جلسه شصت و سوم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئله 5 را در جلسه گذشته بررسی کردیم.

مسئله این بود: «لو كانت إقامة فريضة أو قلع منكر موقوفا على بذل المال المعتد به، لا يجب بذله؛ لكن حسن مع عدم كونه بحيث وقع في الحرج و الشدة و معه فلا يبعد عدم الجواز؛ نعم لو كان الموضوع مما يهتم به الشارع و لا يرضى بخلافه مطلقا، يجب.»

لزوم بذل مال برای امر به معروف و نهی از منکر

جلسه قبل عرض کردیم که بذل مال اگر مقدمه توانمندی و قدرت باشد و ما در صورتی می‌توانیم امر یا نهی انجام دهیم که بذل مال کنیم و اگر بذل مال نکنیم امر و نهی ممکن نیست، در این صورت بذل مال، مقدمه برای امر به معروف و نهی از منکر می‌شود. وقتی مقدمه شد، مقدمه واجب، واجب است.

اشکال بر لزوم کسب قدرت برای امر و نهی

بعضی‌ها گفته‌اند که چون بذل مال، مقدمه قدرت است، واجب نیست؛ چون تکلیف با قدرت می‌آید. یعنی تکلیف در صورتی است که قدرت باشد و قدرت، شرط الوجوب است. مثل عقل که در صورتی تکلیف برای انسان هست که عاقل باشد. اگر انسان عاقل نیست، بر او واجب نیست که کسب عقل کند؛ چون عقل، شرط وجوب است. گفته‌اند قدرت هم شرط الوجوب است؛ اگر قدرت باشد، وجوب هست. شما وقتی منکری را می‌بینید، اگر باید پول دهید تا بتوانید نهی کنید، معنایش این است که بدون پول قدرت ندارید. باید پول دهید تا قدرت حاصل شود. کسب قدرت واجب نیست؛ چون تکلیف در ظرف قدرت است. پس قدرت، شرط الوجوب است.

پاسخ اشکال

پاسخ این است که اگر در لسان دلیل، قدرت و استطاعت را شرط وجوب قرار دهد، کلام شما درست است؛ مثل مسئله حج که شارع در حج، استطاعت را شرط قرار داد. معنایش این است که در ظرف استطاعت، تکلیف هست. بنابراین کسب استطاعت بر شما لازم نیست. اما اگر لسان دلیل نسبت به قدرت مطلق بود، معنایش وجوب تحصیل قدرت است. مانند شرطیت نماز به طهارت مائیه که اگر قادر به طهارت مائیه به دلیل فقدان ماء نیست، اما می‌تواند تحصیل ماء کند، باید تحصیل ماء‌ کند. چون عرفاً‌ او با قدرت بر تحصیل ماء، دارای قدرت عقلی است. قدرت، شرط عقلی است، اما اگر کسی الآن آب ندارد،‌ قدرت بر طهارت مائیه ندارد. اما می‌تواند 20 کیلومتر جلوتر برود و قدرت بر مائیه پیدا کند. عقل این‌جا می‌گوید انتَ قادرٌ.

همین مسئله در حج متفاوت است. یک نفر می‌گوید من حاضرم پول حج را به شما ببخشم تا شما به حج بروید. واجب نیست از او قبول کنیم؛ چون «وَ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ» بعضی‌ها گفته‌اند وقتی او گفت حاضرم ببخشم، عرفاً مَنِ اسْتَطَاعَ حساب می‌شوید.

عدم لزوم کسب استطاعت برای حج

یک نفر می‌گوید که من حاضرم پول حج را به شما ببخشم تا شما به حج بروید، اما می‌بینید که قبول این هبه برای شما در جامعه کسر شأن می‌آورد؛ قطعاً همه در این‌جا گفته‌اند واجب نیست؛ به دلیل این‌که گفته‌اند حج در صورتی بر شما واجب است که مستطیع باشید و الآن مستطیع نیستید. سئوال می‌شود این که حاضر است پول بدهد؟ پاسخ می‌دهید شارع به من نگفته که پول تهیه کن.

