تقوا - موسسه اهل البیت (ع)
محتویات
مقدمه
تقوی به معنی دوری و اجتناب از گرفتار شدن به خشم الهی و ورع داشتن در ارتکاب محارم است.[۱]
معنای اصطلاحی تقوا در سخن امام صادق علیهالسلام خلاصه میشود: «...اَن لایفْقِدَکَ اللهُ حَیْثُ اَمرَکَ و لایَراکَ حیثُ نَهاکَ».[۲]
(تقوا یعنی) آنجا که خداوند دستور داده حاضر باشی، تو را غایب نبیند و آنجا که نهی کرده، تو را مشاهده نکند.
جایگاه تقوا در اخلاق اسلامی
در فرهنگ دینی، رکن اساسی اخلاق اسلامی تقواست و بدون آن، اخلاق و ایمان مفهومی ندارد همان طور که امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «التَّقوی رَئیسُ الاَخلاقِ»[۳] و «لاینْفَع الایمانُ بِغیرِ تقوی».[۴]
ارزندگیهای دیگر تقوا عبارتند از:
ملاک کرامت آدمی
درجه تقوا با درجات قرب الی الله و ارزشمندی انسان، نسبت مستقیم دارد و هر چه آدمی باتقواتر باشد به درگاه ربوبی نزدیکتر و از ارزش بیشتر برخوردار است. قرآن مجید بر این حقیقت، تصریح میکند: «...إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ».[۵]
گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شماست، همانان خداوند بسیار دانا و آگاه است.
معیار پذیرش اعمال
در دستگاه الهی، دو عنصر ارزشمند معیار قبولی اعمال قرار میگیرد که عبارتند از اخلاص و تقوا. این دو اکسیر گرانبها با هر عملی همراه شوند آن را به درجه قبول میرسانند و فقدان هر یک از آنها نیز، عمل را از درجه اعتبار ساقط میکند. گرچه از کمیت قابل توجهی نیز برخوردار باشد. قرآن مجید، این نقش ارزنده تقوا را چنین بازگو میکند: «...إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ».[۶] همانا خداوند (اعمال نیک و صالح را) تنها از باتقوایان میپذیرد.
همچنین عنصر تقوا سبب ارزشمندی مضاعف عمل صالح میگردد و اگر عمل، کم و کوچک هم باشد آن را بزرگ و فراوان میکند، امام متقیان،علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «لایَقِلُّ عَمَلٌ معَ التَّقوی و کیَفَ یَقِلُّ ما یُتَقَبَّلُ».[۷] هیچ عملی همراه با تقوا اندک نیست، چگونه چیزی که قبول میشود، کم شمرده شود؟
یکی از یاران امام صادق علیهالسلام به نام مفضل بن عمر میگوید: «خدمت امام صادق علیهالسلام بودم موضوع اعمال مطرح شد، من گفتم: عملم اندک و ضعیف است امام فرمود: خاموش باش و از خدا آمرزش بخواه! سپس فرمود: عمل اندک همراه با تقوا بهتر از عمل بسیاری است که خالی از تقوا باشد. پرسیدم: چگونه؟ فرمود: آری! همانند مردی که به دیگران غذا میدهد، با همسایگانش مدارا میکند. درِ خانهاش به روی دیگران باز است ولی (با همهاین اعمال) چون در کار حرام به رویش باز شود، بدان درآید. این عمل (زیاد) بدون تقواست. اما مرد دیگری هیچ یک از اعمال یاد شده را انجام نمیدهد ولی اگر در برابر حرامی قرار بگیرد، آن را مرتکب نمیشود. (این هم عملِ کمِ باتقوا!)».[۸]
مرکب راهوار سعادت
رسیدن به سعادت ابدی، آرمان فطری همه انسانهاست ولی بیشتر آنها در تشخیص راه سعادت به اشتباه میروند، از دیدگاه اسلام تقوای الهی، مرکب راهواری است که صاحب خویش را به سر منزل سعادت میرساند، امام سعادتمندان دنیا در این باره میفرماید: «اَلا و اِنَّ التَّقوی مَطایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلیها اَهلُها و اُعطُوا اَزمَّتَها فَاَورَدَتْهُمُ الجنَّهَ».[۹]
آگاه باشید که تقوا مرکب رامی است که اهلش بر آن سوار شده، زمام آن را بدست دارند و آنان را به بهشت خواهد رساند. قرآن مجید این فرجام نیکو را برای متقیان حتمی دانسته، نخست میفرماید: «...وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
».[۱۰]
بدانید که خدا با متقیان است. این همراهی، فیض و عنایت خاص الهی را نصیب انسان باتقوا میکند به گونهای که محبوب خدا میشود: «بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ».[۱۱]
آری، هر کس به عهدش وفا کند و تقوا را پیشه سازد (بداند که) همانا خداوند، متقیان را دوست دارد.
