جسارت بر انجام گناه در جامعه اسلامی محصول ترک نهی از منکر است

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
جسارت بر انجام گناه در جامعه اسلامی محصول ترک نهی از منکر است

موضوع: جسارت بر انجام گناه در جامعه اسلامی محصول ترک نهی از منکر است

خلاصه مباحث گذشته:

در انتهای شرط دوم، تنبیهاتی را مطرح کردیم. تنبیه اول این بود که مقصود از «اثر» در امربه‌معروف چیست؟ ذیل این تنبیه، دو بحث را مطرح کردیم؛ در بحث اول گفتیم: امربه‌معروف اگر تأثیر فعلی در نفس مأمور نداشت اما تأثیر استقبالی داشت، آیا امربه‌معروف واجب است یا خیر؟ بحث دوم این بود که: آیا خصوص اثر در نفس مأمور شرط است یا مطلق آثار؟ دلیل اول و دوم نتوانست مطلق آثار را شرط کند؛ تا اینجا نتیجه این شد که اطلاقات ادله‌ی امربه‌معروف، اقتضای اثبات مطلق اثر را ندارد، به علاوه‌ی این که مقیِّد روایی هم داریم که وجوب امربه‌معروف را مقیدمی‌کند به خصوص اثر در نفس مأمور. امروز می‌خواهیم دلیل سوم را بررسی کنیم.[1]

دلیل سوم: سکوت مقابل منکرات موجب محاذیر است

تقریب استدلال

دلیل سوم بر این که مطلق اثر کفایت می‌کند برای وجوب امربه‌معروف، این بیان است که سکوت در مقابل منکرات، موجب مفاسد و محاذیر فراوان است؛ باعث می‌شود که مرتکبینْ جسور شوند و احساس امنیت کنند و غیر آنها هم جرئت پیداکنند که مرتکب بشوند. اما اگر ببینند دائماً به آنها تذکرمی‌دهند، خودش را در تنگنا می‌بیند. پس ولو در خود او اثرنمی‌کند، اما جامعه سالم می‌ماند و دیگران احساس ناامنی می‌کنند و این احتمال در ذهن‌شان مغروس می‌شود که: «اگر ما هم مرتکب بشویم، آرامش نخواهیم‌داشت.». محاذیر دیگری هم دارد؛ مثل این که امربه‌معروف‌نکردن، باعث می‌شود احکام به فراموشی سپرده بشود و کلاً دین از بین برود.پس چون این سکوت مستلزم تالی‌فاسد است، پس باید امربه‌معروف کنیم اگرچه اثرش فقط در دیگران باشد.

چون «عدم وجوب» مستلزم این امور غیرمرضیّه است، می‌فهمیم حکم امربه‌معروف «عدم وجوب» نیست، پس نقیضش که «وجوب» است اثبات می‌شود. پس بازگشت این استدلال، به این است که ابطال نقیض می‌شود برای اثبات نقیض؛ این نقیض که واجب نباشد، باطل است به خاطر آن محاذیر؛ وقتی «واجب نباشد» باطل شد، نقیضش که «واجب است» ثابت می‌شود.

مناقشه

این بیان، درصورتی درست است که ما دلیل شرعی نداشته باشیم بر این که «امربه‌معروف، فقط آن جایی واجب است که در نفس مأمور اثر داشته‌باشد.»؛ اگر تقیید شرعی داشته باشیم و دلالت آن روایات را هم قبول کنیم که «إنما یؤمر مؤمن فیتّعظ» یا «و هو یَقبل منه» یا روایت ابان‌بن‌تغلب که حضرت فرمود: «ولیکن احدکم کالطبیب» بنا بر آن تقریبی که گذشت، اگر ادله‌ی لفظیه بر تقیید داشته باشیم، نمی‌توانیم این مطلب را بگوییم.

اللهم إلا أن‌یقال که به واسطه‌ی همین محذور می‌فهمیم آن تقییدها اشکال دارد و آن روایات را باید طور دیگری معناکنیم؛ چرا که خلاف مسلّم است. پس ما باید این مطلب را محاسبه کنیم که: این محاذیر آیا بر اشتراط تأثیر مترتّب است؟ یا مترتّب نیست؟

اولاً سکوت مطلق مستلزم این محاذیر است

حق این است که سکوتی که مستلزم این محاذیر است، سکوت مطلق است؛ یعنی اگر بنا باشد هیچ امربه‌معروفی نکنیم (چه اثر داشته باشد و چه اثر نداشته باشد) آن محاذیر مترتّب می‌شود. اما اگر شارع بگوید: «آن جایی که احتمال اثر می‌دهی را امربه‌معروف کن، حتی اگر احتمال ضعیف می‌دهی.»، اگر این وظیفه به همین قید گفته بشود، آیا باز هم این مباحث جا دارد و باعث آن محذورات می‌شود؟!

ثانیاً از باب دیگری واجب است

ثانیاً اگر یک حالتی پیش آمد که دارد اسلام و احکام الهی محجور می‌شود، وظیفه‌ی آخری با شرایط آخری متوجه ما می‌شود که ربطی به ادله‌ی «امربه‌معروف» ندارد؛ از باب جلوگیری دین از اندراس است. چرا می‌گوییم: «نیاز به حوزه‌های علمیه داریم»؟ چون اگر مجتهد تربیت نشود و یک عده‌ای به این کار نپردازند، دین کم‌کم نسیّاً منسیّاً می‌شد. حضرت امام در تحریرالوسیله در این باره فرموده‌اند: «لو وقعت بدعة فی الإسلام و کان سکوت علماء الدین و رؤساء المذهب أعلى الله کلمتهم موجبا لهتک الإسلام‌ و ضعف عقائد المسلمین یجب علیهم الإنکار بأیّة وسیلة ممکنة سواء کان الإنکار مؤثرا فی قلع الفساد أم لا، و کذا لو کان سکوتهم عن إنکار المنکرات موجبا لذلک، و لا یلاحظ الضرر و الحرج بل تلاحظ الأهمیة.»[2] ؛ در این صورت ملاحظه‌ی حرج و ضرر نمی‌شود، در حالی‌که در امربه‌معروف اینها لحاظ می‌شود، پس معلوم می‌شود که این وظیفه، از باب دیگری است، نه از باب امربه‌معروف. اینجا باید اهمیت ملاحظه بشود و قواعد باب تزاحم پیاده بشود.

