کتابخانه:تقوی و اخلاق قرآنی ج2
|
| |
| نویسنده | محسن موسوی تبریزی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نورعلی نور |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۱ |
| شابک | ۹۶۴-۸۰۱۶-۰۱ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ درآمد
- ۲ تفکر و محاسبه نفس
- ۳ لغو
- ۴ رأس الحکمة مخافة اللّه
- ۵ کیفیت یا کمیت
- ۶ هدایت انسانها توسط خداوند
- ۷ کلمه حقّ در قرآن
- ۸ شرک و توحید در اخلاق
- ۹ بخش دوم معارفی از قرآن و صحیفه
- ۹.۱ خدای سبحان همه را در هر حال مورد امتحان قرار میدهد
- ۹.۲ دعای اعتذار در صحیفه سجّادیّه
- ۹.۲.۱ صحیفه سجّادیّه و نیایش
- ۹.۲.۲ درسی از صحیفه سجادیّه
- ۹.۲.۳ رفع حاجت از نیازمندان فقره دوم
- ۹.۲.۳.۱ توجّه به حقوق دیگران
- ۹.۲.۳.۲ مراعات حقوق دیگران و یا فرهنگ زندگی جمعی
- ۹.۲.۳.۳ معانی حقوق
- ۹.۲.۳.۴ روایات - روایات حق مومن بر مومن
- ۹.۲.۳.۵ قرآن [عیب جویی، غیبت، افشاگری؛]
- ۹.۲.۳.۶ روایات
- ۹.۲.۳.۷ حقیقت غیبت، افشاگری اسرار پوشیده است
- ۹.۲.۳.۸ عیبجویی و پردهدری از زبان روایات
- ۹.۲.۳.۹ پرهیز از گناه
- ۹.۲.۳.۱۰ روایات
- ۹.۲.۳.۱۱ ندامت و پشیمانی
- ۹.۲.۳.۱۲ تاثیر ندامت و مفهوم توبه
- ۹.۲.۳.۱۳ توبه
- ۹.۲.۳.۱۴ توبه نصوح
- ۹.۲.۳.۱۵ عبادات و دعا
- ۱۰ فهرست آیات
- ۱۱ فهرست احادیث
- ۱۲ پانویس
درآمد
حضرت امیر المؤمنین و امام المتقین علی علیه السّلام:
«التّقی رئیس الأخلاق» [۱]
«تقوا پیشوای ارزشها و اساس اخلاق بوده و در رأس آن قرار دارد»
تفکر و محاسبه نفس
قال امیر المؤمنین علیه السّلام:
«نبّه بالتّفکّر قلبک» [۲]
و قال أبو الحسن علیه السّلام:
«لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم فإن عمل حسنا استزاد اللّه و إن عمل سیّئا استغفر اللّه منه و تاب إلیه» [۳]
تفکر و محاسبه نفس مایه بیداری انسان است و لازم است که انسان از راههای مختلفی خودش را بیدار کند. یکی از راههای بیداری، تفکر و یکی دیگر محاسبه نفس است. تا انسان بیدار نشود راه نمیافتد، با بیداری راه برای همه باز میشود امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند: «نبه بالتفکر قلبک».
با تفکر قلب خودت را متنبّه و آگاه و بیدار کن. تنبیه به معنای بیدار کردن است.
یکی از امتیازات انسان بر سایر حیوانات این است که انسان صاحب فکر و تفکر است. اگر انسان تفکر نداشته باشد و خودش را به مقام تعقّل نرساند، امتیاز انسانی خودش را کنار گذاشته است، و به همین دلیل قرآن ما را با تأکید زیاد به تفکر در آیات دعوت میکند، تفکر در آیات قرآن و در حقایق عالم، عالم با همه اجزا و جزئیاتش برای خدا نشانه و برای وجود خدا علامت و مظهر است.
خداوند سبحان با خلقت عالم برای ما ظهور کرده و ما را به تفکر در خلقت عالم دعوت کرده است.
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ [۴] در موجودات عالم، زمین و آسمانها، اختلاف شب و روز، آیات و نشانههایی هست برای کسانی که اهل تفکر و صاحبان تعقّل هستند.
لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ [۵]
لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ [۶]
بههرحال قرآن ما را به تفکر دعوت کرده است، یعنی بدون تفکر به هیچ چیز نمیتوان رسید. اگر تفکر نباشد علم و یقین هم نخواهد بود، این تفکر است که ما را به علم و یقین میرساند، صغرا و کبرا درست میکند و نتیجه میگیرد، مقدماتی را طی میکند و به نتیجه میرسد، خواه در علوم آزمایشی و علوم تجربی و علوم حسّی، و خواه در علوم عقلی، البته این یقین غیر از آن یقین است که از راه عبودیّت به دست میآید.
در علوم عقلی و فلسفی که مسئله خیلی روشن است، در علوم آزمایشی و تجربی و حسی هم همینطور است، دست، چیزی را لمس میکند، چشم، چیزی را میبیند. این دوتا هیچ ارتباطی با هم ندارند. آن چیزی که این دو را با هم ارتباط میدهد عقل و فکر است.
بنابراین، تفکر است که ما را به نتایج علمی میرساند، ما را میفهماند، انسان که میفهمد و نتیجهگیری میکند، و در عالم طبیعت و در عالم اعتبار، قانون و ضابطه درست میکند، اینها همه بر اثر استفاده کردن از فکر است، مخاطب قرآن هم اهل فکر است، قرآن با عاقلی کار دارد که عقلش را به کار میاندازد و به کار میگیرد، یعنی صاحبان فکر که متفکر هم هستند و صاحبان عقل و عاقلانی که اهل تعقّل هم هستند.
از آن طرف کسانی که فکر و عقلشان را به کار نمیاندازند قرآن آنها را به شدت مذمت نموده است و از آنها ملامت کرده است. فکر بیدارگر است و از راه فکر، انسان به مراحل معرفت و به مراحل انسانشناسی و به بسیاری از مراحل ارزشهای انسانی میتواند برسد و بر همین اساس است که در حدیث آمده:
«تفکّر ساعة خیر من عبادة ستّین سنة». [۷]
یعنی، یک لحظه تفکر و فکر کردن بهتر از شصت سال عبادت است.
معنای این حدیث این نیست که عبادت نکنیم؛ معنای این حدیث این است که، عبادتی که بدون آگاهی باشد و با تعقّل و تنبّه نباشد، و همراه با معرفت نباشد، آن عبادت چندان ارزشی نخواهد داشت؛ و تفکّر است که عبادت را ارزشمند میکند، تفکر است که مایه آگاهی، بیداری و مایه طی مدارج علمی و معرفت و اخلاق است.
این تفکر است که انسان را اینگونه برمیانگیزد و به حرکت در میآورد و جلو میبرد، این تفکر است که باعث میشود همه عبادات انسان با معرفت انجام گیرد. به همین دلیل ارزش لحظاتی از اینگونه تفکر از عبادات زیاد بدون معرفت و بدون تفکر بیشتر خواهد بود. گرچه ارزش و روح عمل عمده با اخلاص است ولی تفکر هم انسان را به اخلاص میرساند، در حدیث آمده:
«لضربة علیّ یوم الخندق خیر من عبادة الثّقلین». [۸]
امیر مؤمنان علیه السّلام در روز خندق یک ضربه زد و عمرو بن عبد ود را کشت. یک نفر کافر کشته شد، یک شمشیر بلند شد و بر فرق یک کافر نشست، غیر از این نبود، شاید دیگران هم میتوانستند این کار را بکنند، ولی آیا دیگران که میتوانستند این کار را انجام بدهند و انجام میدادند باز «افضل من عبادة الثقلین» میشد، هرگز نمیشد، با اینکه در روز خندق کفر در مقابل اسلام بود، نابودی اسلام یا نابودی کفر مطرح بود، اسلام با آن ضربه علی علیه السّلام زنده شد و کفر نابود شد و اگر نعوذ بالله قضیه برعکس میشد، اسلام به کلی از بین میرفت، اینها ظواهر قضیه است و درست است، ولی عمده قضیه این است که وقتی علی علیه السّلام روی سینه عمرو نشست آب دهان عمرو هم بر صورت امیر مؤمنان نشست امیر مؤمنان بلند شد و راه رفت، چرا؟ چون میخواهد عملش فقط به خاطر خدا باشد. این ناراحتی که از انداختن آب دهان در وجود حضرت به وجود آمد نمیخواهد آمیخته در هدف باشد، با اینکه علی علیه السّلام انسان کامل است جز خدا نمیبیند، بجز خدا نمیشناسد، جز به خدا فکر نمیکند. تمام وجودش جمال و جلال الاهی است تمام غضبش برای خداست در عین حال که غضبش برای خداست نمیخواهد چیز دیگری را در عملش دخالت دهد صددرصد باید برای خدا باشد این است که: «افضل من عبادة الثقلین» میگردد.
این است که ضربه امیر مؤمنان علیه السّلام بهتر و افضل و ارزشمندتر از تمام عبادات انس و جنّ شناخته شده است، زیرا که خالص بود.
«تفکر ساعة خیر من عبادة ستّین سنة» تفکر، یکی از اساسیترین محرّکهای انسان برای بیداری و حرکت انسان در سیر اصول انسانی است.
خداوند متعال عقل را برای چه داده است؟ برای تعقل و تفکر؛ و محاسبه نفس:
«لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم». [۹]
از ما نیست کسی که هر روز محاسبه نفس نداشته باشد، و از ما نیست کسی که در شبانهروز لحظاتی را برای محاسبه نفس خودش اختصاص ندهد. محاسبه نفس از آثار تفکر است و تفکر این است که انسان بنشیند فکر کند که چه کردم، چگونه هستم، در چه حال هستم، در چه مرحلهای هستم، چگونه فکر میکنم، چگونه عمل میکنم، بر چه اساسی حرکت میکنم؟ و از این قبیل.
آیا ارزش انسانی را دارم یا ندارم، اگر ندارم چه کنم که پیدا کنم، اگر دارم چه کنم که زیاد شود. چه تاریکیهایی دارم، چه راههایی برای رسیدن به نور دارم.
محاسبه نفس همینهاست، نصف شب در یک جای خلوت خودش را محاسبه کرده به محاکمه بکشد، صبح که از خواب بیدار شدم تا امشب چه کردهام چه جنبههای مثبت و چه جنبههای منفی داشتهام، اگر خوب عمل کرده از خداوند بخواهد که بیشتر به او توفیق بدهد و اگر بد عمل کرده اعتراف و اعتذار و استغفار و توبه کند و دیگر تکرار نکند.
تا انسان محاسبه نفس و تفکر در وجودش نداشته باشد، مشکل است به معرفت نفس برسد.
انسان باید بالاخره خودش را بشناسد و دریابد، وقتی فهمید که کیست و چه میخواهد آن وقت دنبال راهی خواهد رفت که متناسب با انسانیت او بوده و نیازهایش را تأمین میکند. بالاخره وجود انسان که محور عالم و نمونه برای عالم است، ویژگیها، خاصیتها و نیازهایی دارد، و باید برنامه داشته باشد، انسان حق ندارد که وجودش را هر جور که میخواهد به کار بگیرد.
قرآن کتاب انسان است، قرآن دستورالعمل این صنعت است، این وجودی که نمونه عالم خلقت و خلاصه آن است. هرچه انسان به قرآن نزدیکتر باشد به همان اندازه از این صنعت استفاده بهتری خواهد کرد، یعنی این صنعت را بهتر توانسته است به درجات کمالش برساند. راه مستقیم و درست برای کمال انسان فقط قرآن بوده و درمان و شفا هم فقط در قرآن است که میفرماید:
قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ. [۱۰]
لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ. [۱۱]
در تمام عالم هر فکری از هر مغزی که تراوش بکند بالاخره در آن، بطلان و نقص و عوامل نابودی یا وجود دارد و یا پیدا خواهد شد کسی دیگری پیدا میشود که حرفی بهتر بگوید یا حرف او را ابطال کند. قانونی وضع میشود که احیانا جامعترین قانون است ولی مدتی بعد به اشتباه آن پی میبرند.
هر چیزی از هر انسان والایی هم که باشد جز معصومین علیهم السّلام بالاخره ناقص خواهد بود، آنکه ناقص نیست و باطل و بطلان در آن راه ندارد قرآن است؛ قرآن کتاب نور و نورانیت و حق و هدایت است، نور خالص است، کهنگی و بطلان در او راه ندارد و همیشه زنده است.
أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ.[۱۲]
همینطور که قرآن ما را به تفکر در عالم و تفکّر در وجود انسان دعوت میکند، به تفکر در خود قرآن هم دعوت میکند.
قرآن ما را به تدبر و تعقل و تفکر در تمام شئونات عالم انسانی دعوت میکند در عین حال ما را به تدبر و تعقل و تفکر در قرآن هم دعوت کرده است.
فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ. [۱۳]
هرچه میتوانید قرآن بخوانید. هرچه انسان با قرآن آشنا و مأنوس باشد به همان اندازه درجات انسانیاش بالاتر خواهد رفت. «اقرء و ارقع». [۱۴]
انسان، هرچه با قرآن تماس داشته باشد بیشتر از آن بهرمند میشود، زیرا که قرآن همیشه زیبا و تازه است، در روایات آمده است که انسان هرچه با قرآن مأنوس باشد به همان اندازه ظرفیت وجودش بیشتر میشود، و به اهل قرآن در بهشت هم اینگونه گفته میشود: «اقرء و ارقع» دستور این است که:
وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ. [۱۵]
وقتی قرآن خوانده میشود گوش کنید و ساکت باشید تا اینکه مشمول رحمت الاهی شوید. اگر گوش کنید ساکت باشید و در محضر قرآن مؤدب باشید، مورد رحمت قرار میگیرید، رحمت خدا بر شما نازل میشود و رحمت خدا شامل حال شما خواهد شد و رحمت محبت و توفیق الاهی شامل حال هرکسی نمیشود زمینه لازم است.
ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ مرجان نشودنطفه پاک بباید که شود قابل فیض
بالاخره، این لؤلؤ و مرجان، گل و سنگ بودند، ولی گلی که استعداد و زمینه نداشته این کمال را پیدا نکرد.
ما همه در محضر قرآن هستیم، ولی چه کسی از نور قرآن بهرهمند است.
همینطور که قبلا اشاره شد برای همه زمینها و سرزمینها باران نازل میگردد، ولی کدام زمین است که طراوت بیشتری پیدا میکند.
قرآن و رحمت خاصّه الاهی هم همینطور است، رحمت خاصّ خداوند رحیم شامل حال هر کسی نمیشود، قرآن درست است که هُدیً لِلنَّاسِ* است، ولی در نهایت هُدیً لِلْمُتَّقِینَ است.
آیه شریفه میفرماید:
وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ.[۱۶]
با سکوت در پیشگاه قرآن و توجّه و تأمل در آن، آمادگی پیدا میشود و آهسته آهسته باران رحمت الاهی بر وجود انسان میبارد.
وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ.[۱۷]
ما قرآن را برای ذکر در اختیارتان گذاشتیم و خود قرآن مذّکر است.
وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ. [۱۸]
قرآن یادآوری میکند، هشدار میدهد، قرآن هم ذکر است و هم مذکّر است، اصولا در دعوت قرآن چه حقیقتی نهفته است؟ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ. [۱۹]
دعوت خدا و پیامبر را بپذیرید، زیرا که دعوت آنها مایه حیات و فلاح و سعادت زندگی است، مگر مردهایم؟ معلوم میشود برای انسان حیات دیگری است، حیات حقیقی انسان و حیات در شأن و منزلت انسان با حیات سایر جانداران مشترک نیست و تفاوت ماهوی دارد، اگر زندگی به خوردن و آشامیدن شهوت و غضب باشد که اینها را سایر جانداران هم دارند، اما ما که با سایر جانداران فرق داریم، این همه تفکرات، این همه قلوب، این همه کرامت، این همه تعریف از انسان این همه انبیا این همه معارف و قرآن برای چیست؟
معلوم میشود قضیه چیز دیگری است، زندگی دیگری برای ما لازم است، حیات دیگری برای ما پیشبینی شده است، که ما نباید از آن حیات انسانی غفلت کنیم.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ. [۲۰]
در سوره نحل است که:
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً. [۲۱]
هرکس عمل صالح داشته باشد ما او را حیات طیب و زندگی گوارا میبخشیم، یعنی حیاتی و زنده بودنی از نوع دیگر میدهیم که این حیات جدید، پاک و خالص است.
زن و مرد فرق ندارد این راه برای همه باز است، همه میتوانند به آن مقامات عالیه با عنایت الله تعالی برسند.
مَنْ عَمِلَ صالِحاً. [۲۲]
اگر انسان عمل صالح داشته باشد به مقام ایمان هم میرسد و در این صورت مؤمن خواهد بود، وقتی به مقام ایمان رسید:
فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً. [۲۳]
ما این آدم را که لیاقت لؤلؤ مرجان شدن را پیدا کند به حیات طیبه متنعم میکنیم، حیات طیبه میدهیم، این دیگر تحت ولایت خداوند قرار خواهد گرفت در آیة الکرسی میخوانیم:
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا. [۲۴]
خدا، ولی کسانی است که ایمان آوردهاند. ولی و ولایت، تنها، به معنای محبّت و دوستی نیست، بلکه بمعنای سرپرستی و مورد حمایت و تحت پوشش خود قرار دادن هم است، یعنی اهل ایمان تحت ولایت خداوند قرار دارند و دیگران تحت ولایت شیطاناند.
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ. [۲۵]
و از سویی دیگر:
وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً.[۲۶]
مایه خروج از ظلمات تقواست، کسی که از مرحله تقوا به درجه ایمان برسد تحت ولایت خداوند قرار میگیرد، و آن وقت است که از ظلمات و تاریکیها نجات پیدا میکند و به طرف نور هدایت میشود، و لیکن دیگران اینطور نیستند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ.[۲۷]
هر کسی که آثار کفر در او هست، تحت ولایت طاغوت خواهند بود و مظهر طاغوت شیطان است. در سوره فاطر چنین آمده:
مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ. [۲۸]
کلمه طیب به طرف خدا صعود میکند، و عمل صالح آن را به بالا میرساند، اعمال صالح نسخههایی و دستورالعملهایی هستند که با تحقق عملی آنها، ما میبایست خودمان را از ولایت شیطان خارج کنیم. مگر نه این است که در سوره یس آمده است که:
لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ.[۲۹]
دشمن آشکار شما شیطان است در روایات هم داریم که:
«أعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک». [۳۰]
بزرگترین دشمن شما همین نفس شماست، از یک طرف شیطان دشمن شماست و از این طرفی هم نفس خود شما بدترین دشمن شماست، قرآن راه را نشان میدهد اینکه در چه مسیری باید حرکت کرد و از چه مسیری باید دوری جست.
فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی [۳۱]
مسیر ایمان به خدا و کفر به طاغوت را باید رفت؛ با مسیر باطل هم باید در ستیز بود. نه تنها مسیر باطل را نباید رفت، بلکه باید با آن مبارزه کرد، و در مواقع لزوم دشمنی را با مسیر باطل باید آشکار کرد این آیه نمیگوید باید آشکار کرد، ولی در جاهای دیگر آمده که باید این دشمنی را آشکار کرد؛ آنجا که به خود پیامبر دستور آمد که شعار بده.
قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ* لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ.[۳۲]
باید ابراز کرد که من مخالف با طاغوت هستم، مخالف با کفر هستم، مخالف با راه نفس و راه باطل هستم.
بنابراین قرآن، راه را نشان داده، راه این است که انسان تحت ولایت خدا قرار بگیرد و با شیطان و نفس هم مبارزه باید کرد، وقتیکه راه افتادیم، برای هر قدم نسخههایی هم پیچیده شده است:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها* وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها [۳۳]
وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ.[۳۴]
به فواحش، اعمال بد، اعمال منافی با عفت نزدیک نشو، چه در ظاهر و چه در باطن؛ خواه در آشکار خواه در پنهان، این دستورالعمل برای انسانهاست، اگر فرد میخواهد سالم بماند و به کمال برسد این دستورالعملها را باید عمل کند در سوره مؤمنون است که:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ.[۳۵]
اینها راههایی است که موجب فلاح انسان میشوند، مؤمنان هستند که به رستگاری و سعادت میرسند آنان کسانی هستند که در نماز خشوع دارند، خضوع غیر از خشوع است، اینکه میگوییم فلانی خضوع دارد، یعنی فروتن است. اما خشوع، برای قلب و دل است. علاوه بر آنکه در نماز، خضوع تن، آرامش تن لازم است، خشوع هم لازم است، خشوع جان نماز است، خشوع دارند، یعنی قلبشان متوجه خداست و حضور قلب دارند. همینطور که وقار و سکینه برای بدن است، کسی که اهل وقار است میگویند فلانی سنگین است و مثلا باوقار راه میرود و حرکت میکند و حرف میزند، یعنی حالت و متانت ظاهری دارد، خشوع و سکینه و سکون هم برای قلب است، یعنی قلب انسان آرامش و وقار دارد.
وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ. [۳۶]
انسان مؤمن، انسانی که راه افتاده باید از لغو دوری کند و به طرف لغو نرود.
چرا که حرف لغو و ارتکاب به لغویات، و هر آنچه فایده ندارد (و یا برای این که مثلا دیگران خوششان بیاید) مزاحم و مانع کمال است، رهزن است، ارتکاب به هر لغوی، از طریق زبان، گوش، دست، پا و از هر راه و وسیله دیگر حتی فکر لغو و بیهوده، اینها همه مانع ذکر و ضدّ ذکر و مانع توجه و مراقبت هستند، و لو اینکه گفتهها دروغ و افترا و تهمت و استهزا و مسخره کردن هم نباشد، اینها که گناه و معصیت است، هیچ یک از این گناهها هم که نباشد و حرف و عمل و فکر مباح هم باشد، ولی لغوگویی و لغوشنوی، باشد، عمرش را به لغو و بیهوده عبث تلف کرده، اگر اینطور باشد دیگر چه میخواهد، او لؤلؤ و مرجان نمیشود نورانیت پیدا نمیکند، مسیر کمال را طی نکرده، و جا میزند و عقب برمیگردد.
باید از شیطان دوری کرد، شیطان به هر کسی طوری نگاه میکند، و هر کسی را به روش خاصّی وسوسه میکند، بعضی افراد همیشه در خدمت و دست به سینه در اطاعت شیطان هستند، و امّا آنان که اهل گناه نیستند، شیطان آنان را اوّل وسوسه به لغو میکند و بالاترش را به طوری دیگر یعنی وادار به غفلت میکند.
چرا که شیطان دشمن است، شیطان وسوسه میکند، اغوا میکند شک به دل انسان میاندازد.
شیطان موجود خطرناکی است، کسی است که در مقابل خدا ایستاد و قسم خورده که انسانها را از راه راست منحرف کند.
قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ.[۳۷]
این انسانها را تا ابد گمراه خواهم کرد. البته، در بعضی انسانها شیطان راه ندارد. شیطان به مخلصین راه ندارد، نه اینکه شیطان نمیخواهد به مخلصین راه پیدا کند، بلکه، مخلصین به شیطان راه نمیدهند.
یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ. [۳۸]
البته، عاملان شیطان در بین انسانها هم زیاد هستند، اینها هم یوسوس فی صدور الناساند، میآیند مینشیند و آنقدر لغوگویی میکنند که زمینه را برای اینکه یک حرف باطل در دل جای دهند آماده میکنند.
به هر صورت قرآن نسخه دستورالعمل انسان است، اینها را باید عمل کرد، این دستورالعملها بعضی جنبه نفی دارد که نکنید و بپرهیزید و هشدار دهنده است، و از طرفی هم دعوت دارد که تزکیه نفس داشته باشید، تقوا داشته باشید، ورع داشته باشید، در سوره إسراء است که:
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ.
مقداری از شب را انسان بیدار شو و به تهّجد و عبادت بپرداز.
قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا[۳۹]
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ. [۴۰]
اساس همه اینها این است که انسان تقوا و ورع و تزکیه نفس داشته باشد، و چه خوب است انسان مقداری از شب را به عبادت اختصاص دهد از هر جهت مفید است.
امام صادق فرمود: «علیکم بالورع فإنّه لا ینال ما عند اللّه إلا بالورع». [۴۱]
ورع داشته باشید هیچ کس به آنچه که نزد خداست نمیرسد، مگر به ورع.
حفص بن قیاس از امام صادق علیه السّلام پرسید: ورع چیست؟ و انسان با ورع کدام است؟ فرمودند:
«الّذی یتورّع عن محارم اللّه». [۴۲]
یعنی، کسی که پرهیز از محرّمات و گناهان داشته باشد.
امام صادق علیه السّلام فرمود:
«من علم أنّ اللّه عزّ و جلّ یراه و یسمع ما یقوله و یفعله من خیر أو شرّ، فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعمال، فذلک الّذی خاف مقام ربّه و نهی النفس عن الهوی».[۴۳]
اگر کسی بداند که خدا او را میبیند که چه میکند، میشنود که چه میگوید، کار خیر میکند یا شرّ؛ این یقین و علم او مانع از این خواهد شد که اعمال قبیح انجام دهد و این معنای این آیه است که:
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی[۴۴]
در عبادت هم همینطور است:
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ. [۴۵]
از پیامبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله پرسیده شد، محسن چه کسی است و احسان یعنی چه؟
فرمود:
«أن تعبد اللّه کأنّک تراه و إن لم تکن تراه فانّه یریک». [۴۶]
احسان، یعنی اینکه خدا را آنچنان عبادت کنی که او را میبینی، اگر تو او را نمیبینی، حتما او تو را میبیند.
باید فهمید که در حال نماز، در حضور چه ذات اقدسی هستیم، با گوشش با دستش بازی میکند، مثل اینکه یک فرصت پیدا کرده که هرچه در دلش بوده به مغزش بیاورد، هرچه از یادش رفته در حال نماز فرصت مغتنمی به دست آورده که آنها را به یادش بیاورد و گمشدهها را پیدا کند.
«ان تعبد اللّه کانک تراه».
خداوند را طوری عبادت کنید مثل اینکه او را مشاهده میکنید، هر کسی به این مقام نمیرسد، این امیر مؤمنان علیه السّلام بود که فرمود:
«ما رأیت شیئا الّا رأیت اللّه قبله و بعده و معه». [۴۷]
هیچ چیز را ندیدم جز اینکه خدا را قبل از آن و با آن و بعد از آن دیدم، رسیدن به این مقام آسان نیست، ولی، باید به گونهای عبادت کنیم که بدانیم خداوند ما را میبیند در مورد گناه هم همینطور است.
این روایت از امام صادق علیه السّلام است که فرمود:
«أربع من کنّ فیه کمل إیمانه و إن کان من قرنه إلی قدمه ذنوبا لم ینقصه ذالک، و هو الصّدق و أداء الأمانة و الحیاء و حسن الخلق». [۴۸]
در اخلاق و رفتار انسان این چهار خصلت وجود داشته باشد ایمانش کامل میشود، راستگویی، ادای امانت، حیا و حسن خلق. اینها تعارف نیست کسی که صداقت داشته باشد از بسیاری دروغها تهمتها و افتراها غیبتها عدم صداقتها فقدان حسن نیتها. از همه اینها پرهیز میکند.
ویژگی دیگر ادای امانت است. کسی که خیانت در امانت نکند، نه در بیت المال خیانت میکند، و نه در حکومت و مدیریّت، و نه به مال دیگران تجاوز میکند، بسیاری از گناهان هم از این تجاوزهاست.
از جمله حیاء است، انسان با حیاء آشکارا گناه نمیکند و در پنهانی هم که عند اللّه است گناه نمیکند، چون هم از خدا و هم از بنده خدا حیا دارد و حسن خلق هم همینطور است، یعنی رفتارش با مردم رفتار مؤدبانه است، اهانتآمیز نیست، اذیت و آزار ندارد که بسیاری از گناهان هم از این طریق حاصل میشود.
اینها همه در دستورالعمل وجود انسان که قرآن باشد، و بیانگر قرآن که ائمه معصومین علیهم السّلام هستند، آمده است.
اگر انسان میخواهد تربیت پیدا کند و به درجات انسانی و به ارزشهای انسانی در حد امکان خودش برسد، راه هم برای همه باز است، این راه و این هم دستورالعمل.
اینها را باید عمل کرد علاوه بر آن باید گفت و شنید و فهمید و تبلیغ کرد.
آثار اینها در صورتی در وجود انسان پیدا و ظاهر میشود که به آنها عمل کند و وجود و نفس و باطن و ظاهرش را با اینها آشنا و متّصف کرده و با اینها زندگی کند، و عادت کند که اینگونه باشد.
لغو
گرایش به لغو خطرهای زیادی دارد، اعراض و دوری جستن از لغو، از شرایط کمال ایمان و از شرایط فلاح و سعادت است، در سوره مؤمنون میفرماید:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ[۴۹]
مؤمنان در صورتی به فلاح میرسند که اینگونه باشند:
وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ.[۵۰]
فلاح: فلاح یکی از اصطلاحاتی است که در قرآن زیاد به آن اشاره و تاکید شده است، و قرآن انسان را به فلاح دعوت کرده و میکند. رسیدن به فلاح راههایی دارد و راههای رسیدن به فلاح را قرآن بیان کرده است. فلاح یعنی:
سعادت، رستگاری، کمال، آرامش، بهشت، رضوان، و از این قبیل راههای رسیدن به فلاح را قرآن بیان کرده است، مثلا در سوره حج میفرماید:
وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. [۵۱]
یعنی: اعمال و افکارتان خیر باشد به فلاح رسیده و رستگاری میشوید.
از این قبیل آیات در قرآن فراوان است که اسباب و راههای رسیدن به رستگاری و فلاح را بیان کرده است از قبیل:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها* وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها. [۵۲] یعنی: انسان از طریق تزکیه و پاکی نفس رستگار شده و با آلودگی آن بدبخت میشود.
و نیز قرآن میفرماید:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ.
اهل ایمان سعادتمند و اهل فلاحند، نه کافرها، نه فاسقها، نه منافقها، این مؤمنان هستند که به فلاح میرسند، یعنی شرط اول رسیدن به فلاح ایمان است و مؤمنان که مراحلی را در ایمان و تقوا طی کردهاند، تحت شرایطی میتوانند به مقام فلاح دست یابند، و به فلاح نمیرسند مگر از طریق عمل به رفتار و اخلاق و خصلتهائی که قرآن فرموده که یکی از آنها اعراض از لغو است:
عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ.
این آیه کریمه یکی از شرایط رسیدن به رستگاری را بیان میکند و البته این شرایط پس از مرتبه ایمان و تقواست، معلوم است شخصی که مؤمن است، و ایمان دارد گناه نمیکند، حداقل مرتبه تقوا و حداقل مرتبه ایمان این است که انسان گناه نکند، البته عادل بودن برای همگان تکلیف است و کسی عادل است
که گناه نکند، یعنی آنچه را که اسلام بر انسان واجب کرده به آنها عمل کند، و آنچه را که حرام شمرده ترک کند، این حداقل است.
انسان مسلمان اگر بخواهد به جایی برسد باید تمام دستورات الاهی را عمل کند، مگر مستحبات و مکروهات تعارف هستند، این کار را بکن مستحب است، آن حرف را بگو مستحب است، این نگاه را بکن مستحب است، اینگونه غذا بخورید مستحب است، اینگونه راه رفتن مستحب است، اینطور نشستن مستحب است، اینگونه خوابیدن مستحب است، اینگونه برخورد با دیگران داشته باشید و اینگونه برخورد با بچه و همسر و خانواده داشته باشید مستحب است، و از این قبیل دستورات اسلامی فراوان است. و همچنین مکروهها که لازم است ترک گردند.
این مکروهها تعارف که نیستند، اینها همه برای عمل کردن و راه رسیدن به سعادت و کمال است.
همه ظاهر و باطن قرآن و همه مراتب عملی و ایمانی اسلام راه واحد است راه خدا چندین راه نیست، راههای شیطان و انحراف است که گوناگون است، راه خدا یکی است همه این تکالیف و وظایف و عقائد مجموعا اسلام را تشکیل میدهند.
إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ. [۵۳]
اسلام از ماده سلم و تسلیم است و مسلمان باید تسلیم و منقاد باشد، و در مقابل فرمان «اللّه ربّ العالمین» تمکین کند، اسلام یک دین واحد است و همه این دستورات هم نور واحد هستند. و یک راه میباشند، همه اینها وسیله رسیدن به فلاح، هدایت، نور و کمال هستند، منتها حداقل و پائینترین مرتبه، این است که انسان واجبات را انجام و محرمات را هم ترک کند پایینترین مرحله تقوا، این است، اولین قدم برای بهره بردن از نور قرآن این اندازه است، انسان اگر گناه کند متقی نیست آیه هُدیً لِلْمُتَّقِینَ [۵۴] شامل حال وی نمیشود، از نور قرآن بهرهمند نخواهد شد.
عادل بودن بر هر انسان و بر هر مسلمان تکلیف و واجب است، اگر یک گناه انجام دهد دیگر عادل نیست، مگر اینکه توبه کند و آن هم توبه واقعی؛ این مرحله از اسلام و ایمان در مورد سقوط تکلیف مفید است. گناه ضد تقوا و ضد عدالت است، عدالت و گناه در یکجا با هم نمیتوانند جمع شوند اگر گناه باشد عدالت از بین میرود، و اگر عدالت باشد گناهی نیست، این حداقل مرتبه تقوا و ایمان است، عدالت و تقوا مراتب دارند، تقوای ابراهیم خلیل علیه السّلام این است که خود را وقایه سپر برای خدا قرار میدهد، تمام عالم را خیر میبیند و آنچه خیر است از خدای منّان میبیند و خود را عاجز، فقیر، نیازمند دیده و آنچه که نقص است و سبب شرّ است به خود نسبت داده و از ناحیه انسان میداند، و لهذا میگوید: وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ. [۵۵]
مرض را به خود و بهبودی به خدا نسبت میدهد.
موضوع بحثمان در رسیدن به فلاح، مؤمنان هستند، یعنی وقتی انسان واقعا مؤمن شد و میخواهد سیر و حرکتش را ادامه داده به کمال شایسته برسد، یک راهش این است که عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ
از لغو فرار و دوری کند دنبال لغو نرود، حرف لغو نگوید نگاه لغو نکند گوش خود را از لغو بازدارد، گام به لغو برندارد، لغو در دلش راه نده، افکار لغوی نداشته باشد، آیه شریفه میفرماید:
الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ* وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ. [۵۶]
آدمهای خوب و مؤمن کسانی هستند که وقتی به آنها قرآن، آیات حق ارائه میشود، میگویند: ما ایمان آوریم و قبل از این هم مسلمان و تسلیم بودیم.
و آنان هستند که:
أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ.[۵۷]
اهل ایمان میباشند مراتب و مراحلی را طی کردهاند و به حدی از کمال رسیدهاند آنان دو بار ثواب میبرند و اجرشان مضاعف است، زیرا که صبر و استقامت دارند، و نیز آنان:
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ. [۵۸]
اینها وقتی به لغو میرسند، لغو میشنوند از آن اعراض، فرار و دوری میکنند و میگویند ما با لغو کاری نداریم.
یکی از آثار محاسبه نفس این است که از طریق محاسبه نفس انسان بیدار میشود، و از لغویات پرهیز میکند.
حسابرسی و حسابکشی کند که چه کردم، چه گفتم، این بیست و چهار ساعت عمر من چگونه گذشت و برای چه گذشت لحظه به لحظه به نظر بیاورد.
کدام لحظات من به لغو گذشت.
امام صادق علیه السّلام از حضرت عیسی علیه السّلام نقل میکند که فرموده:
«لا تکثروا الکلام فی غیر ذکر اللّه، فإنّ الّذین یکثرون الکلام فی غیر ذکر اللّه قاسیة قلوبهم و لکن لا یعلمون».
کسانی که پر حرفی میکنند و غالب سخنانشان شامل ذکر و یاد خدا و توجّه به معنویّات و کلام مفید نیست، اینان قسّی القلب هستند، قلبشان سخت و انسانهای سنگدل بوده و قبول و پذیرش کلام حق و راه حق بر آنان دشوار خواهد بود.
و نیز امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر کلام و سخن را باید جزء اعمال خویش بحساب آورد، همان گونه که سایر اعمال ثواب و عقاب دارد و انسان در مقابل کوچکترین اعمال خویش مسئول است، سخنان انسان و هر آنچه به زبان جاری میکند هم جزء اعمال او محسوب میشود و باید جوابگوی آن باشد، اگر انسان سخن خود را جزء اعمال خود بحساب نیاورد فراوان خطا کرده و عذاب خود را زیاد میکند و اگر به این حقیقت توجّه کند مسلّم مراقب حال و زبان و کلام خود خواهد بود و طبعا کم حرف خواهد شد.
امام علیه السّلام فرمود:
«من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه و حضر عذابه»
و فرمود:
«من رأی موضع کلامه من عمله قلّ کلامه إلّا فیما یعنیه». [۵۹]
این کارها گناه نیست، لغو است، البته نسبت به مرتبهای از ایمان و نسبت به انسان کمال یافته و به فعلّیت رسیده، گناه هم محسوب میشود، مگر انسانها و اهل تقوا نمیخواهند به فلاح برسند اینگونه اعمال مانع رسیدن به فلاح هستند حجاب، غفلت، تاریکی و سد راهاند.
حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:
«إذا أراد اللّه سبحانه صلاح عبد ألهمه قلّة الکلام و قلّة الطّعام و قلّة المنام». [۶۰]
انسان کمال یافته زمانی که لغو را میشنود بلند میشود و از لغو فرار میکند، از لحظه به لحظه عمر باید استفاده کرد، استفاده معنوی، علمی، مادی؛ امیر المؤمنین علی علیه السّلام میفرماید:
کمحرفی و کمخوراکی و کمخوابی از عنایات و الطاف خداوند منّان است، انسان مؤمن باید از لغو پرهیز کند:
وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ [۶۱]
قرآن راه هدایت است و صفای باطن وجود انسان قرآن است. چقدر ما در غفلت هستیم، انسان به سادهترین صنعت خود دستورالعمل تنظیم میکند آیا وجود ما که زیباترین و پیچیدهترین صنعت الاهی است دستورالعمل نمیخواهد؟ این دستورالعمل کجاست، دستورالعمل برای انسان، قرآن است و این دستورالعمل آنچنان قوی و محکم و حق و روشن است که:
لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ [۶۲]
و:
یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ. [۶۳]
بطلان و تاریکی در آن راه ندارد. عین حق و نور محض است، قرآن میفرماید: از جمله شرایط رستگاری این است که انسان دنبال لغو نرود و آلوده به لغویّات نباشد، چشم، گوش، دست و پای انسان اگر این مرحله را بگذراند، آهستهآهسته این فضیلت در وجود او رسوخ پیدا کرده و به مقام احسان و محسنین خواهد رسید، در این مقام اعراض و پرهیز از لغو برای انسان ملکه میشود؛ آنگاه به فکرش و به قلبش لغو راه نمیدهد. حیف از این مغز نیست که انسان در افکار لغو به کار ببرد.
این همه آثار و برکات رفاهی، صنعتهای رفاهی و آثار علمی که در عالم هست- در کتابخانهها و در دانشگاهها در حوزهها- همه اینها از برکت مغز است، و اینها همه از آثار فکری انسان است، این فکر و مغز انسان که اینقدر ارزش دارد و اینقدر پربار است و این قدر دارای برکات است، حیف از این مغز نیست که خود را به افکار لغو مشغول کند. چرا انسان بیکار باشد، در هر حال میتواند در وجود خودش در معرفت نفس در معرفت خدا، در علم و دانش در صنعت فکر بکند، ولی نشسته است بعد از یک یا دو ساعت وقت تلف کردن، اگر سئوال کنی: کجا بودی، میگوید: هی، با این روش که، مسأله ایمان و تقوا حل نمیشود.
همینطور مغز پر از افکار لغو است، در این مغز و ذهن پر شده دیگر برای افکار خوب علمی و معرفتی جایی نمیماند، حیف نیست این ظرف را با افکار لغو پر کنیم، مثلا ظرفی که شایسته است که با شیر و عسل پر شود چرا با آب گلآلود پر شود، مغز انسان آماده است که با هر فکر علمی، و نورانی و الاهی خودش را مشغول کند، رشد پیدا کند، فکر و تأمل کند چیزهایی را بفهمد، کشف کند.
قلب هم همینطور، قلب کانون توحید و مرکز نور الله است، نباید قلب را به غیر الله اشغال کرد؟ انسان کامل از خدا بهشت هم نمیخواهد آخر بهشت چیست، بهشت غیر خداست، حیف از قلب نیست که به بهشت متوجه شود، بله اگر ما بهشت میخواهیم که مطلوب عبادت است و عبادت ما هم اگر برای بهشت باشد خیلی ایدهآل است، ولی مناجات انسانهای وارسته اینگونه است:
«استغفرک من کل لذة بغیر ذکرک». استغفار میکند، استغفار از اینکه به لذّتی غیر از لذت ذکر خدا مشغول شده است، این قلب که باید از نور توحید انباشته شود به غیر او اشغال شده؛ حال اگر آن کمال و معرفت و مقام را نداریم، حدّاقل به لغو آلوده نشده و به لغویّات نپردازیم، این یکی از وسایل رسیدن به رستگاری است.