و در نهایت،این تفضل و محبت الهی، متقی را در عالیترین منزل سعادت جای میدهد چنان که فرمود: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ × فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ ».[۱۲] یقیناً متقیان در باغها و نهرها(ی بهشتی) جای دارند، در جایگاه صدق نزد پادشاه مقتدر.
آثار ارزشمند
در لابهلای آیات شریف قرآن، فواید گرانقدری برای عنصر تقوا شمرده شده که بر ارج و ارزش آن بسی افزوده است و نشان میدهد که تقوا موتور متحرک خوبیها و سرچشمه فضایل انسانی و سجایای اخلاقی است. شمارش همه آثار تقوا مجال دیگری میطلبد. تنها برای تذکار، برخی را سیاهه میکنیم:
سبب شکستن بن بستهای روحی، اجتماعی و حل مشکلات اقتصادی میشود.[۱۳]
به مؤمن، عزت و سربلندی میبخشد.[۱۴]
در برابر وسوسههای شیطان، مصونیت ایجاد میکند.[۱۵]
برکات آسمانی را نازل میکند.[۱۶]
پیروزی و رستگاری به بار میآورد.[۱۷]
بصیرت و معیار تشخیص حق از باطل را ارزانی میدارد.[۱۸]
بخشش گناهان و پاداش بزرگ در پی دارد.[۱۹]
راههای تقویت تقوا
میل به خوبیها و گریز از زشتیها در اندرون انسانها وجود دارد و کمتر کسی یافت میشود که فطرتاً چنین نباشد و رسالت پیامبران و مربیان انسانها،تقویت و تربیت این روحیه در جامعهبشری است و تحقق این هدف مقدس از راههای گوناگونی امکان پذیر است از جمله:
کسب علم
آگاهی از معارف دینی و دانستن حکم خدا و نظر شرع و عقل، لازمه تقواپیشگی است و کسی که از کارهای زشت و زیبا خبر ندارد، نمیتواند آنها را ترک کند و اینها را به جای آورد، قرآن مجید عالیترین درجه تقوا را ـ که خوف و خشیت الهی است ـ منحصر در قشر ارزشمند دانشمندان کرده، میفرماید: « إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»؛[۲۰] تنها بندگان دانشمند خدا از او میترسند.
ایمان به خدا
در بیشتر آیات و روایات، تقوا با واژه مقدس «الله» همراه است و بیانگر آن است که در واقع «تقوا» در رابطه با خدا و ایمان به عالم غیب معنا پیدا میکند و باید گفت: یک واژه صد در صد دینی و اسلامی است. قرآن مجید نیز در موارد متعددی، تقوا را مشروط بر ایمان به خدا کرده، میفرماید: «...وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛[۲۱] اگر مؤمن هستید، تقوای الهی پیشه کنید.
امیرمؤمنان علیهالسلام نیز در این باره میفرماید: «اتَّقُوااللهَ الَّذی اِنْ قُلتُم سَمِعَ وَ اِنَ اَضمَرتُمْ عَلِمَ؛[۲۲] تقوای خدایی را پیشه کنید که اگر بگویید، میشنود و اگر پنهان کنید، میداند».
از سوی دیگر، ایمان بدون تقوا نیز ایمان واقعی نیست و ارزش چندانی ندارد. به گفته همان امام: «لایَنْفَعُ الایمانُ بِغَیرِ تَقْوی؛[۲۳] ایمان بدون تقوا سود نمیدهد».
پرستش خدا
اگر تقوا را به سنگری تشبیه کنیم که مؤمن در آن به جنگ با شیطان میپردازد، عبادت و پرستش، نقش ارتباط مستمر و دریافت فرمان و کمک از فرمانده مطلق هستی را ایفا میکند و هر چه این ارتباط قویتر و بیشتر باشد. رزم، سنگر و رزمنده نیز قویتر و محفوظترند و مأموریت نیکوتر انجام میگیرد و اگر برعکس ارتباط ضعیف و اندک باشد، آسیبپذیر خواهند شد.
قرآن مجید این واقعیت را در دو آیه بیان کرده است؛ نخست دربارهٔ مطلق عبادت میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »؛[۲۴] ای مردم، پروردگارتان را که شما و پیشینیان شما را آفریده بپرستید، شاید تقوا پیشه کنید.
دربارهٔ عبادت خاصی چون روزه میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »؛[۲۵] ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما مقرر شده. همان گونه که بر پیشینیانتان مقرر شده بود، شاید متقی شوید.
