جلسه بیست و ششم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

بسم الله الرحمن الرحیم بحث در شرایط امر به معروف و نهی از منکر است؛ اعم از شرایط وجوب و شرایط واجب.

مفهوم شرط وجوب

شرایط وجوب، یعنی اموری که تا تحقق پیدا نکنند، تکلیفی بر انسان نیست. مانند استطاعت نسبت به حج که خدای متعال فرمود: «فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»(آل‌عمران/97) خداوند متعال در این آیه می‌فرماید که بر مردم حج لازم است؛ ولی بر آن کسی که می‌تواند. یعنی استطاعت شرط واجب شدن است و وجوب معلق بر این شرط است. به عبارت دیگر، استطاعت شرط تعلق وجوب است. این یک شکل شرط است.

مفهوم شرط واجب

شرط دیگری هست که شرط واجب است. شرط واجب به اموری گفته می‌شود که باید همراه واجب انجام شود. شرط نماز، طهارت لباس است. از شرایط مصلی، طهارت لباس است. پس طهارت لباس شرط است برای نماز واجب. معنای شرط واجب این است که تحقق واجب به این شرط بستگی دارد.

شرایط، اصولاً جزء ذات عمل نیستند. شرایط نسبت به عمل، حالت مقدمه بودن دارند. طهارت لباس، جزء نماز نیست. نماز عبارت است از رکوع، سجده، قیام، ذکر و... که این‌ها اجزای نماز هستنند؛ ولی رو به قبله بودن، طهارت لباس، غصبی نبودن مکان و... جزء مقدمات تحقق و شرایط هستند. نام شرایط را گاهی اوقات، مقدمات هم می‌گذارند.

ما وارد بیان شرایط امر به معروف و نهی از منکر شدیم. این شرایط دو دسته‌اند که اولین آنها سلسله شرایطی هستند که مربوط به تعلق الوجوب می‌شوند؛ یعنی حالتی که امر به معروف و نهی از منکر وجوب پیدا می‌کنند. یک سلسله شرایط هم برای تحقق است.

لزوم علم آمر به معروف، به معروف

اولین شرطی که مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه در تحریر الوسیله بیان می‌کنند، این است که می‌فرمایند: در امر به معروف و نهی از منکر، علم آمر به معروف و ناهی از منکر به حکم لازم است. کسی که می‌خواهد امر به معروف کند، باید بداند آنچه که می‌گوید، معروف است و کسی که می‌خواهد نهی از منکر کند، باید بداند آنچه را مورد نهی قرار داده، منکر است.

پس شرط اول، علم الآمر بالمعروف و المنکر بود. بنابراین کسی که نمی‌داند فلان عمل معروف یا منکر است، امر به معروف و نهی از منکر بر او نیست؛ وقتی نمی‌داند که نماز واجب است، امر به نماز بر او واجب نیست. کسی نمی‌داند شراب خوردن حرام است، نهی از شراب بر او واجب نیست. پس علم الآمر بالمعروف و المنکر، شرط انجام امر به معروف و نهی از منکر است.

اشتراک اعمال بین عالم و جاهل، معنایش این است که خدای متعال وجوب را در قصد الحکم منوط به علم به حکم نکرده است؛ اما بعضی از احکام هستند که اگر بخواهد بر شما تحقق پیدا کنند، متوقف به علم به شی دیگری است.

عدم توقف واجبات بر علم به وجوب

در اصول گفته شده که علم به حکم را شرط وجوب خود آن حکم دانستن، محال است. نماز زمانی بر شما واجب است که بدانید نماز واجب است؛ چون وجوب، متوقف بر علم شماست و علم شما باید به نماز واجب تعلق بگیرد.

