جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در قیام عاشورا
نویسنده: مریم منافی
محتویات
حرف اول
(ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنّة یقاتلون فی سبیلالله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقاً فی التوریة و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم .(التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدودالله و بشر المؤمنین .«خدا، جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده آنها در راه خدا جهاد میکنند که دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند. این وعده قطعی است بر خدا و عهدیست که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد، کیست ؟ ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است (بدانید که از گناه پشیمانان خدا پرستان حمد و شکر نعمت گزاران روزه داران نماز با خضوع گزاران امر به معروف و نهی از منکرکنندگان و نگهبانان حدود الهی و مؤمنان را (ای رسول ما، به هر ثواب و سعادت بشارت ده .
مقدمه
بحث ما دربارهٔ «عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی است اولاً بحث دربارهٔ این است که آیا این عنصر در نهضت حسینی دخالت داشته است یا نه و به عبارت دیگر آیا یکی از چیزهایی که امام حسین (ع) را وادار به حرکت و نهضت کرده امر به معروف بود یا نه ؟ ثانیاً درجه دخالت این عنصر در این نهضت چه اندازه است در نهضت حسینی عوامل متعددی دخالت داشته و همین امر سبب شده است که این حادثه با این که از نظر تاریخی و وقایع سطحی طول و تفصیل زیادی ندارد، از نظر تفسیری و از نظر پی بردن به ماهیت این واقعه بزرگ تاریخی بسیار پیچیده باشد. ما دراین حادثه به مسائل زیادی برمیخوریم در یک جا سخن از بیعت خواستن از امام حسین (ع) و امتناع امام از بیعت کردن است در جای دیگر دعوت مردم کوفه از امام و پذیرفتن امام است در جای دیگر امامبه طور کلی بدون توجه به مسئله بیعت خواستن و امتناع از بیعت و بدون اینکه اساساً توجهی به این مسئله بکند که مردم کوفه او را دعوت کردهاند یا نه از اوضاع زمان و وضع حکومت وقت انتقاد میکند شیوع فساد را متذکر میشود، تغییر ماهیت اسلام را یادآوری میکند، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بیان مینماید و آن وقت میفرماید: «وظیفه یک مرد مسلمان این است که در مقابل چنین حوادثی ساکت نباشد». در این موضع میبینیم امام نه سخن از بیعت میآورد و نه سخن از دعوت حقیقت مطلب این است که همه این عوامل موثر و دخیل بوده است یعنی همه این عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه این عوامل عکس العمل نشان داده است پارهای از عکس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پارهای از تصمیمات امام بر اساس دعوت مردم کوفه و پارهای بر اساس مبارزه با منکرات و فسادهایی است که آنزمان به هر حال وجود داشته است همه این عناصر در حادثه کربلا ـ که مجموعهاییاست از عکس العملها و تصمیماتی که از طرف امام حسین (ع) اتخاذ شده ـ دخالت داشته است.
