تلاشهای سیاسی و اجتماعی شهید آقا مصطفی خمینی
نویسنده: عباس رضوی
محتویات
مقاله
اندیشهها و تلاشهای سیاسی و اجتماعی آقا مصطفی خمینی با نهضت امام خمینی گره خورده است. نمیتوان برای آن بستری جدای از آرمانهای امام و انقلاب اسلامی جست وجو کرد.
او از آغاز در کانون نهضت و الهام بخش مبارزان بود و به واقع توفیق حضرت امام در رهبری مردمان و پیوستگی با مبارزان مدیون تدبیرها همراهیها و تلاشهای خردمندانه و هوش سیاسی فرزند گرانمایه امام شهید آقا مصطفی خمینی بوده است.
او برای رهبری نهضت بازویی توان مند و در بحرانهای مبارزاتی رایزنی نیک رأی به شمار میرفت. زندگیش مایه حرکت و شادابی مبارزان و مرگش سرآغاز رستاخیزی شگفت بود.
امام با همفکری آن عزیز و دیگر یاران موفق شد نهضت را پیش برد و دشمن را گام به گام به عقب نشینی وادارد:
(عزیزترین فرد و نزدیکترین فرد به امام فرزند ایشان مرحوم آیت اللّه حاج آقا مصطفی بود. ایشان… ضمن این که فرزند امام بود یار مبارزان و مونس آنان در غربت و همفکر در حرکت انقلابی و گاهی طرف بحث در مسائل علمی و خلاصه یک تکیه گاه بسیار بزرگی برای امام نیز بود.)[۱]
آقا مصطفی نه تنها دست پرورده عرفان و دانش امام که خود امامی بود[۲] آراسته به توان علمی و اندیشههای انقلابی.
او ژرف اندیش بود و دورنگر به احکام و دستورهای سیاسی و اجتماعی اسلام آشنایی ژرف داشت و فقیهانه از میان دشواریها راه میگشود و روی افقهای روشن راه میپیمود. کندوکاو در زندگی مردم شیوههای سیاسی ابرقدرتها و پی گیری خیزشهای انقلابی معاصر به او تجربههای گرانبهایی بخشیده بود تا بتواند سیر رخدادها را پیش بینی و فرجام کار را بنگرد و پیش از فرود رخداد خود را برای رویارویی با آن آماده سازد. به مطالعه کارنامه نهضتهای ضداستعماری افریقا و آسیا علاقه مند بود و به مبارزان سفارش میکرد با بهره گیری از سرگذشت اجتماعی مسلمانان و دستاوردهای نهضتهای آزادی بخش بر توان مبارزاتی خود بیفزایند.[۳]
آن سلاله علوی مرد اندیشه و کار بود. جسارت و شور انقلابی اش از نوجوانی زبانزد حوزویان بود. رژیم شاه را غیر قانونی میخواند و با جریانهایی که آگاهانه و ناآگاهانه سعی در توجیه کودتای ۲۸ مرداد میکردند سخت برخورد میکرد. مبارزات (فدائیان اسلام) را به دقت پی گیر بود و به رشادت و شجاعتهای رهبران آن با شگفتی مینگریست.[۴]
پس از قیام خونین ۱۵ خرداد نیز هماره در کنار پدر بود و با همه توان از نهضت پشتیبانی میکرد. در امور سیاسی آرام بخشترین تکیه گاه امام بود.
پیوند امام و مردم را او برقرار میکرد. اخبار و رویدادهای خارجی را او به امام گزارش میداد و بنیانگذار نهضت در تصمیم گیریها از او کمک میگرفت.
حاج احمدآقا خمینی در این باره میگوید:
(او همیشه سعی میکرد واقعیات را به امام برساند که امام در فرصت مناسب تصمیمات لازم را در زمینههای مختلف اتخاذ فرمایند.)[۵]
(مصطفی گاه ر موارد ضروری به امام پیشنهاد صدور اعلامیه میکرد و امام با در نظر گرفتن شرایط و مناسبات به آن پاسخ مثبت میداد.)[۶]
پس از دستگیری امام او پرچمدار نهضت شد و مشعل مبارزه را بر افروخته نگاه داشت و پیامهای امام را از درون زندان به مردم میرساند.
پس از رهایی امام آقا مصطفی به خدمت امام رسید و خواستار ادامه مبارزه شد. در نخستین دیدار از امام پرسید:
(حالا تکلیف چیست؟ ما باید از همین امروز شروع کنیم که مردم دلسرد نشوند و فکر نکنند قضیه تمام شده است.)[۷]
او از آن بیم داشت که چرخ مبارزه باز ایستد و کشتار پانزده خرداد مردم را از صحنه خارج سازد. و بر این باور بود که ادامه حرکت سایه وحشت را در هم شکند و تودهها را به ایستادگی و استواری وامی دارد.
پس از جریان ۱۳ آبان و تبعید امام مسؤولیتها و کارهای شهید مصطفی خمینی سنگین تر گردید. افزون بر ادامه رسالت امام و پخش اعلامیههای آگاهی بخش و اعتراضیههای مردم به کاپیتولاسیون [۸] از سوی امام وکیل شد تا به امور حوزوی شهریه طلاب[۹] یاری نیازمندان بپردازد[۱۰] و آرامش را در خانواده برقرار سازد تا مباد ناشکیبایی اهل بیت و پیرامونیان رخنهای به ارکان نهضت وارد آورد و آنان را برای بازگشت امام به خواهش و التماس وادارد که این خواسته دشمن بود.[۱۱]
شهید مصطفی خمینی پس از دستگیری حضرت امام توسط عوامل رژیم برای خاموش نشدن شعله انقلاب و پشتیبانی رهبری مردم را به دادخواهی فراخواند که خود نیز دستگیر شد و برای این که دَرِ خانهام بسته نشود و مقلدان ایشان در مسائل دینی سرگردان نشوند طی حکمی از درون زندان حجة الاسلام اشراقی را از سوی خود برای رسیدگی به مسائل اسلامی مقلدان امام وکیل کرد.[۱۲]
افزون بر این به هم بندِ خود شهید شیخ فضل اللّه محلاتی وکالت داد:
(اگر مرا تبعید کردند یا از بین بردند شما از جانب من اجازه دارید که سهم امام را بگیرید و هو طور که میتوانید صرف زندگی خانواده زندانیها کنید و همین طور در حوزه….)[۱۳]
ترس از حضور او در ایران سبب شد رژیم او را نیز به ترکیه تبعید کند. این سفر ناخواسته به فرزند امام فرصت داد افزون بر پرستاری و انجام کارهای امام[۱۴] از محضر آن معلم اخلاق و فقیه بزرگ استفادههای معنوی و علمی ببرد. افزون بر این در فرصتهایی که پیش میآمد با مسافران و دانشجویان ایرانی پیوند برقرار میکرد و با فرستادن نامه و پیام مردم را به بیداری و ادامه نهضت دعوت میکرد.[۱۵] آن جناب پس از تبعید به عراق با استفاده از آزادی نسبی در حوزه نجف بر دامنه مبارزه افزود و علاوه بر تدریس و روشن گری اندیشههای اسلامی و تربیت طلاب با نشر اعلامیه و سفرهای تبلیغی به مردم آگاهی میداد و آنان را در جریان مسائل روز قرار میداد. با نهضتهای آزادی بخش جهان تماس میگرفت و با شخصیتهای ارزنده اسلامی در سطح جهان پیوند برقرار میکرد[۱۶] و پیام امام را به ایران و سایر کشورها میرساند.
به گفته آیت اللّه فاضل لنکرانی:
(آقا مصطفی نه تنها درمسائل علمی از یک تبحر کامل برخورداربود بلکه در مسائل اسلامی هم کاملاً صاحب نظر و فعال و کوشا بود… و میتوانیم بگوییم یک سهم مهمی در رابطه با پیروزی انقلاب اسلامی مربوط به حاج آقا مصطفی و فعالیتهای مختلف ایشان بود.)[۱۷]
موضع گیریهای سیاسی و اجتماعی آقا مصطفی نه برخاسته از مهرورزی و تأثیر پدر بر فرزند که خود دارای بینش و اصول بود. پیروی امام را نیز از روی آگاهی و انجام تکلیف برگزیده بود. کوششهای وی نه از روی تقلید و یا جسارت انقلابی که خود مجتهدی بود صاحب نظر.
درک ژرف او از قرآن و سیرت سیاسی امامان و مبارزات علماء و آگاهی گسترده از نابسامانیها و فسادهای اجتماعی او را به عرصه سیاست و رزم کشانده بود. آشنایی با
زوایای فکری و شخصیّتی آن بزرگ مرد نه یک بررسی تاریخی که دستیابی به مبانی و معیارهای مبارزاتی ایشان نشانه راه و ترسیم خطی است برای همه مسلمانان در راه رسیدن به اسلام ناب.