محال است که ذات الاحکام هر حکمی متوقف بر علم به خود آن حکم باشد؛ اما اگر وجوب یک حکمی را بر علم به یک حکم دیگری متوقف کنیم، اشکال ندارد؛ مثل اینکه به ما گفت هر گاه متوجه شدید در اینجا چراغ قرمز است، باید ترمز کنی. وجوب ترمز در اینجا متوقف بر علم به چراغ قرمز است. اما اگر بگوید هر گاه فهمیدی ترمز کردن واجب است، ترمز کردن بر تو واجب است، اما تا نفهمیدی ترمز کردن بر تو واجب نیست، بر تو واجب نمی‌شود، می‌گوید این امکان ندارد. چون من اگر بخواهم الآن بفهمم باید ترمز کردن واجب باشد؛ در حالی که وجوب را متوقف کرد برای اینکه من بدانم. این دور می‌شود و امکان ندارد.

در اینجا وجوب امر به معروف و نهی از منکر را متوقف بر این کردند که ما وجوب اصل حکمی که می‌خواهیم به آن دستور بدهیم را بدانیم و نه وجوب خود امر به معروف را. به عبارت دیگر، وقتی فهمیدی یک چیزی واجب است، بر تو واجب است که این را به دیگران بگویی.

پس شرط اول این شد که شما اگر بخواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی، باید بدانی که هذا معروفٌ و هذا منکرٌ.

حضرت امام(ره) می‌فرماید که این شرط الوجوب است؛ یعنی تا هنگامی که شما متوجه نشدی که یک چیزی واجب است، اصلاً امر به آن بر تو واجب نمی‌شود و تا زمانی که متوجه نشدی یک چیز حرام است، اصلاً نهی از آن بر شما واجب نمی‌شود. پس علم، شرط الوجوب است.

توضیحی بر مسئله

سه توضیح لازم است که درباره این مسئله عرض کنم؛

مسئله اول

این که گفتیم آمر باید عالم باشد، این علم گاهی به اصل الحکم است، گاهی به موضوع الحکم. اصل الحکم یعنی اینکه شما باید بدانید شراب حرام است تا به دیگران بگویید شراب نخور.

مسئله دوم

این‌ که موضوع را بدانید؛ یعنی مثلا بدانید این چیزی که این فرد می‌خورد، شراب است. وقتی شما اصلاً نمی‌دانید این چیزی که می‌خورد شراب است یا نه و علم به منکر ندارید، نهی از منکری بر شما نیست.

زمانی امر به معروف واجب می‌شود که: اولا، شما بدانید که این در اسلام معروف است و ثانیا، بدانید این کسی که در اینجاست، تارک معروف است؛ یعنی مثلا بدانید این فرد امروز نماز نخوانده است. اما شما با این فرد بوده‌ای و می‌گویی من از ظهر با او بوده‌ام و الآن نزدیکی‌های مغرب است و نماز نخوانده؛ ولی یقین نداری و احتمال می‌دهی که شاید فلان وقت که از او غافل شده‌ای، نماز خوانده است؛ اینجا امر به معروف بر شما واجب نیست. چون علم به ترک معروف نداری. علم به اصل داری، ولی علم به ترک نداری.

پس وجوب امر به معروف، زمانی است که ما هم حکماً بدانیم هذا فی الاسلام معروفٌ و هم بدانیم که این فرد، تارک معروف است؛ این لاریب فیه است. به خاطر اینکه احکام زمانی بر ما فعلی می‌شوند که موضوعشان محقق باشد. موضوع امر به معروف این است که یک شیئ معروف باشد و شما ترک آن را رؤیت کنی.

حالا اگر در یک جایی من نمی‌دانم که هذا معروفٌ. اصلاً در اینجا برای من موضوعی تحقق ندارد. وقتی موضوعی تحقق ندارد، حکم متوجه من نمی‌شود. چون گفتیم موضوع زمانی فعلی می‌شود که موضوعش محقق شود. ما اصلاً نمی‌دانیم این معروف است و احکام تابع موضوعات خودش است.