اول باید به تقوا رسید، انسان باید خودش را از گناه تزکیه کند تا به مرحله ایمان و تقوا برسد، به این مرحله که رسید اگر میخواهد حرکت را ادامه دهد به اخلاق پسندیده برسد، به سعادت شایسته و به مقام شایسته انسانی برسد، باید از لغو پرهیز کند.
انسان و راه سعادت او را باید از راه قرآن شناخته و به وسیله قرآن به فلاح و کمال رسید، و از طریق قرآن باید انسان و موحد شد، و این قرآن است که معنای واقعی توحید را به انسان میآموزد. معرفت حقائق و اسرار خلقت و انسان شناسی و معرفت نفس و معارف توحید و مبدأشناسی، همه در قرآن و از قرآن است، هرکسی از بزرگان اولیاء الله، حتی رسول الله صلّی اللّه علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السّلام هرچه بفرمایند یا فرمودهاند در محور سخنان قرآن است. کلمات حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام در نهج البلاغه در قسمتهای توحید و معارف همه تفسیر قرآن و آیه شریفه: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و اوایل سوره حدید آمده است که میفرماید:
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ[۶۴]
چه بگوید که این جملات آن مطالب را در بر نداشته باشد؟ و یا مثلا تفسیر و تبیین این آیه مبارکه است:
هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ[۶۵]
آیات و معالم قرآن یا در محو توحید و اسماء حسنای حق تعالی است و یا درباره انسان و راههایی که انسان را به رستگاری برساند، میباشد.
کلمات انبیاء علیهم السّلام کلمات امیر مؤمنان علیه السّلام کلمات ائمه معصومین علیهم السّلام دعاها، صحیفه سجادیه، نهج البلاغه همه اینها تفسیر قرآن هستند.
انسان مقام عالی دارد حیف از انسان است که به لغو گرایش پیدا کند.
انسانی که از لغو گریزان باشد راههای دیگر را هم طی میکند، و خداوند هم کمک میکند و به جایی میرسد که میشود لقمان، لقمان که شد، آنچنان مقام بلندی پیدا میکند که خداوند کلمات قصار لقمان را به عنوان وحی و فرقان، به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله نازل میکند، او هم یک انسان است که به این مقام رسیده است چرا ما نرسیم؟
ما از لقمان چه کم داریم، راه باز است خداوند، خداوند همه است، چرا ما نرسیم، این کلمات لقمان، خضر، و مریم است که قرآن و فرقان شده است.
ببینید انسان به کجا میرسد، آنچنان اوج میگیرد که حضرت موسی علیه السّلام اولوالعزم و رسول اللّه و کلیم اللّه و پیامبر معصوم و ولی اللّه بوده و تحت ولایت اللّه است، ولی این ظرفیت را ندارد که چند صباحی با حضرت خضر علیه السّلام همراه باشد نمیتواند، نمیکشد.
سه تا سؤال پیش میآید آن بنده صالح خدا میگوید: بس است دیگر، بیا جواب سؤالهایت را بدهم و برو، درست است که او موسی علیه السّلام است، ولی انسانی بالاتر از موسی علیه السّلام شدن هم امکان دارد و بالاتر و بالاتر تا برسد به مقام حضرت رسول اللّه، پیامبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله، انسان کامل و مظهر تمام اسمای حسنا و زیبای الآهی.
بالاخره به این مقامات رسیدن به این است که انسان پیام عقیده و عمل را از قرآن بگیرد و خود را انسان قرآنی سازد.
رأس الحکمة مخافة اللّه
خوف از خدا اساس و پایه حکمت است، پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
رأس الحکمة مخافة الله [۶۶]
همانطور که قبلا اشاره شده است، خدای سبحان نسبت به خلقت انسان زیباترین خالق و انسان نسبت به سایر مخلوقات زیباترین مخلوق خدای سبحان است، محور آیات و دعوت قرآن هم انسان است، بعثت انبیا همه برای هدایت و کمال انسان است، خداوند در عین حال که انسان را از طریق عقل و فطرت و سرشت هدایت کرده، دین را هم برای هدایت انسان نازل کرده است، یعنی خداوند تبارک و تعالی برای هدایت انسان به هدایت تکوینی، بسنده نکرده علاوه از آن هدایت تشریعی را نیز از طریق پیامبران و ارسال کتابها برای انسان عنایت کرده است، خداوند سبحان انسان را بیش از مخلوقات دیگر دوست دارد و به انسان بیش از دیگر مخلوقات اهمیت میدهد.
این مقام بسیار بلند و افتخارآمیز است که خداوند انسان را بوسیله نماز و عبادات و دعا و نیایش برای ملاقات و مصاحبت خویش دعوت کرده و بالاتر، اینکه انسان میتواند با کلام و سخن خدا، یعنی با قرائت و أنس با قرآن با خدا گفتوگو کند، چه مقامی بالاتر از این میشود تصور کرد.
ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ. [۶۷] چقدر قرآن کریم در آیات کریمه به این حقیقت پرداخته و خداوند مهربان ما را برای گفتوگو و دعا دعوت کرده است، دعا یعنی با خدا انس گرفتن، «ادعونی»، یعنی مرا بخوانید.
در روایات هم از این قبیل معانی بسیار وجود دارد و فراوان دعوت به دعا شده است، معنای دعا این نیست که ما از خدا بخواهیم خدا مال را، عمر را زیاد کند و یا به گونه دیگر به مادیات توجه کنیم که کدام زیاد و کدامیک کم شود، بسیاری از دعاها را که ملاحظه کنید میبینید از این قبیل مسائل یا نیست، اگر هم باشد بسیار کم و بسیار کمرنگ است.
دعا یعنی، با خدا انس گرفتن با حضرت حق خلوت کردن چه لذّتی بالاتر از این، خدای منّان توفیق و لیاقت درک و لمسش را بدهد، دعا یعنی، به یاد خدا بودن، خدا ما را دعوت کرده که با او به گفتوگو بنشینیم؛ به صورت نماز بصورت راز و نیاز در شب، حداقل این است که در شبانهروز پنج بار خداوند از ما خواسته که با او ملاقات کنیم، نماز ملاقات با خداست.
و بر همین اساس است که در نماز لازم است که انسان با بدن پاک، با لباس پاک و پاکیزه با وضعیت بسیار منظم و مرتب و معطر در یک جای پاک و پاکیزه و خلوت به طور فردی یا به طور دسته جمعی به صورت نماز جماعت (البته نمازهای واجب) قرار گرفته به ملاقات خداوند ذو الجلال و الاکرام برویم.
بنابراین، انسانها چقدر باید افتخار کنند و چقدر باید خوشحال باشند که لطف و عنایت خداوند شامل حال آنان شده که خودش ما را دعوت به ملاقات- نه یک بار و نه دو بار شبانهروز حداقل پنج بار- کرده است.
با اینکه ما باید همیشه خود را در حضور خدا احساس کنیم، اگر هر انسانی میخواهد با شخصیت عالمی بزرگ و با معرفتی، ملاقات کند و از علم و معرفت او، از حکمت و تقوای او بهرهای بگیرد در حضور آن انسان حواس خود را جمع میکند تا ببیند او چه میگوید تا آن را فرا گیرد.
انسان در نماز که ملاقات با خداوند است باید حواس خود را جمع کند، ما در غفلت هستیم، اهمیت نماز، توجه به نماز، پاکیزه بودن در حال نماز، سر وقت به ملاقات خداوند رفتن مهم است، این قبیل امور را انسانها، برای حضور در یک مجلس جشن و عزا ملاحظه میکنند؛ ولی چه قدر انسان باید در غفلت باشد که وقت را در نماز ملاحظه نکند، سر وقت به ملاقات خداوند حاضر نشود، آیا اول ظهر، اول مغرب، اول اذان صبح، در کجا و در حضور چه کسی باشیم که بهتر از ملاقات با خداوند باشد؟ هیچ جا هیچ زمانی و مکانی لذیذتر و عزیزتر از حضور خداوند نیست.
«رأس الحکمة مخافة الله».
ترس از خدا عین امید، عین سرور و لذت و حکمت است. اگر ترس از خدا باشد یعنی، توجه به عظمت خداوند داشته باشیم و معرفت خداوند در دل ما روشن بشود، خیلی لذتبخش خواهد بود، و خوب میتوانیم به اهمیت ذکر و دعا و عبادت توجه کنیم و عالم را، انسان را خوب بشناسیم.
منظور از خوف، ترس وحشت نیست، وگرنه ملائکه از خداوند چه وحشتی میتواند داشته باشند. ملائکه که گناهی و خلافی نمیکنند، درحالیکه ما میبینیم ملائکه علی الدوام و همیشه در حال خوف از خداوند تبارک و تعالی هستند، بنابراین، خوف به معنای وحشت نخواهد بود، بلکه به معنای خشیت است.
یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ. [۶۸]
ملائکه، همیشه در خوف و خشیت هستند، ملائکه از خدا چه وحشتی دارند، مگر دزدی، دروغ، غیبت، بیت المال را اختلاس و حیف و میل کردند، یا به دنبال ریاست و مقام بودند، مگر امر خدا را پیروی نکردهاند، مگر به دیگران خیانت کردهاند، چه خلافی از ملائکه سرزده است که وحشت داشته باشند، در عین حال از خدا به طور دائم در حال خوف و خشیت هستند، معلوم میشود که خوف به معنای وحشت نیست، خوف از خدا عین سرور است.
ترس از خدا عین امید است، هرچه شناخت انسان از خود و از نفس انسانی بیشتر باشد، شناخت او هم بیشتر خواهد بود، هرچه شناخت انسان از عظمت و عزّت و جلالت و کبریائی خدا بیشتر باشد، قلبش نورانیتر میشود، هرچه قلب او نورانیتر شود به حقایق آشناتر میشود هرچه قلب او به حقایق آشناتر گردد حکمت در دل او روشن شده و او، انسان حکیم خواهد بود.
این انسان حکیم، صفت حکمت خدا و صفت حکمت قرآن را کسب کرده است «رأس الحکمة مخافة الله» این مخافة الله، انسان را به آنجا میرساند که انسان به حکمت و حکیم بودن متّصف شود، و «الحکیم» یکی از أسماء حسنای خدای سبحان است.
یکی از اسمهای قرآن هم حکیم است
أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ. [۶۹]
إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ [۷۰]
یس* وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ [۷۱]
کسی که مخافة الله، داشته باشد با قرآن آشناتر است، حکمت قرآن در دل او و وصفت حکمت خداوند در وجود او پیدا میشود. وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ [۷۲]
حکمت از طریق خوف خدا پیدا میشود و اثر حکمت شکر خداوند است.
انسان با خشیت و حکمت، همیشه شاکر است، مقام شاکرین از صابرین عالیتر است، مقام صابرین خیلی بلند است، ولی مقام شاکرین بالاتر است، انسان در مقام صابرین اهل تحمل است و میگویند خداوندا، هرچه را که تو میخواهی تحمل میکنیم ولی شاکرین، در عین حال که تحمل میکنند خوشحال هم هستند شکر هم میکنند، ناراحتی هم برایشان پیش بیاید خوشحال و شکرگزارند.
مگر نه این است که، حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السّلام در کربلا هر مصیبتی و بلایی که به ایشان وارد میآمد نورانیتر و بشاشتر میشد، و در تاریخ و حدیث آمده است که در چهره مبارک امام حسین علیه السّلام آثار غصه و غم نبوده و نشاط او ایشان هر لحظه بیشتر میشده، این مقام شاکرین است، علاوه بر اینکه تحمل میکنند، در برابر هرچه از خداست با استقبال بسیار گرم با آن روبرو شده و خوشحال هم میشود و شکر هم میکند، این نتیجه حکمت است آیه شریفه میگوید:
وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ.
این دستور نیست، این نتیجه حکمت است، حکمت دادیم که شکر خدا کنی، البته اثر و نفع شکر به شاکر برمیگردد، هرچه انسان انجام دهد برای نفس خودش انجام داده است، شکر خدا، شکر خودش میباشد خودش را بالا میبرد، اگر خدای متعال برای انسان خوف را عنایت کند حکمت هم عنایت میکند، اگر حکمت عنایت کرد انسان، حکیم میشود، کسی که حکیم شد در وجود او خیر کثیر جاری میشود.
قرآن میفرماید:
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ.[۷۳] هرکس را که بخواهد به او حکمت میدهد، مَنْ یَشاءُ* یعنی چه؟ این جمله دو گونه میشود معنا کرد. این قبیل کلمات در قرآن زیاد است.
اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ [۷۴]
تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ [۷۵]
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ. [۷۶]
خداوند به هر کسی که میخواهد حکمت عنایت میکند یا به آن کسی که خود او میخواهد، فرقی نمیکند، اگر انسان بخواهد خدا هم میخواهد و اگر خدا هم بخواهد باز میدهد.
منتها عطاء از خداست، و عطاء که به گزاف نیست، زمینه باید باشد، خوف باید داشته باشیم، خدا همیشه و به همه میخواهد بدهد فرقی نمیکند:
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً. [۷۷]
به هرکس که حکمت داد به او خیر کثیر هم بخشید، خیر کثیر چیست؟ خیر زیاد، همه چیز است هرچه بخواهید در این خیر کثیر میتوان دید.
إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ* فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ* إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ.[۷۸]
یعنی، به تو کوثر و خیر کثیر دادیم، یکی از معانیش حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام است، که خود حضرت زهرا خیر کثیر است، خودش که دریای نور و نور خالص است، انوار الاهی و اولیای حق و ائمه اطهار علیهم السّلام از وجود مقدس حضرت زهرا علیها السّلام به وجود آمدند از این بالاتر چه میتواند باشد، البته همه این برکات براساس همان وجود نورانی و زمینه طهارت و ولایتی بود که حضرت صدقه طاهره علیها السّلام داشت.
اگر خیر کثیر میخواهیم باید راه بیفتیم، شکل ماهیّت کار این است، مجانی نمیدهند باید راه افتاد.
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ. [۷۹]
باید کلمه طیبه شد، تا صعود پیدا کرد، صعود و عروج وقتی حاصل است که طهارت باشد، معراج و عروج همان صعود الی الله است که: «الصّلاة معراج امّتی».
البته نمازی که با خشیت و با توجه و طهارت قلب اقامه شود، موجب عروج خواهد بود، یعنی انسان را کلمه طیبه میکند و در نهایت زمینه عروج و صعود پیدا میشود.
وقتی مخافت باشد، نور و حکمت از طریق مخافت در وجود انسان پیدا میشود، این حکمت غیر از کتاب است در آیاتی که درباره پیامبر میفرماید:
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ.[۸۰] چهار مطلب است، یعنی ما پیامبران و پیامبر اسلام را فرستادیم که
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ
آیات خداوند برای انسان را بیان و تلاوت کنند، و توضیح دهند و علاوه بر اینها کتاب را هم بر اینها بیان کنند علاوه بر این، آنان را تزکیه کنند و علاوه بر همه اینها
یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ
پس معلوم میشود حکمت غیر از اینهاست، حکمت چیز دیگری خواهد بود از این قبیل آیات در قرآن زیاد است برای مثال:
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ.[۸۱] چهار مورد: حکمت، کتاب، آیات، تزکیه، پس حکمت غیر از اینها و مقام دیگری است، راه رسیدن به حکمت، خوف است نتیجه رسیدن به مقام حکمت، شکر است.
تا انسان صعود و عروج نکند مخافت اللّه در دل ایجاد نمیشود، به همین دلیل نماز معراج است، معراج یعنی عروج، باید رفت بالا، تا اینکه با خدا ملاقات کرد، خداوند فرمود: تَعالَوْا* یعنی بالا بیایید، در نماز عروج داشته باشید در خاک و طبیعت ماندن مانع راه است، خاکی بودن، انسان را به خاک میکشاند و مانع بالا رفتن میشود، باید از قید خاک، طبیعت، آزاد و رها شد، تا بتوان عروج کرد و عروج نصیب هر کسی نمیشود، باید کلمه طیب بود تا استعداد عروج کردن پیدا شود:
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ [۸۲]
تا کلمه، طیب نشود نمیتواند عروج کند شرط صعود، کلمه طیب بودن است.
یعنی: «الکلم الطیب یصعد الیه».
کلمه چیست؟
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ. «۳»
امتحانهای الاهی را در مورد ابراهیم به کلمات تعبیر کردهاند، و از حضرت عیسی علیه السّلام به کلمه تعبیر شده است، تمام عالم کلمات هستند، کلمات خدا هم حد و حصر ندارد، بنابراین، عالم حد و حصر ندارد.
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً[۸۳]
بگو: اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگارم مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد، قطعا دریا، پایان مییابد، هرچند بهمان اندازه به مدد آن بیاوریم یعنی، حقایق عالم تمام شدنی نیست.
این آیه بمعنای آیه دیگری است که میفرماید:
إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها. [۸۴]
این نعمتهای الاهی در حدّ حساب و شمار و آمار نمیگنجد. نعمتهای اللّه یعنی، کلمات الآهی و کلمات و نعمتهای الآهی یعنی، حقایق همه عالم، و همه حقایق عالم کلمات خدا هستند، قرآن هم که کتاب خداست همه کلمات عالم در این کتاب هست: وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ.[۸۵]
همه این کتاب هم در عالم هست و همه عالم هم در وجود رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است، و در وجود انسان کامل و امام هست:
وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ. [۸۶]
همه را در امام جمع کردهایم، خلاصه انسانها همه کلمه هستند، با این فرق که هر کلمه لیاقت صعود را ندارد کلمه طیب است که شایستگی صعود را دارد.
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ.[۸۷]
وقتی این همه اوهام و خیالات، این همه افکار چنین و چنان، در وجود انسان باشد، طیب نخواهد بود، طیب یعنی پاک، طیب یعنی پاکیزه، یعنی، از ما سوی الله پاک باشد.
به این معنا که گناه، و لغو عملی، فکری، قلبی در وجود او نباشد، توجه به غیر اللّه نباشد، تا کمکم توجه به اللّه پیدا شود، آیه میفرماید:
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً. [۸۸]
حضرت امام صادق علیه السّلام فرمود:
«یطهّرهم من غیر اللّه، یطهرهم عن کلّ شیء سوی اللّه». [۸۹] بالاخره برای کلمه طیب شدن، باید برنامه داشت. مگر میشود بدون برنامه و با گناه و لغو، غیبت، تهمت، حرامخواری، ریاستطلبی و ظلم، کلمه طیب شد، همه حرکات انسان در وجودش و کیفیت باطنش تأثیر مستقیم دارند.
کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ. [۹۰]
یعنی نفس انسان مرهون عمل خویش است، به سبب بعضی از اعمال و صفات، ماهیّت انسان عوض شده، مثلا گرگ میشود، یعنی نفس آن خواهد بود که عمل اوست، یعنی علاوه بر اینکه کیفر و مجازات اخروی همان اعمال انسان است، اعمال و ملکات آنچنان در روح و نفس انسان تاثیر تکوینی دارد که ماهیّت انسان را تغییر میدهد، حضرت یعقوب به پسرانش چه فرمود؟ گفت:
أنّی أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ. [۹۱] من میترسم گرگ این یوسف را بخورد، تعارف میکرد؟ حضرت یعقوب، شعار میداد؟ نه، بلکه برادران یوسف را، فرزندان خودش را گرگ میدید واقعا گرگ میدید.
به تفاسیر مراجعه فرمایید، بعضی نوشتهاند آن بیابانی که برادران یوسف، یوسف را میخواستهاند ببرند آنجا گرگ زیاد بوده، خوب گرگ زیاد باشد چه ربطی به این دارد.
در واقع حضرت یعقوب برادران یوسف را گرگ میدید، مقام آنچنان بالا است که باطن انسانها را به صورت واقعی میبیند.
گرگ دو صفت دارد یکی این که درندهخو است و از خفه کردن لذت میبرد، و دیگر اینکه گرگ، گرگ را میخورد، ولی حیوانات دیگر همجنس خودشان را نمیخورند، برادران یوسف، برادر خودشان را میخواستند از بین ببرند، انداختن در چاه تا او را از بین ببرند و از نابود کردن یوسف لذّت میبردند، پس دو صفت بارز گرگ در وجود اینها بود، اینها در باطن گرگ بودند و به همین دلیل یعقوب آنها را گرگ میدید و گفت که: من میترسم که گرگ یوسف را بخورد، و همان گرگها خوردند.
وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ [۹۲]
کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ.[۹۳]
یعنی نفس انسان و واقعیت انسان، مرهون و رهین عمل او است، یعنی، ساخته شده عمل او است، این نفس را شما آزاد بگذارید هرچه بگوید، هرچه بشنود، هرچه بخواند، هرچه فکر کند، هرچه ببیند، از هر دستی بگیرید، از زبانی بشنود، همه اینها در وجود انسان تأثیر دارد، اینها آثار واقعی، عینی، تکوینی دارند و لو گناه و حرام نباشند، بالاخره باید برنامه داشت باید نفس را رام و پاک کرد، باید مراقبت و محاسبه نفس داشت، کلمه طیب بود تا صعود پیدا کرد. وقتی کلمه طیب شدی آن وقت شایسته صعود هستی، حالا با چه وسیلهای میخواهی صعود کنی؟
وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ. [۹۴]
عمل صالح است که انسان را پرواز میدهد و این همه در قرآن به عمل صالح تأکید شده و ما در حال حاضر به طور اشاره از آن میگذریم.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ. [۹۵] انسان از خدا حرکت کرده و به خدا هم باید برسد:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ [۹۶]
انسان غیر از اللّه جلّ جلاله هدف و مقصد دیگری ندارد، در قرآن غیر خدا و انسان درباره چیز دیگری بحث نشده است هرچه هست برای توجه و بیداری انسان است، هرچه هست برای صعود انسان است.
وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ [۹۷]
«رأس الحکمة مخافة الله». [۹۸] وقتی انسان این حالات و مقامات را پیدا میکند نور حکمت در دلش ایجاد میشود، آن وقت است که لقمان میشود، لقمان که پیامبر و رسول نبود، لقمان هم مثل ما یک آدم بود، ولی آدم صعود کرده.
کیفیت یا کمیت
اشاره
آنچه از دیدگاه اسلام و قرآن، از ارزش والایی برخوردار است کیفیت است نه کمیت، در هر عملی، در هر کاری، آنچه مهّم است کیفیت کار است.
از جمله مسائلی که در تبیین ارزش کیفیّت در قرآن روشنگر است بیان ارزش کثرت و یا قلّت در اعمال و اذکار و مصادیق آنها است و قرآن در چه مواردی کثرت را به صورت ارزش مطرح کرده و در چه مواردی به آن ارزش و بهایی نداده است و در چه مواردی هم قلّت (کمی) را ارزش داده و در چه مواردی قلّت را بها نداده است.
قرآن تمام مظاهر و متاع دنیا و زندگی مادی را قلیل میداند، وقتی گفته میشود تمام دنیا، یعنی هرچه که انسان و جامعههای انسانی از دنیا در اختیار دارند، امکانات مالی و سیاسی و غیر ذلک از ارزشهای مادی، همه اینها مجموعه دنیا هستند.
دنیا چیزی جدا از این قبیل مظاهر زندگی مادی نیست، دنیا عبارت است از تعلّقهای انسان به زندگی، جامعه، صنعت، دانش، از همه اینها در مجموع به دنیا تعبیر میشود.
همه اینها در مجموع به عنوان مزایا و مظاهر دنیوی به حساب میآیند، و برای انسان هم این مزایا ارزشمند است، و در دنیا این همه تلاشها و زحماتی که همیشه بوده و هست به خاطر به دست آوردن این منافع و مزایا و مظاهر است.
این همه قدرتهای سیاسی که در دنیا حاکم است، چه میکنند؟ انسان به طور طبیعی قدرت داشتن را دوست دارد، لیکن انسان مؤمن باید احتیاط کند که نه قدرت نامشروع به دست آورد و نه قدرت مشروعش را در راه نامشروع به کار بگیرد، این همه زحمتها و تلاشها برای این است که مهار طبیعت به دست انسان بیفتد.
به طور کلّی در دنیا، انسانها همه همین حالت را دارند و همه علوم و فنون مادی تلاش میکنند که منابع طبیعت را به دست انسان برسانند، و آنچه که در درون طبیعت، در درون زمین، ثروت و ارزشهای مالی هست، همه را انسان به چنگ خودش بیاورد، این همه تلاشها، این همه علوم مادی، علومی که مربوط به مسائل علمی است و مسائل عقلی، همه اینها برای چیست؟ برای اینکه امکانات رفاهی برای انسان پدید بیاورد.
همه اینها حول محور کسب مزایای دنیا دور میزند، مزایای دنیا برای انسان و برای زندگی مادّی او ارزش دارد، تا امروز هم انسان خیلی پیش رفته است، ولی وقتی قرآن را مینگریم، قرآن همه عالم را:
قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ. [۹۹]
فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ. [۱۰۰]
تعبیر میکند.
همه متاع دنیا قلیل است، یعنی، همه مزایا و ارزشهای مادی که در دنیا وجود دارد، کم است، قرآن طوری دنیا و مظاهر آن را تحقیر میکند که به ذهن میآید حیف است انسان وجودش و همتش را برای بدست آوردن آن صرف کند.
از سویی قرآن درباره حکمت و حضرت لقمان مثلا فرموده: ما لقمان را حکمت دادیم چون به لقمان حکمت عنایت کردیم به لقمان خیر کثیر دادیم.
قرآن از حکمت و عقل و معرفتی که به لقمان داده شده، به خیر کثیر تعبیر میکند:
وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ. [۱۰۱]
وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً. [۱۰۲]
از طرفی تمام مزایا و ارزشهای مادی دنیا را، به متاع قلیل تعبیر کرده و در عین حال برای کسب ثروت و امکانات مادی ترغیبی ندارد ولی در مقابل نسبت به ذکر و توجه به عبادت میفرماید:
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ.[۱۰۳] یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً. [۱۰۴]
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. [۱۰۵]
بنابراین کثرت و زیادی در ذکر و توجّه و مراقبت و عبادت مطلوب بوده و معلوم میشود که خیر بودن، خوب بودن، ارزش و ارزشمند بودن ارتباط به کثرت کمّی ندارد، بلکه با کثرت کیفی در ارتباط است، و این حقیقت در همه امور جریان دارد، علم و دانش هم همینطور است. انسان، در درسهای زیاد شرکت کرده و کتابهای بسیار مطالعه میکند، و مطابق طبیعت خود دانش و علوم مختلفی را کسب میکند، ولی در این دیدهها و شنیدهها و مطالعهها اگر دقت نکرده و عمق نداشته باشد و از نورانیّت برخوردار نباشد عمق مطلب را خوب درک نکرده و به مسائل جدیدتری دست نخواهد یافت.
آنچه از نظر اسلام ارزشمند است، کیفیت عمل است، کیفیت مطالعه است، کیفیت تدریس است کیفیت درس خواندن است، کیفیت کتاب و مراتب نورانیّت و معنویّت است.
بعضی از کتابها از اول تا آخر یک حرف بیشتر ندارد ولی این یک حرف کوتاه را با عبارات زیاد، و عبارتپردازیهای طولانی تفصیل داده، از طرفی کتاب دیگری مشاهده میشود که در یک صفحه یا حتی احیانا در هر سطری چهار، پنج مطلب سنگین و عمیق و مفید پیدا میشود میتوان بر هر سطر آن کتاب، شرح و توضیح نوشت.
این کتابها، یک سطرش، از ده جلد، از آن قبیل کتابها با ارزشتر است، چرا؟ این از کیفیت و عمق و تازگی برخوردار است. همینطور همه مسائل جزئی و کلی را شما میتوانید به همین منوال مقایسه کنید. در عبادات هم همینطور است، عبادت زیاد هم که انجام بگیرد خوب است اشکالی ندارد، عبادت است، کار خیر هرچه زیادتر بهتر؛ ولی کدام عبادت است که ارزشش بیشتری برخوردار است؟ آن عبادتی که با خلوص و نیت پاک، با صداقت کامل و توجه بیشتر انجام بگیرد، یعنی انسان شبانهروز هزار رکعت نماز بخواند و در این هزار رکعت حتی چند لحظهای هم توجه کامل به خدای سبحان نداشته باشد و یا دو رکعت نماز مستحبی مثلا بخواند، امّا این دو رکعت را با توجه کامل بخواند، میداند که چه میکند میداند که با چه ذلت با چه عظمتی روبرو است و میداند به ملاقات کی شتافته است و میداند که در چه محضری قرار گرفته است، آیا کدام بهتر است؟ این دو رکعت قطعا از آن هزار رکعت ارزشمندتر است، چون این روح دارد، جان دارد، عبادت و طاعتی است که در روح انسان تأثیر مستقیم دارد، این دو رکعت عبادت، معرفت و کمال انسان را بیشتر میکند.
ارزش انسانیّت، و جامعه انسانی به کیفیّت عمل است، یک آدم خدمتگزار، در هر سطح کشور، در هر کجا که میخواهد باشد، از جریان امور پزشکی و بیمارستانها بگیر، تا مراکز صنعتی تا مسائل سیاسی، مسائل اجرایی، مسائل خدماتی، مسائل اقتصادی و تجاری و ... آن شخص پزشک، یا آن شخص پزشکیار، آن شخص مربی یا آن شخص پرستار و ... گاهی میشود که شبانه روزش را در اختیار گذاشته، ولی در این خدمت شبانهروزی صداقت ندارد، جدّی نیست، ولی در مقابل بعضی کار زیادی انجام نمیدهد اما در عین حال عملش با خلوص بیشتر همراه است با صداقت کامل، با اطمینان قلب به عمل، با محبت کافی به انسانهای دیگر، کارها را انجام میدهد. فرض کنید یک پزشک، یک مددکار، در بیمارستان ممکن است ده بار به بیماران سر بزند، اما با اخم و تخم سر بزند، بدش میآید که سرکشی میکند، هر وقت که میآید چپچپ نگاه میکند و میرود، ولی آن یکی پنج بار میآید، ولی هربار هم که میآید یک لبخند هم میزند، اهمیت این پنج بار بیشتر از آن ده بار است آن با آن لبخندش، باعث میشود که مریض مقداری از دردش را فراموش کند، معلوم میشود که این به عمل خودش ایمان دارد، بنابراین کیفیت مهم است، نه کمیت. در قرآن هم، همه متاع دنیا را قلیل حساب کرده است. همه این ارزشهای مادی عالم، اگر در اختیار باشد، ولی انسان آن ارزش واقعی خودش را احساس نکرده باشد، ارزش واقعی خودش را تشخیص نداده باشد، قدرت را، فقط برای قدرت میخواهد. قدرت سیاسی را فقط برای سلطه و حکومت گسترده میخواهد، علم و فن و صنعت را برای گسترش قدرت سیاسی میخواهد.
امروز در کشورهای مختلف (اسلامی و غیر اسلامی) به ویژه اروپا و غرب و آمریکا، علم، صنعت، و ابتکار فوقالعاده، وجود دارد ولی همه اینها برای چیست؟ این علوم و فنون و صنایع و دانشها، میخواهند چه نتیجه بگیرند؟
احیانا بعضی از سیاستمداران و صاحبان قدرت سیاسی و یا مالی میخواهند نتیجه سلطهگری بیشتر گرفته و علم را وسیله قدرت سیاسی بیشتر، فن و صنعت را در خدمت قدرت و سلطه سیاسی بیشتر، فن نظامی را در خدمت سلطه نظامی و سیاسی بیشتر، همه علوم و فنون را حتی دانشمندترین افراد، روانشناسترین افراد را در خدمت و اختیار خودشان میگیرند که رمز سلطه بیشتر را، برای آنها پیدا کنند، این است که ارزش انسان را و ارزش دنیا و ارزش هرچه توان و کار ارزشمند را، پایین میآورد، و قرآن انسان را از اینگونه اهداف و مسائل باز میدارد. وگرنه قرآن، و اسلام سفارش میکنند: هرچه میخواهید، معرفت میخواهید و آخرت میخواهید در دنیا باید بدست بیاورید، هرچه میخواهید در زندگی دنیوی باید تأمین شود، زندگی در دنیا است که بستر تأمین اهداف اخروی است، پس اینجا، جای بدی نیست، علم اینجا، مال اینجا، قدرت و صنعت اینجا میتوانند آخرتساز باشند.
بنابراین دنیا براساس مبنای دیگری و برداشت و عمل کرد و برخورد دیگری بد نخواهد بود و آن موقعی که همه اینها واقعا در جهت رشد و تعالی انسانیت و تعالی ایمان و اعتقاد و معنویت، و تعالی مغز انسانها قرار بگیرد، و سبب کرامت و آزادی و رشد عقل و معرفت انسانها باشد، خوب است، اگر نه، ارزشی ندارد.
کیفیت در تحصیل و تدریس
مطلب مهمی که بارها هم در سطح دانشگاه گفتهام، این است که سعی کنیم روزبهروز سطح علمی دانشگاه بالا برود در طول زمان تحصیلی، دو سال، سه یا چهار سال، هفت سال، یا کمتر یا بیشتر؛ در عرض همان مقدار سالهای دوران دانشجوئی چرا ما همانها را بخوانیم و بفهمیم که بچههای دورههای قبل خواندند و رفتند؟ چه تفاوتی با آنها داریم؟ این دانشجویانی که امسال میآیند قطعا باید از دانشجویان قبلی غنیتر فکر کنند؟ غنیتر درس بخوانند، یعنی آنچه آنان به طور طبیعی در کلاس، از طریق استاد از طریق دانشکده، از طریق کتاب، از راه مطالعه و پژوهش بدست آوردند باید منتقل بشود، و اینها هم دنبال مطالب تازهای بروند، هم برای خودشان و هم برای انتقال به دورههای بعدی، اگر قرار باشد که ده سال، پانزده سال، چیز تازهای نیاورند و در کتابها، در دانشکدهها و کلاسهای، عملی یا تئوری یک مطلب خاص و تکراری فقط خوانده شود، دانشگاه یک حرکت دوری خواهد داشت و مرتب دور خودش میچرخد همین طور تکرار، تکرار، اینگونه تحصیل و تدریس کارساز نیست، رشد علمی نیست، تعداد و کمیت زیاد میشود، مرتب دانشجو زیاد شده، ولی علم رشد پیدا نمیکند، تازههای علمی و کشف و ابتکار و پیشرفت در علوم و فنون هرگز نخواهیم داشت.
آنچه برای ما مهم است کیفیت است باید دست به دست هم دهیم کیفیت را بالا ببریم نه فقط استاد، نه فقط دانشجو، نه فقط برنامهریز، نه فقط مسئولین، همه باید سعی کنند، دانشجو باید از طریق تحقیق و مطالعه مطالب تازهای را پیدا کند، سؤال جدیدی برایش پیدا شود، تا انسان، عالم نشود سؤال جدید نخواهد داشت.
آدم بیسواد که سؤال ندارد آدم باسواد و محقق است که برایش سؤالهای زیاد مطرح میشود.
تحقیق و پژوهش یک اصل است و راه پیشرفت در دانش و فن و صنعت همین است.
آنکه محقق است روزنههای تاریک را به دست میآورد، بعد میخواهد که روزنههای تاریک را روشن کند، کسی که تحقیق نداشته باشد، کسی که اهل علم و تحقیق نباشد، طبعا سؤالی هم برایش مطرح نخواهد بود. بایستی مطالعه کنید، استاد به عنوان مربی باید به دنبال راههای جدید باشد، دانشجو هم باید کار بکند و استاد را سئوال پیچ کرده و او را بکار و تحقیق بیشتر وادار کند، اگر اینگونه درس بخوانند و درس بدهند، رشد دانشگاهها بیشتر خواهد شد، جنبه علمی دانشگاهها بالا خواهد رفت، وگرنه رکود خواهد بود، اهل تحقیق همیشه عاشق درس است همیشه عاشق کلاس است، نمیخواهد از کلاس فرار کند، نمیخواهد حتی یک بار هم که شده از استاد اجازه غیبت بگیرد، اگر عشق درس خواندن و عشق فهمیدن در بین ما باشد، این مسائل نخواهد بود.
یک موضوع دیگر این است که ما همیشه باید توجه داشته باشیم که در امور و مسائل دنیوی، همیشه و در هر مورد، اصالت را به دین و دیانت بدهیم، در زندگی سیاسی، در زندگی علمی، در زندگی خانوادگی، در زندگی اقتصادی، در همه ابعاد زندگیمان باید اصالت را به دین و دیانت داد به طوری که دین و دیانت به ما خط و جهت بدهد، در نتیجه همه را هم در خدمت دین و دیانت بدانیم و قرار دهیم، یعنی دیانت در متن سیاست و اقتصاد و تعلیم و تربیت و فرهنگ و غیر ذلک وارد شود، در متن مدیریّت هر کدام از ابعاد مختلف زندگی فردی، خانوادگی و جمعی و اجتماعی وارد گردد، در متن برنامهریزیها و برنامهها وارد شده و عجین گردد، یعنی واقعا رنگ دینی و الآهی داشته باشد، و اگر دیانت فقط در شعار و ظاهر بوده و تظاهری باشد، و نیز اگر ارگان دینی و نهادهای تبلیغ دینی از طرفی، و نهادهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مثلا از طرف دیگر از هم جدا باشند (چنانکه امروز اینگونه است)، چندان تأثیری نخواهد داشت و در واقع جدائی دینی از سیاست و فرهنگ و اقتصاد، خواهد بود.
اگر در زندگی اصالت به دیانت داده نشود انحرافت پیش میآید. البته، باید توجه داشت وقتی که ما میگوییم انحراف، انحراف به این معنا نیست که فلان آدم کافر و مرتد شده، و یا جامعه بیدین گشته، بلکه بلکه منظور این است که فرد و جامعه رنگ دینی و روح و اهداف دینی نداشته و اخلاق و فرهنگ دینی ندارد، و وقتی جامعه از فرهنگ و اخلاق و رفتار اسلامی دور شد به همین حد از صراط مستقیم منحرف شده است، ما باید همیشه از خودمان مراقبت کنیم که اصالت دین کمرنگ نشود، یعنی همیشه دین و دیانت را به همه چیز اولویت بدهیم، اگر دین و دیانت باشد، همه اینها هست، هیچ کدام از مسائل سیاسی، اقتصادی، علمی فرهنگی و مسائل فنی، منافاتی با دین ندارد؛ بلکه دین همه اینها را میخواهد و عقل انسان هم همینها را میخواهد، ولی ما باید خط و راه زندگیمان را بر محور دین و دیانت تنظیم کنیم. از این طریق همه آن مسائل هم درست اجرا میشود.
عنوان روشنفکری عنوان بسیار مثبت و سازنده است، دین هم میگوید انسان باید روشنفکر باشد، دین میگوید انسان باید از مسائل زمان خوش آگاه باشد، دین میگوید انسان باید از مسائل سیاسی و اقتصادی محیط زندگی و دنیای خودش مطلع باشد، دین میگوید انسان در قبال جامعه و حکومت مسئول است باید در جریان امور قرار گیرد، دین میگوید انسان باید در مبارزه منطقی شرکت داشته باشد، دین میگوید که انسان باید در مسائل صنعتی و فنی مهارت پیدا کند، دین میگوید که انسان باید دنبال علم و تحقیق و دانش برود. دین میگوید:
انسان باید آزاد بوده و آزادگی داشته باشد، دین کرامت انسان را در فرد و جامعه اصل قرار داده و آزادی و کرامت انسانی را تأمین میکند، دین میگوید هر کسی هر مقام و مسئولیتی دارد باید در مقابل خدا و مردم پاسخگو باشد.
علم به مسائل سیاسی خیلی خوب است، اشتباه نشود، آگاهی از سیاست و از سیاستمداران و تحلیلهای سیاسی و خطوط سیاسی خاصّ بد نیست، بافت سیاسی خاص، خط سیاسی خاص، رفاقت بین خطوط سیاسی، کشور، ملت، زبان، اینها چیزهای بسیار محترم و اصیل بوده و سبب رشد جامعه و ترقی آن خواهد بود، ولی اینها باید همه زیر پوشش دین و دیانت و فرهنگ اصیل اسلامی باشد نه در کنار دین عرض اندام کنند، اگر گفته شود دین و دیانت درست؛ اما خط سیاسی من طور دیگر اقتضا میکند، حزب من، تشکّل من، مرکزیت من، جناح من در برابر دیانت اینگونه فکر میکند و دستور میدهد و منافع آن اینگونه تقاضا میکند، این است که انحراف است.
اینکه میبینیم همه افراد انقلابی و متدین میگویند ملیگرایی نه و آن را نفی میکنند، سر آن چیست؟
مگر ملت را دوست داشتن و طرفداری از مردم هم وطن بد است، مگر دفاع از کشور و ملیت بد است، بسیار خوب است، کشته شدن در راه دفاع از کشور و مردم و ملّت از نظر اسلام شهادت بوده و مثل کشته شدن در راه دین و اسلام است، بلکه به این دلیل است که آن گراها، آن خطوط سیاسی ملیگرا، به ملیت در مقابل دین و دیانت اصالت میدهند، یعنی اصالت دین را میآورند پایین در کنار و هم عرض ملیت قرار میدهند، و ملیت را آنچنان بزرگ و بالا جلوه میدهند که در حد دین و اعتقادات دینی قرار میدهند و دین اسلام را که یک برنامه همه جانبه زندگی فردی و اجتماعی است از این حقیقت تهی کرده و تعالیم آن را منحصر در امور عبادی و امثال آن میدانند، رمز مسئله اینجاست.