امربه‌معروف دو اصطلاح دارد

واژه‌ی امربه‌معروف دارای دو اصطلاح است: امربه‌معروف، طبق اصطلاح عامش شامل جهاد، حدود، دیات و تمام احکام دین می‌شود. سیدالشهدا که مقصدش را امربه‌معروف معرفی می‌کند، مرادش همین معنای عامّ است، نه این که حضرت می‌خواهند به خصوص سپاهیانی که مقابلش می‌ایستند امرونهی کند. بحث ما، در اصطلاح خاص است؛ همین که وقتی منکری دیدیم، اگر تذکر ما اثر دارد، باید تذکربدهیم. نتیجه: عدم وجود محذور عقلی در تقیید

پس اگر هم ادله‌ی لفظی داشته باشیم مثل آن سه روایت، آن اشکال عقلی وارد نیست که: «اینها (که وجوب را مختص می‌کند به این که در نفس مأمور اثر داشته باشد) یک قیودی است که نمی‌شود باورکرد؛ چون چنین مفاسدی دارد.»؛ چنین مفاسدی نیست، و اگر چنین مفاسدی باشد، از باب دیگری واجب است تذکربدهیم که صیانت دین است؛ در چنین شرایطی به هر وسیله‌ای باید متمسک شد. نباید این ابواب را با هم خلط کرد.

سؤال: بعضی فقها گفته‌اند: اگر اثر نداشت، مستحب است. آیا این را بررسی نمی‌کنید.

پاسخ: آن هم خودش فرعی است.

دلیل چهارم: جلوگیری از بدعت

قائلین به این که «مطلق اثر کفایت می‌کند برای وجوب»، دلیل دیگری که به آن استدلال فرموده‌اند، این است که اگر امربه‌معروف نشود، بدعت می‌شود و احکام الهی عوض می‌شود، درحالی‌که نصوص خاصه داریم بر این که اینها مرضیّ شارع نیست. آقای «خرازی» در این کتاب‌شان فرموده‌اند: «مضافاً إلی قیام الأدلة الخاصة فی بعضها (بعض المحاذیر) کالأدلة الدالة علی وجوب اظهار العلم عند ظهور البدع»[3] ؛ سپس دو روایت می‌آورد: «الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّیِّ یَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.»[4] ؛ خیلی لسان شدیدی است؛ فعلیه لعنة الله!

«وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ فِی حَدِیثٍ قَالَ رُوِّینَا عَنِ الصَّادِقِینَ ع أَنَّهُمْ قَالُوا إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ- فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِیمَانِ.»[5] . در چنین شرایطی باید اظهار علم کند؛ اگر بدعتی دارد گذاشته می‌شود یعنی اظهار اسلام می‌شود دون حجت، «اظهار علم» لازم است؛ اما آیا باید در قالب «امربه‌معروف» باشد؟!

مناقشه: اینها ربطی به امربه‌معروف ندارد

جواب این دلیل هم روشن است؛ این روایات، ربطی به امربه‌معروف ندارد؛ باید اظهار علم کند، اگرچه به آن شخصی که می‌گوید اثر نداشته باشد. لازمه‌ی اظهار علم این است که علنی بگوید و مثلاً بالای منبر بگوید، اطلاعیه چاپ کند، کتاب بنویسد. اما لازمه‌ای جلوگیری از بدعت، امربه‌معروف مصطلح محل نزاع نیست.

جمع‌بندی: خصوص اثر در نفس مأمور شرط است

پس آنچه از ادله استفاده می‌شود، به‌خصوص دلیل مهم ما، همان بود که مقتضی قاصر است؛ یعنی اطلاقات ادله شامل نمی‌شود مواردی را که در فاعل و تارک تأثیر نداشته باشد؛ چون احتمال وجود قرینه هست. یؤیِّد ذلک، روایاتی که دیروز خواندیم. این که تعبیر به «تأیید» می‌کنم، به خاطر مناقشاتی است که عرض شد. پس نتیجه‌ی بحث این شد که: امربه‌معروف، مشروط به تأثیر در خصوص فاعل و تارک است؛ البته اعم از تأثیر حالی و استقبالی. و سایر آثار، موجب وجوب نمی‌شود، اگرچه ممکن است آن آثار، وظایف دیگری را به عهده‌ی ما بگذارد که مربوط به امربه‌معروف نیست.

سؤال: نظرتان راجع به آن که حضرت امام فرمودند که: «اگر تأثیر در دیگران ممکن نیست الا به امربه‌معروف این شخص، اینجا هم واجب است.» چیست؟ پاسخ: ما به حسب ادله‌ی امربه‌معروف مایل هستیم که اگر تأثیری هم در دیگری دارد، مربوط به باب «امربه‌معروف» نیست.

تنبیه دوم: این شرط، شرط کدام مراتب است؟

تنبیه دوم این است که: آیا احتمال تأثیر شرط وجوب تمام مراتب امربه‌معروف است؟ یا فقط مختص مرتبه‌ی لسانی است؟

وجوه ممکن در این مسأله

در این مسأله سه رویکرد وجود دارد:

رویکرد اول این است که ظاهر کلمات این است که امربه‌معروف مراتب دارد و همه‌اش هم مشروط است، پس این شرط، شرط همه‌ی مراتب است حتی قلبی.

رویکرد ثانی، این است که این شرط، مرتبه‌ی اولی را شامل نمی‌شود. از کسانی که تصریح کرده‌اند که این شرط، مال مرتبه‌ی اولی نیست، مرحوم علامه در تذکره جلد نهم است؛ ایشان در آنجا فرموده این شرط، مال مرتبه‌ی ثانیه و ثالثه است و مال مرتبه‌ی اولی نیست: «الثانی: أن یجوّز تأثیر إنکاره، فلو غلب على ظنّه أو علم أنّه لا یؤثر، لا یجب الأمر بالمعروف و لا النهی عن المنکر. و هو شرط فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر باللسان و الید دون القلب.»[6] .

