جلسه چهاردهم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم عرض کردیم در افعالی که با اقدام بعضی از مکلفین، موضوع تکلیف منتفی میشود و برای سایر مکلفین موضوعی باقی نمیماند، اختلاف در اینکه واجب کفایی است یا عینی، ثمرهای ندارد.
به دلیل اینکه اگر با اقدام برخی از افراد، موضوع برای مکلفین بعدی باقی نباشد، اصل تکلیف بیمعنا خواهد بود؛ چه عینی و چه کفایی. اما اگر موضوع باقی باشد، تکلیف هم کماکان باقی است؛ چه عینی و چه کفایی.پس اختلاف در چنین مواردی معنا ندارد و عرض کردیم که امر به معروف و نهی از منکر، از چنین مواردی است؛ چون نهی، از منکری که انجام میشود، واجب است.
وجوب عینی یا کفایی امر به معروف و نهی از منکر
قول وجوب را حسب ادله اربعه، قبول کردیم. چه واجب کفایی باشد، چه واجب عینی، بر جمیع مکلفین، اقدام لازم است. بر کسانی که منکر را میبینند و فهمیدهاند که تحقق پیدا میکند، واجب است. حال اگر احدهم اقدام کرد و نهی از منکر کرد و عامل منکر هم به این نهی منتهی شد و دست برداشت، دیگر چیزی نیست که بر سایر مکلفین واجب باشد؛ چون منکری نیست که نهی کنند. پس وجوب نهی از منکر، مرتفع شد.
اگر وجوب نهی از منکر عینی باشد یا کفایی، اینجا اثر عملی ندارد؛ اما اگر فرد منتهی به نهی نشد، یعنی حرف آن فرد را گوش نکرد و هنوز منکر باقی است، کماکان بر همه واجب است؛ چه بر او و چه بر دیگران؛ عینی باشد یا کفایی.
نبود ثمره عملی در بحث
جلسه گذشته عرض کردیم که ممکن است کسی ادعا کند که ثمره دارد و آن اینکه اگر واجب عینی باشد، اعلان آمادگی بر همه واجب است؛ ولی اگر کفایی باشد، اعلان آمادگی بر همه واجب نیست.
یعنی فرض بگیریم در جامعه 500 نفر برای نهی از منکر لازم است. این تعداد که وارد جامعه شوند، منکرات از جامعه نهی میشود. ما 50 هزار نفر هم داریم؛ ممکن است بگویند اگر کفایی باشد، 500 نفر که اعلان حضور کردند، دیگر بر بقیه لازم نیست؛ اما اگر وجوب عینی باشد، همه 50 هزار نفر باید اعلان حضور کنند.
علت اینکه اعلان حضور واجب است، این است که مقدمه واجب، واجب است. پس اگر وجوب عینی باشد، بر هر 50 هزار نفر اعلان حضور لازم است؛ اما اگر کفایی باشد، 500 نفر که اعلان حضور کردند، دیگر بر بقیه لازم نیست.
ممکن است گفته شود که در این اثر، کفایی و عینی بودن، خودش را نشان میدهد؛ ولی این حرف غلط است؛ به دلیل اینکه وجوب کفایی، هنگامی مرتفع میشود که موضوع تکلیف از بین برود و تمام شود. تکلیف امر به معروف، با اعلان حضور آن 500 نفر مرتفع نمیشود؛ بلکه زمانی مرتفع میشود که آن 500 نفر اقدام کنند و منکر، از جامعه برچیده شود. آن زمان است که تکلیف از سایرین مرتفع میشود. والا تا هنگامی که این 500 نفر اقدام نکرده و منکر از بین نرفته، نهی از منکر بر همه واجب است. وقتی واجب شد، اعلان حضورشان واجب است. یعنی اگر 500 نفر نیاز هست، همه 50 هزار نفر باید اعلان حضور کنند. با اعلان حضور 500 نفر، موضوع مرتفع نشده است. وقتی موضوع تمام شود، واجب کفایی مرتفع میشود. یعنی اگر منکر در درون جامعه با اقدام این 500 نفر جمع شود، تکلیف از بقیه ساقط است و الا اگر با اقدام این 500 نفر جمع نشد، کماکان بر دیگران واجب است. پس در واجبهایی که موضوعش با اقدام برخی از افراد مرتفع میشود، در آنجا کفایی و عینی اثر عملی ندارد.