مبانی مبارزه سیاسی و اجتماعی آقا مصطفی
الف: اسلام دین سیاست و اجتماع
اسلام چنان که برای رهایی انسان از رنج جهان دیگر و رسیدن به بهشت برنامه دارد بهسازی دنیوی و رفع نابسامانیهای فردی و اجتماعی آدمیان را نیز در دستور کار دارد. از هدفهای پیامبران پدیدآوردن محیطی است که در آن انسانها به کرامت دست یابند و استعدادهای خود را شکوفا سازند. در این برنامه برای نیازهای فردی و اجتماعی پاسخ مناسب فراهم آمده و هیچ یک از زوایای زندگی پدیدههای نو پیوندهای انسانها با یکدیگر و… از نظر دور نمانده است. این نکته سنگ زیرین اندیشههای این متفکر اسلامی است:
(اسلام برای همه مراحل زندگی انسان برنامه دارد و هیچ یک از امور فردی و اجتماعی از کوچک و بزرگ را فروگذار نکرده است. اسلام دین دنیا و آخرت است. کلمه دین آن چنان که در فهم برخی میگذرد ویژه امور اخروی نیست بلکه دین سیاست گذار بزرگی است که همه سعادتهای بشری را در بر میگیرد. اسلام بر خلاف مکتبهای رایج جهان یک بعدی نبود و همه مسائل معنوی و مادّی مورد نیاز بشر را درخود نهفته دارد.)[۱۸]
در این نگاه دین مجموعهای است که مسائل آن در پیوند با یکدیگر تفسیر میشوند و تکیه بر هر یک از امور فردی و یا اجتماعی بدون پیوند با دیگری باورها و ارزشها و دستورهای آن را ناهماهنگ خواهد کرد.
لقب اسلام شناس در دیده آقا مصطفی برای کسی زیبندگی دارد که اصول کلی و
روح شریعت را درک کند و هر یک از فرایافتههای اسلامی را درجایگاه پا بسته خود شرح کند. آن کس که در دایره تنگ اندیشه خود گرفتار آمده و از درک همه زوایای دین ناتوان و از خطوط اصلی آن بی خبر است و میان اسلام و سیاست و اجتماع پیوندی نمیبیند فقیه و دین شناس نیست گرچه انبانی از دانش و اصطلاحات پراکنده را در خود پنهان داشته باشد.[۱۹]
ب: امر به معروف و نهی از منکر
انگیزه دیگر آقا مصطفی در تلاشهای اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر است. در این دیدگاه مسلمانی که در نظامی به سر میبرد که احکام خدا پاس داشته نمیشود وظیفه دارد برای اجرای شریعت بستیزد در راه گسترش معروف و کارهای خیر وجلوگیری از گناه و مفاسد اجتماعی از بخشش مال و ایثار جان دریغ نورزد که سکوت دربرابر پیش روی گناه بر دامنه آن میافزاید و مهابت و کرامت مؤمنان را در هم میشکند تا آن جا که فریادشان به جایی نخواهد رسید.
آگاهان و دین شناسان در انجام این مهم مسؤولیتی دو چندان دارند و بیش از دیگر مردم باید تلاش ورزند و راه را بر گناه ببندد و باورها و ارزشهای اسلامی را در جامعه نشر دهند.
آن شهید مهمترین دلیل مبارزه با کاپیتولاسیون و نفی امتیازهای نامشروع امریکا در ایران را امر به معروف و نهی از منکر شمرده است.
او در پاسخ این پرسش که مقصود امام از دخالت در کار دولت چیست مینویسد:
(دخالت از باب امر به معروف و نهی از منکر است که از اصول اصلیه و منکر آن کافر و ترک کننده آن گناه کبیره انجام داده است. اگر سه مرتبه یا چهار مرتبه و بنابراحتمالی پنج مرتبه این گناه را انجام دهد در صورتی که حد شرعی که تعزیر است در چند نوبت اجرا شود سزای او
مرگ است.)[۲۰]
کسانی میتوانند در این آوردگاه شرکت کنند و با فساد و نافرمانی بستیزند که خداترس باشند و قدرت دیگران را در برابر بزرگی خداوند به هیچ انگارند و بی مهابا پیش بروند:
(جایز نیست در بیان حق و امر به معروف و نهی از منکر و اقامه عدل از دیگران ترسید که ترس از مردم در تبلیغ حق گناه است و انسان ترسو شایستگی دفاع از حق ندارد. این کار به جای آن که حق را پیش برد به هدف آسیب میرساند و کار نافرجام میماند.)[۲۱]
ج: رهایی محرومان و مستضعفان
از دیگر انگیزه مبارزه سیاسی و اجتماعی آقا مصطفی رهایی محرومان بود آنان که بر اثر نابسامانیهای اجتماعی از حقوق اساسی خویش محروم مانده بودند و در نظام سلطه یوغ بردگی بر گردن داشتند و در چنبر تبعیض استعدادهایشان فرو خفته بود و مجال هماهنگ سازی خود را با دیگران نمییافتند.
جامعهای را میتوان جامعهای اسلامی نامید که زمینههای رشد مادی و معنوی برای همگان فراهم باشد و همگان بتوانند به گونه عادلانه از نعمتهای خدادادی بهره برند و استعدادهای خود را شکوفا سازند. ایجاد جامعه برین و به دور از بی عدالتیها و محرومیتهای خودساخته از انگیزههای بعثت پیامبران بوده و علی(ع) پایان دادن به بی عدالتی اقتصادی و گرسنگی محرومان را سبب پذیرش حکومت خود شمرده است:
(به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید. اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمینمودند و خدا علماء را نفرموده بود ستمکار شکمباره را بر نتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند رشته این کار را از دست میگذاشتم.)[۲۲]
او عالمی بود آگاه دردمند دردآشنا. بسان سادهترین طلاب میزیست و با
محرومان دمساز و دمخور بود. رنج بینوایان دلش را به درد میآورد و آرزوی بهروزی آنان را هیچ گاه از یاد نمیبرد.
او در سالهای سخت و زمستانهای طاقت سوز از سوی امام در تکاپوی تهیه لوازم ضروری و تهیه سوخت فقیران لحظهای آرام نمینشست و از برنامههای مبارزاتی اش از میان بردن ریشههای نابرابری و فقر و ایجاد جامعهای علوی بود بستری که در آن ثروتهای متراکم در کنار حقوق از بین رفته وجود نداشته باشد و انباشت ثروتهای کلان در کنار محرومیت عمومی به چشم نخورد.
از آن جهت مبارزه با رژیم پهلوی و را لازم میشمرد که ایران به سفرهای بی حفاظ برای غارت سرمایههای ملی تبدیل شده بود و دودمان پهلوی پیرامونیان آنان پنهان و آشکار در کار به یغما بردن بیت المال بودند و جامعه به دو گروه ممتاز مترف و فقیر و بی چیز تقسیم شده بود.
او تودههای محروم را دعوت میکرد که به بساط آرام دزدان بیت المال حمله برند و کاخهایی را که از دسترنج محرومان بنا شده بر سر قارونها خراب کنند و اشرافی دروغین را ابوذر وار از هم بگسلند. آن امید امت در پی آن نبود که مستضعفان از بقایا و سرریز سفره ثروتمندان سیر شوند و منت آنان پذیرند بلکه برای محرومان حق کرامت و انسانیت میشناخت که باید با قدرت و عزت حق خود را بگیرند و با عزت و سربلندی بزیند که عزت پا نمیگیرد جز آن که زالو صفتان به ناحق رشد کردگان و سرمایه اندوخته گان از سریر قدرت به زیر کشیده شوند.
(در راه رسیدن به یک راه و روشِ علی گونه و علی دوست و علی خواه دست به دست یکدیگر باید داد و این بنای ستم و این کاخها که از ویرانی کوخها سر برداشتهاند از بن بر کنند.)[۲۳]
د: بایستگی تشکیل حکومت اسلامی
اسلام تنها به ارائه آرمانها و شرایع خود بسنده نکرده بلکه عینی کردن قوانین و
اجرای احکام عبادی و سیاسی در جوامع اسلامی را نیز در دستور کار دارد:
(مقصد اساسی از برنامههای اسلام تشکیل مدینه فاضله و اصلاح فرد و اجتماع است و این از ویژگیهای این کتاب آسمانی است.)[۲۴]
روشن است که دستیابی به این آرمانهای بلند جز در سایه به دست آوردن قدرت و حاکمیت بارزترین جلوه سیاست ناممکن است. سرزمینی که منادیان ایمان و مبلغان رسالتهای الهی از حکومت به کنار بوده و طاغوتیان و ستمکاران بر نعمت و دولت چیره باشند نمیتواند بستری سازوار برای اجرای اسلام باشد. پاسداران دین ناگزیرند افزون بر روشن گری پیام و ابلاغ آن در پی به دست آوردن قدرت و حکومت نیز باشند تا در سایه آن بتوانند حدود خدا را اجرا کنند و نماز و زکات را به پا دارند و عدالت و قسط را برقرار سازند. هرکس اندک توجه به روح اسلام و شعارهای پیامبران داشته باشد بایستگی مساله را در مییابد و انکار آن برخاسته از بی توجهی به خطوط کلی و زیاده روی در اجرای فروع به جای اصول است:
(فکم من فقیه جامع لعلوم القران ولایدری حقیقة الاسلام. وکم من رجل لایعلم اجتهاد مسالة من المسائل الفرعیه ولکن الله فتح قلبه لدرک لزوم مثل الحکومة الادیان.)[۲۵]
چه بسا فقیهی که اصطلاحات قرآنی را در خود جای داده ولی از روح اسلام بی خبر است. چه بسا مردی که از روی اجتهاد مسألهای فرعی را نشناسد ولی خداوند درک مسائلی چون بایستگی حکومت دینی را بر وی آسان کرده است.
آقا مصطفی خمینی در شیوه حکومت اسلامی و اجرای قدرت تحقیق میکرد. بخش مهمی از پژوهشهای فقهی را به شناخت این زاویه اسلام ویژه کرده بود. در شیوه پیوند مردم و دولت مراکز تصمیم گیری و… کار میکرد تا ابهامی که در این زاویه از مسائل اسلامی وجود دارد برطرف شود و موضوع ولایت فقیه برای حوزویان روشن تر گردد.
