جلسه سی و هشتم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم

پیرامون مسئله سه، گرچه دیشب به صورت مفصل صحبت کردیم، اما مطالب دیگری هم هست که خوب است مطرح شوند.

مسئله سوم از شرط دوم امر به معروف و نهی از منکر، این بود: «لو لم أن إنكاره لا يؤثر إلا مع الاشفاع بالاستدعاء و الموعظة، فالظاهر وجوبه كذلك، ولو علم أن الاستدعاء و الموعظة مؤثران فقط دون الأمر و النهي فلا يبعد وجوبهما.» اگر بداند که امر یا نهی او فقط زمانی مؤثر است که امر و نهی را با موعظه همراه کند، واجب است که امر و نهی خود را با خواهش و موعظه همراه کند.

حقیقت امر به معروف و نهی از منکر

ما در استدلال این مطلب، عرض کردیم که دلیل این مطلبی که امام(ره) می‌فرماید، این است که در امر به معروف و نهی از منکر، واقع الامر و النهی، مراد است. واقع الامر و النهی، یعنی البعث و الزجر. الفاظ امر و نهی، طریقیت دارند.

ما این مطلب را از این آیه استفاده کردیم: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(آل‌عمران/104) ما امر به معروف و نهی از منکر را مرادف با دعوت الی الخیر گرفتیم. یعنی امر به معروف و نهی از منکر، عبارت دیگری برای دعوت به خیرات است. پس آن چیزی که مراد است، فراخوانی به خوبی‌هاست و امر و نهی برای فراخوانی به خوبی‌هاست. در دعوت الی الخیر، هیچ لفظی دخالت و موضوعیت ندارد.

در اینجا ممکن است اشکالی مطرح شود و آن اینکه به چه دلیل امر و نهی را مرادف دعوت الی الخیر گرفتید؟ بلکه ظاهر این است که امر و نهی، مرتبه‌ای از دعوت الی الخیر است. واو در عبارت این آیه، امر و نهی را به تدعون عطف کرده است. «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» پس این تأمرون، عطف به تدعون است.

نوع عطف در آیه

در مورد نوع عطف، ما ادعا کردیم که عطف تفسیر است؛ یعنی دعوت الی الخیر را تفسیر به امر به معروف و نهی از منکر کرده‌اند.

بعضی‌ها ادعا کردند عطف خاص بر عام است. اگر عطف خاص بر عام شد، در اینجا دو مطلب بیان شده است؛ یک مطلب دعوت الی الخیر که عام است و یک مطلب، امر به معروف و نهی از منکر که خاص است. فصل امر به معروف و نهی از منکر از دعوت الی الخیر چیست؟ دعوت الی الخیر، جنس است. ما گفتیم ادعا شده است که واو در اینجا، عطف است. عطف خاص است بر عام؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر، نوعی از دعوت الی الخیر است. پس دعوت الی الخیر، جنس است و امر به معروف و نهی از منکر، نوع. هر نوعی که بخواهد از یک جنسی متمایز شود، به فصل نیاز دارد. شما جنس حیوان را دارید. نوع اسب، انسان، میمون و... دارید. فصل اسب و انسان از جنس چیست؟

در اینجا فصل امر به معروف و نهی از منکر از این جنس چیست؟ ما یک دعوت الی الخیر داریم که نامش موعظه است. یک دعوت الی الخیر داریم که نامش جدال احسن است. یک دعوت الی الخیر داریم که نامش حکمت است. این امر به معروف و نهی از منکر، فصلش و آن چیزی آن را از بقیه جدا می‌کند، لفظ و صیغه امر است. در امر به معروف و نهی از منکر، صیغه امر لحاظ شده است. در حالی که در استدعا، موعظه و جدال احسن، امر و نهی لازم نیست. اگر این را بگویند، ما چگونه می‌توانیم این را رد کنیم؟ چون همه اعتماد ما، به این روایت بود.