ارزش عامل امر به معروف و نهی از منکر باید دید که در میان این عوامل سه گانه (یعنی دعوت مردم کوفه تقاضای بیعت و امر به معروف و نهی از منکر)، ارزش کدام یک بیشتر از دیگری است البته ارزش این سه عامل در یک درجه نیست هر عاملی یک درجه معینی از ارزش را داراست و به ایننهضت به همان درجه ارزش میدهد. ولی بیشتر از هر چیز عامل امر به معروف و نهی ازمنکر به چشم میآید؛ چون امامحسین (ع) از روز اولی که از مدینه حرکت کردند با شعار امر به معروف و نهی از منکر بود. از این نظر، مسئله این نبود که چون از من بیعت میخواهند و من نمیپذیرم قیام میکنم بلکه این بود که اگر بیعت هم نخواهند من به حکم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر باید قیام کنم نیز مسئله این نبود که چون مردم کوفه از من دعوت کردهاند قیام میکنم بلکه مسئله این بود که دنیای اسلام را، منکرات فراگرفته است من به حکم وظیفه دینی به حکم مسئولیت شرعی و الهی خود قیام میکنم امامحسین (ع) روزی که از مدینه حرکت کردند در وصیت نامهای که به برادرش محمد بن حنفیه مینویسد، میگوید: «انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی مردم دنیا بدانند که من یک آدم جاه طلب مقام طلب اخلالگر، مفسد و ظالم نیستم من چنین هدفهایی ندارم قیام من قیام اصلاح طلبی است قیام و خروج کردم برای این که میخواهم امت جد خودم را اصلاح کنم من میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم در نامه به محمد حنفیه نه نامی از بیعت خواستن است و نه نامی از دعوت مردم کوفه و اصلاً مسأله مردم کوفه مطرح نبوده است بلکه اباعبدالله (ع) صریحاً به این عامل امر به معروف و نهی از منکر استناد میکند. مکرّر از هدف خود، امر به معروف و نهی از منکر سخن میگوید، بدون اینکه اسمی از بیعت و دعوت مردم کوفه ببرد. این عامل ارزش بسیاربسیاربیشتری نسبت به دو عامل دیگر به نهضت حسینی میدهد. به موجب همینعامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده است که برای همیشه زنده بماند، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد. البته همه این عوامل آموزنده هستند ولی این عامل آموزندگی بیشتری دارد؛ زیرا نه متکی به دعوت است و نه متکی به تقاضای بیعت امامحسین ع) با توجه به عامل امر به معروف و نهی از منکر، یک مرد معترض و منتقد است مردی است انقلابی و قیام کننده و یک مرد مثبت است دیگر، انگیزه دیگری لازم نیست همه جا را فساد گرفته حلال خدا، حرام و حرام خدا، حلال شده است بیت المال مسلمین در اختیار افراد ناشایسته قرار گرفته و در غیر راه رضای خدا مصرف میشود. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: هر کس چنین اوضاع و احوالی را ببیند، «فلم یغیّر علیهبفعل و لا قول و درصدد دگرگونی آن نباشد و در مقام اعتراض برنیاید، «کان حقاً علیالله ان یدخله مدخله شایسته است (ثابت است در قانون الهی که خدا چنین کسی را به آنجا ببرد که ظالمان جابران ستمکاران و تغییر دهندگان دین خدا میروند و سرنوشت مشترک با آنها دارند. امامحسین (ع) به گفته جدش استناد میکند که در چنین شرایطی کسی که میداند و میفهمد و اعتراض نمیکند، با جامعه گنهکار خود سرنوشت مشترک دارد؛ پس قیام میکند.
تمسک امام حسین به اصل امر به معروف و نهی از منکر حسین بن علی (ع) به اصل امر به معروف و نهی از منکر تمسک کردند و اثبات نمودند که من به این دلیل قیام کردم تا امر به معروف و نهی از منکر را زنده کنم او در زمان معاویه علائم و قرائنی نشان میداد که معلوم بود خودش را برای قیام آماده میکند. صحابه پیغمبر را در منی جمع کرد و برای آنها صحبت نمود. آنها را روشن کرد، حقایق را به آنها گفت و مفاسد اوضاع را برایشان نمایاند. فرمود: شما هستید که چنین وظیفهای دارید.حسین ع) در اواخر عمر معاویه نامهای به او مینویسد و او را زیر رگبار ملامت خود قرار میدهد و از آن جمله میگوید: «معاویه بن ابی سفیان به خدا قسم من از اینکه الآن با تو نبرد نمیکنم میترسم در بارگاه الهی مقصر باشم .