جلسه صد و دوم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم

مسائل انتهایی از بحث مربوط به امر به معروف و نهی از منکر عملی را بحث می‌کردیم.

بحث در این مسئله‌ای بود که امام(ره) مطرح کردند که اگر منکر از اموری باشد که می‌دانیم شارع به هیچ وجه راضی به تحقق آن نیست، در این صورت برای همه جایز، بلکه واجب است که دخالت کنند. ایشان درباره این مسئله به قتل نفس محترمه مثال زدند. اگر در موردی، جان کسی در خطر است و کسی قتل دیگری را هدف گرفته، واجب است در اینجا دخالت کنیم؛ حتی اگر منجر به قتل قاصد قتل شود.

جلسه پیش شبهه‌ای را مطرح کردیم و آن این که اگر نزاع بین دو نفر از مؤمنین است، کشتن این فرد بر کشته شدن دیگری چه اولویتی دارد؟ یک زمانی هست که مهاجم کافر و مهدورالدم است. اما اگر نزاع بین دو مؤمن است، آیا شما اجازه دارید احدهما را برای نجات دیگری بکشید؟ مجوز این از کجاست؟

صور تنازع دو شخص دارای نفس محترمه

به همین جهت عرض کردیم که اطلاق این مسئله را باید با تفصیل بیان کنیم. تفصیل این است که مواردی که ما با آن روبه رو می‌شویم و شخصی، نیت قتل دیگری را دارد، دارای صور مختلفی هستند.

صورت اول

این که یکی معیناً مظلوم است و دیگری ظالم. مانند جایی که یک طرف دعوا دزد است و می‌خواهد اموال کسی را ببرد و در راه سرقت، شخص صاحب مال را بکشد.

پس یکی از دو طرف درگیر، به طور علی الاطلاق ظالم و دیگری به طور علی الاطلاق مظلوم است و از طرفی، ظلم طرف ظالم هم تحت عناوینی محقق شده است؛ یا سرقت است یا زورگویی است یا... . مثلا شخص ظالم می‌خواهد آن شخص مظلوم را به کاری که حقش نیست وادار کند. برای مثال می‌گوید این بار را باید برای من جا به جا کنی، در حالی که آن فرد اجیرش نیست و این فرد هم نمی‌خواهد برای او کار کند.

صورت دوم

این که بر یک مطلبی که هنوز معلوم نیست حق با کدام است، هر دو ادعای حق دارند و سر این مطلب با هم درگیر می‌شوند. این درگیری به کتک کاری می‌کشد و هر دو هم مؤمن هستند. برای مثال یکی می‌گوید این ماشین برای من است و دیگری می‌گوید که مال من بوده است. در این درگیری لفظی، کارشان به دعوا می‌کشد.

این هم یک صورت است که کار طرفین به ضرب رسیده‌ و شما ورود می‌کنید.

صورت سوم

یک مورد هم هست که اصلاً احدالاطراف کافر است که این مورد هم به ما مربوط نیست. آنجایی که یکی از دو طرف درگیر، به طور علی الاطلاق ظالم و دیگری هم به طور علی الاطلاق، مظلوم است، اینجا کار ظالم، اثم و نجات مظلوم برّ است؛ «تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَ التَّقْوَى وَ لاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ»[1] بنابراین ورود می‌کنیم.

صور مختلف اصلاح ذات البین

در مواردی که دو نفر بر سر حقی دعوایشان می‌شود، ورود اولیه باید برای مصالحه باشد. اما اگر هر چه تلاش ‌کنید، ببینید از هم جدا نمی‌شوند، در اینجا دو صورت دارد؛

صورت یک

این که ادامه نزاع از یک طرف و قبول صلح از طرف دیگر است. یعنی احدهما به مصالحه شما تمکین می‌کند و دست از دعوا برمی‌دارد، ولی دیگری بر حرف خودش باقی می‌ماند و شروع به کتک زدن او می‌کند و می‌گوید باید قبول کنی.