این مطلب را شاید بتوانیم از عبارت «شرائع» هم استفاه کنیم؛ در «شرائع» ابتداءً فرموده: «و کیف کان ف‌لایجب النهی عن المنکر و لا الأمر بالمعروف الواجب ما لم یکمل شروط أربعة»[7] ، که شرط اول «علم» بود و شرط دوم «تأثیر». ابتدا اینطور فرموده، ولی بعد وقتی مراتب امربه‌معروف را می‌شمرد، می‌فرماید: «و هو أی الإنکار بالقلب یجب وجوبا مطلقا على معنى أنه لا یتوقف على التجویز و لا على أمن الضرر کما صرح به غیر واحد.»[8] . اگرچه اولش اطلاق دارد، ولی بعداً خود صاحب شرائع تقیید فرموده، بنابراین ایشان هم می‌خواهد بفرماید: مرتبه‌ی قلبی مشروط به این شرط نیست.

رویکرد سوم این است که باید ببینیم: مراد از مرتبه‌ی «قلبی» چیست؟ آیا فقط یک امر جوانحی است؟ یا اظهار تنفّر قلبی است؟ به نحوی که با اخم خودش نشان بدهد که از این کارش تنفّردارد. اگر به این معنی باشد، اینجا هم احتمال تأثیر معقول است.

پس رویکرد اول این شد که یک امر قلبی است و توضیح نداده‌اند مراد از «امرقلبی» چیست، این رویکرد موجب اشکال عده‌ای شده‌است که این یک وظیفه‌ی درونی است و مربوط به دیگران نیست که احتمال تأثیر بدهیم! فلذا گفته‌اند: از آثار ایمان است.

رویکرد دوم این است که مرتبه‌ی اول مقید به «احتمال تأثیر» نیست، پس مقصودشان این است که اولاً این مرتبه هم از مراتب امربه‌معروف است، و ثانیاً مراد از این مرتبه صرف یک عمل جوانحی است.[9]

رویکرد ثالث این است که مرتبه‌ی اولی، صرف امر قلبی نیست، بلکه اظهار فی القلب من التنفر است، پس می‌شود این مرتبه هم مشروط به احتمال تأثیر» باشد.

بحث از این که «مقصود از این امر چیست؟» را به جای خودش موکول می‌کنیم؛ چون پنج‌شش احتمال در مرتبه‌ی اولی هست. آنچه در اینجا می‌توانیم بگوییم، این است که اگر مبنایمان این شد، در مرتبه‌ی اولی یک اظهار و نشان‌دادن تنفّر قلبی هست، در این صورت مشروط است به این که احتمال تأثیر بدهیم. اما اگر امر قلبی صرف شد و گفتیم: «ربطی به باب امربه‌معروف ندارد؛ کما این که صاحب جواهر می‌فرماید که لایبعد که از روایات استفاده بشود که غیر از امربه‌معروف هر کسی وظیفه‌ی دیگری هم دارد؛ که باید خودش را طوری تربیت کند که نفسش از کارهای بد بدش بیاید.»[10] ، در این صورت ربطی به بحث ما یعنی امربه‌معروف ندارد.

این بحث تمام شد، چند تنبیه دیگر هم وجود دارد؛ یکی از آن تنبیهات این است که اگر بیّنه قائم شد بر این که: «حرف‌هایت درباره‌ی این آقای اثر ندارد.»، آیا امربه‌معروف در حق این آقا واجب می‌شود یا نه؟[11]

[1] - این پاراگراف، از مقرر است؛ با این نگاه که استاد ذیل تنبیه اول، دو بحث مطرح کردند، نه این که تا به حال دو تنبیه مطرح کرده‌اند.

[2] - تحریر الوسیلة؛ ج‌1، ص: 473. [3] - الامر بالمعروف و النهی عن المنکر: ص88. [4] - الکافی (ط - الإسلامیة)؛ ج‌1، ص: 54. [5] - وسائل الشیعة؛ ج‌16، ص: 271. [6] - تذکرة الفقهاء (ط - الحدیثة)؛ ج‌9، ص: 443. [7] - جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 366 (چون استاد این عبارت را از روی «جواهر» خواندند، حقیر هم عبارت و آدرس جواهر را آوردم. مقرر). [8] - جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 376. [9] - این پاراگراف، از مقرر است. [10] - و بالجملة الإنکار القلبی بمعنى الاعتقاد و نحوه لیس من الأمر بالمعروف بل و کذا عدم الرضا أو البغض أو نحو ذلک مما هو فی القلب من دون إظهار منه و إن قلنا بوجوبه فی نفسه لبعض النصوص، و أما الإظهار و نحوه فهو منه، لدلالته على طلب الفعل أو الترک، إلا أن ذلک لیس واجبا مطلقا بل هو مشروط بما عرفت. .جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 377 [11] - این بحث را می‌توانید در کتاب «الامر بالمعروف و النهی عن المنکر» صفحة79 (فرع اول از شرط ثانی) نوشته‌ی سیدمحسن خرازی مشاهده کنید. مقرر.

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و لعنة الله علی اعدائم اجمعین.

