جلسه پنجاه و ششم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض شد در برابر روایاتی که دالّ بر اشتراط وجوب امر و نهی به عدم الضرر بود، روایاتی است که دلالت میکنند بر وجوب امر و نهی حین الضرر؛ یعنی ضرر، قید امر و نهی نیست که روایتی را جلسه گذشته در این زمینه خواندیم. علاوه بر آن، روایات دیگری هم داریم دالّ بر این که ضرر در امر و نهی، قید نیست.
امر به معروف و نهی از منکر ضرری در قرآن
از جمله عمومات قرآنی که برای وجوب امر و نهی به آنها استدلال کردیم، یکی این فرمایش حضرت لقمان در سوره لقمان بود که فرمود: «يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ پسرم امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آنچه به تو از مصیبتها وارد میشود، صبر کن.»(لقمان/17)
در باب «وَ اصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ» در تفسیر بحث است که آیا این دستور مستقلی است یا نه؟ «يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاة» یک دستور، «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» یک دستور، «وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ» یک دستور و همینطور «وَ اصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ». آیا این طوری است؟ یعنی هر کدام از فرازهای این آیه، یک دستور مستقلی است یا نه، این پیوستی برای امر و نهی است؟ یعنی معنای آیه این میشود که صبور باش، بر اموری که به دلیل امر و نهی بر تو وارد میشوند.
تعارض بین آیه و روایات نافی امر و نهی ضرری
اگر این «وَ اصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ» متعلق به امر و نهی باشد، آن روایاتی که میگویند اگر ضرر داشت، اقدام لازم نیست، با این آیه در تعارض خواهند بود. چون آن روایت گفت اگر امر و نهی باعث شد ضرری به تو وارد شود، اقدام نکن. یا در اولین روایتی را که استدلال کردیم حضرت فرمود اگر یک صاحب قدرتی را امر و نهی کردی و در این راه برایت گرفتاری پیش آمد، این گرفتاری برای تو اجری ندارد. در حالی که این آیه فرمود: «وَ اصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ»، وقتی امر به معروف و نهی از منکر میکنی، اگر مبتلا شدی و برایت رنج و درد آورد، صبور باش. پس معلوم میشود که اگر امر و نهی، موجب ابتلا باشد، باید اقدام کنیم. آن روایات با این آیه متعارض میشود.
در تفسیر مجمع البیان روایتی از امیرالمؤمنین(ع) نقل میکند که مربوط به «وَ اصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ» و امر و نهی است. تفسیر قرآنی به نقل از طبرسی که در مجمع البیان هم آورده است. در این روایت حضرت میفرماید: «اصبر على ما اصابک من المشقة و الأذى في الأمرِ بِالمعروفِ و النَّهيِ عَنِ المُنكَرِ»[1]
این را مجمع البیان هم آورده است. اما این روایت مجمع البیان، مرسله است. ایشان فقط میگوید عن علیٍ، ولی سند نمیدهد.
روایت دیگری که باز دالّ بر این است که امر به معروف و نهی از منکر حتی اگر ضرر داشته باشد، شما باید اقدام کنید، روایت مرسله تحف العقول از امام حسین(ع) است. امام حسین(ع) فرمودند از علی بن ابی طالب(ع) روایت شده است.[2]
روایت این است: «الحسن بن علي بن شعبة في(تحف العقول) عن الحسين عليه السلام قال: و يروى عن علي عليه السلام اعتبروا أيها الناس بما وعظ الله به أولياءه من سوء ثنائه على الاحبار، إذ يقول: لولا ينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم و قال: لعن الذين كفروا من بني اسرائيل ـ إلى قوله ـ لبئس ما كانوا يفعلون و إنما عاب الله ذلك عليهم لانهم كانوا يرون من الظلمة المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون و الله يقول: فلا تخشوا الناس و اخشون و قال: المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر فبدا الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بأنها اذا أديت و أقيمت استقامت الفرائض كلها هيهنا و صعبها و ذلك أن الامر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاء إلى الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفيء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها في حقها.»
