جلسه هفتم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم بحث در استدلال به سنت، یعنی روایات، برای اثبات وجود امر به معروف و نهی از منکر بود. اولین روایتی را که نقل کردیم، مرسله بود که مرحوم کلینی آن را نقل کرده بود. این روایت مرسله، از نظر دلالت کامل بود و در دلالت بر وجوب، صراحت داشت.

اما از نظر سند، به دلیل مرسله‌بودن، دچار اشکال بود؛ یعنی بین عوان بن عثمان و بین امام صادق(ع)، فردی ناشناخته فاصله انداخته است.بعضی‌ها گفته‌اند که این مرسله، حجت است. چون این شخص جزو اصحاب اجماع است.

اصحاب اجماع

آن افرادی که مانند عوان هستند، 18 نفرند که این 18 نفر را اصحاب اجماع می‌گویند. علت اینکه این‌ها را اصحاب اجماع نامیدند، این است که مرحوم کشی در رجال خودش ادعا کرده که اصحاب، اجماع دارند بر اینکه اگر روایتی از سوی این 18 نفر برای ما نقل شد، این روایت را قبول کنند. از این 18 نفر، 6 نفر از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع)هستند؛ یعنی مشترک بین امام صادق(ع) و امام باقر(ع) هستند. 6 نفر دیگر به طور خاص از اصحاب امام صادقند و 6 نفر از اصحاب امام هفتم و هشتم(ع) هستند. این اسامی را گرچه خواندید، ولی من یکبار دیگر می‌گویم.

اصحاب امام صادق(ع) عبارتند از: زراره ابن اعین(دقت دارید که آل اعین در خدمت امام صادق و از شیعیان ناب هستند و قابل توجه این‌که زراره مدت‌ها خزانه‌دار منصور ‌دوانیقی بود؛ یعنی منصور‌ دوانیقی درهم و دینار بیت‌المال را به او می‌سپرد. مثل عمار یاسر که از طرف عمر، مسئول امور مالی بود. با اینکه سعد ‌بن ‌ابی ‌وقاص و امثاله فاتح بودند، اما او مسئول امور مالی بود.)

پس اصحاب اجماع امام صادق(ع) عبارت‌اند از:

1- زراره

2- محمد بن مسلم طائی که او هم خیلی روایت دارد.

3- معروف بن خربوذ

4- فضیل‌بن‌یسار که احوالات ایشان را بعداً مطالعه کنید.[1]

5- برید بن معاویة العجلی است که روایاتش زیاد است.

6- ابوبصیر.[2]

پس شش نفر اختصاصی اصحاب امام صادق(ع) معلوم شد.

اما شش نفری که از اصحاب مشترک امام صادق و امام کاظم(ع) هستند، عبارتند از:

1- عبدالله بن مِسکان

2- جمیل بن دراج[3]

3- عبدالله بن بکیر

4- حماد بن عثمان

5- عوان بن عثمان(همین عوانی که این روایت را نقل کرده است)

6- حماد بن عیسی.

این شش نفر هم از اصحاب امام صادق و امام کاظم(ع) هستند.


اما شش نفری که از اصحاب امام هفتم و امام هشتم(ع) هستند:

1- محد ‌بن ‌ابی ‌عمیر

2- صفان ‌بن ‌یحیی

3- ‌عبدالله ‌بن‌ مغیره

4- ‌حسن ‌بن ‌محبوب

5- احمد ‌بن ‌محمد ‌بن ‌ابی‌نصر بزنطی

6- یونس بن عبدالرحمن.

عبارتی که درباره این 18 نفر، مرحوم کشی نقل کرده است، با یک تفاوت جزئی یک مطلب را می‌گوید.

ملاک اطمینان آور بودن خبر

ما در جلسه قبل عرض کردیم که ملاک ما در قبول خبر رایج عرف، اطمینان است. خبر اطمینان‌آور برای ما حجت است. اما ملاک اطمینان‌آور بودن خبر چیست؟‌ به عبارت دیگر، عرف چه خبری را اطمینان‌آور می‌بیند و برای او قاعده دارد. خبر عند العرف چه زمانی اطمینان‌آور است و برای اطمینان‌آور بودن، چه قاعده‌ای وجود دارد؟ عرض کردیم زمانی که خبر سه صفت داشته باشد، اطمینان‌آور است. یک، راوی راستگو باشد. دو، راوی عن‌حسٍ بگوید. سه، راوی ضابط باشد.