دلیل سومی که به آن استدلال شده برای این که مطلق اثر کفایت می‌کند احتمال مطلق اثر کفایت می‌کند برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، این بیان هست که سکوت موجب مفاسد و محاذیر فراوان هست در مقابل منکرات، باعث می‌شود که کنندگان منکر جرأت پیدا کنند دیگرانی که تا حالا مرتکب نشدند وقتی می‌بینند آن‌هایی که مرتکب می‌َشوند کسی به آن کاری ندارد احساس امنیت می‌کنند آن‌ها هم متجری می‌شوند برای این که خب، اما اگر ببینند که وقتی کسی منکری انجام می‌دهد ولو این که اثر نکند ولی مردم رهایش نمی‌کنند دائم این می‌آید بهش می‌گوید آن می‌آید بهش می‌گوید اصلاً دیگر خسته می‌شود در خودِ روایات هست که امام صادق سلام الله علیه رد می‌شدند یک مردی کار خلافی انجام می‌داد حضرت چیزی به او فرمودند بحسب آن نقل، گفت چیست آقا؟ هر کسی رد می‌شود یک چیزی به ما می‌گوید. از گفته‌ی امام هم، می‌گوید هر کسی رد می‌شود، این خودش را در تنگنا می‌بیند حالا گفته می‌شود اگر بنا باشد که سکوت بشود مواردی که تأثیری در شخص ندارد بگوییم واجب نیست این دیگر محذور عظیمی بر آن مترتب است و آن این است که دیگران برای خودشان احساس امنیت می‌کنند پس می‌گویند ما هم برویم انجام بدهیم اشکالی ندارد. این که امام واجب فرموده دین مثلاً، برای این که ولو اثر نمی‌کند ولی شما احتمال هم دادید در خودِ این اثر نمی‌کند بگویید برای این است که جامعه را سالم بکند برای این است که دیگران احساس ناامنی بکنند برای این است که بر آن‌ها ضیق بشود و آن احتمال در نفس‌شان ایجاد بشود که دیگر ما آرامش نخواهیم داشت هر کس رد می‌شود هر کسی ما را می‌بیند دائم به ما می‌گوید پس بنابراین چون بر سکوت و ترک امر به معروف و نهی از منکر در مواردی که اثر در فاعل و تارک ندارد مستلزم توالی فاسده است، چه هست یکی از توالی فاسد آن؟ این. و تالی فاسد دیگر در مواردی عبارت است از این که کم کم وقتی گفته نشد این حکم محجور می‌شود اصلاً مردم نمی‌دانند چنین واجبی وجود دارد چنین حرامی وجود دارد کم کم حجر احکام الهی پیدا می‌شود حجر احکام الهی کم کم وقتی توسعه پیدا کرد معاذ الله به حجر دین می‌انجامد و این‌ها همه خلاف مرضای شارع است و قطعاً شارع به این راضی نیست پس چون عدم وجوب یَستلزمُ این امور غیر مرضیه را، می‌فهمیم عدم الوجوب نیست عدم الوجوب که نبود نقیض آن که وجوب است قهراً وجود خواهد داشت پس این استدلال بازگشت آن به این است که ابطال نقیض می‌َشود برای اثبات نقیض آخر. این نقیض که واجب نباشد، واجب نبودن این چه هست؟ باطلٌ، به خاطر این محاذیر، واجب نباشد خدا این قانون را نداشته باشد باطلٌ، قهراً نقیضش که واجب باشد و خدا این قانون وجوب را داشته باشد ثابت می‌شود. این هم بیان آخر، این بیان اولاً توجه می‌کنید که این بیان در صورتی درست است که ما دلیل شرعی بر تقیید به این که خودِ این افراد اگر اثر دارد یا اثر ندارد نداشته باشد و الا اگر تقیید شرعی دارد و آن روایات را ما قبول بکنیم دلالتش را که «إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مُؤْمِنٌ‏ فَیَتَّعِظ» حالا این‌ها صرف نظر از مناقشاتی که قبلاً داشتیم اگر کسی این‌ها را قبول کرد آن مناقشات را قبول جواب دادیم. و یا این که آن روایت دیگر، «و هو یَقبلُ منه» و یا آن روایت ابان بن تغلب که حضرت فرمود: «فلیکن احدکم کالطبیب» بنابر آن تقریب. اگر ادله‌ی لفظیه‌ی بر تقیید داشته باشیم خود شارع فرموده در این صورت و نمی‌توانیم این مطلب را بگوییم اللهم الا أن یُقال که بله به واسطه‌ی همین محذور می‌فهمیم تقییدها اشکال دارد آن روایات را باید یک جور دیگر معنا کنیم یا بگوییم خلاف مسلّم است. حالا پس بنابراین ما باید این مطلب را محاسبه بکنیم که آیا این محاذیر واقعاً، بر این اشتراط تأثیر وترتب هست یا مترتب نیست.

به خدمت شما عرض شود که آیا این مستلزم این مطلب هست یا نیست؟ ببینید حق این است که این سکوتی که می‌گوییم چنین لوازمی را دارد این سکوت مطلق است یعنی اگر بنا باشد نه به آن‌هایی که اثر دارد نه به آن‌هایی که اثر ندارد اصلاً بی‌تفاوت باشد اگر بی‌تفاوتی مطلق باشد و کسی به کسی کار نداشته باشد چه می‌خواهد اثر داشته باشد و چه اثر نداشته باشد این بله مستلزم آن توالی ممکن است بگوییم هست اما اگر شارع می‌گوید آن‌جایی که اثر دارد احتمال اثر را می‌دهی بگو، اگر این دستور عمل بشود آن‌جایی که احتمال اثر افراد می‌دهند که بسیار است نگفته اثر واقعی داشته باشد گفته احتمال اثر بدهید احتمال اثر می‌دهی بگو، اگر این وظیفه با همین قید که احتمال اثر است گفته بشود اثر در چه کسی؟ در همان فاعل و تارک، آیا باز هم این محاذیر بار می‌شود؟ این محاذیر بار شدنش در صورتی است که سکوت محض باشد نه به موارد احتمال الاثر و نه مواردی که احتمال اثر نیست پس این خلط بین موارد و مطالب هست شما آثاری را که در صورتی که اصلاً بگوییم لزومی ندارد امر به معروف و نهی از منکر و اصلاً امر به معروف و نهی از منکر بگوییم واجب نیست آن، آن مفاسد را دارد اما اگر بگوییم امر به معروف و نهی از منکر با احتمال اثر؛ آن هم حتی احتمال ضعیف، احتمال ضعیف هم می‌دهی اثر دارد واجب است مگر اطمینان داشته باشی که اثر ندارد مگر قطع داشته باشی که اثر ندارد احتمال هم می‌دهی باید بگویی. بنابراین اگر ما مکلّفین ملتزم بشویم به امر به معروف و نهی از منکر با همین شرایطی که شارع ذکر فرموده، یعنی احتمال تأثیر و همان که خودش فرموده و احکامش خواهد آمد چنین محاذیری مترتب نخواهد شد.