امام حسین(ع) در این روایت میفرماید که علی بن ابی طالب(ع) اینگونه گفت. معلوم میشود که مخاطب امام حسین(ع) عامه است. از روایت معلوم میشود که امیرالمومنین(ع) این را در خطبه گفته است، پس حجت است. چه روایت میشود؟ حضرت خطاب به مردم میفرماید که مردم از مواعظی عبرت بگیرید که خدا اولیائش را به آنها موعظه کرد. خدای متعال چه موعظهای بر اولیاء خودش گفته است؟ از بد گفتههایی که خدا راجع به احبار دارد. در کجا؟ در کتاب خدا. ببینید که خدا در قرآن چگونه از احبار و علمای یهود، بد گفته است. خداوند میفرماید: «لولا ينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم» چرا علما از گفتارهای گناهآلود بنی اسرائیل نهی نکردهاند؟ امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند ببین خدا چه طوری از علمای یهود بدگویی میکند. امیرالمؤمنین(ع) اینها را میفرمایند. خدای متعال فرمود: «لعن الذين كفروا من بني اسرائيل ـ إلى قوله ـ لبئس ما كانوا يفعلون.»
تا اینجا امیرالمؤمنین(ع) دو آیه از آیات قرآن آورده است که ما به آیه دوم قبلاً بر وجوب نهی از منکر استدلال کردیم. اما وجه استدلال برای حرف ما بقیه روایت است.
امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند خدای متعال بر علمای بنی اسرائیل ایراد گرفت. گفت ملعون قرار گرفتید. چرا؟ «إنما عاب الله ذلك عليهم لانهم كانوا يرون من الظلمة المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون» چون این علما میدیدند که شخصی گناه میکند، ولی او را امر و نهی نمیکردند. چرا؟ چون میدیدند که این ظالم به او حقوق میدهد. اگر بگوید، حقوقش قطع میشود. چرا نهی از منکر نمیکردند؟ به خاطر اینکه در آن چه که از آنها به ایشان میرسید، رغبت داشتند و همین طور از باب ترس از مجازات، او را امر و نهی نمیکرد. به خاطر طمع و به خاطر ترس، امر و نهی را ترک کردند.
پس طبق این تفسیر امیرالمؤمنین(ع) از آیه، نهی از منکر واجب است ولو ضرر داشته باشد؛ چون فرمود که خدای متعال بر علمای بنی اسرائیل ایراد گرفته است که آنها میترسیدند از ضرری که میخواسته به آنها وارد شود و به همین علت امر و نهی نمیکردند.
کلام امیرالمؤمنین(ع) باز ادامه دارد. «و الله يقول: فلا تخشوا الناس و اخشون» اینها به خاطر ترس، امر و نهی نمیکردند. خدای متعال میگوید از مردم نترسید، از من بترسید. بعد حضرت استدلال میآورند؛ «و قال: المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر، فبدا الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بأنها اذا أديت و أقيمت استقامت الفرائض كلها هيهنا و صعبها» خدای متعال فرمود که امر به معروف و نهی از منکر، واجبی از ناحیه او است. چون خدای متعال میداند که این فریضه اگر انجام شود و اقامه شود، همه واجبها در جامعه جا میافتند و همه فرائض اجرا میشوند؛ چون «و ذلك أن الامر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاء إلى الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفيء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها في حقها.»
همراهی این روایت با عمومات قرآنی
چون امر به معروف و نهی از منکر، فراخوان به اسلام است و با آن مظالم به جایش برمیگردد و مخالفت با ظالم است و به آن وسیله، بیت المال و غنائم درست تقسیم میشوند و زکات درست گرفته میشود و درست پرداخت میشود. اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام شد، فوایدش اینها است. طبق این مرسله امیرالمؤمنین(ع) از مطلقات قرآنی، عموم استفاده کرد که باید بگوییم ولو اینکه ضرر داشته باشد و کتک بخوریم، باید انجام شود.
تعارض این روایت با سایر روایات
اگر ما و فقط این روایات باشیم، به ما میگوید امر و نهی علی الاطلاق بر ما واجب است، هر شکل ضرری که داشته باشد. آن روایات گفت هر شکل ضرری که داشت، نباید بگویی و ما در تعارض هستیم. وجه جمع چیست؟ اولاً بدانید که این روایات، همه دچار ضعف سند هستند. این روایت با توجه به قرائن، جمیع مراتب ضرر را میگوید؛ چون اینها ضعف سندی دارند، نمیتوانند در باب مطلقات قرآنی نه به عنوان مقید و نه موید نمیتواند قد علم کند. ما هستیم و مطلقات.
