جلسه پنجاه و هفتم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

شرط چهارم؛ عدم المفسده

بسم الله الرحمن الرحیم عنوان شرط چهارم، عدم المفسده بود.

فرمودند که امر و نهی هنگامی واجب است که دارای مفسده نباشد. اما در توصیف مفسده، عنوان را به ضرر تغییر دادند. فرمودند اگر امر و نهی دارای ضرر باشد، واجب نیست. عنوان مفسده به عنوان ضرر تغییر کرد.

علت استفاده از عنوان مفسده

کلمه مفسده از زمان مرحوم شیخ طوسی عنوان شد. قبل از او عنوان ضرر مطرح بود و ما کلمه مفسده را در هیچ یک از روایاتی که با عنوان مقید آورده شد، نداریم. ما در هیچ یک از روایات ندیدیم از عنوان مفسده نام برده شده باشد. بلکه آن‌چه از روایات آمد و از نظر سندی قابل توجیه بود، یکی روایت نامه مأمون به امام رضا(ع) بود که در آن نامه حضرت فرمودند: «و الامر بالمعروف و النهي عن المنكر واجبان اذا أمكن و لم يكن خيفة على النفس» اگر هراس بر جان نباشد. در روایت اعمش از امام صادق(ع) هم «و لا علی اصحابه» اضافه شد.

روایت دیگری که از نظر سندی قابل قبول بود، موثقه مسعدة بن صدقه بود که از امام صادق(ع) درباره امر به معرف و نهی از منکر سؤال شد. روایت این است: «محمد بن يعقوب عن علي بن إبراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبي عبدالله عليه السلام قال: سمعته يقول ـ و سئل عن الامر بالمعروف و النهي عن المنكر أواجب هو على الامة جميعا؟ فقال ـ : لا، فقيل له: و لم؟ قال: إنما هو على القوي المطاع العالم بالمعروف من المنكر، لا على الضعيف الذي لا يهتدي سبيلا إلى أي من أي يقول من الحق إلى الباطل و الدليل على ذلك كتاب الله عزّ وجلّ قوله: «و لتكن منكم امة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» فهذا خاص غير عام و كما قال الله عزّ وجلّ: «و من قوم موسى أمة يهدون بالحق و به يعدلون» و لم يقل: على أمة موسى و لا على كل قومه و هم يومئذ أُمم مختلفة و الامة واحد فصاعدا، كما قال الله عزوجل: «إن إبراهيم كان أُمَّةً قانتا لله» يقول: مطيعا لله عزّوجلّ و ليس على من يعلم ذلك في هذه الهدنة من حرج إذا كان لا قوة له و لا عدد و لا طاعة. قال مسعدة: و سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقول: و سئل عن الحديث الذي جاء عن النبي صلى الله عليه و آله: إن أفضل الجهاد كلمة عدل عند إمام جائر، ما معناه؟ قال: هذا على أن يأمره بعد معرفته و هو مع ذلك يقبل منه و إلا فلا.»

از امام صادق(ع) سوال شد که آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه امت واجب است؟ حضرت فرمود خیر. به حضرت عرض کردند که چرا؟ حضرت‌ فرمودند که امر به معروف فقط بر عالم، قوی، مطاع، واجب است. حضرت در پایان فرمودند «و ليس على من يعلم ذلك في هذه الهدنة من حرج إذا كان لا قوة له و لا عدد و لا طاعة» کسی که می‌داند الآن دوران هدنه است، یعنی الان دوران جنگ و جهاد نیست، برای او در امر و نهی، حرجی نیست. چون او نه زور دارد و نه پذیرش دارد.

پس یک روایت فضل بن شاذان از امام رضا(ع) بود که در آنجا حضرت فرمود که «و الامر بالمعروف و النهي عن المنكر واجبان اذا أمكن و لم يكن خيفة على النفس» ترس بر نفس نباشد. یکی هم این روایت بود که این روایت را از نظر سندی قبول کردیم. اینجا حضرت فرمود که «لا قوة له و لا عدد و لا طاعة» در هیچ کدام از این دو روایت کلمه مفسده نداشتیم که شرط بگذاریم و بگوییم امر به معروف و نهی از منکر واجب است، اگر مفسده‌ای نباشد. من برای این کلمه مفسده مبنایی پیدا نکردم. بله، اگر بخواهیم به موارد تزاحم توجه کنیم، این کلمه مفسده را در همه تکالیف باید بیاوریم؛ یعنی ما اگر امر به معروف کنیم، مصلحت اعظمی از دست می‌رود یا مفسده بالایی به وجود می‌آید.

برای مثال، بعضی از جاها هستند که عشیره‌ای و قبیله‌ای زندگی می‌کنند و ما می‌دانیم تعصبات قبیله‌ای گاهی موارد سر از جنگ‌ها و خونریزی‌ها برمی‌دارد. من فرد قبیله الف هستم. فردی از قبیله ب منکری را انجام داده است. اگر من او را نهی از منکر کنم، خود این نهی، چیز مهمی نیست؛ اما به دلیل عصبیت‌های قبیله‌ای، قبیله‌ای با قبیله‌ای درگیر می‌شوند و کشتار می‌شود. یا از آن ضرب و شتم شدید در می‌آید. یا عنادهای ماندگار در می‌آید. در اینجا نهی از منکر مزاحم با دفع مفسده جراحت، کشتار و معانده می‌شود.