سوال: ...

جواب: ندارد نه، باز آن کلّاً نبود که، خیلی‌ها هم اثر می گذارد حالا یکزن، یک فرد، بله آن تجری کرده. ببینید وقتی که شارع دارد می‌فرماید این شرایطی را که می‌گذارد می‌گوید اگر احتمال تأثیر دادید این قانون را باید ملاحظه کرد مردم عمل نمی‌کنند به قانون الهی ربطی به قانون ندارد و این که ما بیاییم کشف بکنیم قانون خدا فلان‌طور است این قانونی که خدای متعال جعل فرموده، این قانون اگر به آن عمل بشود با همین قیودی که دارد هیچ‌یک از آن توالی فاسدی که گفته شده که دین محجور بشود احکام الهی محجور بشود افراد مختلف متجری بشوند جرأت پیدا کنند حاشیه‌ی امن پیدا بکنند خودشان را در امنیت ببینند نه، چنین چیزی پیش نمی‌آید.

سوال: حاج آقا اگر عملی می‌شد بله ولی اگر شرایط جامعه به جایی رسید که الان حجاب دارد محجور می‌شود.

جواب: قانون خدا را نمی‌توانیم عوض کنیم قانون خدا را عمل کنید همان‌جور که فرموده عمل کنید درست می‌شود نه این که ما بیاییم بگوییم خدا پس قانونش یک جور دیگر باید باشد قانون خدای متعال این است حالا عمل نمی‌کنیم آثارش گریبان‌گیر ما می‌شود اما نمی‌توانیم بگوییم حالا چون ما عمل نمی‌کنیم یک جور دیگر، پس قانون خدا باید یک چیز دیگر باشد قانون خدا همین است این را باید عمل کرد حالا ما به این قانون عمل نمی‌کنیم در موارد احتمال تأثیر حرف نمی‌زنیم آن تالی فاسد‌ها را دارد شما در موارد احتمال تأثیر حرفت را بزن، ان بگوید آن بگوید بعد هم من احتمال تأثیر ندهم آن یکی احتمال تأثیر بدهد نفوس مختلف است و آن خدایی که از بالا دارد نگاه می‌کند این شرط را بگذارد مسئله‌ای پیش نمی‌آید زید احتمال تأثیر نمی‌دهد اجازه به او داده تو که احتمال تأثیر نمی‌دهی ساکت باش اما همان‌جا عمرو ممکن است احتمال تأثیر بدهد آن می‌گوید. بکر احتمال تأثیر می‌دهد می‌گوید.

پس بنابراین این اولاً، ثانیاً اگر یک حالتی پیش آمد که دارد اسلام محجور می‌شود دارد احکام الهی محجور می‌شود این‌جا وظیفه‌ی آخری با شرایط آخری متوجه ما می‌شود متوجه مردم می‌شود متوجه علما می‌شود که ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد این از باب آن ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر نیست این از باب حفظ شریعت است از باب حفظ اندراس دین، چرا می‌گوییم باید حوزه‌های علمیه باشد؟ چرا می‌گوییم اجتهاد واجب است؟ سرّ این که می‌گوییم واجب است اجتهاد، وجوباً کفائیاً همین است که باید اسلام محفوظ بماند اگر بنا باشد که مجتهدی پیدا نشود نیایند عده‌ای درس بخوانند که مجتهد بشوند احکام خدا را بتوانند استنباط بکنند مسائل را از کتاب و سنّت استفاده بکنند برای مردم بیان بکنند یک مدتی که بگذرد همه این‌ها نسیاً منسیاً می‌شود فلذا می‌گوییم اجتهاد وجوب کفایی دارد این ربط به باب امر به معروف ندارد این وظیفه‌ی آخری است که حفظ دین، حفظ اسلام لازم است. امام صادق سلام الله علیه به حسب نقل فرمود: اگر اصحاب پدر من نبودند زراره و امثال زراره نبودند «لأندرس آثارُ ابی» خدای متعال بنا ندارد که غیر خارق العادة همین‌جور نگه دارد لأندرس آثاره، و حجت را آورده گفته خودتان باید... وظیفه به عهده‌ی ما گذاشته است پس بنابراین آن‌ها یک وظایف آخرش هم همان‌طور که امام رضوان الله علیه، ایشان عبارتی دارد بله «لو وقعت بدعةٌ فی الاسلام و کان سکوتُ علماءِ الدّین و رؤساء المذهب اعلی الله کلمتهم موجباً لهتک الاسلام و ضعف عقائد المسلمین یجبُ علیهم الإنکار بأیّةِ وسیلةٍ ممکنة سواءٌ کان الإنکار مؤثّراً فی قلع الفساد أم لا» آن‌جا دیگر احتمال تأثیر نیست آن هدف آخری هست «و کذا لو کان سکوتهم عن إنکار المنکرات موجباً لذلک و لایُلاحظ الضرر و الحرج» این‌جا در این صورت ملاحظه‌ی ضرر و حرج نمی‌شود اما در امر به معروف و نهی از منکر که موارد عادی، ملاحظه‌ی ضرر و حرج می‌شود که بداً ادله می‌آید که نباید ضرر به تو بخورد نه ضرر جانی و نه مالی و نه آبرویی نباید داشته باشد اما این‌جا چه؟ دین می‌خواهد از بین برود؟ باید کشته هم بشوی زندان هم می‌برند ببرند شکنجه هم می‌شوی بشوی. این‌جا می‌فرمایند: «ل تُلاحظُ الاهمیة» این‌جا باید اهمیت را ملاحظه کرد که آن چیزی که می‌خواهد پیش بیاید و آن ضرری که می‌خواهد متوجه من بشود کدام اهم است پیش شارع؟ قواعد باب تزاحم را دیگر باید اعمال کرد در این موارد اما در باب امر به معروف و نهی از منکر عادی که این مسائل نیست نه، آن‌جا ادله‌ی حرج می‌آید ادله‌ی ضرر می‌آید باب تزاحم است اصلاً این‌ها قیود است نه این که تزاحم می‌شود بین دو تکلیف باید ملاحظه‌ی اهمیت کرد. نه، از ادله‌ی قیود استفاده می‌شود برای امر به معروف و نهی از منکر، پس بنابراین از این راه معلوم می‌شود که جواب آن شبهه هم که اگر ادله‌ی لفظیه داشته باشیم مؤمنٌ فیتّعظ یا آن و هو یَقبلُ منه یا آن روایت ابان بن تغلب، بنابراین این اشکال عقلی وارد نیست که بابا این‌ها یک قیودی است که نمی‌شود باور کرد چون یک چنین مفاسدی بر آن مترتب می‌شود نه از این توضیحی که دادیم روشن می‌شود که نه این قیود باشد و عمل به آن بشود مستلزم چنین مفاسدی نیست حالا یک جایی اگر پیش آمد مردم وضعی شد که به قانون اسلام عمل نکردند این واجب الهی با قیودی که دارد یعنی حتی آن‌هایی که احتمال تأثیر می‌دادند نگفتند یا خدای ناکرده اینقدر جامعه خراب شد که دیگر اصلاً احتمال تأثیر وجوب نداشت هیچ کس احتمال تأثیر نمی‌داد این‌جا باید ملاحظه کرد که یک وظیفه‌ی آخری که صیانت از دین باشد حَجر اسلام باشد الان پیش دارد می‌آید یا نمی‌آید؟ آن واجبٌ آخرٌ فقط به امر به معروف هم نیست ممکن است راه‌های دیگری داشته باشد مطالب دیگری باید گفته بشود امام هم فرمود: مِن أیّةِ وسیلهٍ، از هر وسیله‌ای، اعلام کردن، گفتن، دیگر به این و به آن گفتن هم که دیگر اثر ندارد اما چه‌جوری است؟ اعلام می‌کند سخنرانی مثل امام آمدند مسجد اعظم آن‌جور سخنرانی کردند مدرسه‌ی فیضیه، علما، اطلاعیه بدهد چه بدهد به شخص خاص هم نمی‌گویند ولی آگاهی‌های عمومی را ایجاد می‌کنند برای این که آن هدف و آن مقصدی که ظلمه دارند که حجر اسلام باشد از بین بردن دین باشد نسیاً منسیاً شدن دین باشد پیش نیاید بنابراین این ابواب را نباید با همدیگر خلط کرد و این‌ها هر کدام حوزه‌اش جداگانه است شرایطش جداگانه است احکامش جداگانه است و این استدلال‌ها را گاهی انسان در این کتاب‌ها می‌بیند این‌ها خلط مباحث با یکدیگر می‌شود.