صورت دو

اینکه هیچ کدام زیر بار صلح شما نمی‌روند و هر دو به دعوا ادامه می‌دهند. اگر احدهما تمکین کرد، دیگری تمکین نمی‌کند، آن دیگری ظالم می‌شود و باید او را از ظلمش باز داریم. در حقیقت وقتی این دو نفر بر سر مسئله‌ای با هم دعوا دارند، مصداق این آیه می‌شوند که خدای متعال فرمود: «وَ إِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»[2]

این آیه یک مسئله داخلی بین مؤمنین[3] را می‌گوید که وظیفه اول این است از دعوا جلوگیری کنید. بعد خدای متعال می‌فرماید: «فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ» حالا اگر یکی از دو طرف، زیر بار مصالحه رفت، ولی دیگری زیر بار نرفت، در اینجا خدای متعال می فرماید در چنین شرایطی با آن کسی که زیر بار مصالحه نرفت و بر سر حرف خودش ایستاد، بجنگ تا زمانی که به امر خدا بازگردد.

غایت در اصلاح ذات البین

پس حد مقاتله بازگشت به امر خداست. اگر بازگشت به امر خدا پیدا نکرد، مقاتله ادامه پیدا می‌کند. تا هنگامی که او بازگشت به امر خدا نکرده است، شما باید مقاتله کنید. حتی را غایت قرار داد. اگر بازنگشت، مقاتله که تا ابدالدهر ادامه پیدا نمی‌کند، بلکه به آنجایی منجر می‌شود که این فرد بمیرد. پس این مجوز قتل او می‌شود.

وجوب اصلاح ذات البین

این آیه دلیل بر این است که اگر دو نفر مؤمن با هم نزاع کردند، واجب است وارد عمل شوید. همین دعواهای معمولی که در خیابان‌ها به وجود می‌آید، راننده تاکسی با سرنشین بر سر کرایه تاکسی دعوا می‌کنند. بیرون می‌آیند و با هم گلاویز می‌شوند. شما اگر از کنار این‌ها عبور کنید، حرام است. بر طبق این آیه باید جلو بروید و مانع از ادامه نزاع بشوید. حق ندارید بی‌تفاوت باشید؛ این وظیفه شرعی است.

وجوب تمکین به مصلح ذات البین

وقتی یکی از این‌ها کوتاه می‌آید و دیگری کوتاه نمی‌آید، اینجا آن طرفی که کوتاه نمی‌آید، «باغی» می‌شود. چون طرفین دعوا بر اساس این آیه[4] وظیفه دارند که به مصالحه تن دهند. وقتی وظیفه ما اصلاح بین هست، اگر وظیفه آن‌ها قبول نباشد، تکلیف لغو می‌شود. خدای متعال فرمود وقتی که دیدید با هم مقاتله می‌کنند، بین این‌ها مصالحه کنید.

به عبارت دیگر خدای متعال قضاوت را در دعاوی بر امام معصوم واجب ساخت. اگر رجوع مردم به این‌ها و قبول قول این‌ها بر مردم واجب نباشد و تمرد از این‌ها جایز باشد، آن وجوب، لغو می‌شود. لذا می‌فرماید، نمی‌شود خدای متعال یک تکلیف دو طرفه را بر کسی الزام کند، ولی قبول بر طرف مقابل واجب نباشد.

در این آیه فرمود: «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»، اگر دو طائفه از مؤمنین با هم نبرد کردند، واجب است که در بین آنها صلح کنید. از طرفی، او هم واجب است که به این صلح تن بدهد. «فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ»، اگر یکی از آن‌ها تن به مصالحه نداد، «فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ»، کتک را سمت او ببرید. عملاً لازم نیست شمشیر بزنید. وقتی که او در زدن مصر است و شما نمی‌توانید جلویش را بگیرید، می‌توانید در گوشش سیلی بزنید که دیگر نیاید. وقتی گوش نکرد، باز هم بزنید تا زمانی که دست از او بردارد. اگر هم می‌دانید که اگر او را رها کنید، آن دیگری را می‌کشد، او را بکشید.