مقتضای ادله در نوع وجوب
ما در ادله به کتاب خدا و روایات استناد کردیم. در استناد به کتاب، آیات 71 و 112سوره توبه را آوردیم که آیه 71 این بود: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ يُطِيعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.» ما از این آیه استفاده وجوب کردیم. در ظاهر این آیه، وجوب، وجوب عینی است؛ یعنی بر آحاد واجب است. پس آیه 71 سوره توبه دلالت بر وجوب عینی دارد.
آیه 112 هم عبارت است از: «التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.» در آنجا صفت مؤمنین، افعال یکایک مؤمنین را در کنار عبادت، رکوع، سجود، امر به معروف و نهی از منکر آورده است. این هم ظاهرش وجوب بر آحاد است؛ چون وجوب عینی بر یکایک واجب است.
آیه بعدی که به آن استدلال کردیم، بیان حضرت لقمان بود در سوره لقمان آیه 17 که فرمود: «يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.» به عنوان یک تکلیف فردی، لقمان میگوید که پسرم امر به معروف و نهی از منکر کن. ظاهر این هم، وجوب عینی است.
اما در دو آیه سوره آل عمران، نتوانستیم ظهور وجوب بر افراد را پیدا کنیم. در آیه 104 سوره آل عمران فرمود: «وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.» یک گروه شما امر به معروف کنید؛ پس وجوب بر آحاد نیامد. ظاهر این وجوب، میتواند وجوب کفایی باشد.
آیه دوم آل عمران، آیه 110 است که فرمود: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ.» اینجا صراحت در وجوب بر افراد ندارد. خیریت امت را در این دید که این امت، امر به معروف کند. این اعم از این است که آحاد این کار را میکنند یا یک گروه. وجوب علی الافراد از این مفهوم استفاده نمیشود.
پس فقط از آیات سوره توبه و آیات سوره لقمان، وجوب علی الآحاد قابل استفاده است.
مقتضای روایات در نوع وجوب
در باب روایات، روایتی که صحیحه و قابل استناد در وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود، صحیفه جابر جعفی بود از امام باقر(ع) که ایشان میفرماید: «ان الله عزوجل جعل الایمان علی اربع دعائم: علی الصبر و الیقین و العدل و الجهاد، فالصبر من ذلک علی اربع شعب: علی الشوق و الاشفاق و الزهد و الترقب فمن اشتاق الی الجنة سلا عن الشهوات و من اشفق من النار، رجع عن المحرمات و من زهد فی الدنیا، هانت علیه المصیبات و من راقب الموت، سارع الی الخیرات. و الیقین علی اربع شعب: تبصرة الفطنة و تأول الحکمة و معرفة العبرة و سنة الاولین. فمن أبصر الفطنة عرف الحکمة و من تأول الحکمة عرف العبر و من عرف العبر عرف السنة و من عرف السنة فکأنما کان مع الأولین و اهتدی الی التی هی اقوم و نظر الی من نجی بما نجی و من هلک بما هلک و انما اهلک الله من اهلک بمعصیته و انجی من انجی بطاعته. و العدل علی اربع شعب: غامض الفهم و غمر العلم و زهره الحکم و روضة الحلم فمن فهم فسر جمیع العلم و من علم عرف شرایع الحکم و من حلم لم یفرط فی أمره و عاش فی الناس حمیدا. و الجهاد علی اربع شعب: علی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصدق فی المواطن و شنآن الفاسقین. فمن امر بالعروف شدّ ظهر المؤمن و من نهی عن المنکر أرغم انف المنافق و أمن کیده و من صدق فی المواطن قضی الذی علیه و من شنی الفاسقین غضب لله و من غضب لله غضب الله له فذلک الایمان و دعائمه و شعبه.» حضرت فرمود که خداوند ایمان را بر چهار پایه قرار داده است. بعد فرمود: «و الجهاد علی اربع شعب: علی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر» خود جهاد بر چهار پایه است که دو پایهاش، امر به معروف و نهی از منکر است.
طبق مقتضای این روایت، امر به معروف و نهی از منکر از شعب جهاد است. جهاد بر چهار پایه استوار است؛ «الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصدق فی المواطن و شنآن الفاسقین.» پس وجوب امر به معروف و نهی از منکر، از وجوب جهاد نشأت گرفته است. وقتی جهاد کفایی شد، امر به معروف و نهی از منکر هم کفایی میشود. پس بر مبنای این روایت، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، کفایی است. وجوب جهادی که پایه ایمان است، وجوب کفایی است. پس وجوب امر به معروف و نهی از منکر هم کفایی خواهد بود.