ادله شرطیت علم در امر به معروف و نهی از منکر

در اینجا ما وجوب امر به معروف را متوقف بر علم به معروف کردیم. یعنی گفتیم که اگر علم به معروف نبود، اصلاً معروف واجب نیست. اگر فرض بگیریم در یک جامعه‌ای همه بی‌خیالی کردند و نرفتند تا معروف را یاد بگیرند؛ نتیجه‌اش این می‌شود که در این جامعه اصلاً امر به معروف تحقق پیدا نمی‌کند. چون یاد نگرفته‌اند و اصلاً وجوبی نیامده است. آیا لسان ادله معروف همین است؟ به عبارت دیگر ما به چه دلیل می‌گوییم علم، شرط الوجوب است؟ حضرت امام(ره) فرمود علم به معروف و منکر، شرط وجوب است. ما به چه دلیل می‌گوییم شرط وجوب است؟ ما باید ادله ایجاب را ببینیم. آن ادله‌ای که امر به معروف و نهی از منکر را بر ما واجب کرده، کدامند؟

به عبارت روشن‌تر، برای پی بردن به اینکه علم، شرط وجوب است، باید ادله ایجاب را بررسی کنیم. ما قبلاً برای ایجاب امر به معروف و نهی از منکر، چهار دلیل اقامه کردیم؛ کتاب، سنت، اجماع و عقل.

اجماع و عقل زبان ندارند؛ بنابراین سراغ آن‌ها نمی‌رویم. آن‌ها ادله لبّیه‌اند. می‌ماند کتاب و سنت. ما در کتاب، یعنی ادله قرآنی، باید یک بررسی کنیم. ببینیم آیا در هیچ یک از این ادله، علم را قید وجوب قرار داده است؟ در کدام یک از آیاتی که برای ایجاب به آنها استدلال کردیم، مقید به علم بود؟

خداوند متعال در سوره لقمان می‌فرماید: «يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»(لقمان/17) کجای این آیه، قید به علم بود؟ نسبت به قید علم، اطلاق دارد.

آیه دیگر در این باره این آیه است: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(آل عمران/104) این آیه هم قید به علم نداشت.

آیه دیگر این است: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»(آل عمران) این آیه هم مثل آیات قبلی قید به علم ندارد.

ما در وجوب حج، از خود دلیل ایجاب حج، قید وجوب را فهمیدیم. در آنجا خدای متعال فرمود: «فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»(آل عمران/97) در این آیه، خدای متعال وجوب حج را متذکر شد، ولی فرمود این وجوب برای هر کسی که می‌تواند؛ اما در آیات قرآنی همان طور که ملاحظه شد هیچ کدام مقید به علم نکرد که ما علم را شرط وجوب گرفتیم.

روایتی دال بر شرطیت علم

ما از آیات نمی‌توانیم علم را شرط الوجوب استفاده کنیم؛ اما در مورد سنت، یک روایت داریم که ظاهر این روایت، علم را شرط الوجوب قرار داده است. این روایت را قبلاً در ادله سنن بررسی کردیم. روایت را مرحوم صاحب وسائل در جلد 16 صفحه 126 نقل کرده است. روایت مفصل است، قبلاً خوانده‌ایم.

روایت این است: «محمد بن يعقوب عن علي بن إبراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبي عبدالله عليه السلام قال: سمعته يقول ـ و سئل عن الامر بالمعروف و النهي عن المنكر أواجب هو على الامة جميعا؟ فقال: لا! فقيل له: و ل؟ قال: إنما هو على القوي المطاع العالم بالمعروف من المنكر، لا على الضعيف الذي لا يهتدي سبيلا إلى أي من أي يقول من الحق إلى الباطل و الدليل على ذلك، كتاب الله عزّوجلّ قوله: (و لتكن منكم امة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) فهذا خاص غير عام و كما قال الله عزّوجلّ: (و من قوم موسى أمة يهدون بالحق وبه يعدلون) و لم يقل: على أمة موسى و لا على كل قومه و هم يومئذ أُمم مختلفة و الامة واحد فصاعدا، كما قال الله عزوجل: (إن إبراهيم كان أُمَّةً قانتا لله) يقول: مطيعا لله عزّوجلّ و ليس على من يعلم ذلك في هذه الهدنة من حرج إذا كان لا قوة له و لا عدد و لا طاعة.»

