جلسه هفتاد و ششم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث ما مراتب امر به معروف و نهی از منکر بود. در این رابطه امام(ره) می‌فرماید: «القول في مراتب الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فإن لهما مراتب لا يجوز التعدي عن مرتبة إلى الأخرى مع حصول المطلوب من المرتبة الدانية بل مع احتماله. المرتبة الأولى أن يعمل عملا يظهر منه انزجاره القلبي عن المنكر و أنه طلب منه بذلك فعل المعروف و ترك المنكر و له درجات كغمض العين و العبوس و الانقباض في الوجه و كالاعراض بوجهه أو بدنه و هجره و ترك مراودته و نحو ذلك.»

عرض کردیم که برای امر و نهی، سه مرتبه بیان کرده‌اند؛ قلبی، لسانی و یدی. اقوال علماء را در این مسئله مطرح کردیم. بحث بر سر این است که دلیلشان بر این مراتب چیست؟

ادله مراتب داشتن امر به معروف و نهی از منکر

ما وقتی به ادله امر به معروف و نهی از منکر مراجعه می‌کنیم، اصل ادله نسبت به مراتب، اطلاق دارند. «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»[1] ادله عامه از بیان مراتب خالی است؛ پس این مراتب از کجا آمده‌اند؟

روایاتی است که در باب امر به معروف و نهی از منکر وارد شده و از آن روایات، مراتب را استفاده کرده‌اند. مرحوم صاحب وسائل این روایات را تحت این باب آورده است: «باب وجوب الامر و النهي بالقلب ثم باللسان ثم باليد»

ایشان مراتبی را که نقل می‌کند، مانند بیان امام(ره) در التحریر بود. امام(ره) فرمود امر و نهی سه مرتبه دارد؛ مرتبه اول قلبی، مرتبه دوم لسانی و مرتبه سوم یدی. بعد فرمود «لا يجوز التعدي عن مرتبة إلى الأخرى مع حصول المطلوب من المرتبة الدانية بل مع احتماله؛ حق ندارید که از مرتبه‌ای به مرتبه بالاتر بروید، مگر این که مرتبه قبلی جواب نداده باشد.»

مرحوم صاحب وسائل هم این طور عنوان کرد «باب وجوب الامر و النهي بالقلب ثم باللسان ثم باليد» این ثم را که ایشان در این عبارت آورد، به این معنا است که باید اولی را انجام داده باشید و اگر جواب نداد، به سراغ مرتبه بالاتر بروید. روایاتی را ایشان ذیل این باب می‌آورد که ما اساس روایاتش را می‌آوریم.

روایات

اولین روایت این است: «فانكروا بقلوبكم و الفظوا بألسنتكم و صكوا بها جباههم و لا تخافوا في الله لومة لائم؛ با قلبتان منکر را انکار کنید و با زبانتان هم نهی کنید و به خاطر این مسئله، به پیشانیشان بزنید و در راه خدا از ملامت نترسید.»[2]

ابن جریر طبری در رجال

روایت بعدی مرسله ابن جریر طبری است. ما دو ابن جریر داریم و هر دو هم صاحب تاریخ هستند. یک ابن جریر طبری سنی که تاریخ طبری معروف را دارد و یک ابن جریر طبری شیعی که او هم صاحب کتاب تاریخ است. ایشان(شیعه) روایتی را نقل می‌کند از عبد الرحمن بن أبي ليلى الفقيه که این ابی لیلای فقیه معاصر با امیرالمؤمنین(ع) است. بنابراین روایت مرسله است.

روایت این است: «و روى ابن جرير الطبري في(تاريخه) عن عبد الرحمن بن أبي ليلى الفقيه قال: إني سمعت عليا(عليه السلام) يقول يوم لقينا أهل الشام: أيها المؤمنون إنه من رأى عدوانا يعمل به و منكرا يدعى اليه فأنكره بقلبه فقد سلم و برئ و من أنكره بلسانه فقد أجر و هو أفضل من صاحبه و من أنكره بالسيف لتكون كلمة الله العليا و كلمة الظالمين السفلى فذلك الذي أصاب سبيل الهدى و قام على الطريق و نور في قلبه اليقين.»[3]

اگر کسی ببیند که به یک منکری در جامعه دعوت می‌شود و افرادی این منکر را انجام می‌دهند، ولی او این منکر را قلباً انکار کند، این شخص سالم مانده است. او از این گناه پاک است و از طرفی اگر گروهی عملی را انجام دهند، کسی به این عمل راضی باشد، او هم از آن‌ها محسوب می‌شود. یعنی اگر عده‌ای شراب می‌خورند، فردی به شرابخواری این‌ها راضی باشد او هم شرابخوار محسوب می‌شود. اگر عده‌ای ربا می‌خورند و او به رباخواری آن‌ها راضی باشد، او هم رباخوار محسوب می‌شود.