(او همیشه از حکومت اسلامی صحبت میکرد و همیشه ایجاد
حکومت اسلامی را مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد.)[۲۶]
در عمل نیز در متن مبارزه بود و همواره مردم و روحانیان را به تلاش برای به دست آوردن قدرت که در سایه عمل به وظیفههای شرعی جامه عمل پوشانده شود فرا میخواند:
(وظیفه روحانیت همان وظیفه انبیاء است. اگر وظیفه انبیا در برابر ستم و بیدادگری قیام مسلّحانه است وظیفه روحانیت هم چنین است و این حقیقت از آیه شریفه (واعدوا لهم ما استطعتم من قوه ومن رباط الخیل ترهبون به عدو الله وعدوکم) روشن میشود.)[۲۷]
اصول اندیشههای سیاسی و اجتماعی آقا مصطفی خمینی
گفته شد دین مداری و حاکمیت اسلام انگیزه اصلی حرکت سیاسی و اجتماعی آقا مصطفی خمینی بود و مشی سیاسی وی از سیرت پیامبر و امامان مایه میگرفت و در پرتو تجربههای تاریخی و عصری ملتها جلوه گر میشد.
این مبانی استوار معیارهای روشن و راهگشایی را فراروی او قرار داده و بسان مشعلهایی فروزان مسیر حرکت را بر او روشن میساخت و با استفاده از آن معیارها برنامه خود را گام به گام پیش میبرد. اکنون آن معیارها:
۱ . نه شرقی و نه غربی: برنامههای سیاسی و اجتماعی شهید مصطفی خمینی براساس قاعدهها و معیارهای اسلامی پی ریزی شده بود. هدف وی اجرای دستورها و آیینهای قرآن و حاکمیت اسلام بود و شعار او بازگشت به سیرت نبوی و علوی. در حفظ مرزهای دین سخت کوش بود و در رویارویی با کژیها سخت گیر. دوستیها و دشمنیهای او بر مدار آرمانها و مسؤولیت شناسی بود که از اسلام پرتو میگرفتند نه احساسات و هواها و هوسها.
در گزینش راه و به کارگیری روش رسیدن به هدف نیز حساس بود و وسائل سازوار با آن هدف را بر میگزید.
او برخلاف بسیاری از کسان و احزاب سیاسی که برای رسیدن به هدف استفاده از هر وسیله را جایز میشمردند وسیله را آیینه تمام نمای هدف میدید و هرگز در روش سیاسی از باطل سود نمیجست. این درس را از قرآن آموخته بود که جویندگان حق در رسیدن به هدف ابزار نادرست و نابکاران را دستیار نگیرند.[۲۸]
بر این اساس او درگزینش همراهان به کسانی دست وحدت میداد که به اسلام وفادار باشند و در راه احیای آن بکوشند.
او همکاری با افرادی که به اسلام پای بند نبودند و یا مبارزه آنان برای رسیدن به هدفهای غیر اسلامی بود نمیپذیرفت و از سرزنش دیگران بیمی به خود راه نمیداد:
(ایشان از دو جناح که در صف مبارزه نیز بودند سخت احساس خطر میکرد و بر آنها میتازید: یکی جناح لیبرالها و دیگری جناح کمونیستها.)[۲۹]
در آن دوران مارکسیستها داعیه رهایی زحمت کشان و رسیدن به جامعه بی طبقه داشتند و این شعار را در هر سو پراکنده بودند که: مبارزه در راه آزادی و شکست استعمار غرب جز با ایدئولوژی و ابزار شرق ممکن نیست و همه راههای مبارزه با شاه جز این راه به شکست خواهد انجامید. احزاب کمونیست در کشورهای اسلامی از جمله ایران و عراق تبلیغات گستردهای را در بین جوانان به راه انداخته و سازمان دهی کرده بودند و بسیاری از جوانان و افراد تحصیل کرده را به خود جذب نموده بودند. کمونیستهای ایرانی هر چند الحاد و دین زدایی در سرلوحه برنامه هایشان قرار داشت ولی در ظاهر برای این که بتوانند از مردم مسلمان و روحانیان سود برند راه نفاق پیش گرفتند و دست همکاری به سوی نیروهای مبارز مسلمان دراز کردند. در این ارتباط یکی از مبلغان مارکسیست که در آن روزگار در رادیو بغداد علیه رژیم برنامه داشته در سفری به نجف نزد حاج سید مصطفی میرود و پیشنهاد میکند امام راجع
به گروههای چپ پیام بدهد و مردم را به همکاری با آنان فراخواند آن شهید در پاسخ میگوید:
(این چه حرفی است که شما میزنید! مثل این است که گویی امام پیغام بدهند و مردم را دعوت کنند تا با دربار و رژیم طاغوتی یا ساواک رابطه پیدا کنند. ما چگونه میتوانیم با کمونیستها و مارکسیستها همکاری داشته باشیم؟ اگر یک نفر مارکسیست با یک نهضت اسلامی همکاری کند یا ناآگاهانه است و نهضت اسلامی را در نیافته یا این که به مکتب خودش خیانت میکند یا این که قصد دارد به نهضت اسلامی خیانت کند.)[۳۰]
کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور تشکیلاتی بود مدعی مبارزه با رژیم شاه. این گروه هر چند از نیروهای اسلامی و ملی خالی نبود ولی گرایش رهبران آن به جناح چپ و دور شدن از خط فکری اسلام و روحانیت سبب شد که از واقعیتهای جامعه ایران دور افتند و مبارزه مردم ایران با شاه را حرکتی غیرمذهبی به هدف رسیدن به جامعه دموکراتیک از نوع شرقی آن بپندارند.
این جمعیت در اعلامیههای خود نقش مذهب را در مبارزه بسیار کم رنگ و کم مایه جلوه میداد و قیام پانزده خرداد را گواه ناتوانی اندیشه اسلامی در بسیج و سازماندهی تودهها به شمار میآورد. سران این گروه برای استفاده از توان مادی و معنوی مردم گاه و بی گاه با رهبران نهضت امام و آقا مصطفی تماس میگرفته و با تکیه بر هدفهای مشترک خواهان حمایت روحانیان از آنان میگردیدهاند.
شهید مصطفی خمینی با آگاهیهای گستردهای که از مشی سیاسی کنفدراسیون داشته درنامهای به دانشجویان آنان را از فرو افتادن در دام انحراف و الحاد پرهیز داده و بدانان هشدار داده است: روش این گروه که مبارزه با شاه را بدون تکیه بر مذهب و روحانیت دنبال میکند اشتباه است و مبارزه بدون همکاری مردم مسلمان راه به جایی نخواهد برد:
(… آنچه که نباید مخفی باشد و لازم است دوستان مستحضر باشید آن است که با نداشتن مقالات دینی که معلوم شود آقایان با دوستان همکاری و هدف مشترک اصیل دارید نمیتوان انتظار استقبال فدائیان و مبارزان را داشت. با به کار نبردن رمزهای اسلامی و با حذف برنامههای مذهبی دوستان عراقی و ایرانی نظر صحیح به هیچ یک از احزاب نمیتوانند داشته باشند. اکثریت جمعیت ایران را مسلمین و معتقدین به مذهب تشکیل میدهند در این صورت از این توده قریب به اتفاق صرف نظر جایز نیست. باید بدانید که روحانیت ریشه عمیق در قلوب مردم ایران دواندهاند… و جلب روحانیت به مجرد آن که آقایان با حکومت ایران مخالف [هستند] ممکن نیست. هنوز ملت ایران به احزاب نظر خوشی ندارند و به این دستههای کم جمعیت اعتنا نمیکنند و این بی دلیل نیست….
سعی کنید به این برنامه عمل کنید تا ما هم… جایز بدانیم کمک و رعایت شما را. بدانید که در این صورت از بذل مال وجان دوستان ما کوتاهی ندارند و ملت هم خوشنود از شما خواهد شد.)[۳۱]
گروه دیگری که آن دیدبان بیدار اندیشه از نزدیک شدنشان احساس خطر میکرد لیبرالها و گروههای ناخالص اسلامی بود. اینان که داعیه اسلام مترقی و مبارز را در سر میپروراندند با آن بخش از گفتههای سیاسی امام که در پیوند مبارزه با رژیم شاه بود همراه بودند ولی اصل مهم و بنیادینی چون حکومت اسلامی و ولایت فقیه را که امام آن روزها در نجف تدریس میکرد برنتابیدند و آن را مخالف آزادی به شیوهای که خود باور داشتند پنداشتند و آن را درخور طرح در جهان امروز ندانستند.
ییکی از فرومایگان وابسته به این جناح در پاسخ این پرسش که چرا بحثهای حکومت اسلامی و ولایت فقیه از دیدگاه امام را در نشریههای خود مطرح نمیکنید میگوید:
(بعضی نظرات امام دربحث حکومت اسلامی از نظر جهان امروز در خور پذیرش نیست و نمیتوان آن را عرضه داشت و باید روی آن بیش تر تامّل و بررسی کرد.)[۳۲]
این جمعیت که پایگاه مردمی روحانیت را بهتر از دیگر گروههای میشناختند به سراغ روحانیان مبارز میآمدند و در پی آن بودند که به نام همکاری درمبارزه با شاه آنان را با خود همراه کنند تا از این راه خود را به امام امت نزدیک سازند.
