جلسه پنجاهم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

بررسی مسئله نهم

بسم الله الرحمن الرحیم

امام مسئله نهم را به این صورت مطرح می‌نمایند: «لو كان عاجزا عن ارتكاب حرام و كان عازما عليه لو صار قادرا فلو علم و لو بطريق معتبر حصول القدرة له فالظاهر وجوب إنكاره، وإلا فلا إلا على عزمه على القول بحرمته.»

در این مسئله، امام(ره) شخصی را مطرح می‌کنند که فعلاً بر انجام منکر ناتوان است ولی می‌گوید اگر دستم برسد انجام می‌دهم. مثلا خیلی طالب است که فحشا انجام دهد، اما موردی پیدا نمی‌کند. آیا ما باید این فرد را نهی از منکر بکنیم یا نه؟

نهی از منکر ناتوان از انجام منکر

در گذشته این را مطرح کردیم و گفتیم زمانی هست که فرد نیت دارد، عاجز هم هست، ولی این نیت او هیچ ظاهر و تظاهری ندارد؛ در اینجا معنا ندارد که او را نهی کنیم. اما زمانی است که این فرد در جلسه‌ای نشسته و می‌گوید مثلا می‌خواهم یک مبلغ کلانی را از فلان بانک سرقت کنم. این را اعلان می‌کند و ما می‌دانیم این شخص به انجام سرقت از بانک، موفق نمی‌شود. آیا در اینجا لازم است بگوییم این کار را نکن؟ شارع محترم می‌گوید بگو! باید بگویید؛ زیرا اگر نگویید، حرام در جامعه عادی می‌شود. شارع می‌خواهد از این موضوع جلوگیری کند.

حال سوال این است که مثلا در جایی که فهمیده‌اید این فرد می‌خواهد دزدی کند، ولی می‌دانید که او از این دیوار نمی‌تواند بالا برود، ولی اگر به او بگویید دزدی نکن، این کار را نمی‌کند. حتی تا پای دیوار هم نمی‌رود و این کار را کنار می‌گذارد. آیا در اینجا لازم است که بگوییم یا لازم نیست؟ لازم است بگوییم؛ چون این نهی از منکر، صاحب اثر است.

بله، اگر نیت او مطلق است، نهی از منکر شما هم روی او هیچ اثری ندارد و عملش در بیرون علامت ندارد، در اینجا و در این شرایط، نهی از منکر شما لغو است. ما اگر این مبنا را پذیرفتیم که موضوع نهی از منکر فعل الحرام است و نه نیت الحرام، آن‌گاه که فهمیدید این فعل امکان تحقق ندارد، نهیش واجب نیست.

پس امام(ره) در این مسئله فرمودند: «لو كان عاجزا عن ارتكاب حرام و كان عازما عليه لو صار قادرا»

این مسئله‌ای که امام(ره) مطرح می‌کنند، در امر هم صادق است. مثلا فردی می‌گوید من بدهکاری فلانی را نمی‌دهم. واجب است که بدهد. ما می‌دانیم که او نمی‌تواند ندهد؛ چون یک حساب بانکی دارد که حسابش را مسدود می‌کنند و بدهی را برمی‌دارند. اما اعلان می‌کند که من این را نمی‌دهم و ترک الواجب را در جامعه علنی می‌گوید. امام(ره) می‌فرماید باید به او بگویید بدهد تا ترک الواجب در جامعه عادی نشود. یعنی با این عدم نهی، قبح معصیت می‌ریزد و آرام آرام معصیت تبدیل به عادت می‌شود.

نهی از منکر کسی‌که قدرت به انجام منکر پیدا خواهد کرد

بعد امام(ره) می‌فرماید: «فلو علم ولو بطريق معتبر حصول القدرة له فالظاهر وجوب إنكاره، وإلا فلا إلا على عزمه على القول بحرمته.» اگر دانسته شود ولو به طریق معتبر‌ که او بعداً قدرت پیدا می‌کند و الآن عاجز است، در اینجا باید بگوییم که این کار را نکن.

در پایان این مسئله امام(ره) می‌فرماید: «وإلا فلا إلا على عزمه على القول بحرمته» اگر می‌دانیم که او موفق به فعل حرام نمی‌‌شود، می‌توانید او را نهی کنید؛ اما به دلیل نیتش. ما انشاالله یک بحثی را در پایان شروط، پیرامون حرمت العزم و عدم حرمته‌ خواهیم داشت که آیا عزم بر گناه حرام هست یا نیست؟ صرف نظر از این که آن‌چه در باب امر به معروف و نهی از منکر دخالت دارد، اصلاً عزم حرام هست یا نه؟

مسئله ده را امام(ره) این طور مطرح می‌کنند: «لو اعتقد العجز عن الاستمرار و كان قادرا واقعا و علم بارتكابه مع علمه بقدرته فإن علم بزوال اعتقاده فالظاهر وجوب الانكار بنحو لا يعلمه بخطأه، وإلا فلا يجب.»

