جلسه صدم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

جوار مرحله یدوی و آثار آن

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئله دیگری را که امام در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر یدوی مطرح می‌کنند این است: «لو لم يحصل المطلوب إلا بنحو من الضيق[1] و التحريج[2] عليه، فالظاهر جوازه بل وجوبه مراعيا للأيسر فالأيسر.»

ایشان در این مسئله می‌فرمایند اگر فردی را که نهی از منکر کردیم، دست از منکر بر نمی‌دارد، مگر این که ما او را تحت فشار قرار دهیم و به حرج بیاندازیم، ظاهراً جایز است. این از مراتب امر و نهی یدوی است. طبق نظر ایشان استفاده از ادله این است که مرتبه یدوی، مجاز است.

بعد ایشان می فرماید: «بل وجوبه مراعيا للأيسر فالأيسر.» منتهی در این کار مراتب را رعایت کند. از اول سراغ تحریج شدید نرود؛ بلکه اول مقدار کمی سختی اعمال کند و بعد پلکانی زیاد نماید.

برای این که این مسئله روشن شود و بتوانیم درباره‌اش به نتیجه برسیم، یک توقفی باید روی صغرای مسئله(منکر) داشته باشیم.

حالات مواجه با فاعل منکر

در عالم خارج، فردی که می‌خواهد دچار منکر شود، در یکی از سه حالت ما با او روبه رو می‌شویم؛

یک، در حال تصمیم و مقدمات است و هنوز به اصل الفعل متلبس نشده است. مثلا شراب را گذاشته و می‌خواهد بخورد. نردبان گذاشته تا برود دزدی.

دو، متلبس به حرام شده است. مثلا شراب را برداشته است و در حال خوردن است. جنس دزدی را برداشته و در حال بیرون آمدن است.

سه، منکر را انجام داد. مثلا شراب را خورد تمام شد. جنس دزدی را برداشت و از مغازه بیرون آمد و دزدی تحقق پیدا کرد.

پس گاهی فاعل منکر در مقدمات است، گاهی در حال حرام است، گاهی هم بعد از تلبس است.

ما می‌خواهیم نهی از منکر عملی انجام دهیم و محل نهی از منکر هم قبل از اقدام است. یعنی مثلا شراب اینجا هست و فرد می‌خواهد شراب را بردارد و بخورد. با اینکه هنوز شراب نخورده و اتفاقی نیفتاده است، ولی اراده‌ برای خوردن شراب دارد. ما راه را بر او می‌بندیم و او را در حرج و سختی می‌اندازیم که شراب نخورد.

وجهه نهی از منکر بعد از اقدام فاعل منکر

سوال این است که وجهه شرعی این نوع نهی از منکر در حالی که هنوز حرامی انجام نداده چیست؟ این اعمال سختی که بر او انجام می‌دهیم، ناشی از چیست؟ اگر به خاطر شراب خوردن است، این فرد که هنوز شراب نخورده است و اگر نهی از منکر به خاطر ذات آن منکر(شرب شراب) باشد که در اینجا هنوز تحقق پیدا نکرده است. پس در اینجا سد راه و انداختن او در سختی، دلیلش چیست؟

اگر کسی که هنوز شراب نخورده است را نهی از منکر کنیم و به او بگوییم نخور،‌ اشکال ندارد. ما می‌گوییم دلیل بر این که در همان ابتدا او را به حرج و سختی بیاندازیم چیست؟

وجه جواز این تحریج اگر نسبت به نیت معصیت است، نیت که مجازات ندارد. اگر نسبت به نفس معصیت است، این که هنوز تحقق پیدا نکرده است. پس اگر ذات معصیت باشد، در اینجا اقدام عملی، دلیل ندارد.

