جلسه دوازدهم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم عرض شد که مرحوم شیخ طوسی و بزرگانی که از قول ایشان تبعیت کرده‌اند، قائلند به اینکه امر به معروف و نهی از منکر، وجوب عینی دارد نه وجوب کفایی. «یجب علی الاعیان» در برابر «یجب علی الکفایه».

اشکال به عینی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر

ما در بیان ایشان سؤال داشتیم؛ چنان که مرحوم صاحب جواهر هم این اشکال را مطرح کرده‌اند که چه معنا دارد امر به معروف و نهی از منکر، واجب علی الاعیان باشد. این اصلاً معنای قابل قبولی ندارد.

ایشان می‌فرماید مخصوصاً هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر یدی باشد؛ یعنی نهی از منکر به اقدام یدی برسد. مانند کسی در ملاء عام شراب می‌خورد؛ اگر شما ورود کنید و شراب را از او گرفته، از بین ببرید و منع عملی کنید، در اینجا وجوب علی الاعیان بر همه، معنایش چیست؟ یعنی همه باید دست او را بگیرند؟ اصلاً این امکان دارد؟ این مطلب به این سادگی بعید است از چشم و هوش شیخ طوسی بیرون باشد. پس این وجوب علی الاعیانی که ایشان می‌فرماید، باید مطلب دیگری باشد که قبول شود.

در جلسه گذشته اجمالاً عرض کردیم که شاید مراد شیخ، این است که جهاد، امری حکومتی و علی الامام است. جهاد بدون امام، معنا ندارد. فتوای فقها هم در طول تاریخ همین بوده است که «لا يجوز الجهاد الا باذن من الامام او نائبه» نائب خاص را همه اجماع دارند؛ اما راجع به نائب عام، اختلاف است. یعنی درباره جهاد در دوران غیبت کبری اختلاف است. چون ما در دوران غیبت کبری، نائب خاص نداریم.

اذن نائب امام در صدور فتوای جهاد

تعداد کمی از فقها فرموده‌اند نائب عام هم اجازه دارد که در عصر اخیر، مرحوم آقای خویی به این معتقد بودند و ظاهراً فتوای فقهی مقام معظم رهبری هم همین است که نائب عام می‌تواند در مسئله جهاد ورود کرده، اذن دهد و انجام شود. پس اجماع بر اذن الامام هست که اذن امام لازم است. پس جهاد واجب است، اما مع الامام؛ لا مع الامام، واجب نیست.

مرحوم شیخ طوسی می‌خواهند بفرمایند که امر به معروف و نهی از منکر، از این مقوله نیست. ممکن است شما بفرمایید که شیخ طوسی باید این را در شرایط می‌فرمودند، نه در نوع وجوب. یعنی می‌فرمودند امر به معروف و نهی از منکر، مانند جهاد، وجوب کفایی دارد؛ لکن مشروط به اذن امام نیست. در ماهیت وجوب، تفاوت نمی‌گذاشتند؛ به عبارت دیگر، جهاد واجب کفایی است، اما شرط وجوب کفایی این است که امام زمان ورود کنند. امر به معروف و نهی از منکر هم واجب کفایی است، ولی ورود امام زمان لازم ندارد. این طور می‌فرمودند که هر دو واجب، کفایی­اند.

جواب اشکال بر شیخ طوسی

پاسخش این است که در حقیقت، شیخ طوسی می‌خواهد با استناد به روایاتی بفرماید که اصلاً وجوب جهاد از اول، بر جمیع امت نیامده، بلکه از اول برای یک گروه خاصی آمده است؛ اما در باب امر به معروف و نهی از منکر، وجوب از آغاز علی جمیع الامة رفته است. گر چه هم در جهاد و هم در امر به معروف و نهی از منکر، وجوبی که آمده، واجب کفایی است. یعنی خدای متعال، جهاد را بر یک گروه خاصی واجب کرده است؛ اما بر همین گروه خاص هم علی الکفایة است. یعنی این تعداد اگر برای عملیات اضافی بودند، یک تعدادی می‌روند و یک تعدادی نمی‌روند. ولی برای گروه خاصی است. اما امر به معروف و نهی از منکر بر گروه خاصی نیست. علی جمیع الامة است، اما علی نحو الکفایة.

