جلسه هفتاد و یکم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
- ۱ ادامه بررسی مسئله بیست
- ۲ اشکال نظریه مرحوم خوانساری
- ۳ معنون شدن بعضی امور به عناوین متعدد
- ۴ مطلبی غیرقابل قبول از مصباح الفقاهه
- ۵ فرق قول بلاعمل با بلامصداق
- ۶ استفاده امر به معروف و نهی از منکر از آیه
- ۷ حرمت امر به معروف از شخص غیر عامل
- ۸ بررسی مسئله بیست و یکم
- ۹ تأثیر بلوغ در امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۰ پاورقی
ادامه بررسی مسئله بیست
بسم الله الرحمن الرحیم
نکتهای از بحث مسئله 20 باقی مانده بود که به آن خواهیم پرداخت.
مرحوم آقای سید احمد خوانساری در کتاب جامع المدارک فرمودند ما ادلهای که بر اشتراط عدالت و عمل در امر به معروف و نهی از منکر دلالت میکند را بر اشتراط واجب حمل میکنیم. این ادله را طرد نکنید، کنار نگذارید، بلکه قائل شوید که اینها شرط واجب را میگویند.
اشکال نظریه مرحوم خوانساری
این بیان ایشان، دو اشکال دارد؛ اشکال اول اینکه اگر دلالت این ادله بر اشتراط تام باشد و سندشان هم مورد قبول باشد، دلیلی بر حمل بر اشتراط واجب نداریم.
زیرا اولاً ظاهر این ادله این است که اگر اشتراط مستفاد شد، شرط الوجوب را بیان میکند. ثانیاً لازمه این قول، این است که اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر نکرد و از طرفی خودش هم به امر و نهی عمل نکرد، این شخص برای دو علت عقاب شود؛ یک عقاب بر ترک امر به معروف و نهی از منکر و یک عقاب بر ترکالترک.
ما در اینجا گفتیم که اگر واجب است کسی امر به معروف و نهی از منکر کند، واجب است که خودش هم عمل کند. اگر عمل نکرد، دو عقاب دارد؛ یک عقاب برای اینکه واجب را عمل نکرده و یک عقاب از این جهت که برای امر به معروف شرط بوده و این شرط را نیاورده است.
معنون شدن بعضی امور به عناوین متعدد
البته بعضی مواقع بعضی امور هستند که معنون به عناوین متعدد میشوند؛ مثل اینکه کسی از یک مسیحی شراب بدزدد و بخورد. هم خوردن شراب حرام است و هم اینکه این شراب، غصبی است. او را دو بار مجازات میکنند؛ یکی برای شرب خمر و دیگری برای غصب. یا کسی در ماه مبارک رمضان، روزهاش را با عمل فحشا ابطال کرد، دو تا عقاب میشود.
اگر کسی تارک الصلاتی را دید، وظیفه دارد به او بگوید نماز بخوان. اما اگر نگفت و خودش هم نماز نخواند، هیچ اشکالی ندارد که بگوییم بر ترک الصلاتش دو بار مجازات میشود؛ یک بار برای اینکه نماز نخوانده و دیگری برای اینکه شرط امر به معروف را ترک کرده است. این موضوع اشکالی ندارد، ولی دلیل میخواهد.
آن چیزی که مرحوم آقای خوانساری فرمودهاند، در حقیقت احداث قول ثالث است. چون اجماع علماء این است که یا میگویند عمل شرط نیست و یا اگر قائل به اشتراط هستند، آن را شرط الوجوب میدانند و هیچکس قائل به شرط الواجب نیست. این احداث قول ثالث است و احداث قول ثالث، باطل است.
مطلبی غیرقابل قبول از مصباح الفقاهه
اما مطلب عجیبی از مرحوم آقای خوئی در مسئله وجوب وفای به وعده[1]، نقل شده که قدری عجیب است که احتمالا مقرر بحث را خوب تقریر نکرده باشد.
ایشان درباره این مسئله فرموده آیا عمل به وعدهای که انسان به دیگران میدهد(وعده به فرزند، همسر، دوستش و...) واجب هست یا نه؟ این مسئله مورد اختلاف است. عدهای گفتهاند خلف وعده حرام است؛ اگر وعده دادید و خلف تحقق پیدا کرد، مرتکب فعل حرام شدهاید.
ایشان در این مسئله میفرماید: «و قد يستدل على الحرمة ايضا بقوله تعالى: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُون؛[2] گاهی برای این حرمت، استدلال آوردهاند به این آیه: چرا مطلبی را که میگویید عمل نمیکنید؟...» گفتهاند این آیه دالّ بر حرمت خلف وعده است. ایشان میفرماید که امام معصوم هم برای تحریم خلف وعده، به این آیه تمسک کردهاند.
