جلسه هفتاد و دوم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
- ۱ بررسی مسئله بیست و یکیم
- ۲ احتمال وجوب بر بچه ممیز
- ۳ معنی وجوب جهاد بر ممیز
- ۴ عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر غیربالغ
- ۵ لزوم جلوگیری از افساد بچه
- ۶ مسئله 22
- ۷ امر به معروف و نهی از منکر شخص معذور
- ۸ ادله حرمت امر و نهی شخص معذور
- ۹ مسئله 23
- ۱۰ امر به معروف و نهی از منکر شخص محتمل العذر
- ۱۱ تحقق امر به معروف و نهی از منکر با احراز الموضوع
- ۱۲ حرمت امر و نهی شخص محتمل العذر
- ۱۳ حکم ثانویه در مسئله
- ۱۴ پاورقی
بررسی مسئله بیست و یکیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئله 21 چنین است: «لا يجب الأمر و النهي على الصغير ولو كان مراهقا مميزا، و لا يجب نهي غير المكلف كالصغير و المجنون و لا أمره؛ نعم لو كان المنكر مما لا يرضى المولى بوجوده مطلقا، يجب على المكلف منع غير المكلف عن إيجاده.» وجوب امر به معروف و نهی از منکر بعد از سن بلوغ
ایشان سه مسئله مطرح فرمودند. مسئله اول این که امر و نهی بر غیر مکلف واجب نیست. دلیل این معنا هم واضح است؛ چون قلم تکلیف از هنگامی بر انسانها وارد میشود که به سن بلوغ برسند و سن بلوغ بر حسب اختلاف روایات، حداقل سیزده سال تمام و حداکثر پانزده سال و یا ظهور و بروز سایر علائم است.
احتمال وجوب بر بچه ممیز
قبل از بلوغ، تکلیفی بر انسانها نوشته نشده است. پس مسئله اول روشن است، حتی اگر ممیز باشد. چون تمییز ملاک حکم، در امر به معروف و نهی از منکر نیست. ممکن است به ذهن خطور کند که با وجود مشخص بودن این موضوع که واجبات و محرمات بر بالغین است، چرا امام این را مطرح کردهاند. شاید به ذهن برسد که شاید مسئله امر و نهی، مانند مسئله نماز باشد که گفتهاند مسئله نماز را از هفت یا هشت سالگی بر فرزندان پسر سخت بگیرید. یا در مسئله دفاع، گفته میشود که اگر بلاد اسلامی مورد هجوم قرار بگیرد و نیاز باشد که بچه ممیز در دفاع شرکت کند و اگر شرکت نکند، شهر سقوط میکند، اینجا بر آن بچه ممیز هم واجب است که حضور پیدا کند. چون امر به معروف و نهی از منکر هم دفاع از احکام اسلام است، اگر لازم باشد ممکن است حصر وجوب را برداریم و بگوییم که عقلاً بر ممیز واجب است عنداللزوم امر و نهی کند؛ غیر ممیز که اصلاً معنا ندارد.
معنی وجوب جهاد بر ممیز
لکن این قیاسات قابل قبول نیست. حتی در باب دفاع بر آن بچه واجب نیست که شرکت کند؛ بلکه بر بزرگان واجب است که از نیروی بچه هم استفاده کنند. در حقیقت این بچه مانند یک مسلسل، تانک و خاکریز میشود. بر تفنگ و تانک و اینها تکلیفی نیست، اما اگر دفاع بر این ابزار متوقف باشد، بر مکلفین واجب است که از این ابزار استفاده کنند. غیر بالغ اصلاً مخاطب نیست؛ نه در دفاع، نه در صلاة و نه در امر به معروف و نهی از منکر.
عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر غیربالغ
قسمت دوم مسئله بیست و یک؛ «و لا يجب نهي غير المكلف كالصغير» واجب نیست صغیر را امر به معروف و نهی از منکر کنیم. دلیل این هم روشن است؛ به دلیل این که امر به معروف بر مکلفین واجب است. معروف، واجب شرعی است. نهی از منکر واجب است و منکر به حرام شرعی گفته میشود. کسی که بالغ نشده، نه واجب دارد و نه حرام؛ لذا به عنوان مثال، یک بچهای که در حال خوردن شراب است، شراب برای او حرام نیست و اصلاً برای او منکر نیست. یا نماز نمیخواند و روزه نمیگیرد، اصلاً بر او واجب نیست. این بخش مسئله 21 روشن است؛ چون در اینجا امر به معروف و نهی از منکر اصلاً موضوع ندارد.
لزوم جلوگیری از افساد بچه
البته اگر انجام منکری که فی حد ذاته منکر است، ولی برای او منکر نیست، موجب پدیدار شدن موضوعی شود که حکم دیگری دارد و باعث میشود موضوعی از موضوعات احکام بر ما فعلی شود، موضوع تغییر میکند؛ مثل اشاعه فحشاء و یا انقاذ جان مؤمن.
مثلا یک بچهای تفنگی برداشته و به طرف مؤمنی گرفته و میخواهد شلیک کند. کشتن او بر این بچه اشکالی ندارد؛ چون اصلاً تکلیف بر او نیست. اما اگر او شلیک کند، یک مؤمنی از دنیا میرود و انقاذ مؤمن بر ما واجب است. راه انقاذ هم به این است که بگویی نزن. پس این نهی از منکر نیست، انقاذ جان مؤمن است؛ یعنی گفتن نزن واجب است، اما نه از باب نهی از منکر.
یا یک بچهای سمی برداشته و میخواهد بخورد. خوردن این سم بر مکلفین حرام است، چون خودکشی است؛ اما بر این کودک حرام نیست، چون بر او تکلیف نیست. اما اگر بخورد میمیرد. شما باید او را نهی کنید؛ چون انقاذ جان محترم است.
اما اگر انقاذ اموال کسی باشد، واجب نیست. مثلا اگر این بچه یک سنگ بردارد و شیشه یک مغازه را بشکند، کار حرامی انجام نداده است و چون انقاذ شیشه این مغازه بر شما واجب نیست، پس نهیاش وجوبی ندارد. اما اگر بیت المال باشد مثل شیشه شهربانی یا بانک دولتی، جلوگیری از اتلاف اموال بیت المال واجب است و باید به او گفته شود که این کار را نکن.
مسئله 22
امر به معروف و نهی از منکر شخص معذور
«لو كان المرتكب للحرام أو التارك للواجب معذورا فيه شرعا أو عقلا لا يجب بل لا يجوز الانكار.»
بر ما امر به معروف و نهی از منکر واجب است و قبلا گفتیم معروف یعنی واجب و منکر هم یعنی حرام.
حال اگر کسی در ترک واجبی معذور است، مثل کسی که برای او نماز به صورت ایستاده واجب است، اما نمیتواند بایستد، پایش درد میکند، یا حج بر مستطیع واجب است، این فرد هم مستطیع شده است، اما اگر الآن به حج برود، باعث تشدید بیماری و مردنش میشود؛ اگر ما به او بگوییم که حج برو و یا نماز را به صورت ایستاده به جا بیاور، امر به معروف نکردهایم؛ چون وقتی در ترک واجب معذور است، یعنی لایجب علیه.
یا خوردن گوشت میته حرام است. اما فردی نوعی سرطان گرفته است و گفتهاند که اگر بخواهد خوب شود، باید گوشت میته بخورد. گوشت میته خوردنش حرام است، ولی این فرد در خوردن معذور است. امام(ره) میفرماید واجب نیست به این شخص بگوییم؛ چون اصلاً امر به معروف و نهی از منکری نیست و موضوعیتی ندارد.
