گاه نهی از منکر، موجب لجاجت منهی بر فعل حرام باشد، نهی حرام است. این را پذیرفتیم.
لزوم علم یا کفایت احتمال
سؤال این است که آیا علم به لجاجت او را لازم داریم یا احتمال لجاجت، کفایت میکند؟ یعنی این حکم حرمت زمانی فعلی میشود که احتمال لجاجت بدهیم یا باید مطمئن باشیم اگر بگوییم لجاجت میکند تا حرام شود؟ آیا شرط، علم است یا احتمال؟
ما در امر به معروف و نهی از منکر، علم به اثر را شرط نکردیم؛ احتمالالاثر را شرط دانستیم. گفتیم اگر در امر به معروف، احتمال اثر میدهید، واجب است بگویید. اما در حرمت، احتمال اثر بر لجاجت کافی نیست؛ آنجا موضوع، علم است. اگر علم داشته باشم که نهی من موجب لجاجت میشود، حرام است بگویم؛ اما اگر احتمال لجاجت دهم، چون دلیلی ندارم که احتمال کافی است، نیاز به علم و اطمینان خواهم داشت؛ مثلا در یک موردی فرد، شراب میخورد و من احتمال میدهم اگر به او بگویم شراب نخور، بیشتر میخورد؛ چون هیچ دلیلی بر این معنا دلالت نمیکند که گفتن من حرام است، وجوب گفتن از ذمّه من ساقط نمیشود.
اما از آن طرف فرمود اگر احتمال میدهی اثر دارد، بگو. پس در یک طرف احتمال اثر بر مثبت است و در یک طرف احتمال اثر بر منفی. ما در مثبت میدانیم که شرط، احتمال است. اما در منفی نمیدانیم که احتمال، شرط است. آن چیزی که میدانیم، یقین است که اگر یقین دارید که بگویید این لج میکند، نگویید. اما ما جایی دلیل نداریم که اگر احتمال میدهید که بگویید او لج میکند، نگویید.
پس در این مسئلهای که ایشان مطرح فرمودهاند، ما نمیتوانیم با این فتوا همراهی کنیم. ایشان در این مسئله فرمود: اگر احتمال میدهد نهی او اثر مثبت داشته باشد و از طرفی هم احتمال میدهد که نهی او اثر منفی داشته باشد، «فالظاهر عدم الوجوب.» با این عدم الوجوب، نمیشود همراهی کرد. چون شرط الوجوب، محقق است ولی شرط المحرم، محقق نیست. یعنی نهی شما مانعی ندارد. به عبارت دیگر به محض اینکه این فرد شراب را برداشت و من احتمال میدهم که اگر به او بگویم نخور، نمیخورد، نهی از منکر بر من واجب شده است. یک چیزی باید مانع شود که من نگویم. اگر یقین کنم که با نهی من او بیشتر میخورد، گفتن من حرام میشود و نباید بگویم. اما اگر احتمال میدهم که با نهی من او بیشتر میخورد، هیچ دلیلی به من نمیگوید که در اینجا او را نهی نکن. مثل اینکه اگر من احتمال دهم اگر از اینجا بلند شوم و به آن طرف بروم، به زمین خواهم خورد. آیا با این احتمال، رفتن من حرام میشود؟ نه. اما اگر یقین دارم که اگر بلند شوم و به آن طرف بروم، زمین میخورم و پایم میشکند، این اضرار به نفس و حرام است.
لغویت امر و نهی بدون تأثیر
ما باید برای اینکه احتمال اثر منفی، قول ما را حرام کند، دلیل بیاوریم. ما در شرط التأثیر گفتیم که دلیل خاص نداریم و ادلهای که اقامه شده بود را رد کردیم. گفتیم این شرط التأثیر برای خروج از لغویت آمده است؛ یعنی در یک جایی اگر شما نهی از منکر کنید هیچ اثری نه بر خودتان، نه بر محیط و نه بر شنونده ندارد، شارع در اینجا اگر بگوید بگو، لغو میشود.