حضرت می‌فرماید اگر دیدید که یک ستمی می‌شود یا یک منکری را به سمتش دعوت می‌کنند و این شخض قلباً از این‌ها انزجار پیدا کرد، جزء این‌ها محسوب نمی‌شود و سالم می‌ماند. ولی اگر کسی این عدوان یا منکر را با زبانش مورد انکار قرار داد، این شخص ثواب می‌برد. اولی ثواب نداشته و فقط گناهکار محسوب نمی‌شود، ولی این فرد اجر نصیبش می‌شود. این از قبلی برتر است. اگر کسی می‌بیند که ستمی می‌شود، شمشیر می‌کشد و جلوی این ستم را با شمشیر می‌گیرد که حرف خدا یاری شود، امیرالمؤمنین(ع) فرمودند این راه هدایت را پیدا کرده است و این اهل یقین خواهد شد. از این روایت این مسئله را مرحوم صاحب وسائل استفاده می‌کند که نهی از منکر مراتب دارد؛ قلبی، لسانی، یدی.

روایت دیگری که مرحوم صاحب وسائل می‌آورد و سند محکمی هم دارد، این روایت است: «محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن سنان عن عبد الاعلى قال: سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقول: و الله ما الناصب لنا حربا بأشد علينا مؤونة من الناطق علينا بما نكره، فاذا عرفتم من عبد اذاعة فامشوا إليه فردوه عنها، فإن قبل منكم و إلا فتحملوا عليه بمن يثقل عليه و يسمع منه، فإن الرجل منكم يطلب الحاجة فيلطف فيها حتى تقضى فالطفوا في حاجتي كما تلطفون في حوائجكم، فإن هو قبل منكم و إلا فادفنوا كلامه تحت أقدامكم.»[4]

امام صادق(ع) در این روایت می‌فرماید که به خدا قسم آن کسی که شمشیر می‌کشد و علیه ما وارد جنگ می‌شود، بارش بر دوش ما سنگین‌تر از کسانی که ادعا می‌کنند که شیعه ما هستند، ولی مطالبی را این طرف و آن طرف می‌گویند که باعث اذیت ما می‌شود، نیست. سختی این‌ها بر دوش ما کمتر از کسانی که علیه ما شمشیر کشیده‌اند، نیست یعنی چه؟

حضرت در ادامه توضیح می‌دهد. اگر دیدید یکی از بندگان خدا که از شیعیان ما هست، به این طرف و آن طرف می‌رود و سرّ ما را آشکار می‌کند، به سراغش بروید و به او بگویید که اسرار ما را فاش نکن. اگر قبول کرد که کار تمام است و الا به سراغ کسی بروید که حرفش روی او اثر دارد؛ یعنی بزرگ‌ترش را ببینید و بگویید که به این فرد بگو این طور حرف نزند. اگر حرف آن بزرگ‌تر را قبول کرد که هیچ و الا حرفش را دفع کنید و این طرف و آن طرف نگویید. اسرار اهل بیت(ع)

سرّ اهل بیت(ع) برائت است. این طرف و آن طرف می‌گفتند که امام صادق(ع) نسبت به فلانی و فلانی اعلام برائت می‌کند. حضرت فرمود این شخصی که این طرف و آن طرف، اسرار ما را می‌گوید، از کسی که علیه ما شمشیر کشیده است و با ما می‌جنگد، بارش بر دوش ما، سنگین‌تر است.

اشکالی در استفاده از روایات

این روایات، مراتب به این عنوانی که صاحب وسائل استفاده کرده است را بیان نمی‌کنند. اصلاً این روایات در سدد بیان حال مأمور و منهی نیستند؛ بلکه این روایت در سدد بیان آمر و ناهی‌اند. می‌گوید آقای آمر، آقای ناهی، تو حتماً باید نهی از منکر کنی. نهی از منکر را هم باید تا حد آخرش انجام دهی. اگر حد آخرش که یدی است را نتوانستی، لااقل لسانی بگو؛ اگر لسانی را هم نتوانستی، لااقل به صورت قلبی منکر را انکار کن.