امام صادق(ع) از امر به معروف و نهی از منکر مورد پرسش قرار گرفت که آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه امت واجب است؟ حضرت فرمودند نه، بر همه امت واجب نیست. به حضرت گفتند دلیلتان بر این که بر همه واجب نیست، چیست؟[1] حضرت فرمود: «إنما هو على القوي»، امر به معروف و نهی از منکر، اولاً بر کسی است که قدرت، دست اوست. ثانیا این‌که «المطاع» است؛ کسی است که وقتی می‌گوید، از او می‌پذیرند. ثالثا «العالم بالمعروف من المنكر» به تعبیر ما می‌شود، کسی که حرام را از حلال تشخیص دهد.

این طرف اثباتیش بود؛ طرف نهی آن را حضرت این طور فرمودند: «لا على الضعيف الذي لا يهتدي سبيلا إلى أي من أي يقول من الحق إلى الباطل» به آدم ضعیف و ناتوان واجب نیست. آن ضعیفی که از نظر جسمی ضعیف است و همچنین علاوه بر آن مشکل دوم را هم دارد: «لا يهتدي سبيلا إلى أي من أي يقول من الحق إلى الباطل؛ کسی که هیچ راهی را بلد نیست و نمی‌داند به چه و از کجا می‌گوید و نمی‌داند از حق به باطل می‌گوید» بر این شخص، امر به معروف و نهی از منکر نیست.

حضرت تا اینجا را که فرمودند، آن فرد بیشتر تحریک می‌شود که این‌ها را از کجا آورده‌ای؟! حضرت فرمود که ادعای من این شد که امر به معروف یک، بر قوی واجب است. دو، مطاع باشد و حرفش را بپذیرند. سه، عالم باشد. دلیل من بر این مطلب «و الدليل على ذلك كتاب الله عزّوجلّ قوله: (و لتكن منكم امة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) فهذا خاص غير عام.»

حضرت فرمودند که این آیه خاص است و این دستور عمومی نیست؛ چون در این آیه خداوند متعال فرمود که از شما یک گروهی باشند؛ برای اینکه خداوند در این آیه فرمود: «و لتكن منكم»، یعنی از شما باید افرادی پیدا بشوند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. حضرت «مِن» را در این آیه تبعیضیه گرفته است.

بعد حضرت برای استدلالشان شاهد مثال می‌آورند که مِن تبعیضیه است. این آیه را شاهد مثال می‌آورند: «و كما قال الله عزّوجلّ: (و من قوم موسى أمة يهدون بالحق و به يعدلون) و لم يقل: على أمة موسى و لا على كل قومه و هم يومئذ أُمم مختلفة و الامة واحد فصاعدا، كما قال الله عزوجل: (إن إبراهيم كان أُمَّةً قانتا لله) يقول: مطيعا لله عزّوجلّ و ليس على من يعلم ذلك في هذه الهدنة من حرج إذا كان لا قوة له و لا عدد و لا طاعة.»

حضرت فرمود این آیه همان مفهوم آیه «و لتكن منكم امة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» است. در آن آیه گفت که در بین شما یک عده‌ای باشند که امر به معروف کنند. فرمود مشابه این، در قوم موسی بوده است. در قوم موسی گزارش می‌دهد و می‌فرماید: «و من قوم موسى أمة يهدون بالحق و به يعدلون» از قوم موسی یک گروهی بودند. این مِن در قوم موسی همان در آیه «و لتكن منكم امة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» استفاده شده است. بعد حضرت می‌فرمایند: «و لم يقل: على أمة موسى و لا على كل قومه...»

دیگر بقیه روایت را نمی‌خوانیم. ظاهر این روایت این است که علم به معروف و منکر، شرط الوجوب است. حضرت فرمود بر همه واجب نیست؛ بلکه فقط بر شخص عالم واجب است. پس علم، شرط الوجوب شد. ما غیر از این، روایتی که دالّ بر شرطیت العلم للوجوب باشد نداریم.

