جلسه هشتم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
- ۱ خلاصه جلسه قبل
- ۲ مفهومی دیگر از اصحاب اجماع
- ۳ مرسلات ابن ابی عمیر
- ۴ عدم حجیت اصحاب اجماع
- ۵ صحیحه جابر
- ۶ عدة من اصحابنا در کلام کلینی
- ۷ ادامه سند روایت
- ۸ کلامی در مورد جابر بن یزید جعفی
- ۹ متن روایت
- ۱۰ امر به معروف و نهی از منکر ذیل باب جهاد
- ۱۱ روایت مسعدة
- ۱۲ اشکالی در مورد هارون بن مسلم
- ۱۳ اشکالات مسعدة بن صدقة
- ۱۴ متن روایت
- ۱۵ آخرین روایت در این باب
- ۱۶ مقبولیت علی بن محمد قتیبه
- ۱۷ پاورقی
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم بحث در اینجا بود که آیا اجماع در مورد اصحاب اجماع، مربوط به توثیق این 18 نفر است؟ یعنی اجماع دارند که این 18 نفر، روایاتشان مورد قبول است و هر اشکالی نسبت به این 18 نفر وارد شود، موجب رد روایتشان نمیشود.
اما اینکه قبل از اینها، یعنی بین معصوم و این افراد چه کسانی هستند، باید آن را بررسی کنیم. هیچ اشکالی مانع قبول روایات خود اینها نمیشود؛ مثلاً عبدالله بن بکیر یکی از این 18 نفر است، ولی فطحی است. آیا فطحی بودن او مانع پذیرش روایات او میشود؟ طبق این اجماع، میفرمایند نه؛ فطحی است، ولی روایاتش قبول است. پس این اجماع، اجماع بر توثیق خود این افراد است.
مفهومی دیگر از اصحاب اجماع
برداشت دوم از این اجماع، توثیق راویان بین معصوم و اینها است. خود اینها که قبول هستند و اصحاب در موردشان اجماع دارند؛ وقتی روایتی به عبدالله بن بکیر رسید، دیگر بین عبدالله بن بکیر تا امام صادق(ع) هر کسی باشد، روایت قبول است. همان طور که در جلسه قبل عرض کردیم، در حقیقت این اجماع بدین معناست که وقتی این 18 نفر روایتی را از یک راوی نقل میکنند، شهادت میدهند به اینکه آن راوی ثقه است. نقل این افراد از یک فردی، شهادت این افراد است بر ثقه بودن آن فرد. وقتی زراره شهادت دهد که فلانی ثقه است، توثیقی کامل برای آن شخص محسوب خواهد شد. پس این روایت جزو «اجمعت العصابة علی تصحیح ما یصح» خواهد بود؛ یعنی اصحاب اجماع دارند که نقل اینها شهادت بر توثیق است.
اگر این برداشت صحیح باشد، خیلی از مرسلات، مشکلشان حل میشود. خیلی از روایاتی که اینها نقل کردند و ما میدانیم راوی بعد ضعیف است، ولی اینها اجماع دارند، آن روایت قبول خواهد یود. همه کلام این است که آیا چنین برداشتی صحیح است یا خیر؟ مطلب دوم این بود که آیا این اجماع حجت و کاشف از قول معصوم هست؟ قبلا گفتیم که این اجماع، کشف از قول معصوم نمیکند. خود کشی که این اجماع را ادعا کرده است، اصلاً به دنبال این نبوده است که به ما بگوید ائمه(ع) برای قول این 18 نفر، جعل حجیت کردهاند؛ یعنی ائمه(ع) فرمودند روایت که به اینها رسید، دیگر حجت است. خود کشی هم چنین ادعایی ندارد. فقط مرحوم کشی میخواهد بگوید که علماء چنین کردهاند. حجت بودن یا نبودنش را مرتبط میکند با بحث عن حدسٍ یا عن حسٍ بودن که اگر عن حس بود، قبول خواهد شد.