این نهایت توجیهی است که می‌توانستیم برای بیان شیخ طوسی بگوییم؛ والا بیانی که ایشان در استدلال به آیه «اَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا»(نساء/95) دارد، در عدم وجوب عام جهاد، ‌استدلال مخدوشی است. چون در سوره توبه، خدای متعال، در مورد کسانی که به فرمان جهاد ­بی­توجهی کرده‌ بودند، فرمود که با قاعدین بنشینید و آن‌ها را توبیخ کرد. در آنجا قاعدین را مذموم شمرد که یک عده‌ای گفته‌اند که آن آیات، این آیه را نسخ کرده است؛ به دلیل اینکه آن آیات در سوره توبه هست و سوره توبه در اواخر نازل شده است. بعضی‌ها گفته‌اند آنجا جنگ تبوک است؛ در حالی که این طور نیست.

اما درباره نظر مرحوم شیخ می‌خواهیم عرض کنیم که حتی اگر نظر شیخ این باشد که جهاد علی نحو الکفایة بر گروهی خاص آمده است، این کلام، کلام تمامی نیست. بلکه هم جهاد علی جمیع الامة داریم و هم بر گروهی خاص.

روایتی در اقسام جهاد

روایتی است که این روایت یک ضعف سندی دارد، اما قابل اغماض است. این روایت را مرحوم صاحب وسائل در جلد 15، صفحه 25 نقل کرده است.[1] روایت اصلش از کافی است. روایت این است: «محمد بن يعقوب عن علي بن إبراهيم عن أبيه و علي بن محمد القاساني جميعا عن القاسم بن محمد عن سليمان بن داود المنقري عن فضيل بن عياض قال: سألت أبا عبدالله عليه السلام عن الجهاد أسنة هو أم فريضة؟ فقال: الجهاد على أربعة أوجه، فجهادان فرض و جهاد سنة لا تقام إلا مع الفرض و جهاد سنة، فأما أحد الفرضين فمجاهدة الرجل نفسه عن معاصي الله عزّوجلّ و هو من اعظم الجهاد و مجاهدة الذين يلونكم من الكفار فرض و أما الجهاد الذي هو سنة لا يقام إلا مع فرض فإن مجاهدة العدو فرض على جميع الامة ولو تركوا الجهاد لاتاهم العذاب و هذا هو من عذاب الامة و هو سنة على الامام وحده أن يأتي العدو مع الامة فيجاهدهم و أما الجهاد الذي هو سنة فكل سنة اقامها الرجل و جاهد في إقامتها و بلوغها و إحيائها فالعمل و السعي فيها من أفضل الاعمال، لانها إحياء سنة و قد قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من سن سنة حسنة فله أجرها و أجر من عمل بها إلى يوم القيامة من غير أن ينقص من اجورهم شئ و رواه الحسن بن علي بن شعبة في(تحف العقول) مرسلا و رواه الشيخ بإسناده عن محمد بن الحسن الصفار عن علي بن محمد القاسانيّ عن القاسم بن محمد عن سليمان بن داود المنقري عن حفص بن غياث عن أبي عبدالله عليه السلام و ذكر نحوه»

از امام سوال می‌شود که جهاد جزء فرائض محسوب می‌شود یا جزء سنن؟ چرا با وجود این­که فریضه بودن جهاد روشن است، چنین سؤالی کرده است؟ در این کلمه سنت، دو اصطلاح است؛ وقتی سنت گفته می‌شود، گاهی در برابر وجوب است به معنی مستحبات. فرائض هم یعنی واجبات. گاهی سنن که گفته می‌شود، در برابر فرائض هست؛ اما نه فرائض به معنای واجبات؛ بلکه ما دو نوع وجوب داریم؛ فرض الله و فرض النبی(ص). واجبات دو گونه­اند؛‌ یک، واجباتی که خدای متعال در قرآن واجب کرده است که این را فریضه می‌گویند. یک سلسله واجبات هم داریم که تصریح به وجوب آن در قرآن نیست؛ ولی در بیان پیامبر اکرم(ص) است. این را سنت می‌گویند.

مثلاً نماز فرائضی دارد. مثل این­که باید در نماز رکوع کنیم؛ ولی اینکه در رکوع، ذکر بگوییم، در قرآن نیست. ذکر رکوع را پیامبر اکرم(ص) واجب کرده است. پس گاهی فریضه گفته می‌شود و به معنای واجب شده به وسیله قرآن است. گاهی فریضه گفته می‌شود و به معنای مایجب النبی(ص) است. سنت که گفته می‌شود، گاهی به معنای واجب شده به وسیله پیامبر(ص) است. گاهی هم به معنای مستحب است.