بنابراین، اصالت برای دیانت است. ما باید در همه موارد این مسائل را رعایت کنیم. ما باید از انحرافات سیاسی، انحرافات اقتصادی، انحرافات فرهنگی، از این همه صفوف و تشکیلات و خطهای منحرف نجات پیدا کنیم، و تنها به دین و اسلام اصالت بدهیم، این مسئله، البته در دانشگاهها از همه جای کشور، بیشتر مطرح است که در دانشگاهها این مسئله باید خیلی جدی گرفته شود، و صد البتّه تدیّن واقعی فرد، و حاکمیّت اسلام در جامعه هرگز منافات با تفکرات سیاسی و تحزّبهای مختلف ندارد، بلکه وجود اختلافنظر در مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و وجود گروههای مختلف با صداقت و در نتیجه تضارب افکار، به رشد جامعه، و آگاهی مثبت، و انتخاب احسن کمک میکند.
هدایت انسانها توسط خداوند
اشاره
یکی از سنتها جاری الآهی که تغییرناپذیر هست، این است که خداوند برای هدایت انسانها در هر دورانی و برای هر گروه و قومی برنامهای و دستوراتی تنظیم کرده است. از قبیل پیامبران و کتابها و از راه وجود خود انسان، خدای سبحان در وجود انسان، قوه تعقل و تفکر و وجدان و فطرت را به ودیعت گذاشته است.
هیچ قومی و هیچ گروهی از بشر نیستند که بتوانند ادعا کنند که برای ما پیام هدایت نرسیده و فروغ هدایت به ما نتابیده است، خدای سبحان، هم به صورت تکوینی و هم به صورت تشریعی حجّت را برای انسانها تمام کرده است.
این صریح آیه قرآن است که فرموده: فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ.[۱۰۶] خداوند حجت را تمام کرده پس راه برای انسان با دلیل و برهان ارائه شده است، و هیچ عذری باقی نمانده، راه هدایت از آغاز خلقت، برای انسان نشان داده شده است، این یکی از سنتهای جاری الاهی است.
به گونهای که در جوامع انسانی، همیشه حق و باطل مشخص بوده و همیشه باطل در مقابل حق قرار گرفته و مقاومت کرده است، همه اینها، برای این است که برای انسان جای عذری باقی نماند. آیه دیگر قرآن میفرماید:
لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ.[۱۰۷] کسی که میخواهد راه هلاکت و ضلالت را طی کند براساس برهان و دلیل باشد، و آنکه میخواهد به حیات طیّبه و کمال شایسته انسانی و به اهداف مطابق شخصیت انسانی برسد آن هم از راه دلیل و بیّنه باشد، یعنی، در مسیر هدایت راه خدا، هرگز مسئله به صورت چشمبندی و بدون برهان نبوده و نخواهد بود، خداوند متعال انسان را خلق کرده و در وجود او مایههای هدایت را تعبیه کرده است:
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها. [۱۰۸]
خود انسان اگر وجود واقعی خود را که عقل، روح، طینت و فطرت پاک است، اینها را محور قرار بدهد راه هدایت را پیدا خواهد کرد، علاوه بر این خداوند از طریق کتاب و پیامبران علیهم السّلام هم باز دست انسان را گرفته است.
اگر کتابی هم نبود انسان قدرت این را داشت که راه هدایت را بطور کلّی تشخیص بدهد؛ هر انسانی باید عقلش را به کار بیاندازد و وجدان پاک و فطرت خالص را هم محور قرار دهد تا راه هدایت را پیدا کند؛ در مقابل اسباب ضلالت هم در وجود انسان ریشه دارند، یعنی آنها را هم انسان میتواند تشخیص دهد.
إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً. [۱۰۹]
پیامبری نبوده که با باطل روبرو نشده باشد، تمام پیامبران در مقابلشان فراعنه و ابلیسها بودهاند.
حال، یا فراعنه زمان موسی علیه السّلام باشد، یا شداد و نمرود زمان حضرت ابراهیم علیه السّلام باشد، یا ابوجهلها و ابولهبها و بدتر از آنها، در زمان پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و بعد از او باشد، فرقی نمیکند، همیشه اینها بودهاند حتی افرادی هم بودهاند که در مقابل این پیامبرها ادعای پیامبری هم کردهاند.
در زمان خود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله هم افرادی بودهاند که ادعای پیامبری میکردند، اینطور فکر نکنیم که چرا باطل وجود دارد؟ اگر بگوییم چرا باطل باید باشد، باید بگوییم چرا انسان باشد؟ انسان، موجودیست که شایسته است راه حق را خود تشخیص دهد، راه حق را وقتی انسان میتواند تشخیص بدهد که در مقابلش باطل هم باشد، انسان در کنار حق و باطل قرار میگیرد و با برهان و با شناخت درست، راه هدایت و ضلالت را از هم تشخیص میدهد؛ چون یک موجود ارزشمند، آزاد، مختار و شایسته هدایت است، از این جهت باید راهها در مقابل چشم، فکر و زندگی او آماده باشند، تا انتخاب کند، جبر باطل است، هم جبر الاهی و هم جبر تاریخی، هر دو باطل است، فصل أخیر انسان آزادی و اختیار اوست، یعنی برای انسان اگر ما بخواهیم ارزشی قائل بشویم، ارزش انسان به همان آزادی است، نه تنها بر انسان جبر تاریخی حاکم نیست، جبر الآهی هم حاکم نیست، مگر نه این اینست که قرآن میفرماید: إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً.[۱۱۰]
درست است که قدرت از خدای سبحان است، هرچه داریم از خدای خالق متعال داریم، اما اینکه از قدرت و اختیار و امکانات به چه نحو بهره ببریم در اختیار خود انسان است، اگر ما بخواهیم برای انسان جبر تاریخی یا جبر طبیعی یا جبر ما وراء الطبیعه یا هر نوع جبر دیگری تحمیل بکنیم، این بدین معناست که ارزش انسان بودن و انسانیتش را نادیده گرفته باشیم.
مبنای ارزش انسان این است که: انسان آزاد و مختار بوده و مجبور نیست، و مبنای هدایت قرآن هم بر این محور است که: راه ضلالت و هدایت را به انسان نشان دهد، تا انسان با اختیار خود راه را انتخاب کند، قدرت اختیار را هم خداوند متعال عنایت کرده و انسان را موجود مختار خلق نموده است و ملاک مسئولیّت انسان هم براساس آزاد و مختار بودن اوست.
گمراهترین مظهر باطل
عدهای در مقابل حضرت موسی و حضرت عیسی و سایر پیامبران علیهم السّلام، موضع گرفتند، که اله واحد یعنی چه؟ رب العالمین یعنی چه، بعد که دیدند تلاشها به نتیجه نرسید، زیرا در دل و در عمق فکر انسانها فطرتا خداجوئی و خداخواهی وجود دارد و به رب العالمین معتقدند. گفتند:
أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی[۱۱۱]
اول فرعون نمیگفت من ربّم، اول میگفت موسی کیست؟ خدا چیست؟ بعد از این مسائل، به این نتیجه رسید که نمیشود با فطرت انسانها بازی کرد، راه دیگری برگزید گفت: من هم رب هستم، رب شما منم، مگر شما دنبال رب نیستید؟ از این مرحله هم گذشت و به مراحل دیگری رسید خیلی خوب من ربم، دیگر دین یعنی چه؟ مکتب یعنی چه؟ برنامه یعنی چه، تمام امور شما دست من است، بعد متوجه شد که انسانها در باطنشان احساس نیاز به خدای سبحان میکنند و میخواهند زندگیشان را با راهنمایی و برنامه خدای سبحان تطبیق دهند، انسان نمیتواند به تنهایی خودش را از مهلکه، نجات بدهد، باید خدای سبحان دستش را بگیرد. در این مرحله بود که گفت: خیلی خوب دین هم دین ما؛ موسی آمده که دین شما را از بین ببرد، پیامبر آمده دین شما را از بین ببرد، ابتدا نمیگفت دین، میگفت دین چیست؟ بعد که دیدند انسانها به طرف برنامه هستند گفتند چرا به طرف برنامه موسی میروید؟ ما خودمان برنامه داریم.
این مسائل همیشه بوده و هست و خواهد بود. در زمان پیامبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله هم همین بوده، چون برنامه پیامبر اسلام بهترین برنامههاست، باطل در مقابل او هم طبعا گمراهترین و شقیترین خواهد بود.
مگر او خاتم الانبیاء نیست؟ خاتم یعنی کامل، ابلیس در مقابل پیامبر خاتم هم باید خاتم الابالسه باشد، خاتم الفراعنه باشد. پیامبر خاتم الانبیا هست، در مقابلش آن فرعونی که قرار گرفت آن فرعونی که خطّ پیامبر را، مثلا عوض کرد آن فرعونی که در مقابل پیامبر ایستاد و مانع هدایت او شد، آن فرعون، از فرعون حضرت موسی حتما بدتر است، زیرا که پیامبر از موسی افضل و اکمل است، این خاتم است، او هم باید خاتم اشقیاء باشد.
خاتم ابالسه نه یعنی بعد از فرعون زمان پیامبر، دیگر ما فرعون نداشته نخواهیم داشت و یا بعد از پیامبر دیگر بساط دین برچیده شود، بلکه یعنی همان طوری که پیامبر برنامه کامل آورد و علی الدوام هم باقی و زنده خواهد بود، ابلیس زمان پیامبر هم ریشه همه ابلیسها و همه انحرافها است، یعنی آن اساس و مایه را نهاده و هرچه از تاریکی و ضلالت بعد از او در طول زمان بروز و ظهور پیدا کند از آن ریشه نشأت میگیرد.
هرچه برنامه رسول اکرم کاملتر بود، در مقابل دشمنیها بیشتر بود، بلکه ابتلای پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السّلام بیشتر بود، بنابراین هدایت و ضلالت همیشه بوده است و همیشه حق به باطل مبتلا بوده و اینطور هم نیست که حقی که کاملتر است ابتلایش کمتر باشد، بلکه حقی که کاملتر است ابتلایش بیشتر است، به همان دلیل هم حضرت آدم علیه السّلام ابتلایش، کمتر از شعیب، شیث و حضرت نوح علیه السّلام بود، و ابتلای حضرت موسی هم در حد خودش، عیسی هم در حدّ خودش و پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله هم چون کاملترین است و خاتم پیامبران است، ابتلایش از همه بیشتر بوده، برای اینکه باطل، از دین کامل بیشتر ضربه میخورد، از این جهت باطل بیشتر نمود کرده و بیشتر اقدام خواهد کرد پیامبر چون کامل است باید ابتلایش هم بیشتر باشد و بیشتر هم بوده، و هم او میفرماید: «هیچ کس به اندازه من اذیت نکشید». [۱۱۲] اذیتهایی که بر پیامبر اسلام وارد شده، انواع و اقسام و به شیوههای مختلف بوده، از داخل و از خارج.
و لیکن اینها همه برای کلّ انسان برکت است تا راه صحیح را انتخاب کند، این زمینه برای انسان وجود دارد که هدایت را بیابد و از نور هدایت بهرمند گردد.
میزان در تشخیص هدایت و حقیقت، عقل و فطرت است، آنچه با عقل و فطرت منطبق است همان درست است.
ولی گاهی انسان راه هدایت را به روی خود میبندد، الان که ما زیر سایه این دیوارها و این سقف هستیم، برای اینکه خودمان این سقف و این دیوارها را درست کردیم و در مقابل نور خورشید سقفی ایجاد کردیم، پس نور خورشید و گرمای آن را هم نخواهیم داشت.
خودمان سایهانداز را درست کردیم، خودمان چیزی را ایجاد کردیم که مانع نور و گرمای خورشید باشد، انسان هم، در ذات خود پاک است و راه پاک هم در اختیارش گذاشته شده، و لیکن گاهی آنچنان تاریکی در اثر گناه و در اثر آلودگیها انسان را در بر میگیرد،- البته خود انسان باعث میشود- که تمام روزنههای نور بسته میشود، دیگر نور نمیتواند در دل انسان نفوذ کند، حتی از فرعون هم بدتر میشود، چطور از فرعون بدتر میشود؟ خدای سبحان به موسی گفت: [۱۱۳]
برو با فرعون گفتوگو کن، حرفهای مناسب و با عطوفت هم بگو زیرا امید است که فرعون راه هدایت را پیدا کند، یعنی چه؟ یعنی، در وجود فرعون یک روزنه باریکی هنوز هست که نور میتواند راه پیدا کند، اگر یکمرتبه متوجه بشود، نور از آنجا تابش پیدا کرده و گسترش مییابد و فرعون آدم میشود، و لیکن قرآن از افرادی هم یاد میکند که به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله گفته شده: به، سراغ اینها نرو.
حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ [۱۱۴]
ضلالت برای اینها دیگر مهر و موم شده است.
خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ [۱۱۵]
سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ[۱۱۶]
لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ. [۱۱۷]
اینها دیگر، همه روزنهها را بروی خودشان سد کردند و بستند.
گاهی اینطور به نظر میرسد که چون فرعون سلطنت داشت، قارون ثروت داشت، چنین بود و چنان بود؛ ولی فلان آدمی که از نظر مال و مقام و منصب چیزی ندارد، پس بهتر میپذیرد درحالیکه اینگونه نیست، قدرت مانع هدایت نخواهد بود، ثروت هرگز مانع هدایت نمیشود، حضرت خدیجه علیها السّلام یکی از ثروتمندترین زنان مکه است، ولی ثروت او هیچگاه مانع پیشرفت او نشد، که هیچ؛ بلکه باعث پیشرفت اسلام هم شد، تمام انتخاب و مسئولیّت به خود انسان مربوط است، یعنی، انسان باید همیشه نسبت به خودش مراقب باشد، اگر مراقبت نکند دل تاریک و تاریکتر میشود، آنچنان تاریک میشود که راه هدایت را نبیند این صریح قرآن است که درباره فرعون میفرماید:
لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی [۱۱۸]
احتمال دارد متذکّر بشود، ولی نشد. این راه برای او باقی مانده بود، ولی یک عدهای اینطور نیستند عدهای هستند که در عین حال که میگویند: ما مؤمنیم، قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ[۱۱۹] همینها هستند که میگویند: ما مؤمنیم، دوآتشه هم هستند، ولی لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ. [۱۲۰] نه اینها قلبشان دیگر قابل طهارت نیست، دیگر پاک نمیشوند، چرا؟ برای اینکه گناه روی گناه و آلودگی روی آلودگی آنچنان مستولی شده و اینها را احاطه کرده که اینها دیگر راه را برای هدایت بستند، و راه عبور را برای نور بستند، به همین دلیل اینها دیگر قابل هدایت نیستند، روی این جهت است که انسان باید نسبت به خودش خیلی مراقب باشد.
کلمه حقّ در قرآن
اشاره
سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. [۱۲۱]
کلمه حق لفظ عرفانی و قرآنی و فلسفی و اخلاقی و فقهی و حقوقی و اصولی است. یعنی، در همه این علوم پیرامون حق، از ابعاد مختلف بحثهای فراوانی به عمل میآید. حق از اسمای زیبای خداوند سبحان است، حق از نامهای مبارک قرآن است.
فَتَعالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ. [۱۲۲]
آنچه واقعیت دارد، حق و مظهر حق، و وجه حق است.
فَذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ. [۱۲۳] توحید خالص، و توحید قرآنی عبارت است از ایمان به:
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ. [۱۲۴]
بنابراین، حق، منحصرا، حق تعالی خواهد بود، هرچه غیر اوست، باطل و هالک است.
ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ. [۱۲۵]
البته، عالم باطل نیست، زیرا که عالم خود مظهر حق است.
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ. [۱۲۶]
در مواردی که کلمه «حق» به معنای ذات حق تعالی، و راه حق، و صراط مستقیم است به صورت «جمع» نیامده است، اگرچه حقوق جمع حق است، ولی در این خصوص معنا نمیدهد، حق در این قبیل حقائق واحد است و لا غیر.
انسان باید در راه حق قدم بردارد و باید متکی به حق باشد:
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ. [۱۲۷]
انسانی که خلیفه حق و مخلوق حق است، خودش نیز باید در مسیر حق باشد و به حق حکم کند.
فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ. [۱۲۸]
چون تمام هستی مظهر وجود حضرت حق است، پس خواست او حق محض است؛ لذا حکومت حقّ هم از آن اوست.
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ. [۱۲۹]
از اینکه بگذریم حق، بحث فلسفی هم هست، که برهان به شکل اول با مقدمات صحیح منتج یقین و حق خواهد بود.
محور بحث فلسفه و عرفان هم، حق است و حق همان وجود است.
معنای کلمه حق در اخلاق، یک بحث اخلاقی و یک عمل اخلاقی است، اخلاق، حکمت عملی است کلمه حق به وضوح در اخلاق آمده است، حق اولیا، حق پدر، حق مادر، حق همسایه، حق مردم، حق حاکم، حق رعیت و مانند اینها، در این زمینه، رساله حقوق امام سجاد علیه السّلام مواردی از حقوق را شرح داده است.
رساله حقوق امام سجاد
این رساله را مرحوم صدوق در خصال و علی بن شعبه حرّانی هم در تحف العقول نقل کرده است، البته روایت این دو اندکی با هم تفاوت دارند، که هر دو را، مجلسی در بحار نقل کرده.
انسان با تمام وجود، جوارح و اعضایش مسئول است. از تمام اعمال این اعضا و جوارح حساب میکشند.
مهمترین اعضای انسان قلب است،
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا.[۱۳۰]
بله، انسان همه اعضا و جوارحش مسئول است و همه آنها هم، به تعبیر قرآن در قیامت علیه انسان اعتراف کرده و مشاهدت میدهند، دست مثلا یکی از قوای انسان است علیه انسان لب به اعتراف میگشاید، نامه اعمال را هم به دست انسان میدهند نامه اعمال همان اعمال انسان است که با وجودش متّحد است، حالا ما فکر میکنیم یک توماری است مثلا، ده کیلومتر طول آن است و تمام اعمال انسان در آن نوشته شده است.
تومار و نامه اعمال همان وجود خود انسان است، وقتی، پرده کنار میرود، حجاب برطرف میشود، انسان با تمام وجودش تمام اعمال خود را در وجود خودش مشاهده میکند، اینگونه نیست که توماری بیاورند و بخوانند، حجاب که کنار رفت تمام وجود انسان حکایت از همه اعمال او دارد، زیرا که انسان، همان عمل خودش است و جز عمل او در وجودش چیز دیگری نیست، انسان ساخته شده عمل خودش است.
در علم اصول هم از کلمه «حق» بحثی به میان آمده است و در فقه هم اشاره به این مسئله شده است، بسیاری از مسائل فقه مربوط به حقوق است، مسئله خود حق و حکم؛ در فقه، یک بحث مفصلی دارد، حق کجاست؟ و در چه مواردی حق گفته میشود؟ شرایط حق چیست و اثبات حق چگونه است. فرق بین حق و حکم چیست؟ و از این قبیل.
شرک و توحید در اخلاق
اشاره
سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. [۱۳۱]
آنچه ثابت است و دوام دارد حق است، و نیز حق است که نمود واقعی دارد و آنچه که واقعیت دارد حق و مظاهر حق است، اگر بخواهیم برای غیر حق و غیر مظاهر حق مثال بزنیم باید به کف آب دریا مثال بزنیم. خداوند حق است و عالم هم مظهر حق، اگر میخواهیم همیشه به صورت انسان بمانیم باید همراه حق گام برداریم.
توحید یعنی، از غیر خدا بریدن. شرک، یعنی به غیر خدا توجه داشتن. هرچه انسان بتواند خودش را به آن مرحله از غیر خدا بریدن، نزدیک کند به همان اندازه موحّد است، هرچه انسان به غیر خدا نزدیکتر شود به همان اندازه از خدا دور میشود. مرحله بالای توحید آن است که انسان فقط خدا را ببیند و غیر خدا را اصلا نبیند اساسا غیری وجود ندارد تا آن را ببیند.
خداوند انسان را یکتاپرست، خداشناس و خداخواه آفریده است، هر کسی بگوید نمیتوانم دروغ میگوید، و یا بگوید نمیخواهم، دروغ میگوید و حتی احیانا غافل از آن است که دروغ میگوید، انسان تمام وجودش توحید است خداوند انسان را خداخواه و مخلص آفریده است، این انسان است که خود را در تاریکی میاندازد، این انسان است که با دست خود، خودش را به چاه ضلالت میاندازد. هرچه خیر است از خداست و هرچه شرّ است از خود انسان است.
شناخت حقایق عالم مبتنی بر شناخت خداوند است.
بنابراین، انسان به هر اندازهای که مباحث توحید را پیگیری کند به همان اندازه از دایره کفر و شرک دور میشود، و به هر اندازهای که از توحید دور بشود، به همان اندازه از انسانیت جدا میشود، به هر اندازه که به شرک و به غیر خدا، نزدیک بشود به همان اندازه به غیر انسان نزدیک شده است، به همان اندازه ماهیت انسانی خویش را از دست داده است خداوند در قرآن درباره کفار و منافقان اینگونه فرموده است:
نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ [۱۳۲]
اینها خدا را فراموش کردهاند، در نتیجه خود را فراموش کردهاند، فراموشی خدا همان؛ از دایره انسانیت خارج شدن همان.
وجه تمایز انسان با غیر انسان در توحید است
آنکس که خدا را فراموش کرد، خود را فراموش کرده است، آنچه مایه امتیاز انسان از غیر انسان است، همان توجه عالمانه و آگاهانه و با بصیرت، به اللّه است، اگر این نباشد دیگر چیزی نیست. توحید در وجود انسان به طور تکوینی تعبیه
شده است، سه مرحله از خداشناسی نیز در وجود انسان است: خداخواهی، توحید، اخلاص.
شما یک مثال را در نظر بگیرید شاید از این قبیل مثالها زیاد گفته شده، ولی تا چه حد از راه مثال به حقیقت پی میبریم مشخص نیست، انسان درمانده و انسان بیچاره، انسانی که در یک حالت خطرناکی قرار گرفته و هرگز امید و پناهی ندارد، پناهی وجود ندارد که به آن امید ببندد. فرض کنید در چاهی بالای کوه قرار گرفته که اطرافش یکمرتبه آتشفشان میشود و یا در وسط دریای عظیم اقیانوس قرار گرفته و بههیچوجه هم شنا نمیداند، انسان آنجا چه میگوید (البته نه انسان مسلمان؛ نه انسان مؤمن؛ نه انسان خداشناس) انسان، هر انسانی هر آدمی، آنجا میگوید خدا، و خدای واحد را خالصانه میخواند، چهار یا پنج تا خدا، ده تا خدا، نمیخواند، بلکه فقط خدای واحد را خواند و این خدا گفتن خالص هم خواهد بود.
وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ [۱۳۳]
آنچنان خالصانه خدا را میخواند که ذرهای در آن آلودگی نیست، هرگز توجهی به غیر نیست، خدا را خالصانه میخواهد خدایی را که میخواهد واحد است.
خدا انسان را اینگونه خلق کرده و انسان را اینگونه میخواهد، و میخواهد انسان آنگونه باشد که هست، در عین حال میخواهد انسان به اینگونه بودنش متوجه بوده و با اعتقاد و اختیار به این حقیقت برسد، و خود را به دست خود به این مرتبه از ایمان برساند، ما چقدر خلوص به اللّه داریم، ما چقدر به اللّه توجه داریم؟ ما چقدر خلوت داریم و ما چقدر خداشناسیم؟
بهترین موقعیت، موقعیت نماز است ما در نماز چقدر اخلاص داریم در همین نمازمان در چه درجهای از توجه به خدا قرار داریم تا چه مرحلهای از غیر خدا بریدیم، در چه حدی از غیر خدا کنار کشیدهایم هنگامی که میگوییم:
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ[۱۳۴]
چه مقدار صداقت داریم؟
قرآن، ابراهیم را نمونه و سرمشق قرار میدهد
خدای سبحان در تسلیم و خلوص و مقاومت و صبر و توحید و دیگر صفات حسنه حضرت ابراهیم علیه السّلام را برای ما بعنوان بهترین نمونه معرفی کرده است.
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ .... [۱۳۵]
ابراهیم اسوه حسنه است، وقتی که میخواهند حضرت ابراهیم علیه السّلام را در درون آتش بیاندازند، باد میآید ابر میآید ملائکه میآیند، اعتنا نمیکند و اعتراض هم دارد که چرا آمدید؟ آمدن تو یک لحظه مرا از یاد خدا به غفلت میاندازد.
همان گونه که حضرت رسول خاتم صلّی اللّه علیه و آله را بعنوان بهترین نمونه انسان کامل معرفی میکند:
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. [۱۳۶]
انسان در این مورد دو خواسته دارد: نمونهخواهی، و نمونه شدن، پروردگار مهربان هر دو خواسته انسان را جواب مثبت داده است، انبیاء و اولیاء و خصوصا حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام و حضرت خاتم صلّی اللّه علیه و آله را بعنوان الگوی انسانیت و انسان کامل معرفی کرده و درباره خواسته دیگر هم فرموده: همان گونه که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله برای شما الگو و نمونه است شما هم باید برای دیگران الگو و شاهد باشید:
لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ. [۱۳۷]
و فرمود:
وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ. [۱۳۸]
امام صادق علیه السّلام و سؤال مرد خراسانی
امام صادق علیه السّلام نشسته بود، شخصی از خراسان آمد، شروع کرد به سئوال و اعتراض که خراسان اینقدر مسلمان است، اینقدر شیعه است، چرا قیام نمیکنید، چرا حرف نمیزنید؟ اینقدر عالم را فساد و فحشا و ظلم و خیانت گرفته این وظیفه شماست، چرا قیام نمیکنید؟
پاسخ امام صادق به مرد خراسانی
امام فرمودند: تنور را روشن کنید، شعلههای آتش داغ و سرخ شد، این بنده خدا هم دارد میلرزد، ما که کاری نکردیم، فکر میکرد امام صادق میخواهد او را مجازات کند، غفلت سراسر وجودش را گرفته، یکی از اصحاب وارد شد، تا وارد شد امام فرمودند: داخل تنور شو، بدون پرسش و تأمل وارد تنور شد، اصولا در فرهنگ اینگونه انسانهای خالص و مؤمن و مطیع خدا و رسول و ائمه علیهم السّلام چرا و برای چه؟ وجود ندارد، هنوز کفشهایش دستش بود در درون آتش تنور رفت.
آن مرد خراسانی بعد از چند لحظهای که احساساتی شده بود به امام صادق علیه السّلام گفت: بلند شوید ببینید این بنده خدا چه شد؟ رفتند دیدند این بنده خدا نشسته تسبیح میگوید و تمام وجودش تسبیح است، نشسته وسط آتش، امام به مرد خراسانی فرمودند: اگر ما چند نفر از اینها داشتیم قیام میکردم.
حضرت ابراهیم علیه السّلام اگر نمونه است، یعنی باید از عملکرد او پیروی کرد.
در همان آیات که ابراهیم علیه السّلام را نمونه معرفی میکند، میفرماید: وَ الَّذِینَ مَعَهُ* و کسانی که با ابراهیم بودند، یکی از کسانی که با ابراهیم بود اسماعیل است، ابراهیم به اسماعیل فرمود: دیشب در خواب دیدم که تو را در راه خدا قربانی کردم، جواب میدهد: عجله کن، چه خواب خوبی! به شدت تأیید میکند که عجله کن.
حاجی میرود مکه ناراحت میشود که چرا میخواهد سرش را بتراشد!.
در قیامت حساب و میزان است، اعمال و افکار ما را حسابرسی میکنند، اعمال ما تا چه حدی با آن میزان که اعمال امیر المؤمنین است تطبیق میکند، در آن حدی که تطبیق میکند قبول است، توحید را، ایمان را، اخلاص را، اخلاق را، عبادت را، همه را با اعمال و اخلاق او میسنجند.
در روایات داریم که وقتی دعاها را میخوانید با این قصد باشد که از زبان ائمه معصومین علیهم السّلام خواندهاید، امثال من چگونه و به چه ملاکی بگویم:
(استغفرک من کلّ لذّة بغیر ذکرک و من کلّ راحة بغیر أنسک، و من کلّ سرور بغیر قربک، و من کلّ شغل بغیر طاعتک).[۱۳۹]
حقّ پایدار و ماندنی است
آنچه حق است توحید و مظهر توحید است، غیر این هرچه باشد مثل کف آب دریا فناپذیر است و مثل کف صابون است که چشم حقبین را میسوزاند.
خلاصه اینکه باید دنبال نور رفت، دنبال حق و دنبال توحید رفت، باید کاری کنیم تا به خدا نزدیک شویم. باید به فکر بود تا از آن واقعیت انسانی خارج نشد، باید به فکر بود، تدارک دید، روزها و شبها را نباید به بطالت و لغو گذراند باید دستورالعمل را شناخت و عمل کرد، اگر در نفسمان هوا و هوس نبوده و در قلبمان مرض نباشد، از قرآن که کتاب نور است سیراب میشویم قرآن برای کسانی مفید است که قلبشان مهر و موم نشده باشد اگر مهر و موم شیطان خورده باشد، دیگر فایده ندارد. وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً [۱۴۰]
خدای سبحان دعوت کرده و وعده داده تا راه را نشان دهد، هدایت کند، میگوید تو بیا من کمکت میکنم:
ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ [۱۴۱]
با تمام وجودت بیا دستت را باز کن هرچه دستت بازتر به همان اندازه لطف الاهی بیشتر شامل حال میشود، منتها با تمام وجود باید روی بآن سوی کرد، دروغ نگویی اگر دروغ باشد بدتر خواهد شد. هرچه نور است در توحید است.
بخش دوم معارفی از قرآن و صحیفه
اشاره
خدای سبحان همه را در هر حال مورد امتحان قرار میدهد
اشاره
از جمله موضوعاتی که در اخلاق و رفتار انسان تاثیرگذار است توجه به امتحان الاهی است.
هیچ کمالی بدون امتحان و ابتلاء به دست نخواهد آمد.
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. [۱۴۲]
آیا مردم گمان میکنند به صرف اینکه گفتند ما ایمان آوردیم، دیگر امتحان نخواهند شد، به حال خودشان رها میشوند؟
همه امتحان خواهند شد، همان گونه که ملتهای قبل از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله امتحان شدند، مثل قوم موسی، قوم عیسی؛ حتی خود پیامبران، این امتحان برای چیست؟
فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ.[۱۴۳]
با امتحان، خداوند راستگویان را از دروغگویان مشخص میکند.
در بین مسلمانان عدهای دروغگو هستند، در واقع ایمان نیاوردهاند، و عدهای هم هستند که ایمانشان سست و ضعیف است و ایمان اینها پایه محکمی ندارد و زود منحرف میشوند، و در برابر مسائل مشکل نمیتوانند دوام بیاورند، و آیات فراوانی در این زمینه در قرآن هست، در تاریخ انبیاء هم نمونههای فراوانی وجود دارد، حتی خود انبیاء امتحان میشدند، تا مرتبه خلوص آنان معلوم و کاملتر شود.
یکی از مصادیق بارز آنان در مورد امتحان، امتحان حضرت ابراهیم علیه السّلام است، او چند بار امتحان شد، مراحل تکامل را هم طی کرد ... اول نبی بود، بعد رسول شد، بعد از رسول شدن امتحانی داد و از امتحان هم پیروز درآمد و خلیل الرحمن (دوست خدا) شد در مرحله آخر به مقام امامت رسید:
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً [۱۴۴]
حضرت ابراهیم علیه السّلام پس از طی مراحل امتحان مخاطب به امامت شده و به آن مقام نائل آمد.
علت امتحان
الف: همانطوری که در آیات هم آمده است این امتحانها سبب میشود که درجه ایمان انسانها مشخص شود.
ب: امتحان سبب تکامل ایمانی خود انسان است، تا انسان در جهت امتحان قرار نگیرد، نه خودش را میشناسد و نه ایمانش قوی میشود، برای انسان احیانا موقعیتی است که باید در آن مرحله مبارزه و جهاد کند، هجرت کند، از جان و مال بگذارد، ایثار کند، و انسان باید در برابر آنها صبر و مقاومت کند خود این مقاومت برای انسان زمینه تکامل ایمان است، با مقاومت ایمان انسان قوی و استوارتر میشود، یعنی آن معرفت الاهی بیشتر در دل انسان نمایان میشود و قلب انسان بیشتر با نور الاهی پر میشود، و به اصطلاح عرفان، به مراحلی از شهود میرسد، وقتی در مرحله ایمان قویتر، پختهتر میشد، مراحل معرفت بالا میرود، و ایمان انسان کمکم، به مرحله عقلی، فلسفی، استدلالی برهانی، عرفانی و شهود میرسد، امتحان یک واقعیت است که باید باشد، و سیره و سنت الاهی در هر ملت بوده و هست.
فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ.[۱۴۵] انسان مؤمن اگر به وظائف و مسئولیت خویش توجه داشته باشد هر لحظه، در حال امتحان است، منتها شدت و ضعف، و زمینههای ضعیف و قوی دارد، هر صبحگاهی انسان با یک حالت بشاش، پرشور و هیجان، از خواب برخیزد و نماز بخواند، همین حالت ایمان است که این انسان در برابر نماز و خدا، اینقدر آمادگی دارد که از خواب نوشین صبحگاهی بگذرد، و با کمال شهامت و نشاط برخیزد و تکلیف الاهی را انجام دهد با خدا مناجات و خلوت کند. این خودش مرحلهای از امتحان است، یا در حرف زدنها، خوردنها، شنیدهها و دیدنها، انسان در همه این موارد با یک واجب و یا حرام روبرو میشود، همه اینها امتحان است، گاهی با یک موقعیت خاصی برخورد میکند که سرنوشتساز است و باید تصمیم بگیرد، مثل این است که انسان در یک موقعیت زمانی و مکانی قرار گرفته، که در آن توان حفظ ایمان خود را ندارد، آنجا توان نمایش اسلام خویشتن را ندارند، خودش، خانوادهاش، مالش شهرتش به آنجا وابسته است، برادر، خواهر و وطنش آنجا هستند در عین حال اگر آنجا بماند نمیتواند اسلام خودش را ابراز و اظهار نماید، اما در شهر و یا در کشور دیگر میتواند، اینکه آنجا بماند یا نماند، و به خودش این را بقبولاند که بمانم یا نمانم، این حالت امتحان است.
یکی از مسائل امتحان همین مسئله هجرت است. البته، بحث هجرت، بحث مفصلی است و اساسیترین مصداق و مورد هجرت همین موارد است، که انسان که در یک جایی نمیتواند اسلام و دین خود را حفظ و یا تبلیغ کند و هیچ امکانی برای تبلیغ اسلام و حفظ ایمان خود نیست، ولی در محلّ و شهر و کشور دیگر میتواند برای اسلام تبلیغ کند و ایمان خودش را حفظ کند، باید به آنجا هجرت کند. اینجا هجرت کردن از خود و از خانواده، برادر و خواهر و از مال و وطن امتحان و لازم است، اگر همه اینها را رها کند و برود، پیروز و سرافراز خواهد بود، و این امتحان موجب میشود که راستگویی او در ایمانش معلوم شود، این هجرت، مرحلهای در تکامل را در او ایجاد میکند، البته هجرت باطنی و هجرت از وطن نفس و هجرت از خویشتن هم از این قبیل است.
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ[۱۴۶]
عدهای که میمیرند نفس و روح آنان را ملائکه میگیرند، روز قیامت از آنان سوال میشود که چه کردهاید که بیایمان مردهاید، چه کردید که در ایمان خود فعال نبودید و آن را حفظ نکردید، در تبلیغ ایمان و اسلام خود فعالیتی نکردید.
قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ[۱۴۷]
میگویند:
ما مستضعف بودیم، یعنی تحت فشار ظالم و حکومت زمان بودیم، میگویند:
قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً. [۱۴۸]
آیا جای دیگری برای حفظ ایمان و عمل و تبلیغ نبود که به آنجا بروید و موفّق شوید؟
أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً.[۱۴۹]
خیلی خطرناک است در واقع سقوط است، کسی در محلی، جایی، کشوری، شهری تحت فشار یک حاکمیتی قرار بگیرد که آنجا نتواند تبلیغ و فعالیت کند و نتواند ایمان خودش را حفظ کند در عین حالی جای دیگری باشد، و قدرت مهاجرت هم داشته باشد و مهاجرت نکند، این دیگر سقوط است:
مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ[۱۵۰]
واقعا در روز قیامت نوعی بازپرسی میشود که چرا هجرت نکردی. بنابراین، در چنین موقعیتی اگر بگویم انسان در مرحلهای قرار میگیرد که از امتحان پیروز بیرون آید، باید هجرت کند، این مسلم و روشن است. اگر کسی به دلایلی قادر به هجرت نباشد، البته تکلیف از او ساقط است.
خب کسی که، مثلا پیرمرد هفتاد یا هشتاد ساله است و قدرت تکان خوردن ندارد، فلج است، بچه است، یا از زنانی است که نمیتواند هجرت کند این روشن است که معذور است و تکلیفی ندارد:
إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا.[۱۵۱]
و از این نمونهها زیاد هست. وقتی در برابر ظالمی قرار میگیرد که باید آنجا فریاد بکشد، در جایی قرار میگیرد که عکس مسئله است، بنابراین، امتحان واقعیتی است و مراحلی دارد، مسلمان هر لحظه در حال امتحان است. گاهی خداوند مسائلی را پیش میآورد که انسان امتحانش را بدهد و به مراحل عالی برسد.
جریان حضرت ابراهیم باید از شق دوم باشد، شق دوم این است که حضرت ابراهیم نبی بود، ایمانش کامل بود، معلوم است که معصوم است، و لیکن در عین حال خدای سبحان او را امتحان میکند تا مراحل عالی را به او عنایت کند، امتحان میکند، تا تکامل در ایمانش حاصل شود و خلیل بشود.
ابراهیم علیه السّلام امتحان نمیشد که معلوم شود راستگو یا دروغگو است؛ زیرا او نبیّ معصوم بود؛ بعد از اینکه ابراهیم به درجه نبوت و رسالت رسیده بود، او را در مرحله و زمینهای قرار میدهند که، در آتش آنچنانی میاندازند و او هم آن چنان مقاومت کند که به یاری ملائکه و باد و هر واسطهای جواب ردّ میدهد و میگوید شما مگر مخلوق نیستید، شما چه امتیازی بر من دارید، ابراهیم قاطعانه در برابر اینها ایستاد، شما فکر نمیکنید آمدن ملائکه خودش امتحان باشد؟ بله، امتحان است، تا معلوم گردد که ابراهیم میتواند به مرحلهای برسد که به غیر خدا، به هیچ چیز توجه نداشته باشد، اگر از ملائکه هم میخواست در عین حال به ایمان او ضربه نمیرسید، ولی در عین حال توجه به ملائکه، و لو مثل توجه به بت و توجه به عالم ماده نیست، امّا از قبیل توجه به غیر اللّه است، همان گونه که آتش امتحان است آمدن ملائکه هم امتحانی دیگر، پیشنهاد باد امتحان دیگر، این برای این نبود که راست گفتن یا دروغ گفتن ابراهیم معلوم شود، ابراهیم که رسول و نبی بود، این آزمایش به خاطر آن است که معلوم شود لیاقت و زمینه رشد را دارد یا نه؟ و آیا زمینه کمال دیگر را پیدا کرده تا به مقام عالیتری نائل گردد؟
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ.[۱۵۲]
در صدر اسلام بیشتر مسلمانان از خانوادههای کافر بودند، گاهی انسان گرفتار پدر و مادر خود است، در صدر اسلام، تعدادی از کسانی که مسلمان شدند از طریق کفار تهدید میشدند، که شما را میکشیم مال شما را میبریم، این آیه در آن زمینه نازل شده است: شما فکر نکنید که میگوئید مسلمان شدیم، پس کافی است و امتحان نخواهید شد، نخیر، شما را تهدید میکنند، باید در مقابل آنان بایستید، بعضی از شما را میکشند، باید مقاومت کنید، به مال شما تجاوز میکنند، باید ایستادگی کنید، نمیگذارند که در مکه بمانید باید به طائف و مدینه بروید، باید از همه چیز بگذرید. ایمان تنها در زبان، فایدهای ندارد، ایمان باید در عمل نشان داده شود، گاهی انسان نسبت به حفظ ایمانش از طرف پدر و مادر درگیر است، که پدر و مادرش مانع کارند، آنجا هم نباید اطاعت کرد.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً [۱۵۳]
باید پدر و مادر را گرامی داشت.
وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما
اگر پدر و مادر در برابر ایمان تو قرار گرفتند، و تو را از ایمانت بازداشتند در این مورد نباید از پدر و مادر اطاعت کرد، به عنوان مثال جوانی در صدر اسلام مسلمان میشد و پدرش از ثروتمندان قریش و با قدرت بود، او را تهدید میکرد و میگفت نباید مسلمان شوی، آنجا که دستور پدر و مادر در برابر امر الاهی قرار گیرد آنجا حق اطاعت نداریم.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ. [۱۵۴] بعضی به قیامت و عذاب و جهنم فکر میکنند و مسلمان میشوند، وقتی مسلمان شدند، در مقابل تهدیدهای دیگران، از ایمانش منصرف میشوند، همان حسابی را که از عذاب الاهی داشتند، از تهدیدهای مردم نیز دارند، میگویند اگر از ایمانمان دست نکشیم دوباره منافق یا کافر نشویم اینها ما را میکشند.
