فرهنگ مصادیق:جاودانه‌های دوزخ (اعراض کنندگان از قرآن)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
جاودانه‌های دوزخ (اعراض کنندگان از قرآن)

ذکر از نامهای قرآن

قرآن ذکر نامیده شده، زیرا مؤمنان را از خواب غفلت بیدار می‌کند. ضمیر ایشان را برمی انگیزد و عقل و خردشان را تشحیذ می‌کند. به انسان یادآوری می‌کند که او را با خدا عهدی است که باید به عهد خویش وفا نماید. جهانی که در آن زندگی می‌کنیم همانند زمینی است که در آن مینهایی پنهان کرده باشند اگر بخواهیم به سلامت از آن بگذریم باید چراغی تابان و راهنمایی دانا و بینا داشته باشیم تا از خطر مصون بمانیم. آری، در این سرزمین پرخوف و خطر حیات، قرآن همان چراغ تابان راهنما و یا راهنمای دانا و بینایی است که انسان ضعیف را تا آستان پروردگار توانمند و توانا رهبری می‌کند: «وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْرًا؛ و همانا از طرف خود به تو [در قرآن] ذکری داده‌ایم.» [۱]
یکی از اسامی شریفه قرآن ذکر است چون متذکر می‌فرماید افراد امت را به احوال دنیا و آخرت و سعادت و شقاوت و منافع و مضار و مصالح و مفاسد و عقائد و اخلاق و احکام شرعیه از واجبات و محرمات و غیر اینها، چنانچه می‌فرماید: «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ؛ و این کتاب را که بیانگر همه چیز و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتی است بر تو نازل کردیم.» [۲] و می‌فرماید: «وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ؛ و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر این که در کتابی روشن [درج] است.» [۳] اسامی قرآن در آیات شریفه اشاره شده مثل کتاب قرآن، فرقان، تبیان، نور، ذکر و غیر اینها «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ؛ آن کتاب [بلند مرتبه] هیچ تردیدی در آن نیست.» [۴] «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ؛ این [سخن] جز یادآوری و قرآنی روشن نیست.» [۵] «تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ؛ پرخیر و پاینده است آن [خدایی] که بر بنده ی خود [کتاب] جدا کننده ی حق و باطل را نازل کرد.» [۶] «وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ؛ و نوری را که با او نازل شده پیروی نمودند.» [۷] و غیر اینها از اسامی شریفه قرآن.

