جلسه پنجاه و چهارم درس امر به معروف استاد طائب
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در اشتراط عدم ضرر در وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود.
بحث در اشتراط عدم ضرر در وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود. امام(ره) وجوب این دو تکلیف را به عدم الضرر مشروط ساختند. بحث در این بود که دلیل بر این اشتراط چیست. دلیل لاضرر و لاحرج بیان شد، دلیل سهله و سمحاء هم مورد بررسی قرار گرفت. اجماع را هم در آغاز بیان کردیم و به روایات رسیدیم.
مجدداً اصل مسئله را در ذهنمان تصویر کنیم و وارد روایات شویم. بیان این است که ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر در کتاب خدا، نسبت به این شرط اطلاق دارند. ما در هیچ یک از ادله ایجاب امر به معروف و نهی از منکر در قرآن، شرطی به نام عدم الضرر نداریم؛ اما آیا در ادله روایی امر به معروف و نهی از منکر، اشتراط به این شرط وجود دارد یا خیر؟
ادامه روایات نافی امر و نهی ضرری
ادعا شده است که ما روایاتی داریم مبنی بر اینکه این دو وظیفه را به عدم الضرر مشروط میسازند. یک روایت را جلسه پیش بررسی کردیم. روایت مفضل بن مزید که با عنوان مفضل بن یزید یاد کردهاند، ولی صحیح، مفضل بن مزید است. روایت این بود: «عن مفضل بن يزيد عن أبي عبدالله عليه السلام قال: قال لي يا مفضل من تعرض لسلطان جائر فأصابته بلية لم يؤجر عليها و لم يرزق الصبر عليها و رواه الشيخ بإسناده عن علي بن إبراهيم و كذا الذي قبله»[1] این روایت اول بود.
روایت دیگری که در این باب ادعا شده، روایتی است که ما قبلاً آن را در بحث اشتراط العلم متعرض شده و از نظر سندی روی آن بحث کردهایم. ذیل آن روایت امام صادق(ع)، بیانی از پیامبر اکرم(ص) نقل کردهاند.
در خدمت امام صادق(ع) از ایشان سؤال شد. روایت این است: «قال مسعدة و سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقول: و سئل عن الحديث الذي جاء عن النبي صلى الله عليه و آله: إن أفضل الجهاد كلمة عدل عند إمام جائر، ما معناه؟ قال: هذا على أن يأمره بعد معرفته و هو مع ذلك يقبل منه و إلا فلا.»[2]
از امام صادق(ع) سؤال شد که معنای این بیان پیامبر(ص) که میفرماید: «إن أفضل الجهاد كلمة عدل عند إمام جائر» چیست؟ ظاهراً سؤال در مقام استنکاف است. به این معنا که جو، جو زیدیه بوده است و زیدیه ادعا داشتند که امام صادق(ع) به تکلیف خودشان عمل نمیکنند! جهاد را ترک کرده، امر به معروف و نهی از منکر را کنار گذاشتهاند و مماشات با بنی عباس را در پیش گرفتهاند!
قبل از آن هم در زمان بنی امیه، هم همان قضیه بود؛ چون زید در زمان هشام بن عبدالملک به شهادت رسید. زید علیه هشام اقدام و خروج کرد و شهید شد. چون زید با امام صادق(ع) هم زمان بود، آنها تقاضا داشتند که امام صادق(ع) هم وارد معرکه شوند، ولی حضرت وارد نمیشدند.
بعد از شهادت زید، این جریان فکری به شدت در بین شیعهها مسئلهدار بود و مسئله آفرین شد. امام صادق(ع) را زیر سؤال برده بودند. این گفتوگویی که نزد حضرت هست، در این فضا است که شما امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به استطاعت و امثال اینها کردهاید و الآن ادعا میکنید که استطاعت نیست یا امثال این. با این بیان پیامبر(ص) چه میکنید که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «إن أفضل الجهاد كلمة عدل عند إمام جائر» شما چرا این کار را نمیکنید؟ چون هشام بن عبدالملک امام جائر است.[3]
این را از باب امر به معروف و نهی از منکر گفت! حضرت در جواب او فرمودند: «هذا على أن يأمره بعد معرفته و هو مع ذلك يقبل منه و إلا فلا.»
حضرت فرمودند اولاً این در صورتی است که شما به او دستور دهید، ولی خودت بدانی که چه میگویی. به او دستور بدهی، اما بعد معرفته. خودت بدانی که این کلمهای که میگویی، کلمة العدل است. اگر یادتان باشد، به این روایت بر لزوم علم استدلال کردیم.