بنابراین، ایمان به صرف اقرار، محقق نمیشود و گفتار تنها در ایمان انسان کفایت نمیکند.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ. [۱۵۵] در این آیه شریفه، فتنه به معنای امتحان است، اما فتنه در قرآن در معانی دیگری هم آمده است، در بعضی آیات به معنای امتحان است. مثل همین آیه شریفه:
أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ. [۱۵۶]
منافقینی که این همه ادعا دارند اینها فکر نمیکنند که بالاخره امتحان خواهند شد، اینطور نیست که انسان ادعا بکند که من مسلمانم، شیعه اهل بیت عصمت و طهارت هستم، ولی امتحان نشود.
ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ
در قرآن فتنه به معنای آشوب و شورش هم آمده:
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ. [۱۵۷]
این آیه مشهوری است، یعنی با اینها به جنگ برخیزید و آنان را از بین ببرید، تا اینکه فساد، فتنه و آشوب بر روی زمین نماند، پس معلوم میشود اینان منبع فسادند، هسته مرکزی فسادانگیزی؛ اینها هستند، اگر اینها از بین بروند فساد هم بر روی زمین نخواهد ماند، اینجا فتنه به معنای فساد و آشوب است، آیات دیگری مانند بعضی از آیات سوره بروج و آل عمران و در بعضی موارد مانند آیه بیست و پنجم سوره انفال به معنای بلا و مصیبت آمده است. مانند:
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً.[۱۵۸]
باید مواظب خود، و ایمان، اسلام، و نعمتهای الاهی باشید، گاهی انسان بر اثر نعمتهای فراوانی که به او داده شده غفلت میکند و گمراه میشود، همین مستضعفین تبدیل به مستکبرین میشوند، اگر فساد و بیایمانی، ظلم و جنایت شیوع پیدا کند به بلای همگانی تبدیل میشود و همه مبتلا میشوند.
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً.[۱۵۹]
فقط ظالمین گرفتار نمیشوند، به اصطلاح تر و خشک با هم میسوزند، اینجا فتنه به معنای بلا و مصیبت است، گاهی فتنه به معنای اغفال و حیله و ترفند است؛ مانند این آیه:
یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ.[۱۶۰]
تحت تأثیر حیلهها و وسوسهها و ترفندهای شیطان قرار نگیرید، اینجا فتنه به معنای فریب و اغفال است، در سوره یونس فتنه به معنای اذیت و آزار و قتل آمده است:
فَقالُوا عَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً [۱۶۱]
فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسی ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ* وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ* فَما آمَنَ لِمُوسی إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ. [۱۶۲]
اینها از قتل و شکنجه و آزار فرعون میترسیدند، و تعداد انگشتشماری از قوم موسی به موسی ایمان آوردند، چرا بقیه ایمان نمیآوردند، زیرا از شکنجه و قتل و آزار و زندان فرعون میترسیدند.
عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ. [۱۶۳]
فتنه در اینجا به معنای شکنجه، قتل، آزار و اذیت، قتل و کشتار آمده است.
بنابراین، این معانی فتنه بود که در آیات قرآن به آنها اشاره شده است، و لیکن آنکه مورد نظر ماست به معنای امتحان است.
امتحان اختصاص به گروه خاصّی ندارد
بحث دیگر این است که امتحان، سنت جاریه الاهی است که مربوط به سلسله هدایت تکوینی و تشریعی خداوند است، و سنتی است مربوط به همه، رسول و غیر رسول، نبی، صالح، طالح، مومن؛ همه باید امتحان شوند، و امتحان در مورد هر کسی از مرحله ایمان و یا در مورد مؤمن و کافر و منافق، در هر کدام اثر خاصّ و هدف مخصوصی دارد.
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ[۱۶۴]
مردم گمان نکنند فقط به صرف ادعای ایمان، به حال خودشان واگذاشته میشوند و امتحان نمیشوند، و اینکه آیا باطنشان با گفتار ظاهریشان مطابقت میکند یا نه؟. خداوند یک هدایت تشریعی، و یک هدایت تکوینی دارد، هدایت تکوینی خداوند همان نظام احسن خلقت جهان و کیفیّت حکمتآمیز آفرینش هر موجود است، یعنی کل اشیاء، انسان، حیوان، جهان را خدا خلق کرده و به هدایت تکوینی همه را هدایت کرده و در زمینه هدایت تکوینی خدا، در قرآن آیات فراوانی به چشم میخورد.
خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً [۱۶۵]
الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی. [۱۶۶]
رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی [۱۶۷] این قبیل آیات در قرآن مربوط به هدایت تکوینی است. یعنی، خدای متعال هر شیئی را در جای خودش، و متناسب با وضع جسمانی و روحانی آن خلق کرده، و برای رفع نیازهایش نیز، نیروهایی در جان و وجود آن شی (حیوان، انسان و غیر انسان، ملائکه، حجر، شجر) نهاده است، و این را هدایت تکوینی گویند، انسان را آفریده و آنچه برای او، در جامعه، محل زندگی و وجود او نیاز است. در زمین فراهم کرده، هم خودش را ایجاد کرده و هم با هدایت تکوینی، نیازهای وجودی او را تأمین کرده است، حیوان را خلق کرد و نیازهای وجودی او را هم همراه آن خلق کرده است، و همینطور در کلّ جهان آفرینش، هدایت عامّ و تکوینی وجود دارد.
هدایت تشریعی، قانونگذاری است و در ارتباط با موجودات باشعور و دارای تکلیف یعنی انسان و جنّ است، یعنی، آن موجودی که شعور و تکلیف دارد، نیازمند هدایت تشریعی است، البته، اینگونه نیست که موجودات دیگر شعور نداشته باشند. کل جهان دارای شعور است.
یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ.*
و تمام موجودات، ریز و درشت تسبیحگوی خداوند است، همه آنها مرتب سبّوح و قدّوس میگویند، همه عالم دارای شعور است، منتها قدرت احساس و ادراک ما کم است که این حقیقت را فهم و درک نمیکنیم، قرآن میفرماید:
وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ [۱۶۸]
همه آنها تسبیح خدا را میگویند، ولی شما نمیفهمید، اما از اینکه بگذریم، هدایت تشریعی مربوط به جهان تکلیف است، یعنی انسانها، حتی ملائکه، با اینکه شعور دارند، تشریع و قانون نمیخواهند، آنان خودشان هدایت یافته خلق شدهاند و سایر موجودات با اینکه تسبیح و ادراک دارند ولی در حدّ تکلیف نیستند، انسان هست که نیازمند به قانون و شریعت است، زیرا انسان باید یک سلسله اعمالی را انجام دهد، تا به کمال خود برسد، و امتحان در ارتباط با همین سلسله از هدایتهاست، یعنی امتحان و ابتلائی که خداوند برای انسانها مقرّر کرده مربوط به هدایت تشریعی است، یعنی برای تمایز، و برای بدتر شدن منافق و کافر غیر قابل هدایت، و برای بهتر شدن مومن، امتحان لازم است.
همه این موارد در امتحان منظور نظر است، یعنی امتحان در مقام تشریع برای تکامل مومن است، برای تنازل کافر و جدا شدن مومن از کافر و منافق، و دروغگو از راستگو است، اگر بگوییم امتحان نباید باشد، این نفی تمامیّت حجّت و نفی هدایت خاصّ است زیرا انسان موجودی است که براساس هدایت تکوینی، خداوند نیازهای او را تأمین کرده است، یکی از نیازهای انسان همان تشریع و قانونگذاری است، انسان هم هدایت تکوینی دارد، در هدایت تکوینی، خداوند نیازهای خلقتی، فطری و طبیعی و تکوینی او را داده است، یکی از نیازهای انسان عبارت از هدایت تشریعی اوست، قانون و قانونگذاری برای انسان و برای تکامل او لازم است، خداوند برای نظم زندگی انسان شرع و قانون جعل کرده، انسان هم برای تکامل باید به این قانون عمل کند. یکی از مراحل و سلسله هدایت تشریعی خداوند، همین امتحان است، اگر امتحان نباشد یکی از شاخههای هدایت تشریعی الاهی نفی میشود. یعنی، هدایت تشریعی ناقص خواهد بود و نقص هدایت تشریعی مساوی با عدم آن است.
امتحان گاهی برای شخص و گاهی برای گروه و امت است. این سنتهای لا یتغیّر خداوند متعال است باید عملی گردد.
امتحان مخصوص مومن و کافر نیست، برای مومن، کافر، پیامبر، غیر پیامبر و برای همه امتحان بوده و همه چیز زمینه امتحان است بدون استثناء، خود قانون اسلام، تمام نعمتهایی که خداوند به ما داده همه زمینه برای امتحان هستند، تمام بلاها و حوادثی که در روزگار اتفاق میافتند وسیله امتحان هستند، یعنی تمام جریانها، بلاها، حوادث، همه اینها امتحان است، داشتن مال و قدرت و سلامت و نداشتن آنها همه برای امتحان است، و در این زمینه آیات فراوانی در قرآن است، مانند:
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. [۱۶۹]
همه آنچه که در اختیار انسان است برای این است که معلوم گردد کدام یک به وظیفه و تکلیف خود بهتر عمل میکند.
وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً[۱۷۰]
اینطور نیست که همیشه خداوند ما را با مرض امتحان کند، با جهاد و مرگ امتحان کند، گاهی با ثروت، گاهی با خوشحالی و سلامتی، گاهی با حکومت دادن، و گاهی با گرفتن حکومت امتحان میکند، یکی از آیات مربوط به این مسئله آیهای در سوره آل عمران است:
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ.[۱۷۱]
شما اگر مومنید، نباید بترسید، نباید غصه بخورید، همیشه بزرگوارید شما ناراحت نباشید از اینکه ضربه میخورید.
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ. [۱۷۲]
خداوند به وسیله امتحان مومنان را از کافرین جدا میکند،
و یمحّص الکافرین و کافرین را هم امتحان میکند، نسبت به مومنان «محص»، و نسبت به کافرین «محق» است.
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا
«محص و تفحص» یعنی، چیزهای مخلوط را از یکدیگر جدا کردن، و جدا کردن مخلوطهای جدا از هم است، مثل چند دانه گردوهای سیاه، سفید، در عین اینکه با هم مخلوطاند، ولی از هم جدا نیز هستند، «محص» یعنی جدا کردن چیزهای به هم آمیخته و چیزی را از شرور و رذایل و ناخالصیها پاک و خالص کردن، مثل، طلایی که ذوب کنند و مواد غیر طلا، را از آن جدا کند، این محص است، و مثلا لباسی را که میخواهند بشویند تا چرکش از بین رود، محص است.
بنابراین، محص یعنی، خلاصی از عیب و نقص- در مفردات راغب دارد که- «تلخیص الشی من فیما فیه من عیب» تلخیص، مثل تزکیه و تطهیر است درباره مومنان «محص» گفته است، محص دو معنا دارد، یکی به معنای جدا کردن مومنان از کافرین (تمحیص)، دوم به معنای امتحان کردن مؤمنان است. یعنی مومنان را خالص و تکامل دهد.
بنابراین، «محص» برای این است که، مومنان از کفار جدا شده و در اثر امتحان و آزمایشات کامل شوند. یعنی ناپاکیها، و رذایل اخلاقی از روح و وجودشان پاک شده و باطنشان خالص گردد، ایمان انسان بعد از امتحانها خالص گشته و قلبش کانون توحید ناب و نورانی میگردد.
«لا یبقی له إلّا الإیمان، لا یبقی له الا الخلوص، لا یبقی له إلّا النور».
امتحان مومن که از آن در قرآن به «محص» تعبیر شده است، یکی این است که واقعا معلوم شود این مومن راستگو یا دروغگو است، دوم اینکه او به کمال خود برسد و اما درباره کافر، عکس قضیه است.
و یمحق الکافرون.
محق یعنی نقصان، به هر ماهی که یک روز کمتر و باصطلاح سی کم است، محق گویند، نقص ماه راه محق گویند: «محق» نقص است، محقه، یعنی نقصه، یعنی او را ناقص کرد، یا مثلا در آیه شریفه درباره ربا و بیع دارد که:
یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ[۱۷۳] خداوند سود ربا را ناقص کرده و از بین برده است، بنابراین گاهی میبینید، کافر و منافق در ظاهر اخلاق و رفتاری دارد که جلب توجه میکند و گمان میرود که آدم خوبی است، در این صورت خدا او را امتحان میکند که او خودش را نشان دهد خبث باطن او جلوه کند، زمانی که خودش را نشان داد، کافر از مومن مشخص میشود این محق است آن طرف محص بود، آن طرف به سوی کمال میرفت، و این طرف به سوی نقص، در این صورت اگر محاسنی ظاهری داشت از بین میرود، کفر خالص و تاریکی محض میماند.
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ* أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ[۱۷۴] شما گمان میکنید که همینطور میخواهید به بهشت بروید، بدون اینکه خدا معلوم کند که واقعا بهشتی و جهنمی چه کسی است؟ بدون اینکه خدا مجاهد و صابر را معلوم کند؟. مجاهد همان آدم مومنی است که جهاد میکند، ولی صابر بالاتر از آن است، صابر کسی است که استقامت و مقاومتش، در برابر تمام مسائل بیشتر است و کمال بیشتری دارد.
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ.[۱۷۵]
قبل از اینکه مرگ بسوی شما بیاید میگویید: خدایا، مرگ مرا برسان که به بهشت بروم، حالا که مرگی نظیر شهادت سراغتان آمده، جهاد به سراغتان آمده تنبلی میکنید، باید اینها روشن شود تا بهشتی از جهنمی مشخص گردد.
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ. [۱۷۶]
تا حالا میگفتید: خدایا،
«یا لیتنا کنا معکم و نفوز فوزا عظیما».
ای کاش، ما با امام حسین علیه السّلام بودیم و از این دنیای تاریک به بهشت میرفتیم، حال که جهاد آمده، واقعا امام حسین آمده، و در مقابل شما:
«هل من ناصر ینصرنی»
میگوید: به نصرتطلبی او جواب نمیدهید، اینجا معلوم میشود که صابر کیست، زیرا ادّعای جهاد، ایمان، مقاومت، بدون اینکه کسی امتحان شود روشن نمیشود.
اما درباره علم خدا به باطن هر انسان و حقیقت ایمان افراد، و اینکه خداوند چه نیازی به امتحان آنان دارد؟ اولا ما گفتیم که امتحان یکی از شاخههای هدایت تکوینی و تشریعی است که باید باشد، و دوم که باید افراد از هم جدا شوند، خوب و بد، کافر و منافق، مسلمان و غیر مسلمان، باید از هم جدا شود، تا راستگو از دروغگو مشخص شود، ما به باطن خودمان مجازات نمیشویم، بلکه به عمل خودمان مجازات میشویم، یعنی ثواب و مجازات در قیامت در مقابل عمل ما خواهد بود، بلکه جزای قیامت همان عمل ما در این دنیاست که در آن سرای به صورت جزای عمل و کیفر ظاهر میشود، آنجا هیچ چیز تازهای نیست، همین نماز آنجا نعمت میشود و همین مال حرام آنجا آتش میشود، چیز دیگری نیست، تجسم عمل همین است، و جزای ما تجسم عمل ماست، با ادعا نمیشود گفت، که من مسلمانم، صابرم، مجاهدم در عمل باید نشان داد، یکی میگوید من بنّا هستم، باید خانهای بسازد تا این امر ثابت شود. دنیا و آخرت هم همینطور است. دنیا سرای عمل و روز واپسین، سرای جزاست. و دیگر اینکه امتحان بر تمام دنیا و مظاهر آن، تاریخ، حوادث تاریخ، نعمتها، بلاها، علوم، دانشها و حکومتها را، شامل میشود، و برخوردهای انسان در برابر اینها، همان عمل انسان خواهد بود، بنابراین، ما برای آنکه لیاقت خودمان را نشان دهیم، و یا افراد را خوب بشناسیم باید امتحان شویم، اما خداوند عالم اینطور نیست، در مورد خداوند متعال سه مورد بیان شد: یکی اینکه امتحان انسانها سبب هدایت خاص آنان است، نه اینکه خدا میخواهد بداند و با بشناسد، دوم اینکه جزای عمل براساس حجّت باشد، سوم این است که انسانهای خوب و بد با امتحان برای خودشان مشخص بشوند.
فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ.
فلیعلمن، یعنی اینکه خدا معلوم کند، برای ما، که چه کاره هستیم و جزای عمل ما چیست، نه اینکه خدا بخواهد خودش بداند. وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ* ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ ....[۱۷۷]
این آیه شریفه یکی از آیاتی است که، با صراحت مسئله امتحان را، هم درباره کافران و هم درباره مؤمنان مطرح کرده است.
اینها که مال و ثروت دارند، فکر نکنند ما لطفی بر آنها کردیم، اینها همه برای امتحان است.
إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً
تا اینها ماهیت خبیث و کفر خودشان را نشان دهند و ضلالت اینها رو به روز نمایان شود.
این همان امتحان محقی است که نسبت به کافران و منافقان انجام میگیرد و آیه بعدی مربوط به مؤمنانی است که گمان نکنند امتحان نمیشوند.
ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ.
بالاخره منافق و مؤمن، پاک و غیر پاک، خبیث و غیر خبیث، همه امتحان میشوند، و باید روشن شود، چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ میگوید، قرآن میفرماید: وقتی که خداوند، عالم را خلق کرد به ملائکه دستور داد آدم را سجده کنند و با عرضه کردن آدم بر ملائکه آنها را مورد امتحان قرار داد، همینجا بود که شیطان تکبر کرد.
وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً .... [۱۷۸]
تمام انسانها در هر جایی، در هر شکل و رنگی، در هر مرحلهای از شناخت و جهانبینی و در هر مرحلهای از ایمان باشند، نبی، پیامبر و حتی ملائکه همه امتحان میشوند، زمینه امتحان برای خود آدم و حوّا علیهم السّلام هم در بهشت مهیا شد و دستور داده شد که از آن درخت دور شوید.
وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ. [۱۷۹]
هذِهِ الشَّجَرَةَ زمینه امتحان آدم علیه السّلام بود، امتحان برای همه و نسبت به همه چیز است در اینباره آیه:
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ. [۱۸۰]
خداوند جانشینانی را در روی زمین قرار داد و برای آنان مراتبی معین فرمود، همه این مراتب، امکانات، خلقتها؛ همه برای امتحان است.
نعمت خلافت و مراتب استعداد را، در این آیه زمینه امتحان قرار داده است، در این آیه، نعمت خلافت و خلیفة الاهی هم زمینه امتحان است.
رفع بعضکم فوق بعض، همه اینها زمینه امتحان است، بعد مورد مشابه دیگر در سوره فجر است.
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ* وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ. [۱۸۱]
در این آیه نعمت و نقمت، هر دو را، زمینه امتحان قرار داده است.
مسئله دیگری هم در این آیه مطرح است که مشابه آن در سوره عنکبوت هست، انسانها در هنگام نعمت خوشحال، ولی وقتی که مبتلا به بلا و ناراحتی میشود، ناله میکند.
انسان اگر بخواهد راه مستقیم و راه خدای سبحان را طی کند در هر زمان و شرایطی، خودش را در برابر خدا، عبد خدا خواهد دانست، و امتحان خودش را زمینه تکامل الاهی خود به حساب میآورد، هم نعمت و هم محرومیّت هر دو صورت برای او یکسان است.
لیکن حالت انسان بطور کلّی این آنگونه است که خوشی و ناخوشی برای او در شکرگذاری و کفران فرق میکند، ولی آن کسی که ایمان کامل دارد، در برابر امتحان صبر میکند.
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ[۱۸۲]
وقتی خدا انسان را امتحان میکند، آن وقت است که داد و فریاد میکند، ای خدا، چرا من اینطور شدم، آیه مشابه این هم در سوره عنکبوت بیان شده،
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.[۱۸۳] آنچه در زمین هست، زینت زمین است، این زینتها برای این است که:
لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.
برای اینکه نشان داده شود در درون انسانها چیست، و ظاهرشان چگونه است، ادعای واهی و ظاهری فایدهای ندارد؛ باید واقعا نشان داد که درونمان چیست، استعدادهای درونی، ایمان واقعی را باید در عمل نشان بدهیم تا معلوم گردد کدام از انسانها بهترین عمل را انتخاب میکنند.
و از جمله آیاتی که به مسئله امتحان در همه چیز و همهکس اشاره دارد آیه معروف:
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ [۱۸۴] است.
این آیه نمونهها و مواردی از زمینههای امتحان را بیان کرده است، خوف، گرسنگی، نقص اموال (فرق نمیکند، زلزله بیاید از بین برود، بسوزد و ...) انفس، ناراحتیهای که پیش میآید، معلولیتها، مجروحیتها، از این قبیل، برای کسانی که در مقابل همه این امتحانها صبر و مقاومت میکنند بشارت داده است.
وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. [۱۸۵]
در اینجا حسنات و سیئات را زمینه امتحان معرفی کرده است. نهج البلاغه در خطبه قاصعه (۲۳۴):
«الحمد للّه الذی لبس العزّ و الکبریاء».[۱۸۶]
این خطبه یک نمونه است که بحث امتحان را در بر میگیرد، این خطبه بسیار مفصل است و حاوی مطالب بسیار عالی و مهم است، از جمله این فقره:
«فلو رخّص اللّه فی الکبر لأحد من عباده لرخّص فیه لخاصّة انبیائه و اولیائه»
و
«کانوا اقواما مستضعفین». [۱۸۷]
پیامبران از مستضعفان بودند، گرچه این خارج از بحث ماست، ولی لازم است مروری به این موضوع از دیدگاه نهج البلاغه و قرآن داشته باشیم، این موضوع مسلّم است که پیامبران به طور معمول از طبقات ضعیف بودند، خداوند میداند چه کسی را نماینده خود و رهبر جامعه قرار دهد.
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ [۱۸۸]
خدا میداند که رسالت و ولایت خودش، و رهبری جامعه را به عهده چه کسی بگذارد، انبیاء از طبقات ضعیف مردم بودهاند، از طبقات محروم از نظر اقتصادی و قدرت، و لکن کسانی بودند که شایستگی رهبری داشتهاند، بنابراین یکی از شرایط رهبری این است که سوز مردم را داشته و نیاز مردم و جامعه را درک کند، کسی که از طبقه مستضعف و محروم نباشد، در میان مردم و در دل مردم جای نداشته و با مردم زندگی نکرده باشد، نمیتواند نیاز مردم را احساس، و درد آنان را درک کرده، و دلسوز مردم باشد، مشکل است کسی از طبقات اعیان باشد و دلش برای مردم بسوزد، مگر بطور استثنائی، کسی احساس مردم را درک میکند که از طبقه ضعیف بوده و با درد مردم آشنا باشد.
امیر المؤمنین علیه السّلام صریح فرموده است: «و کانوا اقواما مستضعفین». انبیاء از توده مستضعفین بودهاند.
«قد اختبرهم اللّه بالمخمصة، و ابتلاهم بالمجهدة، و امتحنهم بالمخاوف و مخضهم بالمکاره، فلا تعتبروا الرضا و السخط بالمال و الولد». [۱۸۹]
خداوند، انبیاء را مورد آزمایشهای مختلف قرار میداد. با مخمصه، با مجاهده، با خوف، با تلاش تا میرسد به آنجا که میفرماید:
أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ* نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ
همه انسانها باید امتحان شوند، از این خطبه دو مسئله استفاده میشود، یکی اینکه حتی انبیاء هم امتحان میشوند، دوم اینکه هر کسی با مسائل مختلفی امتحان میشوند.
أ لا ترون أنّ اللّه- سبحانه- اختبر الأوّلین من لدن آدم- صلوات اللّه علیه- إلی الآخرین من هذا العالم بأحجار.
اینجا به دو مسئله اشاره شده است، یکی اینکه امتحان همگانی است و همه باید امتحان شوند، البته بر طبق روایات خواهیم گفت که امتحان انبیاء شدیدتر است یعنی هرکس ایمانش قویتر، امتحانش سختتر است، اینجا هم حضرت اشاره دارند که از حضرت آدم تا حضرت خاتم همه باید امتحان بدهند، همه چیز حتی خود مکّه و اعمال حجّ امتحان است، تمام انسانهای مومن و با ایمان، که دارای شخصیت علمی، سیاسی و اجتماعی هستند باید بروند دور چند سنگ بگردند، این گردش هم خودش امتحان است، یعنی تمام جریانهای حاکم بر حج امتحان است، همه اینها را خداوند با چند سنگ که نه ضرری دارد و نه نفعی امتحان میکند. «أ لا ترون أنّ اللّه- سبحانه- اختبر الأوّلین من لدن آدم- صلوات اللّه علیه- إلی الاخرین من هذا العالم بأحجار لا تضرّ و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بیته الحرام «الّذی جعله للنّاس قیاما». [۱۹۰]
سنگهائی که نه میشنوند و نه میبینند، خداوند اینها را بیت اللّه الحرام قرار داده، و عظمتی به آنها داده و خانه خودش کرده است، احترامش محفوظ است، در آنجا خروج و دخول، طواف، حالات، و لباسی که باید در آن محل پوشید شرایطی دارد، عظمتی که خدا به این مکان داده همه برای امتحان انسان است، و بیان حج و خصوصیات آنکه خدا آن را زمینه امتحان مومنان قرار داده است. باز در خطبه (۱۴۳)، فقره دوّم، مطرح شده است:
«إنّ اللّه یبتلی عباده، عند الأعمال السیّئة بنقص الثّمرات و حبس البرکات، و إغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذکّر متذکّر و یزدجر مزدجر».
میفرماید: خدا بندگان خودش را امتحان میکند.
مثلا، خداوند قادر متعال مدتی برای امتحان، آذوقه مردم را کم میکند تا ببیند از این نقص گلایه و شکایت میکنند؟
روایات مختلفی در همین زمینه است که «همه باید امتحان شوند و همه چیز زمینه امتحان هست» مثل این روایت:
«ما من قبض و لا بسط الّا و للّه فیه مشیّة و قضاء و ابتلاء» [۱۹۱]
یعنی، انسان و جامعه و حکومت در زندگی قبض و بسط دارند، گاهی گرفتاریهای مختلف انسان را محاصره میکند، گاهی هم انسان به هر جایی میرود و هر تصمیمی میگیرد به راحتی انجام میشود، راه را برای کارها و تصمیمات خود آماده میبیند، مثلا جامعهای که در تمام مسائل و مشکلات خودش موفق میشود، گاهی هم به بنبستهای مختلف میرسد که به آن قبض گویند هیچ قبض و بسطی و خوشی و ناخوشی برای هر انسان و هر جامعه و حوادث زندگی جمعی و فردی و رویدادهای تاریخی، نیست مگر اینکه همه سبب و وسیله امتحان خواهند بود.
روایت دیگر، که خودش یکی از خطبههای نهج البلاغه است [۱۹۲] و از امام صادق علیه السّلام نقل شده است، خلاصهاش این است که وقتی مردم با امیر مؤمنان بیعت کردند، امیر مؤمنان بالای منبر رفته و با آنان چنین گفت: من برای کار کردن آمدهام و حکومت من موجب غربال شدن شما خواهد بود، حرکت در این حکومت چنان است که زمینه امتحان برای همه هست، افراد از هم متمایز میشوند.
حضرت امیر با سه جریان جنگیده است، یکی سلطنتطلبها و استبدادگران که در راس آنها معاویه بود، این یک جریان است، این افراد استبداد طلب بودند و حکومت را به صورت سلطنتی و موروثی میخواستند، یکی دیگر امتیازطلبها بودند، در عین حال میل داشتند که در تحت حکومت حضرت امیر باشند، اینها میگفتند ما چون سوابق فضیلت داریم و در حکومتهای قبلی هم بودهایم، امیر مؤمنان باید امتیازاتی به ما بدهد. نمونه (طلحه و زبیر)، که امتیاز طلب و تبعیضخواه بودند.
جریان سوم کسانی بودند که اسلام را درک نکرده بودند و جهل داشتند، یک بعد از اسلام را گرفته بودند و در آن تعصب عمیق داشتند (خوارج).
حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در خطبهای پس از بیعت مردم فرمودند:
«ألا و إنّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیّکم صلّی اللّه علیه و آله و الّذی بعثه بالحق، لتبلبلنّ بلبلة، و لتغربلنّ غربلة».[۱۹۳] اینجا امیر مؤمنان حکومت خودش را امتحانی قرار میدهد، همان امتحانی که مردم زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به آن امتحان میشدند، الان هم همان روز است، حضرت امیر علیه السّلام حکومت ظاهری خود را به بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تشبیه میکند، یعنی مشکلات و امتحان آن روز برگشته است.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا* مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا* سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا[۱۹۴]
این یک سنت تشریعی است، و مسئله طبیعی و تاریخی نیست، خداوند در قانونگذاری برای ثبات جامعه این سنت را جعل کرده و به هر پیامبری این دستور را داده است:
سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ*
اینطور نیست که تنها به شما (پیامبر) بگوییم، قبل از شما نیز چنین سنتی داشتیم. وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا*
در این مرحله، این سنت الاهی باید پیاده شود، در اواخر سوره فاطر آمده است که اینها نمیخواهند هدایت شوند، این قسمهای دروغ را میخورند:
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدی مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِیرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً* اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیِّئِ وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا.[۱۹۵]
بههرحال این یک مسئله اجتماعی، طبیعی تاریخی و فلسفی تاریخی است که مستکبران پیروز نخواهند شد، مستکبران رو به نابودی هستند، و نابود خواهند شد، هرچه حیله کنند، و لو چند صباحی به موفقیت جنبی دست یابند، در نهایت نابود خواهند شد. این یک سنت است.
یک سنت دیگری هم هست و آن غلبه حق بر باطل است.
وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً.[۱۹۶]
دشمنان شما که با شما میجنگند سرانجام میگریزند و برای خودشان کمک و یاوری نمییابند.
معجزه بودن قرآن به همین معنا است که مسائل جامعه زمان را در آن میتوان یافت، اگر کسی این آیه را بخواند، و خوب تفسیر و تحلیل کند، به این نتیجه خواهد رسید که ما هرگز نباید سستی نشان دهیم، چون این سنت جاری الاهی است که اگر کافران با مومنان بجنگند عاقبت شکست میخورند، این خط سیاسی و نظامی ما را در برابر دشمن، به ما نشان میدهد.
وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ...
سرانجام از مقابل شما از جنگ میگریزند و کمکی برای خودشان پیدا نمیکنند، این یک چیز عادی نیست:
سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا
یک سنت جاری الاهی است و هیچ بازگشتی در آن نیست.
وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا ایمان محکم به آیات قرآن از لوازم حکومت اسلامی است بدون ایمان و اخلاص، و بدون توجه عملی به اسلام در جامعه، نمیشود حکومت اسلامی برقرار کرد، وگرنه دروغ و تنها شعار خواهد بود.
بنابراین،
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ [۱۹۷]
به این نتیجه میرساند که امتحان بندگان هم با توجه به این آیه از سنتهای جاری الاهی است که باید باشد، وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا [۱۹۸]
این نمونههایی از سنتهای الاهی بود.
دعای اعتذار در صحیفه سجّادیّه
صحیفه سجّادیّه و نیایش
اشاره
صحیفه سجادیه که بخشی از سخنان حضرت امام سجاد علیه السّلام است و به نام اخت القرآن (خواهر قرآن) [۱۹۹] و زبور اهل البیت علیهم السّلام معروف است، فوق کلام انسان و دون کلام خداوند است، یعنی در میان انسانها کسی این قدرت و توانائی را ندارد که بتواند جملاتی با این محتوا و در قالب زیبا به زبان جاری و انشاء کند، بیان اینگونه کلمات عالی و آنگونه معانی بلند از منبع فیض الاهی و از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام ساخته است.
امام زین العابدین و سید الساجدین علیه السّلام، این معارف بلند را در قالب نیایش و دعا برای ساختن انسانها و جامعههای انسانی از خودش به یادگار گذاشته است، در مورد صحیفه سجادیه از ابعاد مختلفی میشود بحث کرد، زیرا که دریای بیکرانی از معارف عرفانی و اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی و مسائل دیگری از این قبیل است، معرفی صحیفه کار آسانی نیست، اگر به این کار اقدام
شود، لازم است در زمینههای مختلفی بحث شود، از جمله حالات امام زین العابدین قبل از صحنه کربلا و حالات آن بزرگوار در روز عاشورا، و زمانی که صحنه کربلا به وجود آمد، و حالات حضرتش بعد از جریان کربلا تا آن روزی که به مدینه برگشتند، و حالات آن بزرگوار در مدت و زمانی که در مدینه اقامت داشتند، تا زمانی که به لقاء اللّه پیوستند، این یک بخشی از بحث در شناسائی صحیفه کامله سجادیه میتواند باشد، یک بخش دیگری از بحث در زمینه شناسائی صحیفه سجادیه تحلیل و شناخت موقعیت زمانی صدور و انشاء آن است، یعنی شناخت وضعیّت سیاسی اجتماعی زمانی که امام زین العابدین در آن زمان زندگی میکردند، و شناخت افرادی که در آن زمان حاکمیت داشتند، و جو خفقانی که در آن زمان حاکم بوده و چه رعب و وحشتی که حکام زمان بر مسلمانان تحمیل کرده بودند، و چه قتل عامهائی در آن زمان به راه افتاد در آن جوّ و فضای سیاسی امکان اینکه کسی به صورت علنی مبارزه کند و در مقابل حکّام وقت بایستد وجود نداشت، و از این قبیل مباحث.
این نوع بحثها قبل از ورود به شرح صحیفه سجّادیّة و یا بعد از آن اگر بخواهیم سیر اجمالی در صحیفه سجادیه بکنیم لازم است، ولی هدف ما فقط شرح یک دعا درباره اعتراف به گناه، و استغفار و اعتذار و توبه است، در عظمت محتوای بیکران آن کتاب مقدّس به همین گفتار مختصر بسنده میکنیم.
اگر شخصی در نظر گرفته شود که برای آن شخص، نه قرآن و نه احادیث و نه کتابهای روایات هیچ کدام مطرح نباشد، و یا در اختیار و در دسترس نداشته باشد، فرض کنید یک نفر مسلمانی است، میخواهد از اصول عقاید و فرهنگ و معارف اسلامی اطلاع داشته باشد، اخلاق و رفتار و فکر و عقیده و اندیشه خودش را با فرهنگ و معارف اسلامی منطبق کند و در اختیار این شخص نه قرآن است و نه کتابهای احادیث؛ برای این شخص کافی است که یک صحیفه سجادیه داشته باشد و خودش را با معارف اسلامی منطبق کند. البته، مسئله احکام جداست، احکام در صحیفه سجادیه وجود ندارد (البته مقصود ما از احکام، احکام ظاهری و در حدّ شریعت است.) ولی آنچه که در ارتباط با مباحث عرفانی، اخلاقی، و معارف و احکام طریقتی شرعی، و مباحثی که میشود در زمینههای مختلف عقلی از آنها بحث کرد، همه اینها در صحیفه سجادیه موجود است، و به صورت دعا و نیایش بیان شده، و اینگونه نیست که جامعه را بر گوشه نشینی دعوت کند، بلکه میخواهد یک جامعه و یک انسان با معرفت و دارای معارف بسیار عالی تربیت کرده و در عین حال از نظر فرهنگ اجتماعی هم این شخص را بیتفاوت بار نیاورد، و اینها را بر مبنای عقل و فطرت و عالیترین مبانی عرفانی بیان میکند، و از طرفی به مسائل اجتماعی و سیاسی مبارزاتی هم به طور جدی توجه دارد، اصولا حضرت امام سجاد علیه السّلام صحیفه و این دعاها را در آن زمان خاصّ که زندگی میکرد و جو صددرصد خفقان در آن حاکم بود و قتلعامهای متعدد در میان مردم جریان داشت، و هیچکس جرئت مبارزه علنی نداشت، و از جهتی لازم بود اهل ظلم و اهل فسق هم معرفی شده و کیفیت محیط اسلامی و حکومت اسلامی و خصوصیت حکام ظلمه را هم بیان شود، در عین حال هم نگذارد که نیروهای انقلابی مسلمانان پراکنده گشته و حیران و سرگردان از بین بروند، تمام اینگونه مسائل را در آن جامعه اسلامی برای مسلمانان ضمن دعا انشاء و تبیین فرموده است.
در صحیفه سجادیه ویژگیهای حکام ظالم و نیز حکام صالح و ویژگیهای یک جامعه اسلامی و همچنین جامعه طاغوتی و طاغوت زده به صورت دعا بیان شده است، و اینکه ما مسئول جریانهای حاکم بر جامعه هستیم و باید در مقابل ظلم بایستیم و در مقابل جریانهای انحرافی بر علیه اسلام مقاومت کنیم، همه اینها در قالب دعا و نیایش بیان شده است، یعنی همانطور که عرض کردم یک فرد مسلمان که بخواهد از معارف بلند اسلامی اطلاع داشته باشد بایستی خودش را با مسائلی که در صحیفه سجادیه مطرح است منطبق کند.
دعا در متون اسلامی
در متون اسلامی بخش بسیار عظیمی از معارف اسلامی به صورت دعا بیان شده و نیز خود دعا بخش مهمّی از معارف اسلامی است، اگر شما به آیات قرآن نگاه کنید آیات فراوانی در قرآن به صورت دعا و سفارش به دعا موجود است، یک بخش عظیم قرآن را دعاهای قرآن تشکیل داده است، و همچنین در روایات، احادیث فراوانی وجود دارد که در زمینه دعا توصیههایی بسیار جدّی دارد و دعاهایی را هم برای ما معرفی و انشاء کردهاند.
دعاهای مختلفی که در ماههای مختلف و ایام مختلف و ساعات مختلف و این سه ماه رجب و شعبان و رمضان وارد شده از این قبیل است.
حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام در نهج البلاغه هم به مسئله دعا به صورت جدی توجه کرده و توجه ما را به دعا جلب کردهاند و دعاهایی هم در نهج البلاغه وجود دارد. بنابراین، در متون اصلی اسلام موضوع دعا و نیایش و دعاها بخش عظیمی را به خودش اختصاص داده است، و در قرآن نیز علاوه بر آنکه دعاهایی مختلف خصوصا دعاهای خاصّی از انبیاء علیهم السّلام طرح و نقل شده، ما را با تأکید به دعا دعوت میکند.
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ. [۲۰۰]
دعا وسیله حضور عند اللّه است، هر شخصی در حال دعا خود را در محضر خدا احساس میکند، کسی که میخواهد به محضر خدا برود باید دعا بخواند، نزدیکترین وسیله و بهترین وسیله که انسان را در محضر خدا قرار میدهد و به آن مقام انسانی میرساند دعا است.
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی ...
خداوند چقدر خودش را به بندگانش نزدیک میکند بین عبد و معبود، بین بنده و اللّه، بین خدا و ما هیچ فاصله و هیچ واسطهای وجود ندارد، حتّی پیامبر هم در اینجا واسطه نیست.
إِذا سَأَلَکَ عِبادِی
اگر بندگان من از من سئوال بکنند «عنّی» (از من)
فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ
من نزدیکم و اجابت میکنم. ببینید چطور نزدیک است در هر کلمه خودش را، مطرح میکند، ذات اقدس الاهی بر بندگانش اینچنین رئوف و مهربان است که در هر کلمه خودش را مطرح میکند، بندگان من از من بپرسند، من اجابت میکنم، نماز هم غیر از دعا چیز دیگری نیست، عبادت بطور کلّی هم، بخشی از دعا است، و دعا بخشی از عبادت، و هر دو، بخشی از ذکر هستند، و ذکر مایه آرامش دل است، این آیه ما را دعوت میکند دعا کنیم و میفرماید و من میخواهم دعوت شما را دعای شما را مستجاب کنم و جواب دهم.
وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ. [۲۰۱]
خدا به شما میگوید که مرا بخوانید که دعای شما را اجابت خواهم کرد واسطه هم در میان نیست، اصولا دعا بگونهای باید باشد که واسطه نباشد، دعا در اصل برای این است که در محضر خدا باشیم که واسطه نباشد. توسل مسئله دیگری است، توسل غیر از دعاست، توسل این است که ما بندگان عزیز الاهی را واسطه بین خود و خدا قرار میدهیم که خداوند ما را مورد عنایت خود قرار دهد، اصولا دعا موضوعش و زمینهاش در جایی است که هیچ واسطهای در کار نباشد، و دعاخوان و داعی و کسی که دعا میخواند احیانا به آن مرتبه میرسد که خود را در محضر خدا احساس میکند و با خدا سخن میگوید، دعا وسیله بسیار نزدیکی است که انسان را با خدا، نزدیک کند، یعنی رابطه انسان را با خدا برقرار کند، در قرآن به این مسئله ضمن آیات مختلف و با تعبیرات مختلف توجه شده است.
دعا و ذکر
تعبیر دیگری از دعا کلمه ذکر است، دعا مصداق بارز و روشنی از ذکر است، دعا مگر غیر از این است که ما در محضر خدا قرار میدهد و ذکر خدا هم برای همین است که خود را در محضر خدا احساس بکنیم.
الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. [۲۰۲]
دعا و ذکر خداست که، میتواند مایه آرامش دلها باشد، چرا انسانها در زندگی اینقدر متحیر هستند، هر کجا که میروند و میدوند آخرش هم گمشدهشان را پیدا نمیکنند، سیل خروشان انسانها سالیان درازی پی گمشده خود میگردند و خیال میکنند گمشده مثلا مدرکی است که باید از دانشگاه بگیرند و وقتی که مدرک را میگیرند و میبینند نه خیر، باز هم گمشده به دست نیامد، خیال میکنند که اگر ازدواج کند و یک زندگی مناسب داشته باشد گمشدهاش همان است، بعد که میرسد میبیند که دل آرام نمیگیرد و آرامش پیدا نکرد، به دنبال همه آنها حیران و سرگردان میدود و میگردد که گمشده را پیدا کند. همه متاع و امتیازات دنیا را میتواند داشته باشد و یا احیانا دارد، ولی باز دل آرامش پیدا نمیکند باز به دنبال گمشده است، وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً.[۲۰۳]
این گمشده کجا است، این گمشده غیر او و یاد او چیز دیگر نخواهد بود.
دعا و ذکر و یاد خداست که مایه آرامش دلهاست، آنها که خود را در محضر خدا احساس میکنند، آنها که خود را در ضیافت اللّه میبینند هیچ گمشدهای ندارند.
هر مرحلهای از ذکر و دعا و عبادت و توجّه خودش با اینکه میتواند هدف باشد در عین حال هدف و کمال نهائی نیست، مرحله بالاتری هم وجود دارد، خود نماز خواندن و عبادت کردن با خلوص و اخلاص، عین کمال است، و لیکن اینها برای چیست:
إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی.[۲۰۴]
نماز را بخوان که به یاد من باشی. اساس عبادت برای ذکر است، عبادت کن و نماز بخوان تا به یاد من بیفتی:
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی.
وقتی انسان به آن حد از معرفت رسید که مدام وجودش به یاد خدا باشد، در خانه و بیرون، در دانشگاه و بازار در کوچه و خیابان، در حال پیاده و سواره، در فقر و غنی، در خفا و آشکار، در همه حال، شب و روز با همه وجودش خدا را احساس کرد و به یاد خدا بود در این صورت همیشه در حال نماز خواهد بود، در آن وقت است که با تمام وجود در محضر خدا قرار گرفته و آرامش پیدا میکند و در این صورت است به گمشده خود رسید است. و ماه رمضان بهترین زمینهای است که انسان خود را در ضیافت اللّه دیده و لیاقت و استعداد این مقام را پیدا کند که دائم در ذکر و محضر خدا باشد، وقتی به آن مقام رسید و به مقام عندیت نائل آمد آن وقت میشود:
أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.
وقتی بر آن درجه عالی معرفت الاهی رسید آرامش پیدا میکند، اگر قدرت و سلطنت و حکومت کشورها را هم به دستش بدهند هیچ تغییری در قیافه و حال او پیدا نمیشود، همان حالت و همان قیافه را دارد که قبل از رسیدن به این حکومت داشت. دل آرامش پیدا کرده، با هیچ چیز دیگری و لو تمام دنیا و امتیازات دنیا را از مقام سیاسی و قدرت نظامی، از مال و ثروت همه را در اختیارش بگذارند هیچ تغییری در برخورد و اخلاقش پیدا نخواهد شد، چون دل آرامش پیدا کرده است و به مقصود رسیده است، و اگر این متاع دنیا را از دستش بگیرند باز خم به ابرو نمیآورد و همیشه توجهش به خداست.
اینها برای خداست همه، از اوست همه، از آن اوست همه، و او دائم و باقی و بیهمتا است، و فقط مظهر و وجه او باقی و ماندنی است، و غیر او هرچه هست هالک و زوالپذیر است:
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ. [۲۰۵]
وقتی به این مقام رسید میتواند خود را تربیت کرده و به کمال برساند، میتواند به مرحله عالیه برسد تا دعوت معشوقش را اجابت کند.
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً. [۲۰۶]
این نفس مطمئن و دل آرامش یافته، با دعوت خود معشوق و اللّه تبارک و تعالی، به سوی او میشتابد.
از جمله آثار دعا این است که انسان اعتراف به نیاز خودش میکند، وقتی انسان دعا میخواند وقتی دعا در زبان انسان جاری است و با تمام وجود دعا را لمس میکند، به فقر و نیاز خودش اعتراف میکند، یعنی به خودش برمیگردد توجه میکند که من چی هستم اصلا چیزی از خود دارم؟ من هستی از خود دارم؟ هستی جز او که نیست، هرچه هست از او است و عین هستی او است و من جز نیاز و فقر چیز دیگر نمیتوانم باشم. اگر فیض الاهی لحظهای از جهان خلقت قطع بشود جهان معدوم خواهد بود و نظریه حرکت جوهری ملا صدرا این را ثابت کرد که جهان خلقت از درون در حرکت است و آن احتیاج به افاضه الاهی دارد.
وقتی انسان دعا میکند پی به فقر و نیاز ذاتی خودش میبرد، و فقر و نیاز خویش را در محضر الاهی مطرح میکند و احساس میکند که من جز فقر چیز دیگری نیستم.
أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ.[۲۰۷]
وجود و ماهیّت و فقر و فقیر
شما فقرایی هستید، در پیشگاه الاهی، یعنی با توجه به ماهیتی که انسان دارد، انسان ماهیتی دارد و وجودی، انسان با توجه به ماهیت است که فقیر است، وگرنه وجودش عین نیاز و فقر است، پس وجود انسان به اضافه ماهیّتش، شده فقیر، واقعیت هر شیء موجود خارجی، هستی آن شیء است، و وجود و هستی هر موجود ممکن عین فقر و صرف نیاز و محض ربط به وجود واجب است، بنابراین اطلاق فقیر به انسان در قرآن براساس جمع بین وجود و نمود و جمع بین هستی و چیستی خواهد بود، پس فقر+ ماهیت- فقیر، یعنی فقر وجود به اضافه ماهیت (نمود) فقیر میشود، ماهیّت فقط حدّ وجود شیء است، هویّت دیگری ندارد. وقتی انسان در محضر خدا دعا میخواند خود را در محضر خدا احساس میکند فقر خودش را مطرح میکند، یعنی با خدا در میان میگذارد که عین فقر است، عین نیاز است.
شما توجه کنید دعاهایی که در قرآن و در نهج البلاغه و در احادیث مطرح است و این دعاهایی که برای ایام مختلف برای ساعات مختلف، روزهای مختلف، ماههای مختلف از ائمه اطهار علیهم السّلام وارد شده است محتوای اینها چیست؟ اینطور فکر نکنید که دعا یعنی، خدایا، به من سلامتی تن بده، یا به من ثروت بده، خدایا، به من عبا و قبا بده، خدایا، به من میز و مقام و محراب بده، اینها نیست. خوب دقت کنید احیانا خداوند متعال دستوری و حکمی دارد به بندگان خودش که بگویند خدایا بده، و لو این حقیقت وجود داشته باشد، ولی واقعیت دعای مورد نظر ما این نیست، اصل دعا همان است که عرض کردم و محتوایی که اغلب دعاها و ادعیه موجود و منقول جز اینها نیست شما دعای ابو حمزه ثمالی را ملاحظه کنید:
«بک عرفتک و انت دللتی علیک و دعوتنی الیک و لو لا انت لم ادر ما انت».
سراسر دعای ابو حمزه ثمالی را در سحرها میخوانید و با تمام وجودتان هم لمس میکنید. توجه کنید در آنجا مسائل متاع دنیا مطرح شده؟ و دعاهای دیگر هم به همین صورت و به همین محتواست که خدایا، به ما معرفت بده، به ما اخلاق بده، جامعه ما را جامعه الاهی کن، و استعداد الاهی بودن به ما بده، قدرت نشر اسلام بده، قدرت مبارزه با دشمن بده اینها درخواستهایی است که در دعاها آمده است.
در بین دعاها اگر کلماتی درباره زمینه مسائل و متاع دنیا باشد، بسیار نادر است، بقیه همهاش معارف، اخلاق و مسائل اجتماعی است. دعای ابو حمزه ثمالی همان جمله «بک عرفتک» خدایا، من تو را با تو شناختم، این همان برهان صدیقین است، که بعد از هزار و چهار صد سال این همه عرفا و فلاسفه آمدهاند، این همه بحث و بررسی و تحقیقات درباره آن به عمل آوردهاند در حکمت مشاع و در حکمت اشراق و در حکمت متعالیه، برهان صدیقین مطرح شده است و لکن در دعای ابو حمزه ثمالی با عظمت خاصّ و مقام بلندی در دو کلمه بیان شده است «بک عرفتک» خدا من تو را با خودت شناختم و غیر از این هم که نمیشود، عین هستی و خالق هستی اوست، همه چیز او است چیزی اگر باشد از اوست. از مخلوقات او پی به او بردن و دلائل و برهانهای خداشناسی، در سطح ما عوامهاست، ولی آنکس که میرسد به آن مقامی که دعای ابو حمزه را میخواند و مفهوم و نور آن را لمس میکند، آنجا دیگر لمّ و واسطهای مطرح نیست، بلکه فقط ذات حق تعالی جلّت عظمته و معرفت او مطرح است، و اگر انسان او را درست بشناسد، از این طریق عالم و تمام موجودات عالم را خواهد شناخت.
مسئله دیگر اینکه دعا کردن و دعا خواندن از سیره انبیاء است، دعاهای قرآن که بخش قابل توجّهی از قرآن است، بسیاری از آنها از پیامبران نقل شده است از آدم، از ابراهیم، نوح، لوط، یونس، ایوب، داود، زکریا، هود، سلیمان، یعقوب، یوسف، موسی علیهم السّلام و از پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله اصولا دعا خواندن از سیره پیامبران است.
صحیفه سجادیه هم که به صورت دعا انشاء شده و کلمات گهرباری در فرهنگ و معارف اسلامی به صورت نیایش از امام سجاد به یادگار مانده از همین قبیل است، در این معارف بلند الاهی وظایف انسانی، حقوق انسانها، وظیفه جامعه انسانی، محتوای جامعه اسلامی، محتوای جامعههای طاغوتی وظیفه انسانها در مقابل حکومتهای طاغوتی و در مقابل مردم، از این قبیل مسائل بسیار بلند معارف اجتماعی فرهنگی اخلاقی، در این دریایی بیکران معارف وجود دارد، و امام سجاد زین العابدین علیه السّلام در آن روزگار در آن زمینه حکومتی که زندگی میکرد، جز این راه هیچ راهی برای مبارزه نداشت و از این طریق معارف اسلامی را بیان وظایف انسانها را مشخص کرده، و محتوای جنایتبار حکومتهای طاغوتی وقت و هر وقت دیگر را هم بیان کرده است.
اعتذار و ندامت از گناه
در این فرصت یکی از نیایشها و یکی از دعاهای صحیفه سجادیّه، یعنی دعای سی و هشتم را که تحت عنوان اعتذار و ابراز ندامت و توبه از گناه میباشد، مورد توجه قرار میدهیم.
متن کامل دعای سی و هشتم صحیفه سجادیّه به قرار زیر است:
«اللّهمّ إنّی أعتذر إلیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم أنصره، و من معروف أسدی إلیّ فلم أشکره، و من مسیء إعتذر إلیّ فلم أعذره، و من ذی فاقة سألنی فلم أوثره، و من ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم أوفّره، و من عیب مؤمن ظهرلی فلم أستره، و من کلّ إثم عرض لی فلم أهجره.
أعتذر الیک یا إلهی منهنّ و من نظائر هنّ إعتذار ندامة یکون واعظا لما بین یدیّ من أشباههنّ.
فصلّ علی محمّد و آله، و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السّیئات، توبة توجب لی محبتّک، یا محبّ التّوابین».
خدایا، از اینکه شخصی در حضور من مظلوم واقع شده و من به او کمک نکردم، و از او دفاع نکردم از تو عذرخواهی میکنم، این دعا چه میخواهد بگوید؟ یعنی، ای انسان مسلمان، تو وظیفه داری که از مظلوم دفاع کنی اگر دفاع از مظلوم نکردی گناهکاری که باید توبه کنی که باید پیش خدا بروی و عذر خواهی بکنی، حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده:
«کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا».[۲۰۸]
امام علیه السّلام در قالب دعا به جامعه اسلامی به حکومت اسلامی و به فرد اسلامی یادآوری میکند ای مسلمان! جامعه مسلمان! حکومت اسلامی! موظفی که از مظلوم دفاع کنی، این همه مظلوم در این جهان و در این کشور وجود دارد، آیا کسی از آنان دفاع میکند؟ و یا اصولا از ناحیه مقامات و یا کسانی که در این مورد مسئولیت دارند از آنان اطلاع دارند؟
و من معروف اسدی إلیّ فلم اشکره.
خدایا، از تو عذر میخواهم که کار خیری برای من انجام داده شد (از هر کسی از هر ناحیهای) ولی من در مقابل آن کار خیر شکر نکردم، تشکّر نکردم، این هم یک فرازی از این دعای سی و هشتم است که شکر نعمت و شکر از خدمت را مطرح میکند، انسان و جامعه اسلامی موظف است در مقابل نعمت و خدمت از دیگران قدردانی کند.
«و من مسیء اعتذر إلیّ فلم اعذره».
خدایا، از تو عذر میخواهم که عذر شخص متخلفی را نپذیرفتم، به من ظلمی کرده بود، خیانتی کرده بود، اذیّتی کرده بود، هر کاری کرده بود، هر بدی کرده بود، از من عذرخواهی کرد، ولی من عذرش را نپذیرفتم، بخشش از اخلاق و فضایل و یکی از مقامات بلند انسانی است انسان باید گذشت و عفو داشته باشد. «و من ذی فاقة سألنی فلم أوثره».
خدایا، از تو عذر میخواهم در مورد کسی که از من حاجتی خواست و نیاز خود را در حضور من مطرح کرد و من آن را برآورده و تأمین نکردم.
«و من ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم أوفّره».
خدایا، از تو عذر میخواهم که حقی از دیگران، از مؤمنی، از مسلمانی بر عهده من بوده، ولی آن را اداء نکردهام، حقوق مؤمنان به یکدیگر یکی از بخشهای بسیار مفصل حقوق اسلامی و حقوق جامعه و حقوق افراد است.
«و من عیب مؤمن ظهرلی فلم أستره».
خدایا، از تو عذر میخواهم که از مومنی عیبی در پیش من مطرح شده و من آن را مستور نکردم و نپوشاندم. عیوب دیگران را باید پوشاند و غیبت جز این نیست، غیبت کشف ما ستره اللّه است، غیبت عبارت از این است که انسان گناه و عیب و معصیت دیگران که پوشیده است و خداوند آن را مستور نگه داشته و کسی از آن باخبر نیست، افشاء کرده و از آن پرده دری شود.
خدایا، از تو معذرت میخواهم از اینکه عیبی از مومنی پیش من ظاهر شد، ولی آن را پنهان و مستور نگه نداشته و افشاء کردم.
«و من کلّ إثم عرض لی فلم أهجره».
خدایا، از تو معذرت میخواهم از اینکه با گناهی روبرو شدم، از ارتکاب آن پرهیز نکردم.
«أعتذر الیک یا إلهی منهنّ و من نظائر هنّ اعتذار ندامة».
خدایا، از تو معذرت میخواهم از این قبیل اعمال و یا ترکها، عذری که همراه با پشیمانی و ندامت هم است، یعنی عذر خالی نیست، بلکه با پشیمانی و ندامت همراه است.
«یکون واعظا لما بین یدیّ من أشباههنّ».
این اعتذار و ندامت همیشه باید در مقابل چشمان من حاضر باشد که دیگر از این قبیل اعمال را مرتکب نشوم.
«فصلّ علی محمّد و آله، و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السّیئات».
خدایا، این ندامت مرا که به این صورت از گذشته خودم عرضه داشتم، و این که برای آینده تصمیم به جبران گرفتم، این ندامت مرا به صورت توبه از من قبول کن.
«و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السّیئات توبة توجب لی محبتّک یا محبّ التّوابین».
توبهای قرار بده که مهر و محبّت تو شامل حال من بشود، ای خداوندی که محب التوابین هستی و آنان را دوست داری.
امام سجاد علیه السّلام در این دعا چند موضوع را بیان فرموده: یاری مظلوم؛ شکر نعمت و خدمت؛ قبول عذر بدخواه؛ اجابت درخواست و سئوال نیازمند؛ اداء حق دیگران؛ پوشاندن عیب دیگران؛ دوری از گناه؛ و بالاخره معنای توبه که عبارت است از پشیمانی از گذشته و عزم راسخ به ترک گناه درآینده، این هشت موضوع از موضوعات بسیار مهم اخلاق و رفتار اسلامی، و از جمله فرهنگ زندگی جمعی در اسلام عزیز است.
امام سجاد علیه السّلام معارف بلند الاهی را در این مجموعه و در قالب دعا انشاء کردهاند، و خداوند نعمت بزرگی عنایت کرده و این یادگار بزرگ و کلماتی که هر کدام نوری است و باید در دلها بتابد، در تاریخ برای کل اسلام و مسلمانان باقی مانده است. در این دعا هشت موضوع عنوان شده، بخواست خدای سبحان درباره هر یکی مختصرا بحث کنیم:
یاری مظلومان
«اللّهم انی اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم انصره».
خدایا، مرا از اینکه به مظلومی یاری نکردم ببخش، خدایا، از درگاهت عذر میخواهم و توبه میکنم از اینکه در مقابل چشم و اطلاع و در حد اختیارات و طاقت و قدرت من کسی مظلوم واقع شد و من او را یاری نکردم.
این حقیقت یکی از مسائل بسیار مهمی است که در متون اسلامی اعم از قرآن و روایات و کلمات امیر مؤمنان علی علیه السّلام مورد توجه قرار گرفته است، هر مسلمانی به وجوب شرعی موظف و به وجوب تکلیفی مکلف است که از مظلوم دفاع کند، و به یاری مظلوم بشتابد و در حدّ امکان مانع ظلم ستمگر باشد.
این یکی از مفاهیم بسیار عالی اسلامی و از معارف بلند انسانی اسلامی است، و اصولا عقل انسان هم در این مورد حاکم و این را تشخیص میدهد که ظلم قبیح است و باید با عمل قبیح مبارزه کرد، و باید در حد توان و قدرت و اطلاع، ازمظلوم دفاع کرد.
اعتذار: اینجا امام زین العابدین علیه السّلام مسئله اعتذار و عذرخواهی را مطرح میکنند، «اعتذار» از عدم یاری است، از یاری نکردن مظلوم، یعنی خدایا، از این که در مقابل دید و چشم و اطلاع من کسی مظلوم واقع شد و من در توانم بود و او را کمک و یاری نکردم از تو عذر میخواهم، در واقع این کار عذرخواهی و توبه از ترک عمل واجب است، یعنی در صورت ترک یاری مظلوم، عمل واجبی ترک شده، عمل واجب یاری و دفاع از مظلوم و دفع شر ظالم از مظلوم است، و کسی که مظلوم را یاری نکرده عمل واجب را ترک کرده است، پس معصیتی واقع شده است، معصیت که واقع شد باید توبه و استغفار کرد، مراد از اعتذار همین است.
امام سجاد علیه السّلام در آن موقعیت خفقان، معارف بلند الاهی اعم از عقیدتی، اجتماعی را در قالب دعا به مسلمانان بیان کرده و برای آنان به یادگار گذاشته است و تکلیف ما را روشن کرده است.
امام علیه السّلام در آن محیط نمیتوانست فریاد بزند، لذا در قالب دعا این مسئله اساسی و ریشهدار اسلامی و انسانی را بیان کرده است، اینکهای مسلمانان، بدانید دفاع از مظلوم واجب و تکلیف است. اگر از مظلوم دفاع نکردید گناهکارید باید توبه کنید. بنابراین، امام طرز عملکرد مسلمانان را ترسیم میکند، حرکت و برخورد مسلمانان را معین کرده و تکلیف آنان را به این صورت مشخص فرموده است.
بنابراین، مراد از اعتذار به دو بیان زیر، توبه است:
الف: قرینه آشکار و شاهد دالّ بر اینکه اعتذار در این دعا به معنای توبه است، فقره آخر این دعاست، امام علیه السّلام میفرماید:
«و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزلات و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السیئات، توبة توجب لی محبتک». دفاع از مظلوم واجب است، ترک دفاع، ترک عمل واجب است، ترک واجب، گناه و معصیت است، و آنچه در قبال معصیت لازم است ندامت و توبه است، عذر به تنهایی کفایت نمیکند، شاهد بر این معنا خود کلمه اعتذر است زیرا اگر با «الی» متعدی شود مسئله ندامت را میرساند، این یک مسئله ادبی است، به عنوان دلیل ذکر نمیکنیم، بلکه به عنوان شاهد بیان شد. بنابراین، در این فقره به مسئله تخلف (یاری نکردن مظلوم) از دو طریق اشاره شده است.
الف: به صورت مستقیم که به دلالت مدلولی و منطوقی که در آخر کلام «فلم انصره» بیان شد. دفاع از مظلوم و مؤمن که بر همه مسلمانان واجب است و ترک دفاع و یاری نکردن مظلوم تخلف و معصیت محسوب میگردد. شخصی که اینگونه برخورد کند و مظلوم را یاری نکند معصیت کرده و مورد عقاب و مواخذه خداوند قرار میگیرد، عملی که زمینه عقاب خداوند را فراهم کند، ناچار باید از آن توبه کرد و به درگاه الاهی اعتذار نمود.
ب: صورت تخلف با بیان دیگر، یعنی به دلالت التزامی، به این صورت که یاری نکردن موجب ادامه مظلومیت بوده و آن باعث خذلان مؤمن است.
توضیح اینکه علاوه بر دلالت منطوقی «لم انصره» به دلالت التزامی هم به این تخلف پی میبریم.
وقتی در جامعه به ظلم ظالم بیتوجهی و از یاری انسانها غفلت شود، افراد مظلوم واقع شده و ظلم و مظلومیّت ادامه پیدا میکند، و حق مردم و مسلمانان مورد تعدّی و تجاوز قرار میگیرد، در این صورت موجبات ذلت و خذلان مؤمن و مسلمان فراهم میشود، و هر کسی باعث شود که مومنی به ذلت و خذلان مبتلا گردد گناه و معصیت کرده.
بر همه مسلمانان است که از همه افراد مسلمان دفاع و دفع شرّ کنند، این وظیفه در تمام زمینههاست، تجاوز (مالی- جانی- آبرو ...) و غیره، خلاصه موظف به دفاع هستیم، در مقابل چشم ما اگر دزدی به نیّت تجاوز به اموال مسلمانی وارد خانه و مغازه و محلی که مخصوص آن مسلمان است وارد شود باید دفاع کنیم، همان گونه که اگر شخصی به طور غیر مشروع هتک حرمت شود و یا حتّی لحظهای غیر مشروع حبس و یا حصر شود، بر همه لازم و واجب است از او دفاع کند و در مقابل ظالم و متجاوز بایستد.
البته، وجوب دفاع فقط مسئله فردی نیست، بلکه همانطور که فرد نباید بیتفاوت باشد، جامعه مسلمان و حکومت اسلامی هم حق ندارد ظلم کند، و حق ندارد در مورد مسلمانان مظلوم جهان هم بیتفاوت باشد.
جامعه و حکومت اسلامی حق ندارد در برابر متجاوزین و متعدیان و ستمگران بر مسلمانان بیتفاوت باشد، و باید در حد توانش این مهمّ را بازگو کند و دشمن را رسوا کند و هم در عمل اقدام کند.
این تکلیف حکومت اسلامی است، به وجوب شرعی که از مسلمانان و جامعه اسلامی مظلوم دفاع کند و به یاری جامعه اسلامی بشتابد و شر دشمنان را از سر مسلمانان مظلوم برطرف کند.
ولی متأسفانه، امروز میبینیم جوامع به ظاهر اسلامی چقدر از این مفاهیم عالی اسلامی عقب هستند و چقدر معصیت کار هستند، زیرا در مقابل چشم وقدرتشان به ملتهای مختلف اسلامی ظلم میشود (که بارزترین آنها لبنان، فلسطین و افغانستان است) و سکوت اختیار کردهاند و سکوت در این مورد معصیت و گناه بزرگ است، در مقابل ظلم باید ایستاد و از مظلوم باید دفاع کرد. چند جمله مشابه از آیات و روایات و از خود صحیفه سجادیه در این زمینه بیان میکنیم:
صحیفه سجادیه
«یا من قربت نصرته من المظلومین، و یا من بعد عونه عن الظّالمین». [۲۰۹]
گرچه این به صورت مناجات و دعاست، ولی معارف الاهی بسیار در بر دارد، به مسلمانها نشان میدهد که بدانند از صفات فعل خداوند این است که خداوند یار مظلوم است و یاری خدا به ظالمین نمیرسد.
ای خدایی که نصرت تو به مظلومین نزدیک است، یعنی مظلومین هستند که مشمول نصرت و یاری تو میشوند، ای خدایی که ظالمین از نصرت تو بیبهرهاند.
و همچنین امام علیه السّلام در دعای بیست و ششم ضمن اینکه دوستان اهل بیت علیهم السّلام و مؤمنان حقشناس را دعا میکند، و از خدا مسئلت مینماید که مؤمنان را به اعمال صالح موفق کند، اعمال صالح را هم بیان کرده است، از جمله اینکه: خدایا آنان را به یاری ضعیفان و نصرت مظلومان موفّق بدار.
خدایا، مؤمنان را به این اعمال و رفتارهای نیک موفق بدار، ضمن اینکه میخواهد بگوید این اعمال، اعمال صالح هستند وظیفه ما را هم بیان میکند، در ابتدای دعا «وفّقهم» دارد که خدایا، آنان را موفق بدار.
میفرماید:
«و وفّقهم لإقامة سنّتک و الأخذ بمحاسن أدبک فی إرفاق ضعیفهم»
تا میرسد به فقره،
«و نصرة مظلومهم»
نهج البلاغه
در همین زمینه امیر مؤمنان علی علیه السّلام در آن وصیتی که به امام حسن و امام حسین علیهما السّلام دارد و آن را درحالیکه ضربه مسموم را از اشقی الاشقیا ابن ملجم خورده و در بستر بیماری افتاده، ایراد فرموده است، میفرماید: پسران من!
«اوصیکما بتقوی اللّه ... و کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا [۲۱۰]».
شما باید دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید و نیز در خطبه سوم، معروف به شقشقیه، در توضیح ضرورت قبول خلافت میفرماید: من الان مکلف شدم خلافت را قبول کنم، چون این مردم مظلوم ستمدیده و مستضعف همه دامن مرا گرفتهاند که باید خلافت را قبول کنی. دیگر حجت بر من تمام است، و چون مردم آمادگی دارند من باید قبول کنم، و خلافت را برای اینکه حق مظلومان را از ظالمان بگیرم قبول کردم. در عین حال که امیر مؤمنان در این خطبه ضرورت پذیرفتن خلافت را بیان میکند، هدف از خلافت را هم بیان میکند، که خلافت اصولا برای چیست؟ و اگر آن هدف دنبال نشود خلافت هیچ ارزشی نداشته و جز خسران اثر دیگری نخواهد داشت. میفرماید:
«اما و الذی فلق الحبّة، و برء النسمة، لو لا حضور الحاضر، و قیام الحجة بوجود الناصر، و ما اخذ اللّه علی العلماء ان لا یقارّوا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم. لألقیت حبلها علی غاربها و لسقیت اخرها بکاس اولها، و لألفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطة عنز.»
به خدا قسم، اگر مردم اعلام آمادگی در پذیرفتن خلافت، و دلیلی و نشانی بوجود یاران نمیبود، و اگر مسئولیت بر علمای آگاه نبود، و خدا این عهد و پیمان و میثاق را از علما نگرفته بود که حق مظلوم را از ظالم بگیرند، من این خلافت را رها میکردم و ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن میانداختم تا هر کجا که میخواهد برود. شما میدانید که در نظر من خلافت این دنیا از عطسه بزغالهای کمتر است.
اینجا امیر مؤمنان در عین حال که ضرورت پذیرفتن خلافت را بیان کرده هدف از حکومت و تکلیف دفاع از مظلوم را هم بیان کرده است، و این مسئله هم برای ما روشن شد که در وضعیت فعلی جامعه اسلامی، مقام یعنی، خدمت به اسلام و مردم، اگر مبنا و عمل در حکومت، خدمت به اسلام و دفاع از مظلوم و ایستادگی در مقابل ظالم نباشد، این خلافت و حکومت جز ضرر و خسران دنیا و آخرت هیچ چیز نخواهد بود.
احادیث
اشاره
روایات فراوانی در این مورد وجود دارد، ولی در اینجا به سه روایت اشاره میکنم: این روایات به سندهای مختلف وارد شدهاند و به اصطلاح روایتهایی که در این زمینه وارد شده است (دفاع از مظلوم واجب است)، اگر متواتر هم نباشند در حد مستفیضه هستند، یعنی تکلیف از نظر فتوا بسیار روشن است.
حدیث اول
عن ابی عبد اللّه علیه السّلام قال: «ما من مؤمن یعین مؤمنا مظلوما إلّا کان أفضل من صیام شهر و اعتکافه فی المسجد الحرام، و ما من مؤمن ینصر أخاه و هو یقدر علی نصرته إلّا نصره اللّه فی الدّنیا و الاخرة. و ما من مؤمن یخذل أخاه و هو یقدر نصرته إلا خذله اللّه فی الدّنیا و الاخرة.». [۲۱۱]
مومنی که از مؤمن مظلومی دفاع کند اجر و ارزش عمل او از یک ماه روزه گرفتن و از اعتکاف در مسجد الحرام افزونتر است. هر مومنی که برادر مظلوم خود را یاری کند، خدا او را در دنیا و آخرت یاری میکند، و هر مومنی برادر مؤمن خودش را ذلیل بکند، یعنی از او دفاع نکند، خدا در دنیا و آخرت او را خوار میکند.
حدیث دوم
امام صادق علیه السّلام از امام باقر علیه السّلام نقل میکند:
«لا یحضرنّ أحدکم رجلا یضربه سلطان جائر ظلما و عدوانا و لا مقتولا و لا مظلوما اذا لم ینصره، لان نصره المؤمن علی المومن فریضة واجبة» [۲۱۲]
اگر قدرت دفاع ندارید، در آن مجلسی که ظالمی یا سلطانی، ظلم را بر مظلومی روا میدارد حاضر نشوید چرا؟ چون: «لان نصرة المومن علی المومن فریضة واجبة» زیرا که یاری مؤمن بر همه مؤمنان واجب است.
حدیث سوم
صفوان بن مهران، عن ابی عبد اللّه علیه السّلام قال: أقعد رجل من الأخیار (الأحبار) فی قبره فقیل له «إنّا جالدوک مأة جلدة من عذاب اللّه، فقال: لا أطیقها، فلم یزالو به حتّی انتهوا إلی جلدة واحدة، فقالوا: لیس منها بدّ، فقال: فیما تجلّد ونیها؟ قالوا نجلّدک لأنّک صلّیت یوما بغیر وضوء، و مررت علی ضعیف فلم تنصره قال:
فجلدوه جلدة من عذاب اللّه عزّ و جلّ فامتلی قبره نارا».[۲۱۳]
مضمون روایت این است: یک کسی مرد و او را در قبر گذاشتند ملائک به او گفتند: ما صد تازیانه به تو میزنیم، آن فرد، فریادش برآمد: من توان و تحمل این صد ضربه را ندارم.
تعداد ضربهها را پایین آوردند تا به یک تازیانه رسید. تازیانه را بر او زدند، قبر پر از آتش شد، سپس آن مرد پرسید این تازیانه برای چی بوده است؟ جواب گفتند: تو روزی از جایی میگذشتی، مظلومی را دیدی و از او دفاع نکردی و نمازی را بدون طهارت خواندی.
مسئله دفاع از مظلوم، در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است، اصولا اعتقاد به عدل الاهی و نظام حکومتی و قضایی در اسلام به همین منظور است.
گو اینکه تدبیر امر بر جامعه هم در مد نظر است.
البته، دفاع از مظلوم تنها برای افراد مطرح نیست. این وظیفه خطیر در جامعه و حکومت هم باید مورد توجه جدّی در عمل قرار گیرد. یعنی، جامعه و حکومت باید از مظلوم دفاع کند و حق مظلومان را از ظالمان بگیرد و به هر نحو ممکن با ظلم و ظالم مبارزه کند، علاوه، در مسائل سیاست خارجی هم، وظیفه حکومت اسلامی و جامعه اسلامی این است که از جوامع مظلوم و مستضعف دفاع کند و به یاری آنان اهتمام کرده و در حد ممکن عملا به یاری آنان بشتابد.
فقره دوم:
«و من معروف اسدی الیّ فلم اشکره».
و از خیر و نیکی که بر من روا شد و من تشکر نکردم، خدایا، من از تو معذرت میخواهم از اینکه از طرف کسی یا مقامی خیر و نیکی بر من روا شد و مشکل و دردی را از من حل کرد، حاجتی را برآورده کرد، و لیکن من از او تشکر نکردم، خدایا، این گناه مرا ببخش.
شکر خالق یا شکر مخلوق
اشاره
در مورد شکر، از دو جهت بحث میشود: شکر خالق؛ شکر مخلوق.
تشکّر از مخلوق:
آنچه در این فقره از دعای سی و هشتم مورد بحث است. تشکّر از مخلوق است، فقط این جهت را مورد توجه قرار میدهیم. امام سجاد علیه السّلام میفرماید: «و من معروف اسدی الی فلم اشکره» خدایا، من از تو عذرخواهی میکنم از این تخلفم که در مقابل نیکی کسی تشکر نکردم.
شکر چیست
راغب در مفردات میگوید: «الشکر تصوّر النعمة و اظهارها» شکر این است که انسان در ذهنش نعمت و محبت و لطف و احسان دیگران را بفهمد و تصور کند، و آن را اظهار کرده و به زبان بیاورد، مفهوم شکر در مقابل مفهوم کفر است.
«و یضاده الکفر و هو نسیان النعمة و سترها».
کفران نعمت این است که انسان خدمت دیگران را فراموش کند و نادیده بگیرد. عقل انسان هم در اینباره حکم را تشخیص میدهد، عقل سلیم حکم میکند: انسان باید از خدمات دیگران تشکر و قدردانی کند، و نیز تشخیص میدهد که کفران نعمت بد است. اگر انسان در مقابل خدمات دیگران که احسان و انفاق و خدمت میکنند، مشکلاتی را حل میکنند و زحمت میکشند بیتفاوت باشد، عقل این را تقبیح میکند. این مناسب با وجدان انسانی نیست که انسان در مقابل کارهای ارزنده افراد یا جامعه یا حکومت الاهی بیتفاوت و بیاعتنا باشد و خدمات و زحمات را بپوشاند.
علاوه بر عقل، عنایات الاهی هم شامل حالمان شده از طریق قرآن و کلمات نورانی ائمه معصومین علیهم السّلام این مسئله به ما رسیده و تذکر داده شده است.
اقسام شکر
راغب میگوید:
«الشّکر ثلاثة اضرب: شکر القلب، و هو تصوّر النّعمة و شکر اللّسان و هو الثّناء علی المنعم، و شکر سائر الجوارح و هو المکافأة النّعمة بقدر استحقاقه».
شکر سه قسمت است: شکر قلب، انسان در قلب و باطن خویش تصور کند که این خدمت و عنایت به او انجام شده.
شکر زبان، در زبان هم قدردانی و اظهار نعمت کند و تصور باطنی خویش را آشکار ساخته و ابراز کند.
شکر سایر جوارح بدن، مکافات است، در حد توان در مقابل آن نعمتها و خدمات افراد یا جامعه یا حکومت چیزی ارائه داده و در عوض خدمتی نماید.
خدمت به غیر نمونههای بسیاری دارد. افراد به یکدیگر، جامعه به افراد، حکومت به افراد و مردم به حکومت.
قدردانی از والدین
بارزترین شکر از مخلوق، تشکّر و قدردانی از پدر و مادر است:
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ [۲۱۴]
مرا شکر کن و پدر و مادرت را نیز شکر کن، یعنی از آنها تشکر کن. قرآن روی این موضوع تاکید فراوان کرده است و در روایات نیز این مسئله به صورت موکّد آمده است. درباره تشکر از خدمات دیگران امام سجاد علیه السّلام فرموده است:
«یقول اللّه تبارک و تعالی لعبد من عبیده یوم القیامه أشکرت فلانا؟ فیقول بل شکرتک یا ربّ. فیقول: لم تشکرنی إذ لم تشکره، ثم قال: أشکرکم للّه أشکرکم للنّاس».[۲۱۵]
خداوند در روز قیامت به بعضی بندگان خطاب میکند که تو شکر فلان را کردی؟ در جواب میگوید: از تو تشکر کردم و شکر تو را به جا آوردم، خداوند در جواب خطاب میکند که، تو که از آن مخلوق تشکر نکردی، شکر مرا هم به جا نیاوردی، شکرگزارترین شما نسبت به خدا کسانی هستند که در برابر بندگان خدا بیشتر قدردانی و تشکر کنند؛ زیرا هرچه هست از خدای سبحان است و مردم و انسانها جز وسیله هیچ نیستند، پس شکر و تشکر از مخلوق در حقیقت همان شکر خدای سبحان خواهد بود، گرچه در اثر تشکر از مخلوق تشویق خلق به امر خیر و خدمت و احسان هم تحقق خواهد یافت، و نیز معروف است که:
«من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق».
روایتی از امام صادق علیه السّلام نقل شده که فرمود: «قال مکتوب فی التّوراة»[۲۱۶]
که امام صادق علیه السّلام میفرماید: در تورات نوشته شده:
«أشکر من أنعم علیک و أنعم علی من شکرک»
یعنی کسی که به تو خدمت و انعام کرده از او تشکر کن و به کسی که از تو تشکر میکند خدمت و انعام کن.
«فإنّه لا زوال للنّعماء إذا شکرت و لا بقاء لها إذا کفرت»
نعمتها و خدمتها همیشه با شکر باقی مانده و ادامه پیدا میکند، قدردانی موجب تشویق دیگران میشود تا احسان و خدمات بیشتری بکنند، و کفران نعمت هم باعث قطع شدن نعمت میگردد.
«الشّکر زیادة فی النعم و أمان من الغیر»
و آیه شریفه میفرماید:
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ. [۲۱۷]
البته، بحث درباره شکر دامنهدار بوده و شواهد بسیاری از آیات قرآن و روایات و نهج البلاغه و صحیفه و سایر منابع میتوان ارائه داد، و لیکن به طور اجمال فعلا در این حد بسنده میکنیم، در مناسبتهای دیگر باز هم امکان بحث وجود دارد.
س: آیا اگر شکر اختصاص به خدای سبحان دارد؟ تشکر از مخلوق شرک به حساب میآید؟
ج: خداوند خودش در قرآن گفته است که از پدر و مادرت تشکر کن و مطلب علامه طباطبایی صحیح و بسیار بلند است، و ما این مسئله را در تفسیر سوره حدید اشاره کردیم، آری در نهایت برگشت همه حمدها و ثناها و شکرها به او است، برای اینکه جز جلوه او چیزی دیگری در عالم نیست مگر شما و من چه هستیم؟ ما جز نیاز، هیچ نیستیم. هرچه از ماست از اوست، هرچه از دیگران به ما میرسد، از اوست، اگر حمد بر دیگران بکنیم در واقع برای او حمد کردیم برگشت همه حمد به اوست هستی مطلق و عنایت مطلق، قدرت مطلق اوست و دنیا جز نیاز چیز دیگری نیست، همه از او و همه چیز از اوست، بنابراین شکر و تشکر از هرکس و برای هر چیزی در حقیقت شکر و حمد و ثنای اوست.
س: فلسفه شکر کردن و شکرگزار چیست؟ آیا کسی که کاری را برای دیگران انجام داد باید انتظار تشکر داشته باشد.
ج: انسان خدمت را برای خدا باید انجام دهد و خدمتی ارزش دارد که برای خدا انجام گیرد، انتظار تشکر نباید باشد. این انتظار خلاف شرع نیست، ولی قداست و کمال برای عمل، زمانی محقق میشود که خالص و فقط برای خدا باشد انتظاری هم نداشته باشد.
س: شکر درباره کسانی که در زمان خود کار نیک انجام دادهاند، و فعلا در این دنیا نمیباشند، ولی در زمان حال اثرات آن به ما میرسد چگونه است؟
ج: درباره آنها استغفار کنید، از خدا رحمت بطلبید و دعا کنید.
درسی از صحیفه سجادیّه
اشاره
«و من مسیء اعتذر الی فلم اعذره و من ذی فاقه سئلنی فلم اوثره».
باز هم امام سجاد علیه السّلام زین العابدین و سید الساجدین ارواحنا له الفداء در این دو فقره، معارف بلند الاهی را برای ما بیان میکند، دو موضوع بسیار مهم و دو روش در کمال انسان، و دو عمل در آداب عشرت و معاشرت انسانی را برای ما بازگو میکند که باید در این دو زمینه چگونه عمل شود و برخورد ما چگونه باید باشد.
فقره اول
اشاره
«و من مسیء اعتذر الی فلم اعذره».
انسان در مقابل کسی که نسبت به او بدی کرده و اکنون عذرخواهی میکند چه نوع برخوردی باید داشته باشد؟
باید عذر او را بپذیرد و از بدی او صرفنظر کند، گذشت داشته باشد و او را ببخشد و باید با رأفت و مهربانی با او برخورد کند.