بازدارنده مهم راه نفوذ و رشد این شیوه تفکر درحوزه آقا مصطفی خمینی بود. او با مطالعه نوشتهها و گفت وگو با رهبران آنان به انحراف این فکر از اسلام فقاهت و ولایت پی برد و رویارویی آنان را با اندیشههای ناب امام شمرد.
شهید مصطفی خمینی ماهیت این گروه را بر امام آشکار میساخت و طلاب مبارز نجف را از پیامدهای ناگوار همراهی با این افراد پرهیز میداد. گذشت زمان نشان داد که لیبرالها پس از پیروزی نهضت خط فکری امام را برنتافته و در برابر اندیشههای والای آن جناب ایستادند و آن را ارتجاعی و کهنه خواندند.
اگر امام امت قاطعانه در برابر افراد لیبرال غرب زده نمیایستاد و آنان را از صحنه سیاسی و فکری انقلاب اسلامی دور نمیکرد امروز انقلاب را سرنوشتی دیگر بود.
ییکی از آگاهان در مخالفت شهید آقامصطفی خمینی با قطب زاده نوشته است:
(بارها به من و دیگر برادران روحانی توصیه میکرد که از هرگونه همکاری و حتی دیدار با قطب زاده بپرهیزیم و خود نیز از آن شب که قطب زاده در منزلش بود تا روزی که به شهادت رسید دیگر حاضر نشد که با او رو به رو شود و تلاشهای همه جانبه آقای قطب زاده برای فقط یک ساعت دیدار و گفت وگو با آن شهید آگاه با شکست روبه رو گردید.)[۳۳]
شهید آقا مصطفی خمینی کسانی را شایسته مبارزه و جهاد میدید که صالح باشند و خدا ترس.
او از افراد فاسد و وابسته به همان اندازه متنفر بود که از شاه و درباریان. آن بزرگوار به پیروی از امام در مبارزه علیه شاه به مخالفانی چون تیمور بختیار و رژیم بعث عراق نیز اعتماد نمیکرد و از یاری گرفتن افراد ودولتهایی که در ستم و جنایت کم تر از شاه نبودند به شدت پرهیز داشت و صف جهاد را با جریانهای آلوده و خود فروخته نمیآلود.
تیمور بختیار رئیس پیشین ساواک پس از فرار به عراق با همکاری سرویس پنهان عراق مبارزهای را علیه شاه آغاز کرد و در صدد برآمد در این راه از مبارزان خط امام نیز کمک گیرد و از همراهی آنان در میان مردم آبرویی کسب کند.
او از آقا مصطفی خمینی درخواست کرد ترتیب دیدار او را با امام فراهم سازد ولی آن جناب این خواهش نابجا را رد کرد.
در ماجرای دستگیری آقا مصطفی خمینی درحمایت از آیت اللّه حکیم حسن البکر پیشنهاد و همکاری با رژیم بعث عراق و تیمور بختیار را برای مبارزه با رژیم شاه مطرح کرد که از سوی آن عالم فرزانه قاطعانه رد شد و همان نکتهای که امام در نخستین دیدار با مقامات عراقی به آنان گوشزد کرد آن جناب نیز به بعثیان بغداد یادآور شد:
(اختلاف ما با رژیم ایران یک اختلاف اساسی و عقیدتی است و برطرف شدنی نیست; اما اختلافی که اکنون بین دولتهای عراق و ایران بروز کرده موسمی و زودگذر است. شما و دولت ایران امروز به هم بد میگویید و یکدیگر را طعن و لعن میکنید و فردا در کنار هم قرار میگیرید; اما ما نمیتوانیم هیچ وقت با آنها کنار بیابیم و تفاهم کنیم.)[۳۴]
رفت و آمدهای بعدی تیمور بختیار برای نفوذ در شهید آقا مصطفی خمینی و بیت امام به جایی نرسید و نتوانست اندک بهرهای از آن ببرد.
ب: اندیشه جهانی
شهید آقا مصطفی خمینی دارای آرمانهای بلند بود و اندیشه و تلاش او در دایره مرزهای ایران محدود نبود. همان گونه که فکر رهایی مردمان ایران را داشت برای پشتیبانی دیگر محرومان جهان نیز احساس تکلیف میکرد و رهائی مستضعفان را در چنگال استثمار و استعمارگران شرق و غرب از رسالتهای هر مسلمان میشمرد.
این بینش جهان وطنی را از قرآن گرفته بود که: مسلمانان وظیفه دارند برای رهایی گرفتارانی که برای نجات خود در تلاشند و از مسلمانان یاری میجویند دریغ نورزند.[۳۵]
(همیشه از تسلط استعمار و قدرتهای شیطانی رنج میبرد و یار مستضعفان بود و همیشه به فکر آنان بود و دست خلقهای ستم کش را بوسیده و میبویید.)[۳۶]
او انقلاب اسلامی راویژه مرزهای ایران نمیدانست و بر این باور بود مرزهای اقلیمی نباید مسلمانان را از یکدیگر جدا کند و باید تا هر کجا که اسلام هست پیش رفت و از حال مسلمانان جویا شد. دشمن دیگر مسلمانان دشمن ماست و در گرفتاریها و سختیها وظیفه داریم آنان را کمک کنیم. آن کس که تنها به خود میاندیشد و اندوه دیگر مسلمانان دلش ر ابه درد نمیآورد مسلمان نیست.
در آن روزها نیز فلسطینیان و مردم لبنان چونان امروز در شرایط دشواری به سر میبردند و مقاومت فلسطین دشوارترین روزهای خود را میگذراند و یاری به رزمندگان و آوارگان جنگ که هر روز بر شمارشان افزوده میشد مساله اصلی دنیای اسلام بود. شهید مصطفی خمینی همانند امام که در پشتیبانی از فلسطین نخستین گام رادر میان مراجع شیعه برداشت و قویترین اعلامیه را در حمایت از رزمندگان فلسطینی صادر کرد [۳۷]از پشتیبانان و یاران جنبش آزادی بخش فلسطین بود. با مبارزان پیوند داشت بدانان کمک میرساند و برای آموزش نیروهای انقلاب اسلامی ایران از رزمندگان فلسطین کمک میگرفت.[۳۸]
او این نغمه شوم را که در اوج بحران فلسطین درحوزه نجف در بوقها دمیده
میشد و کمک به آوارگان فلسطینی را به خاطر شیعه نبودن آنان نامشروع میخواند[۳۹]نغمهای استعماری میدانست و خود را از درگیر کردن با این تبلیغات ابلهانه به دور میداشت و راه خود را در کمک به رزمندگان فلسطینی دنبال میکرد.
پشتیبانی مسلمانان غیور لبنان از جنبش فلسطین اسرائیلیان کینه جو را به سر خشم آورده بود و سرزمین لبنان را بارها هدف تجاوزو مورد تاخت و تاز قرار دادند و مزدوران داخلی اسرائیل این کشور را بارها به صحنه آشوبهای داخلی تبدیل کردند. درگیریهای داخلی سالهای ۵۳ و ۵۴ هـ.ش از بزرگترین آشوبهای داخلی لبنان بود که هزاران کشته و زخمی و آواره بر جای گذاشت. در آن شرایط بحرانی مراجع تقلید شیعه از ایران و عراق به یاری مردم لبنان شتافتند و با کمکهای مادی و معنوی بر دل مجروح آنان مرهم نهادند.[۴۰]
شهید آقا مصطفی خمینی بادرک ژرف از جایگاه حساس لبنان درمبارزه با اسرائیل و همکاری با علما و رزمندگان همواره به لبنان و سوریه سفر میکرد[۴۱] و افزون بر رساندن کمکهای مادّی حضرت امام به رزمندگان و آوارگان لبنانی[۴۲] با همدردی با مردم جنگزده و تشویق مبارزان روحیه آنان را برای درگیری تمام عیار با صهیونیست جهانی شاداب نگه میداشت.
جلال الدین فارسی مینویسد:
(با آن شهید بزرگوار در مسائل لبنان و فلسطینیها توافق و همدلی داشتیم. از گزارشی که در این گونه امور به او میدادم خوشنود میگشت و به پاداش یا سپاس آنچه کار خیر و حق میدانست مرهمتی میفرمود.)[۴۳]
اولویتهای مبارزاتی
شناسایی بایستگیها و اولویتهای مبارزاتی نخستین شرط موفقیت هرنهضت است. اشتباه در حسابگری نشناختن تکلیف و گم کردن هدف سبب میشود مسائل
فرعی و غیر بایسته جای مساله اصلی را پرکند و فرصتها و انرژیها به هدر رود و دشمن اصلی همچنان توان مند بر جای ماند.
از شگردهای دشمنان اسلام و زمامداران مستبد برای در امان ماندن از خشم مسلمانان مبارز سرگرم کردن مردم و منحرف کردن احساسات و خشم و کین مردم به سوی دشمنان موهوم و یا درجه دوم بوده است.
