جلسه دویست و هشتاد و چهارم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف.

ميلاد مسعود و مبارک مولاي‌مان حضرت علي بن الحسين سيد العابدين و زين العابدين و سيد الساجدين خدمت حضرت بقيةالله العظم ارواحنا فداه و حضرت فاطمه‌ي معصومه عليها السلام و همه‌ي شيعيان و مواليان آن بزرگواران و شما گراميان تبريک عرض مي‌کنيم و اميدواريم که همه‌ ما جزو شيعيان راستين خاندان عصمت و طهارت بوده باشيم و دست ما در دنيا و آخرت از دامان پر مهر و محبت‌شان محروم نماند.

اين صلوات خاصّه‌ي آن امام بزرگوار را خدمت‌شان تقديم مي‌‌کنيم.

بسم الله الرحمن الرحيم

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي عَلِي بْنِ الْحُسَينِ سَيدِ الْعَابِدِينَ‏ الَّذِي اسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِکَ وَ جَعَلْتَ مِنْهُ أَئِمَّةَ الْهُدَي الَّذِينَ يهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يعْدِلُونَ‏ اخْتَرْتَهُ لِنَفْسِکَ وَ طَهَّرْتَهُ مِنَ الرِّجْسِ وَ اصْطَفَيتَهُ وَ جَعَلْتَهُ هَادِياً مَهْدِياً اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيتَ عَلَي أَحَدٍ مِنْ ذُرِّيةِ أَنْبِيائِکَ‏ حَتَّي يبْلُغَ بِهِ مَا تَقَرُّ بِهِ عَينُهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَزِيزٌ حَکِيم؛‏

اللهم صل علي محمد و آل محمد.

بحث در اين بود که آيا مرتبه‌‌ي ثانيه که به لسان هست و مرتبه‌ لفظي است آيا اگر به نحوي نبود که از مراتب امر و نهي بتوانيم بشماريم و مصداق امر و نهي بما له من المعني العرفي و اللغوي باشد، به صيغه‌ي إفعل و لاتفعل باشد نبود آيا واجب است؟ در عين حال اين وجوب دارد يا وجوب ندارد؟ عرض شد که اگر قائل بشويم به اين که حقيقت شرعيه‌اي در واژه‌ي امر و نهي که شارع فرموده «مُروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» در اين امر و نهي‌اي که در اين‌جا به کار رفته يک حقيقت شرعيه‌اي وجود داشته باشد که دامنه‌‌اش وسيع‌تر از آن‌چه هست که در لغت و عرف هست بله ممکن است بگوييم تمام اين‌ها از مصاديق امر به معروف و نهي از منکر است و يا اگر از روايات استفاده بکنيم که اگر در حد حقيقت شرعيه نيست اما بالاخره مراد شارع يک معناي اعمي هست ولو به نحو مجاز يا به نحو حکومت که فرموده مراد من در آن ادله‌اي که گفتم «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» يک معناي جامعي است؛ اعم است از آن معناي لغوي و عرفي، باز لابأس به، يعني در اين صورت ما به اطلاقات ادله مي‌توانيم تمسک کنيم بگوييم همين که گفته «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» اين شامل اين مراتب هم مي‌َشود همان اطلاقات کفايت مي‌کند. اما اگر گفتيم که اين‌ها ثابت نيست شک کرديم در اين مسئله، آيا باز هم مي‌توانيم بگوييم به لسان ولو به غير إفعل و لاتفعل واجب است امر و نهي کردن؟ يعني وادار کردن شخص به ترک معصيت يا اين که نه اين دليل بر وجوبش نداريم؟ براي اين مسئله بايد به روايات باب مراجعه کنيم. به روايات که مراجعه مي‌کنيم که بر اساس همين روايات هم ما قبلاً‌ تقويت کرديم که آن معناي عام مقصود است از امر به معروف و نهي از منکر است. حالا اگر از آن غمض عين کنيم به روايات که مراجعه مي‌کنيم چهارده عنوان در روايات وجود دارد به حسب اين تتبّعي که انجام شده البته ادعا نمي‌کنيم که حصر تام است يعني استقراء ما تامِ تام هست، آقايان ان شاءالله زحمت مي‌کشند مراجعه مي‌فرمايند ببينيم عنوان ديگري هم هست يا نيست بالاخره چهارده عنوان در روايات وجود دارد که اين عناوين موجوده داراي يک معنا و محتوايي است که اين‌جور نيست که فقط به إفعل و لاتفعل تطبيق بشود بلکه به هر نحو لساني به هر کلامي که يترتّب عليه اين که آن فاعل حرام دست از حرام بردارد يا تارک واجب دست از ترک بردارد شامل همه‌ي آن‌ها مي‌شود. پس اين چهارده عنوان را بايد مورد بررسي قرار بدهيم و ببينيم آيا حجت بر همه‌ي آن‌ها قائم هست يا قائم نيست.