اما در مورد این نکته که این اجماع به معنای توثیق فرد بعد است، به یک نمونه از عمل فقها اشاره میکنیم. مرحوم علامه در خلاصة الرجال، وقتی در مورد عبدالله بن بکیر صحبت میکند، میفرماید عبدالله بن بکیر فطحی است و نمیشود حرف فتحی را قبول کرد. سپس خودش میفرماید اگر چه فطحی است و به خاطر فتحی بودن باید رد شود، اما عبدالله بن بکیر از آن 18 نفری است که کشی ادعا کرده که اصحاب، اجماع دارند که روایتش مقبول است؛ پس روایتش را میپذیریم. مرحوم علامه از این کلام، توثیق خود این فرد را فهمید. پس معلوم میشود که این برداشت که توثیق بعدیها است، دلالت این کلام نیست.
مرسلات ابن ابی عمیر
ابی عمیر، مرسلاتی دارد که به این مرسلات، برخیها عمل کرده و بر این عمل خود، استدلال آوردهاند. مرحوم شیخ طوسی این طور استدلال کرده که چون محمد بن ابی عمیر از کسانی است که از غیر ثقه نقل نمیکند، بنابراین مرسلاتش قبول است؛ یعنی حدیث را به فرد غیر معین استناد نمیدهد؛ غیر معین، مرسل میشود. ما میدانیم محمد بن مسلم هر روایتی را که نقل میکند، از ثقات نقل کرده است.
عدم حجیت اصحاب اجماع
اگر آن اجماع، اجماع تعبدی بود، دیگر این کلام معنا نداشت. معلوم میشود که جهت آن اجماع، همین است. یعنی علماء اعتقادشان بر این بوده که این 18 نفر، از افرادی نقل میکنند که آن افراد، ثقه هستند. اگر در جایی دیدیم که اینها از فردی نقل میکنند که آن فرد ضعیف است، این اجماع به هم میخورد. چون در توجیه مرسلات ابن ابی عمیر، گفتند ما دیدیم که محمد بن ابی عمیر یک جاهایی سند آورده، در حالیکه نفری که از او نقل کرده، ضعیف است؛ پس معلوم میشود این اجماع تعبدی نیست. جهتش این است که این علماء فکر میکردند که اینها فقط از افراد ثقه نقل میکنند. ما وقتی چند مورد نقل از غیر ثقه دیدیم، اجماع به هم میخورد. علاوه بر این که اجماع، کاشف از قول معصوم نیست.
صحیحه جابر
اما روایت بعدی روایتی است که سند آن طبق نظر خیلیها صحیح است. بنابراین میگویند این روایت صحیحه است؛ صحیحه جابر. این روایت را مرحوم کلینی نقل میکند. کلینی عن علی بن ابراهیم(صاحب تفسیر و ثقة) عن ابیه(ابراهیم بن هاشم که او هم مورد قبول علماء است). سند دیگری هم دارد؛ کلینی عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی. سند دیگری هم دارد که کلینی عن عدة من اصحابنا است.
عدة من اصحابنا در کلام کلینی
هر گاه کلینی بفرماید عن عدة من اصحابنا، خودش این عده را توضیح داده است. عدهای که کلینی از آنها روایت نقل میکند، همه ثقات هستند. بنابراین هر گاه کلینی فرمود عن عدة من اصحابنا، ولو نام نیاورده باشد، قبول است.
ادامه سند روایت
عن احمد بن محمد بن خالد و احمد بن محمد بن عیسی، هر دو ثقه هستند. هر سه طریق، چه طریق ابراهیم بن هاشم و چه طریق احمد بن محمد بن عیسی و چه طریق احمد بن محمد بن خالد، همه به عن ابن محبوب یعنی حسن بن محبوب میرسد. حسن بن محبوب هم ثقه است. عن یعقوب سراج که او هم ثقه و از اصحاب امام هفتم(ع) است. عن جابر؛ این جابر، جابر بن یزید جعفی است. ایشان عن ابی جعفر امام باقر(ع) نقل میکنند. روایت به تا جابر که میرسد، بلاریب است؛ اما فی الجابر کلامٌ.