میخواهد بگوید خیال نکن حسین امروز ساکت است درصدد قیام نیست من به دنبال یک فرصت مناسب هستم تا قیام من مؤثر باشد و مرا در راه آن هدفی که برای رسیدن به آن کوشش میکنم یک قدم جلو ببرد. اباعبدالله در بین راه و در مواقع متعدد به این اصل تمسک میکند و اسمی از اصل دعوت و بیعت نمیبرد.عجیب این است که در بین راه هرچه قضایای وحشتناکتر و خبرهای مأیوس کنندهتر از کوفه میرسد، خطبهای که حسین میخواند از خطبه قبلی داغتر است بعد از رسیدن خبر شهادت مسلم میفرمایند:«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاءالله محقاً؛ آیا نمیبینید به حق عمل نمیشود؟ آیا نمیبینید قوانین الهی پایمال میشود؟ آیا نمیبینید این همه مفاسد پیدا شده و احدی نهی نمیکند و احدی هم باز نمیگردد؟ در چنین شرایطی یک نفر مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقاء پروردگار را در نظر بگیرد» در چنین شرایطی باید از جان گذشت یعنی امر به معروف و نهی از منکر، اینقدر ارزش دارد.در یکی از خطابههای بین راه (بعد از تشریح اوضاع میفرمایند: «انی لا اری الموت الا سعادة ولا الحیوة مع الظالمین الا برماً».ایها الناس در چنین شرایطی در چنین اوضاع و احوالی من مردن را جز سعادت نمیبینم من مردن را شهادت در راه حق میبینم یعنی اگر کسی در راه امر به معروف و نهی از منکر کشته شود، شهید شده است من زندگی کردن با ستمگران را مایه ملامت میبینم روح من روحی نیست که با ستمگر سازش کند.از همه بالاتر صریح تر آن وقتی است که دیگر اوضاع صد در صد مأیوس کننده است آن وقتی است که به مرز عراق وارد شده و با لشکر حر بن یزید ریاحی مواجه شده است هزار نفر مأمورند که او را تحت الحفظ به کوفه ببرند، در اینجا حسین بن علی (ع) خطابه معروفی را که مورخین معروفی امثال طبری نقل کردهاند، ایراد و در آن به سخن پیامبر تمسک میکند؛ یعنی به اصل امر به معروف و نهی از منکر تمسک مینماید:«ایها الناس من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله، ناکثاً لعهدالله، مستأثراً لفیء الله، متعدیاً لحدود الله فلم یغیر علیه بقول ولا بفعل کان حقاً علی الله ان یدخله مدخله الا و ان هؤلاء القوم قد احلوا حرام الله و حرموا حلاله و استأثروا فیءالله».یک صغرا و کبری کامل میچیند. طبق قانون معروف اول یک کبرای کلی را ذکر میکند: ایها الناس پیغمبر فرمود: هرگاه کسی حکومت ظالم و جائری را ببیند که قانون خدا را عوض میکند، حلال را حرام و حرام را حلال میکند، بیت المال مسلمین را به میل شخصی مصرف میکند، حدود الهی را برهم میزند، خون مردم مسلمان را محترم نمیشمارد، و در چنین شرایطی ساکت بنشیند، سزاوار است خدا (حقاً خدا چنین میکند یعنی در علوم الهی ثابت است چنین ساکتی را به جای چنان جائر و جابری ببرد.بعد صغرای مطلب را ذکر میکند: ان هؤلاء... اینها که امروز حکومت میکنند (آل امیه ، همین طور هستند. آیا نمیبینید حرامها را حلال و حلالها را حرام کردند؟ آیا حدود الهی را به هم نزدند، قانون الهی را عوض نکردند؟ آیا بیت المال مسلمین را دراختیار شخصی خودشان قرار ندادند و مانند مال شخصی و برای خودشان مصرف نمیکنند؟ بنابر این هر کس که در این شرایط ساکت بماند، مانند آنهاست بعد تطبیق به شخص خود میکند «و انا احق من غیر» من از تمام افراد دیگر برای این که دستور جدم را عملی کنم شایسته ترم ابا عبدالله (ع) در چنین جریانی ثابت کرد که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر، به خاطر این اصل اسلامی میتوان جان عزیزان و مال و ثروت داد.چه کسی توانسته است در دنیا به اندازه حسین بن علی (ع) به اصل امر به معروف و نهی از منکر ارزش بدهد؟ معنی نهضت حسینی این است که امر به معروف و نهی از منکر آن قدر بالاست که تا این حد در راه آن میتوان فداکاری کرد.«اشهد انک قد اقمت الصلوة و اتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عنالمنکر و جاهدت فی الله حق جهاده «شهادت میدهم که تو اقامه نماز کردی و زکات دادی و امر به معروف و نهی ازمنکر کردی و در راه خدا جهاد نمودی و حق جهاد را به جا آوردی »