اصولا یکی از فضایل و کمالات و اخلاق انسانی مسئله «گذشت» است.
انسان باید این حالت را برای خودش ملکه کند، یعنی با طینت و طبیعت خودش این را عجین کند، و برای نفس خودش تلقین کند و در عمل تمرین کند که اهل گذشت باشد، این یکی از کمالات انسان و یکی از ویژگیهای انسان کامل است.
یعنی در مقابل بیاعتناییهای افراد، اسائه ادبی که از افراد میبیند و احیانا ظلم و تعدی و خیانتی که نسبت به او روا میشود، و تهمت و افترائی که پشت سر او میزنند، شایعه و سخنپراکنی که بر علیه او میکنند، در هر بعدی که نسبت به یک شخصی، افراد بدکار و بدسرشت، عملهای ناشایستهای را در حق او روا میدارند، در مقابل این افراد و در اینگونه موارد، انسان باید گذشت داشته باشد، طوری به خودش تلقین کند که به دل نگیرد.
البته، اینجا یک مطلبی اضافه میکنم که: قبول عذر دیگران که وظیفه انسان کامل و انسان متخلق به اخلاق الاهی است در مواردی است که تعدی به امور شخصی باشد، یعنی از شخص و شخصیت خودش مایه میگذارد و عذر آدم بدکردار را میپذیرد، و اما در مواردی که تعدی و تهمت و خیانت به امور جامعه مربوط است و یا کوتاهیهایی که موجب ضربه به دین اسلام و جامعه مسلمان زده میشود، در اینگونه موارد اگر، ولی جامعه مسلمانان صلاح بداند عذرخواهی عامل را میپذیرد، این از اختیارات ولی است. البته منظور از اختیارات ولی این نیست که تمام این مسائل به ولی و حاکم جامعه اسلامی برمیگردد، بلکه هر کسی در حد خودش مسئولیت دارد، اینگونه موارد را نمیتوان مهمل گرفت و هرکسی هر کاری دلش بخواهد نسبت به جامعه و اسلام و افکار مسلمانان انجام دهد و اگر عذرخواهی کرد قبول کنیم، عذرپذیری در مواردی است که مربوط به امور شخصی باشد.
در زمان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله، منافقان در یکی از غزوات که شرکت در آن جنگ و جهاد فی سبیل اللّه، جهاد با دشمنان اسلام و مسلمانان بود، شرکت نکردند، بعد از اینکه مسلمانان جهاد رفتند و جنگ تمام شد و برگشتند، عدهای از کسانی که به جنگ نرفته بودند خدمت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله آمده بودند که ما معذرت میخواهیم که نیامدیم و به هر صورت میخواستند مسئله را طوری از بین ببرند، که مسلمانان و حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله مسئله را فراموش کنند و نادیده بگیرد و آن حالتی که جامعه نسبت به آنها پیدا کرده و مسلمانان به آنها بدبین شده بودند و اینها باید مجازات میشدند این مسائل تمام شود قرآن میفرماید:
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ وَ سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.[۲۱۸]
یا رسول اللّه، اینها به عنوان عذرخواهی پیش شما خواهند آمد، و لیکن عذر آنها پذیرفته نیست، تو حق نداری عذر آنها را بپذیری در جواب آنها بگو: ما به شما اطمینان نداریم، ما از شما تأمین نداریم، حرف شما و عذرخواهی و توبه شما منافقانه است، ما نمیتوانیم بپذیریم، چون خدا به ما خبر داده است که شما چه نوع انسانهای هستید، جزای شما را خداوند باید در روز قیامت بدهد، حتی اینها قسم خواهند خورد که شما از آنها راضی باشید و رضایت بدهید.
شاید این جریان را زیاد شنیده باشید که حضرت موسی علیه السّلام به حضرت خضر رسید و میل داشت که از الهامات الاهی و از کمالات بلندی که نصیب حال خضر شده بود استفاده بکند، و بهرهای ببرد و از خضر تقاضا میکند که مدتی مرا به حضور بپذیر و لحظاتی را در معیت شما باشم و از کمالات تو استفاده کنم، خضر در جوابش میگوید:
تو نمیتوانی با من باشی و ظرفیت این چنینی نداری، تو هنوز به آن ظرفیت وجودی و به آن کمالات نرسیدهای که بتوانی این همراهی را تحمل کنی، نمیتوانی کارهایی را که من انجام میدهم تحلیل و هضم کنی و اعتراض خواهی کرد. حضرت موسی قول داد که صبر کرده و هیچ نگوید.
قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً. [۲۱۹]
آیا قبول میکنی که در معیت تو باشم و آن رشدها و کمالاتی که تو داری به من یاد بدهی؟ یعنی از سعه وجودی تو حظی برده باشم.
قالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً. [۲۲۰]
تو نمیتوانی و هنوز اینقدر استعداد و استطاعت نداری این همراهی را تحمل کنی و صبر بکنی و زبان به اعتراض باز نکنی. وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً. [۲۲۱]
چگونه نسبت به آن مشاهداتی که هنوز در آن مشاهدات خبر رویّت پیدا نکردی میتوانی صبر کنی، یعنی کمالات تو به آنجا نرسیده که بتوانی آنها را هضم کنی.
قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً. [۲۲۲]
ان شاء اللّه که مرا صابر خواهی یافت و میبینی که هیچ عصیان و تخلف نکنم.
بالاخره با این خواهش و تمنا رفتند.
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً.[۲۲۳]
یا موسی، نباید از من سئوال کنی، هرچه دیدی سکوت اختیار کن، در وقت خودش، توضیح خواهم داد. موسی قبول کرد. فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا رَکِبا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَها. [۲۲۴]
رفتند تا به یک کشتی رسیدند، حضرت خضر کشتی را سوراخ کرد آب داخل کشتی شد. معلوم است وقتی آب داخل کشتی شود کشتی غرق میشود، موسی نتوانست خود را کنترل کند:
قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً. [۲۲۵]
چرا این کار را کردی؟ کار بدی کردی؟ کشتی را خراب کردی، غرق کردی.
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً [۲۲۶] نگفتم که تو نمیتوانی صبر کنی.
قالَ لا تُؤاخِذْنِی بِما نَسِیتُ وَ لا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً[۲۲۷]
مرا ببخش، یادم رفته بود، حضرت خضر عذر موسی را قبول کرد و دوباره رفتند «فانطلقا» تا اینکه به یک غلامی رسیدند نوجوانی بود، «فقتله»: حضرت خضر او را کشت.
قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ [۲۲۸]
تو یک آدم پاک معصوم را که قاتل نیست، کشتی!؟
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً [۲۲۹]
یک عمل منکر و زشتی را انجام دادی!
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً.[۲۳۰]
حضرت خضر گفت: نگفتم که تو نمیتوانی صبر کنی.
قالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِی[۲۳۱]
حضرت موسی گفت: اگر دوباره اعتراض کردم مرا دیگر رها کن. باز هم حضرت خضر عذر موسی را قبول کرد.
قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً [۲۳۲]
عذر مرا قبول کن و حضرت خضر هم قبول کرد، دوباره رفتند.
فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا أَتَیا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُما فَوَجَدا فِیها جِداراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً. [۲۳۳]
تا رسیدند به دیواری که حضرت خضر آن را خراب کرد، دوباره موسی اعتراض کرد، بعد از این اعتراض حضرت خضر گفت:
قالَ هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً. [۲۳۴] در اینجا بود که حضرت خضر دید که حضرت موسی نمیخواهد همراهی کند، و آن حد از تحمّل را ندارد که بتواند صبر کند، پس گفت: دیگر بس است، حالا من این کارها را توضیح میدهم و سپس از هم جدا میشویم، آنگاه موارد را توضیح داد، سفینه چه بود و عذرم چه بود و جدار چه بود و ...؛ این نمونهای از عذرخواهیهای شخصی و قبول آن بود.
آیات قرآن هم گذشت و اغماض را تأئید و تأکید کرده است مانند آیه شریفه:
وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ[۲۳۵]
خدا «محسنین» را دوست دارد، «محسنین» و «مومنین» کسانی هستند که از مردم میگذرند، گذشت دارند، عفو میکنند، اغماض میکنند و کظم غیض دارند. غضب و ناراحتیشان را مهار و کنترل میکنند.
وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ[۲۳۶]
شما مردم را عفو کنید و، از تخلفات مردم درگذرید. مگر دوست ندارید که خدا شما را ببخشد، خوب شما هم مردم را ببخشید. اگر میخواهی مورد رضایت خدا قرار بگیری، اگر میخواهی که خداوند گناهان تو را ببخشد تو هم از مردم بگذر، گذشت داشته باش.
صفح: پهناوری هر چیزی را صفح میگویند، مثل صفحه کاغذ، روی کاغذ، شمشیر، رخسار و از این قبیل، اینها را صفح میگویند.
«صفح» بالاتر از «عفو» است، انسان وقتی «عفو» میکند و گذشت میکند، این احتمال است که بالاخره در گوشه و کنار دلش کدورتهای بسیار کمرنگی مثلا بماند، در «عفو» این احتمال است، ولی در «صفح» نیست.
«و لیعفوا» مرحله پایینتر از «و لیصفحوا» است، علاوه بر آنکه «عفو» میکنی «صفح» هم داشته باش، یعنی «کأن لم یکن» حساب کنی، مثل اینکه هیچ چیز نبوده، صفحه قلب و دلتان را باید در مقابل چیزهایی که برای شما روا شده پاک کنید. این از کمالات انسان است، صفحه دل و قلب را از همه آثار کدورت و ناراحتی که از دیگران دارد پاک کند و به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله هم اینگونه امر شده است:
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ.[۲۳۷]
از آنها در حد صفح بگذر و بعد از اینکه به این مرحله رسیدی بگو «و السلام علیکم» سلام و درود بر شما، بسلامت باشید، اگر تو اینطور عمل کنی بعدا آنها خواهند فهمید که چه زشتکار بودند، کمکم میفهمند.
وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ[۲۳۸]
غصه نخور که اینها تو را اینقدر اذیت میکنند، مجنون میگویند، ساحر میگویند، کارشکنی میکنند، (و لا تحزن عنهم) غصه نخور ناراحت هم نباش، وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ دلتنگ هم مباش اینها کمکم معلوم میشود.
در وصیت امیر مؤمنان علیه السّلام به فرزندش محمد بن حنفیه که وصیت خیلی طولانی هم است، معارف بسیاری وجود دارد، از جمله این عبارت:
«اقبل من متنصل عذره فتنالک الشفاعه». [۲۳۹] عذر دیگران را بپذیر تا شفاعت پیامبر و آل رسول، ائمه اطهار علیهم السّلام در روز قیامت نصیب تو شود، اگر میخواهی شفاعت پیامبر و امیر مؤمنان و ائمه اطهار و شهدا و اولیاء و هر کسی که در قیامت اجازه شفاعت دارند اگر شامل حال تو گردد، از دیگران بگذر، عذر دیگران را بپذیر.
عفو در سخنان اهل بیت
عفو و اغماض در مکتب انسانساز اسلام و در سخنان درربار ائمه اطهار علیهم السّلام یکی از صفات فضیلت و ارزشهای انسانی به حساب آمده است، امامان معصوم علیهم السّلام ما را به آن سفارش کردند، بزرگواری و کرامت نفس در این است که انسان در زمانی که قدرت انتقامگیری دارد از حق شخصی خود بگذرد و از کیفر چشمپوشی کند تا از این طریق خود را در پیشگاه خداوند نزدیکتر و برای کفاره گناهان خویش ذخیرهای توشه کند، البته شخص بدکار و ستمکار هم بدین وسیله متنبه و اصلاح خواهد شد. به تعدادی از روایات ذیلا اشاره میکنیم: امام صادق علیه السّلام میفرماید:
«العفو عند القدره من سنن المرسلین و المتقین». [۲۴۰]
عفو و بخشش در وقت قدرت از سیره پیامبران و از آداب متقیان است.
امام علی علیه السّلام میفرماید:
«اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه».[۲۴۱]
شکر قدرت بر دشمن در این است که او را عفو کنی و از انتقام و کیفر چشمپوشی کنی.
توجه به محور سفارشات ائمه لازم است در موقع قدرت و امکان انتقام، عفو از ارزش والائی برخوردار خواهد بود. انسانی که توان انتقام و کیفر دشمن خود و هر کسی که در حق او بد کرده است را دارد، در این صورت عفو و اغماض، فضیلت و سجیهای است که نشانگر کمال انسان و شاکر بودن او نسبت به نعمت قدرت است.
امام باقر علیه السّلام میفرماید:
«قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: من کف غضبه عن الناس کف اللّه تبارک و تعالی عنه عذاب یوم القیمه».[۲۴۲]
از امام باقر علیه السّلام نقل شده است که حضرت رسول اکرم فرموده: هرکس غضب خود را از مردم بازدارد خداوند متعال روز قیامت او را از عذاب حفظ میکند.
عفو زیانآور
همانطور که قبلا اشاره شده و از روایات هم استفاده میشود. عفو و اغماض از حقوق شخصی نسبت به بدکار در صورتی مطلوب است که موجب زیان نبوده و اثر بد روی گناهکار نداشته باشد، و مورد سوء استفاده افراد فرومایه و کم ظرفیت قرار نگیرد و الّا در این صورت خوب است او را کیفر نموده و به دست قانون و محکمه سپرد.
امام سجاد علیه السّلام میفرماید:
«و حق من اسائک ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو یضر انتصرت، قال اللّه تبارک و تعالی: وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ».[۲۴۳]
اما حق کسی که بر تو بدی کرده است این است که او را عفو کنی و در صورتی که بدانی بخشش او زیانبار است از طریق قانون و محکمه او را به کیفر برسان.
امام سجاد و گذشت
روایات فراوان در احوالات و سیره امام زین العابدین وارد شده است که او همیشه نسبت به بدکاران عفو و اغماض میکردند، و بزرگواری او نسبت به کسانی که در حق حضرتش حتی اهانت میکردند زبانزد مردم بوده است، از موارد فراوان دو مورد را به طور اختصار ذکر میکنیم.
امام کنیزی داشت، روزی جهت شستشوی دست و صورت و وضو، آب به دست امام میریخت ناگهان ظرف آب از دست کنیز افتاد و به صورت مبارک امام اصابت کرد، و روی امام جراحتی برداشت. امام سرش را به طرف او بلند کرد، کنیز گفت: «و الکاظمین الغیظ»، امام فرمود: «قد کظمت غیظی؛ خشم خود را فرو بردم» کنیز گفت: «و العافین عن الناس»، امام در جواب فرمود: «قد عفی اللّه عنک؛ خداوند متعال تو را ببخشد» کنیز گفت: «و اللّه یحب المحسنین» امام فرمود:
«اذهبی فانت حرة؛ برو تو را در راه خدا آزاد کردم».
بدین صورت کنیز خاطی را علاوه بر عفو، او را در راه خدا آزاد کرد و بدین وسیله لطف و احسان خود را نسبت به او تمام و تکمیل فرمود. [۲۴۴]
امام سجاد علیه السّلام عدهای را دید که حضرتش را غیبت میکنند، خطاب به آنان فرمود. اگر در گفتارتان راستگو هستید خداوند مرا ببخشد و اگر دروغ میگوئید خداوند شما را ببخشد:
«و ان کنتم صادقین فغفر اللّه لی، و ان کنتم کاذبین فغفر اللّه لکم.» [۲۴۵]
رفع حاجت از نیازمندان فقره دوم
اشاره
«من ذی فاقة سالنی فلم أاوثره».
حاجتمندی آمد و من در حد ایثار حاجت او را روا نکردم، خدایا، از تو عذر خواهی کرده و توبه میکنم از اینکه انسان محتاجی برای رفع حاجت به من مراجعه کرد و من او را کمک نکردم و یا اینکه: «فلم اوثره» یعنی رفع حاجت کردم؛ ولی رفع حاجت در حد ایثار نکردم «و من فاقة». فاقه: به معنای احتیاج است.
فلم اوثره: ایثار آن حالتی است که انسان در خدمت به دیگران یعنی مردم، خلق اللّه، مسلمانان، اسلام، جامعه مسلمانان، مستضعفین، محتاجین در بعد سیاسی، علمی، مادی ... آنان را نسبت به خودش مقدم بدارد، این را ایثار میگویند.
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ.[۲۴۶]
گاهی انسان با یک محتاج مالی برخورد میکند و نصف مالش را به او میدهد، این ایثار نیست، این انفاق است، احسان است، گذشت از مال است، اگر تمام مالش را بدهد یا اگر قسمت عمده مالش را بدهد آن وقت میگویند که این شخص اهل ایثار است یعنی دیگری را بر خودش مقدم داشته است، منافع اسلام را بر منافع شخصی مقدم میدارد، از مالش، از جانش، حتی از آبرویش هم مایه میگذارد که اسلام پیشرفت کند، جلوی انحراف گرفته شود، این را ایثار میگویند.
ایثار آن مرحله از فداکاری است که کسی آن چیزی، آن عنوانی، آن هدفی را که در خدمت دیگری قرار میدهد، شدیدا خودش به آن نیاز داشته باشد و در عین حال دیگری را بر منافع خود مقدم بدارد، و محبوبترین خودش را در طبق اخلاص بگذارد، و در راه خدا بدهد این را ایثار میگویند.
روایتی از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام نقل شده که به یکی از اصحاب خاصّ خودش یعنی مفضّل فرمود:
«یا مفضّل إسمع ما أقول لک، و اعلم انّه الحقّ و افعله و اخبر به علیة اخوانک» [۲۴۷]
چیزی که میگویم بشنو و بدان که این مطلب حق است و به آن عمل و به کسانی که در نظر تو بزرگ و شریف و مکرّمند، دوستشان داری، به آنها هم این مطلب برسان که عمل کنند.»
قلت: جعلت فداک و ما علیه إخوانی، قال: «الرّاغبون فی قضاء حوائج إخوانهم.
مفضّل پرسید آیا علیة اخوانی چه کسانی هستند؟ فرمودند: کسانی که در حوائج برادرانشان تلاش میکنند که آن را برطرف کنند.»
ثم قال: «و من قضی لأخیه المؤمن حاجة قضی اللّه عزّ و جلّ له یوم القیامه مائة ألف حاجة من ذالک أوّلها الجنّة
هر کسی حاجتی از مومنی، از برادر مسلمانی، برطرف کند و او را بینیازش کند، خداوند هزاران حاجت از او را برآورده میکند که یکی از آنها حاجت به بهشت است.»
روایت دوم:
قال: «ان اللّه عز و جل خلق خلقا من خلقه انتجبهم لقضاء حوائج فقراء شیعتنا لیثیبهم علی ذالک الجنه[۲۴۸]
خداوند بندگانی دارد که آنان حاجت برادران مومن خودشان را برآورده میکنند که خدا هم به آنان بهشت را عنایت میکند.»
«فإن استطعت أن تکون منهم فکن»
اگر میتوانی از جمله آنان باشی حتما اقدام کن.
در روایت دیگری آمده است:
«قضاء حاجة المومن افضل من طواف و طواف حتی عدّ عشرا [۲۴۹]
حاجتی را از احتیاجات مردم روا و برطرف کردن، ثوابش بیشتر از ده بار طواف خانه خداست» و یا:
«ما قضی مسلم لمسلم حاجة الّا ناداه اللّه تبارک و تعالی: علیّ ثوابک و لا أرضی لک بدون الجنّة [۲۵۰]
هر کسی حاجتی از مومنی را برطرف کند خدا او را صدا میکند که: ای بنده من، ثواب تو بر عهده من است و من برای تو به کمتر از بهشت راضی نخواهم شد».
از امام باقر علیه السّلام روایت شده:
«من قصد إلیه رجل من إخوانه مستجیرا به فی بعض أحواله فلم یجره بعد أن یقدر علیه فقد قطع ولایة اللّه عزّ و جلّ» [۲۵۱]
نعوذ باللّه، اگر مردی برادر مسلمانی را که در مقابل او اظهار حاجت کرده است، حاجت او را در صورت داشتن قدرت، برآورده نکند:
«فلم یجره بعد ان یقدر علیه»
قدرت داشت ولی انجام نداد، این آدم:
«فقد قطع ولایة اللّه عزّ و جلّ»
از ریسمان الاهی بریده، ولایت خدا را قطع کرده است، این جمله کنایه از این است که ایمانش مورد اشکال است؛ زیرا «اللّه ولی الذین امنوا» خدا ولی مومنان است، این شخص ولایت خدا را قطع کرده، یعنی ایمانش را ضعیف کرده و از بین برده است. خدا دیگر ولی او نیست یعنی او دیگر زیر پوشش حمایت و محبّت و هدایت خداوند سبحان نخواهد بود، این خیلی مسئله مهمی است. ما واقعا چقدر در مقابل افراد مومن و مسلمان و در مقابل جامعه، مسئولیت سنگینی داریم فکر میکنیم ایمان همین است که بگوئیم «لا اله الا اللّه و محمد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله» تمام شد، خیر این نیست، وظیفه ما فوقالعاده سنگین است و اگر ما بتوانیم به وظایفمان عمل کنیم جامعه ما، از گلستانهای بهشت میشود، این قدر بیاعتنای به نیازهای جامعه، این قدر بیتفاوتی در مقابل نیازهای انسانها، اینقدر بیتفاوتی در مقابل گرفتاری انسانها، این قدر بیتفاوتی در مورد فقر و فلاکت انسانها، و اینقدر بیتوجهی نسبت به مظلومیّت افراد جامعه، و این قدر بیتفاوتی در مقابل بیقانونیها، اینقدر بیاعتنایی در برابر ظلم و تعدّیهای رسمی و غیر رسمی نسبت به حقوق انسانها و جامعه؟
«اللهم انی اعتذر الیک» «من ذی فاقة سالنی فلم اوثره».
خدایا، من از تو عذر میخواهم، و به درگاهت توبهکنان آمدم، با ذلت و اعتذار در خانه تو را میزنم که مرا ببخشی. چه اتفاقی افتاده؟ احیانا کسی اظهار نیاز کرد و من آن را در حد ایثار برآورده نکردم.
ایثار یکی از مراحل کمال، برای انسان است و انسان بدون ایثار به مقام ابرار نمیرسد.
البته، بحث ما در مورد این نیست که «ابرار» و «مقربین» چه کسانی هستند، ولی بالاخره یکی از مراحل عالیه انسان این است که انسان به مقام «ابرار» برسد و «مقربین» بالاتر هستند.
کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ* وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ* کِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ* إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ* عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ* تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ* یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ* خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ [۲۵۲] الْمُتَنافِسُونَ* وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ* عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ.
گفتهاند: «حسنات الابرار سیئات المقربین».
یکی از راههایی که انسان را به مقام «ابرار» میرساند ایثار است.
رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. [۲۵۳]
ما در دعاها میخوانیم در قرآن هم این دعا است که: خدایا، گناهان ما را ببخش و ما را با «ابرار» از دنیا ببر. متاع دنیا و مظاهر زندگی برای ابرار مورد توجه نیست، انسانهایی که در ردیف «ابرار» هستند و به این مقام بزرگ الاهی رسیدهاند توجهی به این عالم ندارند، در هر بعدی که باشد، مگر اینکه به خاطر اسلام باشد که بتوانند از این طریق خدمتی به اسلام و انسانها انجام دهند.
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ[۲۵۴]
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ [۲۵۵]
إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً [۲۵۶]
إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ [۲۵۷]
ابرار کسانی هستند که این حالات را دارند و متاع دنیا مورد توجه آنها نیست، فریب مظاهر دنیا را نمیخورند، شیطان تسلط به ابرار ندارد.
کسانی که میخواهند به مقام ابرار برسند باید ایثار داشته باشند.
اگر «مما تحبّون» را بر کف اخلاص نگذاری به این مقامات عالیه انسانی، الاهی نخواهی رسید، بالاخره ایثار میخواهد که «مما تحبّون» را بدهی، جان و مقام و مال و حتی آبرو را ایثار کنی تا به مقام ابرار برسی.
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ [۲۵۸]
بنابراین، کسی به مقام «ابرار» میرسد که ایثار داشته باشد، یعنی از محبوبترین خود بگذرد، و از آنچه به آن نیازمند است، بدهد. وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ. [۲۵۹]
اینها با اینکه نیاز داشتند بر نفسشان و علیه نفسشان ایثار کردند، «و یؤثرون» در آیه شریفه در مورد مهاجرین و انصار زمان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله در مدینه است، مهاجرانی که به مدینه آمدند، انصار هرچه داشتند در اختیار آنان گذاشتند، یعنی آنان را بر خودشان مقدم داشتند، خانهشان، مالشان، زندگیشان، همه چیزشان را دادند.
اینان کسانی هستند که ایثار کردند، «و لو کان بهم خصاصة».
با اینکه خودشان نیاز داشتند، از خودشان غافل شدند، خودشان را نادیده گرفتند، اسلام را در مقابل چشمشان مجسم کردند، جامعه اسلامی را، خطراتی که اسلام را تهدید میکرد، جامعه انقلابی، نفع اسلام را، نفع جبهه را، نفع پشت جبهه را، و نفع جنگزدگان را نسبت به خودشان مقدّم داشتند، آنان برای خدا و برای اسلام ایثار کردند، مالشان را دادند، از مقام گذشتند، از آبرو گذشتند.
ابرار کسانی هستند که توجه به مظاهر دنیا ندارند، و توجه به ما عند اللّه دارند، اگر اینطور نباشد به مقام ابرار نخواهند رسید.
لَنْ تَنالُوا لن (در ادبیات) مفید ابد است، هرگز به مقام ابرار نخواهید رسید، مگر درصورتیکه از آنچه که برای خودتان خیلی دوستش دارید بدهید. لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ هرگز به مقام «ابرار» و «برّ» نمیرسی مگر درصورتیکه ایثار داشته باشی: تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ بنابراین، در این زمینه هم باید خیلی مواظبت کرد.
«و من ذی فاقة سألنی فلم اوثره». در مقابل دیده من، جامعه اسلامی نیاز دارد، در مقابل دیده من مسلمانها نیازمندند، و من در حد ایثار نگذرم و انفاق نکنم، خدایا، از این عمل زشت و قبیح خودم به تو پناه میبرم، خدایا، مرا ببخش و در خانه تو را، توبهکنان میزنم.
امیر مؤمنان علی علیه السّلام میفرمود: «الإیثار، أعلی الإیمان، غایة المکارم الإیثار».[۲۶۰]
اهل بیت عصمت و طهارت از این فضایل و کمالات آنقدر زیاد دارند که (لا تعد و لا تحصی) چه زبانی میتواند قدرت بیان این فضایل را داشته باشد، که علم به آن فضایل و نقل آن کمالات خود کمالی برای عالم و ناقل است.
یکی از آن حالات فوق ایثار را قرآن درباره آل عبا علیهم السّلام نقل کرده است:
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً. [۲۶۱]
توجّه به حقوق دیگران
«اللّهمّ إنی اعتذر الیک» «و من حقّ ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم اوفره و من عیب مؤمن ظهر لی فلم أستره و من کلّ إثم عرض لی فلم أهجره».
خدایا، از تو، به خاطر اینکه حق صاحب حقی را، و حق دیگران را ادا نکردم عذر میخواهم «اوفره»، «وفر» به فتح «واو» و سکون «فا» و «راء» به معنای کمال و تمام است.
وفور، یعنی فراوانی، «فلم أوفّره» یعنی حق کسی را در حد کمال و در حد رضایت آن شخص ادا و وفا نکردم، یعنی در اداء حق و در وفای حقوق اشخاص، بیتفاوت بودم، اهمال کردم، در ایفاء حق دیگران و در وفاء به حقوق مؤمنان و جامعه بیتفاوت بودم و کوتاهی کردم، یا اینکه بگوییم در ادای حق سرپیچی کردم، یعنی حق را ادا نکردم.
«و من عیب مؤمن ظهر لی فلم أستره».
یعنی در اظهار عیب مومنی و اظهار و افشاء عیب دیگران کوشا بودم.
یعنی خدایا، من از تو عذر میخواهم که عیب مومنی را نپوشاندم، بازگو و افشا کردم. آبرو و حرمت مؤمن و افراد انسان مسلمان از حرمت کعبه بالاتر است.
«و من کلّ إثم عرض لی فلم أهجره».
یعنی: خدایا، از تو عذر میخواهم از گناهکاریم، از هر گناهی که «عرض لی» یعنی در امکان من بود، برای من پیش آمد «فلم اهجره» ترک نکردم، مرتکب شدم.
«اهجره»: «هجرت» در لغت به معنی مفارقت و جدایی است. «هجران»، یعنی اعراض و ترک. «فلم اهجره» یعنی از گناه اعراض نکردم، از عمل به گناه که در امکان من بود اعراض نکردم، به طور خلاصه در این سه فقره از سه مورد عذرخواهی شده است:
۱. اهمال یا منع از وفا به حق دیگران.
۲. اظهار و ابراز و افشاء عیب مومنین.
۳. ارتکاب معصیت.
مراعات حقوق دیگران و یا فرهنگ زندگی جمعی
در مورد آداب معاشرت روایات بسیاری از ائمه اطهار داریم که چگونه معاشرت کنیم، چگونه در جامعه با مردم زندگی کنیم و چگونه ارتباط داشته باشیم و چگونه برخوردی داشته باشیم، آداب معاشرت «آداب العشره» در کتابهای حدیث به طور بخش مستقل نوشته شده و در کتابهای اصول کافی، بحار الانوار و سایر کتابهای احادیث آمده است و تعبیر این بنده حقیر از آداب العشرة عنوان: (فرهنگ زندگی جمعی) است.
یکی از مسائل و عناوینی که در باب العشره (باب آداب معاشرت) در کتابهای احادیث مطرح شده مسئله حقوق است. حقوق یکی از مسائل بسیار مهم معارف معاشرتی اسلام است.
آداب معاشرت و حقوق جامعه و افراد، در کتابهای روائی تحت عنوان «باب العشرة» بیان شده است، ولی، در عین حال برای بعضی عناوین هم باب مستقلی باز کردند، مثل عنوان: باب «حق المسلم علی المسلم» باب «حق المؤمن علی المؤمن»، باب «حقوق المؤمنین» و این مسئله در دعاها هم مطرح است و در صحیفه سجادیه، کتاب شریف مکارم الاخلاق، رساله حقوق که از علی بن الحسین امام زین العابدین علیه السّلام نقل شده، بسیاری از مسائل حقوق بیان شده است. [۲۶۲]
این قبیل معارف و اصول اخلاقی از جمله احکام و دستورات بین المللی اسلام است، هیچ لزومی ندارد انسانی یا ملّتی و جامعهای مسلمان باشد تا عمل به این اصول اخلاقی برای آنان مفید باشد، بلکه هر انسانی و هر قوم و ملّتی اگر سعادت خود را میخواهند و میخواهند زندگی جمعی سالم و آرام و با صفا و صمیمت داشته باشند حتما باید به این دستورات عمل کنند.
معانی حقوق
حقوق در موارد زیر به کار میرود و کاربرد دارد:
۱. حقوق، وظایف مشخص اجتماعی در روابط بین مردم و مسلمانان.
۲. حقوق، اصطلاحی که در دانشکده حقوق و کتابهای فقهی مطرح است و عبارت است از مسائل کیفری، جزائی، حقوقی، مدنی، و سایر مسائل در این از جمله کتاب «مهجه البیضاء» در جلد سوم، بیست حق شمرده است و در آخر رساله حقوق امام سجاد علیه السّلام را هم نقل میکند.
«رساله حقوق» نامهای که امام زین العابدین در جواب یکی از یاران خویش نوشته است، این نامه حاوی حقوقی است که یک انسان برعهده دارد و شامل پنجاه و یک حق در زمینههای فردی، اجتماعی، خانوادگی و غیر اینها است، این رساله را شیخ صدوق رضوان اللّه تعالی علیه در دو کتاب «فقیه من لا یحضره الفقیه» و «خصال» نقل کرده است.
راوی این رساله، ثابت بن دینار ابو حمزه ثمالی است.
باید اضافه کنیم اصولا هر مسئله و مطلبی که در روایات زیر عنوانهای مختلف در مورد آداب معاشرت و چگونگی روابط انسانها در زندگی جمعی وارد شده است هر کدام از اینها حقی هستند که انسانها، مسلمانان نسبت به یکدیگر و نسبت به جامعه باید مراعات کنند.
زمینهها و قوانین مختلف در ابعاد گوناگون.
۳. گاهی هم حق در موارد «حق اللّه» و «حق الناس» تعبیر میشود.
«حق اللّه» هر تکلیفی که خداوند تعیین کرده و از ما خواسته است که به آن عمل کنیم، حق اللّه است. ما باید اینها را عمل کنیم خواه تکلیف فردی یا اجتماعی، خانوادگی، قضائی، عبادی، عقیدتی، اخلاقی و هر حقی از این قبیل.
مثل اینکه باید نماز بخوانیم، روزه بگیریم، فلان معصیت مثل شرب خمر، رباخواری، دروغ گفتن، زنا، قمار را انجام ندهیم، پشیمان شدن و توبه کردن و عذرخواهی در این زمینهها آسانتر است و خدا هم میگذرد، خودش وعده عفو داده و اگر ما به راستی توبه کنیم خدا میبخشد.
«حق الناس» در موارد تجاوز به حق دیگران است، اعم از تجاوز جانی یا مالی، و تجاوز به عرض و آبروی مردم که گناه بزرگی است و از حق الناس محسوب میشود.
نعوذ باللّه، به مال مردم تجاوز شود، حق دیگران به ناحق تصرف عدوانی شود، مانند دزدی؛ دزدی فقط این نیست که، مثلا از مغازه و خانه اموالی سرقت کند یا جیب کسی را بزنند این دزدی به معنای معروف است، غصب هم دزدی است، غش هم دزدی است، کمفروشی دزدی است، مخلوط کردن مال بد و کم قیمت با مال خوب، بدون اطلاع مشتری و فروختن آن با نام مال خوب، دزدی است، اینها هم دزدیاند، اما عنوان فقهی و احکامش فرق میکند، مجازاتش هم تفاوت میکند، ولی به هر صورت دزدی است، این یک نوع حق الناس است، گاهی هم حق الناس در امور تجاوز به جان افراد است، سیلی به صورتش زده سرخ شده، کبود شده، این تجاوز به جان است، و یا اینکه کسی را کشته است، مجروحش کرده، مصدوم یا معلول کرده، اینها همه تجاوز به جان است، این هم حق الناس است. تجاوز به عرض و آبروی افراد معصیت بزرگ و تجاوز به حقوق دیگران است، منتها احکام جداگانهای دارد و در مورد افتراء و تهمت و غیبت خواهیم گفت که اینها تجاوز به آبرو است، اینها به حق الناس مربوطند و خدا از اینها نمیگذرد. در اینگونه اعمال دو حالت وجود دارد:
۱. برخلاف خواسته الاهی- که گفته بود غصب نکن، دزدی نکن، تجاوز نکن و ...- عمل شده، نعوذ باللّه این معصیت را مرتکب شده، از فرمان الاهی سرپیچی کرده، عند اللّه گناهکار حساب میشود، زیرا حق خدا را مراعات نکرده است.
۲. یک طرف قضیه هم مربوط به مردم است، به انسانهایی که مالشان تصاحب شده به اموالشان ضرر وارد شده است، و یا به آبرو و حقوق آنان تجاوز شده است.
خداوند اگر مورد اول را ببخشد مورد دوم را نمیبخشد، مورد دوم را باید همان فرد ببخشد، ربا هم از همین قبیل است، در قمار هم چنین چیزی است، مسئله مال را در قمار میتوان تحت این عنوان آورد که مال را باید به صاحبش باز گرداند تا رضایتش حاصل شود، بعد خداوند هم البته میبخشد، یا باید مالش را به او بپردازیم یا اینکه بالاخره رضایت او را به دست آوریم، اینها را حق الناس میگوییم.
بحث در مورد حقوق در ارتباطات، در معاشرت و در برخوردهاست که یکی از مسائل بسیار مهم اخلاق اسلامی، یعنی یکی از مصادیق بارز اخلاق اسلامی است. این حقوق، حقوقی است که مربوط به آداب معاشرت است و ما باید اینها را مراعات کنیم، اگر مراعات نکنیم، دیگر جامعه، جامعه اسلامی، انسانی نخواهد بود و آنچنان اهمیت دارد که، در روایات آمده اگر فلان مورد را کسی مراعات نکند از ولایت خدا بریده است و آنچنان مهم است که امام در اینجا میفرماید:
خدایا، من از تو عذر میخواهم، به سوی تو آمدهام، معذرت میخواهم، خدایا، من پشیمانم از اینکه حق دیگران را اداء نکردم. «و من غیب مومن ظهر لی فلم استره؛ یکی از حقوق مؤمن بر مؤمن این است که عیبش را بپوشاند.
خدایا، عذرخواهی میکنم از اینکه عیب دیگران را اظهار کردم، افشا کردم، آبروی دیگران را ریختم، در اینگونه اعمال یعنی در افشاگری نسبت به گناهان و عیوب مومنین یک نوع اشاعه فحشا هم وجود دارد.
روایات - روایات حق مومن بر مومن
اشاره
- اصول کافی: «حقّ المؤمن علی أخیه و أداء حقّه» حق المومن علی اخیه، یعنی حق مومن بر برادر مؤمنش همانطور که در قرآن داریم: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ [۲۶۳] مومنان با هم برادرند، در این باب شیخ کلینی روایات متعددی از ائمه اطهار علیهم السّلام نقل کرده که بعضی از آنها را میآوریم:
روایت اول:
معلّی بن خنیس یکی از اصحاب امام صادق علیه السّلام میگوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم که: «ما حقّ المسلم علی المسلم؟؛ [۲۶۴] حق مسلمان بر مسلمان چیست؟»
قال: «له سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ إلّا و هو علیه واجب، إن ضیّع منها شیئا خرج من ولایة اللّه و طاعته و لم یکن للّه فیه من نصیب» [۲۶۵]
گفت: هفت حق است که ادای آن واجب است، اگر کسی یکی از این حقوق هفتگانه را مراعات نکند از ولایت خدا خارج شده است.
معلی بن خنیس گفت: «جعلت فداک و ما هی؛ یا بن رسول اللّه آن حقوق کدامند؟».
قال «یا معلّی إنّی علیک شفیق أخاف أن تضیّع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل؛
امام در جواب فرمودند که: معلی، من تو را دوست دارم، نگرانم که بگویم، بدانی و عمل نکنی و خودت را ضایع کنی و بالاخره اینکه نگرانم حقایق را بشنوی و ضایع گردانی و مورد عمل هم قرار ندهی.»
قلت له: «لا قوّة إلّا باللّه» جواب داد: ان شاء اللّه به حول و قوه الاهی عمل میکنم، بالاخره امام شروع کردند و فرمودند:
اولین حق
قال: «أیسر حقّ منها أن تحبّ له ما تحبّ لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک».
ببینید این جملهای است که میتواند برای فرهنگ زندگی جمعی اساس باشد، و روابط انسانها را با هم اصلاح کند، همین جمله برای اصلاح جامعه بس است، همین کلام نورانی اگر مورد توجّه و عمل قرار گیرد بساط ظلم و تعدّی و اجحاف به حق دیگران، خودخواهیها و تبعیض و زورگوییها جمع میشود، فرمود: اولین حق مؤمن بر مؤمن این است: هرچه را برای خودت دوست داری برای او هم دوست بدار، هرچه که برای خودت راضی نیستی برای او هم رضا نده، همه مسائل را تحت این دو کلمه میتوان مندرج کنیم. خوب انسان حساب کند در مورد دیگران میخواهد برخورد کند، برخورد لفظی، علمی، فکری، سیاسی، مالی، و از این قبیل حساب کند اگر آن دیگری هم با من این نوع برخورد داشته باشد، خوشم میآید؟ راضی هستم؟ پس من هم نکنم.
دومین حق
«أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته و تطیع أمره؛ از غضب او بپرهیزی، یعنی عملی نکنی که او را غضبناک بکنی، و دنبال رضایت مومنان باشی و خواستههای او را برآورده کنی.»
سومین حق
«أن تعینه بنفسک و مالک و لسانک و یدک و رجلک؛ این است که مومن را، دیگران را با وجودت، با مالت، با زبانت، با پایت و با دستت کمک و اعانت کنی.»
چهارمین حق
«أن تکون عینه و دلیله و مرآته؛ این است که «عین» او باشی، یعنی راهگشا و راهنما و هدایتگر او باشی و دلیل او باشی «مرآت و آیینه او باشی» یکی از معانی (المومن مرآت المومن) همین است.
چرا انسان به آیینه نگاه میکند؟ برای اینکه اگر لکهای بر صورتش و یا در موهای سر و صورت، و یا بالاخره یک وضعیت غیر عادی در سر و صورت و در بدن و لباسش باشد رفع کند، یعنی خودش را از نظر وضع ظاهری اصلاح کند،
آیینه وسیله اصلاح برای انسان است، مومن هم باید برای مومن دیگر وسیله اصلاح باشد، و مثل زلال و بیغرض درصدد اصلاح برادر مؤمن باشد.
پنجمین حق
«أن لا تشبع و یجوع و لا تروی و یظمأ و لا تلبس و یعری؛ اینطور نباشد که تو سیر باشی و او گرسنه، تو سیراب باشی او تشنه، تو پوشاک داشته باشی و او بدون پوشاک باشد و ...، معلوم است این قبیل موارد در حدیث شریف بعنوان مثال است.»