تفاوت معصیت بسیط و مرکب

بله اگر ما این معصیت را نسبت به ذاتش ندیدیم، بلکه نسبت به فرآیندهای جانبی آن دیدیم، قضیه فرق می‌کند. یعنی مثلا کسی که می‌خواهد شراب بخورد، هنوز شراب را نخورده و معصیتی رخ نداده است، اما نسبت به قبح شکنی شرابخواری، این معصیت متلبس است؛ چون علنی[3] است. یعنی شخص شیشه شراب در دستش است و می‌خواهد علنی شراب بخورد؛ با اینکه هنوز نخورده است. این که شیشه را در دستش گرفته و حالت خوردن از خودش نشان می‌دهد، نسبت به خوردن شراب ارتکاب حرام نکرده، چون هنوز نخورده است؛ اما این قبح شکنی، معصیت متلبس است.

پس باید دقت داشته باشیم که یک معصیت، ممکن است ترکیبی بوده و نسبت به بعضی از آن‌ها، نهی یدوی معنا نداشته باشد؛ چون هنوز تحقق پیدا نکرده است. اما نسبت به حالت دیگر آن، معصیت تلبسی است و در حال انجام دادن است و نهی یدوی معنا دارد.

تحریج در معصیت بسیط وظیفه‌ای بر عهده حاکم

در محل بحث، ما بسیط را گفتیم. یعنی ما هستیم و او و کوچه و هیچ کس دیگری هم ناظر نیست. این فقط می‌خواهد شراب را بخورد و اقدام عملی من در اینجا هیچ جنبه دیگری ندارد. در چنین موقعیتی وجه دخالت من چیست که بتوانم این فرد را در سختی بیاندازم؟

بله اگر به تحریج و سختی نیفتد، هیچ اشکالی ندارد. به دلیل این که جلوگیری از شراب خوردن او جلوگیری از ضرر است و اشکالی ندارد؛ اما اگر متلبس شد و شراب را خورد، در اینجا باید دید که آیا مستحق حد هست یا خیر؛ شارب الخمر درباره او صدق می‌کند یا خیر.

فعلا این فرد را باید دستگیر کنند و تحویل حاکم دهند تا حاکم درباره او تصمیم بگیرد. تحریج نسبت به این شخص و اینکه باید حد بخورد، وظیفه قاضی و حاکم است.

پس درباره ذات معصیت، قبل از تلبس، تحریج دلیل ندارد و بعد از تلبس، قاضی باید حد بزند. حتی برای دستگیر کردن او هم باید مأمورها از طرف حاکم بیایند.

موقعیت امر به معروف و نهی از منکر در اجتماع

امر به معروف و نهی از منکر در دو شرایط بررسی می‌شود؛

یک، در شرایطی که حکومت اسلامی به امامت امام المسلمین برقرار است؛ مانند زمان ظهور بقیة الله اعظم(عج). دو، در زمانی که حاکمیت در دست مسلمانان نیست و در دست حاکم جور است.

در زمانی که حاکمیت دست امام زمان باشد، ایشان نیرو برای برخورد با منکر تشکیل خواهد داد؛ حال یا حکم کلی صادر می‌شود که هر کس منکری دید، خودش فاعل منکر را دستگیر کند و تحویل محل اجرای حدود دهد. اینجا طبیعتا حکمی است که همه وظیفه دارند. یک زمانی هم هست که اعلام می‌کنند فقط اطلاع دهید نیروهای مربوطه او را دستگیر کنند.

پس در هیچ یک از این صور مجوز تحریج و به سختی انداختن وجود ندارد و فقط نهی لفظی است که مجوز کلی برای همه دارد. خلاصه نسبت به آنچه که مرتکب شده، باید حد بخورد و حد در اختیار ما نیست.

نتیجه

آنکه مسئله محل بحث اصلا وارد مسئله امر به معروف و نهی از منکر نمی‌شود. این مسئله جزء مباحث اختیارات قاضی و حاکم است.

اینکه حاکم برای جلوگیری از معصیت اهالی معصیت که در ملأعام مرتکب می‌شوند، حق تحریج و ضیق دارد یا خیر، جزء بحث از اختیارات قاضی می‌شود؛ والا در باب نهی از منکر، این مسئله جا ندارد.