ایشان میفرماید: «بل لا يجوز الانكار» بلکه اصلاً جایز نیست؛ به دلیل این که کار لغوی است و گاهی علاوه بر لغو، ممکن است که باعث اهانت شود. یک کسی نشسته نماز میخواند. شما از در وارد میشوید و میگویید بلند شو و ایستاده نماز بخوان. او جلوی بقیه خجالت میکشد؛ چون باید بگوید پا درد دارم. شاید نخواهد کسی بفهمد که پا درد دارد و یا در همان گفتار اول خجالت میکشد که این ایذاء مؤمن میشود و حرام است.
یا کسی گوشت میتهای را میخورد و معذور هم هست؛ ولی کسی نمیداند که او میته میخورد و شما میدانید. ناگهان میگویید میته نخور! همه میفهمند که میته میخورد. در اینجا گفتن و نهی از منکر، جایز نیست.
ادله حرمت امر و نهی شخص معذور
پس در چنین جایی لایجوز، از ذات امر به معروف و نهی از منکر در نمیآید. از باب انطباق عناوین ثانویه است؛ یک، کار لغو صدق میکند؛ چون اینجا اصلاً موضوع امر به معروف و نهی از منکر نبود. دو، ممکن است باعث ایذاء مؤمن شود که حرام است. سه، باعث از دست رفتن آبروی یک مؤمن شود.
مسئله 23
امر به معروف و نهی از منکر شخص محتمل العذر
«لو احتمل كون المرتكب للحرام أو التارك للواجب معذورا في ذلك لا يجب الانكار بل يشكل. فمع احتمال كون المفطر في شهر رمضان مسافرا مثلا، لا يجب النهي بل يشكل؛ نعم لو كان فعله جهرا موجبا لهتك أحكام الاسلام أو لجرأة الناس على ارتكاب المحرمات يجب نهيه لذلك.»
بحث مسئله قبلی این بود که ما میدانیم شخصی در تکلیفی از تکالیف شرعی خود معذور بوده است. اما بحث این مسئله این است که احتمال میدهیم معذور باشد. در صورتی که احتمال دهیم که معذور باشد، گفتن ما لازم نیست؛ به دلیل این که موضوع تکلیف امر و نهی بر ما محرز نیست. ما وقتی احتمال میدهیم که این فرد معذور باشد، پس ترک الواجب هنوز برای ما احراز نشده است.
تحقق امر به معروف و نهی از منکر با احراز الموضوع
زمانی موضوع امر به معروف تحقق پیدا میکند که ما ترک الواجب را احراز کنیم. این مسئله را در اوایل بحث امر به معروف و نهی از منکر بررسی کردیم که موضوع امر به معروف، احراز ترک المعروف است و نه ترک المعروف واقعا. یعنی اگر موضوع امر به معروف، ترک المعروف واقعاً باشد، علم اجمالی داریم الآن در شهر قم بالاخره 30 - 40 نفر واجبشان را انجام نمیدهند؛ پس واجب است بگردیم اینها را پیدا کنیم و بگوییم که فعل واجبت را انجام بده!
وقتی که یک نفر نماز نمیخواند، معروف را ترک میکند؛ ولی احتمال میدهید که این فرد در باب ترک الصلاتش معذور باشد. پس شما احراز نکردید که این ترک المعروف میکند؛ چون احراز نکردید، واجب نیست.
برای مثال دمبلان[1] گوسفند حرام است. ولی میگویند برای بعضی از بیماریها مثل آسم مفید است. شما میبینید یک نفر در حال خوردن دمبلان است. احتمال میدهید که این فرد بیماری آسم داشته باشد. نهی این فرد بر شما واجب نیست؛ چون شما احراز نکردید که این کار حرام انجام میدهد؛ پس موضوع نهی از منکر تحقق پیدا نکرد. ممکن است واقعاً بر او حرام باشد، ولی حرام محرز بر شما موضوع است نه حرام واقعی. پس لازم نیست بگویید.