پاسخش این است که لسان روایات ما غیر از این است که این آیه، عطف خاص بر عام باشد. انبیاء برای دعوت آمده‌اند. روایتی است گر چه روایتش خیلی محکم نیست و در سندش اشکالی هست، اما برای شاهد بودن خوب است. این روایت را مرحوم کلینی در کافی جلد 5،‌ صفحه 55 نقل می‌کند.

در این روایت می فرماید: «إن الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الأنبياء و منهاج الصلحاء فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمر الأرض و ينتصف من الأعداء و يستقيم الأمر.» حضرت راه انبیاء را امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرد. اصلاً این راه انبیاء است، یعنی پیامبر(ص) برای امر به معروف و نهی از منکر آمده است. در حالی که خدای متعال درباره پیامبر(ص) فرمود: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ»(جمعه/2)،

در این روایت تمام این‌ها را امر به معروف و نهی از منکر شمرد. بنابراین عطف در این آیه، بدون شک عطف تفسیر است. ما عطف خاص بر عام را نمی‌پذیریم.

دلیل طرح این مسئله

علت پرداختن به این مسئله، این است که مرحوم صاحب وسائل، دو عنوان در وسائل دارند که در دو باب مطرح کرده‌اند. عنوان یک باب این است: «باب وجوب عشرة الناس حتى العامة بأداء الأمانة و إقامة الشهادة و الصدق و استحباب عيادة المرضى و شهود الجنائز و حسن الجوار و الصلاة في المساجد؛ واجب است با مردم، حتی با اهل سنت، این گونه معاشرت کنیم؛ اگر امانتی به ما دادند، پس بدهیم. اگر شاهد خواستند و شاهد بودیم، اقامه شهادت کنیم. به آنها دروغ نگوییم و راست بگوییم و مستحب است مریض‌هایشان را عیادت کنیم. در تشییع جنازه‌هایشان شرکت کنیم. همسایگی را با آن‌ها خوب انجام دهیم. در مساجدشان نماز بخوانیم.» پس در یک قسمتی ایشان فتوای به وجوب داده‌اند و در یک قسمتی فتوای به استحباب. دلیل ایشان در این موارد روایاتی است که می‌آورند.

روایتی که ایشان برای این باب می‌آورند و به آن استدلال می‌کنند، در وسائل جلد 12، صفحه 8 است. روایت این است: «و في(السرائر) نقلا من كتاب(العيون و المحاسن) للمفيد، عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن سعد بن عبدالله عن محمد بن أحمد بن يحيى عن يونس بن عبد الرحمن عنکثیر بن علقمه، قال: قلت لأبي عبدالله عليه السلام: اوصني! فقال: اوصيك بتقوى الله و الورع و العبادة و طول السجود و أداء الأمانة و صدق الحديث و حسن الجوار فبهذا جاءنا محمد صلى الله عليه و آله صلوا في عشائركم و عودوا مرضاكم و اشهدوا جنائزكم و كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا، حببونا إلى الناس و لا تبغضونا إليهم فجروا إلينا كل مودة و ادفعوا عنا كل شر... الحديث.»

سند روایت

مرحوم شیخ مفید کتابی با عنوان العیون و المحاسن دارد، که در آنجا این روایت را نقل می‌کند. در سند این روایتی که ذکر کردیم، همه جز کثیر بن علقمه، توثیق دارند. اما کثیر بن علقمه توثیق ندارد. قبلاً بحث کردیم که عده‌ای هستند به نام اصحاب اجماع. اصحاب اجماع، یعنی وقتی از کسی روایت نقل کرده‌اند، آن شخص، دیگر حجت است. اگر به این قاعده عمل کنیم، این روایت صحیحه می‌شود.