دلیل فتوای امام(ره) در مسئله

پس امام(ره) فرمود اگر دیدید در یک جایی کسی می‌خواهد نفس محترمه‌ای را به قتل برساند، به میدان بروید و جلوگیری کنید؛ حتی اگر شده به قتل طرف مقابل بیانجامد. دلیل ما در این مسئله، مصداق این آیه است؛ «وَ إِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ» منظور از این «أَمْرِ اللَّهِ» قبول صلح از دو طرف است.

بعد در ادامه آیه می‌فرماید: «فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا» اگر حرف شما را گوش کرده، برگشت و از مقاتله دست برداشت، بین این دو به عدالت ایجاد صلح کنید.

این‌ها را برای این می‌فرماید که گاهی اوقات در درگیری‌ها، آن کسی که زور می‌گفته و شما او را مهار کرده‌اید، شما را عصبانی کرده و حالا که می‌خواهید بین آن دو صلح ایجاد کنید، نفستان به نفع دیگری می‌رود. مقاتله کرده‌اید، شما را به زحمت هم انداخته، اما وقتی که خواستید بین این دو مصالحه کنید، مبادا از مرز عدل، عدول کنید. هر دوی این‌ها را مساوی ببینید؛ گویا که هیچ درگیری‌ای نبوده است.

تا الآن ما دو مورد را بررسی کردیم. یکی این که از آغاز یکی ظالم است و دیگری مظلوم. بغی ابدائی است و تنازع نیست. این فرد می‌خواهد به زور پول دیگری را از جیبش بزند. این دو با هم درگیر می‌شوند. فرمودند باغی را بزن و اگر رها نکرد، او را بکش. این از باب اعانه مظلوم است.

حالت دوم این که دو با هم دعوا دارند. باید ورود کرد و آن دو را از هم جدا نمود. در اینجا یکی مصالحه را می‌پذیرد و دیگری نمی‌‌پذیرد. گفت آن کسی که مصالحه را نپذیرفته‌ -ولو ظالم هم نیست، شاید هم حق با او باشد، ولی مصالحه را نپذیرفته- شرع مقدس می‌گوید این شخص باغی را بزن تا از زدن دست بردارد. تا آنجایی جلو برو که بپذیرد. اگر نپذیرفت، زدن را ادامه بده. اگر هم مرد، اشکالی ندارد.

دعوایی که هر دو طرفش باغی‌اند

گاهی موارد هم هست که هیچ کدام مصالحه را نمی‌پذیرند. جلو رفتید که آن دو را از هم جدا کنید، ولی هر دو همدیگر را می‌زنند. از هر دو طرف هم به شما مشت می‌خورد و هیچ کدام رها نمی‌کنند.

این دعواها تا آنجایی جلو می‌رود که یکی از آن دو کم می‌آورد. در این زمان است که دیگری ممکن است او را بکشد. ولی اینجا(کسی که کم آورده) از دعوا دست برنداشته، جانش کم شده است. پس هر دو باغی هستند؛ احدهما باغی نیست. در اینجا وظیفه این است که رها کنید بروید. در اینجا برای کشتن فردی که قتل می‌کند، دلیلی پیدا نکردیم. وظیفه ما «اصلحوا» بوده است؛ یعنی ما یک وظیفه به نام اعانه مظلوم داریم، یک وظیفه به نام ایجاد صلح بین مؤمنین. این‌ها وظایف ماست.

اما از این دو، احدهما مظلوم نیست و از طرفی هر دو باغی‌اند؛ به چه وجهی جایز است که ما این فرد را بکشیم؟ من نتوانستم برای این مورد وجهی پیدا کنم. بنابراین در اینجا یک کلمه به قصد اصلاح ذا البین می‌گوییم و اگر گوش نکردند رد می‌شویم.