حرمت امر و نهی شخص محتمل العذر
مطلب دوم مسئله 23 این است که بلکه حرام است؛ به ملاک مسئله اول. در مسئله قبلی گفتیم اگر میدانیم معذور است، گفتنمان حرام است. چون آنجا گفتیم لغو است و گاهی موارد باعث ایذاء مومن است. اما اینجا لغویت ندارد؛ چون احتمال دارد که این فرد معذور نباشد. در آنجا لغو بود، چون آن فرد معذور بود؛ اگر بگویید نخور، میگوید تو که میدانی باید بخورم، چرا میگویی نخور. اما در اینجا نمیدانید که معذور است و فقط احتمال میدهید. بنابراین اگر بگویید، ممکن است او معذور نباشد و حرف شما به درد بخورد. پس اینجا لغو نیست، اما اگر بگویید، باعث بیآبرویی او میشود که علت حرمت است.
در اینجا به همین جهت امام(ره) فرمود: «بل يشكل». در اولی گفت «بل لا یجوز» مطلقا گفت؛ چون در آنجا در هر صورت، لغویت هست. اما در اینجا لغویت نیست، اما احتمال دارد که عناوین دیگری باشند. لذا میفرماید «بل يشكل» یعنی ببین اگر عنوان دیگری هست، نگو؛ اما اگر عنوان دیگری نیست، واجب نیست، ولی میتوانی بگویی.
حکم ثانویه در مسئله
اما آخر بحثشان میفرمایند بله، اگر این فرد مرتکب فعلی میشود و باعث میشود دیگران برای این کار جرأت پیدا کنند، این مسئله حکم دیگری پیدا میکند.
این مسئله در ماه مبارک رمضان خیلی مبتلابه است؛ خصوصاً در قم. فردی است، ما احتمال میدهیم مسافر باشد؛ بنابراین در ماه مبارک رمضان تظاهر به روزه خواری میکند. گفتن او از باب نهی از منکر، واجب نیست. اما این فرد حق نداشت متظاهراً بخورد؛ چون تظاهر به خوردن، این مسئله را در جامعه عادی میکند. این منکر روزه خواری ندارد، اما منکر عادی سازی دارد. از این باب شما باید به او بگویید.
اینجا یک مسئلهای متولد میشود. اگر شخصی در تظاهری که میکند معذور باشد، چه حکمی دارد؟ مثل کسی که الآن به قم رسیده و مسافر هم هست. آفتاب شدید به سرش خورده و همین الآن باید جلوی مردم آب بخورد. معذور است؛ در تظاهرش هم معذور است. یعنی نمیتواند برود آن طرفتر بخورد. پس این منکر دوم هم برایش صدق ندارد؛ چون در تظاهرش هم معذور است. اینجا شما نباید او را نهی کنید و باید بگویید این فرد مسافر است.
مسئله از این نظر دقت پیدا کرد. کسی که معذور است، نسبت به ذات العمل نهی از منکر ندارد؛ اما اگر ذات العمل را به گونهای انجام داد که موجب وهن احکام بود و یا موجب جرأت الناس بود، تظاهر او حرام است. اما اگر شخص در تظاهر خود عذری دارد، بر شما واجب است که به مردم بگویید این دارای عذر است. یا لااقل بر خودش واجب است. اگر بر خودش واجب است و نگوید، این ترک الواجب میشود و میتوانید به او بگویید که بگو من عذر دارم.
کسی که مجبور است روزه بخورد و همین الآن هم باید بخورد، اگر در برابر مردم بخورد، موجب وهن و جرأت است. پس باید فریاد بزند و بگوید من که این آب را میخورم، مجبور هستم. چون مسافرم و بیماری هم دارم. اگر نگفت، واجب است که شما به او بگویید بگو؛ چون گفتن بر خود او واجب بوده است.
پاورقی
1- دمبلان همان بیضه گوسفند است.