عند العرف وقتی خبر دارای این سه صفت بود،‌ می‌گویند این خبر اطمینان می‌آورد. این عبارت که گفتیم، علی‌القاعده به چه معنا است؟ یعنی ممکن است یک فردی دیرباور باشد. راوی راستگو است، عن حسٍ هم می‌گوید، ضابط هم هست، اما این آقا باز هم باور نمی‌کند. می‌گویند باور نکردن این غلط است. باید قبول کند. وقتی خبر دارای این حالت بود، باید آن را قبول کرد و لذا اگر این خبر دارای این اوصاف بود ولی این آقا دیر‌باور بود و آن را قبول نکرد، شایستگی مؤاخذه داردو از آن طرف شخصی زودباور است؛ هر کسی هر چه می‌گوید، او قبول می‌کند. خبری را گفته‌اند او هم عمل کرده است. مولا از او سؤال می‌کند که چرا این طور عمل کردی؟ می‌گوید خبر دادند. چه کسی خبر داد؟ فلانی. آیا صداقتش را احراز کرده بودی؟ نه. می‌دانستی عن‌حسٍ می‌گوید؟ نه. می‌دانستی آدم‌ ضابطی است؟ نه. چرا عمل کردی؟ این شخص هم حق مؤاخذه دارد. پس عند العرف ملاک، اطمینان است. اما اطمینان ناشی از خبری که چنین اوصافی را داشته باشد.

خبر اطمینان‌آور نزد شارع

عرض کردیم شارع راه جدیدی اختراع نکرده و در انتقال مطالب خود، بر همین مسیر عرفی اعتماد نموده است.

حال ببینیم آیا این بحث خبر واحد و خبر متواتر، عند العرف هم هست یا مطلبی در اصول فقه است؟ جواب این است که عند العرف بوده اما در اصول، قاعده‌مند و دارای نام شده است. مانند منطق؛ منطق همان چیزی است که بین عرف، رایج است، اما در کتب منطق، قاعده‌مند شده است.

خبر واحد و خبر متواتر عند العرف به چه معنایی هستند؟ خبر متواتر، عند العرف به اخباری می‌گویند که لا ریب فیه و صد ‌در ‌صدی است. خبر واحد به اخباری می‌گویند که اطمینان‌آور است، اما صد‌در‌صدی نیست. این را دقت کنید، یک نفر برای شما خبر می‌آورد؛می‌گویید مطمئن هستی؟ می‌گوید بله. می‌گویید امکان دارد این غلط باشد؟ می‌گوید کدام امکان را می‌‌گویی؟ اگر امکان عقلی را می‌گویی، چرا؛ اما اگر امکان عرفی منظورت است، نه. می‌گوید فلانی را می‌شناسی؟ می‌گویید بله، آدم خوبی است. می‌گوید می‌دانی که او تا چیزی را نبیند، نمی‌گوید. می‌دانی که آدم فهیمی هم هست. او گفته است. می‌گویید یک درصد هم احتمال نمی‌دهی که اشتباه کند؟ جواب می‌دهد بله احتمالش می‌رود، ولی اگر بخواهیم به این‌ احتمال‌ها عمل کنیم، دیگر نمی‌توانیم به هیچ حرفی عمل کنیم.

پس خود عرف دو نوع خبر دارد؛ یک، اگر از آن سؤال کنی، می‌گوید این خبر صد ‌در ‌صد و لا ریب فیه است؛ ولی یک دسته اخبار هستند که اطمینان‌آور صد در صدی نیستند که این اخبار محتمل الخطا را خبر واحد می‌گویند. در اصول اسم گذاشتند؛خبر واحد، خبری است که صد‌در‌صدی نیست. خبر متواتر خبری است که صد‌در‌صدی است. لذا قرآن، خبری است که پیامبر(ص) از خدا آورده و صد‌در‌صدی و لا‌ریب‌فیه است.

پس ما اگر بخواهیم به خبری که از شارع رسیده عمل کنیم، شارع همین مسیر عرفی را امضاء کرده و گفته اگر مخبر چنین اوصافی را داشت، عمل کن. پس ما تا راوی را نشناسیم و ندانیم که صادق است و‌ عن حسٍ می‌گوید و ضابط است،‌ نمی‌توانیم عمل کنیم. چون شارع همین شیوه عرفی را امضاء کرده است.

شما وقتی می‌بینید یک خبر ده تا واسطه دارد، راه اینکه تشخیص بدهید مخبر آن صادق است و عن حسٍ می‌گوید و ضابط است،‌ دو راه است؛ اولا ممارست با ناقل خبر و ثانیا شنیدن از کسانی که علم به صلاحیت وی دارند.[4]

حالا می‌بینید او هم از کس دیگری نقل کرده است. شما که راه وصول به او را ندارید. کسی به شما گفت که من به فلانی اعتماد دارم؛ یعنی یَقول عن‌حسٍ، عن‌صدقٍ و عن‌ضبطٍ. پس راه کشف، صدق، حس و ضبط، یا ممارست است و یا نقل است. راه این است.