نهی از منکر کسی‌که فکر می‌کند توان انجام منکر ندارد

اگر کسی می‌گوید من می‌خواهم فلان کار حرام را انجام دهم، ولی نمی‌توانم و فکر می‌کند ناتوان است، اما شما می‌دانید که او می‌تواند، لزوم نهی از منکر چنین فردی به نظر امام(ره) دو حالت دارد؛ یک، اینکه می‌دانیم این فرد تا آخر هم نمی‌فهمد که توان دارد و جهلش هیچ گاه از بین نمی‌رود. فکر می‌کند دستش به فلانی نمی‌رسد و هیچ گاه هم این اشتباهش از بین نمی‌رود. ایشان می‌گوید لازم نیست بگویید؛ چون نمی‌تواند انجام دهد. مهم این است که انجام ندهد. اما زمانی که می‌دانید بالاخره جهلش از بین می‌رود و می‌فهمد که صاحب القدرة است، ایشان می‌فرماید که اینجا واجب است او را نهی کنید.

پس دو صورت شد؛ زمانی که شما می‌دانید او تا آخر هم نمی‌فهمد که می‌تواند، پس نمی‌رود که انجام دهد؛ پس چیزی نیست که او را نهی کنیم. اما زمانی است که می‌دانید که این فرد بالاخره جهلش برطرف می‌شود، اینجا هم ایشان می‌فرماید باید بگویید؛ اما به شرط اینکه با گفتن شما، جهلش برطرف نشود. مثلا یک فردی می‌گوید می‌خواهم به فلانی چند تا فحش بدهم، شما می‌گویید فلانی نکن، بد است. کمی فکر می‌کند که اگر دستم به او نمی‌رسید، این به من نمی‌گفت که نرو؛ معلوم است که می‌شود. می‌رود و فحش می‌دهد.

نهی شما باعث می‌شود که جهل او برطرف شود. ایشان می‌فرماید اگر گفتن شما باعث می‌شود که جهل او برطرف شود،‌ گفتن شما واجب نیست؛ چون گفتن شما سبب می‌شود و خلاف مقصود نتیجه می‌گیرید. هدف این بود که این فرد این حرام را انجام ندهد. شما که او را نهی کردید، او آن را انجام می‌دهد.

مبنا نهی از منکر است. نهی از منکر برای اثر است. شما اگر او را نهی کنید، اثر که ندارد، در ضمن باعث می‌شود که او این فعل را انجام دهد. این نهی شما لغو است و از اول نباید انجام می‌دادید؛ چون ما پذیرفتیم اگر نهی بی‎اثر باشد، وجوبش لغو است. پس مسئله روشن است.

فرض تأثیر در محیط

این فرض را در اینجا مطرح کنیم. آن فرد فکر می‌کرد که عاجز است. من اگر بگویم متوجه می‌شود که می‌تواند. وقتی متوجه می‌شود که می‌تواند، می‌رود و آن را انجام می‌دهد. یعنی نهی بر او اثر ندارد؛ اما در محیط اثر می‌کند. واجب است که بگویید؛ چون شما سببیت نداشته‌اید، کارتان حرام نمی‌شود. نهی در اینجا موضوع پیدا کرده، بر شما هم واجب بوده، صاحب اثر هم هست، پس باید بگویید.

زمانی هست که می‌دانید بالاخره فرد، منکر را می‌فهمد و انجام می‌دهد. در اینجا باید بگویید؛ ولو اینکه بفهمد. لکن در صورتی که اگر گفتید، نهی شما در او یا در محیط اثری داشته باشد.

فرض عدم تأثیر در محیط و تأثیر منفی در شخص

اما اگر می‌دانید که اگر بگویید، این آدم کار فردا را امروز انجام می‌دهد و گفتن شما هیچ اثری در او و نه در محیط ندارد، لازم نیست بگویید؛ لغو است. اگر شما سببیت داشته باشید و حتی باعث شود که او زودتر انجام دهد، آن موقع حرام است.

مسئله 11 به مسائل اصولی برمی‌گردد. ایشان این مسئله را به این صورت مطرح می‌کنند: «لو علم اجمالا بأن أحد الشخصين أو الأشخاص مصر على ارتكاب المعصية وجب ظاهرا توجه الخطاب على عنوان منطبق عليه بأن يقول من كان شارب الخمر فليتركه و أما نهي الجميع أو خصوص بعضهم فلا يجب، بل لا يجوز، ولو كان في توجه النهي على العنوان المنطبق على العاصي هتك عن هؤلاء الأشخاص فالظاهر عدم الوجوب، بل عدم الجواز.»