تزاحم ادله

در اینجا یک دلیلی به ما می‌گوید «إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»(مائده/33) سعی در فساد، حرام است. الآن نهی از منکر من، مصداق سعی در فساد است؛ پس حرام می‌شود. از طرفی مصداق نهی از منکر است و از این طرف واجب می‌شود. اینجا مورد تزاحم دو حکم است و در موارد تزاحم، باید اهم مورد عمل قرار گیرد.

این درست است؛ اما این اختصاصی به باب امر به معروف و نهی از منکر ندارد که ما این را به عنوان یک شرط بیان کنیم. بلکه باید این را در تمام تکالیف بگوییم. مثلا اگر من در یک جایی نماز بخوانم، جان مؤمنی به خطر می‌افتد. اگر من در یک جایی نماز بخوانم، قبیله‌ای با قبیله دیگر جنگشان می‌شود. من اگر اینجا نماز بخوانم، دستم را از بدن قطع می‌کنند. اگر من در اینجا نماز بخوانم، به ناموس محترمه‌ای تجاوز می‌شود. از نماز خواندن من مفسده به وجود می‌آید. مورد تزاحم، تکلیف صلاة و تکلیف جلوگیری از فساد می‌شود. مورد تزاحم که شد، باید ببینید کدام یک اهم است.

پس اگر نظر به موارد تزاحم باشد، شرط خاص امر به معروف و نهی از منکر نیست. در همه تکالیف باید این شرط را بگذارد. در حالی که ظاهر این شرط، این است که اختصاص به باب امر و نهی دارد؛ یعنی دلیل خاص دارد. اما ما بر مفسده دلیل خاص نداریم. آن چیزی که در لسان ادله بود، عدم الخوف علی النفس بود. آن چیزی که در روایات بود، وجود قدرت بود. آن چیزی که در لسان روایت بود، اطاعت بود، مطاع بود. بنابراین ما برای قید مفسده، دلیلی نداریم. یا آن دلیل عام است که بر همه تکالیف وارد است. پس مسئله را به خود ضرر برمی‌گردانیم. اما ما در روایات عنوان ضرر هم نداشتیم.

مفهوم خوف علی النفس

ما با تسامح، ضرر را می‌پذیریم و انطباق بر این روایت می‌کنیم؛ یعنی خوف علی النفس را فقط مرگ نمی‌گیریم. خوف بر نفس را اعم از مرگ و نقص جوارح می‌گیریم. این هم گفته می‌شود. مثلا می‌گوید من فلان جا نمی‌روم؛ به دلیل این‌که در آنجا حیوانات وحشی هستند. گراز و روباه است. می‌گویند روباه که آدم را نمی‌کشد. می‌گوید شب که خوابیدم، ناگهان می‌آید گوش را می‌کند و می‌برد. اینجا خوف گفته می‌شود. بر خویش هراسناکم. نمی‌کشد، ولی گاز می‌گیرد و می‌کند و می‌برد. نقص ایجاد می‌کند. این هم خوف نفس گفته می‌شود. پس بنابراین ضرر شامل این هم می‌شود.

بحث سر این است که ما از این روایات، خوف بر نفس را تعمیم به اعم از مرگ و نقیصه دادیم. این را قبول کردیم. این روایات شامل نقیصه بر اموال نمی‌شود. ما در هیچ کدام از این روایات که سندش قابل قبول بود، خوف بر اموال نداشتیم؛ فقط خیفة علی النفس داشتیم.

عدم شمول خوف علی المال

بله آن روایتی که فرمود: «من تعرض لسلطان جائر فأصابته بلية لم يؤجر عليها و لم يرزق الصبر عليها» می‌تواند شامل اموال هم شود. می‌گوید اگر یک جایی رفتید و نهی از منکر و امر به معروف کردید و ناگهان اموالتان را مصادره کردند،‌ خدا هیچ پاداشی به شما نمی‌دهد. آن روایت می‌تواند شامل اموال شود، ولی سند آن روایت کاملاً مردود بود؛ یعنی اصلاً قابل قبول نبود و مجاهیل داشت. با اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر هم سازگار نیست. اگر کسی به آن روایت عمل کرد، می‌تواند توسعه به اموال دهد. ما در حد روایات، آن چیزی که از این روایات پذیرفتیم، خیفة علی النفس فقط بود. منتهی خوف علی النفس را توسعه بر ترس بر مرگ و یا ترس از نقص دادیم. لذا وقتی یک سیلی به صورتش می‌خورد، این روایات شاملش نمی‌شود. هیچ ضرری نفسی ندارد.