سوال: این مصداق نهی از منکر حساب می شود؟

جواب: نه از مصادیق نهی از منکر است یا دفع المنکر است یا رفع المنکر است؟ امر و نهی آن‌جا ندارد که، امر و نهی‌ آنجور که امام فرمودند حتی احتیاط می‌شود کرد که به صیغه‌ی امر باید بگویی، إفعل لا تفعل، این امر به معروف و نهی از منکری که می‌گوید به صیغه‌ی امر بگو، إفعل لا تفعل بگویید ربطی به این ندارد که هر چه که اسلام میخواهد پیش بیاید هر چه دین می‌خواهد پیش بیاید آن‌جا دیگر إفعل و لا تفعل نیست هر راهی که می‌بینی که در این مؤثر است حالا ضمّ کردن راه‌های مختلف یا یک راه خاص، این‌ها دیگر مختلف می‌شود دیگر آن‌جا، آن‌ها را باید اعمال کرد برای این که ...

سوال: ولی معنای این که با جهاد همخوانی دارد نه امر به معروف و نهی از منکر؟

جواب: بله عرض کردیم چند بار شاید، ببینید واژه‌ی امر به معروف و نهی از منکر دارای اصطلاحاتی است همان طور که واژه‌ی ایمان، واژه‌ی اسلام، واژه‌ی کفر، این‌ها دارای اصطلاحاتی است در ادبیات ائمه علیهم السلام واژه‌ی جهاد دارای اصطاحاتی است امر به معروف و نهی از منکر دارای دو تا اصطلاح است یکی امر به معروف و نهی از منکر که معنای عامی دارد که شامل جهاد، شامل حدود، دیات و شامل همه‌ی احکام اسلام می‌شود این که سید الشهدا سلام الله علیه می‌فرماید که مقد من از این حرکت أن آمُر بالمعروف و انهی عن المنکر، آن همان معنای عام است و الا ایشان حرکت نکردند که حالا بگویند این سی‌ هزار نفری که یا چند هزار نفری که آمدند توی کربلا به این‌ها امر به معروف و نهی از منکر بکنند برای خصوص این نبود این برای این است که جامعه‌ی اسلامی را از مفاسدی که در آن پیدا شده است انحرافی که در خلافت و امامت پیدا شده است این‌ها را اصلاح بفرماید که صلوات الله علیه که اگر نفرموده بود امروز از اسلام خبری نبود آن امر به معروف و نهی از منکری که آن‌جا حضرت فرموده است آن معنای عام است به قرائنی که در همان روایت وجود دارد در همان بیانات آن بزرگوار وجود دارد پس بنابراین این بحث امر به معروف و نهی از منکر که ما حالا بالمعنی الاخص داریم بحث می‌کنیم این شرایط خودش را دارد و این شرطش این است که احتمال تأثیر بدهد احتمال تأثیر نمی‌دهیم می‌گوییم واجب نیست حالا اگر یک جایی شرایطی پیدا شد خصوصیاتی، آن مفاسدی خواست پیدا شود وظایف دیگری بر دوش ما می‌آید غیر از مسئله‌ی امر به معروف و نهی از منکر است.