علاوه بر این که گوینده میداند چه میگوید، شرط دوم این است که او از این امر به معروف و نهی از منکر ما پذیرش داشته باشد. سلطان جائر از ما پذیرش داشته باشد. در حالی که میداند چه میگوید، آن پادشاه جائر هم نسبت به او پذیرش داشته باشد. از این روایت چه استفادهای کردند؟ از این استفاده کردند که اگر در جایی شما کلمه عدل را بردی و شخص پذیرش نکرد و کتکت هم زد، در اینجا دیگر امر و نهی لازم نیست. از این روایت اینگونه استفاده کردهاند.
روایت دیگری که به آن تمسک کردهاند، این روایت است: «و عن علي عن أبيه عن ابن أبي عمير عن يحيى الطويل صاحب المقري قال: قال أبو عبدالله عليه السلام: إنما يؤمر بالمعروف و ينهى عن المنكر مؤمن فيتعظ، أو جاهل فيتعلم، فأما صاحب سوط أو سيف فلا.»[4] در این روایت يحيى الطويل توثیق ندارد.
امام صادق(ع) فرمود میدانید فقط در کجا امر به معروف و نهی از منکر میشود؟ یک، مؤمنی که قابلیت بیداری دارد. دو، فرد جاهلی که نمیداند و باید به او بگویی و او را از جهل بیرون آوری. حالا اگر این فرد مؤمن نیست و اصلاً از شیعیان هم نیست و میدانی که و زور و شمشیر هم دارد، این شخص امر به معروف ندارد؛ «فأما صاحب سوط أو سيف فلا» اصلاً متعرض این نشو. سوط یعنی شلاق.
شما در دو جا میگویی؛ یک، اینکه این فردی که این فعل را انجام داده است، اهل بیداری است. دو، این فرد اصلاً نمیداند و اما کسیکه اهل بیداری نیست و میداند و اگر شما به او بگویید، شلاق برمیدارد و به شما میزند، امر به معروف و نهی از منکر ندارد. این روایت از نظر سندی قابل قبول نبوده، ولی دلالتش قابل خدشه نیست. اگر فرد زور دارد و تو را میزند، به او نگو. دلالت کامل است.
پاورقی
1- وسائل جلد 16 صفحه 128
2- وسائل جلد 16، صفحه 126
3- من در اینجا یک توضیحی درباره زید و زیدیه بدهم. ما یک زیدیه داریم و یک زید. از مجموعه روایات برمیآید که ذات حرکت زید مورد تأیید بوده است؛ اما حواشی حرکتش نه. اینهایی که با امام صادق(ع) بحث دارند، حواشی حرکت هستند.
مطلب اول در زمان جناب زید، این است که حرکت شما به دستور کدام امام است؟ شما که امام نیستی، پس چه کسی گفت که این حرکت را انجام بدهید؟ میگویند قرآن این اجازه را داده است. در حالیکه قرآن به تنهایی حجت نیست. پیامبر(ص) هم فرمودند: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا...» این «لن یفترقا» را دقت کنید که یعنی چه. «لن یفترقا» به این معنا نیست که از هم جدا نمیشوند؛ چون بعد از پیامبر اکرم(ص) در جهان اهل سنت، قرآن جدا است و امامی با آن نیست. این مسئله روی زمین اتفاق افتاده است. پس معلوم میشود که این «لن یفترقا» قرآن حجت را میگوید و نه کتاب را. آن قرآنی که حجت است، آن بدون امام نمیشود. پس شما نمیتوانید بدون امام، سراغ قرآن بروید. جناب زید با چه کسی سراغ آیات جهاد و امثال آن رفته است؟ این افرادی که به امام صادق(ع) اینها را میگویند، معلوم است که اصل اول را بلد نیستند. اما چرا خود زید این کار را کرد، از این عبارت امام صادق(ع) ما استفاده کردیم. فرمودند: «رَحِمَ اللَهُ عَمِّيَ زَيْدًاً، إنَّهُ دَعَا إلَي الرِّضَا مِنْ ءَالِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ ظَفَرَ لَوَفَي بِمَا دَعَا إلَيْهِ» خدا رحمتش کند زید را که اگر موفق میشد حاکمیت را از دست اینها بگیرد، به دست ما میداد. پس حضرت نیت او را نیت خالصی بیان میکنند، اما انتخاب راهش در این نیت درست بود یا نه، این در حاشیه است.
4- وسائل جلد16، صفحه 128