به روزگار صفویه اروپاییان برای سست گردن بنیاد کشورهای اسلامی و شکست عثمانی با مکر و دسیسه حسّاسّیت زمامداران صفوی را به سوی دولت عثمانی متوجه کردند و خطر آن را برای ایران و تشیّع بزرگ شمردند[۴۴] و با مکر و تزویر میان این دو قدرت اسلامی رخنه ایجاد کردند و با این ترفند بزرگترین قدرتی که آن روز در برابر استعمارگران بی رحم و خون آشام غرب ایستاده بود متلاشی ساختند و راه را برای هجوم به شرق و کشورهای اسلامی هموار کردند همین مساله در دوره قاجار که جهان اسلام درگیر با استعمار غرب بود تکرار شد. در نهضت نفت به هنگام آمادگی مردم برای حرکتهای بزرگ تر به کوتاه کردن دست دشمنان از غارت این ثروت ملّی بسنده شد و هدفهای مهم تری چون برکنار کردن شاه از قدرت به خاطر مخالفت او با اسلام و پیاده کردن قانونها اسلامی و… پی گیری نشد و زخم خوردگان با استفاده از این فرصت دوباره بر اوضاع چیره شدند. همین مسأله به شکست آیت اللّه کاشانی در آن برهه انجامید.[۴۵]
در دوره اخیرنیز نیروهای اسلامی در برخورد با فساد شیوههای گوناگونی را در پیش داشتند; گروهی از علماء و احزاب به هدفهای درجه دوّم بسنده کردند و مظاهری از گناه و فساد را به نقد میکشیدند و جهت گیریها در آن سو به کار افتاد. گاه شراب و قمار موضوع مبارزه بود و گاه بهائیت و گاه نبود آزادی و….
آنچه درسر لوحه نهضت امام به چشم میخورد هجوم به کانون همه تباهیها و فسادها و ناهنجاریها بود. شهید مصطفی خمینی طرفدار این راه بود. او بمانند پدر در مبارزه نظام سلطنتی را غیر مشروع میخواند و سقوط شاه را مهمترین هدف مبارزه اعلان میکرد.
(از خصوصیات بارز ایشان کینه انقلابی نسبت به شاه بود و همانند امام معتقد بود که مبارزه منهای شاه مبارزه نیست و مبارزهای که فقط دولت مورد حمله باشد به درد نمیخورد… و نوع تفکر امام و حرکت و جهت گیریهای امام در او به خوبی متجلی بود.)[۴۶]
او کسانی را که در مبارزه با فساد تنها دولت و مهرههای دست دوّم را هدف قرار دادند و فساد و انحراف را متوجه آنان میکردند با هشدارهای شدید آنان را به دشمن اصلی متوجه میساخت.
همزمان با کودتای ۲۸ مرداد کسانی از حوزه بر اثر تبلیغات گسترده حزب توده و جوسازیهای امریکا در بزرگ کردن خطر کمونیستها[۴۷] پنداشته بودند دشمن اصلی کمونیسم است و این الحاد شرق است که جوانان را تهدید میکند و میبایست همه نیروها در دور کردن آن به کار رود و در نتیجه نظام شاهنشاهی برای راندن این تفکر از ایران باید بماند و پشتیبانی شود.۱
آقا مصطفی خمینی از رواج این تفکر خطرناک در میان روحانیان احساس خطر کرد و برای زدودن آثار شوم این سخن درمیان ساده اندیشان به روشن گری پرداخت که شاه خطراصلی است و رشد بی دینی و کمونیست زاییده نابسامانی و ستمهاست و راه را میباید از سرچشمه بر خطر بست.
پس از نهضت پانزده خرداد دستهای توطئه و کوتاه فکر برای از میان بردن آثار نهضت دست به کار شدند. برخی از راحت طلبان روش امام در حمله به شاه را تندروی خواندند و در پی برنامهای بودند که از شاهراه مبارزه با شاه و دربار بگذرند.
شهید مصطی خمینی این روش را توطئه جدی برای رویارویی با حرکت امام دانست و به افشای آن پرداخت. راز مبارزه آن جناب با جریان (دارالتبلیغ) دراین نکته نهفته بود.[۴۸]او دارالتبلیغ را مرکزی میدانست که برای به کژراهه کشاندن مبارزه ازسرنگونی شاه به هدفهای فروتر بنا شده و سیاست هماهنگ سازی حوزه با دربار را
دنبال میکند.
در سال ۱۳۵۱ ش ـ هـ. گروهی از روحانیان ساده اندیش که شناختی از ماهیّت نهضت امام نداشتند به این نکته رسیده بودند که کشمکش میان حوزه و دربار به زیان حوزه است و افزون بر این مبارزه راه به جایی نخواهد برد و بی فرجام خواهد ماند و در صدد برآمدند زمینهای فراهم آورند تا شاه سفری به قم بکند و علما با او دیدار کنند و در آن دیدار بستن شراب فروشیها و عشرتکدهها را از شاه بخواهند و او هم این خواسته را برآورد و بدین سان به نظرکوتاه خود درگیری حوزه و دربار شاه پایان یابد!
در این راه راضی کردن امام نخستین گام موفقیت آنان بود. از آن جا که شدت عمل آقا مصطفی خمینی بر هر مذاکرهای راه میبست و اجازه دیدار این گونه افراد را با امام نمیداد بسیار مواظب بودند که او پی به ماموریت آنان نبرد و این سفر سیاسی با سلامت انجام گیرد غافل از آن که شهید آقا مصطفی خمینی پروریده مکتب امام است و خوشه چین خرمن او و امام پیش از آقا مصطفی نقشههای آنان را ناکام خواهد کرد.
(نمایندهای روانه نجف کردند تا در این باره با امام گفت وگو کند. منتهی به او سفارش کرده بودند که مواظب باشد حاج سید مصطفی پی به ماموریت او نبرد که حتما عکس العمل منفی نشان خواهد داد و نقشهها را بر هم خواهد زد.)[۴۹]
در افق بالاتر آقا مصطفی قدرتهای شیطانی[۵۰] و امریکا را اصلیترین دشمن مردم ایران میشمرد. از پیوند نزدیک و گسترده امریکا با رژیم شاه۵۲ و هراس و حساسیت سران رژیم از حمله امام به امریکا این درس را گرفته بود که سیاست ایران را آمریکا رقم میزند سران دولت مهرههای بی ارادهای در دست بیگانهاند و ناموس و شرف ملت توسط آنان پایمال شده و ثروت مسلمانان به سوی انبارهای آنان سرازیر است.
او وظیفه علماء میشمرد که در برابر قراردادهای تحمیلی امریکا بر ایران ایستادگی کنند و مبارزه با این منکر بزرگ را که دیگر گناهان در کنار آن بی رنگ مینماید در کانون توجه قرار دهند.
سید مصطفی خمینی درپاسخ فرستاده دولت برای بازداشتن امام از سخنرانی علیه امریکا میگوید:
(امام به وظیفه خودش هر جور که صلاح بداند عمل میکند و این گونه حرفها هم نمیتواند ایشان را در اجرای وظیفه و رسالتی که بر عهده دارد به تجدید نظر وادارد[۵۱]… کاپیتولاسیون مسألهای است که تحمیل بر ملت شده است و تقریبا درحکم حیثیت فروشی و آزادی فروشی و شخصیت فروشی است.)[۵۲]
سامان داری سیاسی
از معیارهای مبازاتی دیگر در نگاه سید مصطفی سامان داری سیاسی و تشکل درمبارزه است. نظم و هماهنگی در همه کارها بویژه در امور سیاسی از شاخههای ولایت اسلامی و از شرایط پیروزی است بدون هماهنگی و هرج و مرج در کار نهضت راه به جایی نمیبرد و دچار آسیب میشود.
او آگاه بود که بسیاری از نهضتهای مردمی و مذهبی بر اثر بی سامانی در هدف و شیوه در هنگامههای سهمگین نابود شده و راه به جایی نبردهاند و این حرکتهای سازمان یافته بودهاند که توانستهاند راهی دنبال کنند و به هدف برسند. از این روی آن جناب در کارمبارزه (طرح و برنامه ریزی) را بر هر چیز پیش میداشت تا هدف روشن گردد سرمایهها و توانها ارزیابی شوند و….
او برای مبارزه بارژیم و تشکیلات گسترده ساواک و سیا نیروهای اسلامی را به وحدت و همسویی فرا میخواند تا جایگاه رهبری در آن معلوم باشد. افراد آموزش سیاسی و… ببینند و مسؤولیتها بر اساس توانها و شایستگیها تقسیم گرد تا انقلاب اسلامی وابسته به فرد یا افرادی نباشد و درصورت از میان رفتن فردی از آنان انقلاب از حرکت باز نایستد.
آن شهید در نامهای به دانشجویان مبارز مسلمان با اشاره به استفاده از تجربههای مبارزاتی ملتها نوشته است:
(… این روزها که از حرکتهای این قاره و قاره افریقا اطلاع دارند میبایست به دست آورند: آنچه که برای پیشبرد مقاصد خود لازم میدانند هیچ با گوشه گیری و لغت پردازی و تعیین مشی و توصیه که با کاغذ و یاوههایی که به دست تاریخ سپرده میشود دیگر نمیتوان کاری پیش برد و عملی صحیح انجام داد. با تحزب و تشکل و ایجاد گروهها و انجمنها برای خرد و ریز و درشت و محفلهای بزرگ و کوچک است که [می توان] یک شبکه سرتاسری ساخت و یک جوش و خروش سروسامان دار به راه انداخت.)[۵۳]
او در دایره کار خویش سامان مند وظیفه آشنا بود. کاری بدون هماهنگی انجام نمیداد و احساسات بی مورد او را به تک روی وا نمیداشت. امام فرمانده و رهبر او بود و همه کارها را با رایزنی و صلاح دید ایشان انجام میداد. همان گونه که امام درزمان آیت اللّه بروجردی فرمانبردار ایشان بود و دیدگاههای ایشان را به عنوان رییس حوزه برتر از دیدگاههای فردی خود میشمرد[۵۴] آقا مصطفی خمینی نیز دربرابر امام چنین روشی را داشت.
