جلسه چهارم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه بحث قبلی

بسم الله الرحمن الرحیم درجلسات گذشته به آیاتی استدلال می‌کردیم که دال بر وجوب امر به معروف ونهی ازمنکراست.

آیه سومی که برای این معنا مورد استدلال قرار گرفته، آیه 71 سوره توبه است که خداوند در این آیه می‌فرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ يُطِيعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»(توبه/71) نحوه استدلال به آیه، این است که این آیه در مقام بیان افعالی است که موجب می‌شود یک فرد، مومن محسوب شود. «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء؛ مومنین و مومنات، نسبت به یکدیگر ولایت دارند.»

شرائط ولایت مؤمنین

ما امروز در بیان مقام کیفیت این ولایت نیستیم. مومنین و مومنات، نسبت به یکدیگر ولایت دارند. این مومنین و مومنات چه کسانی هستند و ولایتشان چگونه بر روی زمین اجرا می‌شود؟ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ، هم بیان مومنین و مومنات است و هم ولایت. این مومنین و مومنات طبق این آیه، کسانی هستند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، نماز را برپا می‌دارند، زکات مال خود را می‌پردازند و همچنین از خدا و رسول، اطاعت می‌کنند. پس این‌هایی که در این آیه برشمرد، محقِق ایمان هستند که اگر هر کدام از اینها در فرد نباشد، آن شخص از مومنین محسوب نمی‌شود.

ما مستحبی نداریم که ترک آن موجب خروج از ایمان باشد؛ در حالی که طبق این آیه، اموری که موجب ایمان می‌شود و اموری که موجب می‌شود فرد، مومن محسوب بشود، در این آیه بیان شده است. ما این ادعا را نداریم که در این آیه همه شرایط ایمان بیان شده است، بلکه ما می‌گوییم این‌هایی که در این آیه ذکر شد، محقق ایمان است؛ یعنی لااقل اگر هر یک از اینها در شخصی موجود نباشد، آن شخص، مومن محسوب نمی‌شود.

آثار مستحبات بر ایمان

از کجا وجوب را اثبات می‌کنیم؟ پاسخ این پرسش این است که ما مستحبی نداریم که ترک آن موجب خروج از ایمان شود و این یک قاعده کلی است. مستحبات، جلا‌دهنده ایمان هستند و نه پدید‌آورنده ایمان. در حالی‌که واجبات، پدید‌آورنده ایمان عملی است. در استدلال به این آیه، مطلب دیگری نیست و موضوع، روشن است.

استدلال اول به آیه 112 توبه

آیه بعدی که مورد استفاده قرار می‌گیرد، آیه 112 سوره توبه است. خداوند متعال می‌فرماید: «التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»(توبه/112). استدلال به این آیه چگونه است؟

این آیه هم مانند آیه قبلی، در توصیف مؤمنین است و بیان اموری است که با این امور، انسان متصف به صفت ایمان می‌شود. البته صفت اسم فاعلی را می‌گوییم. ضارب، صفت اسم فاعلی است؛ چه زمانی انسان متصف به ضارب می‌شود؟ اذا ضرب. مومن اسم فاعل است؛ چه زمانی متصف به صفت ایمان می‌شود؟ زمانی که ایمان بیاورد. این اموری را که این آیه به آنها اشاره کرد، اموری هستند که موجب می‌شود بتوانیم به یک انسان، صفت مومن بدهیم.

ما در آیه قبلی گفتیم ما امری نداریم که مستحب باشد و ترک آن باعث خروج از ایمان بشود. پس اموری که در این آیه ذکر شد، برای ایمان، واجب‌اند که امر به معروف و نهی از منکر نیز از این قبیل‌اند؛ همچنان‌که اگر شما بخواهید که بر وجوب توبه استدلال بیاورید، می‌توانید به همین آیه استناد کنید؛ برای اینکه این آیه گفت مومن کسی است که توبه می‌کند، پس توبه واجب است.