کلامی در مورد جابر بن یزید جعفی
جابر بن یزید جعفی از افراد کثیر الروایه است. او یکی از ستونهای روایتی امام باقر و امام صادق(ع) است. روایاتش نزدیک به 200 روایت مجزا است. در باب اینکه روایات این جابر قابل قبول است یا نه، اختلاف است. برخی گفتهاند ثقه است. برخی گفتند مختلطٌ؛ یعنی او روایات را قاطی میکرد و نوعاً افراد ضعیف از او نقل کردهاند. روایت گاهی توسط کسی نقل میشود که مجهول است. شاید آدم خوبی باشد، ولی گاهی روایت توسط کسی نقل میشود که ضعیف است که در اثر آن گفتهاند او دروغگو و جعال است.
یکی از کسانی که بیش از 80 حدیث از جابر نقل میکند، عمرو بن شمر است؛ نه آن شمر کربلا. این عمرو بن شمر، جعل حدیث میکرد. 80 تا از روایات جابر از این شخص است. به همین جهت گفتهاند چون او با ضعفا سر و کار داشته است، معلوم میشود که خودش هم فرد محکمی نبوده است. بعضیها هم گفتهاند که فردی بسیار قوی بوده است؛ چون ما در باب جابر روایت داریم. یک روایت مادحه داریم و یک روایتی داریم که فیه ذمٌ. روایت مادحه از امام صادق(ع) داریم و یک روایت هم داریم که فیه شئٌ من الذم. آنها را من دیگر اینجا نمیآورم؛ بروید ببینید. اجمالاً جابر توسط هشام بن عبدالملک مورد تعقیب قرار گرفت که دستور قتلش را صادر کرده بود. یعنی معلوم میشود که جابر در ترویج مکتب شیعه جایگاهی داشته است. بنابراین روایاتش اگر با سند خوب به او رسید، مورد قبول است؛ اگر نه، تردید میکنیم. اجمالاً جابر مورد قبول است.
متن روایت
«عن أبي جعفر قال: سئل أمير المؤمنين عن الايمان، فقال: ان الله عزوجل جعل الایمان علی اربع دعائم: علی الصبر و الیقین و العدل و الجهاد، فالصبر من ذلک علی اربع شعب: علی الشوق و الاشفاق و الزهد و الترقب فمن اشتاق الی الجنة سلا عن الشهوات و من اشفق من النار، رجع عن المحرمات و من زهد فی الدنیا، هانت علیه المصیبات و من راقب الموت، سارع الی الخیرات و الیقین علی اربع شعب: تبصره الفطنة و تأول الحکمة و معرفة العبرة و سنة الاولین فمن أبصر الفطنة عرف الحکمة و من تأول الحکمة عرف العبر و من عرف العبر عرف السنه و من عرف السنة فکأنما کان مع الأولین و اهتدی الی التی هی اقوم و نظر الی من نجی بما نجی و من هلک بما هلک و انما اهلک الله من اهلک بمعصیتة و انجی من انجی بطاعته و العدل علی اربع شعب: غامض الفهم و غمر العلم و زهره الحکم و روضة الحلم فمن فهم فسر جمیع العلم و من علم عرف شرایع الحکم و من حلم لم یفرط فی أمره و عاش فی الناس حمیدا و الجهاد علی اربع شعب: علی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصدق فی المواطن و شنآن الفاسقین فمن امر بالعروف شد ظهر المؤمن و من نهی عن المنکر أرغم انف المنافق و أمن کیده و من صدق فی المواطن قضی الذی علیه و من شنی الفاسقین غضب لله و من غضب لله غضب الله له فذلک الایمان و دعائمه و شعبه؛ امام باقر(ع) فرمود: از امیرالمومنین(ع) پرسیده شد که ایمان چیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: «به راستی خدای عزوجل ایمان را بر چهار ستون نهاده؛ بر صبر، یقین، عدالت و جهاد. از این میان صبر بر چهار شعبه است؛ بر شوق، نگرانی، زهد و مراقبت. هر کس شوق بهشت دارد، از هوسرانیها خودداری کند. هر کس از دوزخ نگران است، از هر چه حرام است، رو برگرداند. هر کس در دنیا زاهد و بیرغبت است، گرفتاریها بر او آسان است. هر کس مراقب مرگ است، به کارهای خوب شتابد. و یقین بر چهار شعبه است: هوش تیز، سنجش درست آینده، فهم عبرت، توجه