جلسه نود و یکم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض کردیم که در امر و نهی عملی و بالید، عدهای مانع مطلق بودند و نظرشان این بود که این نوع از امر و نهی جایز نیست.
اقوال در امر به معروف و نهی از منکر عملی
عدهای هم مجیز مطلق بودند و اعتقاد داشتند که این مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر، جایز است علی الاطلاق و بجمیع مراتبه؛ حال میخواهد دردآور باشد و یا موجب جراحت شود و یا حتی منجر به قتل.
عدهای تفصیل داده و گفتهاند اگر جارح و قاتل باشد، جایز نیست؛ یعنی اگر موجب جراحت میشود و یا موجب قتل میشود، جایز نیست. بلکه باید از امام یا نایب امام اجازه بگیرد.
بعضی هم بین مُؤلِم به معنای دردآور و جارح از یک طرف و قاتل از طرف دیگر تفصیل دادهاند. یعنی گفتهاند اگر به عنوان مثال در امر به معروف و نهی از منکر، مجبور شوید شخصی را بزنید و این ضرب شما موجب درد برای آن شخص شود، اشکال ندارد. اگر ضرب شما موجب جراحت برای او بشود هم اشکالی ندارد؛ اما اگر ضرب به نقطه قتل میرسد، حق ندارید.
نظر شیخ طوسی در تفسیر تبیان
این مجموعه اقوالی است که در این موضوع گفته شده است. حالا ما باید ببینیم دلیل هر کدام چیست؟ مرحوم شیخ طوسی چنان که جلسه پیش عرض کردیم، گرچه در کتب فقهی خود جزء منکرین مطلق است(یعنی در کتاب نهایه و سایر کتب فقهی خود فرموده است یدوی مطلقا جایز نیست) اما در تفسیر تبیان از این رأی برگشته و مطلق را اجازه داده است. این ادعایی است که فقها نسبت به شیخ طوسی مطرح کردهاند که شیخ طوسی در کتاب تبیان از نظر خودش برگشته و قائل به جواز مطلق شده است.
من میخواستم از این مسئله عبور کنم، ولی فکر کردم که به دقت فقهیتان کمک میکند. عبارت شیخ در تبیان را بررسی کنیم تا ببینیم که شیخ از نظر خود برگشته است یا اینکه کماکان بر همان نظر باقی است.
ایشان در تفسیر تبیان این طور میفرمایند: «فان قيل هل يجب في إنكار المنكر حمل السلاح؛ آیا در انکار منکر میشود دست به سلاح هم برد؟« قلنا: نعم إذا احتيج إليه بحسب الإمكان؛ بعد خود ایشان می فرماید:بله در انکار منکر اگر نیاز به حمل سلاح شد، واجب است که حمل سلاح کنید؛ البته تا حدی که میتوانید. یعنی اگر امر به معروف و نهی از منکر کردید و برایتان این امر به معروف و نهی از منکر ضرر نداشت، در صورت توانایی و نیاز، حمل سلاح واجب است.
چرا واجب است؟ «لأن اللّه تعالي قد أمر به؛ چون خدای متعال دستور داده است.» به چه چیزی دستور داده است؟ خدای متعال به امر به معروف و نهی از منکر دستور داده است. این چه ارتباطی به حمل سلاح دارد؟
بعد ایشان میفرماید: «فإذا لم ينجح فيه الوعظ و التخويف و لا التناول باليد وجب حمل السلاح.» اولاً ما گفتیم که در امر به معروف و نهی از منکر، موعظه کن و او را از عذاب الهی بترسان. اگر این کار اثر نکرد و یا در مرحله بعد به او سیلی زدی که از این منکر دست بردارد، ولی باز هم دست برنداشت، «وَجَبَ حمل السلاح؛ اسلحه بردار.»
مراعات مراتب امر به معروف و نهی از منکر
ایشان یکی یکی مراتب را بیان کرد. از لسان شروع کرد و گفت که اگر لسان اثر نکرد، دستش را بگیر و جلوی منکر را سد کن. اگر این هم اثر نکرد، اسلحه بردار. چرا اسلحه برداریم؟ ایشان میفرماید: «لأن الفريضة لا تسقط مع الإمكان إلا بزوال المنكر ألذي لزم به الجهاد إلا أنه لا يجوز أن يقصد القتال إلا و غرضه إنكار المنكر؛ چون فریضه امر به معروف و نهی از منکر از گردن شما در صورتی که تمکن داشته باشید، زائل نمیشود مگر این که منکر از بین رفته باشد.»