س: يعني کاري نداريم جزو مراتب امر به معروف هست يا نه؟ ج: بله اين مع الغض است، اگر بود که خب، اگر نبود خودش آيا دليل بر وجوب داريم ولو اين که صدق امر به معروف و نهي از منکر نکند بر آن.

خب اين چهارده عنوان در ضمن چهارده طايفه از نصوص شرعيه هست «الطائفة الأولي ما تدلّ علي وجوب الدعوة بالخير» که در آيه‌ي شريفه بود «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر» (آل عمران، 104) يدوعون الي الخير، دعوت به خير فقط به إفعل و لاتفعل نيست، به موعظه هم مي‌شود، به إخبار هم مي‌شود هذا واجبٌ، به تهديد هم مي‌شود. پس بنابراين اگر اين يک عنوان است خودش، که دعوت به خير است منتها اين توقف دارد بر اين که اين عنوان را بخواهيم بگوييم يک عنواني است که شارع وجوب روي او برده است توقف دارد بر اين که اين آيه‌ي شريفه «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر» آن عطف تفسيري اين نباشد، دو تا چيز جدا باشد. يدعون الي الخير، اين يک خصوصيت‌شان، دو: يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر، و اجماعي و چيزي هم قائم نشده باشد براي اين که دعوت به خير واجب نيست، يک امر محمودي است، يک امر حسني است، يک امر مطلوبي است اما نه در حد وجوب، اين را هم مفروض بگيريم و همان‌طور که قبلاً بحث تفصيلي و مفصّل کرديم در ادله‌ي وجوب امر به معروف و نهي از منکر تفصيلاً‌ اين آيه‌ي شريفه را مورد بحث قرار داديم و نتيجه اين شد که اين آيه‌ي شريفه دلالت نمي‌کند بر وجوب امر به معروف و نهي از منکر و هم‌چنين دعوت به خير براي همگان. بلکه اين آيه يک ستاد کأنّ مي‌فرمايد تشکيل بدهيد «منکم أمّةٌ يدعون» کار اين‌ها اين باشد، شغل آن‌ها اين باشد که توي جامعه امر به معروف و نهي از منکر مي‌کنند، آن‌ها بعيد نيست که بگوييم بر آن‌ها واجب است که دعوت به خير هم بکنند. اين آيه‌ي شريفه بيش از اين از آن استفاده نمي‌شود، جورهاي ديگر که گفته شده که آن‌جا مطرح کرديم همه خلاف ظاهر بود. پس بنابراين اين آيه وزانش اين هست اما آيا روايات ديگري داريم که دلالت بکند بر وجوب دعوت به خير؟ فعلاً‌ من صبح که داشتم در ذهنم اين‌ها را مرور مي‌کردم فعلاً‌ اين آيه به ذهنم آمد که دعوت به خير است اما روايات فرصت نکردم مراجعه بکنم به روايات ببينيم در روايات هم جايي داريم که امر کرده باشد به دعوت به خير يا نه؟ که اين اشکالي که در آيه است در آن نباشد. اين را حالا يک تتّبعي مي‌فرماييد که ببينيم که چه‌جور مي‌شود. پس اين طايفه‌ي أولي.

س: ... وجوب را در بر مي‌گيرد يعني مستحب را در بر ... باز هم از بحث خارج مي‌شويم ديگر؟ ج: بله ولي آن جوابش اين هست که يدعون الي الخير، هر جا که دليل مرخّص داريم توي مباني آقاي نائيني و مرحوم امام، خب دست بر مي‌داريم.