استدلال دوم به آیه

بعضی‌ها استدلال دیگری غیر از این استدلال آورده‌اند و آن اینکه امور مذکور در این آیه، اگر در این آیه هم نمی‌آمد، می‌دانستیم که واجب هستند. ما می‌دانیم که رکوع، سجود، توبه و حفظ حدود الهی بر ما واجب است و لذا استدلال دیگر در وجوب امر به معروف و نهی از منکر، این است که چون در این آیه، امر به معروف و نهی از منکر در کنار امور واجب دیگر قرار داده شده‌اند، می‌توانیم نتیجه بگیریم که امر به معروف و نهی از منکر نیز از سنخ واجبات دیگر ذکر شده در این آیه هستند.

ما معنای توبه را در این آیه می‌دانیم؛ توبه یعنی پشیمانی و بازگشت از معاصی و قصد ترک همیشگی آنها. رکوع و سجودی که در آین آیه آمده است را هم می‌شناسیم؛ اما در این آیه، معنای کلمه السَّائِحُونَ چیست؟ اصل کلمه سیاحت، به معنای گردش روی زمین است. ما دو نوع سیاحت داریم؛ یک، سیاحت مستحب. دو، سیاحت واجب. اگر این کلمه السَّائِحُونَ که در این آیه آمده است، یک عمل مستحبی باشد، دیگر آن استدلالی که می‌گوید سیاق این آیه همه از واجبات است، به هم می‌خورد و امر به معروف و نهی از منکر هم که در این آیه آمده است، می‌تواند مستحب باشد.

معنی "السائحون" در آیه

استدلال اولی را که آورده‌ایم، بر ما حتمی می‌کند که کلمه السَّائِحُونَ که در این آیه ذکر شده است، سیاحت واجب باشد؛ برای اینکه اگر کسی یک سیاحت مستحب را انجام ندهد، از مومن بودن خارج نمی‌شود. بنابراین طبق آن استدلال، السَّائِحُونَ باید حمل بر یک سفر واجب بشود. حالا اینکه مراد از این سفر واجب چیست را باید با قرینه به دست بیاوریم.

ما سیر واجب زیاد داریم؛ مانند سیر برای جهاد و یا سیر دیگر اینکه مثلا شخصی برای به دست آوردن مایحتاج خانواده خود، باید از شهری به شهر دیگر برود. یک سیری هم وجود دارد که سیر مستحب است؛ مثلا شما خبردار می‌شوید که در جایی فقرا به سختی زندگی می‌کنند و شما برای کمک به آنها، به آن منطقه سفر می‌کنید.

مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید: این آیه سیر زیبایی دارد؛ برای اینکه هم به افعال فردی مؤمنان اشاره کرده و هم به افعال اجتماعی‌شان. علامه در ادامه می‌فرماید: در آن اعمال فردی که در این آیه به آنها اشاره شده است، یک فعلی وجود دارد که قلبی است و آن عبارتست از توبه. یک فعل دیگری هم وجود دارد که فعل قدم و پا است؛ در این آیه فعل‌القدم، سائحون است. فعل‌البدن هم الرَّاكِعُونَ السَّاجِدونَ است.

در این آیه، افعال ایمانیِ، قلبی و بدنی ذکر شده‎اند. از سیاق این آیه به دست می‌آوریم که السَّائِحُونَ، باید به سنخ توبه و به سنخ رکوع و سجود باشد. بنابراین منظور از السَّائِحُونَ که در این آیه آمده است، سیر در مساجد و معابد است.

علامه طباطبایی بیشتر از این مقدار در قرینه این آیه نمی‌گوید. پس اصل سیر بودن، مورد قبول است و یکی از مصادیق آن هم همانی بود که علامه فرمود.

بعضی‌ها هم گفته‌اند که مراد از این السَّائِحُونَ، روزه است.بعضی‌ها هم گفته‌اند که مراد، جهاد در راه خدا است. بعضی‌ دیگر گفته‌اند که مراد از السَّائِحُونَ، سفر برای عبرت است. بعضی‌ها هم مراد از این السَّائِحُونَ، را سفر برای تحصیل علم دانسته‌اند.