در بیان شیخ، موضوع نهی از منکر، وجود منکر فی الخارج و وجود مکلف متمکن است. تو مکلف متمکن هستی و میتوانی سلاح برداری و با آن جلوی منکر را بگیری؛ منکر هم کماکان در خارج هست. پس آن دستور نهی از منکر کماکان فعلی است. تا هنگامی که موضوع تکلیف باقی است، حکم باقی است. پس «لأن الفريضة لا تسقط مع الإمكان إلا بزوال المنكر؛ دستور نهی از منکر از شما ساقط نمیشود در صورتی که امکان جلوگیری از آن را داشته باشید، مگر این که منکر را از بین ببرید.»
بعد ایشان میفرماید: «ألذي لزم به الجهاد إلا أنه لا يجوز أن يقصد القتال إلا و غرضه إنكار المنكر.» مرحوم شیخ در این قسمت از عبارت خود میفرماید جهاد در اسلام واجب شد به خاطر این که خداوند میخواهد در عالم خارج، جلوی منکر گرفته شود و معروف اجرا گردد.به همین جهت خدای متعال فرمود: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ.»[1]
رفع تناقض از کلام شیخ طوسی
مرحوم شیخ از فقهایی است که معتقدند جهاد در زمان غیبت جایز نیست. وقتی ایشان این مطلب را میفرماید، با یک سؤالی مواجه میشود که شما فرمودید نهی از منکر مانند جهاد است، بلکه نفس الجهاد است. پس چرا اینجا گفتید «یجوزُ حمل السلاح» در حالی که در باب جهاد گفتید «لایجوز»؟
ایشان بلافاصله متوجه این نکته میشود و یک مطلبی را اضافه میکند. آن چیست؟«إلا أنه لا يجوز أن يقصد القتال إلا و غرضه إنكار المنكر.» میفرماید اینکه گفتیم سلاح بردارد، نیتش از حمل سلاح برای انکار منکر باشد نه حمل سلاح برای جهاد. پس تفاوت در نیت است. فقط نیت را متمایز کرد.
عرض کردم از این صحبت ایشان نتیجه گرفتهاند جواز یدوی علی الاطلاق است. تا اینجا ظاهر بیان ایشان این مطلب بود که اگر امر به معروف و نهی از منکر به جرح و قتل هم رسید، جایز است.
مفهوم کلام شیخ
از اینجا به بعد ایشان میفرماید: «و أكثر أصحابنا علي أن هذا النوع من إنكار المنكر لا يجوز الاقدام عليه إلا بإذن سلطان الوقت.»اکثر اصحاب ما - فقها - بر این نظر هستند که این شکل از انکار منکر «لا يجوز الاقدام عليه إلا بإذن الامام.»
اگر انکار منکر به این رسید که باید شمشیربرداری، مجروح کنی و بکشی، ایشان میفرماید فقهای ما بر این رأی هستند که باید از جانب امام اذن داشت. یعنی این شکل را مانند جهاد میدانند. در «بإذن سلطان الوقت» منظور از سلطان الوقت، همان امام معصوم است؛ چون ایشان در تقیه صحبت میکند.[2]
بعد میفرماید: «و من خالفنا جوز ذلک من غير الاذن» یعنی عامه گفته جایز است و نیاز به اذن ندارد؛ مثل دفاع از نفس. دقت کردید که شیخ چه زیرکی در اینجا از خود نشان میدهد. شیخ در شرایط تقیه است. اگر بگوید «لایجوز» با فقهای زمان خودش مخالفت کرده است. مخالفت با فقهای عامه یعنی ایجاد مشکل برای خود.
ایشان میفرماید «و من خالفنا جوز ذلک من غير الاذن»، یعنی عامه گفتهاند که فتوای حاکم نیاز به اذن ندارد. بعد از یکی از همین فقها فتوایی همنظر با مشهور خود ما نقل کرد. فرمود «و قال البلخي -بلخی از علمای آنها است-: إنما يجوز لسائر النّاس ذلک إذا لم يكن إمام، و لا من نصبه.»
پس مرحوم شیخ اول بر خلاف کتب فقهی خودش گفت یجوزُ، ولی بعد فرمود که اکثر فقهای ما میگویند نیاز به اذن دارد. بعد فرمود عامه میگویند نیاز به اذن ندارد. بعد از بلخی فرمود: «و قال البلخي: إنما يجوز لسائر النّاس ذلک إذا لم يكن إمام، و لا من نصبه، فأما مع وجوده، فلا ينبغي، لأحد أن يفعل ذلک إلا عند الضرورة» قول بلخی را نقل میکند و دیگر هیچ چیز نمیگوید.
