جلسه پنجم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم

در پیرامون استدلال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر از آیات قرآن، صحبت می‌کردیم. آیه دیگری که دالّ بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، آیه 41 سوره حج است که خدای متعال می‌فرماید: «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»(حج/41) کیفیت استدلال به این آیه چیست؟ همان استدلالی که به آیات 71 و 112 سوره توبه بود.

در آیه 71 سوره توبه، خدای متعال فرمود: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ يُطِيعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.»‌ برای اثبات وجوب، به این آیه استدلال کردیم؛ وجه استدلال چه بود؟ گفتیم این آیه اوصاف مؤمنین را نشان می‌دهد. مؤمن، زمانی مؤمن محسوب می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر کند؛ یعنی اگر این کار را نکند، مؤمن محسوب نمی‌شود. ما فعل مستحبی که ترکش باعث خروج از ایمان شود، نداریم. پس این فعل واجب است.

کیفیت استدلال به آیه 41 حج

عین همان استدلال در اینجا مطرح است. خداوند در آیه 40 سوره حج که آیه قبلی آیه مورد نظر است، می‌فرماید که خداوند از مؤمنین دفاع می‌کند. بعد وارد در تعریف مؤمنین می‌شود که این مؤمنینی که خداوند متعال از آن‌ها تعریف می‌کند، این‌ها چه کسانی هستند؟

در تعریف مؤمنین می‌فرماید: «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ» پس مؤمنین وقتی بتوانند، چنین کارهایی را انجام می‌دهند. یعنی اگر کسی مکنت روی زمین پیدا کرد و این کارها را انجام نداد، آن شخص دیگر مومن نیست و استدلال آن هم همان استدلال است که می‌گوید، ما فعل مستحبی نداریم که اگر شما آن را روی زمین اقامه نکنید، از مومن بودن ساقط بشوید. در این آیه بیان بیشتری نداریم.

استدلال به آیه 17 لقمان

آیه بعدی که به عنوان آخرین آیه برای اثبات وجوب به آن استدلال می‌کنیم، آیه 17 سوره لقمان است. بیان از قول جناب لقمان است. ایشان ضمن نصایحی که برای فرزندش دارد، می‌فرماید: «يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»(لقمان/17)

معنای آیه تا «وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ» روشن است؛ ولی «إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» به چه معنا است؟ در معنای این جمله، خیلی اختلاف کرده‌اند. اما آن چیزی که مجموعاً همه پذیرفتند، این است که این امور، امور مهمی است؛ یعنی همه تفاسیر، این «إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» را از امور مهم دانسته‌اند و حال آن‌که ما امر مستحب مهم نداریم.

اشکال به این استدلال

اما اشکالی که در استدلال به این آیه شده، ‌این است که این مطالب را لقمان فرموده و شما می‌خواهید برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر در اسلام بدان استدلال بکنید. در اینجا خدای متعال حرف‌های لقمان را نقل کرده است؛ حرف‌های لقمان که برای ما حجت نمی‌شود. این اشکال را کردند، ولی این اشکال وارد نیست.

در روایات، بعضی زمان‌ها داریم که شخصی از امام معصوم(ع) راجع به مسئله‌ای سؤال می‌کند، آن‌گاه قیودی می‌گذارد؛ مثلاً سؤال می‌کند که در گوسفند سائمه زکات هست یا نیست. در گوسفندی که خودش می‌رود و می‌چرد. شخص سوال کننده در اینجا در سؤالش قید می‌آورد و آن قید گوسفند سائمه است. امام معصوم(ع) در جوابش می‌فرماید که در گوسفند زکات است و پاسخ را مطلق می‌دهند. در اینجا یک بحثی است که آیا پاسخی که امام(ع) داده‌اند، مقید می‌شود؟ یعنی پاسخی که ما می‌گیریم، این است که در گوسفند سائمه، زکات است یا نه. می‌گویند پاسخ به این اطلاق باقی می‌ماند؛ چرا؟ چون می‌گویند قید در کلام سائل است و ربطی به بیان معصوم(ع) ندارد. اگر معصوم(ع) همان قید را در کلام خودشان لحاظ می‌کردند، جواب مقید می‌شد؛ ولی وقتی معصوم(ع) مطلق فرمود، قید در کلام سائل است؛ سائل هم کلامش برای ما حجت نیست.

جواب اشکال

شاید مستشکلی که به این آیه اشکال کرده است، اینجا را با آنجا قیاس کرده است که این فردی که اینجا دستور می‌دهد، لقمان است؛ ولی این کلام درست نیست؛ چرا؟ به دلیل اینکه خدای متعال درباره لقمان فرمود: «وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ»(لقمان/12) ما به لقمان حکت دادیم، پس در اینکه لقمان حکیم بوده، تردیدی نیست. شخص حکیم هر مطالبی که می‌گوید، حکمت است.