ما برای خروج از لغویت احتمال التأثیر را پذیرفتیم و الا ادعای ما این بود که ادله دالّه بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، نسبت به قید تأثیر، اطلاق دارند. از آیات «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»(آلعمران/110) و «يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»(لقمان/17) استفاده کردیم که تمام ادله از قید تأثیر خالی است و بلکه فعل امام صادق(ع) را شاهد آوردیم که در عین اینکه فرمایششان بر مخاطب اثر نداشت، ولی باز هم مخاطب خود را نهی کردند. پس قید الاثر را، از باب خروج از لغویت پذیرفتیم.
دعوت انبیا با وجود احتمال عدم تأثیر
اگر در جایی که هیچ اثری ندارد باز هم به شما بگویند بگو، لغو میشود. آیا در آنجایی که امر و نهی، اثر منفی دارند، قید العلم بگذاریم و قید الاحتمال را برداریم، لغویتی پیش میآید؟ نه. میفرماید اگر شما بگویید و او لج میکند، نگویید؛ ولی اگر احتمال میدهید که لج میکند و از طرفی هم احتمال میدهید که قبول کند، در اینجا امر و نهی بر ما واجب است. اگر قرار باشد به خاطر این لجبازیها، نهی از منکر را متوقف کنیم، بسیاری از کارهای انبیاء تعطیل میشد. حضرت نوح فرمود: «وَ إِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا»(نوح/7) خدایا من هر چه اینها را بیشتر فراخوان کردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید که مورد مغفرت خداوند قرار بگیرید، بدتر گناه کردند. اگر قرار بود که امر به معروف و نهی از منکر، زمانی که شخص مورد خطاب لج میکند، حرام باشد، چرا حضرت نوح امر به معروف و نهی از منکر میکرد؟! در سوره مائده خدای متعال فرمود: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»(مائده/67) بعد فرمود: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّىَ تُقِيمُواْ التَّوْرَاةَ وَ الإِنجِيلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَ كُفْرًا فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»(مائده/68) خداوند متعال فرمود: بگو اى اهل كتاب! تا وقتى تورات و انجيل و آنچه را از پروردگارتان به سوى شما نازل شده را برپا نكنيد، هيچ اعتبارى نداريد و آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، بىگمان بر كفر و طغيان بسياريشان مىافزايد.
پیغمبر(ص) میدانست که اگر این را بگوید، بیشتر لج میکنند، ولی گفت. خدا به پیامبر(ص) گفت برو بگو. خدا گفت اگر به اینها بگویی بر کفر و طغیان اینها افزوده میشود، ولی با همه این احوال به ایشان دستور داد که بگوید.
حرمت تأثیر منفی به دلیل اعانه بر اثم
پس صرف لجاجت شخص مورد خطاب، حتی در بعضی از مواقع مع العلم هم مانعی برای امر و نهی نیست. پس مسئله را خوب است مبنایی به این شکل بگوییم: ما در امر به معروف و نهی از منکر گفتیم که احتمال الاثر لازم است، ولی ما احتمال اثر را اعم گرفتیم؛ گفتیم امر به معروف، باید اثر داشته باشد یا بر آن تارک الصلاة یا بر دیگران و یا بر خود شخص. یعنی یک اثر جامع دیدیم. شما در یک جایی میدانید اگر امر کنید، شخص مورد خطاب امر، لجاجت میکند و بدتر نماز نمیخواند. امر شما بر جامعه هم هیچ اثری ندارد، برای خودت هم فایدهای ندارد، اینجا قطعاً وجوبی ندارد. چون گفتیم شرط وجوب امر به معروف، داشتن اثر است. وقتی اثر نداشت، از وجوب میافتد. آن طرف، تأثیر منفی دارد. وقتی تأثیر منفی داشت، اعانه بر معصیت میشود و بر اساس «وَ لاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ» حرام میشود. این یک فرض مسئله.