این روایات به سبب بیان حال مأمور و منهی نیست که اگر دیدی به زبان گوش کرد، دیگر به یدی نگو. اگر قیافه‌ را تغییر دادی و عمل کرد، دیگر به زبانی نگو. هیچ یک از این روایات در مقام بیان حال مأمور و منهی نیستند؛ بلکه در مقام بیان حال آمر است. به عبارت دیگر، این روایات دقیقاً عکس آن چیزی است که مرحوم صاحب وسائل استفاده کرده است.

این روایات می‌گویند امر به معروف کن در مرتبه‌ای که بروی و نگذاری این منهی تحقق پیدا کند. برو با دستت بزن. اگر می‌ترسی لااقل زبانی بگو. اگر زبانی هم می‌ترسی، لااقل قلبی انزجار داشته باش. این روایات در مقام بیان این هستند، نه در مقام بیان این که اگر دیدی قلبی انزجار کردی، دیگر عمل نمی‌کند، حالا به سراغ زبانی برو. این روایات در مقام بیان مراتب از حال مأمور و منهی نیستند.

مفهوم روایات

پس آن‌چه که امام رضوان الله تعالی علیه و صاحب وسائل فرمودند، ربطی به روایات ندارد؛ بلکه رعایت مراتب از باب ادله دیگر است؛ یعنی وقتی می‌خواهید نهی از منکر کنید، نهی از منکر باید با کمترین تالی فاسد باشد. شما بخواهید نهی از منکر کنید، بالاخره آبروی کسی به خاطر این معصیت در معرض خطر قرار می‌گیرد. می‌گوید به گونه‌ای انجام بدهید که کمترین آبروریزی را داشته باشد.

بنابراین اگر کسی یک معصیتی را انجام می‌دهد و شما روترش کنید، او دیگر انجام نمی‌دهد، ولی اگر با زبان بگویید، چند نفر دیگر هم می‌فهمند که او در حال گناه کردن بود و آبروی او می‌رود، در این‌جا ریختن آبروی مؤمن حرام است و شما باید به همان مرتبه نهی از منکر اکتفا کنید.

مسئله اولی که امام(ره) در بیان مراتب امر و نهی می‌فرمایند، این است: «يجب الاقتصار على المرتبة المذكورة مع احتمال التأثير و رفع المنكر بها و كذا يجب الاقتصار فيها على الدرجة الدانية فالدانية و الأيسر فالأيسر سيما إذا كاف الطرف في مورد يهتك بمثل فعله، فلا يجوز التعدي عن مقدار اللازم؛ فإن احتمل حصول المطلوب بغمض العين المفهم للطلب، لا يجوز التعدي إلى مرتبة فوقه.»

از این روایاتی که ما در باب مراتب خواندیم، اصلاً وجوب رعایت مراتب مفهوم نمی‌شد؛ بلکه این لزوم مراتب، از باب تزاحم است. حضرت امام(ره) فرمود اگر مرحله اول را اجرا کنید و اثر داشته باشد، حق ندارید به مرحله دوم بروید؛ مخصوصاً اگر تالی فاسد داشته باشد. اگر تالی فاسد نداشته باشد، می‌توانید به مرحله دوم بروید، می‌توانید به مرحله سوم هم بروید؛ به خاطر این که دلیلی برای ترتب ثلاث مراتب نداشتیم.

نتیجه

آن چیزی که مطلقا می‌گوید، این است که شما باید امر به معروف و نهی از منکر کنید. اگر شما در جایی با دست این فرد را گرفتید و از محله شراب فروشی بیرون آوردید و این کار نه برای او آبروریزی محسوب می‌شد و نه ضرر جسمی و نه هیچ چیز دیگر، اگر زبانی هم می‌گفتید بیرون می‌آمد، رو هم ترش می‌کردید بیرون می‌آمد، باز هم دلیلی ندارد که ما حق نداریم دست او را بگیریم و بیرون بیاوریم؛ چون تالی فاسد ندارد؛ یعنی نه ضرر بدنی به او می‌خورد و نه آبرویش می‌رود. پس دلیلی ندارد که حرام باشد. اگر مراتب در روایات مصرحٌ به بود و ترتب مصرحٌ به بود، حرام می‌شد، ولی این روایات دالّ بر ترتب نیستند؛ بلکه بیان لزوم اقدام است و بنابراین رعایت مراتب واجب است.

پاورقی

1. آل‌عمران/110

2. وسائل ج16 ص131

3. وسائل ج16 ص133

4. وسائل ج16 ص144

بازگشت به دروس خارج