روایت می‌گوید که به امام صادق(ع) عرض کردم، مرا نصیحت کنید. حضرت فرمود که در میان اهل سنت نماز بخوان. «صلوا في عشائركم» در این عشیره‌ای که هستی نماز بخوان. یا در عشیره خودتان صله رحم کنید. به عیادت بیمارانتان بروید. در تشییع جنازه‌های یکدیگر شرکت کنید. برای ما زینت باشید و برای ما موجب زشتی نباشید. کاری کنید که عامه، عاشق ما شوند. ما را دوست داشته باشند. کاری نکنید که این‌ها از ما بدشان بیاید. هر چه می‌توانید دوستی این‌ها را به سمت ما بکشید و تا آنجا که می‌توانید از ما دفع شر کنید.

اشکال به صاحب وسائل

جلب مودت به اهل بیت(ع) معروف است یا منکر؟ معروف است. امر به معروف واجب است یا مستحب؟ واجب است. آشنا ساختن مردم با اهل بیت(ع)، معروف است یا منکر؟ معروف است. آشنا بودن مردم با اهل بیت(ع) واجب است یا مستحب است؟ واجب است. حب اهل بیت(ع)، واجب است یا مستحب؟ واجب است.

حضرت در اینجا دستور دادند و فرمودند محبت مردم عام را به ما جلب کنید. به چه طریقی؟ فرمودند به عیادت بیمارانشان برو. صله رحم کن. پس جلب مودت، معروف شد. امر به آن واجب است. حضرت فرمودند این کار را بکن. چه طوری؟ با زبان؟ نه. به عیادت بیماران برو. صله رحم کن. پس برای صله رحم و عیادت مریض، عنوان امر به معروف منطبق شد. وقتی امر به معروف بر آن منطبق شد، از استحباب بیرون می‌آید و واجب می‌شود.

حالا سؤال این است که جناب صاحب وسائل، چرا در آن بالا و در عنوان باب، نسبت به نیمی، فتوا به وجوب دادی و نسبت به نیمی، فتوا به استحباب؟ چون به یک روایت استناد کرد. در حالی که ایشان باید همه را فتوای به وجوب می‌داد.

باید عبارت را این طوری می‌فرمود: «باب وجوب عشرة الناس حتى العامة بأداء الأمانة و إقامة الشهادة و الصدق و عيادة المرضى و شهود الجنائز و حسن الجوار و الصلاة في المساجد» واجب است این‌گونه باشید؛ مستحب نیست. در اینجا ناس را اعم بگیرید. بگویید شیعه و سنی شامل آن می‌شود. پس مسئله این شد، اگر به عیادت بیماران در یک قبیله عامه برویم، باعث می‌شود که آن‌ها نسبت به اهل بیت(ع) حب پیدا کنند؛ باعث جلب آن‌ها می‌شود. این عیادت بیمار از باب امر به معروف واجب می‌شود.

توسعه معنای امر به معروف و نهی از منکر

حالا اگر همین کار در شیعه انجام شود، یعنی عیادت بیمار، باعث می‌شود که او نسبت به نماز ترغیب شده و نمازخوان شود، این عیادت، امر به معروف می‌شود و واجب است. می‌خواهم این را عرض کنم؛ اگر یک محفل عروسی گرفتند و اگر ما با لباس روحانیت به آن‌ جا برویم، باعث می‌شود که چند تا معصیت در آنجا انجام نشود. در این شرائط رفتن با لباس به آن مجلس، واجب می‌شود. چون نهی از منکر است. اگر با لباس روحانیت به کوه برویم، چند تا از معاصی به دلیل این لباس کمتر می‌شود. رفتن با لباس به آنجا واجب می‌شود.

به طور کلی پوشیدن لباس روحانیت برای عده‌ای یا برای طلابی که اگر لباس بپوشند، هتک لباس نیست، پوشیدن آن لباس مستحب نیست؛ بلکه واجب است. چون به محض پوشیدن لباس در خیابان‌ها و رفت و آمد در شهرهای مختلف، باعث می‌شود که مردم نسبت به دین، یک هوشیاری پیدا کنند. بعضی از دوستان را دیده‌ایم که در برخی از محافل که می‌خواهند بروند، لباسشان را می‌کنند. چون می‌گوید این لباس به آنجا نمی‌خورد! لباس روحانیت مکان ندارد.