امام حسین شأن امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد
عنصر امر به معروف و نهی از منکر به نهضت حسینی ارزش داد، امام حسین (ع) هم به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد. امر به معروف و نهی از منکر، نهضت حسینی را بالا برد؛ ولی حسین بن علی (ع) این اصل را به نحوی اجرا کرد که شأن این اصل بالا رفت یک تاج افتخار به سر امر به معروف و نهی از منکر نهاد. حسین بن علی (ع) به اصل امر به معروف و نهی از منکر ارزش و اعتبار داد، آبرو داد به این اصلی کهآبروی مسلمین است این اصل آبروی مسلمین است یک تعبیر قرآنی است (کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) شما چنین بودهاید. شما با ارزشترین ملتها و امتهایی هستید که برای مردم به وجود آمدهاند. ولی چه چیزی به شما ارزش داده است و میدهد که اگر آن را دشته باشید با ارزشترین امتها هستید؟ (تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) اگر امر به معروف و نهی از منکر در میان شما باشد، این اصل به شما امت مسلمانان ارزش میدهد. شما به این دلیل با ارزشترین امتها هستید که این اصل را دارید. پس آیا آن روزی که این اصل در میان ما نباشد، یک ملت بی ارزش میشویم بله همین طور است این امام حسین (ع) بود که ارزش امر به معروف و نهی از منکر را تا این حد بالا برد که درجه و اعتبار ملتها به شمار رود.گاهی ما امر به معروف و نهی از منکر میکنیم ولی نه تنها به این اصل ارزش نمیدهیم بلکه ارزشش را هم پایین میآوریم الآن در ذهن عامه مردم به چه میگویند امر به معروف و نهی از منکر؟ یک مسائل جزئی مثلاً اگر امر به معروف و نهی از منکر کسی این باشد که آقا! این انگشتر طلا را از دستت بیرون بیاور، این در جای خودش درست است اما نه این که انسان هیچ منکری را از قبیل دزدی قتل زنا، بی حجابی برهنگی و...نبیند یا این که خود را به ندیدن بزند، جز همین مسائل کوچک آن آمران به معروف و ناهیان منکر کشورهای سعودی آبروی امر به معروف و نهی از منکر را بردهاند. فقط یک شلاق به دست گرفتهاند که کسی مثلاً قبر پیامبر را نبوسد، این شد نهی از منکر!امام حسین (ع) از بیخ و بن امر به معروف و نهی از منکر، کار او بود. به تمام معروفهای اسلام نظر داشت و نیز به تمام منکرهای جهان اسلام میگفت اولین و بزرگترین منکر جهان اسلام خود یزید است «فلعمری ما الامام الا العامل بالکتابالقائم بالقسط و الدائن بدین الحق امام و رهبر باید خودش عامل به کتاب باشد، خودش عدالت را به پا دارد و به دین خدا متدین باشد».امام حسین (ع) آنچه را که داشت در راه این اصل در طبق اخلاص گذاشت به مرگ در راه امر به معروف و نهی از منکر زینت بخشید. به این مرگ شکوه و جلال داد. امام حسین (ع) از روز اولی که میخواهد از مدینه بیرون بیاید از مرگ زیبا سخن میگوید. هر مرگی را نمیگفت زیبا، مرگ در راه حق و حقیقت را زیبا میدانست «خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة ؛ چنین مرگی مانند یک گردنبند که برای زن زینت است برای انسان زینت است.