ایشان با آن که خود فقیهی جامع شرایط بود و در احکام فردی نیازمند تقلید از دیگران نبود ولی هیچ گاه در مسیر نهضت از امام فراتر نرفت و درمسائل عمومی و امور مبارزه پیرو راستین او بود و در صدد بود که (بیت امام) را با حرکت امام هماهنگ سازد و نمونهای از سامان مندی همسویی را در این کانون کوچک تجسم بخشد.
او تمام امید مبارزان را به این خانه میدانست و در پی آن بود تا در شیوه اداره آن تغییراتی به وجود آورد تا این پایگاه از شکل سنتی گامی جلو نهد و نیروها براساس کاردانی در امور گوناگون گزینش و هر یک به کار شایسته گمارده شوند و بتوانند پاسخ گوی پرسشها و نیازهای علمی و فرهنگی طبقات گوناگونی باشند.
(او بر این باور بود که حضرت امام همانند دیگر رهبران سیای میباید دیسپیلین خاص درتشکیلات خود ایجاد کرده و با تقسیم صحیح کارها نیروهای مناسبی را برای هر یک از آنها منصوب کند و بودجه خاصی را بدین امور اختصاص دهد. ایشان از این که میدید مبارزان خارج از کشور خصوصا دانشجویان ایرانی دسته دسته از راههای دور و نزدیک به بیت امام میآیند و حال آن که همانند دیگر مراجعه کنندگان با آنان برخورد شده… اندوهناک میشد و همواره در صدد بود تا بتواند تشکیلاتی منظم و حساب شده در بیت پدر ایجاد کند.)[۵۵]
آگاهی به زمان
هوشیاری سیاسی آگاهی به زمان و مردم از ویژگیهای مؤمن است. عالم دینی در پرتو تیزنگری اجتماعی و فراست و شناخت شرایط و دگرگونیهای سیاسی جامعههای بشری میتواند کارآیی نشان دهد. اندیشه ور زمان ناشناس هر چند با تقوا باشد آسیب پذیر و کم فایده خواهد بود. آن که در لاک خود فرو رفته و از بندوبستهای سیاسی دولتها و استعمار بیگانه باشند و جناحها و جایگاه سیاسی مخالفان اسلام را نشناسد توانایی نخواهد داشت به مسئولیتهای خود عمل کند و درردیف آن گروه باشد که علی(ع) از آنان چنین یاد کرده است:
(چنان در نادانی فرو روند که از دانش خود سود نبرند و بلاها تا به آنان رو نیاورد تشخیص ندهند.)[۵۶]
کارهای سیاسی و اجتماعی بزرگ حساسیت دو چندان میطلبد و مسلمان مبارز که با نظام حاکم درگیر است و با قدرتهای استعماری در ستیز میبایست از آگاهی و هوشیاری بیش تری برخوردار باشد.
در اطراف یک حرکت اسلامی این خطر همواره وجود دارد که دشمنان در آن نفوذ کنند و فرصت طلبان از ساده اندیشی رهبران نهضت سود برند اسرار آنان را فاش ساخته و جهت گیریها را به سود خود تغییر دهند و کاروان را به فرجام و دلخواه فرود آورند. انقلابهای کنونی جهان معاصر نمونههای برجستهای از نفوذ دشمنان را به یاد دارد. چه بسیار نهضتها که با شعار مبارزه با امریکا و شعار آزادیخواهی سالها مردم را سرگرم کردند ولی در فرجام سر از آستین امریکا درآورند و چپهای دو آتشه بر آستانه غرب به خاک افتادند.
نابودی نهضتهای اسلامی از هدفهای مهم استعمار بوده و هست. دشمنان پیچیده و با تجربه در موارد بسیار توانستهاند از ضعف رهبران در اطلاعات و ناآشناییشان با حیلههای دشمنان و شیوههای نفوذ بهره گیرند.
از عوامل ناکامی روحانیت در بهره برداری از دستاوردهای مشروطیت و نهضت نفت ناآگاهی علماء از نیرنگهای دشمنان ملت بوده است.
شهید مصطفی خمینی هشیار و حساس بود. مطالعه برنامههای دشمنان اسلام سیر حرکت احزاب و نهضتها کانالهای ارتباطی گوناگون به او فراست و تیزبینی ویژهای بخشیده بود. سیر رخدادها را پیش بینی میکرد و در گزینش همراهان نازک بین بود و از نیرنگهای ناجوانمردانه دشمنان در پرورش انسانهای فرومایه این درس را فراگرفته بود که برای رسیدن به هدف باید آینده نگر و تیزبین بود و در تبادل اطلاعات و گزینش همرزم به هر کس اعتماد نمیکرد و پس از آزمایش آنان را از راز و رمزهای مبارزه آگاه میساخت.
(هوشیاری و نفوذناپذیری حاج آقا مصطفی به اندازهای بود که در طول مبارزات سیاسی عوامل منحرف و نفوذیهای وابسته به رژیم پهلوی توسط ایشان شناسایی و طرد میشدند.
او به افراد خیلی دیر اعتماد میکرد و معتقد بود که حمل بر صحت و حسن ظن همه جا خوب است جز در مسایل سیاسی و معتقد بود درمسائل سیاسی اصل عدم اعتماد است مگر خلاف آن ثابت شود.)[۵۷]
آن شهید مرجعیت رااز نهادهای مهم تشیع میشمرد که در طول تاریخ عامل گسترش اسلام بوده و بسیاری از حرکتهای اجتماعی و اصلاحی از بیوت مراجع الهام مییافته; از این روی دست اندازی و بی اثر ساختن این کانون بی آلایش هیچ گاه از نظر دشمنان دور نبوده است.
او مواظب بود بیت امام از رفت وآمد افراد مشکوک و ناباب دور نگهداشته شود و بدخواهان نتوانند در آن رخنه کنند و با کسانی که از روی غرض به خانه امام در قم و یا نجف رفت و آمد داشته و به دنبال اهدافی مرموز بودهاند به شدت برخورد داشته است. آقا مصطفی خمینی بیت امام را قلب انقلاب میشمرد و کوشش داشت این مرکز از هر جهت در حفاظ باشد. دست اندرکاران خادمان و مدیران امور مالی همه پای بند به مبارزه باشند و افراد بی هدف و بی فایده در این مرکز راه نیابند.[۵۸]
بیوت دیگر مراجع نیز درنظرش منزلتی ویژه داشته است. عزت آنان را عزت اسلام و شکست آنها را شکست روحانیت میدانسته است. با روشن بینی سیاسی وقوع خطر را بدیشان گوشزد میکرده است تا مبادا بی خبری تشکیلات بیتی از رخدادهای پشت پرده مرجعی را به کژ فهمی و موضع گیری نابهنگام وا دارد و یا دشمنان اسلام با سوء استفاده از ناآشنایی دست اندرکاران بیت با مسائل روز و عالم سیاست آن پایگاه را به انزوا بکشاند و میان آن و جامعه با بارویی از جهالت و بی اطلاعی جدائی افکند.
به روزگار اقامت امام در نجف بیت آیت اللّه حکیم بزرگترین پایگاه شیعه درعراق بود و چشم امید شیعیان برای رویارویی با ستم ورزیهای بعثیان به آن دوخته بود. حزب بعث که از قدرت و توانایی این کانون ریشه دار و پرسابقه احساس خطر میکرد بر آن شد نفوذ آن را در میان توده مردم از بین ببرد و آن عالم بزرگ را از چشم مردمان بیندازد. درگیری ایران وعراق موقعیت مناسبی برای این هدف شوم فراهم آورد.
در ماجرای درگیری ایران و عراق بر سرمساله اروند رود۶۱ که به کوچاندن ایرانیان ساکن عراق انجامید رژیم بعث در صدد برآمد تا بلکه روحانیت نجف و آیت اللّه حکیم را باخود همداستان کند و در صورت مخالفت روحانیان آنان را از میان ببرد. آنان به آیت اللّه حکیم پیشنهاد کردند تا میان عراق و ایران میانجی شود و مقامات ایران را وادارد که از الغای قرار داد ۱۳۱۶ خودداری کرده و عراق نیز ایرانیان را از عراق اخراج نکند.
هدف نه مسأله صلح که از میان بردن مرجعیت شیعه بود. اینان بر آن بودند در میان مردم عراق وانمود کنند که آیت اللّه حکیم پشتیبان عجم است نه عرب. در پی دیدار هیأت نمایندگی عراق با آیت اللّه حکیم بیرون راندن ایرانیان به طور موقت متوقف شد. از آن سوی در رسانههای گروهی عراق ایرانیان مسؤول همه نابسامانیهای اقتصادی عراق معرفی شدند و گفتند و نوشتند: درحالی که جوانان عراق بیکارند بازار کشور در دست ایرانیان قرار دارد وانگهی زیرکانه مسؤولیت را متوجه آیت اللّه حکیم کردند که ایشان نمیگذارد حزب بعث بیگانگان را بیرون براند. تبلیغات سامان مند بعثیان در فریب مردم کارگر افتاد آن گونه که گروه بسیاری از مردم در مراسم اربعین در پشتیبانی از برنامه (بیرون راندن ایرانیان) شعار دادند.
الغای یک سویه قرارداد ایران و عراق درمورد اروند رود توسط رژیم شاه به احساسات عراقیان دامن میزد. بی گمان پشتیبانی از ایرانیان مهاجر و جلوگیری از ستم بر آنان گرچه کاری بود مقدس و به عهده مرجعیت ولی در آن شرایط که دستهای توطئه در همه جا پیدا بود نمیتوانست کارساز باشد.