بار گناه

قلب انسان به معرفتی که در طول تجربه و تفکر به دست می‌آورد روشن می‌گردد مهمترین این کانونهای فروغمند همانا اندرزها و راهنمایی‌هایی است که از منبع رسالت الهی سرچشمه گرفته باشد، یعنی قرآن کریم. غفلت سبب می‌شود که قلب در حجابهایی که مانع تابش نور حقیقت می‌شود فروپوشد و ابرهای متراکمی از حسد و کینه توزی و عقده‌ها و حب دنیا و دلبستگی به زخارف آن بر آسمان دل خیمه زند. این حجابها چون دل را در خود فروپوشند و انسان را به ارتکاب معاصی وادار نمایند به صورت بارهایی گران بر دوش دنیاپرستان در عالم آخرت سنگینی خواهند کرد. در آیات بعدی از سرنوشت شوم کسانی که از قرآن و یاد آوری‌های آن روی برمی گردانند، خبر می‌دهد، به این بیان که هر کسی از قرآن رویگردان شود، در روز قیامت بار سنگینی برخواهد داشت. منظور از آن، بار گناه است که اعراض کنندگان از قرآن حمل خواهند کرد و عواقب وخیم آن را خواهند دید و پیوسته در آن خواهند بود و عذاب الهی همیشه دامنگیر آنان خواهد گشت و به راستی در قیامت، بار گناه چه بار بدی است! «مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا * خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا؛ هر کس از پیروی آن روی برتابد، روز قیامت بار گناهی بر دوش می‌گیرد. پیوسته در آن حال می‌ماند و چه بد باری روز قیامت خواهند داشت.» [۸]
ضمیر در "عنه" به ذکر بر می‌گردد و کلمه ی "وزر" به معنای بار سنگین و گناه است و چون فرموده آن را روز قیامت حمل می‌کند به این قرینه می‌توان گفت مراد از آن همان معنای اول است و اگر "وزرا" را نکره و بدون الف و لام آورد برای این بود که بزرگی خطر آن را برساند و معنای آیه این است که: "کسی که از ذکر (قرآن) اعراض کند او در روز قیامت ثقلی بسیار عظیم الخطر و صاحب اثری تلخ را حمل خواهد کرد". در این آیه گناه را از آن جهت که قائم به ایشان است تشبیه به ثقلی کرد که آدمی با همه سنگینی و مشقت که دارد به دوش خود بکشد آن وقت به طور استعاره همان گناه را وزر و سنگینی نامید.
حقایق و معارف آیات قرآنی شامل اصول توحید و ارکان آن از رسالت رسولان و تذکر عالم قیامت و برزخ است چنانچه مردمی که پس از نزول حقایق و اصول توحید آیات قرآنی را دسترس آنان نهاده تکذیب نمایند از درک حقایق و معارف خود را بی بهره نموده و در صحنه قیامت حامل وزر و صورت روانی عناد و محرومیت از رحمت محشور خواهد شد.
«خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا» مراد از "خالد بودنشان در وزر" خلودشان در کیفر آن است یعنی عذاب که به طور کنایه فرموده خالد در وزرند و اگر فرمود: "خالدین" با اینکه ضمیر آن به کلمه "من؛ کسی که" بر می‌گردد که مفرد است به اعتبار معنای "من" بود چون این کلمه در معنا جمع است و کلیت را می‌رساند هم چنان که اگر در "اعرض" که ضمیر آن نیز به "من" بر می‌گردد و نیز در "فإنه یحمل" ضمیر را مفرد آورد به اعتبار لفظ من بود پس در حقیقت آیه مورد بحث از این جهت نظیر آیه ی «وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا؛ و هر که نافرمانی خدا و رسول او کند البته کیفر او آتش دوزخ است که در آن تا ابد مخلد است.» [۹] است که هم ضمیر مفرد را به "من" برگردانیده و هم ضمیر جمع را. و با صرفنظر کردن از جهات لفظی، آیه شریفه مورد بحث از روشن‌ترین آیات قرآنی است در اینکه دلالت می‌کند بر تجسم اعمال و اینکه آدمی در قیامت با عمل خودش معذب می‌شود و همواره و جاودانه با آن است.
«وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا» کلمه ی "ساء" از افعال ذم است مانند "بئس" و معنایش این است که بار ایشان در روز قیامت بد باری است. و کلمه ی "حمل" با کسره حاء و فتحه آن به یک معنا است چیزی که هست اگر با کسره خوانده شود مراد از آن باری خواهد بود که در ظاهر حمل می‌شود مانند بارهایی که به دوش کشیده می‌شود، و اگر با فتحه خوانده شود مراد از آن بارهای باطنی است مانند طفل در شکم.
نظر به این که عناد و تکذیب آیات قرآنی صورت نفسانی و حقیقت و جوهر انسانی است به طور خلود خواهد بود زیرا صورت علمی و ادراکی فعلیت و جوهر وجودی است و هرگز تغییرپذیر نخواهد بود و چنانچه مبنی بر تکذیب آیات و اصول توحید باشد لازم آن بعد ذاتی از رحمت و غیر قابل زوال خواهد بود چه به لحاظ صورت روانی عناد و چه به لحاظ افعال اختیاری و گناهان که سیر و کسب جوهر وجودی و محرومیت ذاتی است.
عیاشی در ذیل حدیثی روایت نموده از حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: شنیدم رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیل نازل شد بر من و گفت: زود باشد در امت تو فتنه‌ای واقع شود. گفتم: محل خروج از آن فتنه چیست؟ گفت: کتاب خدا، در آن است بیان اخبار پیشینیان شما و اخبار بعد از شما و احکام میان شما و قرآن است جدا کننده حق از باطل، نیست هزل و بیهوده، هر که پشت کند قرآن را از جبارین پس عمل کند به غیر قرآن، در هم شکند او را خدای تعالی، و هر که تمسک کند هدایتی به غیر قرآن واگذارد او را خدا به حال خود، قرآن ریسمان محکم الهی است، قرآن ذکر حکیم و صراط مستقیم است، زایل نکند آن را هواها و آرزوهای متشتته و مخفی ننماید آن را زبانها و کهنه نشود به تلاوت. [۱۰]
پس علاقه مندان به قرآن را لازم است قدر این نعمت بزرگ را که مایه سعادت دنیا و آخرت است دانسته، حتی المقدور در عمل به احکام دینیه و دستورات اخلاقیه آن اقدام نموده و در نشر آن کوشش کنند و به تسویلات شیاطین انسی و جنی فریفته نگردند.