اصلی که ضامن بقای اسلام است
امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست رسیدگی کردن دائم به وضع مسلمین است آیا یک کارخانه بدون بازرسی و رسیدگی دائمی مهندسین متخصص قابل بقاست ابداً جامعه هم چنین است یک جامعه اسلامی البته صد درجه برتر و بالاتر است همانطور که بدن انسان احتیاج به مراقبت دارد، یک جامعه هم همینطور است البته در قبال سلامتی انسان تنها خودش مسئول است ولی در جامعه هم مسئول هستند و این بر عهده همه افراد جامعه است و همه مسئول هستند.حدیثی از امام رضا (ع) هست که از پیامبر اکرم (ص) نقل میکنند، میفرمایند:«اذا تواکلت الناس الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»؛ هر گاه مردم امر به معروف ونهی از منکر را به عهده همدیگر بگذارند» (یعنی هر کس سکوت کند به انتظار اینکه دیگری امر به معروف و نهی از منکر کند و در نتیجه هیچ کس قیام نکند).«فلیأذنوا بوقاعٍ من الله»؛ پس برای عذاب الهی منتظر و آماده باشند. چه عذابی عذاب الهی در آیه قرآن چنین تفسیر شده است (قل هو القادر علی ان یبعث عذاباًمن فوقکم او من تحت ارجلکم او یلبسکم شیعاًو یذیق بعضکم بأس بعض : «(از عذاب خدا بترسید) بگو خدا قادر است که از بالای سر شما برشما عذاب بفرستد یا از زیر پای شما عذاب را بجوشاند یا شما را دسته دسته کند، یا اینکه زیان خود شما را به خود شما برساند (یعنی خودتان را به جان یکدیگر بیاندازد)».اهل بیت در روایات خود چنین معنی میکنند: عذاب بالای سر یعنی شما از مافوقها عذاب میبینید، عذاب از زیر پا یعنی از طبقه مادون عذاب میبینید. پیغمبر اکرم (ص) فرمود: وقتی مردم امر به معروف و نهی از منکر را رها کنند، منتظر و مطمئن باشند که پشت سر آنها عذاب الهی میآید. حدیث دیگری نیز از پیغمبر اکرم (ص) است که میفرماید: «لَتأمرون بالمعروف و لتنهون عن المنکر او یسلطن الله علیکم شرارکم فیدعوا خیار کم فلا یستجاب لهم : باید امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشید. ایندو باید وجود داشته باشند وگرنه بدان بر شما مسلط میشوند. بعد خوبان میخوانند و به آنها جوابی داده نمیشود».اکثراً اینطور معنی میکنند که بعد از آنکه بدان شما، بر شما مسلط شدند نیکان شما به درگاه الهی مینالند و خداوند دعای آنها را مستجاب نمیکند؛ یعنی قومی که امر به معروف و نهی از منکر را رها کنند، خاصیتشان این است که خداوند رحمت خود را از آنها میگیرد، هر قدر هم خدا را بخوانند دعای آنها به موجب این گناه مستجاب نمیشود.ما چنین اصل قطعی در اسلام داریم و وجود مقدس اباعبدالله (ع) به این اصل استناد کرده است و چنین میفهماند که فرضاً مردم کوفه مرا دعوت نمیکردند،فرضاً دستگاه یزید از من بیعت نمیخواست من به موجب اصل امر به معروف و نهی از منکر ساکت نمینشستم امام حسین (ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر یعنی در راه اساسیترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است کشته شد در راه آن اصلی که اگر نباشد دنبالش متلاشی شدن است دنبالش تفرق است و دنبالش از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است شهید شدند.آیات قرآن در این زمینه بسیار است قرآن کریم بعضی از جوامع گذشته را که یاد میکند، میگوید: اینها متلاشی و هلاک شدند، تباه و منقرض شدند، به موجب اینکه در آنها نیروی اصلاح نبود، نیروی امر به معروف و نهی از منکر نبود، حس امر به معروف و نهی از منکر در میان این مردم زنده نبود، برای همین هلاک شدند.