میزان شمول لاضرر بر ضررهای مالی

اما دلیل لاضرر می‌ماند. ما جلسه قبل ضرر را معنا کردیم و گفتیم که ضرر یعنی از دست دادن سرمایه؛ پس قطعاً مرگ و نقص اعضا را شامل می‌شود. نقص اعضا هم یا این است که عضو به طور کامل بی‌استفاده می‌شود و یا کاهش کارآیی پیدا می‌کند. این‌ها همه نقص است. مثل این که کلیه او باید صد در صد کار کند. اگر در اینجا امر و نهی کند، ممکن است به او ضربه‌ای بزنند و کلیه‌اش بیست درصد از کار بیفتد. این هم ضرر است. به قلبش بزنند و دچار نارسایی شود و دو تا از رگ‌های قلبش بسته شود و او دچار تنگی نفس و امثال این‌ها شود. یعنی درصد کارایی قلب آن کاهش پیدا کند. این‌ها همه ضرر محسوب می‌شود. لاضرر این‌ها را برمی‌دارد. اما آیا دلیل لاضرر شامل اموال هم می‌شود؟ فرمود: «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام»، ما در احکام الهی حکمی نداریم که موجب ضرر بر شما باشد. آیا لاضرر شامل اموال هم می‌شود؟ مثلاً شما اگر در جایی بخواهید نماز بخوانید باید وضو بگیرید. در اینجا می‌گویند اگر بخواهید آب بخرید، برای یک وضو آب را می‌دهیم به قیمت 5 هزار و یا 10 هزار تومان. شما 10 هزار تومان ضرر می‌کنید. ارزش این آب خیلی باشد، صد تا یک تومانی است. 10 هزار تومان از شما پول می‌گیرند. خرید این آب شما را دچار نقص مالی می‌کند. آیا دلیل لاضرر اینجا وجوب وضو را برمی‌دارد؟ آیا کسی فتوا داده است؟

یک مسئله‌ای دارد و آن این‌که اگر خرید ما اجحاف باشد، یعنی این پولی که برای این آب می‌گیرد، این پول ظلم است و اگر از او آب بخرید به ظلم و اجحاف کمک کرده‌اید، آنجا مطرح می‌کنند که «وَ لاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ»، باعث می‌شود که تزاحمش با این وجوب الوضو، وجوب الوضو را بردارد؛ آن مسئله دیگری دارد. اما اگر اجحاف نباشد و بگوید که من از بالای کوه این آب را آورده‌ام، هیچ اجحافی نیست؛ ولی اگر شما بخواهید بخرید، برایتان ضرر مالی است. مسئله اعانه ظلم نیست. آیا کسی فتوا داده به این‌که لازم نیست شما بخرید؟ در حالی که در همین وضو گفته‌اند شما اگر وضو باعث ضرر به بدنتان می‌شود،‌ واجب نیست. لاضرر در باب خوف بر نفس برمی‌دارد، اما کسی فتوا نداد که لاضرر در باب ضرر مالی هم برمی‌دارد.

بله، در جایی هست که ضرر مالی باعث ضرر جانی می‌شود. مثل اینکه تمام دارایی شما بیست هزار تومان است و این بیست هزار تومان را برای این سفر نیاز دارید که غذا بخورید. اگر الآن این بیست هزار تومان را بدهید و آب بخرید تا وضو بگیرید، در بین راه دچار گرسنگی می‌شوید و یا می‌میرید یا ضرر می‌کنید. یعنی از نظر بدنی می‌گویند در اینجا لازم نیست؛ به دلیل این‌که خرید این آب برای بدن ضرر دارد.

حکومت لاضرر

دلیل لاضرر در امر به معروف و نهی از منکر، اگر موجب ضرر بدنی باشد، حاکم است. می‌گوید نیازی نیست، واجب نیست. اما اگر امر به معروف و نهی از منکر موجب می‌شود که من ضرر مالی بخورم، مثال آوردیم که بگوییم لاضرر چنین اطلاقی ندارد و لاضرر نمی‌تواند موانع ضرر مالی را بردارد. به مورد آب وضو مثال زدیم که اگر آب وضو برای بدن شما ضرر داشته باشد، وضو واجب نیست. اما اگر این آب وضو را بخواهید مصرف کنید، به شما ضرر مالی می‌خورد، کسی فتوا نداده است که وضو واجب نیست.

مثال دیگر؛ من اگر بخواهم نمازم را بخوانم، در ضیق وقت هستم و اگر سوره را بخوانم، دزد کفش من را می‌برد. در این‌جا سوره نخواندن از باب جلوگیری از ضرر مالی است یا از باب «وَ لاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»؟ چون آن دزدی حرام است، اگر الآن نروم و جلوی کفشم را نگیرم، به دزد کمک کرده‌ام؛ ما این را نمی‌گوییم. یا در حال نماز خواندن هستم و کفش‌هایم در حیاط است. رعد و برق می‌شود و می‌دانم اگر سوره را بخوانم و بیرون نروم، صاعقه می‌زند و کفشم را از بین می‌برد؛ در اینجا کسی فتوا داده است که سوره را نخوان؟

راجع به لاضرر و اطلاقش نسبت به امور مالیه تحقیق کنید.

بازگشت به دروس خارج