ما از کجا می‌دانیم زراره، راستگو است؟ برای ما گفته‌اند. مرحوم کشی گفت سمعتُ عن فلان، عن فلان و... که زراره از آن افرادی است که می‌شود به او اعتماد کرد؛ یعنی یقول عن‌صدقٍ،‌ عن‌حسٍ و عن‌ضبطٍ. اصلاً علم رجال برای همین درست شده است.

آثار قائل شدن به نظریه اصحاب اجماع

گفته شده که ادعای اجماع بر این 18 نفر، معنایش این است که این‌ها از هر کسی نقل می‌کنند، معنای نقلشان شهادت بر خوب بودن آن فرد است. زراره اگر گفت علی‌ بن‌ حمزه ‌ثمالی، راستگو و راوی عن حسٍ و عن ضبطٍ است، شما هم به این قول زراره سند داشتی، می‌گویی علی بن حمزه ثمالی که این دعای ابوحمزه برای اوست، از ثقات است. پس اگر زراره بر وثاقت فردی شهادت دهد، روایتش مقبول می‌شود.

ادعا کردند که درباره افراد شهادت زراره را نیاز نداریم. نقل زراره، شهادت بر وثاقت است. نفس نقل زراره و 17 نفر دیگر، شهادت بر وثاقت است. اگر این اجماع درست باشد و برای ما یقین آورد، خیلی راه‌گشا است.

در اینجا دو تا سؤال داریم؛ یک، آیا این اجماع، قابل قبول است؟ دو، اصلاً آیا این اجماع چنین چیزی می‌گوید؟

برداشت ما از اصحاب اجماع

کشی می‌فرماید که راجع به این 18 نفر، اختلافی نیست.اصحاب اجماع دارند که روایت که به این‌ها رسید، روایت قیل و قال ندارد. اگر کسی ادعا کند که این اجماع، این معنا را می‌گوید، آیا این قابل رد است؟

این کلام کشی تصریح ندارد که اجماع به دنبال بیان این مطلب است که نقل از این‌ها شهادت بر توثیق است. کجای این اجماع را به دنبال دارد؟ اگر کسی این را بگوید، دلالت اجماع باطل می‌شود. پس اول راجع به دلالتش حرف است؛ چون این چنین دلالتی ندارد که نقل این‌ها، شهادت بر توثیق بعدی است. این اجماع می‌گوید که اجماع هست، وقتی روایت به زراره رسید، راجع به زراره دیگر حرفی نیست.

راجع به محمد بن ابی عمیر، عبدالله مسکان و برید بن معاویة حرفی نیست. حالا ما فرض می‌گذاریم بر اینکه بپذیریم این عبارت کشی چنین می‌گوید که اصحاب، اجماع کرده‌اند بر اینکه نقل این‌ افراد به معنای توثیق است. ما این را قبول کردیم که وقتی زراره از کسی روایت نقل کرد، معنایش این است که زراره آن فرد را توثیق می‌کند. اما آیا این اجماع، حجت است؟ یعنی ما اعتماد بر این اجماع کردیم، روایتی را مرحوم زراره نقل کرده است و ما هم روایت دیده‌ایم که می‌گوید این فرد اصلاً صادق نیست، ولی به اعتماد این اجماع، به این روایت عمل کردیم. اگر در آخرت ما را نگه داشتند، گفتند که ما این را نگفته بودیم، چرا عمل کردی، شما می‌گویید برای اینکه چنین اجماعی وجود داشت؟! آیا آنجا از شما می‌پذیرند؟ اگر بپذیرند، معنایش این است که اجماع قابل قبول است. اگر نپذیرند، معنایش آن است که این اجماع، قابل قبول نیست.

حجیت اجماع بر اصحاب اجماع

می‌خواهیم ببینیم این اجماع چنین حجیتی دارد؟

سؤال اول؛ آیا این اجماع کشف از قول معصوم می‌کند؟ آیا این اجماع، حاوی مطلبی از معصوم(ع) است یا نه؟ این اجماع کاشف از فعل اصحاب است، کاشف از قول معصوم(ع) است، یعنی چه؟ یعنی اینکه وقتی اصحاب اجماع دارند که به روایت زراره عمل کنند، یعنی امام صادق(ع) فرموده است که عمل کنید.

آیا این اجماع این چنین است؟ یا نه، این اجماع، فقط به ما می‌گوید اصحاب این طور عمل کرده‌اند و ربطی به قول امام صادق(ع) ندارد. کدام است؟ پاسخ این است این اجماع، کشف از قول معصوم(ع) نمی‌خواهد بکند.

اشکال آیت الله خویی به اصحاب اجماع

یک ظرافت قابل دقتی این‌جاست. مرحوم آقای خویی بر این اجماع، ایراد گرفته‌ و فرموده‌اند که این اجماع، کشف از قول معصوم نمی‌کند؛ به دلیل اینکه منقولش، حجت نیست. ماحصلش، ماحصل نیست. اصلاً این اجماع، به دنبال کشف از قول معصوم(ع) نیست.