الآن در این‌جا یک قراردادی پیش آمده است. اگر این قرارداد را ببندید آن قدر سود می‌کنید که امسال واجب الحج بشوید. آیا بستن این قرارداد بر شما واجب است؟ گفته‌اند نه. اگر قرارداد بستید، مستطیع هستید و اگر قرارداد نبستید، مستطیع نیستید. اگر به عرف مراجعه کنید، در صورتی‌که دلیل، دلیل عقلی بود، در این‌جا باید به شما بگویند که مستطیع هستید؛ چون می‌توانستید قرارداد را ببندید. ولی چون کلمه استطاعت در وجوب اخذ شده است، تا این معامله را انجام ندهید و سود در جیب شما نیاید و مستطیع نشوید، حج بر شما واجب نمی‌شود؛ چون وجوب حج در ظرف استطاعت است.

فرق استطاعت حج با امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر هم نسبت به استطاعت، اطلاق دارد. اگر دلیلی مطلق آمد، مقدمات وجوبیه‌اش را واجب می‌سازد. مگر این‌که استثناء بگذارد و بگوید که این مقدمه وجودیه اگر موجود بود، شما تکلیف را انجام بدهید؛ مثل استطاعت در حج. اموال، مقدمه وجودی برای حج است. اگر می‌گفت: «وَ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ» افراد همه باید کاسبی می‌کردند تا بتوانند به حج بروند؛ اما وقتی کلمه «مَنِ اسْتَطَاعَ» را آورد، مقدمات را منوط به توان کرد. در امر به معروف، چنین چیزی گفته نشده است.

نمونه‌ای از صاحب جواهر درباره پذیرش ولایت

صاحب جواهر در این رابطه می‌فرماید: «‌المسألة(الرابعة الولاية) للقضاء أو النظام و السياسة أو على جباية الخراج أو على القاصرين من الأطفال أو غير ذلك أو على الجميع(من قبل السلطان العادل) أو نائبه(جائزة) قطعا بل راجحة لما فيها من المعاونة على البر و التقوى و الخدمة للإمام و غير ذلك خصوصا في بعض الأفراد(و ربما وجبت) عينا.»[1]

ولایت گاهی از جانب حاکم واجب می‌شود. «كما إذا عينه إمام الأصل» زمانی که این حاکم عادل را امام العصر، قرار داده باشد؛ این‌که از طرف امام العصر ایستاده است، اگر به شما گفت به فلان جا برو و فرماندار شو، واجب است که قبول کنید؛ «الذي قرن الله طاعته بطاعته»

پس وجه اول وجوب قبول ولایت این بود که این فرد از جانب امام عصر باشد. وجه دوم این است: «أو لم يمكن دفع المنكر أو الأمر بالمعروف إلا بها» شما اگر بخواهید امر به معروف و نهی از منکر کنید، باید والی باشید. «مع فرض الانحصار في شخص مخصوص»، البته این را که گفتم بر شما واجب است، در صورتی است که غیر از شما والی وجود ندارد که البته این‌جا یک اشکالی به صاحب جواهر وارد هست و آن این‌که اگر راه امر و نهی منحصر در این باشد که ولایت را قبول کنید، اگر دیگری هست، وجوب عینی‌اش می‌افتد، نه وجوب کفایی‌اش؛ یعنی کماکان وجوب بر شما می‌ماند که قبول کنید. اگر دیگری رفت، از شما وجوب ساقط می‌شود. اگر دیگری نرفت، کماکان وجوب بر شما هست.

به هر تقدیر ایشان می‌گوید اگر امر به معروف و نهی از منکر متوقف بر این بود که ولایت را قبول کنید، واجب است؛ «فإنه يجب عليه حينئذ قبولها.»

بعد ایشان بالاتر هم می‌گوید: «بل تطلبها و السعي في مقدمات تحصيلها حتى لو توقفت على إظهار ما فيه من الصفات أظهرها» ایشان می‌گوید شما باید کار کنید و بگویید که ولایت را به من بده. حتی اگر او نمی‌داند که شما توانمند هستید. اگر بگویید که من این توانایی‌ها را دارم، به شما فرمانداری را می‌دهد، واجب است بگویید. وجوب اظهار نفس، وجوب قبول برای چه؟ «كل ذلك لاطلاق ما دل على الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر» همه این‌ها را که گفتم، به خاطر این است که ادله امر به معروف و نهی از منکر اطلاق دارد. «فتجب مقدماته كما أنه يجب السعي فيها إلى أن يحصل العجز» مقدماتش واجب است و آن قدر باید تلاش کنید تا به نقطه ناتوانی برسید.