وجه جمع بین روایات
حالا ما با این ادله چه کنیم؟ در اینجا وجه جمع چیست؟ ما این روایات را اگر به دلیل ضعف سند، کنار بگذاریم، ما میمانیم و مطلقات قرآنی و مطلقات روایی که امر و نهی را واجب میکند و در برابر، دلیل لاضرر را داریم. دلیل لاضرر محکم و مستند است.
دلیل وجوب امر به معروف و نهی از منکر، محکوم دلیل لاضرر است. یعنی ادله امر و نهی میفرماید امر و نهی واجب است تا هنگامی که به شما ضرر وارد نشود. دلیل لاضرر حاکم است. منتهی باید ضرر صدق کند.
مفهوم ضرر
در عرف بازار، ضرر یعنی از دست دادن سرمایه. ضرر در بدن، یعنی از دست دادن کل یا بعضی از قسمتهای بدن. میگوید این دارو برای شما ضرر دارد؛ یعنی اگر بخوری، زخم معده میگیری و باعث میشود که معده از بین برود. این را اگر بخوری، مرض قند میگیری. اگر مرض قند بگیری، باعث میشود که اعضای بدنت فاسد شود و وقتی بیمار شدی، خوب نشود.
اما اگر یک سیلی به گوش یک فردی بخورد، خیلی درد دارد، ولی آیا میگویند این سیلی برای او ضرر داشت؟ نه، ضرر یعنی از دست دادن سرمایه. میگوید اگر روزه بگیرید، اگر ضرری باشد، حرام است. لکن ضرر یعنی اینکه اگر بگیرد، بر او نقصی وارد میشود. بنابراین اگر بیمار است اما روزه باعث ضرر نمیشود، باید بگیرد. مثلاً سر درد میگرنی دارد، اگر روزه بگیرد، میگرنش بیشتر نمیشود، همان قدر میماند. پس این روزه باعث نمیشود که که میگرن شدیدتر شود و یا رگی پاره شود. روزه برای این مریض ضرر ندارد؛ یعنی باعث اشتداد مرض و از بین رفتن بدن او نمیشود.
مقدار حاکمیت لاضرر بر سایر ادله
پس ضرر یعنی از دست دادن سرمایه. ما میخواهیم بگوییم دلیل لاضرر حاکم است. اما ضرر چیست؟ ضرر یعنی از دست دادن سرمایه و این سرمایه شامل بدن، آبرو و یا مسائل مالی میشود. بر این اساس مثلا من در جایی امر به معروف میکنم، ولی من را در اینجا هو میکنند، ولی این هو کردن به آبرو و بدن من ضرری نمیزند؛ ولی من الآن کمی خجالت میکشم. چه کار کنیم؟ امر به معروف نکنیم؟ البته ما اثر را مفروض گرفتیم که اثر دارد. ما اینجا امر به معروف کردیم و لات محله آمد و به گوش ما سیلی زد. میدانیم میزند، ولی امر به معروف ما اثر دارد و ما فقط یک سیلی میخوریم. برای سیلی کمی دردمان میآید، اشکالی ندارد. دلیل لاضرر این را بر نمیدارد؛ چون این ضرر نبود. پس ما به اطلاق دلیل لاضرر، قید ضرر را میپذیریم، تا هنگامی که ضرر نزند.
