فرهنگ مصادیق:جعل حدیث ، دستمایه تحریفات دینی
اصولاً ادیان نه به گفته برخی دین پژوهان عصر مدرنیته دست ساز بشر است و نه منزه از تعاملات انسانی و چارچوبهای انسان زیستی. بلکه عموماً بر اساس کنش و واکنشهای فکری قالب در محیط دین مدارانه دچار تکمیل، تحریف، تجمیع و یا تفریق شده است.
به همین عنوان، آن اصل اساسی که دین را از تمامی ساز و کارهای بشری جدا میکند، بحث جنس ایجاد و تشکیل آن است. با این حال در دین قوه فراطبیعی که سازنده، پروراننده و کیفر دهنده سایر وجودهای غیر از خود اوست، عامل اصلی عرضه «بسته دین» تلقی میگردد.در همین راستا نیز اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به نوعی از وضعیت مکتب
( به مثابه انسانسازی) به وضعیت سیستم، ایدئولوژی و یا همان تمدن اسلامی تغییر وضعیت داد.
از این رو تعاملاتی که انسان زیستی تر و بشری تر
به نظر میآمد در اصل فراطبیعی (الهیات) تأثیر روزافزونی را نهاد.
در مقوله دین مبین، اصولاً کلام مقدس و سیره عملی همراستا و هم کفو
است.
در وهله اول و در امر کلام مقدس (قرآن حکیم)، تحریف نتوانست وضعیت نامتعارف در میان مذاهب به وجود آورد، بلکه تصور و بینش کلامی از مقوله بطن قرآن و مسایل تفسیری و تأویلی بر تفاوتها بیشتر تاکید داشته است، اما تفاوت در مقوله هرمنوتیک نتوانست قوه محرکهای در خصوص تحریفی شدن کلام مقدس به مثابه قرآن حکیم به وجود بیاورد.
اما در وضعیت دوم و در جنبههای تکنیکال، وضعیت اجرای ِ دین که عموماً بر اساس سیره و امور روایی و نقلی استوار بوده، دیگر بحث از الهی بودن اندکی دور شده و به ورطه تاریخی و انسانی بازگشته است و اینجا تفاوتها و دیدگاههای اجتماعی و سیاسی مختلف به وجود آمده است. اساساً تحریف در اسلام ریشه در جعل حدیث و سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) داشته که عموماً بر اساس دو قوه محرک به وجود آمده است؛ حاکم متشرع بلاد اسلامی و عالم متصل به حدیث.
این دو اصل سبب آن شده که هر آینه در حکومتهای پس از خلفای اول و دوم، دستگاههای دین مدار سلطنتی چون اموی و عباسی و حتی بعد تر در خلفای عثمانی، به دلیل اقتضائات زمانی دست به تحریف دین در وضعیتهای مختلفی چون انضمام جدید بر نص حدیث نبوی، کاستن از نص حدیث نبوی، بازگو نکردن مصلحتی حدیث صحیح و یا ساخت حدیث جدید ناشنیده زده شود؛ در این میان حاکم متشرع نیز به دلیل استحکام بخشی بیشتر به جنبههای اسلامیت سلطانی خود، عقبه امیری خویش را الزاماً متصل به چراغ سبز سیستم جعل حدیث میپندارد، اما آنکه چرا عالم متصل به حدیث از این امور دست نمیشوید، دهها دلیل و صدها موضوع را باز و روشنتر مینماید که در ادامه این بحث بر شدت و حدت آن مواردی از تاریخ بازگو خواهد شد.
فاصله از حدیث و انکار سنت
جریان فکری جدیدی با نام «قرآنیسم» و به صورت مشترک در برخی تفکرات درون مذهبی ریشه دوانده که در آن صرفاً قرآن را بی نیاز از تفسیر و تأویل و اسلام را نیز بدون در نظر گرفتن بطنهای زیرین روش حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در نظر گرفته
است.
ورود اسرائیلیات [۱]، در برخی احادیث به دست راویان عمدتا حکومتی مانند «کعب الاحبار، عبدالله بن عمرو بن عاص و ابوهریره» مهمترین عامل ایجاد دستگاه حدیث سازی شد تا جایی که کعب، ابوهریره را عالمترین علما در تورات و تلمود میداند [۲]. سخن از عالمیت بر تورات سخن نکوهیدهای نیست، زیرا جایگاه تورات در کتابهای آسمانی واضح و مشخص است، اما بازخوانی سیره و خدمات غیر انسانی و غیر دینی این اشخاص به حکومتهای ستمگری چون بنی امیه بر کسی پوشیده نیست.[۳].