در اینجا سؤالی که ایشان می‌کند، این است که سنت است یا فریضه؟ هر دو می‌تواند باشد که سؤال کرده مستحب است یا واجب؟ این را بدانید هر گاه کسی از معصوم سؤال می‌کند و معصوم پاسخ می‌دهند، هیچ الزامی ندارد که پاسخ معصوم همان جوابی باشد که آن فرد می‌خواهد. ممکن است معصوم اعم از سؤال سائل یا اخص از آن پاسخ دهند. چون امام(ع) شرایط را در نظر می‌گیرد. ممکن است شرایط در اینجا طوری باشد که نشود همه قیود را گفت. ایشان ظاهر سؤالش به استحباب و وجوب می‌خورد، نه به وجوب قرآنی و وجوب نبوی. آیا پاسخ معصوم هم همین است یا نه، این را در سؤال باید ببینیم. امام(ع) فرمودند: جهاد چهار قسم است؛ چهار شکل و وجه است. دو تا جهاد داریم که این‌ها فرض است. یک جهاد داریم که سنت است، اما اقامه نمی‌شود، مگر با جهاد الفرض. یک جهاد هم داریم که سنت محض است؛ فرضی در آن نیست. پس دو جهاد فرض داشتیم. یک جهاد سنه مع الفرض و یک جهاد سنت محض. دو فرضی که گفتیم، یکی از آن‌ جهاد با نفس است. انسان باید با نفس خودش در باب معاصی مبارزه کند. معمولاً وقتی می‌خواهند جهاد با نفس را جهاد اکبر بنامند، به آن بیان پیامبر(ص) تمسک می‌کنند. «مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقي عليهم الجهاد الاكبر»؛ در حالی که ما از این سنخ روایات فراوان داریم که یکی از آن همین است. جهاد با نفس، واجب است.[2]

گفتیم جهاد فرض بر همه واجب است. دومین جهادی که فریضه است، نبرد با کفاری است که کنار دستتان هستند. شما منزلتان در کنار مرز است. آن طرف کفارند و این طرف شما هستید. نبرد شما با آن‌ها واجب است. حضرت اینجا هیچ شرطی نمی‌آورند، واجب است. «و أما الجهاد الذي هو سنة لا يقام إلا مع فرض» اما آن جهادی که سنت است، «لا يقام إلا مع فرض؛ فقط با جهاد واجب برپا می‌شود»، آن کدام است؟ «فإن مجاهدة العدو فرض على جميع الامة؛ نبرد با دشمن، بر همه امت واجب است.» در اینجا قید یلونکم نیاورده است. عدو، مطلق عدو. در بالا قید یلونکم داشت. همه این‌ها را در ذهنتان نگه دارید تا ببینید که چه قدر در باب جهاد، با توجه به سایر روایات، معنا پیدا می‌کند.

«مجاهدة العدو فرض على جميع الامة و لو تركوا الجهاد لأتاهم العذاب و هذا هو من عذاب الامة و هو سنة على الامام وحده؛ مجاهده با دشمن، واجب است و اگر جهاد را ترک کنند، خدا عذاب نازل می‌کند. ترک جهاد عذابی است که بر همین امت نازل می‌شود. اما در عین حال، همین جهاد سنت است. بر امام سنت است.» یعنی چه بر امام سنت است؟ «أن يأتي العدو مع الامة فيجاهده؛ که امام با امتی که جهاد بر آنها واجب است، بیاید با دشمنان بجنگد.» معنای این سخن امام(ع) چیست؟ معنای این سخن، این است که تفاوت جهاد دوم با جهاد سوم در چه بود؟ جهاد دوم به این امام، نیاز نداشت؛ امام باشد یا نباشد. اما این جهاد سوم که فرض علی الامة بود، این فریضه به امام نیاز دارد. واجب است، اما واجبی که نیاز به امام دارد.

به آن فتوایی که همه داده‌اند، برگردید. گفتند جهاد باید چه باشد؟‌ به اذن الامام باشد. یعنی اگر امام سازماندهی کرد، کرده، اما اگر سازماندهی نکرد، این جهاد تحقق پیدا نمی‌کند. اما اگر امام سازماندهی کرد و شما را فراخوان کرد و نیامدید، نتیجه‌اش عذاب الیم است. پس واجب هست، اما واجب مشروط به حضور امام. آیا شرطیت امام در قرآن آمده است؟ شرطیت در قرآن نیامده است؛ پس می‌شود سنت.