س: آن آيه‌ي «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ» (نحل، 125) ج: او به ما نيست آخر، اُدع الي، پيامبر است مخاطبش، پيامبر شأنش اين هست که ...

س: آيه‌ي شايد دلالت بر وجوب نکند ولي براي ما مي‌تواند بفهماند که مثلاً منظور از امر به معروف مثلاً دعوت به خير است يعني براي ما موضوع سازي مي‌کند.

ج: بله ببينيد اين را عرض کردم در قبل از ورود به اين بحث، گفتم اين طوايف همان طوايفي هستند که ما نبريم در دسته‌بندي ولي خيلي از آن‌ها بيان کرديم گفتيم از مجموعه‌ي اين‌ها مي‌فهميم که شارع از امر به معروف و نهي از منکر ک معناي اعم مرادش است همين‌ها آن مدرک آن مسئله هست. حالا اين‌جا داريم مي‌گوييم اگر کسي گفت نه چنين استفاده‌اي من نمي‌کنم که بفهمم واژه‌ي امر و نهي در لسان شارع که مي‌گويد يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر، يا مي‌فرمايد مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر، نه من از اين‌ها نمي‌فهمم که مقصودش از او يک معناي اعمي است چرا؟ چون اصالة الحقيقة مي‌گويد همان معناي حقيقي و عرفي آن مقصود است. اگر کسي اين‌جور گفت مي‌خواهيم ببينيم مع الغض از اين جهت خود اين‌ها را ما مي‌توانيم بگوييم ادله دارد دليل دارد؟ ولو اسم آن امر به معروف نهي از منکر نباشد.

س: آن آيه‌ي « أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصيرَة أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني‏» (يوسف، 108) ج: نه آن ادعوا دارد صفت خودش را بيان مي‌کند.

س: أنا و من اتبعني ج: بله درست است يعني ما روش‌مان اين هست اما واجب است بر ما؟ مثل اين که بگوييم ما از آدم‌هاي خوش‌اخلاق هستيم من و من اتّبعني آدم‌هاي خوش اخلاقي هستيم خنده‌رو هستيم عيب دارد اين‌جوري حرف زدن‌ عيب ندارد که، اين‌جوري تربيت شديم حالا بالاخره اين‌ها دلالت بر وجوب نمي‌کند.

س: ...

طايفه‌ي دوم

الطائفةُ الثانية «ما تدلّ علي وجوب الانکار بالسان» بالسان، نگفته مُر بالمعروف، امر بکن نفرموده که ما بگوييم امر کردن إفعل مي‌خواهد نفرموده نهي بکن که بگوييم نهي کردن لاتفعل مي‌خواهد فرموده اين‌ها انکار مي‌کنند بلسان، ادله‌اي که دلالت مي‌کند بر وجوب انکار باللسان، اگر شارع به ما گفت أنکر بلسانک، اين افرادي دارد صيغه‌ي إفعل مي‌توانيم بگوييم، لاتفعل مي‌توانيم بگوييم نصيحت مي‌توانيم بکنيم، هرجوري که با لسان بالاخره، همه‌ي اين‌ها شامل مي‌شود. اين هم زياد بود قبلاً‌ اين‌ها را يک «باب وجوب الامر و النهي بالقلب ثم باللسان ثمّ باليد» 491 اين چاپي که حالا بنده در خدمت آن هستم. باب سوم است، احاديثي که در اين باب وارد شده که به نحو اطلاق دلالت مي‌کند مثلاً حديث اول «فأنکروا بقلوبکم و ألفظوا بألسنتکم» که همين روايت معلوم شد پانزده طايفه‌ مي‌توانيم بکنيم آن را، آن «و ألفظوا بألسنتکم» را من در آن طوايف نياوردم، اين خودش که مي‌گويد تلفّظ کنيد بلسان‌تان، حالا بعضي‌هاي آن دارد أنکروا، حالا اين روايت شريفه دارد که «و ألفظوا»، يا روايت مثلاً چهارم «مَنْ تَرَكَ إِنْكَارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ (وَ يَدِهِ) فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الْأَحْيَاء» من إنکار المنکر بقلبه و لسانه.