در مجازات الهی عجله نمی‌شود

پیامبر اسلام (ص) با خواندن آیات قرآنی و ابلاغ پیام خدا بر مشرکان، آنها را به سوی خدا دعوت می‌کرد ولی آنان در برابر پندهای آن حضرت، از وی رویگردان می‌شدند و حتی او را مسخره می‌کردند و کارهای خلافی که کرده بودند اصلا ناراحتشان نمی‌کرد و آنها را به دست فراموشی می‌سپردند. در این آیه مشرکان را به خاطر همین کارهای ناپسند، به عنوان ستمکارترین مردم معرفی می‌کند و می‌فرماید: کیست ستمکارتر از کسی که با آیات پروردگارش به او پند داده شود، ولی او از آن روی گرداند و کارهایی را که کرده فراموش کند. منظور از کارهایی که کرده همان مسخره کردن پیامبر و اقدام بر ضد او و توطئه در برابر اوست، و فراموش کردن آنها از آن جهت است که آنها افراد بی مبالاتی بودند و کارهای زشتشان آنها را ناراحت نمی‌کرد و برایشان مهم نبود.
دلیل این رویگردانی و بی اعتنایی نسبت به آیات خدا این است که خدا از آنها سلب توفیق کرده است و آنها شایستگی هدایت را از دست داده‌اند. نخست می‌گوید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ؛ چه کسی ستمکارتر است از آنها که به هنگام تذکر آیات پروردگارشان از آن روی می‌گردانند و کارهای گذشته خود را به دست فراموشی می‌سپارند.» [۱۱] تعبیر به تذکر (یادآوری) گویا اشاره به این است که تعلیمات انبیاء از قبیل یادآوری حقائقی است که به طور فطری در اعماق روح انسان وجود دارد و کار پیامبران پرده برداشتن از روی آن است. این معنی در خطبه اول نهج البلاغه نیز آمده است، آنجا که می‌فرماید: «لیستادوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا الیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول؛ هدف از بعثت پیامبران آن بوده که انسانها را وادار به وفا کردن به پیمان فطرت کنند، و نعمت‌های فراموش شده خدا را به یاد آنها بیاورند و از طریق تبلیغ بر آنها اتمام حجت کنند و گنجینه‌های پنهانی عقل‌ها را آشکار سازند.» جالب اینکه در این آیه از سه طریق به این کوردلان درس بیداری می‌دهد: نخست اینکه این حقائق با فطرت و وجدان و جان شما کاملا آشناست، دیگر اینکه از سوی پروردگار خودتان آمده و سوم اینکه فراموش نکنید شما خطاهایی انجام داده‌اید که برنامه انبیاء برای شستشوی آنهاست. ولی این عده با همه اینها هرگز ایمان نمی‌آورند، «إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا؛ چرا که ما بر دلهایشان پرده افکنده‌ایم تا نفهمند! و در گوشهایشان سنگینی قرار داده‌ایم تا صدای حق را نشنوند.» و «و إن تدعهم إلی الهدی فلن یهتدوا إذا أبدا؛ لذا اگر آنها را به سوی هدایت بخوانی هرگز هدایت را پذیرا نخواهند شد.» [۱۲]