به روش پیشینیان. هر کس هوش تیز دارد، سنجش درست را بفهمد. هر کس نسبت به آینده سنجش درستی دارد، عبرت گیرد. هر کس عبرت گیرد، روش گذشتگان را بشناسد و هر کس روش گذشتگان را شناخت، گویا با آنها زندگی کرده و رهبری شود به سوی آنچه درستتر باشد و نگاه کند هر کس نجات یافته، به چه وسیله نجات یافته و هر کس هلاک شده، برای چه هلاک شده و همانا خدا هر کس را هلاک کرده، برای گناه او بوده و هر کس را نجات بخشیده، برای اطاعت او نجات بخشیده است. عدالت(نیز) بر چهار شعبه است؛ فهم عمیق، موج دانش، شکوفه حکم و بردباری. هر کس بفهمد، همه علم را تفسیر تواند کرد. هر کس بداند، دستورهای صدور حکم را بشناسد. هر کس بردبار باشد، در کار خود کوتاهی نکند و میان مردم ستوده زندگی کند. و جهاد بر چهار شعبه است؛ بر امر به معروف و نهی از منکر، پایداری در جبههها(راستگویی در هر حال) و بغض فاسقان. هر کس امر به معروف کند، پشت مؤمن را نیرو بخشد. هر کس نهی از منکر کند، بینی منافق را به خاک مالد و از نیرنگش آسوده شود. هر کس در جبههها بیاید، آنچه به عهده دارد انجام داده، هر کس فاسقان را دشمن دارد، برای خدا خشم کرده و هر کس برای خدا خشم کند، خدا برای او خشم کند. این است ایمان، ستونها و شعبههای آن.»(وسائل جلد 15، صفحه 186)
هر طور معنا کنید، یک نتیجه را میدهد. روایت دلالت بر این کرد که جهاد واجب است. حالا ممکن است اشکال کنید که شما باید اول وجوب جهاد را اثبات کنید بعد به این روایت استناد کنید. جوابش این است که وجوب جهاد اجمالاً از ضروریات دین است. ما هم فعلاً میخواهیم اصل وجوب را استفاده کنیم که امر به معروف و نهی از منکر، اصل الوجوب است.
امر به معروف و نهی از منکر ذیل باب جهاد
در اینجا نکتهای را عرض کنم و آن اینکه چرا بعضی از علماء و یا اکثرشان امر به معروف و نهی از منکر را یا در باب الجهاد قرار دادهاند. مثل مرحوم کلینی یا مرحوم شیخ طوسی که در تهذیب و کافی، امر به معروف و نهی از منکر را یا بابی از جهاد قرار دادند یا کتابی از کتابهای جهاد. چرا این کار را کردند؟ مستند کارشان این روایت است که امیرالمؤمنین(ع)، امر به معروف و نهی از منکر را یکی از شعبههای جهاد معرفی کردند. مرحوم شیخ مفید که اصلاً در کتاب مقنعه، اجرای حدود را تتمه کتاب امر به معروف و نهی از منکر قرار داده است.
روایت مسعدة
روایت بعدی که به عنوان آخرین روایت مورد استناد قرار میگیرد، روایتی است که مسعدة بن صدقه از امام صادق(ع) نقل میکند. این روایت هم به دلیل وجود مسعدة بن صدقه، مردد است که صحیحه باشد یا نه. این روایت را هم مرحوم کلینی نقل میکند. علی بن ابراهیم عن هارون بن مسلم نقل کرده و اینجا دیگر عن ابیه ندارد. علی بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقه عن ابی عبدالله(ع).
اشکالی در مورد هارون بن مسلم
دقت کنید، وقتی سند را شنیدید و وقتی به زمان علی بن ابراهیم برگردید، یک سؤالی برایتان درست میشود. علی بن ابراهیم از اصحاب امام نهم و دهم(ع) است. علی بن ابراهیم از هارون بن مسلم نقل میکند. هارون بن مسلم از مسعدة بن صدقه و مسعدة بن صدقه از امام صادق(ع). امام صادق(ع) در سال 148 شهید شدند. علی بن ابراهیم به سال حدود 220-230 مربوط است. یعنی بین او تا زمان امام صادق(ع) حدود 90 تا 100 سال فاصله است. طبق این سندها، هارون بن مسلم باید 130 سال عمر کرده باشد که بتواند از اینجا به آنجا نقل کرده باشد. این هارون بن مسلم از برید بن معاویه عجلی، روایت نقل میکند.