فروع دیگر مسئله
فرض دوم
اگر بگوییم، یقین داریم که بر فرد شنونده اثر منفی دارد؛ اما بر جامعه و خودمان اثر مثبت دارد. باید بگوییم. دلیلش این است که ما نسبت به آن فرد قصد الاعانه نداریم. در اعانه بر اثم، قصد هم دخالت دارد. از این طرف، امر به معروف بر من واجب شده است؛ چون صاحب اثر است. این فرد لجاجت میکند، مهم نیست؛ چون سببش من نیستم.
فرض سوم
میدانم اگر بگویم، بر این فرد اثر مثبت دارد، اما بر جامعه اثر منفی دارد. اگر بگویم نماز بخوان، این نماز میخواند، اما یک عده اینجا هستند که اگر بشنوند، نماز را ترک میکنند؛ اینجا تزاحم میشود.
فرض چهارم
احتمال میدهم بر محیط و این فرد اثر مثبت دارد، ولی احتمال هم میدهم که بر این فرد، اثر منفی داشته باشد، ولی بر جامعه اثر منفی نداشته باشد. اینجا واجب است بگویم؛ چون امر من مانعی ندارد. احتمال اثر منفی، دخالتی در حکم ندارد.
درون جامعه یک فردی در حال شراب خوردن است؛ میخواهم او را نهی کنم، همه هم میبینند که این فرد شراب میخورد. اگر به این فرد چیزی نگویم، شرابخواری در جامعه عادی میشود. اگر به این فرد بگویم شراب نخور، احتمال میدهم که گوش کند، احتمال هم میدهم که اگر بگویم، لج کند و بیشتر بخورد. اما احتمال میدهم که اگر به او بگویم، در جامعه اثر میگذارد؛ واجب است بگویم.
اگر به او بگویم، میدانم او بیشتر میخورد؛ اما اگر من نگویم، این گناه در جامعه عادی میشود؛ چون ناهی ندارد؛ واجب است بگویم. اگر بخواهیم یقین را شرط قرار دهیم، دلیل میخواهیم؛ ما بر این دلیل نداریم.
بنابراین مسئلهای را که امام(ره) فرمودند را این طور میگوییم: «لو احتمل التأثير و احتمل تأثير الخلاف، یجب علیه الامر و النهی.» واجب است بگوییم؛ چون در حرمت، شرط، علم است. ما اینجا علم نداریم؛ اما در وجوب گفتار، شرط، احتمال است و ما احتمال اثر میدهیم، باید بگوییم.
مبنای مسئله این شد که امر به معروف و نهی از منکر مع احتمال الاثر بر ما فعلی است. در اینکه گفتن حرام باشد، باید یقین داشته باشیم که حرام است. وقتی احتمال میدهیم که اثر لجاجت داشته باشد، یقین به حرام نداریم؛ پس چه مانعی وجود دارد برای اینکه آن وجوب از کار بیفتد؟ مانعی وجود ندارد، علاوه بر اینکه قرآن هم گفت اگر لجاجت هم میکند، بگو.
امر به معروف و نهی از منکر برای اتمام حجت
در داستان حضرت نوح، درست است که حضرت نوح اثر در افراد نمیدید و امر و نهی او اثر فعلی نداشت، ولی اثر اتمام حجت داشت. امر به معروف و نهی از منکر در خیلی از مواقع، برای اتمام حجت است.
پس ماحصل مسئله این شد که در احتمال تأثیر خلاف، واجب است بگوییم. یک مورد استثناء میشود و آن زمانی است که احتمال خلاف، اهم باشد. مثل اینکه شخصی میخواهد مؤمنی را بکشد. ما اگر بگوییم، احتمال میدهیم نکشد، ولی احتمال میدهیم اگر بگوییم، حتماً بکشد. در اینجا نباید بگوییم؛ چون احتمال دارد که اگر نگوییم، خود به خود دست بردارد. مگر اینکه او اهم باشد. آنجایی که در گفتارهای سیاسی در بعضی از جاها اگر بگوییم، احتمال منفی دارد و اهم است، اینجا خیلی دقت میخواهد.