ششمین حق
«أن یکون لک خادم و لیس لأخیک خادم، فواجب أن تبعث خادمک فیغسّل ثیابه و یصنع طعامه و یمهّد فراشه؛ و این است اگر تو خدمتکار و یاوری داری و او ندارد در این صورت خدمتگذار خودت را پیش او بفرستی که به او هم در امورات زندگیش کمک کند.»
هفتمین حق
«أن تبرّ قسمه و تجیب دعوته، و تعود مریضه و تشهد جنازته و إذا علمت أنّ له حاجة تبادره إلی قضائها و لا تلجئه أن یسألکها و لکن تبادره مبادرة، فإذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایته و ولایته بولایتک، این است که، دعوتش را اجابت کنیم اگر مریض شد به عیادتش برویم، اگر وفات کرد تشیع جنازهاش کنیم و اگر فهمیدیم نیازی دارد و ما قدرتش را داریم برطرف کنیم.» «فاذا فعلت ذلک وصلت بولایتک بولایته و ولایته بولاتیک».
اگر اینطور شدید آن وقت شما دوستدار خداوند و خداوند دوستدار شما است، یعنی ولایت تو به ولایت اللّه وصل میشود.
از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که:
«قال: ما عبد اللّه بشیء أفضل من أداء حقّ المؤمن [۲۶۶] ادای حق مؤمن بهترین عبادتها است.»
و باز از حضرت روایت شده که:
«للمسلم علی أخیه المسلم من الحقّ أن یسلّم علیه إذا لقیه، و یعوده إذا مرض، و ینصح له إذا غاب، و یسمّته إذا عطس، و یجیبه إذا دعاه و یتّبعه إذا مات». [۲۶۷]
وقتی با او ملاقات کرد و با او روبرو شد به او سلام کند، و وقتی مریض است به عیادتش برود، وقتیکه در غیاب او است به صلاح او فکر کند. گاهی انسان این مسائل را کوچک میشمرد، ولی در آداب معاشرت از اهمیت فوقالعاده برخوردارند، مثلا یکی از اینگونه آداب، این است که اگر کسی عطسه کرد بگو «یرحمک اللّه» اگر عربی نمیدانی بگو «عافیت باشد»، وقتی دعوت کرد قبول کن، وقتی وفات یافت تهجیز میت کن، اینها حقوق هستند، اینها آداب معاشرت است که سبب کمال انسان و موجب مودت، محبت و احترام میشوند، آداب اسلام اینها است.
قرآن [عیب جویی، غیبت، افشاگری؛]
عیبجویی، غیبت، افشاگری
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَ
اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ.[۲۶۸]
ای مؤمنان! از بسیاری گمانها بپرهیزید که بعضی از گمانها گناه است، تجسس و غیبت نکنید، آیا دوست دارید گوشت مرده برادرتان را بخورید، نه، دوست نخواهید داشت، میتوان گفت که این «ا یحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا» تعلیل هر دو قسمت است، هم تجسس و هم غیبت.
«و لا تجسسوا»، تجسس نکنید، مدام دنبال نقاط ضعف و عیب دیگران نباشید، عیبجویی و تجسس و غیبت نکنید.
غیبت عبارت از اظهار عیب مستور دیگران است.
در این آیه غیبت و تجسس را به منزله همان جویدن و خوردن گوشت میت حساب کرده است. گوشت برادر مرده، چرا که «إنّما المؤمنون إخوة».[۲۶۹]
چرا برادر حساب کرده؟ برای اینکه مؤمنان در منطق قرآن با هم برادرند.
چرا گفت میت؟ زیرا حضور ندارد، خبر ندارد تا بداند چه گفته میشود، مانند مرده بیخبر است. این ظاهر آیه مبارکه است، البته این صحنه در عالم دیگر واقعیت وجودی دارد، و حقیقت وجودی غیبت همین است.
خدا در عالم تشریع غیبت را اینطور بصورت مثال بیان کرده ولی در عالم اعیان، حقیقت وجودی غیبت وقتی به ظهور میپیوندد، همان است که انسان گوشت مرده مومن را میخورد، این همان تجسم اعمال است و بحث مفصلی دارد.
روایات
غیبت ایمان انسان را از بین میبرد
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: «الغیبة أسرع فی دین الرّجل المسلم من الآکلة فی جوفه [۲۷۰]
حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرموده: غیبت در نابودی ایمان شخص مسلمان از بیماری خوره برای بدن انسان خطرناکتر و مؤثرتر است.»
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله «إنّ الغیبة حرام علی کلّ مسلم، و إنّ الغیبة تأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب».[۲۷۱]
قال الصادق علیه السّلام: «من قال فی مؤمن ما رأته عیناه و سمعته أذناه فهو من الّذین قال اللّه عزّ و جلّ» [۲۷۲]
إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ [۲۷۳]
امام صادق علیه السّلام فرمود: اگر کسی درباره گناهان و عیوب دیگری آنچه دیده و شنیده نقل کند مشمول آیه (ان الذین یحبون ...) میشود و موجب اشاعه فحشاء در مورد اهل ایمان شده است که مستحق عذاب الیم خواهد بود.
حقیقت غیبت، افشاگری اسرار پوشیده است
قال الصادق علیه السّلام:
«الغیبة أن تقول فی أخیک ما ستره اللّه علیه و أمّا الأمر الظاهر فیه مثل الحدّة و العجلة فلا. [۲۷۴]
امام صادق علیه السّلام فرمود: غیبت آن است که گناه و عیب برادر مؤمن را که خدا در پرده نگه داشته و مستور است افشا کنی.» توضیح: عملی که آشکارا انجام میگیرد و شخص به فسق و فجور خود تظاهر و تجاهر میکند، نقل این عمل مشمول ماهیت غیبت نمیشود، و نیز نسبت انجام گناهی و کار ناپسندی به کسی که مرتکب آن عمل نشده، تهمت و بهتان بحساب میآید، و فی نفسه گناه و معصیت بوده و حکم جدائی دارد، و از حقیقت غیبت و حکم آن خارج است.
حقیقت غیبت عبارت است از: «کشف ما ستره اللّه» یعنی، انسان عمل گناه و کار ناپسند شخصی را افشاء کند، به این معنا که واقعا آن شخص مرتکب چنین عملی شده است، ولی دیگران خبر ندارند، خدا خواسته، افشا نشده و مستور مانده است، نقل اینگونه اعمال از برادران مؤمن و افشای اینگونه اعمال غیبت است و مشمول آیات و روایات غیبت و موجب عذاب الاهی خواهد بود.
بنابراین، ابراز و آشکار ساختن عمل مستوری که از اطلاع دیگران پوشیده است، و از اطلاع شنونده مستور است غیبت محسوب میشود، و لو اینکه شخص صاحب عمل به این افشاگری رضایت داشته و یا اگر بشنود ناراحت نخواهد بود و غمگین نخواهد شد.
غیبت از چند جهت یکی از محرّمات و گناهان بحساب میآید:
الف- (عنوان غیبت) در آیات و روایات از غیبت نهی شده است.
ب- حفظ آبروی مؤمن واجب و خوار و خفیف کردن او حرام است، و غیبت سبب بیآبرویی و خفّت اشخاص و هتک حرمت مؤمنین میگردد.
ج- اشاعه فحشاء حرام است، و غیبت موجب اشاعه فحشاء خواهد بود.
اصولا اشاعه فحشاء سبب میشود تا قیامت قباحت ارتکاب به گناه از بین رفته یا ضعیف گردد، و این خود سبب ازدیاد گناه خواهد بود.
کبیره بودن غیبت از روایات به خوبی استفاده میشود.
عن ابی جعفر علیه السّلام: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: «سباب المؤمن فسوق و قتاله کفر، و أکل لحمه معصیة للّه و حرمة ماله کحرمة دمه». [۲۷۵]
در این روایت همانطور که ملاحظه میفرمایید از غیبت به «أکل لحم مؤمن» تعبیر گردیده است، اینگونه روایات و آیه مبارکه مربوط به غیبت، از شدت قباحت غیبت و حقیقت وجودی آن در نشئه آخرت به صورت تجسم این عمل زشت و مشابهت آن در دنیا، حکایت میکنند.
به روایت زیر توجه کنید:
قال علی علیه السّلام: «اجتنب الغیبة فإنّها إدام کلاب النّار، کذب من زعم أنّه ولد من حلال و هو یأکل لحوم النّاس بالغیبة»[۲۷۶] حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام میفرماید: از غیبت اجتناب کنید، زیرا که آن
خوراک سگان جهنم است، کسی که گمان میکند حلالزاده است و با غیبت کردن گوشت مردم را میجود (میخورد) در این گمان خود کاذب و دروغگو است.
عیبجویی و پردهدری از زبان روایات
از جمله فقراتی که مؤمنان در دعای جوشن کبیر میخوانند این دو جمله است: «یا من أظهر الجمیل، یا من ستر القبیح». یعنی، ای خدایی که خوبی و زیبایی را آشکار میکنی و بدی و زشتی را میپوشانی. عیبپوشی از جمله فضایل اخلاقی و ارزشهای اخلاقی اجتماعی اسلام است و در مقابل عیبجویی و پردهدری در مورد مردم، و تجسس است که از رذائل و از زشتترین حرکات و اعمال بوده و از خطرناکترین اخلاق اجتماعی بحساب میآید.
تجسس و پردهدری موجب رواج فساد اخلاق و اشاعه فحشا میشود و بذر کینه و دشمنی در دلها میافشاند و باعث بیآبرویی افراد بوده و حیثیت اجتماعی افراد را به خطر میاندازد.
قال علی علیه السّلام: «تتبّع العیوب من أقبح العیوب و شرّ السیئات [۲۷۷] از پی عیوب دیگران بودن خود از زشتترین عیبها و بدترین گناهان است.»
قال علی علیه السّلام: «لیکن أبغض النّاس إلیک و أبعدهم منک أطلبهم لمعائب النّاس؛ [۲۷۸]
علی علیه السّلام فرمود: حتما، مبغوضترین مردم نزد تو و دورترین افراد برای تو
باید کسانی باشند که در تجسس اعمال مردم و عیبجویی آنان اصرار میورزند.»
قال علی علیه السّلام: «ایّاک معاشرة مبتغی عیوب النّاس فانّهم لم یسلم مصاحبهم منهم[۲۷۹]
از مصاحبت و معاشرت عیبجویان بپرهیز که همنشین آنان از شر آنها سالم نمیماند.»
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: «اللهمّ إنّی أعوذ بک من خلیل ماکر عیناه تریانی، و قلبه یرعانی، إن رأی حسنة دفنها و إن رأی سیّئة أذاعها [۲۸۰]
خدایا، به تو پناه میبرم از دوست حیلهگر و فریبکار که با چشمهای خود ناظر و با قلبش مراقب من است، اگر عمل خیری از من دید، نادیده میگیرد و میپوشاند و اگر بدی و گناهی ببیند، افشا و نشر میکند.»
البته، از حرمت و قباحت غیبت و تجسس مواردی استثنا شده است که در کتابهای فقهی به طور مبسوط بیان گردیده است.
پرهیز از گناه
«و من کلّ إثم عرض لی فلم اهجره».
یکی از موارد عذرخواهی امام سجاد علیه السّلام از ذات اقدس الاهی این است که میفرماید: الاهی من از آن حالت و از آن موقعیّت که گناهی پیش روی من قرار گرفت و من ترک نکردم از تو عذر میخواهم. این یکی از فرازهای این دعا است، و مورد برای ما این است که از معاصی پرهیز کنیم، و یکی از موارد و مصادیق عالی صبر، صبر و استقامت در مقابل گناه است.اعتذار و ندامت امام علیه السّلام است، که یکی از واجبات، و تکالیف الاهی در ضمن بسیاری از روایات، این مسئله از ائمه اطهار وارد شده است که، مؤمن باید در مقابل گناه و معصیت صبر کند، یعنی، خود را کنترل کند و استقامت داشته باشد تا مرتکب معصیت نشود، پرهیز از گناه و اجتناب از معصیت خودش یکی از واجبات است و یکی از تکالیف الاهی است.
این یکی از مواردی است که در این دعا امام به آن اشاره کرده با این تعبیر که:
خدایا، من از تو عذر میخواهم از آن موقعیتها و وضعیتهایی که برای من پیش آمد و در هر موردی که گناه بر من عرضه شد، یعنی، برای من انجام عملش ممکن بود و من دوری نجستم. «فلم اهجره» و من مرتکب آن عمل شدم.
روایات
اجتناب از معاصی
ائمه اطهار ضمن سخنان بسیار، ما را اکیدا به اجتناب از معاصی و ورع از محارم اللّه سفارش کردند، بهطوریکه در بعضی از روایات، ورع و دوری از گناه، بهترین عبادت به حساب آمده است.
قال الصادق علیه السّلام: «إذا کان یوم القیامة یقوم عنق من النّاس فیأتون باب الجنّة فیضربونه فیقال: لهم من أنتم؟ فیقولون: نحن أهل الصّبر، فیقال لهم: علی ما صبرتم؟ فیقولون: کنّا نصبر علی طاعة اللّه، و نصبر عن معاصی اللّه». [۲۸۱]
امام صادق علیه السّلام فرمود: روز قیامت عدهای از مردم در مقابل درب بهشت حاضر میشوند، از آنان سئوال میشود: شما چه کسانی هستید میگویند: ما اهل صبر بودیم، صبر و استقامت در اطاعت تکالیف الاهی و صبر و تحمل از ارتکاب گناهان و معصیت خدا داشتیم.
قال الباقر علیه السّلام: «إنّ أشد العبادة ألورع».[۲۸۲]
قال الصادق علیه السّلام: «علیکم بالورع فإنّه لا ینال ما عند اللّه إلّا بالورع» [۲۸۳]
کلمات: تقوا، ورع، اجتناب از محارم، تقریبا کلمات مترادف هستند و در روایات فراوانی وارد شدهاند و ائمه اطهار و آیات قرآن در این موارد تأکید بسیار کردهاند. بعضی از علما برای ورع مراحلی را گفتهاند:
۱. ورع در مرحله عدالت، یعنی اجتناب از گناه، در این مرحله انسان عادل است و از موجبات فسق دوری میکند. ۲. اجتناب از اعمال شبههناک و دوری از شبهات. ۳. پرهیز از حلال و دوری از مباح به جهت اینکه مبادا به حرام یا شبهه بیافتد. ۴. در این مرحله انسان مؤمن و صالح، همه اعمالش برای خدا انجام میگیرد. از عملی که هدف غیر خدا باشد و لو حلال، اجتناب میکند و این را ورع صدیقین مینامند.
ندامت و پشیمانی
«اعتذر الیک یا الهی منهن» خدایا، من از تو عذر میخواهم، از تمام این فرازهایی که به زبان آوردم و معذرت میخواهم از همه این اعمالی که مرتکب شدم. «و من نظائرهن» و از نظائر اینها که در اینجا بر زبان نیاوردم.
در اینجا امام میخواهد و مقصود خودش را از اعتذار معلوم نماید، منظور از این عذر کدام عذر است.
«اعتذر الیک یا الهی منهن و من نظائر هن اعتذر ندامه».
اعتذاری که پشیمانی است، اعتذاری که در حقیقت ابراز ندامت است، فقط معذرتخواهی لفظی نیست، بلکه اعتذاری است که توام با ندامت است و توام با پشیمانی است. یعنی، از این اعمالی که مرتکب شدم و از این کوتاهیهایی که پیش آمده، خدایا، من پشیمانم، نادمم، عذر من به مفهوم ندامت است، ندامتی که در تمام وجود من احساس میشود و آن را با این اعتذار ابراز میکنم. «یکون واعظا لما بین یدی من اشباههن».
ندامتی که همیشه در چشمانداز من، برای من واعظ و منادی و مذّکر خواهد بود، تا از ارتکاب مشابه اعمال و رفتار و اهمال گذشته را مرتکب نشوم و در آینده تکرار نکنم.
امام علیه السّلام در این زمینه بیشتر تاکید میکنند و بیشتر به این مسئله اصرار دارند و بیشتر میخواهند ندامت را در پیشگاه ذات اقدس الاهی بیان کنند.
تاثیر ندامت و مفهوم توبه
ابتدا درود به جدّ بزرگوارش پیامبر اسلام میفرستد که این تعبیر صلوات در صحیفه سجادیه فراوان است.
خدایا، ندامتی که من به تو اظهار میکنم و این پشیمانی که در پیشگاه تو ابراز کردم این به معنای ندامت از گذشته است، پشیمانی از لغزشهای گذشته خودم است، این ندامت به دو بخش فکر و عمل من در زندگی حاکم و ناظر خواهد بود، خدایا، این ندامت را به این صورت از من قبول کن و من میخواهم ندامتم به این مرحله از واقعیت برسد که این ندامت و پشیمانی از لغزشهای قبل من باشد و تصمیم مناسبی برای آینده باشد.
«و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السیئات».
و عزم و تصمیم من برای ترک سیئات در آینده باشد، این ندامت من که این دو وضعیت را برای من خواهد داشت، هم ناظر بر گذشته و هم ناظر بر آینده من است خدایا، این ندامت من توبه است، این را به صورت توبه از من قبول کن.
ابتدا «اعتذار» سپس «ندامت» و «ندامت» هم «توبه» باشد.
توبه
«و اجعل ندامتی توبه توجب لی محبتک، فصل علی محمد و آله و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزلات». امام علیه السّلام در این فراز خیلی جالب توبه را برای ما معنی کرده است. توبه، یکی از مفاهیم بلند قرآنی است، و قبول توبه یکی از الطاف الاهی است که شامل حال بندگان شده، خدا ما را دعوت به توبه کرده است. توبه از واجبات فوری است، انسان اگر گناهی انجام داده موظف است هرچه زودتر توبه کند، توبه یکی از درهای رحمت الاهی است که بر روی بندگان باز شده و خداوند ما را دعوت کرده که هروقت خلافی مرتکب شدیم برگردیم و توبه کنیم.
توبه از هر گناهی قبول است، منتها اگر صرفا در مورد تخلّف از تکلیف الاهی باشد، ولی اگر تعدی به حقوق انسانها شد دیگر توبه به این صورت معنا ندارد باید به سراغ مردم رفت و رضایت خاطر صاحب حق را بدست آورد.
توبه باید در یک زمان و موقعیّت مناسب باشد، اگر به هنگام مرگ که تمام مسائل و حقایق کشف شده و عیان گشته است و تمام آن خیانتها، جنایتها و تاریکیهای گذشته به صورت حقایق کشف شده، کسی بخواهد توبه کند دیگر معنا ندارد.
توبه باید در وقتی باشد که انسان در اختیار خودش باشد و خود بتواند تصمیم بگیرد که بعد از آن دیگر این گناه را انجام ندهد.
توبه نصوح
توبه واقعی همان «توبه نصوح» است؛ توبه نصوح را امام علیه السّلام در این فقره معنا کرده، امام علیه السّلام میفرماید: انسان باید حالتی داشته باشد که به لغزشهای قبل خودش پی برده و معرفت پیدا کند، اعتراف به لغزشهای خودش کند و از آنها واقعا پشیمان شود، به دنبال آن هم برای آینده تصمیم بگیرد، تصمیم بگیرد که دیگر آن اعمال را تکرار نکند.
امام در اینجا میفرماید که: خدایا، این «اعتذار» مرا به معنای «پشیمانی» و پشیمانی را به معنای «توبه» قبول کن، من از گذشته و لغزشهای گذشته پشیمان و برای آینده و ترک آن اعمال تصمیم گرفتهام.
قرآن میفرماید:
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ [۲۸۴]
بدانید اگر کسانی توبه کنند و بعد از توبه واقعا مؤمن باشند، واقعا عمل صالح بکنند، اینها به بهشت داخل خواهند شد. در آیات دیگر داریم:
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ. [۲۸۵]
کسی که توبه راستین کند و واقعا از گذشتهاش پشیمان شود و اعتراف بکند، خداوند وعده حق داده است که توبه او را قبول کرده و بدیهایش را به حسنات تبدیل نماید.
اعتراف یکی از کمالات انسان است، بهترین رمز طلب و جذب رحمت الاهی اعتراف است، انسان باید اعتراف بکند، بگوید که خدایا، من اشتباه کردهام، این لغزشها را داشتهام.
به لغزشهای خودش اعتراف کند، به اعمال گناه خودش، به ضعف خودش.
یکی از مراحل معرفت همین است که انسان به ضعفهای خودش در پیشگاه الاهی اعتراف بکند، معرفت داشته باشد به اینکه انسان چه هست؟
بفهمد که انسان جز نیاز به خدا چیز دیگری نیست، بفهمد که انسان جز فقر به خدا چیز دیگری نیست، بفهمد که انسان همیشه به خداوند نیازمند است.
عبادات و دعا
واقعیت عبادت در «محضر خدا قرار گرفتن» است. در محضر خدا قرار گرفتن وقتی است که انسان واقعیت خود را درک کند و اعتراف کند و این یکی از مراحل عالیه تکامل انسان است. حقیقت «توبه» هم همین است، یعنی انسان.
بفهمد چه لغزشهایی داشته و به لغزشهای خودش اعتراف بکند.
خدایا، من این لغزشها را داشتهام، این اشتباهها را کردهام، اینک به سوی تو آمدهام، مرا ببخش.
خدای مهربان میبخشد، علاوه از بخشش، عوض گناهان و سیئات، حسنه و ثواب مینویسد، در پی پاک شدن گناهان، خداوند «اجر و ثواب» هم میدهد.
توبه باعث میشود که انسان کمال پیدا کند. توبه، اجر و عبادت و ثواب انسان را بالا میبرد و به کمالات میرساند.
کسانی که توبه میکنند و عمل صالح به دنبالش انجام میدهند امید است که از رستگاران باشند، فلاح یکی از آثار ایمان مؤمن است. مومنان هستند که به فلاح میرسند در قرآن آیات فراوانی است که به این مسئله اشاره کرده. یکی از راههای رسیدن به فلاح «تقوا» است، دیگری «ذکر» خدا و تزکیه است «قد افلح من تزکی» و یکی از راهها هم توبه است. خداوند میفرماید: کسی که توبه میکند امید است که به درجه فلاح برسد.
فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسی أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ[۲۸۶] به طور خلاصه در این دو فراز آخر دعا این مطالب یادآوری میشود که:
۱. اعتذار به معنای پشیمانی و ندامت بوده و در عین ندامت آن را میدارد:
خدایا، این اعتذار را به معنای پشیمانی از من قبول کن، و ندامت با حقیقت توبه همراه است.
۲. پشیمانی نه در لفظ، بلکه پشیمانی که برای من واعظ، یادآور و مذکّر خواهد بود، و همیشه پیش روی من قرار خواهد گرفت تا دوباره این اعمال را در آینده تکرار نکنم و قصد و تصمیم من این است که در آینده دیگر به گناه آلوده نشوم، توبهای که موجب رحمت و محبت تو برای من باشد و تو ای خدای مهربان، توّابین را دوست داری و تو ای خدای سبحان انسانهای پاک را دوست داری.
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ. [۲۸۷] و الحمد للّه ربّ العالمین
سید محسن موسوی تبریزی
۱۳۶۴
فهرست آیات
ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ، ۱۷۵، ۲۹۲، ۳۳۵
إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ، ۲۱۷
إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ، ۲۹۹
إِذا سَأَلَکَ عِبادِی، ۳۷۳
إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ، ۱۴۵
إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ، ۲۸۴
ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً، ۱۳۲، ۱۴۸، ۲۳۷، ۲۵۳، ۳۷۷
اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ، ۱۷۸
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ،* ۵۷
أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی، ۱۱۵، ۱۲۷
إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً، ۳۴۴
إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ،* ۱۵۳، ۲۷۵
إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ، ۱۲۱
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ، ۴۴۰
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً ۴۴۱ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ،*
الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ، ۳۵۷
الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی، ۳۵۰
الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ، ۲۸۴
الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ، ۲۲۱، ۳۷۵
الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ* لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ، ۱۰۶
الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً، ۲۵۸
الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ، ۱۱۶
الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ، ۲۷۳، ۲۸۰
الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، ۴۳۱
الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، ۸۰
الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ، ۲۳۱
الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ، ۹۶
الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ، ۱۹۸
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ، ۳۶۲
بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدی مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِیرٌ، ۳۶۷
اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ،* ۱۵۸
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً، ۱۹۸
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا، ۲۷۰
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ، ۲۷۱
اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها، ۱۱۰، ۲۲۴
اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ،* ۲۹۶
الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ، ۱۷۳
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ، ۲۹۸، ۲۹۹، ۳۰۱
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ، ۱۱۷
إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، ۲۳۴
إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ، ۱۵۳
إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ، ۲۹۷
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ، ۱۶۸، ۳۲۶
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، ۱۹۵، ۲۱۹
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، ۳۵۲، ۳۶۰
أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی ۳۱۹
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ، ۳۹۶
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ، ۵۴
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها، ۷۰
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ،* ۴۱۶، ۴۱۷
إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً، ۴۱۷
إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ، ۲۸۲
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ،* ۳۰۳
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ، ۳۴۲
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ، ۲۰۳
إِنَّ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها، ۹۶
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا، ۶۰، ۱۷۲، ۳۲۷
إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ، ۱۶۹
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ، ۱۱۴
إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً،* ۲۵۹
فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً،* ۲۳۷
إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ، ۷۵، ۲۲۹، ۲۳۲
أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ،* ۲۹۵
إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ،* ۴۲
إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ،* ۴۲، ۲۹۵
أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ،* ۴۲
إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ، ۵۷، ۶۰
إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ، ۱۴۳
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، ۷۶، ۱۴۲، ۲۳۴، ۳۰۳
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ، ۴۴۳
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ،* ۵۱، ۱۰۰، ۱۰۱
إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ، ۲۰۲
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی، ۲۴۸
إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ، ۱۵۹
إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً، ۶۱، ۳۱۷، ۳۱۸
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ، ۲۰۶
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ، ۴۰، ۱۰۱
إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً، ۴۱، ۱۳۸، ۱۹۵، ۲۴۱
إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، ۳۰۰
أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ، ۳۷۸
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ،* ۲۵۹
إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ، ۲۹۷
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ، ۸۰
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ، ۸۰، ۲۶۲
إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ،* ۸۱
إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، ۴۱۷
إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ، ۱۶
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ، ۴۲۵، ۴۳۰
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ، ۲۶۰
إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا، ۱۱۶
إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً، ۴۱۹
إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً، ۳۵۷، ۳۵۸
إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ، ۴۰، ۶۴، ۱۰۳، ۱۱۴
إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی، ۳۷۶
إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ، ۱۸
إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ،* ۱۸
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، ۲۰۳
إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا، ۶۲
إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا، ۱۵۹
إنّی لا أحبّ الآفلین، ۱۲۱
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ، ۳۵۳
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً، ۱۳۱
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ، ۳۳۲
أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ، ۱۵۵
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، ۳۳۹، ۳۴۵، ۳۴۹
أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ، ۱۹۸
أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ، ۱۹
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً، ۲۴۶
أفضل الصابرین الورع عن المحارم، ۸۲
أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ،* ۱۵۵، ۲۶۷
أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً، ۷۹
أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، ۲۴۶
أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ، ۷۸، ۲۵۳، ۳۷۶
ألا کلّ شیء ما خلا اللّه باطل، ۱۶۵
أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ، ۹۹
أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً، ۳۴۳
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ، ۳۵۵
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ، ۲۴۷
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ، ۲۳۶
أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ، ۲۳۶
أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً، ۲۳۷
أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ،* ۲۳۸، ۲۳۹
أنّی أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ، ۳۰۲
أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ، ۲۸، ۲۱۸، ۲۱۹
أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا، ۲۸۴
أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ، ۳۴۷
أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ، ۲۴۷
أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ، ۳۶۳
بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ، ۲۲۹
بَلْ هُمْ أَضَلُّ،* ۲۲۶
بَلی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ، ۸۷
بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ، ۲۲۹
بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ، ۱۵۵
تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ، ۱۶۰
تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ، ۲۹۶
تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ، ۴۱۶
تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ، ۱۱۵
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً، ۲۵۰
ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ، ۳۴۷
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا، ۱۰۵
حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ، ۲۵۹
حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ، ۲۲۵
حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ، ۱۳۲
حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، ۳۵۸
حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ، ۳۲۲
خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ، ۴۱۷
خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ، ۴۹، ۵۰، ۱۵۴، ۳۲۳
خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ، ۲۴۹
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ، ۸۱
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ،* ۳۲۶
خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً، ۳۵۰
ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ، ۵۹
ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ، ۳۲۶
ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ، ۲۵۸
ذلِکَ مِمَّا أَوْحی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ، ۲۰۴
ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ،* ۲۳۰
رَبِّ الْعالَمِینَ،* ۳۱۹
رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی ۳۵۰
رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها، ۲۴۲، ۲۴۳
رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، ۴۱۷
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ، ۸۰
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ، ۲۹۹
رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ، ۵۱
سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی، ۱۶۰
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ،* ۹۸، ۲۰۰
سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ، ۲۸۴
سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، ۸۱، ۱۳۲، ۱۶۴، ۳۲۵، ۳۲۹
سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا، ۳۶۶، ۳۶۸
سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ،* ۴۹، ۱۵۰، ۱۵۶، ۳۲۳
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ، ۱۹۵
طُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ،* ۱۱۵، ۱۵۴
عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ،* ۴۱۶
عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ، ۳۴۹
عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ، ۲۱۹
عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ،* ۱۷
عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ، ۸۴، ۲۸۱، ۲۸۴
عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ، ۴۱۷
فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ، ۱۶۸، ۳۲۶
فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ، ۲۳۰
فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ، ۳۲
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ، ۴۰۷
فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ، ۸۱، ۲۶۷
فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی ۲۰۹، ۲۵۱، ۲۷۷
فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا أَتَیا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُما، ۴۰۵
فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ، ۳۷۳
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیاةَ الدُّنْیا، ۲۵۹
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، ۳۱۷
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ۳۵۹، ۳۶۰
فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسی أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ، ۴۴۲
فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلی ۲۰۲
فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ، ۱۶۵
فَبَشِّرْ عِبادِ، ۱۹۸
فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، ۱۵۳
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ ...، ۱۷، ۱۹
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ، ۱۷
فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ، ۹۴، ۱۹۸
فَتَعالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ، ۱۶۴، ۳۲۵
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ، ۳۲۶
فَذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ، ۳۲۵
فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً، ۵۰
فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ، ۲۹۷
فَقالُوا عَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً، ۳۴۸
فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ، ۳۵۹
فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ، ۷۳
فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ، ۳۱۶
فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسی ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ، ۳۴۸
فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً، ۲۷۰
فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ، ۳۳۹، ۳۴۱، ۳۵۷
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ، خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ، یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ، ۸۱
فَما آمَنَ لِمُوسی إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ، ۳۴۸
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ، ۱۶۵
فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ، ۳۰۶
فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی ۷۲، ۲۷۲
فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ، ۱۱۶
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ، ۳۶۷
فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً، ۴۹، ۵۰، ۲۵۰
فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ، ۷۶
قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ،* ۲۲۰
قالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِی، ۴۰۵
قالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً، ۴۰۳
قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً، ۴۰۴
قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ، ۴۰۵
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً، ۴۰۴، ۴۰۵
قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً، ۳۰
قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً، ۴۰۳
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً، ۴۰۴
قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، ۲۷۵
قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی ۳۰
قالَ لا تُؤاخِذْنِی بِما نَسِیتُ وَ لا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً، ۴۰۴
قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً، ۴۰۳
قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ، ۳۲۴
قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً، ۳۴۳
قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ، ۳۴۳
قالَ هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً، ۴۰۶
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، ۲۷۳، ۲۸۰، ۲۸۱
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی، ۲۰۹، ۴۴۲
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها، ۲۰۸، ۲۷۳، ۲۸۱
قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ، ۲۵۵
قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً، ۴۰۵
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ، ۹۰، ۳۳۲
قد کانت لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، ۹۱
قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ، ۲۳۵
قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا، ۷۶
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی، ۳۰۰
قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ، ۳۰۶
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ، ۲۳۵
قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا، ۳۶۶
قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی، ۲۴۳
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا، ۲۵۸
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، ۲۸۹
قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ* لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ، ۲۷۲
قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ، ۲۳۰
قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ، ۷۵
قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا، ۲۷۶
کِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ، ۴۱۶
کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، ۴۱۶
کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ، ۱۶۶، ۲۳۵
کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ، ۳۱، ۹۳، ۲۰۶، ۳۰۱، ۳۰۳
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ، ۳۹۷
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ، ۳۷۷
لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ، ۲۵۱
لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ، ۴۲۹
لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ، ۲۷۲
لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ، ۲۰۳، ۲۶۶، ۲۸۷
لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ،* ۲۳۳
لا یسعنی أرضی و لا سمائی و یسعنی قلب عبدی المؤمن، ۲۲۱
لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، ۴۰
لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ،* ۲۶۲
لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ،* ۲۶۲
لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی ۳۲۳
لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ، ۲۲۵
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً، ۴۰۵
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ، ۹۴
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، ۱۳۰
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ۲۰
لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ، ۸۷
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ،* ۷۵
لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً، ۲۴۹
لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ، ۳۲۳، ۳۲۴
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً، ۲۲۰
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ، ۱۵۷، ۴۱۲، ۴۱۸
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ، ۵۴، ۷۰
لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها، ۲۱۸، ۲۱۹، ۲۵۰
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا،* ۲۶
إِلَیْکُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ، ۴۰۲
لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ، ۳۳۳
لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ، ۳۱۷
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ، ۲۱۸
ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ، ۳۵۷، ۳۵۸
ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ، ۲۱۷
ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ، ۲۵۷
مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ،* ۱۵۳
مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا، ۳۶۶
مَنْ عَمِلَ صالِحاً،* ۲۷۰
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً، ۲۷۰
مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ، ۲۷۱
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، ۲۱۹
نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ، ۳۶۳
نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ، ۳۳۰
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ، ۳۶۱
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ، ۳۰۷
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ، ۲۳۳
وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ، ۴۳۰
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ، ۴۷، ۲۲۹
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ، ۲۳۹، ۲۴۱
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً، ۳۴۸
وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ، ۳۳۱
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً، ۳۴۰
وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً، ۲۶۰
وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ، ۲۶۰
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی، ۳۷۳
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ، ۸۳، ۲۸۴
وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ، ۸۱، ۲۶۸
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ، ۲۸۳
وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً، ۱۴۵
وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ، ۲۵۸
وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً، ۳۵۸
وَ اذْکُرْ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ، ۱۶۰
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ، ۲۵۳
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ، ۳۰۷
وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ، ۱۶۰
وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ، ۱۵۹
وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ، ۲۲۲، ۲۳۹
وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ، ۲۸۱
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ، ۳۵۹
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ... وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ، ۸۱
وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ، ۲۰۲
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا، ۷۷
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ، ۱۹۴، ۲۴۰، ۲۴۱، ۲۷۷
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ، ۲۷۱
وَ الَّذِینَ مَعَهُ،* ۳۳۴
وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ، ۸۳، ۱۴۵، ۲۷۳، ۲۷۴، ۲۸۰، ۲۸۶
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ،* ۲۷۳
وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ، ۲۷۳
وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ، ۳۰۳، ۳۰۴
وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ، ۲۶۹
وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ، ۴۰۶، ۴۱۰
وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ،* ۴۱۰
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ، ۱۰۶
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً، ۱۰۶
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، ۲۱۷
وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما، ۳۴۶
وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ، ۹۸، ۳۵۱
وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها، ۲۰۰
وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ، ۳۰۲
وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ، ۷۵، ۲۳۱
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی، ۱۱۴، ۲۲۲، ۲۵۳، ۳۷۶
و أقوی قوّتک فیّ إذا نصبت و لا تبتلینّی بالکسل عن عبادتک، ۱۰۴
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، ۶۱
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی ۲۰۹، ۲۵۱، ۲۷۷
وَ أَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی ۱۲۹
وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، ۹۲
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ، ۲۰۳
وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ، ۳۶۱
وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی ۲۴۲
وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ،* ۷۷
وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً، ۲۲۲
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ، ۴۸، ۱۷۷
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا، ۹۵
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ، ۷۹
وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ، ۱۰۵
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً، ۱۱۲، ۳۰۱
وَ سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ، ۴۰۲
وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ، ۲۵۶
وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی ۲۰۵
وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ، ۲۳۰
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً، ۲۳۹
وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا، ۹۴
و فی قلوبهم مرض، ۱۱۵
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ، ۲۰۷، ۳۴۷
وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ، ۸۵، ۳۷۴
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها، ۲۷۳، ۲۸۱
وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ، ۹۲، ۳۳۳
وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ، ۳۰۰
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً، ۴۰۳
وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ، ۲۵۱
وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ، ۴۰۷
وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ، ۲۷۳
وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِینَ، ۲۵۴
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ، ۲۵۵
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ، ۳۵۳
وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ، ۳۰۰
وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ، ۳۵۷
وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً، ۴۹، ۱۱۵، ۱۵۰، ۱۵۱، ۱۵۶، ۲۴۹، ۲۵۰، ۲۶۰، ۳۳۵
وَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً، ۲۳۳
وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً، ۲۳۴
وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ، ۲۴۵، ۲۹۵، ۲۹۶
وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ، ۳۰۷
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ، ۷۲
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ، ۳۴۷، ۳۶۸
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ، ۳۵۵، ۳۵۶
وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ،* ۲۶۹
وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ،* ۱۹۴
وَ لکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ، ۲۰۵
وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا، ۲۳۹
وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ، ۹۸
وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا، ۳۶۸
وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ، ۲۰۹
وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً، ۳۶۷
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ، ۱۹
وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُم °۹، ۴۰۶
وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ، ۳۵۳
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ، ۳۵۳، ۳۵۵
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ، ۲۰۷
وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ، ۴۱۶
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ، ۲۱۷
وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ، ۲۳۴
وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی ۷۵
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ، ۱۶۱، ۱۶۲
وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ، ۲۰۵
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ، ۴۱۷
وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ، ۲۵۸
وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً، ۲۵۹
و ما من دابّة إلّا علی اللّه رزقها، ۱۰۳
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُها، ۲۴۰
وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ، ۲۰۵، ۲۰۶
وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ، ۱۸۳
وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ، ۴۱۷
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ، ۲۷۵، ۲۷۶
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ، ۳۴۶
وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ، ۱۹۹
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً، ۳۰، ۲۴۹، ۳۷۵
وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ، ۲۳۰
وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی ۳۱، ۱۴۸، ۲۴۹
وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ، ۱۶۸، ۱۶۹
وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، ۴۰، ۱۰۳، ۱۰۵، ۱۲۹، ۲۴۰، ۲۴۳، ۲۷۱
وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ، ۲۳۵
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی ۸۸
وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ، ۷۱، ۱۱۳، ۱۱۶
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ، ۲۵۴
وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ،* ۲۰۹
وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، ۳۰۷
وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، ۲۰۳، ۲۴۵
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ، ۱۳۸، ۱۷۹
وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً، ۳۵۳
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ، ۱۰۷
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، ۶۱، ۱۸۴
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً، ۳۴۶
وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ، ۱۶۰
وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ، ۴۴، ۱۰۱
وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ، ۳۴۸
وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ، ۱۰۳، ۱۰۵، ۱۲۹، ۲۴۰، ۲۴۱
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً، ۴۱۹
وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ، ۲۰۷، ۲۰۸، ۲۲۰
وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً، ۹۲
وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ، ۱۵۷، ۴۱۸
هُدیً لِلْمُتَّقِینَ، ۴۰، ۵۱، ۱۴۹، ۲۶۸، ۲۸۳
هُدیً لِلنَّاسِ،* ۴۹، ۵۱، ۲۶۸
هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها، ۲۴۳
هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ، ۲۰۲
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ، ۱۸، ۱۰۷، ۱۶۶، ۲۸۹، ۳۲۵
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ، ۲۴۵
هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ، ۱۲۶، ۲۳۸، ۲۸۹
یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ، ۳۵۹
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً، ۳۰۷
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ۱۳۲، ۱۴۸، ۲۳۷، ۲۵۳، ۳۷۷
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً، ۱۰۲
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، ۴۲۹
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً، ۲۶ تقوی و اخلاق قرآنی ۴۸۷
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ، ۱۷۸، ۲۶۹، ۲۷۰
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ، ۲۵۷
یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ، ۷۳
یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ، ۳۴۸
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ،* ۲۹۸
یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ، ۹۹، ۱۲۱
یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ، ۲۹۴
یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ، ۱۷۵
یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ،* ۳۵۱
یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ، ۴۱۶
یس* وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ، ۲۰۲، ۲۹۵
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ، ۱۰۳
یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ، ۱۰۷
یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ، ۹۵
یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ،* ۲۹۸
یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ، ۲۲۹
یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ، ۳۵۵
یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ، ۲۷۵
یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ، ۱۰۷
یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، ۲۸۷
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، ۷۸، ۸۶، ۲۹۶، ۲۹۷
فهرست احادیث
اجتنب الغیبة فإنّها إدام کلاب النّار، کذب من زعم أنّه ولد من حلال و هو یأکل لحوم، ۴۳۳
اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزلات، ۴۳۹
اختبر الأوّلین من لدن آدم- صلوت اللّه علیه- إلی الاخرین من هذا العالم بأحجار، ۳۶۳
إذا أراد اللّه سبحانه صلاح عبد الهمه قلّة الکلام و قلّة الطّعام و قلّة المنام، ۲۸۶
إذا أردت عزّا بلا عشیرة، و هیبة بلا سلطان، فاخرج من ذلّ معصیة اللّه، ۴۵، ۶۶
إذا أمرتکم بشیء فافعلوا، ۲۱۱
إذا زکّی أحد منهم خاف ممّا یقال له، ۱۴۶
اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه، ۴۰۹
إذا کان یوم القیامة یقوم عنق من النّاس فیأتون باب الجنّة، ۴۳۶
استغفر اللّه ربی و اتوب الیه، ۱۳۴
استغفر اللّه و أتوب الیه، ۱۳۴
استغفرک من کل لذة بغیر ذکرک، ۲۸۸
استغفرک من کلّ لذّة بغیر ذکرک و من کلّ راحة بغیر أنسک، ۳۳۵
اشرف امتی حملة القرآن، ۱۹۹
اعتذر الیک یا الهی منهن و من نظائر هن اعتذر ندامه، ۴۳۸
اعلم ان للّه عزّ و جلّ علیک حقوقا، ۱۷۱
إغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذکّر متذکّر، ۳۶۴
إفعل خمسة أشیاء و اذنب ما شئت، ۶۸
اقبل من متنصل عذره فتنالک الشفاعه، ۴۰۸
إقرأ و ارق، ۸۱، ۱۹۶
الإیثار، أعلی الإیمان، غایة المکارم الإیثار، ۴۱۹
الایمان و ضدّه الکفر، ۱۸۵
التصدیق و ضدّه الجحود، ۱۸۵
التقوی: «أن لا یفقدک اللّه حیث أمرک، و لا یراک حیث نهاک، ۱۴۴
الجوع إدام للمؤمنین، و غذاء الرّوح و طعام القلب، ۱۱۸، ۱۳۳
الخیر و هو وزیر العقل و جعل ضدّه الشّرّ و هو وزیر الجهل، ۱۸۴
الدّنیا حرام علی أهل الآخرة، و الآخرة حرام علی أهل الدّنیا، و هما معا حرامان علی أهل اللّه، ۷۵
الدّنیا دار ممرّ إلی دار مقرّ، ۲۴۱
الّذی جعله للنّاس قیاما، ۳۶۴
الّذی یتورّع عن محارم اللّه، ۲۷۶
الرّاغبون فی قضاء حوائج إخوانهم، ۴۱۳
السّلام علیک حین تقوم، السّلام علیک حین تقعد، السّلام علیک حین تقرء، ۲۲۳
السّلام علیک فی اللّیل إذا یغشی و النّهار إذا تجلّی، ۲۲۳
السلمان منّا أهل البیت، ۱۴۰
السلیم یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه، ۱۲۱
الشرک فی النّاس أخفی من دبیب الّنمل علی المسح الأسود فی اللّیلة المظلمة، ۷۳
الشّکر زیادة فی النعم و أمان من الغیر، ۳۹۷
الصلاة قربان کلّ تقیّ، ۱۱۴
الصلاة معراج المؤمن، ۱۱۴
الصّلاة معراج امّتی، ۲۹۸
الصلوة قربان کل تقی، ۳۷
الصمت شعار المحبّین، ۱۲۰
الصمت فیه رضا اللّه، ۱۲۰
العفو عند القدره من سنن المرسلین و المتقین، ۴۰۸
العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان، ۱۷۵، ۱۸۲
العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان، ۱۸۲
العلم حیاة الإسلام و عماد الإیمان، ۱۷۸
العلم حیاة و الإیمان نجاة، ۱۷۸، ۲۵۳
العلم نور یقذفه فی قلب أولیاءه، ۱۷۶
الغیبة أسرع فی دین الرّجل المسلم من الآکلة فی جوفه، ۴۳۱
الغیبة أن تقول فی أخیک ما ستره اللّه علیه و أمّا الأمر الظاهر فیه مثل الحدّة و العجلة فلا، ۴۳۲
القرآن مأدبة اللّه، ۱۲۷
القرآن مأدبة اللّه فتعلّموا من مأدبة اللّه ما استطعتم، ۱۹۶
القلب حرم اللّه، فلا تسکن حرم اللّه غیر اللّه، ۲۱۸
الکبائر تخرج من الایمان، ۶۹
اللّهمّ إنی اعتذر الیک، ۳۸۱، ۴۱۶، ۴۱۹
اللّهمّ لا تؤاخذنی بما یقولون و اجعلنی أفضل ممّا یظنّون، ۱۴۶
اللّهمّ إنّی أعوذ بک من خلیل ماکر عیناه تریانی، و قلبه یرعانی، إن رأی حسنة دفنها، ۴۳۵
المومن مرآت المومن، ۴۲۷
الهی ارزقنی حلاوة ذکرک، ۲۵۳
الهی رضا برضاک، ۱۳۰
الهی فالهمنا ذکرک فی الخلاء و الملاء، ۲۵۲
إلهی کفی بی عزّا أن أکون لک عبدا، ۱۷۶
الهی و الهمنی و لها بذکرک الی ذکرک، ۲۵۲
إلهی ... و إن أدخلتنی النّار أعلمت أهلها أنّی أحبّک، ۲۳۲
اما و الذی فلق الحبّة، و برء النسمة، لو لا حضور الحاضر، و قیام الحجة بوجود الناصر، ۳۹۱
ان اردت العلم، ۱۷۹
إنّ العاقل رضی بالدون من الدّنیا مع الحکمة، ۷۷، ۲۴۴
إنّ الغیبة حرام علی کلّ مسلم، ۴۳۱
إنّ اللّه تبارک و تعالی لیعطی العبد من الثواب علی حسن الخلق، ۹۳
ان اللّه عزّ و جلّ خلق خلقا من خلقه انتجبهم لقضاء حوائج فقراء شیعتنا لیثیبهم علی ذالک الجنه، ۴۱۴
إنّ اللّه یبتلی عباده، عند الأعمال السیّئة بنقص الثّمرات و حبس البرکات، ۳۶۴
إنّ النّاس یعبدون للّه عزّ و جلّ علی ثلاثة أوجه، ۷۶
ان النبی (ص) سأل ربّه سبحانه لیلة المعراج، ۱۲۹
انا مدینة العلم و علیّ بابها فمن أراد العلم فلیقتبسه من علیّ، ۲۰۰
إنّ أشد العبادة ألورع، ۴۳۷
انّ درجات الجنّة علی عدد آیات القرآن، ۲۰۱
إن ضیّع منها شیئا خرج من ولایة اللّه و طاعته و لم یکن للّه فیه من نصیب، ۴۲۶
انظر الی ما قال (قیل) و لا تنظر الی من قال، ۳۳
إنّ قلیل العمل مع التّقوی خیر من کثیر العمل بلا تقوی، ۳۴، ۶۳
إنّ قولنا: «إنّا للّه» إقرار علی أنفسنا بالملک، ۷۶، ۲۳۴
إنّ قوما عبدوا اللّه رغبة فتلک عبادة التّجار، ۷۴
إنّک امرء قد أحسن اللّه خلقک فأحسن خلقک، ۹۳
ان للقرآن بطنا و للبطن بطن، ۱۹۸
إنّ للمؤمن علی المؤمن سبع حقوق، ۱۷۰
انّ مفضل کان آنسی و مستراحی، ۳۵
انه دلیل علی کل خیرّ، ۱۲۰
إنّه لیتقرّب إلیّ بالنافلة حتّی أحبّه، فإذا أحببته کنت سمعه، ۱۰۱
إنّی بعثت لاتمم مکارم الأخلاق، ۲۰
ان یقول الرّجل حقا و ان کان علی نفسه أو علی والدیه، ۱۷۰
اوصیکما بتقوی اللّه، ۳۹۰
ایّاک معاشرة مبتغی عیوب النّاس فانّهم لم یسلم مصاحبهم منهم، ۴۳۵
أحبب أخاک المسلم، و أحبب له ما تحبّ لنفسک، ۱۷۰
أربع من کنّ فیه کمل إیمانه و إن کان من قرنه إلی قدمه ذنوبا، ۲۷۸
أستغفر اللّه لا اله الا هو وحده لا شریک له و أتوب الیه، ۱۳۴
أشراف أمّتی حملة القرآن و أصحاب اللّیل، ۱۹۲
أشکرکم للّه أشکرکم للنّاس، ۳۹۶
أشکر من أنعم علیک و أنعم علی من شکرک، ۳۹۷
أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله، ۱۶۱
أعتذر الیک یا إلهی منهنّ و من نظائر هنّ اعتذار ندامة، ۳۸۴
أعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک، ۲۷۲
أفضل النّاس من عشق العبادة فعانقها و احبّها، ۱۲۳
أقعد رجل من الأخیار (الأحبار) فی قبره، ۳۹۳
ألصّبر صبران: صبر علی البلاء حسن جمیل، ۸۲
ألمؤمن بین مخافتین، ۷۱
أما و اللّه لقد کنت أخافها علیه، ۱۴۸
أنا أعلم بنفسی من غیری و ربّی أعلم بی منّی بنفسی، ۱۴۶
أنا مدینة الحکمة و هی الجنّة و أنت یا علی بابها، ۲۰۰
أنا مدینة الحکمة و هی الجنّة و أنت یا علیّ بابها، ۲۰۴
أن تبرّ قسمه و تجیب دعوته، ۴۲۸
أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته و تطیع أمره، ۴۲۷
أن تعبد اللّه کأنّک تراه و إن لم تکن تراه فانّه یریک، ۲۷۷
أن تعینه بنفسک و مالک و لسانک و یدک و رجلک، ۴۲۷
أن تکون عینه و دلیله و مرآته، ۴۲۷
أن لا تشبع و یجوع و لا تروی و یظمأ و لا تلبس و یعری، ۴۲۸
أیسر حقّ منها أن تحبّ له ما تحبّ لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک، ۴۲۶
بطونهم خفیفة من أکل الحلال، ۱۳۳، ۱۳۵
بک عرفتک و انت دللتی علیک و دعوتنی الیک و لو لا انت لم ادر ما انت، ۳۷۹
تتبّع العیوب من أقبح العیوب و شرّ السیئات، ۴۳۴
تفکّر ساعة خیر من عبادة ستّین سنة، ۸۰، ۲۶۳، ۲۶۵
تکلّم بما یعنیک و دع ما لا یعنیک، ۱۴۵
ثلاثه اشیاء: أن لا یری العبد لنفسه فیما خوّله اللّه ملکا، ۱۸۰
ثمّ جعل للعقل خمسة و سبعین جندا، ۱۸۴
ثم یقال له: إقرأ و ارقه، فکلّما قرء آیة صعد درجة، ۸۱
حسنات الابرار سیئات المقربین، ۴۱۷
حقّ المؤمن علی أخیه و أداء حقّه، ۴۲۵
خذ من الدّنیا خفّا من الطّعام و الشّراب و اللّباس و لا تدّخر لغد، ۱۳۶
خف اللّه کانّک تراه و ان کنت لا تراه فانّه یراک، ۷۱، ۱۰۷
دنوّه ممّن دنا منه لین و رحمة، لیس تباعده بکبر و عظمة، ۱۴۷
راس الحکمة مخافة الله، ۸۵، ۲۹۱، ۲۹۳، ۲۹۴، ۳۰۴
رأس الایمان حسن الخلق، ۹۳
رجل باع فیها نفسه فأوبقها، و رجل ابتاع نفسه فأعتقها، ۲۴۱
سباب المؤمن فسوق و قتاله کفر، و أکل لحمه معصیة للّه و حرمة ماله کحرمة دمه، ۴۳۳
عبادة الاحرار، ۱۲۲
عجبت من عبد لا یدری أنّی راض عنه أم ساخط علیه و هو یضحک، ۱۴۶
علی اختلاف جوارحک، ۱۷۱
علیکم بالورع فإنّه لا ینال ما عند اللّه إلّا بالورع، ۲۷۶، ۴۳۷
فاذا ارتفع له الباب من الحرام دخل فیه، ۳۹
فاذا فعلت ذلک وصلت بولایتک بولایته و ولایته بولایتک، ۴۲۸
فإذا کان یوم القیامة یقال لقاری القرآن إقرأ و ارق، ۲۰۱
فإن استطعت أن تکون منهم فکن، ۴۱۴
فإنّ الّذین یکثرون الکلام فی غیر ذکر اللّه قاسیة قلوبهم و لکن لا یعملون، ۲۸۵
فإنّ اللّه خلق الجنّة ... و جعل درجاتها علی قدر آیات القرآن، ۲۰۱
فإن أردت العلم فاطلب أوّلا فی نفسک حقیقة العبودیّة، ۱۷۷
فإنّ درجات الجنّة علی قدر آیات القرآن، ۸۱
فإنّه لا زوال للنّعماء إذا شکرت و لا بقاء لها إذا کفرت، ۳۹۷
فأکبر حقوق اللّه تعالی علیک ما أوجب علیک لنفسه من حقّه، ۱۷۱
فجعل عزّ و جلّ للسانک علیک حقا، ۱۷۱
فحقوق أئمّتک ثلاثة، ۱۷۳
فصعق همام صعقة کان نفسه فیها، ۱۴۸
فصلّ علی محمّد و آله، و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلات، ۳۸۱
فقد قطع ولایة اللّه عزّ و جلّ، ۴۱۵
فلا تجتمع هذه الخصال کلّها من أجناد العقل إلّا فی نبیّ أو وصیّ نبیّ أو مؤمن، ۱۹۰
فلا تعتبروا الرضا و السخط بالمال و الولد، ۳۶۲
فلا یمیل لهم عن الحق، ۱۷۱
فلم یجره بعد ان یقدر علیه، ۴۱۵
فلو رخّص اللّه فی الکبر لأحد من عباده لرخّص فیه لخاصّة انبیائه و اولیائه، ۳۶۱
فمن قرأ القرآن یقال له: إقرأ و ارق، ۲۰۱
فهذه الجوارح السّبع الّتی بها تکون الأفعال، ۱۷۲
فهذه حقوق، تتشعّب منها حقوق، ۱۷۳
فهم لأنفسهم متّهمون، ۱۴۵
قال مکتوب فی التّوراة، ۳۹۷
قد اختبرهم اللّه بالمخمصة، و ابتلاهم بالمجهدة، ۳۶۲
قد عفی اللّه عنک، ۴۱۰
قد کظمت غیظی، ۴۱۰
قضاء حاجة المومن افضل من طواف و طواف حتّی عدّ عشرا، ۴۱۴
قولنا: «و إنّا إلیه راجعون» إقرار علی أنفسنا بالهلک، ۷۶
قوم عبدو الله رهبة فتلک عبادة العبید، ۱۲۳
کان عند أبی عبد اللّه جماعة من أصحابه، منهم هشام الحکم، ۲۱۱
کانوا اقواما مستضعفین، ۳۶۱
کلّ کلام لیس فیه ذکر فهو لغو، ۱۴۵
کنّا نصبر علی طاعة اللّه، و نصبر عن معاصی اللّه، ۴۳۶
کنت کنزا مخفیّا فأحببت ان أعرف، ۱۲۱
کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا، ۳۸۲
کهیئتها یوم بعث اللّه نبیّکم ۹ و الّذی بعثه بالحق، لتبلبلنّ بلبلة، و لتغربلنّ غربلة، ۳۶۶
لا اله الا اللّه وحده وحده وحده، ۱۱۲
لا تکثروا الکلام فی غیر ذکر اللّه، ۲۸۵
لان العبید لا یکون لهم ملک، ۱۸۱
لان نصره المؤمن علی المومن فریضة واجبة، ۳۹۲
لا یبقی له إلّا الإیمان، لا یبقی له الا الخلوص، لا یبقی له إلّا النور، ۳۵۴
لا یحضرن أحدکم رجلا یضربه سلطان جائر ظلما و عدوانا و لا مقتولا، ۳۹۲
لا یراک اللّه حیث نهاک، و لا یفقدک من حیث أمرک، ۱۴۴
لا یرضون من أعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر، ۱۴۵
لا یزنی الزّانی و هو مؤمن، و لا یسرق سارق و هو مؤمن، ۶۹
لضربة علیّ یوم الخندق خیر من عبادة الثّقلین، ۲۶۴
للقرآن ظهر و بطن و لبطنه بطن الی سبعة البطن، ۱۹۷
للمسلم علی أخیه المسلم من الحقّ أن یسلّم علیه إذا لقیه، ۴۲۹
لو أنّ الإمام رفع من الأرض ساعة لماجت بأهلها کما یموج البحر بأهله، ۲۱۶
لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت، ۲۱۶
لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا، ۱۰۹
له سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ إلّا و هو علیه واجب، ۴۲۶
لیس العلم بالتعلّم، إنّما هو نور یقع فی قلب من یرید اللّه تبارک و تعالی أن یهدیه، ۱۷۶
لیس شیء عندی أفضل من التّوکّل علیّ و الرّضی بما قسمت، ۱۲۹
لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم، ۸۰، ۱۱۸، ۲۶۱، ۲۶۵
لیکن أبغض النّاس إلیک و أبعدهم منک أطلبهم لمعائب النّاس، ۴۳۴
ما أقلّ الحجیج و أکثر الضجیج، ۳۰
ما أوذی نبیّ بمثل ما أوذیت، ۳۲۱
ما حقّ المسلم علی المسلم، ۴۲۶
ما رأیت شیئا إلّا و رأیت اللّه قبله، ۲۴۷، ۲۷۷
ما عبد اللّه بشیء أفضل من أداء حقّ المؤمن، ۴۲۹
ما من قبض و لا بسط الّا و للّه فیه مشیّة و قضاء و ابتلاء، ۳۶۴
ما من مؤمن یعین مؤمنا مظلوما إلّا کان أفضل من صیام شهر، ۳۹۲
مثل الرّجل یطعم طعامه و یرفق جیرانه، ۳۷
مستجیرا به فی بعض أحواله فلم یجره بعد أن یقدر علیه فقد قطع ولایة اللّه عزّ و جلّ، ۴۱۵
مسلم لمسلم حاجة الّا ناداه اللّه تبارک و تعالی: علیّ ثوابک و لا أرضی لک بدون الجنّة، ۴۱۵
مشیهم التّواضع، غضّوا أبصارهم عمّا حرّم اللّه علیهم، ۱۴۳
من أخرجه اللّه من ذلّ المعاصی إلی عزّ التّقوی، ۴۱، ۴۶، ۶۶
من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه، ۱۴۵
من ذی فاقة سالنی فلم اوثره، ۴۱۶
من ذی فاقة سالنی فلم أوثره، ۴۱۲
من رأی موضع کلامه من عمله قلّ کلامه إلّا فیما یعنیه، ۲۸۶
من زهد فی الدّنیا أثبت اللّه الحکمة فی قلبه، ۵۲، ۶۹
منطقهم الصّواب، و ملبسهم الإقتصاد، ۱۴۳
من عرف نفسه فقد عرف ربّه، ۹۴، ۲۴۴
من علم أنّ اللّه عزّ و جلّ یراه و یسمع ما یقوله و یفعله، ۲۷۶
من عمل بما یعلم علّمه اللّه علم ما لم یعلم، ۱۳۷
من قال فی مؤمن ما رأته عیناه و سمعته أذناه فهو من الّذین قال اللّه عزّ و جلّ، ۴۳۱
من کف غضبه عن الناس کف اللّه تبارک و تعالی عنه عذاب یوم القیمه، ۴۰۹
من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه و حضر عذابه، ۲۸۶
نبّه بالتفکّر قلبک، ۷۹، ۲۶۱
نحن أهل الصّبر، ۴۳۶
نحن أسماء اللّه الحسنی، ۱۰۲
نعیمهم فی الدّنیا ذکری، و محبّتی و رضای عنهم، ۱۳۳
و آله، و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السّیئات، ۳۸۴
و آنسه بلا بشر، ۵۲
و اجعل أوسع رزقک علیّ إذا کبرت، ۱۰۴
و اجعل ندامتی توبه توجب لی محبتک، ۴۳۹
و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، ۳۸۴
و اکتسب به الجنان، ۱۸۲
و الإخلاص و ضدّه الشّوب، ۱۸۷
و الاستسلام و ضدّه الاستکبار، ۱۸۶
و الاستغفار و ضدّه الاغترار، ۱۹۰
و الالفة و ضدّها الفرقة، ۱۹۰
و الامانة و ضدّها الخیانة، ۱۸۷
و الإنصاف و ضدّه الحمیّة، ۱۸۹
و البرکة و ضدّها المحق، ۱۸۹
و التّذکّر و ضدّه السّهو، ۱۸۶
و التّسلیم و ضدّه الشّکّ، ۱۸۶
و التّعطّف و ضدّه القطیعة، ۱۸۶
و التّقیّة و ضدّها الإذاعة، ۱۸۹
و التّواضع و ضدّه الکبر، ۱۸۶
و التّوبة و ضدّها الاصرار، ۱۹۰
و التّوکّل و ضدّه الحرص، ۱۸۵
و التّهیئة و ضدّها البغی، ۱۸۹
و التّؤدة و ضدّها التّسرّع، ۱۸۶
و الجهاد و ضدّه النّکول، ۱۸۸
و الحبّ و ضدّه البغض، ۱۸۷
و الحجّ و ضدّه نبذ المیثاق، ۱۸۸
و الحفظ و ضدّه النّسیان، ۱۸۶
و الحقّ و ضدّه الباطل، ۱۸۷
و الحقیقة و ضدّها الرّیاء، ۱۸۹
و الحکمة و ضدّها الهواء، ۱۹۰
و الحلم و ضدّه السّفه، ۱۸۶
و الحیاء و ضدّها الجلع، ۱۸۹
و الخضوع و ضدّه التّطاول، ۱۸۷
و الدّعاء و ضدّه الاستنکاف، ۱۹۰
و الرّاحة و ضدّها التّعب، ۱۸۹
و الرّأفة و ضدّها القسوة، ۱۸۵
و الرّجاء و ضدّه القنوط، ۱۸۵
و الرّحمة و ضدّها الغضب، ۱۸۵
و الرّضاء و ضدّه السّخط، ۱۸۵
و الرّفق و ضدّه الخرق، ۱۸۵
و الرّهبة و ضدّها الجزأة، ۱۸۵
و الزّهد و ضدّه الرّغبة، ۱۸۵
و السّتر و ضدّه التّبرّج، ۱۸۹
و السّخاء و ضدّه البخل، ۱۹۰
و السّعادة و ضدّها الشّقاوة، ۱۹۰
و السّلامة و ضدّها البلاء، ۱۸۷
و السّهولة و ضدّها الصّعوبة، ۱۸۹
و الشّکر و ضدّه الکفران، ۱۸۵
و الشّهامة و ضدّها البلادة، ۱۸۷
و الصّبر و ضدّه الجزع، ۱۸۶
و الصّدق و ضدّه الکذب، ۱۸۷
و الصّفح و ضدّه الانتقام، ۱۸۶
و الصّلاة و ضدّها الإضاعة، ۱۸۸
و الصّمت و ضدّه الهذر، ۱۸۶
و الصّوم و ضدّه الإفطار، ۱۸۸
و الطّاعة و ضدّها المعصیة، ۱۸۷
و الطّمع و ضدّه الیأس، ۱۸۵
و العافیة و ضدّها البلاء، ۱۹۰
و العدل و ضدّه الجور، ۱۸۵
و العفّة و ضدّه التّهتّک، ۱۸۵
و العلم و ضدّه الجهل، ۱۸۵
و الغنی و ضدّه الفقر، ۱۸۶
و الفرح و ضدّه الحزن، ۱۹۰
و الفهم و ضدّه الحمق، ۱۸۵
و الفهم و ضدّه الغباوة، ۱۸۸
و القصد و ضدّه العدوان، ۱۸۹
و القنوع و ضدّه الحرص، ۱۸۶
و القوام و ضدّه المکاثرة، ۱۹۰
و الکتمان و ضدّه الإفشآء، ۱۸۸
و اللّه ما عبد اللّه بشیء أفضل من أداء حقّ المؤمن، ۱۶۳، ۱۶۹
و المحافظة و ضدّها التّهاون، ۱۹۰
و المداراة و ضدّها المکاشفة، ۱۸۸
و المعرفة و ضدّها الإنکار، ۱۸۸
و المعروف و ضدّه المنکر، ۱۸۹
و المودّة و ضدّها العداوة، ۱۸۷
و المؤاساة و ضدّها المنع، ۱۸۷
و النّشاط و ضدّه الکسل، ۱۹۰
و النّظافة و ضدّها القذر، ۱۸۹
و الوفآء و ضدّه الغدر، ۱۸۷
و الوقار و ضدّه الخفّة، ۱۹۰
و امتحنهم بالمخاوف و مخضهم بالمکاره، ۳۶۲
و إنّا إلیه راجعون إقرار علی أنفسنا بالهلک، ۲۳۴
و إنّ الغیبة تأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب، ۴۳۱
و ان تلهمنی ذکرک، و اجعل لسانی بذکرک لهجا و قلبی بحبّک متیّما، ۲۵۲
و إنّ قوما عبدوا اللّه رهبة فتلک عبادة العبید، ۷۴
و إنّ قوما عبدوا اللّه شکرا فتلک عبادة الأحرار، ۷۴
و ان کنتم صادقین فغفر اللّه لی، و ان کنتم کاذبین فغفر اللّه لکم، ۴۱۱
و أخرجوا من الدّنیا قلوبکم قبل أن تخرج منها أبدانکم، ۲۴۲
و أراح النّاس من نفسه، بعده عمّن تباعد عنه زهد و نزاهة، ۱۴۷
و برّ الوالدین و ضدّه العقوق، ۱۸۸
و تعود مریضه و تشهد جنازته، ۴۲۸
وجبت محبّتی للمتوکّلین علیّ، ۱۳۲
و حق من اسائک ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو یضر انتصرت، ۴۱۰
و سقاهم ربّهم شرابا طهورا، ۱۸۲
و سلامة الغیب و ضدّها المماکرة، ۱۸۸
و صون الحدیث و ضدّه النّمیمة، ۱۸۸
و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السیئات، ۴۳۹
وقفوا أسماعهم علی العلم النّافع لهم، ۱۴۳، ۱۴۴
و قوم عبدوا الله حبّا فتلک عبادة الاحرار، ۱۲۳
و قوم عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجّار، ۱۲۳
و کانوا اقواما مستضعفین، ۳۶۲
و کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا، ۳۹۰
و لا العمی عن سبیلک و لا بالتعرّض لخلاف محبّتک، ۱۰۵
و لبصرک علیک حقا، ۱۷۲
و لست أوصیکم بالدّنیا، فإنّکم بها مستوصون، ۲۴۲
و لسمعک علیک حقا، ۱۷۲
و لکنّی أعبده حبّا له عزّ و جلّ فتلک عبادة الکرام، ۱۲۲
و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئک ما علیهم من سبیل، ۴۱۰
و من حقّ ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم اوفره و من عیب، ۴۲۰
و من ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم أوفّره، ۳۸۳
و من ذی فاقة سألنی فلم اوثره، ۳۸۳، ۴۱۹
و من عیب مؤمن ظهر لی فلم أستره، ۳۸۳، ۴۲۰، ۴۲۵
و من کلّ إثم عرض لی فلم اهجره، ۳۸۳، ۴۲۰، ۴۳۵
و من کلّ سرور بغیر قربک، و من کلّ شغل بغیر طاعتک، ۳۳۵
و من مسیء اعتذر إلیّ فلم اعذره، ۳۸۲، ۴۰۰
و من معروف اسدی إلیّ فلم اشکره، ۳۸۲
و من معروف اسدی الیّ فلم اشکره، ۳۹۴
و من نظائرهن، ۴۳۸
و نصرة مظلومهم، ۳۹۰
و نکلّم النّاس علی قدر عقولهم، ۱۴۰
و وفّقهم لإقامة سنّتک و الأخذ بمحاسن أدبک فی إرفاق ضعیفهم، ۳۹۰
و هو باب من ابواب الحکمة، ۱۲۰
هذا و اللّه مکتوب فی صحف إبراهیم و موسی، ۲۱۲
هذه الجنّة مباحة لک فاقرأ و اصعد، فإذا اقرأ آیة صعد درجة، ۲۰۱
هل الإیمان إلّا الحبّ، ۸۸
هل الدین إلّا الحبّ، ۸۸
هل من ناصر ینصرنی، ۳۵۶
هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه، ۱۷۹
یا احمد، إن أحببت أن تکون أورع النّاس، ۱۳۶
یا امیر المؤمنین صف لی المتّقین حتّی کأنّی أنظر إلیهم، ۱۴۲
یا أبا عبد الله ما حقیقة العبودیّه، ۱۷۹
یا ربّ، أیّ الأعمال أفضل؟، ۱۲۹
یا محمّد، وجبت محبّتی للمتحابّین فیّ، ۱۳۲
یا معلّی إنّی علیک شفیق أخاف أن تضیّع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل، ۴۲۶
یا مفضّل إسمع ما أقول لک، و اعلم انّه الحقّ و افعله و اخبر به علیة اخوانک، ۴۱۳
یا من أظهر الجمیل، یا من ستر القبیح، ۴۳۴
یا من قربت نصرته من المظلومین، و یا من بعد عونه عن الظّالمین، ۳۸۹
یا هشام! أ لا تخبرنی کیف صنعت بعمرو بن عبید؟، ۲۱۱
یا هشام من علّمک هذا قلت شیء أخذته منک، ۲۱۲
یا همّام اتّق اللّه و احسن فإنّ اللّه مع الّذین اتّقوا و الّذین هم محسنون، ۱۴۳
یطهّرهم من غیر اللّه، یطهرهم عن کلّ شیء سوی اللّه، ۳۰۱
یقول اللّه تبارک و تعالی لعبد من عبیده یوم القیامه أشکرت فلانا؟، ۳۹۶
یکون واعظا لما بین یدیّ من أشباههنّ، ۳۸۴، ۴۳۸
پانویس
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۱۰
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۵۴، حدیث ۱.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۴۵۳، حدیث ۲.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۹۰.
- ↑ سوره حشر، آیه ۲۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۷۳.
- ↑ بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۲۹۳
- ↑ بحار الانوار، ج ۳۹، ص ۲.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۴۵۳، حدیث ۲.
- ↑ سوره یونس، آیه ۵۷.
- ↑ سوره فصلت، آیه ۴۲.
- ↑ سوره محمد، آیه ۲۴.
- ↑ سوره مزمل، آیه ۲۰.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۶۰۳، حدیث ۳.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۲۰۴.
- ↑ همان
- ↑ سوره قمر، آیه ۱۷.
- ↑ سوره ص، آیه ۱.
- ↑ سوره انفال، آیه ۲۴.
- ↑ سوره انفال، آیه ۲۴.
- ↑ سوره نحل، آیه ۹۷.
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۵۷.
- ↑ همان
- ↑ سوره طلاق، آیه ۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۵۷.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۱۰.
- ↑ سوره یس، آیه ۶۰.
- ↑ عوالی اللئالی، ج ۴، ص ۱۱۸، حدیث ۱۸۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۵۶.
- ↑ سوره کافرون، آیات ۱- ۲.
- ↑ سوره شمس، آیات ۹- ۱۰.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۵۱.
- ↑ سوره مؤمنون، آیات ۱- ۵.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۳.
- ↑ سوره ص، آیات ۸۲- ۸۳.
- ↑ سوره ناس، آیه ۵.
- ↑ سوره مزّمل، آیه ۲.
- ↑ سوره إسراء، آیه ۷۹.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۷۶، حدیث ۳.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۷۷، حدیث ۸.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۸۰، حدیث ۱.
- ↑ سوره نازعات، آیات ۴۰- ۴۱.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۶۹.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۲۱۹ و تفسیر المحیط الاعظم، ج ۱، ص ۲۸۲.
- ↑ الاسفار الاربعة، ج ۱، ص ۱۱۷.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۹۹، حدیث ۳.
- ↑ سوره مؤمنون، آیات ۱- ۳.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۲.
- ↑ سوره حج، آیه ۲۲.
- ↑ سوره شمس، آیات ۹- ۱۰.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲.
- ↑ سوره شعراء، آیه ۸۰.
- ↑ سوره قصص، آیه ۵۳.
- ↑ سوره قصص، آیه ۵۴.
- ↑ سوره قصص، آیه ۵۵.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، باب الصمت و حفظ اللسان، حدیث ۱۵ و ۱۵ و ۱۱.
- ↑ تصنیف غرر الحکم، ص ۲۱۱.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۳.
- ↑ سوره فصلت، آیه ۴۲.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۹.
- ↑ سوره حدید، آیه ۳.
- ↑ سوره حدید، آیه ۴.
- ↑ بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۲۱۱.
- ↑ سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ سوره نمل، آیه ۵۰.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۰۹.
- ↑ سوره توبه، آیه ۲۸.
- ↑ سوره یس، آیات ۱- ۲.
- ↑ سوره لقمان، آیه ۱۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۷۲.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ همان
- ↑ سوره بقره، آیه ۳.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۱۰.
- ↑ سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۲۹.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۱۰.
- ↑ سوره کهف، آیه ۱۰۹.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۸.
- ↑ سوره انعام، آیه ۵۹.
- ↑ سوره یس، آیه ۱۲.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۱۰.
- ↑ سوره انسان، آیه ۲۱.
- ↑ تفسیر مجمع البیان ذیل تفسیر آیه ۲۱ سوره انسان.
- ↑ سوره مدثر، آیه ۳۸.
- ↑ سوره یوسف، آیه ۱۳.
- ↑ همان
- ↑ سوره مدثر، آیه ۳۸.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۹.
- ↑ سوره بینه، آیه ۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۵۶.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۹.
- ↑ اصول کافی
- ↑ سوره نساء، آیه ۷۷.
- ↑ سوره توبه، آیه ۳۸.
- ↑ سوره لقمان، آیه ۱۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۴۱.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۴۱.
- ↑ سوره جمعه، آیه ۱۰.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۴۹.
- ↑ سوره انفال، آیه ۴۲.
- ↑ سوره شمس، آیه ۷.
- ↑ سوره انسان، آیه ۲.
- ↑ سوره انسان، آیه ۲.
- ↑ سوره نازعات، آیه ۲۴.
- ↑ «ما أوذی نبیّ بمثل ما أوذیت» تفسیر المحیط الأعظم، ج ۳، ص ۱۴۱.
- ↑ سوره طه، آیات ۴۳- ۴۴.
- ↑ سوره نحل، آیه ۳۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۶.
- ↑ سوره مائده، آیه ۴۱.
- ↑ سوره طه، آیه ۴۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۴۱.
- ↑ سوره مائده، آیه ۴۱.
- ↑ سوره فصلت، آیه ۵۳.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۱۱۶.
- ↑ سوره یونس، آیه ۳۲.
- ↑ سوره حدید، آیه ۳.
- ↑ سوره حج، آیه ۶۲.
- ↑ سوره انعام، آیه ۷۳.
- ↑ سوره نمل، آیه ۷۹.
- ↑ سوره ص، آیه ۲۶.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۰۵.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۳۶.
- ↑ سوره فصلت، آیه ۵۳.
- ↑ سوره حشر، آیه ۱۹.
- ↑ سوره لقمان، آیه ۳۲.
- ↑ سوره حمد، آیه ۵.
- ↑ سوره ممتحنه، آیه ۴.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ سوره حج، آیه ۷۸.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۴۳
- ↑ مفاتیح، مناجات المعتصمین، و بحار الانوار، ج ۹۴، ص ۱۵۱.
- ↑ سوره إسراء، آیه ۸.
- ↑ سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۲.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۳.
- ↑ سوره نساء، آیه ۹۷.
- ↑ سوره نساء، آیه ۹۷.
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ سوره نساء، آیه ۹۸.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۲.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۸.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۱۰.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۳.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۲۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۹۱.
- ↑ سوره انفال، آیه ۲۵.
- ↑ همان
- ↑ سوره اعراف، آیه ۲۷.
- ↑ سوره یونس، آیه ۸۴.
- ↑ سوره یونس، آیات ۸۱- ۸۳.
- ↑ سوره یونس، آیه ۸۳.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۲.
- ↑ سوره فرقان، آیه ۲.
- ↑ سوره اعلی، آیه ۲.
- ↑ سوره طه، آیه ۵۰.
- ↑ سوره إسراء، آیه ۴۴.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۳۵.
- ↑ سوره آل عمران، آیات ۱۳۹- ۱۴۰.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۴۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۷۶.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۴۱- ۱۴۲.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۴۳.
- ↑ همان
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۷۸- ۱۷۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۵.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۶۵.
- ↑ سوره فجر، آیه ۱۶.
- ↑ سوره فجر، آیه ۱۵.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۵۵.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۶۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره ۲۳۴، فیض الاسلام.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۲۴.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۵۵- ۵۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه القاصعه شماره ۲۳۴، فیض الاسلام.
- ↑ بحار، ج ۵، ص ۲۱۶، حدیث ۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶ و بحار الانوار، ج ۵، ص ۲۱۸، حدیث ۱۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۶۰- ۶۲.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۴۲ و ۴۳.
- ↑ سوره فتح، آیه ۲۲.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۳.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۴۳.
- ↑ همانطوری که نهج البلاغه، اخ القرآن (برادر قرآن) معروف است.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۸۶.
- ↑ سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ سوره رعد، آیه ۲۸.
- ↑ سوره طه، آیه ۱۲۴.
- ↑ سوره طه، آیه ۱۴.
- ↑ سوره قصص، آیه ۸۸.
- ↑ سوره فجر، آیه ۲۷- ۲۸.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ دعای چهاردهم، فقره سوّم.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۰، حدیث ۱۷.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۷، حدیث ۲.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۱۷، حدیث ۴.
- ↑ سوره لقمان، آیه ۱۴.
- ↑ اصول کافی، ج ۲.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۹۴، ح ۳.
- ↑ سوره ابراهیم، آیه ۱۴.
- ↑ سوره توبه، آیه ۹۴.
- ↑ سوره کهف، آیه ۶۶.
- ↑ سوره کهف، آیه ۶۷.
- ↑ سوره کهف، آیه ۶۸.
- ↑ سوره کهف، آیه ۶۹.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۰.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۱.
- ↑ همان
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۲.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۳.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۴.
- ↑ همان
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۵.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۶.
- ↑ همان
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۷.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۸.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۳۴.
- ↑ سوره نور، آیه ۲۲.
- ↑ سوره زخرف، آیه ۸۹.
- ↑ سوره نحل، آیه ۱۲۷.
- ↑ فقیه من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۴، حدیث ۵۸۳۴.
- ↑ سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۰۷.
- ↑ نهج البلاغه حکمت شماره ۱۰، وسائل، ج ۸، ص ۵۱۹، حدیث ۸.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۰، حدیث ۱۴.
- ↑ سوره شورا، آیه ۴۱، خصال، ج ۲، ص ۵۷۰ و رساله حقوق
- ↑ بحار، ج ۴۶، ص ۶۸، نقل از امالی صدوق، ص ۲۰۱.
- ↑ بحار، ج ۴۴، ص ۹۶.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۹۲.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۹۲، حدیث ۱.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۹۳، حدیث ۲.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۹۴، حدیث ۶.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۹۴، حدیث ۷.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۶۶، حدیث ۴.
- ↑ سوره مطففین، آیه ۲۸ تا ۱۸.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۹۳.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۹۸.
- ↑ سوره انفطار، آیه ۱۳.
- ↑ سوره انسان، آیه ۵.
- ↑ سوره مطففین، آیه ۱۸.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۹۲.
- ↑ سوره حشر، آیه ۹.
- ↑ الحیاة، ج ۱، ص ۲۴۶.
- ↑ سوره انسان، آیه ۸- ۹.
- ↑ اصولا در بیشتر کتابهای احادیث مثل کافی، بحار، فقیه و بسیاری از کتابهای اخلاقی زیر عنوانهای مختلف حقوق بین مسلمانان روایات مربوطه جمعآوری شده است.
- ↑ سوره حجرات، آیه ۱۰.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۶۹، باب حق المؤمن علی اخیة، ص ۱۶۹، حدیث ۲.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۶۹، باب حق المؤمن علی اخیة، ص ۱۶۹، حدیث ۲.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، باب حق المؤمن علی اخیه، حدیث ۴.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، باب حقّ المؤمن علی اخیه، حدیث ۶.
- ↑ سوره حجرات، آیه ۱۲.
- ↑ سوره حجرات، آیه ۱۰.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۶، حدیث ۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۱۰۷.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۷، حدیث ۲.
- ↑ سوره نور، آیه ۱۸.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۸، حدیث ۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۵۹۹، ح ۱۲.
- ↑ همان، ج ۸، ص ۶۰۰، ح ۱۶.
- ↑ غرر الحکم.
- ↑ غرر الحکم.
- ↑ غرر الحکم.
- ↑ نهج الفصاحة، ص ۱۰۱.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۷۵ حدیث ۴، باب الطاعة و التقوی.
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۷۷، باب الورع، حدیث ۵.
- ↑ کافی، ج ۲، باب الورع، حدیث ۳.
- ↑ سوره مریم، آیه ۶۰.
- ↑ سوره مریم، آیه ۶۰.
- ↑ سوره قصص، آیه ۶۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۲.