کم اهمیت شدن این اصل در دنیای اسلام
اگر بخواهیم در موضوع اهمیت و عظمت این اصل از نظر قرآن سنت حدیث و آنچه که در این زمینه وارد شده بگوئیم روایات بسیار است و نشان میدهد که اسلام تا چه اندازه به این موضوع اهمیت داده است ولی در طول تاریخ این موضوع به این عظمت و اهمیت در دنیای اسلام هضم و تحلیل رفت و روز به روز کوچکتر شد و باید انصاف داد که از نظر علمی یعنی از نظر بحث در کتابها، سنیها در این مبحث بیش از ما شیعهها بحث کردهاند. اگر کتابهای فقهی شیعه از کتاب الصلوة گرفته تا کتاب الدیات را در مقابل فقه اهل تسنن قرار دهیم میبینیم در مقابل ابواب فقه شیعه در مجموع دقیق تر،مشروح تر و مستدل تر است ولی متأسفانه در کتب فقهی ما در میان همه ابواب باب امر به معروف و نهی از منکر، خیلی کوچک شده است معتزله ـ که یکی از فرقههای متکلمین اهل تسنن هستند ـ امر به معروف و نهی از منکر را از اصول دین میدانند نه از فروع دین شیعه میگوید اصول دین پنج تا و فروع دین هشت یا ده تاست و در میان اصول ده گانه امر به معروف و نهی از منکر را ذکر میکند؛ ولی معتزله به پنج اصل در دین قائل هستند که یکی از آنها امر به معروف و نهی از منکر است اما خود اینها، تدریجاً در کتابهای خود از این بحث پرهیز کرده و آن را کوچک کردهاند. مورخین اجتماعی میگویند: علتش برخوردی بوده که بحث در این موضوع با سیاستهای وقت داشت چون این بحث به اصطلاح به قبای خلفای وقت برمیخورد و برای آنها مزاحمت ایجاد میکردند. معتزله مجبور بودند آن را در کتابهای خود نیاورند و یا کم بیاورند. با اینکه اصلی از اصول دینشان بوده است همینطور در میان ما شیعیان نیز این مطلب کوچک شده است تا آنجا که دیگر دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر در رسالههای علمیه چیزی نمینویسند. در میان رسالهها، آخرین کتابی که این موضوع را مطرح کرده جامع عباسی شیخ بهایی است که تقریباً مربوط به سه قرن و نیم پیش است امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز و روزه است نباید دفن شود. امر به معروف و نهی از منکر، موضوعی نیست که از بین برود، همیشه وجود دارد و باید در رأس مسائل قرار گیرد، تا آن را فراموش نکنیم .
امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
اگر برای شناخت امر به معروف و نهی از منکر نخواهیم به هیچ کتاب یا احادیث نبوی مراجعه کنیم و تنها خود قرآن را در نظر یگیریم متوجه میشویم که این موضوع دراین کتاب مقدس آسمانی چقدر تکرار شده است و چه اندازه بدبختی ملل گذشته را مستند میکند به اینکه امر به معروف و نهی از منکر نداشتند؛ (فلولا کان من القرون منقبلکم اولوا بقیة ینهون عن الفساد).چرا در نسلهای گذشته یک عده مردم صاحب مایه (مایة عقلی فکری روحی نبودند که با فسادها مبارزه کنند، تا در نتیجه این ملتها در اثر فسادها تباه و منقرض نشوند؟دربارهٔ قوم دیگر میفرماید: (کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون : اینها بدبخت و بیچاره شدند، به هلاکت رسیدند، از میان مردم رفتند، چرا؟ چون نهی از منکر نمیکردند، و بسیار بد میکردند. در جای دیگر خطاب به مسلمانان میفرماید: (و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون : باید در میان شما یک امت یک جمعیت کارش امر بهمعروف و نهی از منکر باشد و اگر طور دیگر تفسیر کنیم معنایش این است از شما چنین امتی باید ساخته شود؛ یعنی همه شما باید چنین امتی باشید (امر به معروف و نهی ازمنکر کنید).هر دو تفسیر درست است و با هم منافات ندارد؛ چون امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه عمومی است برای همه مردم و وظیفه خاصی است برای یک طبقه معین که از حد عامه مردم بیرون است باید در میان شما چنین جمعیتی باشد یا باید شما امت چنین امتی باشید که کارتان دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر باشد. (اولئک هم المفلحون ، تنها چنین امتی که در میان آنها دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد میتواند رستگار، سعادتمند و مستقل باشد.