کفر پرده‌ای بر دلها

شاید محتاج به تذکر نباشد که خداوند اگر حس تشخیص و قدرت درک و شنیدن را از آنها گرفته به خاطر همان "ما قدمت یداه" و اعمالی است که قبلا انجام داده‌اند و این کیفر اثر مستقیم اعمال خود آنهاست بلکه به تعبیر دیگر همان اعمال زشت و ننگین تبدیل به "پرده" و "سنگینی" (کنان و وقر) بر دل‌ها و گوشهایشان، شده است، و این حقیقتی است که بسیاری از آیات قرآن از آن سخن می‌گوید مثلا در آیه ۱۵۵ سوره نساء می‌خوانیم «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ خداوند به خاطر کفرشان بر دل‌های آنها مهر نهاده، لذا جز گروه اندکی ایمان نمی‌آورند.» اما آنها که از هر بهانه‌ای برای اثبات مکتب جبر بهره گیری می‌کنند بدون اینکه جمله‌های دیگر این آیه را در نظر بگیرند، و سایر آیات قرآن را که مفسر آن است در کنار آن بگذارند، به ظاهر تعبیر فوق چسبیده و از آن برای اثبات مکتب خود کمک گرفته‌اند، در حالی که پاسخ آن، همانگونه که گفتیم کاملا روشن است. و از آنجا که برنامه تربیتی خداوند نسبت به بندگان چنین است که تا آخرین مرحله به آنها فرصت می‌دهد و هرگز مانند جباران روزگار فورا اقدام به مجازات نمی‌کند، بلکه "رحمت واسعه" او همیشه ایجاب می‌کند که حداکثر فرصت را به گناهکاران بدهد، در آیه بعد می‌گوید: «وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ؛ پروردگار تو آمرزنده و صاحب رحمت است.» «لَوْ يُؤَاخِذُهُمْ بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ؛ اگر می‌خواست آنها را به اعمالشان مجازات کند هر چه زودتر عذاب را بر آنها می‌فرستاد.» «بل لهم موعد لن یجدوا من دونه موئلا؛ ولی برای آنها موعدی است که با فرا رسیدن آن راه فراری نخواهند داشت.» [۱۳]
غفران او ایجاب می‌کند که توبه کاران را بیامرزد و رحمت او اقتضاء می‌کند که در عذاب غیر آنها نیز تعجیل نکند شاید به صفوف توبه کاران بپیوندند ولی عدالت او هم اقتضا می‌کند وقتی طغیان و سرکشی به آخرین درجه رسید حسابشان را صاف کند و اصولا بقاء چنین افراد فاسد و مفسد که امیدی به اصلاحشان نیست از نظر حکمت آفرینش معنی ندارد، باید نابود شوند، و زمین از لوث وجودشان پاک گردد.

فهرست منـابـع

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد ۵ صفحه ۴۷۲ سید محمدحسین حسینی همدانی- انوار درخشان- جلد ‏۱۰ صفحه ۵۰۹ علی‌اکبر قرشی- أحسن الحدیث- جلد ‏۶ صفحه ۴۴۷ سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏۱۴ صفحه ۲۹۲ عبدالحسین طیب- أطیب البیان- جلد ‏۹ صفحه ۹۳ محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏۷ صفحه ۱۸۳ حسین بن احمد الحسینی- تفسیر اثنا عشری- جلد ‏۸ صفحه ۳۲۵ ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏۱۲ صفحه ۴۷۶ یعقوب جعفری- تفسیر کوثر- جلد ‏۶ صفحه ۴۲۸

پانویس

  1. طه/ 99
  2. نحل/ 89
  3. انعام/ 59
  4. بقره/ 2
  5. یس/ 69
  6. فرقان/ 1
  7. انعام/ 156
  8. طه/ 100- 101
  9. جن/ 23
  10. الحدیث
  11. کهف/ 57
  12. کهف/ 57
  13. کهف/ 58
منبع: سایت مؤسسۀ فرهنگی هنری جام طهور - تاریخ برداشت : 95/06/13
بازگشت به اعراض از قرآن