یادتان هست که گفتیم، برید از آن 18 نفر است. برید در زمان امام صادق(ع) از دنیا رفته است. بعضیها گفتهاند که اشکالی ندارد، عمر طولانی دارد. چون آدم خوبی بوده است، روایت را قبول کردند. بعضیها گفتهاند این روایات یک سقفی دارد. یک راوی در اینجا از کار افتاده است. این قدر یک راوی نمیتواند طولانی باشد. اما ماییم و توثیق. وقتی هارون بن مسلم توثیق دارد و میگوید من از مسعده شنیدم، چون او آدم عادلی است، میگوییم شنیده است. در این جهت اشکال وارد نمیکنیم؛ اما در مورد خود این مسعدة بن صدقه، دو اختلاف شده است.
اشکالات مسعدة بن صدقة
یک مسعدة بن صدقه داریم که از امام باقر و امام صادق(ع) روایت نقل میکند. میگویند که سنی و بطریه است.[1] یک مسعدة بن صدقه داریم که نجاشی دربارهاش میگوید بطریهٌ العامی. یک مسعدة بن زیاد داریم که درباره او ثقة گفتهاند. یک مسعدة بن صدقه داریم که دربارهاش هیچ نگفتهاند. این مسعدة بن صدقه کدام یکی است؟ هارون بن مسلم از هر دو هم روایت دارد؛ هم از مسعدة بن صدقه بطری عامی روایت دارد و هم از آن مسعدة بن صدقهای که دربارهاش توثیق نیست. هر دوی اینها صاحب کتابند و کتاب حدیثی دارند.
بعضیها گفتهاند این مسعدة بن صدقه که نگفتهاند که بطری عامی است، این همان مسعدة بن زیادی است که گفتهاند ثقه است. در اینجا من مطلب را باز نمیکنم. این را در کتاب معجم رجال آقای خویی مطالعه بفرمایید؛ چون اگر بخواهم اینجا بگویم خیلی طولانی است. آقای خویی با قرائن میخواهند اثبات کنند که مسعدة بن صدقهای که از اصحاب امام صادق(ع) است و هارون بن مسلم به او سند دارد، این همان مسعدة بن زیادی است که توثیق دارد و مسعدة بن صدقهای که بطری است، اصلاً در روایات هارون بن مسلم نیست. ایشان این را خواستند ادعا و اثبات کنند که حتما آن را ببینید؛ چون الآن فرصت ورود در آن نیست. جلسه آینده بررسی میکنیم که آیا این نظر آقای خویی قابل قبول هست یا نه؟
متن روایت
اکنون فرض را بر این میگذاریم که مسعدة بن صدقه مورد قبول است؛ پس این روایت صحیحه میشود. «علی بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقه عن ابی عبدالله(ع): قال قال النبی(ص) ان الله عزوجل یبغض المؤمن الضعیف الذی لا دین له. فقیل و ما المومن الضعیف الذی لا دین له؟ قال الذی لا ینهی عن المنکر. قال النبي(ص): ان الله يبغض المؤمن الضعيف الذي لا زِبرَ لَهُ و قال: هو الذي لا ينهى عن المنكر؛ پیامبر اکرم(ص) فرمودند: خدای متعال نسبت به مؤمن ضعیفی که دین ندارد، غضب میکند.»(وسائل، جلد 16، صفحه 122) خدای متعال غضب میکند، بدش میآید، از چه کسی؟ از مؤمنی که ضعیف است، دین ندارد. مؤمن است، ولی دین ندارد. به حضرت گفته شد مؤمنی که دین ندارد چه کسی است؟ فرمود این مؤمنی که خدا از او بدش میآید و بیدین محسوب میشود، کسی است که نهی از منکر نمیکند. پس نهی از منکر از واجبات میشود. چون خدا به خاطر ترک مستحب، غضب نمیکند. انسان به خاطر ترک مستحب، بیدین محسوب نمیشود. این روایت دال بر نهی از منکر است.