اصحاب دقت کرده‌اند، وقتی زراره حرفی نقل می‌کند،‌ از آدم‌های ضعیف حرف نقل نمی‌کند. گفتند پس بعدی هم درست است. پس این اجماع نمی‌خواهد کشف از قول معصوم(ع) کند و فقط می‌خواهد از فعل اصحاب خبر دهد. پس ربطی به معصوم(ع) ندارد.

مرحوم کشی به ما خبر می‌دهد که اصحاب با خبر 18 نفر، نظرشان این بوده که این افراد نقلشان شهادت بر توثیق فرد است. مرحوم کشی خبر می‌دهد که اصحاب اعتقاد و حرفشان این است. یک خبر به ما می‌دهد؛ یعنی مرحوم کشی به ما خبر می‌دهد که اصحاب نظرشان راجع به این 18 نفر، این است.

سؤال؛ خبر کشی عن‌حسٍ است یا عن‌حدسٍ؟ اگر عن‌حسٍ است، قبول می‌کنیم. اما اگر عن‌حدسٍ است، اصلاً شرایط قبول خبر را ندارد.

گفتیم در شرایط قبول خبر، چند تا مطلب را لازم داریم؟ خبر اطمینان‌آور باید، عن‌حدسٍ، عن‌صدقٍ و عن‌ضبطٍ باشد. این اصلاً عن‌حدسٍ است. این اجماعی که ایشان اعلان کرده است، عن‌حدسٍ است و عن‌حسٍ نیست. مرحوم کشی برای قرن چهارم است و مرحوم زراره برای قرن دوم. بین قرن دوم تا چهارم، دو قرن فاصله است. مرحوم کشی از کجا نفرات قرن دوم را دیده و فهمیده که این‌ها در رابطه با خبر زراره این‌گونه عمل می‌کنند؟ او ندیده و فقط نگاه کرده دیده هر کجا خبر زراره را نقل می‌کنند، می‌گویند حجت است. بعد دیده که بعضاً این روایت، آن طرفش آدم ضعیفی است؛گفته پس حتماً نظرشان این است که زراره هر چه گفت، درست است.

پاورقی

[1] فضیل‌ بن ‌یسار از ثروتمندان زمان خودش و تاجر بود. یک روز خدمت امام صادق(ع) رسید و گفت که دیگر می‌خواهم تجارت را رها کنم، خسته شدم؛ می‌خواهم به نماز و عبادت بپردازم. سنش بالا رفته بود. حضرت فرمودند چرا؟ گفت می‌خواهم دیگر به فکر آخرت باشم. حضرت فرمودند مگر الآن که دنبال تجارت می‌روی برای خودت می‌روی؟ یعنی خودت نیازی داری که می‌روی؟ عرض کرد نه یا‌بن‌ رسول‌الله، می‌روم پول در آورم تا به دیگران کمک کنم. فرمودند این خودش، آخرت است. اگر تو دنبال تجارت نروی و شیعه ضعف مالی پیدا کند، دشمن اقتدار پیدا می‌کند.

[2]دقت دارید که کلمه ابوبصیر هر گاه به کار رفت، یعنی راوی چشم نداشته است. لذا این ابوبصیر، یک عصاکش داشت و به عصاکش‌ها، قائد می‌گفتند. قائد ابوبصیر، علی بن ابی حمزه بطائنی بود. علی بن ابی حمزه بطائنی بعداً منحرف و واقفی شد. ابی بصیر دو تاست. یک ابی‌بصیر اصلی داریم و دیگر ابی‌بصیر ‌لیث ‌مرادی. هر کدام باشد، جزء اصحاب اجماع است که مرحوم کشی گفت که اصحاب، اجماع دارند که این شش نفر روایاتشان مورد قبول است. او فقط گفته ابی‌بصیر؛ حالا این اصلی است یا لیث مرادی، اختلاف است. اما هر دو از ثقات هستند.

[3]این جمیل بن دراج چند برادر دارد. جمیل، جزء اصحاب اجماع است؛ اتفاقاً جمیل ‌بن ‌دراج هم در دستگاه حکومتی بنی عباس بود و با آن‌ها همکاری می‌کرد.

[4]برای مثال شما از امام جماعت عدالت می‌خواهید. از کجا بفهمیم که این فرد عادل است. دو راه دارد؛ یک راه این است که با او ممارست داشته‌ و می‌دانید این آقا اهل گناه کبیره نیست و اصرار بر صغیره هم ندارد. دوم اینکه کسی که به او اعتماد داری و او برای شما شهادت داد که این آقا این اوصاف را دارد به شما اطلاع دهد.

بازگشت به دروس خارج