در سوره آل عمران آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، زیاد است یکی از آیات چنین است (واعتصموا بحبل الله جمیعاًو لا تفرقوا).مردم را دعوت به اتحاد و از تفرقه نهی میکند و پرهیز میدهد: بپرهیزید ای مسلمانان از اینکه در میان شما تفرقه و اختلاف وجود داشته باشد. کوشش کنید اختلافاتی که به وجود آمده است حل کنید، اختلافات را کمتر کنید و دائماً شکافها را زیاد نکنید.از این شکافها که روز به روز بیشتر میشود، چه کسانی استفاده میبرند؟ آیا غیر از دشمن اسلام کس دیگری استفاده میبرد؟ آیا دشمن اسلام غیر از این میخواهد که ما با نامهای مختلف مذهبی و فرقهای دائماًبه جان یکدیگر بیفتیم و یکدیگر را فحش بدهیم قرآن میگوید: از تفرقه بپرهیزید، بعد میفرماید: (ولتکن منکم امة یدعون الیالخیر) در میان شما باید جمعیتی باشد که همیشه مسلمین را دعوت به وحدت و اتحادکند و با تفرقههایی که میان مسلمین است مبارزه کنند. مثل اینکه در اینجا منظور قرآناز «خیر»، بیشتر همان اتحاد است بعد میفرماید: (و لا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا): مانند جمعیتهایی که متفرق و مختلف شدند، دسته دسته و فرقه فرقه شدند، نباشید. قرآن در میان خیرها، حسن تفاهم وحدت و اتفاق میان مسلمین را خیری که مبدأ همه خیرهاست میداند و در میان منکرات و زشتیها و پلیدیها آن را که از همه پلیدتر و زشتتر میداند، اختلاف و تفرقه است به هر نام و عنوانی آیه دیگر میفرماید: (کنتم خیر امة أخرجت للناس : مسلمانان شما بهترین امتی هستید که به نفع بشریت ظهور کردهاید، یعنی ملتی بهتر از شما به نفع بشریت ظهور نکرده است چرا؟ به موجب چه خاصیتی (تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر): به دلیل آنکه شما آمر به معروف و ناهی از منکر هستید.از همین آیه باید بفهمیم که ما بهترین امتها برای بشر نیستیم چون ما آمر به معروف و ناهی از منکر نیستیم در هر روز شاهد هزاران فساد و منکر هستیم ولی دم برنمی آوریم در نتیجه نمیتوانیم ادعای شرف وبزرگی کنیم نمیتوانیم افتخاری داشته باشیم چون اسلام ما یک اسلام واقعی نیست.
حرف آخر
کاش همیشه به خودمان یادآور میشدیم که ما حسین را نگهداری نکردهایم حسین بوده است که تاکنون ما را نگهداری کرده است به قول اقبال لاهوری «هیچ وقت مسلمانان اسلام را نگهداری نکردهاند، همیشه اسلام بوده که مسلمانان را نگهداری کرده است . پس ما هم باید زبان اسلام را زنده نگه داریم شاید این حداقل کاری باشد که بتوانیم برای اسلام انجام دهیم زبان عربی زبان عرب نیست زبان اسلام است اگر قرآن نبود اصلاً این زبان در دنیا وجود نداشت از اهم وظایف ما این است که این زبان را حفظ کنیم هر فرهنگی و هر تمدنی اگر بخواهد زنده باشد، باید زبانش زنده باشد، اگر زبانش مرد، خودش مرده است این مبازره علنی را که با زبان عربی میبینیم به خدا مبارزه با اسلام است چون کسی که با حروف الفبا مبارزه ندارد. ما در مقابل زبان عربی وظیفه داریم که این زبان اسلام را حفظ کنیم و نگهداری کنیم این همه انگلیسی زبانها، زبانشان را تبلیغ کردهاند و آن را آنچنان به ما تحمیل کردهاند که تا اندرون خانههای ما نفوذ کرده است برای چه برای اینکه عادتشان را به ما تحمیل کنند، افکار وتمدن خودشان را، تحمیل کنند و برای اینکه روح ما را خرد کنند. چقدر ما مسلمانها غافل بودیم و هستیم نه تنها ایرانیها، بلکه به هر کجای دنیای اسلام هم که قدم بگذاریم میبینیم که قرنها در خواب بودهایم و این بر خلاف دین ماست چون دیناسلام دین بیداری و دین هوشیاریست چقدر باید متأسف و متأثر باشیم که دو نفرمسلمان از دو کشور مختلف وقتی یکدیگر را در مکه یا مدینه ملاقات میکنند، زبان یکدیگر را نمیفهمند و باید با زبان انگلیسی تفاهم کنند. اینها نقشههای چهارصد ساله است آیا هنوز وقت آن نرسیده که ما اندکی در مقابل این نقشهها بیدار شویم (کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر).







