جلسه سی و یکم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
مسئله ششم از شرایط امر به معروف و نهی از منکر
بسم الله الرحمن الرحیم
رسیده بودیم به مسئله ششم از شرایط امر به معروف و نهی از منکر که در تحریر بیان فرمودهاند. امام(ره) در این مسئله میفرمایند اگر آنچه را که فردی انجام میدهد، مخالف احتیاط واجب است و یا آن چیزی را که ترک میکند، موافق با احتیاط واجب است، در این صورت علی الاحوط باید امر و نهی کرد.
پس اگر کسی فعلی را ترک میکند که علی الاحوط واجب است، باید به او بگوییم که انجام بده؛ او را به آن فعل، امر کنیم. اگر فعلی را انجام میدهد و این فعل علی الاحوط حرام است، باید او را نهی کنیم.
دلیل طرح مسئله
چرا ایشان این مسئله را مطرح میکنند؟ مبنای مسئله چیست؟ ما در باب امر به معروف و نهی از منکر، اصل الوجوب را اثبات کردیم. پس این مسئله چرا مطرح شده است؟ مگر هر وجوب و حرمتی مسئله خاص دارد که ما این مسئله را مطرح کردیم؟
پاسخ این است که اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر، هنگامی بر ما فعلی میشود که ترک معروف و فعل منکر احراز شود.
مفهوم احتیاط واجب
در مواردی که مجتهد فتوا نداده و فرموده علی الاحوط، وجوب و حرمت احراز شده است؛ اما قول مخالف وجود دارد. دلیل مخالف وجود دارد. لکن دلیل مخالف در حد ظن معتبر نیست، ولی وجود دارد.
مثلا اگر مجتهد فتوا داده بر این که تراشیدن ریش علی الاحوط حرام است. آیا در اینجا حرمت محرزه وجود دارد که من به کسی که ریش خود را تراشیده است، بگویم این کار را نکن؟
به عبارت دیگر، فتوایی که علی نحو احتیاط وجوبی است، وجوب یا حرمت محرزه درست میکند یا درست نمیکند؟ بنابراین کسی که خلاف احتیاط واجب عمل میکند، در حال ترک وجوب هست یا نیست؟ اگر در حال ترک وجوب است، من باید به او امر به معروف کنم؛ اما اگر در حال ترک وجوب نیست، بر من امر به معروف واجب و بلکه جایز نیست.
با توجه به معنی احتیاط واجب، در فعلی که فتوا به احتیاط وجوبی دادهاند، دلیل دارد و دلیلش مطابق با ظن معتبر است.
مثالی برای احتیاط واجب
مرحوم شیخ طوسی در باب اینکه آیا میشود پشت سر عبد و برده مسلمان نماز خواند، تردید دارند. آیا برده میتواند امام جماعت قرار بگیرد یا نه؟ ایشان میفرماید احتیاط است که نمیشود.
علت چنین فتوایی این است که ما یک روایت داریم، میفرماید برده، امام جماعت قرار نمیگیرد، مگر اینکه افقه و اعلم جمع باشد. در روایت دیگری داریم که جایز نیست شما برده را امام جماعت قرار دهید. در یک روایت دیگری داریم که جایز است. پس برای جواز، روایت داریم؛ اما وقتی نگاه میکنند، میبینند که اگر نمازی را که شما پشت سر عبد به جماعت میخوانید، بعد از خواندن، یقین پیدا نمیکنید که این نماز درست بود یا نه؛ چون یک روایت میگوید که نخوان و اگر به آن روایتی که میگوید بخوان عمل کنی، یقین به صحت نماز پیدا نمیکنی، میگویند اگر پشت سر برده نماز نخوانی و نمازت را فرادی به جا بیاوری، یقیناً نمازت صحیح خواهد بود.
لذا شیخ طوسی در اینجا میگوید احوط. اما علت این که فتوا نمیدهد، به خاطر این است که برای فتوا دادن به نخوان، دلیل داشت و آن روایت بود؛ اما چون دلیل مخالف هم وجود دارد، احتمال میدهد که این دلیل مخالف درست باشد. اگر فتوا دهد، به خدا افترا بسته است. چون سند هر دو روایت درست است، برای خروج از افترا، فتوا نمیدهد؛ لکن برای عمل، باید تکلیف را روشن کند که احتیاط واجب میکند.