دلائل اختلاف در نقل مفهوم السائحون

یک از دلایلی که من به این بحث ورود کردم، این تفاوت نقل‌ها و روایاتی است که در این باب به ما رسیده است. از دو جهت، درباره این مسئله دقت کنید؛ یک، چرا درباره یک مسئله واحد، این مقدار تفاوت در نقل وجود دارد. دو، این اختلافات از کجا آمده است. این داستان را همه شنیده‌اید و شاید اصل آن هم از متواترات باشد؛ داستان این است که عثمان بن مظعون، دیگر سراغ همسرش نمی‌رفت. همسر عثمان بن مظعون نزد پیامبر(ص) آمد و از این مسئله شکایت کرد. برخورد پیامبر(ص) با این قضیه، به انحای مختلف نقل شده است.

یک نقل این است که حضرت، عثمان بن مظعون را خواستند و از او پرسیدند که آیا تو زن خودت را ترک کرده‌ای؟ عثمان بن مظعون پاسخ داد: بله من زنم را ترک کردم! پیامبر(ص) سوال کرد برای چه این کار را انجام داده‌ای؟! عثمان بن مظعون پاسخ داد که می‌خواستم به این آیه عمل کنم که خداوند فرمود: «التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»(توبه/112)عثمان بن مظعون گفت که بر طبق این آیه، من می‌خواهم که در زمین به سیر و سفر بپردازم. پیامبر(ص) هم در پاسخ به او فرمودند: «لا تستح فی الارض فان سیاحة امتی المساجد؛ گردش امت من، رفتن به مسجد است.»

بر این اساس، علامه طباطبایی هم السَّائِحُونَ را به معنی مسجد رفتن گرفت. قرینه‌ای که بعضی‌ها در باب به معنای روزه‌بودن السَّائِحُونَ گرفته‌اند، این است که همین جریان به صورت دیگری نقل شده است و آن به این صورت است که شکایت همسر عثمان بن مظعون به پیامبر(ص) رسید و حضرت با شنیدن این شکایت، به منبر رفتند و فرمودند که چرا یک عده‌ای تصمیم گرفته‌اند که خانه‌های خود را ترک کنند و به ترک دنیا مشغول شوند؟ من هم مانند شما زندگی می‌کنم و من هم همسر اختیار می‌کنم و حضرت در ادامه فرمودند که رهبانیت اسلام، جهاد است و سیاحت امت من هم در صوم است.

اما قرینه بر اینکه مراد از السَّائِحُونَ جهاد است، این است که همین قضیه به شکل دیگری آمده است؛ به این صورت که حضرت، عثمان بن مظعون را خواستند و از او پرسیدند که آیا تو زن خودت را ترک کرده‌ای؟ عثمان بن مظعون پاسخ داد: بله من زنم را ترک کردم، برای اینکه می‌خواهم بر طبق این آیه به سیاحت بروم و در کوه‌ها زندگی کنم!بر طبق این نقل، حضرت فرمود: «یا عثمان لا تفعل! ان لکل امة سیاحة و سیاحة امتی الجهاد فی سبیل‌الله.»(تهذیب/جلد6/ص122 شیخ طوسی)

این‌هایی که گفته‌اند مراد از السَّائِحُونَ، سیر و سفر برای عبرت است، قرینه خود را آیه 82 سوره مؤمن گرفته‌اند که می‌فرماید: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ»(غافر/82) این آیه قرینه‌ای است بر این‌که السَّائِحُونَ برای عبرت است.

اما کسانی که السَّائِحُونَ را حمل بر تحصیل علم گرفته‌اند، به این آیه استناد کرده‌اند که فرمود: «وَ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَ لِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(توبه/112)

نتیجه

حال باید دید ما کدام یک از این روایات و نقل‌ها را درباره این ماجرا می‌توانیم بپذیریم؟ همه این روایاتی که در این باب برای شما نقل کردم، یا سند ندارد و یا سندش ضعیف است؛ لکن همه این روایات، قابل قبول است. برای اینکه سفر برای طلب علم، واجب کفایی است.برای اینکه این آیه گفت: «وَ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَ لِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(توبه/112) سفر برای عبرت هم واجب است. روزه هم مشخص است که از واجبات است. پس بنابراین می‌توانیم سیاحت را بر همه اینها حمل بکنیم.

بازگشت به دروس خارج