مطلبی را بعد از جمع بین روایات متعرض میشویم و آن اینکه همه این مطالبی که میگوییم، در صورتی است که فقط موضوع امر و نهی بوده و عناوین دیگری در بین نباشد. اگر عناوین دیگری در بین باشد، تابع ادله خودش است. یعنی مثلا در اینجا یک فردی میخواهد فرد دیگری را به قتل برساند، در اینجا دو چیز در حال اتفاق افتادن است؛ یکی منکر قتل و دیگری ذات القتل. در اینجا دو تکلیف بر شما حاکم است؛ یک، نهی از منکر. دو، انقاض جان مسلمان. شما اگر در اینجا بخواهید نهی از منکر کنید، میبینید چاقو میزند و یک رگ از دست شما هم قطع میشود. ضرر است، یعنی دست شما تا مدتی فلج میشود؛ اما یک مؤمن از مرگ نجات پیدا میکند. واجب است دفاع کنید. انقاض جان مسلمان و مؤمن واجب است، ولو اینکه به شما این ضرر وارد شود؛ یعنی دو عنوان است. حفظ نفس، واجب است و در اینجا نفس از بین نمیرود. بین اینکه من مدتی دستم فلج باشد و جان یک مسلمان نجات پیدا کند، تزاحم میشود. جان یک مسلمان، اهم است. در اینجا از باب نهی از منکر واجب نیست؛ چون نهی از منکر را دلیل لاضرر برداشت. اما از باب دفاع از جان مسلمان واجب است. این موارد باید دقت شود. ما الآن از مواردی صحبت میکنیم که فقط تحت عنوان امر و نهی است.
حاکمیت لاحرج
مسئله این طور شد که اگر ضرری باشد، یعنی یک چیزی از بین رفت، رگی از بین رفت، خللی حاصل شد، قطع عضوی حاصل شد یا به مرگ منتهی شد، لازم نیست بگویید؛ اما اگر ضرر صدق نمیکند و آسیب است، اینجا دو صورت دارد. ما از دلیل لاضرر عبور کردیم و به دلیل لاحرج رسیدیم. دلیل لاحرج هم حاکم است.
ما در اسلام احکام حرج آور نداریم؛ یعنی مثلا اگر در جایی نمازخواندن برای کسی حرجی شده است، نیازی نیست بخواند. مثل وقتی که داروی بیهوشی به خاطر عمل جراحی زیاد زده باشند، وقتی به هوش میآید، ثانیه به ثانیه خوابش میبرد. میخواهد نماز بخواند، تیمم میکند، به محض اینکه نماز را شروع میکند، خوابش میبرد. دوباره بیدارش میکنند و به محض اینکه شروع میکند، خوابش میبرد. این نماز حرجی میشود؛ وقتی حرجی شد، تکلیف برداشته میشود.
بنابراین در دو جا امر و نهی برداشته شده است؛ یکی ضرر، یعنی نقصی بر بدن وارد میشود. دو، حرجی؛ یعنی من اگر در اینجا امر و نهی کنم، من را میزنند. ضرری به بدن من نمیخورد، ولی من تاب و تحمل درد را ندارم و برایم حرجی است. میگوید باز واجب نیست بگویید. لذا اینجا نسبی میشود؛ چون افراد متفاوت هستند. فردی هست که کتکش که میزنند، تحمل دردش بالا است. یک فردی است که وقتی کتکش میزنند، نمیمیرد و نقص عضو پیدا نمیکند، ولی این درد برایش حرجی است. در اینجا شرع میگوید نگو.
پاورقی
[1] تفسیر برهان، جلد 4، صفحه 374
[2] این را یکی دو بار گفتهام معنای اینکه یک امامی مثل امام صادق و امام باقر، امام سجاد و امام حسین علیهم السلام مطالبشان را از علی بن ابی طالب(ع) نقل میکنند، به امیرالمؤمنین(ع) میرسانند و از آن به رسول الله(ص) میرسانند، علتش چیست. عرض کردیم اینجا مخاطب از عامه است و اینها را راوی حدیث میداند. منتهی اهل سنت، علی بن ابی طالب(ع) را خلیفه راشد میدانند. اگر کلامی از ابوبکر و عمر برای اینها نقل کنید، فی خطبةالجمعه و او آن کلام را به رسول الله(ص) نسبت نداده باشد، باز این کلام را حجت میدانند. قول ابوبکر را حجت میدانند، چون اینها را خلفاء راشد میدانند. علی بن ابی طالب(ع) هم برای اهل سنت یکی از خلفاء راشد است. بنابراین در خطبه نماز جمعه، در نصایحش مطلبی فرموده باشد و به رسول الله(ص) هم منسوب نکرده باشد، کلامش عندالعامه مقبول است. اما این را راجع به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نمیدانند. راجع به این چهار تن چنین اعتقادی دارند.