نمونه دیگر این تحریفات در عصر عباسی، واقعه نامگذاری فرزند خلیفه دوم عباسی «ابوجعفر منصور» به نام «مهدی» بود تا جایی که به پیشنهاد برخی علمای عباسی نام «مهدی عباسی» به منصور عباسی پیشنهاد گردید[۴]. این امر به آن دلیل بود که علمای عباسی سعی برآن داشته که مهدی مورد خطاب احادیث پیامبر را به نام عباسی مصادره
نمایند.
این ایجاد رضایت برای حاکمان تا جایی بود که در جوانی «مهدی موعود عباسی» و در خلال «کبوترپرانی» خلیفه جوان، عاِلم متشرعی، حدیث پیامبر (منقول از ابوهریره)، در خصوص روا بودن مسابقه در تیراندازی، اسب دوانی و شتر دوانی را نقل کرده و در انتها نیز کلمه «او جناح» یعنی و در کبوترپرانی! را به حدیث متصل میکند، این امر چنان شوک برانگیز بوده که مهدی عباسی به وی میگوید: «من خود میدانم از جانب خود این حدیث را نقل کردهای!» [۵] چرا باید محدث دینی چنین حدیثی را تنها برای رضایت حاکم تمدن اسلامی بگوید؟
در وضعیت دیگری و در عصر قدیمی تر،
معاویه به یکی از اصحاب دستگاه حدیثی خود به نام «مدائنی» (در فهرست اشخاص «ابن ندیم» شخصی حقیقی درج شده است) دستور میدهد که در سال «عام الجماعة» (سال چهلم هجری قمری، تمام مذاهب سنی مسلک معتقد به یکدست شدن فرق اسلامی هستند) به تمامی بلاد اسلامی دستور اکید پاکسازی احادیث من باب فضیلت
علی بن ابیطالب (علیهالسلام) و
اهل بیت (علیهمالسلام) او را میدهد.
در این میان حدیث «یوم الدار» که در دهها کتاب حدیثی و تاریخی در باره فضیلت علی بن ابیطالب منقول شده است، به شکل دستورهای سه گانه برای از بین بردن و تغییر آن مخابره میگردد [۶]. در نهایت نیز از زبان عایشه ، ابوهریره، اعمش، مسلم نیشابوری، زهیر بن عمر، طبری و سیوطی به شکلهای گوناگون بدون ذکر نام امیرالمومنین
علی بن ابیطالب و با حذف و اضافات روایت میشود[۷]. این تلاشها در پاکسازی نام علی بن ابیطالب از هستی حدیث یوم الدار به چه دلیل است؟ پاسخ، نیاز ِ حاکم ظالم بر خودبرتر دانستن مشی اعتقادی و استیلای بیشتر بر مردم و نیز نیازِ عالم دینی بی عمل برای نیابت
بی قید الهی بر جهالت مردم است.
لذا قرآنیسم بی اصل و اساسِ و جعل حدیث خلفای عباسی و اموی هر دو لبه تیز یک مقراض هستند که در آن کلام و نص صریح قرآن یعنی اطاعت از کلام وحی و کلام پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را زیر سوال برده است و این دگردیسی سبب واژگونی اصل تعبیر دینی از امر اطاعت و ایجاد فرقههای فکری متعدد در یگانهترین مکتب الهی - انسانی تاریخ بشریت شده است.
این وارونگی تا عصر حاضر و در تمامی مذاهب اسلامی رخنه کرده و سبب ایجاد عقاید اعتزالی تند در وجه قرآنیسم و «دگماتیسم» در امر جعلیات البته در قالب نومسلمانی و نواندیشی گردیده است.
پانویس
- ↑ جریان حدیثی بر پایه آموزههای یهودی که توسط برخی نومسلمان وارد سیستم جعل حدیث شد.
- ↑ تذکره الحافظ، شمس الدّین ذهبی – جلد اول، صفحه 402، چاپ هندوستان.
- ↑ الطبقات الکبری، جلد سوم، صفحه 257.
- ↑ الاغانی، جلد سیزدهم، صفحه 287 – 288، چاپ بیروت.
- ↑ شرح واقعه در البدایه و النهایه، جلد دهم، صفحه 153.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد سوم، صفحه 15-16.
- ↑ ریز منابع این احادیث در کتاب نقشه ائمه در احیای دین، علامه سیدمرتضی عسگری، جلد اول، صفحه 405 تا 414.