اما روایت بعدی، صحیحه هارون بن مسلم است عن مسعدة بن صدقه عن ابی عبدالله: «قال النبی ان الله عزوجل لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له، فقیل و ما المومن الضعیف الذی لا دین له؟ قال الذی لا ینهی عن المنکر.» این روایت را قبلاً خواندیم. خدای متعال از مؤمن ضعیف بیدین، غضبناک است.
آن مؤمنی که دین ندارد، مؤمنی است که نهی از منکر نمیکند. در اینجا امر به معروف را نیاورده است؛ ولی قبلاً گفتیم که هر کسی نهی از منکر را واجب دانسته، امر به معروف را هم واجب دانسته است.
اقتضای این روایت عینیت است. مؤمنی که نهی از منکر نمیکند، مبغوض خداست. هر مؤمنی که بخواهد از غضب خدا بیرون بیاید، باید نهی از منکر کند. دلالت این روایت، وجوب عینی است. آن روایتی که دالّ بر وجوب کفایی است، با این روایات تفسیر میشود که ولو امر به معروف و نهی از منکر نشأت گرفته از جهاد باشد، وجوبش عینی است.
وجوب امر به معروف نزد فقهای عصر اول
پس تا اینجا اکثر ادله ما دالّ بر این شد که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، وجوب عینی است. شاید به همین دلیل است که فقها در عصر اول[1] قائل به وجوب عینی بودند. مرحوم شیخ طوسی میفرماید وجوب امر به معروف ، وجوب عینی بوده و بر یکایک واجب است.
ما در اینجا دو بحث داریم؛ یک بحث اینکه عرض کردیم آیا ثمرهای دارد یا ندارد. دوم اینکه مراد کسانی که گفتند وجوب علی الاعیان، چیست؟ یعنی واقعاً وقتی ما دقت میکنیم، میبینیم اختلاف بین وجوب عینی و کفایی، ثمرهای ندارد. پس مرادشان چیست؟ ما از بحث شیخ طوسی وارد این مسئله میشویم.
نوع وجوب امر به معروف در نزد شیخ طوسی
ما یک توضیحی راجع به این مطلب شیخ طوسی در کتاب الجهاد باید بدهیم تا مراد شیخ طوسی در اینجا معلوم شود. وقتی شیخ طوسی در کتاب الجهاد میفرماید که جهاد واجب است علی الکفایة، بعد میگوید بعضیها گفتهاند جهاد بر آحاد واجب است. قول به وجوب علی الاعیان را به مسیب بن نجبه نسبت میدهد که یکی از فقها است. بعد میگوید دلیل ما «اجماع الفرقة المحقة» است. فرقه محقه یعنی شیعه، اجماع دارد که جهاد وجوب کفایی دارد نه وجوب عینی.(کلمه عینی از همان علی الاعیان گرفته شده است) بعد استدلال میکند به آیه 95 سوره نساء: «لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا.» مؤمنینی که در بدنشان ناتوانی نیست و توانمندند، ولی جهاد نمیروند و در خانه مینشینند، اینها با مؤمنینی که میروند در راه خدا با اموال و جانشان جهاد میکنند، برابر نیستند.
خدای متعال مجاهدین فی سبیل الله به اموال و انفس را بر قائدین درجه داده است. اما خدا چه به قائدین و چه به مجاهدین، وعده خوبی داده است. مجدداً خدا میفرماید که «وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا.» شیخ میفرماید که اگر جهاد بر آحاد واجب بود، معنا داشت که آیه بفرماید چه آنهایی که به جبهه رفته و چه آنهایی که نرفتهاند، خدا به همه آنها ثواب میدهد. اگر جهاد بر همه واجب بود، آنهایی که نرفتهاند، خدای متعال باید بگوید که من اینها را مجازات میکنم؛ اما وقتی گفت «وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا»، معلوم میشود که این جهاد بر همه واجب نیست؛ بر یک گروه واجب است. استدلال شیخ را در آن جا دیدید. شیخی که در کتاب الجهاد بر وجوب الجهاد و کفایی بودنش اینگونه استدلال کرد، در امر به معروف و نهی از منکر گفت بر همه، امر به معروف و نهی از منکر واجب است. یعنی یکایک باید بروند و اقدام کنند. نظر ایشان وقتی معلوم میشود که در آنجاست. پس بیان شیخ این شد که جهاد بر همه واجب نیست.