محل جواز عبادت ریائی

مرحوم صاحب وسائل، یک باب دیگری در جای دیگری و در باب ریا، باز کرده‌اند. من مسئله را توضیح دهم. اگر کسی نماز می‌خواند و نمازش را وقتی دیگران هستند، قشنگ‌تر بخواند و نمازش را به دیگران نمایش دهد، این ریا بوده و مبطل نماز است.

یعنی در عبادات یک قاعده‌ای را گفته‌اند که اگر عبادت شما خالصاً لوجه الله نباشد، باطل است. بنابر اجماع، ریا مبطل عبادت است. حالا سوال این است که اگر من در جایی نماز بخوانم و این نماز را قشنگ بخوانم، یک نفر ترغیب می‌شود و نماز می‌خواند. اگر نماز را بلند بخوانم، فرد دیگری هم بلند می‌شود و نماز می‌خواند. من برای اینکه او هم نماز بخواند، نماز را بلند می‌خوانم. آیا این هم مبطل هست یا مبطل نیست؟

مرحوم صاحب وسائل یک بابی باز کرده‌ و فرموده‌اند در اینجا مجاز است. می‌فرمایند: «باب جواز تحسين العبادة ليقتدى بالفاعل و للترغيب في المذهب» ایشان در این باب، می‌فرماید که اگر ما در جایی عبادت را زیبا انجام بدهیم تا دیگران به این کار تشویق بشوند و به آن اقتدا کنند و یا اینکه به مذهب ما ترغیب بشوند، مجاز است که عبادت را زیبا نشان دهیم. این ترغیب فی المذهب که ایشان در این عبارت آورده است، یعنی یک فرد اهل سنت، می‌بیند که شما شیعه هستید و از نماز شما خوشش آمد و تصمیم گرفت که این مذهبی که بهتر است را برگزیند، ایشان می‌فرماید این کار جایز است.

دلیل جواز

ایشان برای فتوای خود اقامه دلیل می‌کنند و روایت می‌آورند. به روایتی تمسک می‌کنند در وسائل جلد 1، صفحه 76. روایت این است: «محمد بن إدريس في آخر(السرائر) نقلا من كتاب عبدالله بن بكير، عن عبيد قال: قلت لأبي عبدالله عليه السلام: الرجل يدخل في الصلاة فيجود صلاته و يحسنها رجاء أن يستجر بعض من يراه إلى هواه؟ قال: ليس هذا من الرياء؛ عبید می‌گوید که به امام صادق(ع) عرض کردم مردی مشغول نماز می‌شود و نماز را خیلی زیبا می‌کند، به امید اینکه بعضی از این افرادی که در اطرافش از اهل سنت هستند را به سمت هوای خودش، یعنی شیعه بکشاند.(هوا یعنی آن چیزی که خودش قبول دارد) امام(ع) فرمودند این نماز از ریا نیست.»

پس ایشان فرمود این کار جایز است. می‌خواهیم عرض کنیم که ایشان در اینجا جواز اعم می‌دهد نه جواز من الاخص؛ برای اینکه اگر در جایی شما نمازتان را به شکلی بخوانید که باعث شود یک نفر به اهل بیت(ع) نزدیک شود، واجب است نماز را به این شکل بخوانید؛ چون دیگر نماز شما می‌شود امر به معروف. دقت کنید که ما اگر امر به معروف و نهی از منکر را عام گرفتیم و بحث لفظ را دخالت ندادیم، چگونه مصادیق امر به معروف و نهی از منکر توسعه پیدا می‌کند.