بنابراین در موارد احتیاط واجب، هم حرمت هست و هم وجوب؛ پس بنابراین، باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم.
خلاصه این که اگر در موارد احتیاط واجب، احراز وجوب و حرمت نشود، امر و نهی واجب نیست؛ ولی اگر احراز وجوب و حرمت شود، امر و نهی واجب است. لذا اگر در جایی قول به احتیاط وجوبی، وجود دارد، ولی از دیگران فتوای به عدم الاحتیاط هم هست، در اینجا مجتهد میگوید به فتوا رجوع کنید و شما احتمال میدهید که این شخص مرتکب، به آن فتوا عمل میکند؛ میگوید که در اینجا امر و نهی واجب نیست؛ «لو كان ما ارتكبه مخالفا للاحتياط اللازم، بنظرهما أو نظر مقلدهما فالأحوط إنكاره، بل لا يبعد وجوبه.»
علت قول به احتیاط در مسئله
علت این که در خود این مسئله، ایشان به احتیاط قائل شدند، این است که وجود احتمال اینکه موارد وجوب و حرمت احتیاطی، وجوب و حرمت محسوب نشود؛ والا خود قول، افترا میشود.
تذکر: مسائلی که مطرح میکنیم، مسائل مبتلابه جامعه نیست. اینها بیشتر مسائلی است که بین متدینین مطرح است و در مساجد ممکن است رخ دهند؛ اما اینها بار رشد فکری دارند.
مسئله هفتم
ما در اصول یک بحثی به نام علم اجمالی داشتیم که این بحث علم اجمالی در موضوعات مطرح میشد. به این معنا که مثلاً شخصی در بیابان در یک هوای کاملاً ابری و بدون ابزار جهت شناسی، گیر کرده است. وقت نماز رسیده و دسترسی برای تعیین قبله ندارد و شما میدانید «لا صلاة الا الی القبله؛ نمازی جز به سوی قبله نیست.»
الآن نماز بر او واجب است؛ اما تشخیص قبله برایش امکان پذیر نیست. یقیناً بر او نماز واجب است و اشتغال یقینی، برائت یقینی میخواهد. الآن که میخواهد نماز بخواند، برای برائت یقینی، به چهار سمت علی بعض الاقوال و به سه سمت، علی بعض الاقوال، باید نماز بخواند. ما همان سه سمت را نگه میداریم. این شبهه وجوبیه است.
اما مثالی درباره شبهه تحریمیه. شخصی وارد مکانی شده که دو عدد ظرف دارد. یقین دارد که یکی از این دو ظرف شراب است و یکی آب. لاتشرب الخمر بر او، در حال حاضر فعلی است؛ اما نمیداند که کدام یک از اینها شراب است. اینجا امر شراب دائر بین این دو است.
اگر ما با موردی مواجه شدیم که یک مایعی شراب و دیگری آب مشتبه است و فردی بیاید، هر دو اینها را بخورد، آیا در اینجا نهی از منکر واجب هست یا واجب نیست؟ یا در بیابان، آن فرد، هر چهار نماز را ترک میکند؛ آیا آنجا امر به معروف واجب هست یا واجب نیست؟ ایشان میفرمایند که در این موارد، باید ببینید این فرد، مقلد کیست یا فتوای خودش چیست؟
امر و نهی عامل به اطراف علم اجمالی
در شبهات تحریمیه که مثل همین مثال آب و شراب، امر دائر بین موارد محصوره است، بعضیها به حرمت مخالفت قطعیه معتقدند؛ یعنی هر دو را بخورد حرام است، یکی را بخورد اشکالی ندارد. بعضیها هم معتقد به وجوب موافقت قطعیه هستند؛ یعنی هر دو را باید ترک کنیم.
این فرد خودش مجتهد است. اگر قائل به حرمت مخالفت قطعیه است و یکی را خورد، حق نداری به او چیزی بگویی. خواست دومی را بخورد، باید به او بگویی که طبق فتوای خودت نباید از این بخوری. اما اگر معتقد به وجوب موافقت قطعیه است، به هر کدام که خواست دست بزند، باید جلویش را بگیری و بگویی نخور؛ به دلیل اینکه دارد خلاف شرع انجام میدهد.