در آن تقسیم بندی که برای منکر انجام دادیم، گفتیم که فاعل منکر یا قبل از تلبس است یا حین تلبس است و یا بعد از تلبس. حین تلبس یا بعد از تلبس، باید درباره او اجرای حد و تعزیر شود. حد و تعزیر هم وظیفه قاضی است. این هم در صورتی است که مسئله مربوط به خود فرد و از معاصی فردی باشد.

تفاوت حق الناس و حق الله

اما اگر این کاری که شخص می‌خواهد انجام دهد ظلم در حق دیگران باشد، اینجا بر همه واجب است دخالت کنند. مثلا اگر کسی چوب برداشته و می‌خواهد مؤمنی را بزند؛ هنوز متلبس به حرام نشده، ولی چوب را برداشته است. واجب است چوب را از دستش بگیرند و اگر لازم شد، او را به ضیق بیاندازید که نزند. چون اینجا از باب نهی از منکر نیست. از باب جلوگیری از ظلم بر مؤمن است و کمک به مؤمن و دفاع از مؤمن است.

بنابراین این مسئله روشن شد که اگر متلبس بود، باید اجرای حد شود که وظیفه قاضی است. این مسئله با آن تقسیم بندی که ما از منکر داشتیم، تمام شد.

دلیل اجرای احکام توسط قاضی

یک مسئله‌ای در اینجا قابل دقت است و آن این که آیا امر به معروف و نهی از منکر، شامل کار قاضی هم می‌شود یا خیر؟ یعنی کار قاضی در اجرای حدود و جلوگیری عملی از معاصی هم امر به معروف و نهی از منکر هست یا خیر؟ و آیا اقدامات او ناشی از ادله امر به معروف و نهی از منکر است؟ یعنی اگر قاضی آن اقدامات را انجام می‌دهد به دلیل امر به معروف و نهی از منکر است یا آن ادله خاص خود را دارد؟

انواع امر به معروف و نهی از منکر

کلمه امر به معروف و نهی از منکر دو نوع استعمال دارد؛ یک استعمال عام و دیگری استعمال خاص. استعمال عام، یعنی هر اقدام و سخنی که در موعظه، رفع جهل و بلاغ اولیه گفته شود، همه امر به معروف است.

پیامبراکرم(ص) در مکه مبعوث شدند. همه در آنجا مشرک بودند. پیامبراکرم(ص) که کار خودشان را شروع می‌کنند، طبق تعریفی که ما از امر به معروف و نهی از منکر داریم، آیا کار ایشان امر به معروف بود؟

گفتیم در امر به معروف، لازم است که اولا فرد مقابل بداند که این معروف است. اگر نداند او را نمی‌توانید امر کنید. انسان نمی‌تواند جاهل را امر به معروف کند؛ از جاهل باید رفع جهل کند. پیغمبراکرم(ص) در مکه با افرادی روبه رو است که اصلاً احکام اسلامی را نمی‌دانند. کار پیغمبر(ص) رسالت است که احکام را یاد دهد.

خدای متعال راجع به پیغمبر(ص) می‌فرماید: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ الإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ»[4] در این آیه، خدای متعال برای پیامبر(ص) صفت امر به معروف و نهی از منکر می‌آورد؛ در حالی که ایشان با عده‌ای جاهل حرف می‌زد. در اینجا امر به معروف و نهی از منکر، عام است. شما هر کار خیری را که انجام دهید، امر به معروف می‌شود.

با این تعریف از امر به معروف و نهی از منکر، کار قاضی هم امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین(ع) که بیرون آمده بود، امر به معروف می‌کرد. ایشان به مردم می‌فرمود با یزید بیعت نکنید که این منکر است. خیلی‌ها اصلاً نمی‌دانستند که نباید با یزید بیعت کنند. نهی از منکر مربوط به کسی است که بداند این منکر است و انجام بدهد. خیلی از کسانی که با یزید بیعت کردند، اصلاً نمی‌دانستند که یزید فرد بدی است و نباید با او بیعت کنند؛ ولی حضرت به این‌ها می‌گفت بیعت نکنید.

این نهی از منکر به معنای عام است. نه نهی از منکر به معنای خاصی که ما احکامش را بررسی می‌کنیم.