س: بايد دليل اقامه کنيم که اين‌‌ها از موضوع امر به معروف اول خارج بشود بعد بياييم روي موضوع مستقل آن بحث کنيم. يعني ظاهر اين ادله اين هست که اين‌ها براي امر به معروف است و ما شک کرديم که امر به معروف غير إفعل و لاتفعل را بگيرد.

ج: پس اگر ثابت است براي ما اين که اين همان امر به معروف است اين همان مطلب مي‌شود که گفتيم که از اين‌ها مي‌فهميم امر به معروف يک معناي عامي دارد اگر آن مطلب ثابت نشد براي خودش دلالتي دارد يا ندارد؟

س: ... ج: بله ديگر، مي‌گويد اين کارها لازم است حالا اسمش مي‌خواهد امر به معروف باشد يا نباشد. پس بنابراين اين روايات را داريم غض نظر مي‌کنيم... بله همان‌طور که قبلاً‌ گفتيم که مجموع اين روايات را مي‌بيند اين برداشت برايش پيدا مي‌شود اين ظهور جمعي، چون همان‌طور که ما ظهور فردي داريم ظهور جمعي هم داريم يعني کلمات مختلف يک نفر را که کنار هم مي‌گذاريم مجموع آن يک ظهور جديد پيدا مي‌کند و مي‌فهميم که اين محل کلام هم هست که چنين ظهوري وجود دارد يا ندارد، حجت هست يا حجت نيست. مرحوم آقاي آخوند در فوائد علي ما ببالي ايشان فرموده که گاهي ما ظهور جمعي داريم يعني مجموع حرف‌هاي شخص يک ظهور جديد پيدا مي‌شود تک تک آن نه، مجموع آن. اين‌جا مجموع حرف‌ها که هي مي‌گويد امر به معروف کنيد نهي از منکر کنيد اين‌جور، هي اين مي‌گويد يک‌جاي ديگر آن‌جوري مي‌گويد يک‌جاي ديگر، معلوم مي‌شود اين‌ها همان عبارةٌ اُخراي همان کلامش هستند همان کلام را حالا به يک بيانات ديگر، به يک ادبيات ديگري دارد بيان مي‌کند پس معناي آن يک معناي فراتر از آن مي‌شود که خود واژه‌ي امر در لغت و عرف دارد. اين يک بيان بود که ما بر اساس همين بيان تقويت کرديم که حمل الغير مقصود است حالا به هر وسيله‌اي، اما اگر از اين گفتيم که چه هست؟ در اين کسي شک کرد،‌ مثل حضرت امام قدس سره که از آن که فرموده الاحوط الوجوبي که به صيغه‌ي امر بگويد يا به صيغه‌ي نهي بگويد مي‌گويد معلوم مي‌شود که ايشان شک دارد ديگر، که مي‌فرمود احوط وجوبي اين هست يا کسي در اين حد شد مي‌خواهيم بگوييم خود اين عناوين حالا دليلي بر وجوبش وجود دارد يا نه؟

س: مثل غمض عين را که ديگر ألفظوا بألسنتکم ... ج: نه ديگر، آن که لسان نيست ديگر، مگر شما ديگر لسان را هم بياييد بگوييد که من مي‌خواهم تعميم بدهم. لکم اين که اين کار را بکنيد پسر پيغمبر هستيد، شما ... داشته باشيد به اين کار.

خب بنابراين اين ديگر معطّل خواندن اين روايات نشويم چون آشنا هستيد و باب آن هم هست و مراجعه مي‌فرماييد اين رواياتي که انکار به لسان در آن بيان شده. اين هم يک طايفه‌ي ثانيه.

طایفه سوم

«الطائفة الثالثة ما تدلّ علي وجوب التغيير» مي‌گويد اگر يک کار محرمي داريد مي‌بينيد که در خارج دارد انجام مي‌شود يا يک واجبي دارد ترک مي‌شود شما تغيير بدهيد، تغيير، حالا تغيير به هر چه مي‌خواهد باشد اين تغيير هم لسان را مي‌گيرد به شتي انواعه، هم يد را مي‌گيرد، فعاليت‌هاي ديگر را مي‌گيرد همه را مي‌گيرد. تغيير داد اين را دارد مي‌گويد تغيير داد پس يکي از وظايفي است که بر عهده‌ دارد مي‌گذارد مي‌گويد بايد تغيير بدهي.