«من غير فرق بين ما كان من فعل الغير و عدمه» فرقی نمی‌کند که عجز از ناحیه خودت باشد یا این‌که دیگران نگذارند. بعد ایشان یک ادعا می‌آورد: «و دعوى أن الولاية من مقدمات القدرة» قبول ولایت از مقدمات قدرت بر امر به معروف و نهی از منکر است. «التي هي شرط الوجوب» که قدرت شرط الوجوب است و نه شرط واجب. «فلا يجب تحصيلها و لا قبولها» آن‌که شرط وجوب است، تحصیلش واجب نیست. «لعدم اطلاق التكليف بالنسبة إليها» تکلیف نسبت به قدرت، اطلاق ندارد.

«يدفعها أن اطلاق الأمر بالمعروف يقتضي وجوب سائر المقدمات» این حرف درست نیست که این شرط الوجوب است. همین که امر به معروف واجب شد، همه مقدماتش واجب می‌شود. «و لا يسقط إلا بالعجز» زمانی ساقط می‌شود که شما از مقدمات عاجز باشید. «فيندرج فيها الولاية» یکی از مقدمات ولایت است. «و غيرها بعد فرض القدرة عليها» بعد از این‎که فرض گرفتیم که شما می‌توانید ولایت را قبول کنید.

«و بذلك يفرق بين المقام و الحج المشروط وجوبه بالاستطاعة» با این اطلاق و تغییر است که ما بین امر به معروف و حج تفاوت می‌گذاریم؛ چون حج در لسان دلیل، مشروط به قدرت و استطاعت است، ولی در این‌جا در لسان دلیل، مشروط نیست.

اشکالی بر امام(ره)

ما در این‌جا یک سؤالی از حضرت امام(ره) و دیگران داریم و آن این‌که شما می‌فرمایید اگر مطلقا قدرت به امر داشتم کار تمام است؛ اما اگر زمینه مالی می‌خواست، قدرت نیست. پس چرا قید معتد به را آورده‌اید؟ یا امر به معروف و نهی از منکر اطلاق دارد و مقدمات قدرتیه را هم شامل می‌شود. پس کثیر را هم شامل می‌شود. یا اطلاق ندارد و در صورت بودن قدرت، واجب می‌شود. چرا آن‌جایی که ما باید پول کم خرج کنیم، واجب است؟ این را از کجا آورده‌ایم؟ «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ»[2] تأمرون که امر به معروف هست، نسبت به قدرت اطلاق دارد.

حرف ما این است که اگر کسی با خرج پول می‌تواند امر به معروف انجام دهد، عرف می‌گوید قدرت دارد. شما گفتید اگر نیاز به پول دارد، واجب نیست؛ اما عرفاً کسی که با خرج پول، قدرت به دست می‌آورد، قدرت عقلی دارد. مثل فردی که در خانه نشسته، در خانه هم نان نیست، از گرسنگی هم می‌میرد. می‌تواند بلند شود و برود و نان بخرد. سؤال این است که آیا این شخص در این‌جا قدرت بر نان دارد یا ندارد؟ با این‌که این‌جا نانی نیست، پس عقلاً قدرت ندارد و اگر نان نخرید و مرد، در آخرت نمی‌گویند که تو خودکشی کردی؛ چون می‌گوید من قدرت نداشتم؛ آنجا نان نبود. لکن می‌گویند چون تو می‌توانستی بروی نان بخری، قادر محسوب می‌شوی.

من اگر الآن بخواهم امر و نهی کنم بدون این‌که پول بدهم، قادر به این کار نیستم. مثل کسی که اگر پول ندهد، نمی‌تواند نان بخرد. بر نان بی‌پول قدرت ندارد، ولی بر نان با پول قدرت دارد. حفظ نفس به طور مطلق واجب است؛ چه نان مفتی بدهند و چه پول بدهد. امر به معروف و نهی از منکر هم واجب است؛ چه نیاز باشد که پول دهد و چه نیاز نداشته باشد که هزینه کند. اگر پول بدهد به حرج می‌افتد، حرج برمی‌دارد. اگر پول بدهد ضرر جانی می‌خورد، برمی‌دارد. اما اگر این‌ها نیست، انتَ قادرٌ.