در شبهات وجوبیه هم همین طور است. در مواردی که اطراف شبهه را بخواهد انجام دهد، مبنا معلوم شد که در موارد اطراف شبهه، ما باید حرام داشته باشیم تا بگوییم انجام نده. باید واجب، احراز شده باشد تا بگوییم بکن. ببینید مبنای تقلید چیست، بر همان اساس انجام دهید.
پس مسئله هفت این طور شد: «لو ارتكب طرفي العلم الاجمالي للحرام أو أحد الأطراف، يجب في الأول نهيه و لا يبعد ذلك في الثاني أيضا، إلا مع احتمال عدم منجزية العلم الاجمالي عنده مطلقا، فلا يجب مطلقا، بل لا يجوز، أو بالنسبة إلى الموافقة القطعية فلا يجب، بل لا يجوز في الثاني و كذا الحال في ترك أطراف المعلوم بالاجمال وجوبه.»
اگر دو طرف علم اجمالی را مرتکب شد، یعنی اینجا آب و شراب بود و هر دو را خورد و یا یکی را خورد، در اولی باید حتماً او را نهی کنیم و در دومی هم باید نهی کنیم، الا اینکه احتمال دهیم این علم اجمالی را منجز نمیداند. باید ببینیم فتوای مجتهدش چه میگوید و گفتیم که در اینجا فرقی بین شبهه وجوبیه و تحریمیه نیست.
مسئله هشتم
ایشان میفرماید واجب است مسائل مربوط به امر به معروف و نهی از منکر را یاد بگیریم؛ به علت اینکه در هنگام امر به معروف و نهی از منکر، دچار حرام نشویم.
وجوب آموزش مسائل امر به معروف و نهی از منکر
تا به حال چند مسئله بوده است که در آنجا گفتهایم امر به معروف و نهی از منکر حرام است. آنجایی که فرد مسئله را از دیگری تقلید میکند و مرجع او با شما فرق دارد و طبق نظر مرجع این کار حلال است و طبق نظر مرجع شما حرام، حرام است که به او بگویید این کار را انجام نده. ایشان میفرماید شما اگر مسائل امر به معروف و نهی از منکر را یاد نگیرید، دچار حرام میشوید.
مبنای مسئله
در کتاب اجتهاد و تقلید و در رسالهها، همان اول، وقتی وارد مسئله اجتهاد و تقلید میشوند، یکی از مسائلی که در رسالههای عملیه مطرح میکنند، این است که بر هر مقلدی واجب است، مسائلی که نوعاً به مبتلا میشود را یاد بگیرد.
بعد میآیند و به خصوص میگویند بر هر کس واجب است مسائل مربوط به عبادات را یاد بگیرد. باز این را اخص میکنند و میفرمایند واجب است مسائل مربوط به سهویات و شکیات نماز را یاد بگیرد؛ چون نوعاً مبتلا میشود.
اصل اینکه ما باید مسائلی را که به آن مبتلا میشویم را یاد بگیریم، عقلی است. قبلاً چند بار گفتهایم در احکام، علم موضوعیت ندارد؛ بلکه طریقیت دارد. برای اتمام حجت است. شما اگر مسائل امر به معروف و نهی از منکر را یاد نگرفتهاید و مبتلا شدید و حرام انجام دادید، در آخرت مجازات میشوید که چرا این طور عمل کردهاید. اگر بگویید بلد نبودیم، میگوید چرا یاد نگرفتید. اگر بگویید بلد بودیم، میگوید چرا مخالفت کردید.
اشکالی بر کلام امام(ره)
پس مبنا عقلی است و اگر عقلی است، باید اینجا یک قید میآوردیم. حضرت امام رضوان الله تعالی علیه مسئله را به شکل مطلق فرمودهاند. مسئله هشتم که ایشان میفرمایند، این است: «يجب تعلم شرائط الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر و موارد الوجوب و عدمه و الجواز و عدمه حتى لا يقع في المنكر في أمره و نهيه.»