وصف قرآن چیست؟ در آیه 164 سوره آل عمران، خدای متعال فرمود: «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ؛ خداوند بر مؤمنین منت گذاشته است به اینکه پیامبری از خودشان فرستاد [که پس این، قرآن برای تعلیم حکمت باشد]...»(آل‌عمران/164) پس شما در قرآن، غیر از حکمت پیدا نمی‌کنید. هر چه در قرآن هست، حکمت است. فرمود ما به لقمان حکمت دادیم. این پیغمبر هم آمده است تا به مردم حکمت یاد دهد.این پیغمبر حرف لقمان را نقل کرد، پس حرف لقمان می‌شود حرف قرآن و حکمت؛ چون قرآن می‌خواهد حکمت را نقل کند. پس این مطالب لقمان هم می‌شود حکمت قرآن و این حرف از سوی خداست که لقمان به فرزندش گفت امر به معروف کن.

حکمت بودن تمام مطالب قرآن

خداوند متعال در این کتاب به صدد بیان حکمت است. هر حرفی که در قرآن هست و از قول هر کسی که هست، حرف خدا می‌شود و لذا شما این مطلب را دارید که عزیز مصر گفت: «اِنّ کَیدکُنّ عظیما؛ [عزیز مصر به همسرش گفت] حیله شما زن‌ها خیلی بزرگ است.» سؤالی که اینجا مطرح می‌شود، این است که آیا ما می‌توانیم این حرف را بگوییم یا نمی‌توانیم بگوییم؟ بگوییم حیله زن‌ها خیلی بزرگ است. اگر بگوییم، دروغ می‌شود یا راست؟ آیا این را می‌توانیم به خدا نسبت دهیم؟ بله، در حالی که این را عزیز مصر گفت؛ ولی وقتی حرف عزیز مصر را خدا در قرآن می‌آورد، خدا فرموده است که هر چه من اینجا نقل می‌کنم، حکمت است. پس این حرف ولو اینکه گوینده آن عزیز مصر است، حرف خداست. هر چیزی را خدای متعال در قرآن نقل کرده باشد و از هر کسی هم باشد، حرف خداوند خواهد بود.

نکته‌ای از آیه

حیف است در این‌جا متعرض مطلبی که در این آیه هست نشویم؛ «إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ این از امور مهم است.» ما از این تأیید گرفتیم که امر به معروف و نهی از منکر واجب است. مرحوم علامه طباطبایی در المیزان می‌گوید: «إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» فقط به آن «وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ» مربوط می‌شود. اکثر مفسرین دیگر گفتند نه؛ چون کلمه ذلک به کار برده است، اشاره به دور، یعنی مجموع است. چون ذلک برای اشاره به دور است.

مرحوم علامه برای تأیید حرف خودشان، به دو آیه استناد کردند؛ فرمودند که این عزم امور، جای دیگر هم برای صبر به کار رفته است؛ یکی آیه 186 سوره آل عمران که در آن آیه خداوند می‌فرماید: «لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَذًى كَثِيرًا وَ إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ» شما در اموالتان مورد آزمایش قرار می‌گیرید و از ناحیه اهل کتاب و مشرکین خیلی اذیت می‌شوید؛ اما اگر صبر و تقوا پیشه کنید، «فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ». ایشان می‌گوید این عزم امور را خدا در اینجا برای وَ إِن تَصْبِرُواْ آورده است.

اشکال کلام علامه

اشکالی که در این‌جا به مرحوم علامه وارد است، این که اگر قرار است ذلک به همین اولی بخورد، اینجا باید به تقوا بخورد.

دلیل دیگر ایشان، آیه 43 سوره شوری است. آنجا می‌فرماید: «وَ لَمَن صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ اگر کسی صبر کند و ببخشد، إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.» می‌فرماید اینجا هم برای صبر، عزم امور را آورد. پس قرینه می‌شود که در آنجا، ذلک به صبر برمی‌گردد. پاسخ علامه این است که اتفاقاً این دو آیه، قرینه‌اند به اینکه آنجا ذلک به همه برمی‌گردد؛ چرا؟

اگر قرار باشد ذلک به همین قریب اشاره داشته باشد، در هر دو آیه، یکی باید به تَتَّقُواْ بخورد و یکی به غَفَرَ و اصلاً به صبر نخورد؛ چرا؟ چون در آیه 186 آل عمران فرمود: «وَ إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ» خوب باید بهَ تتَّقُواْ بخورد. هذا آخرالکلام در باب آیات.

آیات قرآن، ملاک قبول روایات

ما چرا این قدر راجع به آیات ایستادیم؟ چرا این قدر تأکید کردیم؟ به خاطر اینکه معیار ما در قبول روایات، کتاب خداست. ما در باب روایات امر به معروف و نهی از منکر، وقتی بخواهیم ورود و بحث کنیم، اگر این آیات با دقت مورد بررسی قرار نگرفته باشند، نمی‌توانیم عرضه بر کتاب داشته باشیم؛ لذا ما دوباره به این آیات بر خواهیم گشت. فعلا این آیات، از 104 آل عمران گرفته تا 114 تا 71 تا 122 سوره توبه تا آیه سوره حج و لقمان، همه اصل وجوب را اثبات کردند.