بذل مال همراه با یک عنوان حرام

اگر بذل المال با یک عنوان حرامی همراه شد، آن وقت برداشته می‌شود. آن قید خارجی است. یعنی شما برای یک کاری بخواهید بذل مال فراوانی بکنید، به محض این‌که صدق اسراف شد، جمع امر و نهی می‌شود. جمع و امر و نهی که شد، ملاک اهم می‌شود. در آنجا اسراف حرام است.

بحث بر سر این است که اگر اسراف، اجحاف و تبذیر صدق نمی‌کند و فقط صرف مال کثیر صدق می‌کند، چرا واجب نباشد؟ دلیل شما بر وجوب مال قلیل چیست؟ نظر ایشان این است که مال کثیر عرفاً از قدرت خارج است. اما مال کم عرفاً می‌گوید انتَ قادرٌ. ایشان در صدق عرفی نسبت به قدرت تردید کرده‌اند؛ یعنی ایشان می‌فرماید که چون باید قدرت عرفاً صدق کند تا شما بدهید، اگر در موردی بخواهید امر کنید، یک مال فراوانی باید بدهید، عرف می‌گوید شما قادر نیستید. اما اگر می‌خواهید امر کنید، باید یک هزار تومانی بدهید؛ می‌گوید انتَ قادرٌ. معتد‌ به یعنی به این اعتیاد داری. ایشان فرمود معتد ‌به. یعنی به این نیاز داری؛ بزرگ است. علت این‌که می‌گویند معتد ‌به، چون ایشان نظرش این است که معتد‌ به شما را عرفاً از قدرت خارج می‌کند. می‌گوید وقتی مال کثیر باید بدهید، عرفاً می‌گویند شما قادر به امر به معروف نیستید؛ از قدرت عرفیه بیرون می‌برد. وجه تفاوت این است.

لزوم تعیین میزان عناوین فقهی

این فقهی که ما نوشته‌ایم، این مسئله‌ای که ما می‌گوییم، مدرسه‌ای است و در اجتماع قابل اجرا نیست. در مجلس‌های قانون گذاری که می‌گذارند، هر کلمه‌ای که درونش است، می‌گوید عدد بگو. می‌گوید باید مالیات بدهند، می‌گوید چه قدر. می‌گوید حدالیسر. می‌گوید یسر را تعریف کن. می‌گوید حدالعسر، عسر را تعریف کن. به عدد تبدیلش کن تا قابل اجرا باشد. گفتیم چنین عناوینی در مدرسه خوب است، ولی در جامعه هر کسی یک برداشت دارد؛ ما باید به عرف بگوییم که معتد‌به چیست. پس ماحصل این شد که چون نسبت به قدرت امر و نهی اطلاق دارد، معتد به و غیر معتد به فرقی ندارد.

استنثنا شدن امور مهمه در دیدگاه امام(ره)

یک نکته‌ هم بگوییم تا این مسئله تمام شود. ایشان در آخر مسئله پنجم فرمودند: «لو كان الموضوع مما يهتم به الشارع و لا يرضى بخلافه مطلقا يجب.» اگر موضوع به قدری مهم است که شارع می‌گوید هرگز تعطیل نشود، ایشان می‌فرماید این‌جا واجب است.

این مسئله ذیل مسئله شش خیلی روشن خواهد شد. ایشان در آن مسئله می‌فرماید: «لو كان المعروف و المنكر من الأمور التي يهتم به الشارع الأقدس كحفظ نفوس قبيلة من المسلمين و هتك نواميسهم أو محو آثار الاسلام و محو حجته بما يوجب ضلالة المسلمين أو إمحاء بعض شعائر الاسلام كبيت الله الحرام بحيث يمحى آثاره و محله و أمثال ذلك لا بد من ملاحظة الأهمية و لا يكون مطلق الضرر و لو النفسي أو الحرج موجبا لرفع.»

اموری است که ایشان می‌فرماید باید ببنید که اهمیتش چه قدر است. این مسئله را وقتی بررسی کردیم، این مسئله آخر را هم می‌گوییم. اجمالاً عرض کنم و آن این‌که ما یک بحث راجع به امر و نهی مطلق داریم و یک بحث راجع به امر و نهی‌ای که موضوعش علاوه بر عنوان امر و نهی، عنوان دیگری هم روی آن بیاید؛ این دو را باید تفکیک کنید.

پاورقی

1. جواهر جلد 22، صفحه 156

2. آل‌عمران/110

بازگشت به دروس خارج

________________________________________