دلیل دیگری که به آن استدلال فرموده‌اند قائلین به این که مطلق اثر کفایت می‌کند برای وجوب، این است که ما اگر امر به معروف و نهی از منکر نشود مستلزم این است که در دین بدعت ظاهر بشود خیلی چیزهایی که جزو دین نیست خیال بشود که جزو دین است و احکام الهی عوض بشود و این‌ها از اموری است که نصوص خاصه داریم بر این که این‌ها مرضیِ شارع نیست و وظیفه است که جلوی این‌ها گرفته بشود و حالا «مُضافاً الی قیام الأدلّة الخاصة فی بعض آن محاذیر کالادلّة الدالّة علی وجوب إظهار العلم عند ظهور البدع منها ما رواه البرقی فی المحاسن عن یعقوب بن یزید عن محمد بن الجمهور العمی رفعه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی، فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ، فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ، فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» اگر بدعت در امت ظاهر شد باید عالم علمش را اظهار بکند کسی که انجام ندهد این‌ کار را فعلیه لعنة الله، خیلی لسان شدیدی است به این استدلال شده برای این که جلوی بدعت گرفتن و اظهار علم کردن لازم است یا در روایت دیگر فرمود: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَال‏ إِنَّا رُوِّینَا عَنِ الصَّادِقِینَ علیهم السلام (ما روایت شدیم از ناحیه‌ی صادقین یعنی یک امام نه، امام‌های متعدد سلام الله علیهم اجمین) أَنَّهُمْ قَالُوا إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ مِنْهُ نُورُ الْإِیمَان‏» آن عالمی که سکوت کند و اظهار علم نکند نور ایمان از قلب او خارج خواهد شد. این‌ها لسان‌های شدیدی است و جواب این‌ها هم روشن است که بله این ربطی به باب امر به معروف ندارد باید اظهار علم حتی بکند نه این که حالا به آن شخص به آن شخص هم ممکن است اثر ندهد به آن بگوید إفعل لا تفعل، ولی باید اظهار علم بکند یعنی علنی بالای منبر برود مردم را جمع بکند اطلاعیه بدهد بگوید بابا این حرام است این حلال است آن که این‌ها می‌گویند حرام است این حلال است یا آن که می‌گویند حلال است حرام است اگر بدعتی دارد در دین گذاشته می‌شود یعنی به عنوان اسلام بدون حجت، این هم یک وقت اشتباه نشود بدعت یعنی ادخال ما لیس من الدین فی الدین بلاحجةٍ و الا ممکن است کسی فتوا دارد می‌دهد به خیال یک حجتی که این هم از دین نیست الان بدعت‌گذار نمی‌شود الان فتواهای مختلف که هست یکی از آن‌ها دین است یا هیچ‌کدام آن نیست همه شاید اشتباه کردند دین یک چیز دیگر باشد بدعت آن‌جایی است که ادخال مالیس من الدین فی الدین بلاحجةٍ، این می‌شود بدعت، حالا اگر چنین چیزی پیش آمد فعلی العالم أن یُظهرَ علمه، نه یأمُرُ بالمُبدعین که نکنید بله اگر اثر دارد بله یأمُرُ بهم، اما اگر اثر ندارد امر به معروف و نهی از منکر نمی‌گوید بکن، می‌گوید اظهار علم بکن بگو، این بله، امام رضوان الله تعالی علیه آن زمانی که کسروی و این‌ها آن حرف‌ها را منتشر می‌کردند و می‌گفتند درس‌هایشان را تعطیل کردند دو ماه، که جواب او را بدهند اظهار علم بکنند و شاید بهترین نوشته در آن زمان، استدلالی، روشن‌گر، نوشته‌های امام و فرمایشات ایشان است در آن عصر، این می‌شود یک عالم وظیفه‌شناس خداترس، که من شنیدم از آن بزرگوار که فرمود اگر ما ایمان به معاد، معاد را باور داشته باشیم نمی‌توانیم ساکت باشیم. اگر معاد را باور داشته باشیم نمی‌شود ساکت باشیم ولی اینها با هم مخلوط نباید بشود چون این روایات را داریم آن‌ها این‌جوری هست پس بنابراین امر به معروف شرطش این نیست که در او اثر بکند نه آن وظیفه‌ی آخری است شارع به گردن ما گذاشته که اگر می‌بینید بدعتی دارد آشکار می‌شود بدعتی هست عالم باید اظهار علم خودش را در این موارد بکند بنابراین نتیجه‌ی بحث این می‌شود که آن‌چه که از ادله استفاده می‌شود بخصوص دلیل مهم ما همان بود که مقتضی قاصر است یعنی اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر شامل مواردی که تأثیر در فاعل و تارک نداشته باشد ما چنین اطلاقاتی نداریم بخاطر آن قرینه‌ای که عرض کردیم برای این که آن قرینه را ما اصلی بر عدم آن نداریم یُؤیّدُ ذلک بر این که آن روایات هم که دیروز خواندیم ممکن است مستند واقع شود اگرچه آن‌ها می‌گوییم تأیید بخاطر مناقشاتی بود که قبلاً داشتیم پس بنابراین نتیجه‌ی بحث این شد که باید بگوییم امر به معروف و نهی از منکر مشروط به احتمال تأثیر در فاعل و تارک هست و سایر آثار آن‌ها موجب وجوب نمی‌شود اگر چه آن آثار خودش ممکن است در موارد وظایف آخری را برای ما به وجود می‌آورد که مربوط به امر به معروف و نهی از منکر نمی‌َشود آن‌ها را باید انجام داد.

این تنبیه اول بود، تنبیه دوم: تنبیه دوم این است که آیا این احتمال تأثیر شرط وجوب تمام مراتب امر به معروف است؟ چون امر به معروف دارای مراتبی بود یک مرتبه‌ی اول مرتبه‌ی قلبی بود مرتبه‌ی دوم مرتبه‌ی لسانی بود مرتبه‌ی سوم مرتبه‌ی یدی بود که یدی دیگر کنایه است دیگر، یعنی خلاصه وارد عمل شدن و غیر از زبان، حالا ضرب و جرح و الی أن یصل الی القتل و امثال این‌ها.