ما قدیم الایام می‌دیدیم که علماء در شکل انتخاب کلمات، به شکل خاصی صحبت می‌کردند. فکر می‌کردیم که آن‌ها خودشان را می‌گیرند؛ ولی وقتی دقت می‌کنیم، می‌بینیم که این کار آنها از باب غرور نبوده، بلکه از باب تعلیم ناس به یک صرفه جویی در کلمات بوده است. یعنی سخن گفتن آنها برای پرهیز از لغو، پرهیز از کلمات قبیحه و احترام به مؤمنین بوده است. یعنی نوع انتخاب کلماتشان از باب «کُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» بوده است و لذا کسی که به مسائل امر به معروف و نهی از منکر عالم شد، گفتارش هم در مجالس و محافل، حکم پیدا می‌کند.

امر و نهی علنی متجاهر به فسق

مسئله بعدی که جلسه پیش مطرح کردیم، مسئله ششم بود؛ «لو علم أو احتمل أن إنكاره في حضور جمع مؤثر دون غيره فإن كان الفاعل متجاهرا جاز و وجب، وإلا ففي وجوبه بل جوازه إشكال؛ اگر احتمال می‌دهد که در جمع بگوید مؤثر است، ولی انفرادی بگوید مؤثر نیست، اگر تجاهر به فسق دارد، واجب است که در جلوی جمع به او امر و نهی شود. ولی اگر متجاهر به فسق نیست، حق گفتن جلوی جمع را ندارد.»

در اینجا چند تا مسئله هست؛ یک، تجاهر به فسق یعنی چه؟ تجاهر به فسق را علماء کجا به آن پرداختند و در کجا این را شما می‌توانید خوب بررسی کنید؟ تجاهر به فسق در کتاب الغیبه بحث شده است. مرحوم شیخ انصاری در مکاسب محرمه، یکی از موارد حرمت را غیبت آورده است. در آنجا برای غیبت موارد استثنائی آورده‌اند؛ یکی از مواردی که ایشان برای جواز الغیبه بیان کرده‌اند، «المتجاهر بالفسق» است.

معنی متجاهر به فسق

در آنجا در بحث متجاهر بالفسق بحث شده است که متجاهر بالفسق چیست و روایاتش را آورده‌اند. خلاصه تعریفش این می‌شود: کسی که حرامی را در جلویش چشم مردم انجام می‌دهد. این مردم، گاهی موارد در یک مدرسه است. گاهی موارد در یک محله است. گاهی موارد در یک شهر و یا یک کشور است. این مردم کسانی هستند که شخص متجاهر با آن‌ها معاشرت دارد. نزد این معاشرین، تجاهر به فسق می‌شود. نزد این معاشرین می‌توانید غیبت انجام دهید.

بنابراین کسی هست که در مدرسه فسقی را انجام می‌دهد، ولی در محله خودشان این فسق را انجام نمی‌دهد. در این مدرسه متجاهر است و در محله خودش، متجاهر نیست. شما اینجا حق غیبت دارید و در آنجا حق غیبت ندارید. یک کسی در این شهر متجاهر به فسق است و در شهر دیگر نیست. یعنی به آلمان که می‌رود، ریش‌هایش را از ته می‌زند، به ایران که می‌آید، ریش می‌گذارد.

«المتجاهر بالفسق ليس له حرمة» متجاهر به فسق دارای احترام نیست؛ اما در چه چیزی دارای احترام نیست؟ آیا در فسقی که انجام می‌دهد، حرمت و غیبت ندارد و یا ذاتاً؟ این بحث را جلسه بعد انشاء الله پیگیری می‌کنیم.

مکاسب شیخ، باب الغیبة و مبحث التجاهر بالفسق را مطالعه بفرمایید و اگر فرصت هم داشتید، همین بحث را مرحوم امام(ره) در مکاسب محرمه بحث کرده‌اند، اینها را شما ببینید تا فردا انشاء الله این بحث را پیگیری کنیم.

بازگشت به دروس خارج