نکته‌ای سندی درباره روایت

در این روایت دو مطلب می‌شود گفت؛ مطلب اول اینکه از نظر سندی، راوی آن مسعدة بن صدقه است. این را اگر بتوانم برایتان جا بیاندازم، در رجال تحقیق کنید، برایتان شیرین است. مسعدة در رجال، در بین اصحاب امام صادق و امام باقر(ع) دو مورد داریم. نجاشی در رجال خودش یکی را مسعدة بن صدقه معرفی می‌کند و دیگری را مسعدة بن زیاد. در باب مسعدة بن صدقة، می‌گوید که از اهل سنت است. در باب مسعدة بن زیاد می‌گوید «ثقة؛ ثقه و مورد اعتماد است.»

پس نجاشی یک مسعدة بن صدقه معرفی می‌کند و یک مسعدة بن زیاد. وقتی رجال امثال آقای خوئی رضوان الله تعالی علیه را می‌بینید، هر دو را مسعدة بن صدقه گفته‌اند؛ منتهی یکی را مسعدة بن صدقة عبدی معرفی کرده‌اند و دیگری را با مسعدة بن زیاد با لقب دیگر. در آنجا بحث کرده‌اند که ثقه کدام است و خیلی عجیب است که مرحوم آقای خوئی وقتی مسعدة بن صدقة را مطرح می‌کند، از قول نجاشی نقل می‌کند که نجاشی گفته ثقه است. اما شما به رجال نجاشی که مراجعه کنید، نجاشی، مسعدة بن صدقة را ثقه نگفته، مسعدة بن زیاد را ثقةٌ معرفی کرده و خلط بین این دو، موجب شده است که خیلی راجع به این مسعدة بن صدقه اختلاف شود.

اگر مبنای توثیق ما نجاشی است، نجاشی مسعدة بن زیاد را توثیق کرده است. راجع به مسعدة بن صدقة، می‌گوید هذا عامیٌ. اگر ما مسعدة بن صدقة را از قول غیر نجاشی توانستیم اثبات کنیم که هذا ثقةٌ، چه بهتر. والا اگر نتوانستیم اثبات کنیم هذا ثقة، قول نجاشی به درد رجال نمی‌خورد.

پاورقی

[1] من یک توضیحی قبلاً خدمت شما داده‌ام که این افرادی که در اطراف ائمه بودند، مخصوصاً امام باقر و امام صادق (ع) اکثرشان از اهل سنت بودند و این‌ها حضرات را به عنوان راوی قبول داشتند. ولذا به این‌ها صادقین می‌گفتند. یعنی کسانی که وقتی می‌گویند قال رسول الله، راست می‌گویند. وقتی که این‌ها یک مطلبی می‌گفتند، از این‌ها دلیل می‌خواستند.

این که می‌گوید شما به چه دلیلی این را می‌گویید؟ یک شیعه از امامش نمی‌پرسد که دلیل این مطلب چیست. چون خود امام، دلیل است. سنت را ما چه می‌بینیم؟ ما سنت را قول و فعل و تقریر معصوم می‌دانیم و نه فقط قول و فعل و تقریر رسول الله. اهل سنت، سنت را قول و فعل و تقریر رسول الله می‌دانند، ولی ما سنت را قول و فعل و تقریر معصوم می‌دانیم. ما 14 تا معصوم داریم.

بنابراین اگر امام صادق (ع) بفرمایند، به امام صادق نمی‌گوییم به چه دلیل. چون خود امام صادق فعل و قول و تقدیرش حجت است. وقت گفت به چه دلیل یعنی این فرد شیعه نیست. وقتی از حضرت دلیل می‌خواهند، حضرت باید یا بگوید پیامبر اکرم فرمودند یا بفرمایند خدا این طور فرموده است.

بازگشت به دروس خارج