البته این برای زمانی است که قدرت جدا کردن نداریم؛ یعنی اگر بخواهیم جدا کنیم، احدهما کشته می‌شود. اما گاهی بغی این دو در جامعه اثر منفی دارد. این در جایی است که شما اگر هر دو را نزنید در جامعه فساد ایجاد می‌شود. آنجا شما واجب است ورود کنید؛ اما نه به دلیل اینکه یکی از آن دو مظلوم و دیگری ظالم است، بلکه به دلیل دفع آن مفسده.

جمع بندی دوباره مسئله

پس مسئله این شد؛ اگر نزاعی رخ دهد و نفس محترمه‌ای در خطر قرار گیرد، اگر یکی از ابتدا ظالم و دیگری مظلوم باشد، در اینجا واجب است علیه ظالم اقدام کنیم و اگر ظالم، نیت قتل مظلوم را دارد، از قتل او جلوگیری کنیم، ولو به قتل ظالم[5] منجر شود.

دومین صورت این بود که دعوا و تنازع است، ما هم نمی‌دانستیم حق با کدام است. فقط دعوا را می‌بینیم. در اینجا وظیفه ما اصلحوا است و این که آن دو را جدا کنیم.

صرف هزینه برای اصلاح ذات البین

در روایت داریم که فردی دید بین دو نفر دعوا شده است. جویا شد که قضیه از چه قرار است. یکی‌شان گفت این به من 400 درهم بدهکار است و نمی‌دهد. آن فرد پول طلبکار را داد و دعوا حل شد. به او گفتند که چرا 400 درهم را دادی؟ گفت این را امام صادق(ع) داده‌اند. فرموده‌اند که هر وقت دیدی که مؤمنین بر سر مالی با هم دعوا دارند، بینشان اصلاح کن. از خودت پول بگذار و دعوا را حل کن.

ما فعلا در بحث ورود در تنازعات و اصلاح نیستیم. برای توضیح این‌ها احکامی درمی‌آید. فعلاً اصلحوا، به معنای جداسازی دو نفر مؤمن را بررسی می‌کنیم.

وجه سوم هم این است که هیچ کدام رها نمی‌کنند. احراز هم نکردید که کدام ظالم است. زورتان به این‌ها نمی‌رسد. در این بین متوجه می‌شوید که زور یکی از این‌ها کم‌تر شده است و اگر چوب بر سرش بزنید، می‌افتد؛ اما اگر نزنید این یکی او را می‌کشد. باز هم مجوزی برای زدن و کشتنش نداریم.

روایتی را که جلسه پیش عرض کردیم را به صورت کامل بیان می‌کنیم که گرچه سند این روایت کمی مشکل دارد، ولی در رابطه با این مسئله، یک راهی را به ما نشان می‌دهد.

روایت مؤید بر عدم ورود در دعوای باغی الطرفین

مرحوم شیخ در تهذیب نقل کرده و صاحب وسائل هم از ایشان نقل نموده است. سند این روایت این است: «محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أبي جعفر عن أبي الجوزاء عن الحسين بن علوان عن عمرو بن خالد عن زيد بن علي عن آبائه» محمد بن الحسن و محمد بن أحمد بن يحيى از ثقات‌اند. این عن أبي جعفر، احمد بن محمد بن خالد برقی، ملقب به ابی جعفر و از ثقات است. «عن أبي الجوزاء» ایشان هم از ثقات و از بزرگان اصحاب است.

تا اینجا سند معتبر است. اما دو نفر بعدی مشکل دارند؛ «عن الحسين بن علوان» ایشان هیچ توثیقی ندارد. «عن عمرو بن خالد»، ایشان بُتری[6] است. او از زید بن علی بن الحسین نقل می‌کند. خود زید از ثقات است.