کتابشناسی روایات امر به معروف و نهی از منکر

اما در باب روایات، اولاً ما یک کتابشناسی کنیم. منظور از کتابشناسی چیست؟ ما 4 کتاب روایی اصلی داریم که به کتب اربعه معروف شده‌اند. در این کتب اربعه، دو کتابش اصلاً متعرض امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک بحث مستقل نشده است. این دو کتاب، یکی کتاب استبصار است و دیگری کتاب من لایحضره الفقیه مرحوم صدوق است. در کتاب استبصار اصلاً روایت امر به معروف وجود ندارد؛ حتی در سایر ابوابش هم وجود ندارد. اصلاً هیچ چیز از روایات امر به معروف در کتاب استبصار نیست. اما در کتاب من لایحضر، روایات امر به معروف و نهی از منکر هستند، لکن در ابواب دیگر. ایشان بابی به عنوان امر به معروف و نهی از منکر باز نکرده‌اند. پس کتاب من لایحضر و استبصار اصلاً در این باب، باب مستقلی ندارند.

اما مرحوم کلینی در کافی و مرحوم شیخ طوسی در کتاب تهذیب، باب جداگانه‌ای اختصاص داده‌اند‌. باب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر. این باب را تحت کدام کتاب آورده‌اند؟ کتاب الجهاد. مرحوم کلینی جزء پنجم کتاب کافی را کتاب الجهاد قرار دادند که همان جزء پنجم، جلد پنجم شده است. شروع جلد پنجم، کتاب الجهاد است. در کتاب الجهاد، یکی از ابوابی که مطرح کرده‌اند، باب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر است که از صفحه 55 شروع می‌شود. مرحوم شیخ طوسی در کتاب تهذیب، همین مشی مرحوم کلینی را در پیش گرفته است. در جلد ششم تهذیب موجود، کتاب الجهاد است و از صفحه 176 آغاز می‌شود؛ باب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر.

مرحوم شیخ حر عاملی صاحب وسائل، مشی آن‌ها را نرفته و برای امر به معروف و نهی از منکر، کتاب مستقل در نظر گرفته است. کتاب الجهاد، کتاب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر.

اقسام روایات امر به معروف و نهی از منکر

ما در روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، در یک رصد کلی، سه دسته روایت داریم.

1- یک دسته روایاتی که دال بر اصل الوجوب هستند؛ یعنی می‌گویند این عمل واجب است.

2- یک دسته روایات، آن‌هایی هستند که شرایط وجوب را بیان می‌کنند.

3- یک دسته روایات آن‌هایی هستند که عقوبت ترک این عمل را بازگو می‌کنند که اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنید، چه می‌شود.

ما به این سه دسته روایت متعرض خواهیم شد.

اولین روایتی که مطرح می‌کنیم، روایتی است که بر اصل الوجوب دلالت دارد.این روایت را در وسائل، جلد یک صفحه 17 آورده است.[1]

سند روایت

اولاً‌ سند روایت را بخوانیم. روایت را مرحوم کلینی این‌چنین نقل می‌کند.«علی بن ابراهیم عن ابیه عن احمد بن محمد بن ابی‌نصر عن من ذکره عن ابی‌عبدالله.» علی بن ابراهیم از پدرش احمد بن ابی نصر بزنطی عن عوان بن عثمان عن من ذکره. این یک نفر معلوم نیست که کیست؛ پس روایت مرسله می‌شود. اگر این معلوم بود، سند روایت، عالی بود.

علی بن ابراهیم که معلوم است. پدرش را هم گفتیم توثیق ندارد، ولی نوع روایات علی بن ابراهیم از پدرش است. احمد بن ابی نصر هم از ثقات است. عوان بن عثمان هم از اصحاب اجماع است. اگر کسی مرسلات اصحاب اجماع را قبول کرد، این روایت مسند می‌شود.

جلسه آینده یک اجمالی از بحث اصحاب اجماع مطرح می‌کنیم که تا آخر بحث فقهیمان خیالمان راحت باشد که اصحاب اجماع به چه معنا است.

متن روایت

امام صادق(ع) فرمود: «إن الله أعطى محمدا [صلى الله عليه و آله] شرائع نوح و إبراهيم و موسى و عيسى - إلى أن قال - ثم افترض عليه فيها الصلاة و الزكاة و الصيام و الحج و الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر و الجهاد في سبيل الله و زاده الوضوء و أحل له المغنم و الفيء و جعل له الأرض مسجدا و طهورا و أعطاه الجزية و أسر المشركين و فداهم الحديث؛ خدا به پیامبر(ص) شرایع نوح و ابراهیم و موسی و عیسی را داد. همه شرایع را به او داد و... در آن شرایع بر پیامبرانش، همه این‌ها را واجب کرد.» که این دلیل می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر، در شرایع سابقه هم واجب بوده است.

پاورقی

[1] هر چه آدرس از کتاب وسائل الشیعه می‌دهیم، منظور وسائل 30 جلدی است.

بازگشت به دروس خارج