نهی در مقابل خطای یکی از دو نفر نامعین

وارد کلاس شدید. متوجه شدید که در آنجا از بین دو نفر، یکی عمل خلاف انجام می‌دهد و مصر هم هست؛ اما نمی‌دانید کدام یکی است. در اینجا شکل نهی از منکر چیست؟ دو تا سؤال است؛ اول اینکه آیا در اینجا نهی از منکر واجب می‌شود؟ دوم اگر واجب شده است، چگونه باید بگویید؟‌ فرد بی‌گناه را که نمی‌شود مخاطب کرد. فرد خاطی را هم نمی‌شناسیم.

بحثی را در اصول گذرانده‌اید که علم تفصیلی منجز است. در علم اجمالی بحث است که آیا علم اجمالی منجز هست یا نیست. علت این‌که می‌گویند علم اجمالی منجز است، به این دلیل است که در اطراف شبهه، نمی‌توان اصل برائت جاری کرد.

تکلیف در علم اجمالی

ما یک مسئله داریم که می‌گوید «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ؛ هر چیزی حلال است مگر اینکه بفهمید حرام است.» ما در یک جایی دو گوشت داریم؛ یکی از گوشت‌ها حلال است و دیگری حرام. شما این دو گوشت را از هم جدا کنید. بگویید این یکی حرام است یا حلال؟ می‌گوید: «کُلُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ»، پس این حلال است. سراغ این یکی بیایید. راجع به این چه؟ می‌گوید: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ» می‌گویند اینجا تناقض صدر و ذیل این روایت درست شد؛ چون صدر این روایت به شما گفت حلال است. بعد گفت «حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ.»

پس اگر در جایی فهمیدید حرام است، دیگر نباید بخورید. شما راجع به این، حلیت اجرا کردید. راجع به آن یکی هم حلیت ایجاد کردید؛ پس هر دو را می‌خواهید بخورید. در حالی‌که بین این دو، یک حرام وجود دارد. با روایتی که گفته اگر فهمیدی حرام است، نخور، با همین روایت هر دو را می‌خورید.

این روایت می‌گوید: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ» پس گفت اگر فهمیدی یک جایی حرام است، نباید بخوری. بین این دو هم می‌دانید که یکی حرام است. اگر این دو را بخورید، حرام را خورده‌اید. پس این روایت به شما می‌گوید نخور. شما توسط کدام روایت می‌خواستید این دو را بخورید؟ توسط همین روایتی که گفت: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ.» می‌گویند اگر بخورید، آخر روایت را مخالفت کرده‌اید و اگر نخورید، اول روایت را مخالفت کرده‌اید.

می‌گویند این روایت نمی‌تواند شامل این دو شود؛ چون اگر شامل شود، تناقض صدر و ذیل روایت پیش می‌آید. پس هر وقت در علم اجمالی خواستید اصل برائت اجرا کنید، تناقض صدر و ذیل به وجود می‌آید و امکان اصل برائت نیست. اما اگر در جایی اصل برائت اجرا کردید و تناقض صدر و ذیل پیش نیامد، اصل را اجرا کنید.

سؤال این است که شما می‌دانید یکی از این دو نفر گناه کرده است. پس یکی از این‌ها، نهی از منکر دارد. شما بگویید اصل این است که این فرد گناه نکرده است. پس من حق ندارم به او بگویم انجام نده. راجع به این یکی اصل این است که گناه نکرده، پس راجع به این هم حق نداریم نهی کنیم. پس نسبت به هیچ کدام علم نداریم؛ در حالی‌که موضوع نهی از منکر راجع به این احراز نشد،‌ راجع به آن هم احراز نشد.

تناقض در عمل به روایت

راجع به مسئله‌ای که امام(ره) فرمود، شبهه کردیم؛ از باب اینکه آیا علم اجمالی در اینجا منجز است یا نه؟ گفتیم علم اجمالی منجز است، زمانی که در اطراف شبهه، اصل، امکان اجرا نداشته باشد؛ اما اگر در اطراف، امکان اجرای اصل باشد، علم اجمالی، منجز نیست.

در اینجا می‌دانیم که یکی از این دو نفر گناه کرده‌اند. در اینجا خطاب هر یک بشخصه واجب نیست؛ چون احراز نکردیم که کدام یک این گناه را انجام داده است؛ پس موضوع نیست. اما می‌دانم یک نفر در اینجا گناه کرده است. اگر بتوانم به آن یک نفر خطاب پیدا کنم، واجب است که بگویم؛ یعنی به عنوان مثال بگویم آقایی که در این جلسه گناه کرده‌ای، دیگر گناه نکن! به نحو مبهم بگویم. اگر این طور بگویم و اثر داشته باشد، واجب است که بگویم؛ به دلیل اینکه می‌دانستم یک گناه‌کار اینجا هست و من باید آن گناه کار را نهی می‌کردم که نهی کردم؛ اما اگر به نحو ابهام گفتن فایده‌ای ندارد،‌ در اینجا گفتن نیازی نیست.

بازگشت به دروس خارج