روایت این است: «قال، قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اذا التقى المسلمان بسيفهما على غير سنة فالقاتل و المقتول في النار! قيل يا رسول الله هذا القاتل فما بال المقتول؟ قال: لأنّه أراد قتلا.»[7]

رسول خدا(ص) فرمود که وقتی دو مسلمان، با هم درگیر می‌شوند، اما این شمشیر کشیدن بر اساس سنت من[8] نباشد(مثل وقتی که دعوایشان شده و به مصالحه گوش نمی‌کنند) «فالقاتل و المقتول في النار!» کشنده و کشته شده هر دو در آتش هستند. «قيل يا رسول الله هذا القاتل فما بال المقتول؟» گفتند این کسی که کشته شده است چرا؟ فرمود: «لأنّه أراد قتلا» برای اینکه نیت کشته شده هم این بود که قاتل را بکشد، ولی زورش نرسید.

پس اگر هر دو در آتش هستند، یعنی هر دو مهدورالدم‌اند. پس برای چه در اینجا دخالت کنیم و یکی را بزنیم؟ ما مسئله را سه فرع کردیم؛

یک، اینکه یکی از طرفین از اول ظالم و دیگری مظلوم است که در اینجا تکلیف روشن است.

دو، تنازع است؛ از اول نمی‌دانیم حق با کدام است که اینجا وظیفه، ورود و مصالحه است. اگر یکی تن داد و دیگری تن نداد و قصد قتل او را داشت، می‌توانیم تا کشتنش جلوگیری کنیم.

سه، اصلاً نمی‌دانیم حق با کدام است؛ ورود هم کردیم و هیچ کدام به مصالحه ما گوش نکردند. ما هم قدرت جدا کردن نداریم، الا به این که یکی از این‌ها را بکشیم که دیگری کشته نشود. اینجا هیچ دلیلی برای ورود نداریم.

پاورقی

1- مائده/2

2- حجرات/9

3- در اینجا باید مطلبی را دقت داشته باشید. کلمه طائفه خصوصیتی ندارد. از باب این که اکثر نزاع‌ها این گونه اتفاق می‌افتد، کلمه طائفه را در این آیه به کار برده است. مرحوم شیخ در کتاب مبسوط وقتی این آیه را در مسئله نزاع مطرح می‌کنند، می‌فرمایند که این آیه در شأن دو نفر که در مدینه با هم درگیر شده بودند، نازل شد. دو نفر از مؤمنین در مدینه با هم دعوایشان شده بود. مؤمنین دیگر گفتند با این دو نفر چه کنیم؟ این آیه نازل شد «وَ إِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا» یعنی دو نفر از مومنین با هم درگیر شدند و حتی کار به چاقوکشی رسیده، -دقت کنید که منظور از اقْتَتَلُوا در این آیه الزاما این نیست که این دو از اول چاقو کشیده باشند؛ منظور اصل دعوا است که اول ممکن است از کشتی شروع شود و بعد به شمشیر برسد- و با یکدیگر درگیر شدند، وظیفه مؤمنین «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا» است؛ آن دو را با هم آشتی دهند.

4- «وَ إِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»

5- آن کسی که ظالم است، نفس محترمه ندارد. زیرا ظالم به خاطر ظلمی که می کند، شارع دم او را هدر کرده است.

6- بتریه کسانی هستند که هم اولی و دومی را قبول دارند و همه ائمه ما را و البته فرقه بسیار خطرناکی هستند. علت خطر این گروه و فرقه هم این است که آن چیزی که در اسلام از همه چیز خطرناک‌تر است، التقاط حق و باطل است. شما اگر باطل محض را ارائه بدهی، تکلیف مردم روشن است. حق محض را هم ارائه دهی، باز هم تکلیفشان روشن است. اما اگر حق و باطل را با هم مخلوط کردی و قابل شناسایی نبود، مردم با مشکل روبه رو می‌شوند. به چه چیزی عمل کنند؟ عمل می‌کند و فکر می‌کند که حق است در حالی که باطل است؛بتریه التقاطی بودند.

7- وسائل جلد 15، صفحه 148

8- سنت پیامبر(ص) این است که در دعوا یکی ظالم است و دیگری مظلوم. مظلوم شمشیر کشیده است و از خودش دفاع می‌کند.

بازگشت به دروس خارج