بعضي روايات بر اين دلالت مي‌کتد که حالا من يک دانه‌اش را عرض کنم؛ 486، حديث 25، «قَالَ كَانَ يُقَالُ لَا يَحِلُّ لِعَيْنٍ مُؤْمِنَةٍ تَرَى اللَّهَ يُعْصَى فَتَطْرِفَ حَتَّى تُغَيِّرَهُ» حلال نيست، روا نيست، جايز نيست براي چشم مؤمني که مي‌بيند خدا عصيان مي‌شود چشمانش را بگذارد روي هم همين‌طور رد بشود. نه، لا يحلّ لمؤمن که اين کار را بکند حتي تغيره؛ تا اين که آن را تغيير بدهد، آن عصيان را تغيير بدهد. اين وظيفه‌اي است که اين روايت دارد به عهده‌ي شخص مي‌گذارد. اين هم ...

س: وجوب که ... ج: لا يحلّ لعين

س: ... ج: لا يحلّ

يا صفحه‌ي 497، حديث يک؛ «إذا عملت الخاصّة» عن جعفر بن محمد، از امام باقر سلام الله عليهما هست «قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِنَّ اللَّهَ لَا يُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ» همگان را براي اين که يک عده گناه مي‌کنند عقاب نمي‌کند در چه صورتي؟ «إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ سِرّاً مِنْ غَيْرِ أَن‏ تَعْلَمَ الْعَامَّةُ» سرّاً‌ در خانه‌اش دارد يک کاري مي‌کند عامّه نمي‌بيند؛ اما «فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ جِهَاراً فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامَّةُ اسْتَوْجَبَ الْفَرِيقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» هر دو فريقه، اما آن فاعل که انجام داده، اين‌ها چون تغيير ندادند «فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامَّةُ» اين‌جا « اسْتَوْجَبَ الْفَرِيقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ».

در عقاب الاعمال هم اين روايت را نقل فرموده «قال قال رسول الله صلي الله علي و آله» آن از امير المؤمنين بود «إِنَّ الْمَعْصِيَةَ إِذَا عَمِلَ بِهَا الْعَبْدُ سِرّاً لَمْ تَضُرَّ (آن معصيت) إِلَّا عَامِلَهَا» فقط ضررش دامن‌گير عامل آن مي‌َشود «فَإِذَا عَمِلَ بِهَا عَلَانِيَةً وَ لَمْ يُغَيَّرْ عَلَيْهِ أَضَرَّتْ بِالْعَامَّةِ» آن‌جا ديگر به عامه‌ي مردم ضرر مي‌زند، گناه علني اين جرأت ايجاد مي‌کند، بي‌حجابي علني جرأت ايجاد مي‌کند، اگر بنا باشد که متعرّض آن نشوند او هر جوري بود او هر جوري بود در پارک بود در خيابان بود هر جا بود اگر بنا باشد که کسي متعرض اين‌ها نشود کم‌کم ديگر مي‌بيند پس اشکالي ندارد، آن‌هايي که ايمان ضعيفي دارند يا لاايمان له، اين‌ها مي‌گويد که مسئله‌اي نيست که ديگران را که، فلذا است که هم وظيفه‌ي مردم است هم وظيفه‌ي حکومت است هم وظيفه‌ي هر آدم باغيرتي هست که اين‌جا، و اگر يک باغيرتي آمد جلويش را گرفت نيايند بگويند که از آن دفاع کنند که گناه کرده جرأت بر خداي متعال کرده و آن کسي که آن‌جا عمل به اين روايات کرده او را محکوم بکنند يا بگويند تو خطا کردي البته در چهارچوبي که قانون معين مي‌‌کند که قانون هم بايد طبق شرع البته باشد، قانون جمهوري اسلامي بايد طبق آن‌چه که شرع فرموده باشد البته در اين نقل عقاب الاعمال ندارد که «أَضَرَّتْ بِالْعَامَّةِ» يک فلسفه‌ي اجتماعي يک کار را دارد فقط بيان مي‌کند اين که هر دو فريق عقوبت مي‌شوند در عقاب الاعمال نيست.

س: ... ج: بله ديگر، اين کدام؟

س: در روايت عقاب الاعمال. ج: نه نيست.