در آن شرایط حساس و فضای مسموم امام و فرزند زمان شناس وی خطر را احساس کردند و موضع گیری آیت اللّه حکیم در برابر اخراج ایرانیان را نابهنگام خواندند.
امام امت برای جلوگیری از ترفندِ مرموز حزب بعث به آیت اللّه حکیم پیغام داد:
(ظواهر امرنشان میدهد که رژیم عراق میخواهد شما را هوادار و وابسته به ایران وانمود کند و مخالفت شما را به حساب وابستگی به ایران قلمداد نماید.)[۵۹]
آقامصطفی خمینی نیز در احساس خطر با پدر هم افق بود و در دیدار با آیت اللّه حکیم گوشزد کرد که شرایط سیاسی و اجتماعی عراق و ناآگاهی مردم در شرایط کنونی زمینه رویارویی مستقیم با بعثیان را از میان برده و زمینه فراهم نیست. رژیم عراق از طرح پیشنهاد صلح در پی نابودی حوزه و سقوط موقعیت شماست و اگر در این کار دخالت نکنید مناسب تر است.
افسوس که هشدارهای امام و آقا مصطفی خمینی راه به جایی نبرد و دسیسه بعثیان بر سرنوشت حوزه نجف رقمی دیگر زد. مهمترین مرجع شیعه با تبلیغات مسموم از چشم مرد افتاد. بعثیان پس از ترور شخصیّت آیت اللّه حکیم به بهانههای واهی بیت آن جناب را محاصره و تفتیش و سپس آن بزرگوار را دستگیر و در کوفه تحت نظر قرار دادند و مردم به خاطر تبلیغات مسموم و دور نگهداشتن آنان از جریانهای پشت پرده به کمک آن مرحوم برنخاستند و زبان به اعتراض نگشودند.
آقا مصطفی خمینی درخاطرات خود از این ماجرای غم انگیز چنین یاد میکند:
(… دولت وقت عراق که بسیار بدبخت و به غایت دور از اساس اسلامیت و متمایل به چپ میباشد. با کمال دقت مشغول ریشه کن کردن او [آیت اللّه حکیم] بود…. یک آن که: در ابتدای حکومت رئیس جمهور وقت به منزل شخصی ایشان رفت و اظهار کرد که آقا مناسب است حکومت ایران را نصیحت کنید که با ما چنین سوء رفتار نداشته باشد. آقازاده که در این مجلس بوده دفاع از حکومت ایران کرده و گفته: شما با ایران چه کردید که ایران با شما بکند.
غافل از آن که آمدن او [و] این صحبت هایشان به خاطرآلوده کردن افکار عمومی ملت بود که: آقا با دولت ایران رابطه به خصوص دارد که باید میان دو دولت میانجی گری کند. ایرانی که ملت عراق به خون آن تشنه است! ایرانی که به عنوان یهودی و طرفدار یهود در بین افراد عرب و غیرعرب زبان بسیار بد سابقه و کفرمآب است.… نگارنده که خوب این قصهها را میفهمید و از دسیسهها مطلع بود و از پیش هم به خاطر داشت رفت خدمت آقا موضوع سوء نظر را تذکر داد که بلکه معظم له از این رفتار منصرف شوند. البته من در نظر داشتم که گذشته از این ایشان از مرگ حتمی در اجتماع عراق نجات پیدا کند… بدین منظور خدمتش عرض کردم: آنچه به نظرمی رسد و من فکر میکنم و شما باید احتمال بدهید آن است که دولت عراق میخواهد شما را از نظرجامعه عرب عراق ساقط کند و طرفدار عجم معرفی کند تا بتواند دروقتش شما را بکوبد. مناسب است که در کارها دقت بیش تری کنید… ولی پیشنهاد مرا خیلی ترتیب اثر ندادند و آن شد که شنیدید…)[۶۰]
آقامصطفی و روشهای مبارزه
رویارویی عالمان شیعه با تجاوز و ستم همانند مبارزات انبیا شیوههای گوناگونی داشته و همگی روش و برنامهای یکسان را دنبال نکردهاند. این اوضاع و شرایط بوده که روش مبارزه را جهت میداده است گاه مبارزهای مسالمت آمیز و گاه باخشونت آن فقیه مبارز نیز درمبارزه راههای گوناگونی ارائه داده و شیوههایی که با استفاده از تجربههای گذشته مسلمانان و دنیای معاصر مفید میدانست به آزمایش میگذاشت:
۱ . دعوت به مبارزه با زبان و قلم: او مهمترین روش برای آگاه کردن مردم از شرایط جاری کشور سخنرانی نشراعلامیه و پیوندهای آگاهی بخش میدانست. در قم و نجف باطلاب و دانشجویان نشستهای فراوان داشت و پیام انقلاب را به داخل و خارج ایران میرساند.
(در نجف… اعلامیههای امام را با وسائلی به ایران و کشورهای خارجی میرسانید.)[۶۱]
آقا مصطفی خمینی افرادی را از داخل عراق برای کارهای مربوط به انقلاب به ایران روانه میکرد و نمیگذاشت چرخ مبارزه از گردش باز ایستد و فضای کشور در اختیار دشمن قرار گیرد.[۶۲]
پیوند با افرادی که در پیوند با نهضت از راههای دور و نزدیک به دیدار امام میآمدند به عهده آن جناب بود. او از مهمانان پذیرایی و مسائل ایشان را با امام در میان مینهاد. رفتار پسندیده او با مبارزان شوق ادامه کار و امید به پیروزی را در دل آنان شعله ورتر میکرد.[۶۳]
آقا مصطفی خمینی برای روشن کردن دیگر مردم مسلمان و پیوند با مبارزان و نهضتهای آزادی بخش به دیگر سرزمینها نیز سفر میکرد. موسم حج و سرپرستی بعثه امام موقعیت مناسبی برای تبلیغ بود. او در زیارتهای عمره و یا حج با افراد دیدار میکرد و ایرانیان را درجریان نهضت میگذاشت. ساواک که همچون سایه به دنبال ایشان بود با مقامات عربستان هماهنگی کرد که فعالیتهای ایشان کنترل گردد و در یک اقدام در صدد برآمد ایشان را در موسم حج ترور کند که با هوشیاری بهنگام مساله خنثی شد.[۶۴]
ایشان در این ارتباط به کشورهای لبنان و سوریه نیز سفر میکرد.[۶۵]
۲ . مبارزه منفی: ایشان مبارزه منفی را از روشهای دیرپای پیامبران و اسلام میداند که برای پیش بُرد هدف و احیای امر به معروف و نهی از منکر سفارش شده است و امامان پیروان خود را به استفاده از مقاومت مسالمت آمیز تشویق کردهاند.
او عناوینی چون (حرام بودن کمک به ستمکاران) و (نپذیرفتن ولایت از جانب زمامداران ستم پیشه) را شیوهای مبارزه و نافرمانی از قانونهای حاکم میشمرد که ائمه(ع) برای از بین بردن رژیمهای ستمکار به کار گرفتهاند و مردم میبایست با زمامداران بدکار همکاری نکنند تا جایگاه آنان درجامعه لرزان شود و زمینه فرو افتادن آنان از سریر قدرت فراهم آید:
والذی یظهرلی فی الامر الرابع هو ان قضیة المنع الاکید من الدخول فی الولایات والمناصب ومن الاعانه و نحوها… تمایلهم الی ابطال هذه الدولة و بعث الملة الاسلامیه الی تشکیل السلطنة الحقه والیه یشیر الی ما فی بعض الاخبار و قد مضی الی مفادها اغراء المسلمین الی السیاسة الخاصة المصطلحة علیها بالسیاسة المنفیة.
در امر چهارم برایم روشن شد: بازدارندگی شدید ائمه از پذیرش مقام و ولایت از سوی ستمکاران و کمک به آنان بدان جهت بود که: با این کار سازمان آنان را لرزان سازند و امت اسلامی را برای تشکیل حکومت حقیقی برانگیزانند. برخی اخبار به این مساله دلالت دارد. مفهوم آن خبرها توجه مسلمانان به سیاست ویژهای است که امروز به (مبارزه منفی) نامبردار است.
در شرح آن افزوده است: مردم از آن رو از همکاری ستمکاران باز داشته شدهاند تا دشواریها افزون شود و بدون این که خونی ریخته شود و آبرویی از میان برود انقلاب پدید آید و مردم علیه دولت مورد نظر قیام کنند همان گونه که استفاده از این روش درمیان جامعههای مترقی جهان دیده میشود.[۶۶]
آقا مصطفی خمینی استفاده از این روش را برای مبارزه با شاه پیشنهاد میکند و برکار برد روشهایی چونان (اعتصاب) تأکید میورزد.