اگر یادتان باشد، ما صحیحه هشام بن صالح را قبلاً خواندیم؛ صحیحه هشام بن صالح این بود؛ امام صادق(ع) فرمودند: «عدة المؤمن أخاه نذر لا كفارة له، فمن أخلف فبخلف الله بدا و لمقته تعرض و ذلك قوله: يا أيها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون.»
وعده یک برادر مؤمن به مؤمن دیگر، یک نذر است؛ یعنی اگر شما به برادر مؤمنت گفتی که من فردا در ساعت فلان به اینجا میآیم یا فلان مقدار پول به شما میدهم، این حکم این را دارد که بگویید من در پیشگاه خداوند نذری میکنم. منتهی اگر خلف کردید، کفاره ندارد. نذر کفاره دارد.
بعد در ادامه حضرت فرمود: «فمن أخلف فبخلف الله بدا؛ اگر کسی با برادر مومن خود، خلف وعده کند، عملش آغاز به مخالفت با خداست.»
مقرر، این بیان مرحوم آقای خوئی را تا اینجا تقریر میکند، بعد از قول مرحوم آقای خوئی میگوید «و فيه: ان الآية اجنبية عن حرمة مخالفة الوعد؛ این آیه هیچ ارتباطی با حرمت مخالفت وعده ندارد.» این کلام خیلی عجیب است. خود ایشان این روایت را نقل کرد؛ چه طوری این آیه اجنبی از حرمت مخالفت وعده است؟ اجنبی مطلق؟ سند این روایت لاریب فیه است؛ صحیحه است.
بعد در ادامه ایشان میفرماید: «فانها راجعة الى ذم القول بغير العمل؛ این آیه در مقام مذمت کسانی است که قول بلاعمل میگویند.» یعنی مطلبی میگویند که خودشان عمل نمیکنند. این اشکالی ندارد؛ منتهی یک مطلبی را در ادامه میفرمایند که قبول آن مطلب خیلی سخت است.
ایشان در ادامه میفرمایند: «و عليه فموردها احد الامرين على سبيل مانعة الخلو: 1 - أن يتكلم الانسان بالاقاويل الكاذبة، بأن يخبر عن اشياء مع علمه بكذبها و عدم موافقتها للواقع و نفس الامر، فان هذا حرام بضرورة الاسلام كما تقدم.»
ایشان میفرماید که این آیه یکی از این دو مطلب را میگوید. ممکن هم هست که هر دو را بگوید. یعنی بالاخره یکی از این دو را میگوید. اولین حالت این است: «أن يتكلم الانسان بالاقاويل الكاذبة؛ انسان مطالب دروغین بگوید.» مطالبی را خبر دهد، با اینکه میداند دروغ میگوید. عجیبش در اینجاست که این قول بلاعمل نیست؛ این دروغ است.
فرق قول بلاعمل با بلامصداق
ایشان فرمود این آیه در صدد این است بگوید قول بلاعمل، حرام است. به عنوان مثال اگر کسی بگوید در فلان جا بمب گذاشتهاند، در حالی که حرف دروغی است، این قول بلاعمل نیست، بلکه فقط یک دروغ است. اگر من اقاویل کاذبه گفتم، این قول بلاعمل نیست؛ این قول بلامصداق است. شما فرمودید این آیه در صدد مذمت قول بلاعمل است. من اگر از مسائلی خبر دهم که وجود خارجی ندارند، این قول بلاعمل نیست؛ این قول بلامصداق است. این مطلب عجیبی است که ایشان فرمودهاند.
شخص از اموری خبر میدهد که در عالم خارج واقعیت ندارد؛ میگوید فلان جا بمب گذاشتهاند، فلان جا نان میدهند، فلان جا پول میدهند، در حالی که واقعیت ندارد؛ اینها دروغ است. ولی وقتی میگوید من فردا به شما پول میدهم، در حقیقت انشاء میکند، خبر نمیدهد. اگر بگوید فردا میآیم و نیاید، از نظر عرف بر او خلف وعده تطبیق میکند. ایشان فرمود که این آیه اصلاً بر خلف وعده نیست.
استفاده امر به معروف و نهی از منکر از آیه
در ادمه میفرماید: «موارد الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، بأن يأمر الناس بالمعروف و يتركه هو و ينهاهم عن المنكر و يرتكبه و هذا هو الظاهر من الآية و من الطبرسي في تفسيرها. و عليه فشأن الآية شأن قوله تعالى: أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم.»