خب اين هم باز يک روايت ديگر هم از اين باب بخوانم که براي تغيير است «عن النبي صلي الله عليه و آله» صفحه‌ي 495 هامش؛ «أنّه قال مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ» تغيير بايد بدهد به يد، حالا اين از آن جاهايي است که بر خلاف ترتيب مشهور هم فرموده «فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ» فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِع، تغيير به يد را فَبِلِسَانِهِ، يعني فاليغيره بلسانه، اگر آن هم نتوانست فاليغيره بقلبه، به قلب چه‌‌جور تغيير بدهد، ... آن آقايان فرمودند مقصود اين هست که يک فعلي را انجام بدهد که آن انزجار قلبي‌اش را به طرف منتقل کند، امام فرمود علاوه بر انزجار قلبي‌اش اين که دارد از او طلب هم مي‌کند بايد منتقل بشود يک کاري بکند که دو چيز را منتقل بکند به طرف مقابل، يکي اين که من از اين کار منزجر هستم قلباً، دو؛ اين که از تو مي‌خواهم که اين کار را ترک کني، اين گناه را ترک کني. اين هم طايفه‌ي ثالثه.

طايفه‌ي چهارم

«ما تدلّ علي وجوب السعي و إعمال اللطف في قضاء حوائج الائمة عليهم السلام که من حوائجهم» چه هست؟ ترک منکر در خارج است و اين که منکري در خارج واقع نشود. اين هم 505، حديث يک، باب هفتم، «باب وجوب هجر فاعل المنکر و التوسل الي إضالته بکلّ وجهٍ ممکن» اين عنوان باب است. «و التوسل الي إضالته بکلّ وجهٍ ممکن»، روايت در کافي شريف هست «عَنْ عَبْدِ الْأَعْلى‏، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُول‏ «وَ اللَّهِ، مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَيْنَا مَؤُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَيْنَا بِمَا نَكْرَهُ» خيلي مطلب مهمي است که ما بايد حواس‌مان جمع باشد مي‌گويد آن‌‌هايي که جنگ عليه ما برپا مي‌کنند اين‌ها کارشان بدتر از کساني نيست که حرف‌هايي که ما راضي نيستيم زده شود اين حرف‌هايي را که ما راضي نيستيم زده شود را اين‌ها را مي‌آيند پخش مي‌کنند و مي‌گويند. «بِأَشَدَّ عَلَيْنَا مَؤُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَيْنَا بِمَا نَكْرَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً، فَامْشُوا إِلَيْهِ وَ رُدُّوهُ عَنْهَا، فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ، وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَيْهِ بِمَنْ يُثَقِّلُ عَلَيْهِ وَ يَسْمَعُ مِنْهُ» مي‌گويد کسي را که ثقيل است بر او که با او مخالفت کند، با او رودربايستي دارد يا بالاخره يک حساب و کتابي دارد که او را وادار کنيد بفرستيد که برود به او بگويد که آقا اين کار را نکن اين حرف را نزن، اين حرف را پخش نکن، «فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ» بعد حضرت اين‌جا فرمود اين ذيل آن هست «فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ يَطْلُبُ الْحَاجَةَ» دنبال يک حاجتي مي‌رود، هر راهي، هر تدبيري به نظرش مي‌آيد آن را به کار مي‌گيرد تا آن حاجتش محقق بشود «فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ يَطْلُبُ الْحَاجَةَ فَيَلْطُفُ فِيهَا» يعني اعمال لطف مي‌کند «حَتّى‏ تُقْضى‏ لَهُ، فَالْطُفُوا فِي حَاجَتِي كَمَا تَلْطُفُونَ فِي حَوَائِجِكُمْ» شما در کارهاي شخصي‌تان اين‌جور سرمايه‌گذاري مي‌کنيد، اين‌جور پيگيري مي‌کنيد تا اين که کارتان انجام بشود، اين هم حاجت من هست، ما ائمه هم اين حاجت را داريم؛ پس بنابراين همان‌جور که در کارهاي شخصي‌تان لطف به خرج مي‌دهيد لطف هم يعني چيزي که نفوذ مي‌کند تا اعماق شيء فرو مي‌رود و اطلاع مي‌تواند پيدا کند «وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبير» (ملک، 14) يعني اين که در همه‌ي چيزها کأنّ علمش نفوذ کرده و نفوذ مي‌کند و از همه چيز، از همه‌ي زوايا و خفايا را مي‌داند. فالطفوا يعني خوب داخل مسئله‌ مي‌شويد همه‌ي زوايا و خفاياي آن را بررسي مي‌‌کنيد وارد مي‌شويد تا بالاخره کار انجام بشود حالا در حوائج ما هم همين‌ کار را بکنيد که حوائج ما چه هست؟ به تناسب حکم و موضوع صدراً و ذيلاً همين است که اگر کار خلاف مي‌بيني کاري بکنيد که اين کارهاي خلاف برچيده بشود انجام نشود. بعد فرمود «فإن هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ، وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ» اگر پذيرفت تا اين کارهاي شما به نتيجه رسيد خيلي خب، اگر نشد اين حرف را، اين هم باز مهم است اين حرف را دفنش کنيد هي باعث ترويج آن نشويد، گاهي ما خودمان باعث ترويج يک حرف‌هايي مي‌شويم يعني انتشار آن مي‌شويم، اين به آن مي‌گويد آن به او مي‌گويد آن به او مي‌گويد همين باعث، او از خدا همين را مي‌خواهد که اين حرف منتشر بشود ديگر، که مصداق تشيع فاحشه هم هست مي‌گويد اگر اثر نکرد ديگر هي نياييد حالا به امروز روي اين سايت بگذار، روي آن سايت بگذار، در اين خبرگذاري، در آن روزنامه، در آن حرف، در آن محفل، در آن سخنراني و اين‌ها،‌ نگوييد ديگر، اين را دفنش کنيد که اين از بين برود محجور بشود. اين روايت اهل بيت علهم السلام، راه را، اين مثل اين که امروز دارند مي‌فرمايند اين هم اين طايفه.