در یکی از نامههای ایشان به دانشجویان چنین آمده است:
(… و یا با اعتصاب سرتاسری به شکل روزه و یا به هر جهتی که ممکن است صدای خود و فریاد آزادی خواهی خویش را به جوامع بین المللی برسانید.… اخیراً دوستان ایرانی مسلمان مقیم اروپا و امریکا به خاطر آن که بانگ خود را به امثال این جوامع برسانند دست به اعتصاب زدهاند و بحمداللّه والمنه اکثر با استقبال رو به رو شده و چه بسا ممکن است که این حرکتهای مخلصانه زیر بنای یک حرکت و جنبش داخلی که در شرف تکوین بوده و میباشد باشد.)[۶۷]
آقا مصطفی خمینی در سلوک فردی با بی اعتنایی به مخالفان و یا بی تفاوتان به انقلاب تنفر خود را ابراز میداشت با آن که بسیار خوش خلق بود و با کسان بسیار دوست بود و نسبت به کوچک و بزرگ احترا م میکرد:
(اگر کسی در هدف با او مخالف بود و نسبت به انقلاب کینه و دشمنی داشت آن چنان بی تفاوت از او میگذشت که اگر درمجلسی وارد میشد و مثلا تمام مردم به احترام او بلند میشدند او از جایش حرکت نمیکرد و به هیچ وجه حاضر نبود او را تعظیم کند.)[۶۸]
ییکی از دوستان قدیمی ایشان که تا اندازهای با رژیم همراهی میکرد و یاحاضر به انتقاد نمیشد به نجف آمد. حاج آقا مصطفی خمینی به او گفت:
(تا به حال ما با هم رفیق بودیم ولی از این به بعد رفاقت ما تمام تو آن طرف جوی و من این طرف.)[۶۹]
مبارزه قهرآمیز: به آخرین راهی که آقا مصطفی برای مبارزه با شاه در دست بررسی داشت رویارویی قهرآمیز بود. او با استدلال به آیات قرآن لازم میشمرد همه مردم بویژه روحانیان با ابزارهای نظامی و فنون جنگی آشنا شوند و بر قدرت و هیبت خود بیفزایند تا در وقت ضرورت بتوانند از آن در راه نابودی نظام شاه استفاده کنند:
(اصولاً ایشان عنایت خاصی به مبارزه مسلحانه داشت و در این زمینه کوشش… میکردند که مردم ما مسلح شوند و طبق آیه شریفه: (واعدوا لهم ما استطعتم…) تمسک میجست و اظهار تاثر و نگرانی میکرد که چرا مسلمانان آموزش نظامی ندارند و تعلیمات نظامی نمیبینند و در این رشته کار نمیکنند و این توجه ایشان به مسائل نظامی برای رژیم گران میآمد.)[۷۰]
تجربههای موفق رزمندگان فلسطینی و لبنانی درمقابله با رژیم اشغالگر قدس و قهرمانیهای مسلمانان افریقایی درمبارزه با استعمار او را برای آمادگی برای مبارزه نظامی دلگرم میکرد. او به دانشجویان خارج از ایران کمک میکرد تا به پایگاههای فلسطینی رفته و آموزش اسلحه ببینند[۷۱] و طلاب حوزه را تشویق میکرد: افزون بر درس و مباحثه آمادگی رزمی پیدا کنند تا در وقت نیاز دوشادوش مردم با نظام استبدادی شاه نبرد کنند و خود در این کار پیش قدم بود.
(به دنبال اوج نهضت رهایی بخش فلسطین ایشان تلاش فوق العادهای به عمل آوردند تا برادران روحانی که خارج از کشور هستند به پایگاههای فلسطینی بروند و در آن جا دوره ببینند. خود ایشان هم در مسائل نظامی کار کرده بود. حتی با اسلحههای سنگین هم دوره دیده بود و آن طور که خودشان نقل میکردند: حتی ورقه تانگ را نیز داشتند و در منزل خود نیز اسلحه تهیه کرده بودند و طلابی را که هنوز در مرحله ابتدایی بودند و هنوز به پایگاههای فلسطینی نرفته بودند در آن جا با اسلحههای سبک تعلیم و آموزش میدادند.)[۷۲]
پانویس
- ↑ (سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی) به روایت جمعی از فضلاء خاطرات سید جعفر کریمی ج117/1 پیام آزادی.
- ↑ مجله (حوزه) شماره 38/16 مصاحبه آیت اللّه بهاءالدینی.
- ↑ (یادواره شهید حاج سید مصطفی خمینی) ج2 مرکز اسناد انقلاب اسلامی دستنوشته.
- ↑ مجله (15 خرداد) شماره 24/4 نقل از خاطرات دستنوشته آقا مصطفی خمینی.
- ↑ مجله (پیام انقلاب) شماره 50/70 مصاحبه حاج احمد آقا خمینی.
- ↑ (نهضت امام خمینی) سید حمید روحانی ج148/2 مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- ↑ (پیام انقلاب) شماره 48/70.
- ↑ روزنامه (جمهوری اسلامی) 1368/8/1 مصاحبه حمید روحانی.
- ↑ (نهضت امام خمینی) ج15/2.
- ↑ همان مدرک ج626/1 نشر احرار.
- ↑ همان مدرک.
- ↑ مجلّه (15 خرداد) شماره21/4.
- ↑ (خاطرات ومبارزات شهید محلاتی)69/ مرکزاسناد انقلاب اسلامی.
- ↑ مجلّه (پیام انقلاب) شماره 45/18.
- ↑ مجله همان مدرک; روزنامه (جمهوری اسلامی) 68/8/1.
- ↑ روزنامه (جمهوری اسلامی 68/8/1.
- ↑ (سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی) ج151/3.
- ↑ (الاسلام والحکومة) آقا مصطفی خمینی4/ دستنوشته; (تفسیرالقرآن الکریم) شهید آقا مصطفی خمینی به تصحیح سجادی ج71/4 ارشاد اسلامی.
- ↑ (الاسلام والحکومة)7/
- ↑ مجلّه (15 خرداد) شماره 20/4.
- ↑ (تفسیرالقران الکریم) ج146/4.
- ↑ (نهج البلاغه) خطبه 2
- ↑ (یادواره شهید حاج سید مصطفی) شماره 2.
- ↑ (تفسیرالقرآن الکریم) ج80/4.
- ↑ (الاسلام والحکومة)7/.
- ↑ روزنامه (کیهان) 59/8/1 صفحه 10.
- ↑ مجلّه (15 خرداد) شماره 21/4.
- ↑ سوره (کهف) آیه 51.
- ↑ مجلّه (پیام انقلاب) شماره 46/18.
- ↑ همان مدرک.
- ↑ مجله (تاریخ و فرهنگ معاصر) شماره 9 ـ 91/10.
- ↑ ۳۳ (نهضت امام خمینی) ج519/2.
- ↑ همان مدرک433/.
- ↑ (همان مدرک)420/.
- ↑ سوره (نساء) ایه 75.
- ↑ روزنامه (کیهان)59/8/1.
- ↑ (نهضفت امام خمینی) ج390/2; روزنامه (کیهان) 59/1/14.
- ↑ روزنامه (جمهوری اسلامی) 69/8/1.
- ↑ (نهضت امام خمینی) ج112/2.
- ↑ (بحران خونین لبنان) مجموعه بیانیههای رهبران بزرگ تشیّع در همدردی با شیعیان جنوب لبنان.
- ↑ (زوایای تاریک) جلال الدین فارسی 216/ 392 نشر حدیث.
- ↑ (یادواره شهید مصطفی خمینی) ج3 نقل از پرونده شهید در ساواک ج1. ش68011.
- ↑ (زوایای تاریک)231/.
- ↑ (سفرنامه کمپفر) نوشته انگلبرت کمپفر ترجمه کیکاووس جهانداری69/ خوارزمی.
- ↑ (درجستجوی راه از کلام امام) دفتر پنجم23/امیرکبیر.
- ↑ مجله (پیام انقلاب) شماره 50/70 مصاحبه احمد آقا خمینی.
- ↑ (در مکتب جمعه) مجموعه خطبههای نماز جمعه تهران ج171/1 وزارت ارشاد; (خاطرات نورالدین کیانوری)252/ مؤسسه اطلاعات.
- ↑ مجله (یاد) شماره 48/28.
- ↑ روزنامه (جمهوری اسلامی) 68/8/1 مصاحبه حمید روحانی. وی درگفت وگوی دیگر ماجرا را مربوط به سال 52 یاد کرده است. ر.ک: (سرگذشتهای ویژه) ج83/1.
- ↑ روزنامه (کیهان) 59/8/1.
- ↑ مجلّه (پیام انقلاب) شماره 44/18.
- ↑ مجلّه (15 خرداد) شماره 20/4.
- ↑ (یادواره شهید آقا مصطفی خمینی) ج2.
- ↑ مجله (حوزه) شماره 43 ـ 44 ویژه آیت اللّه بروجردی72/ و 23.
- ↑ (یادواره شهید آقا مصطفی خمینی) ج2.
- ↑ (نهج البلاغه) خطبه 32.
- ↑ روزنامه (جمهوری اسلامی) 69/8/1 مصاحبه حمید روحانی.
- ↑ همان مدرک.
- ↑ (نهضت امام خمینی) ج412/2.
- ↑ همان مدرک 418/.
- ↑ مجلّه (پیام انقلاب) شماره 50/71.
- ↑ مجله (حوزه) شماره 49/45 مصاحبه آقای دعایی.
- ↑ مجلّه (پیام انقلاب) شماره 50/71.
- ↑ (یادواره شهید آقا مصطفی خمینی) ج78/3.
- ↑ (زوایای تاریک)310/ 392.
- ↑ (حاشیه برتحریر الوسیله امام) شهید آقا مصطفی 116/ دستنوشته.
- ↑ (یادواره شهید آقا مصطفی خمینی) شماره 2.
- ↑ (سرگذشتهای ویژه امام خمینی) ج168/4.
- ↑ مجلّه (پیام انقلاب) شماره 50/70.
- ↑ همان مدرک شماره 45/18.
- ↑ روزنامه (جمهوری اسلامی) 69/8/1.
- ↑ مجلّه (پیام انقلاب) شماره 45/18.