به دلایل یاد شده، متقیان واقعی، عاشق عبادتند و علاوه بر عبادتهای واجب ـ که شرط اولیه ایمان و تقواست ـ در هر فرصت مناسبی به راز و نیاز با بینیاز مطلق میپردازند و با بال تقوا در ملکوت معنویت به پرواز درمیآیند و در این پرواز، بالهایشان نیز قوت بیشتری مییابد. امام متقیان، علی علیهالسلام دربارهٔ آن میفرماید: با گسترده شدن پرده سیاه شب برپا ایستاده به تلاوت بخشهایی از قرآن میپردازند، آن را با ترتیل و تأمّل میخوانند و در غم و اندوه (آخرت) فرو میروند و دوای دردشان را از آن جستجو میکنند. وقتی به آیهای شوقانگیز میرسند، در آن طمع میکنند و دل میبندند. گویا چشمانداز آینده خویش را در آن مینگرند و هرگاه به آیهای هراسانگیز برمیخورند گوشهای دلشان را بدان میسپارند. گویا فریاد و خروش دوزخ را در بن گوشهای خود میشنود.
از این رو کمرهایشان را (برای رکوع) خم میکنند و پیشانی، زانوها، کف دستها و نوک پاهای خود را برای (سجده) بر خاک مینهند و از خدای بزرگ، آزادی از دوزخ را میطلبند.[۲۶]
چشمپوشی از مادیات
از دیدگاه قرآن، مظاهر مادی دنیا «مطاع اندک»[۲۷] است و ارزش آن را ندارد که همت انسان را به خود معطوف دارد. متقیان ضمن فعالیتهای گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... همیشه دل در گروه معشوق واقعی دارند و برآوردن نیازهای بعد مادی زندگی را از واقعبینی و تحلیل صحیح مسائل مادی بازنمیدارد، انسان متقی با الهامگیری از کتاب و پیامبر خدا، همه مظاهر مادی حتی جسم خویش را فناپذیر میداند و چنین بینشی سبب میشود که؛
نفس را از گرایشهای ناروای دنیایی، باز دارد.
از افراط و تفریط در پاسخ دادن به غرایز حیوانی، خودداری کند.
از خصومتورزی، ثروتاندوزی، جاهطلبی و... پرهیز نماید و...
امثال چنین اقداماتی از نتایج تقواست و هر قدر مؤمن از دلبستگی به دنیا فاصله بگیرد به تقوای حقیقی نزدیکتر میشود. امیرمؤمنان علیهالسلام در کلام نغز و شیوایی، این ارتباط را چنین بیان میکند: حَرامٌ عَلی کُلِّ قَلْبٍ مُتَوَلِّهٍ بِالدُّنیا اَنْ یَسْکُنَهُ التَّقوی؛[۲۸] بر هر قلب فریفته دنیا حرام است که تقوا در آن جای گیرد.
منبع
علیاصغر الهامینیا، اصول اخلاق اسلامی، صفحه 25
پانویس
- ↑ تفسیر المیزان، جلد 14، ص 374
- ↑ بحارالانوار، ج 67، ص 285
- ↑ شرح غررالحکم، ج 1، ص 194
- ↑ همان، ج 6، ص 412
- ↑ سوره حجرات(49)، آیه 13
- ↑ سوره مائده(5)، آیه 27
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 91، ص 1129
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 76
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 16، ص 67
- ↑ سوره توبه(9)، آیه 36
- ↑ سوره آل عمران(3)، آیه 76
- ↑ سوره قمر(54)، آیات 54ـ55
- ↑ سوره طلاق(65)، آیه 2ـ4، و نهجالبلاغه، خطبه 130، ص 403
- ↑ بحارالانوار، ج 67، ص 285، حدیث 7: و اصول کافی، ج 2، ص 76، حدیث 8
- ↑ سوره اعراف(7)، آیه 201
- ↑ همان، آیه 96
- ↑ سوره مائده(5)، آیه 100
- ↑ سوره انفال(8)، آیه 29
- ↑ سوره طلاق(65)، آیه 5
- ↑ سوره فاطر(35)، آیه 28
- ↑ سوره مائده(5)، آیات 57، 88 و 112
- ↑ شرح غررالحکم، ج 2، ص 246
- ↑ همان، ج 6، ص 412
- ↑ سوره بقره(2)، آیه 21
- ↑ همان،آیه 183
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 183، ص 612ـ
- ↑ «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ» سوره نساء(4)، آیه 77
- ↑ شرح غررالحکم، ج 3، ص 405