اشکالی بر نظر شیخ
در اینجا ما یک سؤال از شیخ میکنیم تا در آن تفاوتی که مرحوم شیخ در بین این دو دیده است، خدشه وارد کنیم. سؤال این که منظور شما این است که جهاد واجب است، اما بر یک گروهی یا نظرتان این است که جهاد مستحب است؟ اگر نظرتان این است که جهاد مستحب است، با آن حرفی که اول زدید مخالف است. اما اگر نظرتان این است که واجب است، تعیین اینکه بر چه کسی واجب است و بر چه کسی واجب نیست، بر عهده کیست که شما قائدین و مجاهدین، هر دو را دارای ثواب معرفی کردید؟!
ما فرض میگیریم آنهایی که به جهاد رفتند هم، نمیرفتند و در خانه مینشستند و هیچ کس به جهاد نمیرفت. آیا باز هم خدای متعال به همه قائدین اجر میداد؟ در حالی که آن واجب بود، هیچ کس انجام نداده و همه اجر گرفتهاند!
شما که فرمودید بر همه واجب نیست، این افرادی که به جهاد نرفتند، گفتند ما اجر بیشتر نمیخواهیم؛ همین اجر نشستن برای ما کافی است و در خانه نشستند. در اینجا کسی معاقب هست یا نیست؟ اگر بگویید معاقب نیست، پس جهاد واجب نبوده است. اگر بگویید معاقب هست، کدام یکی معاقب است؟ معیار اینکه بین القائدین چه کسی معاقب است، چیست؟ پس مطلبی را که از بیان شیخ میفهمیم، تمایز عینی و کفایی است؛ به این معنا که شاید نظر شیخ این است که واجب کفایی، واجبی است که تبیین و تعیین کنندهاش حاکم است. وجوب آمده است، اما بر چه کسی؟ میگوید مبهم است. هر کسی را که حاکم تعیین کرد، واجب بر او معین میشود. یا معیناً اسامی میدهد و یا فراخوان میکند. میگوید «الجهاد، الجهاد» یک عدهای بلند میشوند؛ حاکم نگاه میکند، میبیند که تعدادی آمدهاند. میگوید «یکفی» بر آنهای دیگر وجوبی نیست. چون حاکم گفت یکفی. اما تا زمانی که یکفی نگفته، باید بیایند.
پس جهاد واجب است، اما جهاد در پاسخ به ندای حاکم، وجوبش معین و فعلی میشود. تا وقتی حاکم نگفته، اصلاً جهادی واجب نیست. پیغمبر اکرم(ص) میخواهد حرکت کند و به منطقهای برود. هنوز چیزی نفرموده است؛ بر هیچ کس هیچ چیز واجب نیست. ناگهان میفرماید «الجهاد الجهاد» وجوب یقه همه را میگرفت. تا به جهاد جواب میدادند؛ وقتی کافی میشد، میفرمودند کافی است. وقتی این گفته میشد، وجوب از بقیه ساقط میشد و بقیه جزء قائدین میشدند.
خدای متعال میفرماید نوبت به کسی که نرسید، به او هم ثواب میدهم. به آن کسی که آمد هم ثواب میدهم؛ اما ثواب هر دو یکی نیست. این کسی که آمد، ثوابش بیشتر است.
تفاوت امر به معروف و جهاد در نزد شیخ طوسی
نظر شیخ این است که تمایز وجوب کفایی از وجوب عینی در جهاد، این است که وجوب کفایی اولاً و بالذات همه را حرکت نمیدهد؛ حرکت از طریق امام است. ایشان در امر به معروف و نهی از منکر میگوید چنین چیزی نداریم؛ امر به معروف و نهی از منکر به عهده حاکم نیست. وجوبش از طریق حاکم نیست. مراد ایشان از کفایی و عینی این است. آیا این نظر درست است یا نه، انشاالله در جلسه آینده بررسی میکنیم و به یاری خدا ردش میکنیم.
پاورقی
[1]مراد از عصر اول، دوره شیخ صدوق و شیخ طوسی است.