ایشان میگوید مطلب و حالت دومی که از این آیه استفاده میشود، موارد امر به معروف و نهی از منکر است. یعنی «بأن يأمر الناس بالمعروف و يتركه هو و ينهاهم عن المنكر و يرتكبه؛ مردم را امر به معروف کند ولی خودش عمل نکند.»
بعد میفرماید اصلاً ظهور آیه این را میگوید؛ «و هذا هو الظاهر من الآية و من الطبرسي في تفسيرها و عليه فشأن الآية شأن قوله تعالى: أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم» میگوید مرحوم طبرسی هم در تفسیرش این را آورده است.
طبق این بیان، مرحوم آقای خوئی مانند آن شخصی شدند که مرحوم شیخ بهائی از او نقل کرد که شرط امر به معروف و نهی از منکر این است که شما خودت عامل باشی؛ به خاطر این آیه: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُون»[3] تا اینجای حرفشان اشکال ندارد.
حرمت امر به معروف از شخص غیر عامل
بعد میفرماید: «و هذا ايضا حرام بالضرورة، بل هو أقوى من الامر بالمنكر و النهي عن المعروف» این هم حرام است؛ اینکه شما امر به معروف کنید، ولی خودتان عمل نکنید. یعنی اگر شما فعلی را انجام نمیدهید، میبینید که دیگری ترک کرده است، اگر به او بگویید إفعل، کار حرام انجام دادهاید. اصلاً امر به معروفتان حرام است و وجوب را بر نمیدارد. ایشان قائل به حرمت است.
آن فرد گفت شرط وجوب امر و نهی این است که خودت عامل باشی. نگفت حرام است؛ گفت وجوب ندارد. اما اگر گفته شد کار غیر واجبی انجام دادی، ایشان میفرماید اگر بگویی، اصلاً حرام است. ایشان حتی از آنهایی که شرط الوجوب هم قرار دادند، یک پله بالاتر رفته و فرمودهاندً کسی که عمل نمیکند، اگر امر کند، کار حرامی انجام داده است. میفرماید حرمت این اقوا است.
شما اگر امر به منکر کنی، کار حرامی انجام دادهای؛ اما اگر امر به معروف کنی و خودت انجام ندهی، حرمتش از آن بالاتر است.
این مطلب از ایشان خیلی عجیب است. این نوع استدلال صحیح نیست؛ چون اولاً امام معصوم به این آیه برای خلف الوعد استناد کرد. ثانیاً، احدی تا به حال ملتزم نشده است که این آیه بر حرمت امر به معروف و نهی از منکر کسی که خودش عمل نمیکند، دلالت میکند.
نهایتا گفتهاند این آیه، علی الفعل مذمت میکند، لا علی القول. یعنی میفرماید چرا مطلبی را که به دیگران گفتی و خوب هم بود، خودت عمل نکردی؟ این مطلب را آیه میگوید. همه گفتهاند که مذمت بر ترک الفعل است لاعلی القول. ایشان میفرماید که مذمت علی القول است و قول را حرام میکند. کسی این را نگفته است.
بررسی مسئله بیست و یکم
تأثیر بلوغ در امر به معروف و نهی از منکر
مسئله21: «لا يجب الأمر و النهي على الصغير ولو كان مراهقا مميزا و لا يجب نهي غير المكلف كالصغير و المجنون و لا أمره، نعم لو كان المنكر مما لا يرضى المولى بوجوده مطلقا، يجب على المكلف منع غير المكلف عن إيجاده مسألة.»در این مسئله، سه تا موضوع است که باید متعرض آن شویم.
اول، آیه امر به معروف و نهی از منکر بر غیر مکلفین هم واجب است؟ سیزده سالهها امروز مکلفند. شخصی دوازده سال و یازده ماه و بیست و نه روزش است. به مرز تکلیف رسیده، اما هنوز مکلف نشده است؛ منکری را میبیند، آیا نهی این منکر بر او واجب است؟ ترک معروف را میبیند، آیا بر او واجب است که امر به معروف کند یا نه؟ یعنی در وجوب امر به معروف و نهی از منکر، تکلیف شرط است یا نه؟
دوم، شما مکلف هستید. مشاهده میکنید که غیر مکلفی مشغول معصیت است. یک بچه دوازده ساله و یازده ماهه و بیست و هشت روزه شراب میخورد و یا دزدی میکند. آیا نهی از منکر او واجب است؟
سوم، آیا این موضوع موارد استثناء دارد یا موارد استثناء ندارد؟
پاورقی
[1]. مصباح الفقاهه ، جلد 1، صفحه 605
[2]. صف/2و3
[3]. صف/2و3