آیا این اشتراط تأثیر یا احتمال تأثیر برای تمام این مراتب است یا نه؟ در مسئله در حیقت حالا سه رویکرد وجود دارد این‌جوری بگوییم که کمتر اشکال داشته باشد سه رویکرد وجود دارد رویکرد اول این است که بله ظاهر خیلی کلمات این است که گفتند امر به معروف و نهی از منکر مراتب دارد مراتبش هم همین است آن وقت گفتند همه‌ی آن هم مشروط است پس ظاهرش این است که این شرط همه‌ی مراتب است حتی قلبی، این یک رویکرد است رویکرد ثانی این است که نه این شرط همه‌ی مراتب نیست و مرتبه‌ی اولی را شامل نمی‌شود از کسانی که تصریح کردند به این که این شرط برای مرتبه‌ی اولی نیست مرحوم علامه قدس سره در تذکره است تذکره جلد نهم که علامه بحث امر به معروف و نهی از منکر را دارند ایشان در آن‌جا فرموده این شرط برای دو و سه است مرتبه‌ی ثانیه و ثالثه است ولی برای مرتبه‌ی اولی نیست. ایشان این‌طور فرموده تذکره جلد نه صفحه 443 «الثانی، شرط ثانی، أن یُجوّز تأثیر إنکاره فلو غلب علی ظنّه أو علمَ أنّه لایُؤثّر لایجب الامرُ بالمعروف و لاالنهی عن المنکر و هو شرطٌ فی الامر و النهی عن المنکر باللسان و الید دون القلب» این هم رویکرد دوم است که می‌فرماید نیست بلکه این مطلب را شاید ما بتوانیم از عبارت شرایع هم استفاده بکنیم در شرایع ابتداءً، عبارت شرایع این‌جوری فرموده: «فکیف کان فلایجبُ النهی عن المنکر ما لم یکمُل شروطٌ اربعة» که شرط اول علم بود و شرط دوم تأثیر است این جا این‌جوری فرموده ولی بعد وقتی مراتب امر به معروف و نهی از منکر را می‌شمارد می‌فرماید «و هو (أی الانکار بالقلب بقول صاحب جواهر) یجبُ وجوباً مطلقاً علی معنی أنّه لایتوقّف علی التجویز و لاعلی أمن الضرر کما صرّح به غیر واحد» بنابراین اگرچه بعدش اطلاق دارد ولی بعداً خود صاحب شرایع تقیید فرموده است بنابراین ایشان هم می‌خواهد بفرماید که مشروط نیست این قلب مشروط نیست.

رویکرد سوم این است که ما باید ببینیم از این قلب، مرتبه‌ی اولی چه مقصود است؟ آیا فقط یک امر جوانحی است قلبی است؟ یا این که نه فقط یک امر قلبی نیست اظهار تنفّر قلب است اگر به آن می‌گویند قلبی از این باب است نه این که فقط یک چیزی که در قلب و ضمیر انسان هست نه، این است که با کلامش یا با وجناتش یا با موضع‌گیری یا با اخم و تَخمش نشان بدهد به طرف مقابل که فاعل و تارک است که من توی قلبم از این کار تو تنفّر دارم که قهراً اگر این‌جوری شد آن وقت می‌شود گفت که بله این‌جا هم باید احتمال تأثیر بدهی ولو می‌دانی این کار هم اثری ندارد. بنابراین عده‌ای آمدند گفتند بل تمام مراتب مشروط است اما مرتبه‌ی اولی را هم آمدند این‌جوری معنا کردند پس سه رویکرد شد یک عده گفتند همه‌ی مراتب مشروط است و اولی را هم فقط امر قلی قرار دادند این موجب اشکال عده‌ای شده که بابا امر قلبی احتمال تأثیر نمی‌خواهد آن یک وظیفه‌ی الهی است مربوط به دیگران نیست که احتمال تأثیر بدهد. مربوط به خودش است.

پس این رویکرد ثالث چه هست؟ رویکرد ثالث این است که ما امر به معروف و نهی از منکر را سه مرتبه برایش قائل هستیم ولی مرتبه‌ی اولی صرف امر قلبی نیست بلکه اظهار ما فی القلب من التنفّر مثلاً هست بنابراین شرط آن هم می‌تواند بوده باشد.

این بحث که آیا مراد از امر قلبی چیست مرتبه‌ی اولی چیست این را نکله الی وقتی که از مراتب بحث می‌کنیم همان‌جا، چون احتمالات این که مقصود از این امر چه هست؟ پنج یا شش یا هفت احتمال است که اصلاً این مرتبه‌ی اولی حقیقتش چه هست. فتاوا مختلف است پنج شش احتمال در آن‌جا وجود دارد بحث آن یک بار هم قبلاً این پنج شش احتمال را شاید پارسال بود عرض کردیم احتمالاتی که وجود دارد در این‌جا، بنابراین بحثش را می‌گذاریم برای جای خودش، آن‌چه که ما در این‌جا می‌توانیم بگوییم این است که اگر مبنای ما این شد که در مرتبه‌ی اولی یک اظهاری هست یک نشان دادن انزجار و تنفّر قلبی وجود دارد این هم البته مشروط است به این که احتمال تأثیر بدهیم اما اگر امر قلبی صرف قرار دادیم آن را، و آن را وظیفه‌ی آخری گفتیم و گفتیم اصلاً‌ به باب امر به معروف و نهی از منکر ربطی ندارد آن وظیفةٌ أخری که صاحب جواهر قدس سره می‌فرماید لایبعُد که از روایات استفاده بشود که ما غیر از امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه‌ی دیگری هم هر کسی دارد و آن این است که در قلبش از کار بد بدش بیاید باید خودش را جوری تربیت بکند که نفسش تنفّر از کار بد داشته باشد این از ادله فرموده می‌توانیم استفاده بکنیم  این وظیفةٌ أخری، ربط به امر به معروف و نهی از منکر ندارد آن‌جا دیگر مشروط نیست. این بحث تمام شد انشاالله چند تنبیه دیگر هم وجود دارد که حالا یکی از آن‌ها را نام ببریم که آقایان خواستند مطالعه کنند و آن این است که امام فرمودند که حالا احتمال تأثیر دادی حالا اگر بیّنة قائم شد که آقا حرف‌هایت درباره‌ی این آقا اثر ندارد آیا این‌جا امر به معروف و نهی از منکر ساقط می‌شود یا نه؟
بازگشت به دروس خارج