یک امر به معروف و نهی از منکر هم استعمال در معنای خاص است. یعنی این که شما به فردی که می‌داند یک کاری واجب است در عین حال ترک می‌کند، بگویید این کار را انجام بده و ترک نکن. این امر به معروف و نهی از منکر خاص است.

کار قاضی به استعمال اول، امر به معروف و نهی از منکر است. اما به استعمال دوم، امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ به دلیل این که قاضی وارد عمل می‌شود و ورود در عمل، اجرای حدود است. قاضی وقتی این فرد را محاکمه می‌کند، با کسی روبه رو است که فعل را انجام داده است؛ در این صورت دیگر نهی از منکر معنا ندارد و شخص باید مجازات شود. قاضی مجری حدود، تعزیرات و تأدیبات است و امر به معروف و نهی از منکر عام همه است.

عدم جواز ضرب و ایلام در نهی از منکر

مسئله دهمی که قبلاً بررسی کردیم را یک بار دیگر مرور کنیم که با بیان مسئله 9 خوب روشن می‌شود.‌ ایشان می‌فرماید: «لو لم يحصل المطلوب إلا بالضرب و الايلام، فالظاهر جوازهما مراعيا للأيسر فالأيسر و الأسهل فالأسهل و ينبغي الإذن من الفقيه الجامع الشرائط، بل ينبغي ذلك في الحبس و التحريج و نحوهما.»

ایشان در این مسئله می گوید که اگر نهی از منکر، به ضیق و تحریج نشد و لازم شد او را کتک بزنی، جایز است او را زیر کتک بگیری که دست از حرام بردارد.

این مسئله با توضیحاتی که راجع به مسئله 9 دادیم، خوب روشن می‌شود که این کتک زدن برای قبل از عمل است یا حین عمل و یا بعد از عمل.

قبل از عمل، کتک زدن وجهی ندارد؛ زیرا اگر بگوییم این فرد، چوب نیتش را می‌خورد، نیت کتک ندارد و اگر حین الارتکاب است که حد می‌خورد و بحثش قبلا گذشت.

پس نشد که وجه حلیت ضرب و ایلام چیست. چون فردی که مرتکب حرام شد، باید شلاق تعزیری بخورد و وقتی هم مرتکب حرام نشده است، برای گناهی که می‌خواهد انجام دهد و هنوز انجام نداده است، کتک معنا ندارد.

پس مطلقا در معاصی، تحریج و کتک حتی برای مأمور نیروی انتظامی هم جایز نیست. الا این که یا برای جلوگیری از گسترش فحشاء و یا برای جلوگیری از ظلم باشد که عنوان دفاع بر آن صدق می‌کند.

دقت کنید که ما صغرای مسئله را بحث کردیم نه کبرای آن را. یعنی ما فرض می‌گیریم شارع محترم در نهی از منکر اجازه داده است که کتک زده شود.

می‌گوییم این اجازه کتک اگر برای آنجایی است که هنوز گناه انجام نشده است که معنا ندارد. اگر برای آنجایی است که گناه را انجام داده است، باید حدش را بخورد و حدود هم بالاجماع به عهده قاضی و حاکم است.

بنابراین مطلقا یدوی را نمی‌شود پذیرفت. صغرای مسئله قابل پذیرش نیست، بنابراین امر به معروف و نهی از منکر به معنای خاص آن در هیچ مرحله‌ای دارای اقدام عملی نیست. اقدام عملی مربوط به اجرای حدود و تعزیرات و دفاع از مظلوم می‌شود.

پاورقی

[1] ضیق یعنی در تنگنا قرار دادن؛ مثل اینکه راهش را ببندیم تا در این منطقه مسدود بماند. [2] تحریج یعنی به حرج انداختن؛ مثل اینکه گرسنه نگه دارند تا دسترسی به آب و غذا پیدا نکند. [3] شرابخواری پنهان را نمی‌گوییم؛ چون حق ورود در حریم خصوصی مردم را نداریم. [4] اعراف/157

بازگشت به دروس خارج