س: حاج آقا اين‌جا ناظر به تقيه نبود اصلاً؟ ج: نه اين تقيه نيست.

س: نه، نه اين که حديث تقيه باشد مي‌گويم آن حرف‌هايي که به ضرر ما امامان هست را مطرح نکنيد. ج: اين نه، ممکن است ديگر از باب مثال است علي القاعده ديگر، بنابراين که اين از باب مثال باشد و فرقي ديگر بين اين و بقيه نباشد و الا اين راجع به اين بخواهيم جمود کنيم يک چيز خاصي است البته.

طایفه پنجم

طايفه‌ي پنجم: «ما تدلّ علي وجوب زبر العاصي» ز ب ر، زبر العاصي که قبلاً‌ داشتيم زَبر يعني منع، زَبرَهُ أي منعَهُ. اين هم حديث دوم همين باب است صفحه‌ي 550 باب هفت حديث دوم که بارها اين را خوانديم. حديث حارث بن مغيره «قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لآَخُذَنَّ الْبَرِي‏ءَ مِنْكُمْ بِذَنْبِ السَّقِيمِ وَ لِمَ لَا أَفْعَلُ وَ يَبْلُغُكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مَا يَشِينُكُمْ وَ يَشِينُنِي فَتُجَالِسُونَهُمْ وَ تُحَدِّثُونَهُمْ فَيَمُرُّ بِكُمُ الْمَارُّ فَيَقُولُ هَؤُلَاءِ شَرٌّ مِنْ هَذَا فَلَوْ أَنَّكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْهُ مَا تَكْرَهُونَ زَبَرْتُمُوهُمْ وَ نَهَيْتُمُوهُمْ كَانَ أَبَرَّ بِكُمْ وَ بِي» پس عنوان زبر، که زبر هم گفتيم زَبرهُ يعني نهاهُ و مَنعَه؛ بازش بداريد. حالا بازش بداريد چه به لسان، لسان چه إفعل و لاتفعل باشد چه موعظه باشد چه نصيحت باشد چه تخويف باشد چه تهديد باشد، همه‌ي اين‌ها را شامل مي‌شود. هر راهکاري را که به تناسب آن‌جا مي‌بينيد که مؤثّر است بنابراين اين هم شامل مي‌شود

س: استاد اشکال آيه‌ي اول در اين‌جا هم هست ديگر، گفتند آن واو نبايد تفسيري باشد. ج: بله اين‌جا تفسيري نيست اين‌جا روشن است که هست.