در اینجا علی الاطلاق فرمودهاند؛ در حالی که باید به این شکل فتوا بدهیم: «یجب علی من یعلم او یحتمل ابتلائه بالامر بالمعروف و النهی عن النمکر، تعلم شرائطه.» اگر کسی احتمال میدهد که مبتلا میشود یا میداند که مبتلا میشود به امر به معروف و نهی از منکر، باید برود و یاد بگیرد؛ اما کسی که اصلاً به امر به معروف و نهی از منکر مبتلا نمیشود، برای چه یاد بگیرد؟
فرض بگیرید که فردی را برای مأموریت به قطب شمال میفرستند. آنجا هم همین یک مسلمان است؛ آنجا امر به معروف ندارد. یا فردی در ایران کارگر کارخانه است. صبح میرود و شب برمیگردد. در اینجا هم هیچ ابزار گناهی در اختیار نیست. شب به خانه میرود و صبح به سر کار میآید. این اصلاً مبتلا به امر به معروف نمیشود. واجب است یاد بگیرد؟ آموختن احکام امر به معروف و نهی از منکر، خیلی وقت میبرد؛ بنابراین باید این مسئل را به ابتلا، مقید کنیم.[1]
مسئله نهم
«لو أمر بالمعروف أو نهى عن المنكر في مورد لا يجوز له، يجب على غيره نهيه عنهما.»
منکر بودن نهی از غیر منکر
ایشان میفرماید اگر شما دیدید کسی امر به معروف و نهی از منکر میکند، در موردی که نباید بکند، این منکر است؛ باید بگویید نگو. برای مثال، وضوی خودش باطل است و به کسی که وضوی صحیحتری میگیرد، میگوید وضوی تو باطل است. کسی طبق نظر مرجع تقلیدش، حجابش درست است، اما این فرد تعصب مذهبی دارد. به او میگوید که دخترم صورتت را کامل بپوشان. او را امر میکند! این کار حرام است؛ باید به او بگویی که این را نگو.
عرض کردیم این مسائل، بیشتر در دایره مؤمنین جا دارند. اگر کسی در موردی امر و نهی میکند که مورد غلط است، بر ما واجب است که او را از این کار نهی کنیم. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بروجردی رضوان الله تعالی علیه در بحث حجاب خیلی سختگیر بودند. ایشان میفرمودند که زنان باید وجه و کفین را بپوشانند. هیچ چیز را نباید نشان دهند. لذا در زمان ایشان، پوشیه زدن خیلی بود. ما بعضی از پیرمردها را داریم که مقلد ایشان بودند و الآن اکثر مراجع فتاوایشان عوض شده است. الآن زن و دختری را که میبیند، به او میگوید صورتت را بپوشان و نهی از منکر میکند؛ باید به او بگوییم که این کار را نکن و نگو.
فرض بفرمایید که خمس در باب سرمایه را همه واجب میدانند. یک مرجع تقلید گفت که خمس در باب سرمایه، واجب نیست و سرمایه جزو هزینه است. به او میگوید که برو خمس اموال سرمایهات را بده. این امر به معروف میکند، ولی غلط است؛ چون برای او خمس در سرمایه معروف نیست. باید به او بگویی که نگو.
مسئله دهم
اگر در موردی امر یا نهی، وهن برای شریعت بود، چه باید کرد؟ برای مثال در یک دانشگاه، همه مجامع علمی هستند. اساتید از بیرون و داخل همه را دعوت کردهاید و آمدهاند. ناگهان میبینید که استاد خانمی با یک استاد خارجی دست داد. این منکر است. همان جا این خانم را نهی کنیم که دست نده، آن استاد خارجی اصلاً توجیه نیست، ناگهان باعث میشود که بگوید اینها وحشی هستند. ایشان میفرمایند که اینجا نهی از منکر واجب نیست. ان شا الله این را جلسه آینده بحث کنیم و ببینیم که مبنایش چیست.
پاورقی
[1]البته این را عرض کنم، این فتوا در حال حاضر فتوای بسیار سختی است؛ چون در اجتماع خیلی از افراد، مبتلا به امر به معروف و نهی از منکر هستند و شرایط را باید یاد بگیرند. متأسفانه آن قدر که در شرایط سهویات و شکیات، مسائل را تبیین کرده و گفتهایم، در باب امر به معروف و نهی از منکر نگفتهایم؛ یعنی الآن خیلیها اگر بخواهند شرایط امر به معروف و نهی از منکر را در رسالههای عملیه بخوانند، اصلاً در رسالههای عملیه ما وجود ندارد!