اما چهارمین جهاد، «و أما الجهاد الذي هو سنة فكل سنة اقامها الرجل و جاهد في إقامتها و بلوغها و إحيائها فالعمل و السعي فيها من أفضل الاعمال؛ هر کار خوبی که انسان اقامه می‌کند و برای برپایی این سنت تلاش می‌کند که این به کمال برسد و این سنت را زنده بدارد، این از افضل اعمال است.» چون این زنده داشتن سنت است. نه نیاز به امام دارد، نه نیاز به پیغمبر دارد؛ به هیچ کس نیاز ندارد. «و قد قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من سن سنة حسنة فله أجرها و أجر من عمل بها إلى يوم القيامة.»

می‌بینیم که خود جهاد، دو قسم شد؛ یک، جهادی که نیاز به امام ندارد و مکلف به تنهایی باید اقدام کند. مربوط به آن کسی است که کنار مرز است، ناگهان می‌بیند که دشمن حمله کرد، اقدام به جهاد می­کند؛ نامش را اینجا جهاد گذاشته‌اند. این بحث دفاع نیست. بحث جهاد است و بر همه واجب است و اذن امام نمی‌خواهد. اما یک جهادی هست که با عدو مطلق است و قید مرز ندارد. آن به امام نیاز دارد.

همانندی امر به معروف نهی از منکر با جهاد

پس جهاد واجب چند شکل داریم. یک جهاد واجب لب مرز نه امام لازم دارد و نه چیز دیگر. یک جهاد با عدو داریم که نیاز به سازماندهی با امام دارد.

جناب شیخ طوسی کدام یک از این‌ها را فرمود؟ امر به معروف و نهی از منکر، طبق بیان امیرالمؤمنین(ع) شاخه‌ای از جهاد است. همه این حرف‌هایی که در اینجا آمد، در باب امر به معروف هم می‌آید؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر واجب است، همانند جهاد. یک جا امر به معروف داریم، نیاز به اذن امام ندارد. یک جا هم امر به معروف داریم که به اذن امام نیاز دارد.

کجا به اذن امام نیاز ندارد؟ آنجایی که مانند لب مرز می‌شود. شما در محله‌ات هستی، ناگهان یک خانم بی­حجاب می‌بینی؛ تا شما بخواهی از امام اجازه بگیری که به او بگویی، این همه جا را خراب کرده است. اما یک جایی هست امر به معروف و نهی از منکر نیاز دارد به دخالت در دماء، اموال و... که در اینجا امام باید سازماندهی کند. بنابراین تا اینجا، قول این شد که امر به معروف و نهی از منکر، واجب کفایی است، مانند جهاد و وجوبش هم علی جمیع المسلمین است علی نحو الکفایه؛ اما إعمال این وجوب، بعضی مواقع نیاز به اذن امام دارد و بعضی مواقع ندارد.

پاورقی

[1]ما هر چه از کتاب وسائل الشیعة نقل می‌کنیم، از 30 جلدی است.

[2] توصیه‌ای که دارم این است که در منبرهایی که دارید، این بحث را به طور مستوفا برای مردم مطرح کنید. جهاد اکبر را با جهاد اصغر در مدل، همانند سازی کنید، برای مردم خوب جا می‌افتد. یعنی در جهاد اکبر، نبرد است. نبرد چه الزاماتی دارد؟ شناخت دشمن و ابزار دشمن و زمان و مکان حمله و شناخت تاکتیک‌ها و ابزار لازم برای مقابله. شما اگر بخواهید در یک جا عملیات نظامی انجام دهید، اول باید ببینید که در کدام سرزمین است و چه ابزاری دارید. این را اگر در جهاد اکبر هم کار کنیم، خیلی روایات برای ما معنا پیدا می‌کند؛ از جمله این روایت عقل و جهلی که مرحوم کلینی در اول کافی آن را آورده است. معمولاً از کنار آن روایت به سادگی رد می‌شویم؛ در حالی که اگر جهاد اکبر را مانند جهاد اصغر ببینید، می‌بینید که حضرت، زمین عملیات، دشمن و ابزار و همه را در اینجا تبیین کرده‌اند و این جنگی است که همه باید به ریزه کاری‌هایش توجیه شوند و هر روز توجه داشته باشند. این را به عنوان یک پیش زمینه در ذهنتان عرض کردم و اگر روی آن خوب کار کنید، خیلی می‌توانید با مستعمین ارتباط برقرار کنید.

بازگشت به دروس خارج