آخرین روایت در این باب
روایت دیگری که ما بعداً هم خواهیم خواند، از مرحوم صدوق در عللالشرایع نقل است؛ اما روایتی که مرحوم صدوق در علل الشرایع نقل میکند، عن عبدالواحد نیشابوری که استاد مرحوم صدوق است و صدوق هر گاه از ایشان نام برد، گفت رضی الله عنه. به اعتبار رضی الله عنه، میگویند ایشان ثقه است. عن علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری عن فضل بن شاذان. فضل بن شاذان، لاریب فیه است و از اصحاب امام دهم و یازدهم(ع)؛ از اعاظم شیعه است.[2]
مقبولیت علی بن محمد قتیبه
علی بن محمد قتیبه، ملازم فضل بن شاذان بوده است؛ اما دربارهاش حرفهایی زده شده است. عدهای ایشان را به دلیل اینکه هر چه روایت دارد از فضل بن شاذان است، قبول کردهاند. نمیشود که فضل بن شاذان یک فردی را به شاگردی قبول کند که فردی فاسق و نالایق باشد. به هر تقدیر علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری، فیه شئٌ؛ اما میگویند به دلیل اینکه از فضل روایت دارد، مقبول است.[3] «سئل مأمون عن علی بن موسی الرضا عن کتب له محض الاسلام.»(وسائل جلد 16، صفحه 130) مأمون از امام رضا(ع) پرسید؛ «سأل» یعنی خواهش کرد. سأل اینجا به معنای خواهش است. چه خواهشی کرد؟ گفت برای من بنویس که خط اصلی اسلام چیست؟ خلاصه اسلام را برای من بنویس.[4] حضرت هم جواب نوشتند؛ از جمله اینکه فرمودند: «و الامر بالمعروف و النهي عن المنكر واجبان اذا أمكن و لم يكن خيفة على النفس؛ امر به معروف و نهی از منکر واجباند...» چرا فرمودند واجبان، اما بعدش فرمودند اگر بر خویش نترسد؟ انشاالله از جلسه آینده، بر روایات مقیده، یا بحث اجماع و عقل وارد میشویم.
پاورقی
[1]بطریه کسانی بودند که میخواستند بین حب اهل بیت(ع) و بین خلفاء ثلاثه جمع کنند و بگویند هم این خوب است و هم آن. روایاتی آوردهاند و کار را خراب کردند که حضرات معصومین(ع) از بطریه اعلان برائت میکردند.
[2]میدانید که نیشابور مرکز بود. امام رضا(ع) که میرفتند سمت طوس، حدیث سلسله الذهب را در نیشابور فرمودند. نیشابور مهد علمای اهل سنت بود. محمد بن مسلم نیشابوری یکی از صاحبان صحاح است. صحه اهل سنت برای اوست. یا مستدرک حاکم، کتاب مستدرک بر صحاح است. میگویند مستدرک حاکم. حاکم، نیشابوری بود. از این طرف در نیشابور فضل بن شاذان بود. اصلاً استاد فن شیعه در روایات ایشان بودند.
[3]این را هم از رجال آقای خویی تحقیق کنید و ببینید که قابل قبول است یا نه.
[4]مأمون خیلی زرنگ بود. علی الدوام میخواست از امام رضا(ع) مطلبی در آورد که خلاف مکتب رایج اهل سنت باشد تا به این وسیله دعوا راه بیاندازد. ما خبیثتر از مأمون در بین خلفا نداریم؛ یعنی از پدر و برادرش خبیثتر بود. رنجی که او به امام رضا(ع) داد، هیچ کدام از قبلیها به ائمه قبلی ندادند. شما یک موقع یک فردی را به زندان میاندازی که دشمنیت روشن است؛ اما یک کسی را به دستگاه حکومتی میآوری و میخواهی این را برای براندازی دین، ابزار قرار دهی. مأمون این کار را میخواست بکند.