از مجموعه این قول چه برداشتی میکنید؟ از طرفی انسان وقتی میخواهد به فتوای کسی عمل کند، باید سراغ کتب فقهی او برود. از طرف دیگر مرحوم شیخ در کتاب تبیان به شدت تقیه کرده است؛ چون تفسیر قرآن مینویسد. بنابراین مرحوم شیخ هم مجیز مطلق نیست.
قول محقق اردبیلی به تفصیل
میخواهیم قول کسانی که تفصیل دادهاند بین مؤلمه، جارح و قاتل را بررسی کنیم.گفتند اگر ضرب، موجب درد شود، اشکالی ندارد؛ اما اگر موجب جرح و قتل باشد، اشکال دارد.
مرحوم محقق اردبیلی میفرماید اطلاق امر و نهی شامل جرح و قتل نمیشود؛ چون اینها اصلاً از مراتب امر و نهی نیستند. این قول مردود میشود به مرسله جابر.[3]
رد نظر محقق اردبیلی
قبلاً مرسله جابر را خواندیم. معصوم در مرسله جابر فرمود:«فانكروا بقلوبكم و الفظوا بألسنتكم و صكوا بها جباههم و لا تخافوا في الله لومة لائم؛ وقتی منکری را دیدید، به قلوبتان انکار کنید و با بیانتان فریاد بزنید، در پیشانی کسی که مرتک منکر شده است بکوبید و از سرزنش کسی هم نترسید.»
تا اینجا حضرت چه چیزهایی را فرمود؟ یک، قلبی؛ دو، لفظی؛ سه، یدوی دردآور.بعد حضرت میفرماید: «فإن اتّعظوا و الى الحق رجعوا فلا سبيل عليهم إنما السبيل على الذين يظلمون الناس و يبغون في الارض بغير الحق أولئك لهم عذاب أليم» اگر شخص از منکر خود برگشت، دیگر تمام است.
بعد حضرت می فرماید: «هنالك فجاهدوهم بأبدانكم و ابغضوهم بقلوبكم، غير طالبين سلطانا، و لا باغين مالا و لا مرتدين بالظلم ظفراً، حتى يفيؤا إلى أمر الله و يمضوا على طاعته؛ اما اگر نپذیرفت -به پیشانیش زدی و نپذیرفت- وقتی به اینجا رسید، با او بجنگ. اما در این نبرد به دنبال سلطه نباش و به دنبال پول نباش و به دنبال این نباش که با یک ستمی به پیروزی برسی.»
این روایت صریح در جراح بود. ما روایت صریح درباره امر به معروف و نهی از منکر داریم که نهی از منکر شامل یدوی حمل سلاح میشود. ما باید از محقق اردبیلی سوال کنیم که چرا فرمودید اطلاقات شامل نمیشود؟ مگر این که مرحوم محقق بفرماید این روایت مرسله است و ما به این روایت عمل نمیکنیم. پاسخ این را قبلاً دادیم و گفتیم که اجمالاً علماء به این روایات عمل کردهاند و عمل اصحاب جبر سند کرده است و مرحوم محقق از کسانی است که عمل اصحاب را جابر میداند.
پاورقی
1. بقره/193
2. میدانید که مرحوم شیخ طوسی به شدت تحت تقیه بود. سلطان زمانش او را احضار کرد. گفت این زیارت عاشورایی که میخوانید چیست؟ چون ایشان در کتاب زیارات خود، زیارت عاشورا را آورده بود. در آن تاریخ درباره معاویه حساسیتی وجود نداشت؛ ولی راجع به خلفای ثلاثه تعصب زیادی وجود داشت. در نزد آنها خلفای ثلاث، مانند علی بن ابی طالب علیه السلام بود.
3. سلطان از شیخ سوال کرد که منظور از این اولی که در زیارت عاشورا مورد لعن قرار گرفته، چه کسی است؟ گفت مراد از این شخص قابیل است. چون قابیل برادرش را کشت و ملعون تاریخ شد. گفت پس دومی چه؟ گفت مراد از دومی نمرود است که ابراهیم را به آتش انداخت. گفت سومی چطور؟ گفت مراد از سومی فرعون است. گفت رابع چه کسی است؟ گفت ابوجهل. بعد سلطان به شیخ طوسی گفت من را راحت کردی. من میخواستم تو را به قتل برسانم. ایشان در چنین شرایطی بود. بنابراین نمیتوانست بگوید به اذن امام. باید سلطان وقت را میگفت.
4. وسائل جلد 16، صفحه 131