طایفه ششم

بعد طايفه‌ي بعد؛ «الطائفة السادسة ماتدل علي وجوب عنوان الوعظ و التذکير» با موعظه کردن،‌ با تذکر دادن، به ياد قيامت انداختن، به ياد معنويت انداختن و امثال اين‌ها، اين هم صفحه‌ي 506، هامش؛ «الشيخ المفيد في الاختصاص عن الحارث بن مغيرة قال لقيني ابا عبد الله عليه السلام في بعض طرق المدينة قبُلاً» يعني از طرف مقابل حضرت تشريف مي‌برد ملاقات کرد من را، «فَقَالَ حَارِثٌ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِكُمْ عَلَى حُلَمَائِكُمْ قُلْتُ وَ لِمَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَا يَمْنَعُكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمْ مَا تَكْرَهُونَ مَا يَدْخُلُ عَلَيْنَا مِنْهُ الْعَيْبُ عِنْدَ النَّاسِ» يک کاري دارد انجام مي‌دهد که چهره‌ي ما را پيش مردم معيوب مي‌کند مي‌گويند اين‌ها جعفري هستند، اين‌ها شيعه هستند «وَ الْأَذَى» آزار و اذيت بر ما وارد مي‌کند. ما يدخل علينا که «أَنْ تَأْتُوهُ وَ تَعِظُوهُ» برويد پهلوي او و نصيحتش بکنيد، موعظه‌اش کنيد که دست از اين کارها بردار، «وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِيغاً قُلْتُ إِذاً لَا يَقْبَلُ مِنَّا وَ لَا يُطِيعُنَا» گوش نمي‌دهند «قَالَ فَإِذاً فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» که اين ذيلش فصل ديگري است که وظايف ديگر ما در قبال اهل معاصي چه هست اين که اگر اثر نکرد پس امر به معروف و اين‌ها ديگر واجب نيست، آن کارهاي ديگر هم که اثر ندارد پس واجب نيست. حالا يک وظيفه‌ي ديگري داري، وظيفه‌ات چه هست؟ اين که نشست و برخواست با او نداشته باشي و فاهجروه، اين هم ...

نصوص ديگري هم وجود دارد که ولو مثل اين امر از آن استفاده نمي‌شود ولي از آن استفاده مي‌شود که کار خوبي هست اين کار، موعظه کردن و نصيحت کردن به اين‌جور آدم‌ها، مثل 493، حديث پنجم، از حضرت رضا سلام‌الله عليه است «‏قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّيَ الْحَوَارِيُّونَ الْحَوَارِيِّينَ فَقَالَ أَمَّا عِنْدَ النَّاسِ» مي‌گويد «إِلَى أَنْ قَالَ» آن را ذکر نکرده. مردم به خاطر فلان جهت مي‌گويند «وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَسُمُّوا الْحَوَارِيُّونَ الْحَوَارِيِّينَ لِأَنَّهُمْ كَانُوا مُخْلِصِينَ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ مُخَلِّصِينَ لِغَيْرِهِمْ مِنْ أَوْسَاخِ الذُّنُوبِ بِالْوَعْظِ وَ التَّذْكِيرِ» ديگران را هم خالص مي‌کردند از گناهان به چي؟ بالوعظ و التذکير، اين البته دلالت حالا ندارد بر وجوب در زمان ما، ولي يکي از راهکارهاي اين که مردم دست از گناه بردارند، از معصيت بردارند اين است که آن حواريون اين کار را انجام مي‌دادند و بخاطر اين به آن‌ها گفته شده حواريون، يا صفحه‌ي 496، حديث يازده، که «مَنْ مَشَى إِلَى سُلْطَانٍ جَائِرٍ فَأَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ وَعَظَهُ وَ خَوَّفَهُ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الثَّقَلَيْنِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ مِثْلُ أَعْمَالِهِمْ» وقت از بس اين روايات شيرين است ما توجه نداشتيم وقت گذشته ان شاء الله طوايف ديگرش را فردا.

و صلي الله علي محمد و آل محمد.

پايان.

بازگشت به دروس خارج