تفسیر قرآن کریم سوره آل عمران – قسمت سوم
سوره آل عمران آیات ۱۱۰ الی ۱۱۲
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ»
«اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۱۰﴾
شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید به کار پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند بازمی دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعا برایشان بهتر بود برخی از آنان مؤمنند و[لی] بیشترشان نافرمانند (۱۱۰)
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذًی وَإِنْ یُقَاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ ﴿۱۱۱﴾
جز آزاری [اندک] هرگز به شما زیانی نخواهند رسانید و اگر با شما بجنگند به شما پشت نمایند سپس یاری نیابند (۱۱۱)
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ ﴿۱۱۲﴾
هر کجا یافته شوند به خواری دچار شدهاند مگر آنکه به پناه امان خدا و زینهار مردم [روند] و به خشمی از خدا گرفتار آمدند و [مهر] بینوایی بر آنان زده شد این بدان سبب بود که به آیات خدا کفر میورزیدند و پیامبران را بناحق میکشتند [و نیز] این [عقوبت] به سزای آن بود که نافرمانی کردند و از اندازه درمی گذرانیدند (۱۱۲)
- *** ***
در ادامه جلسه قبل به آیه ۱۱۰ رسیدیم:
آیه ۱۱۰
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۱۰﴾
آیه شماره ۱۱۰ درباره امر به معروف و نهی از منکر بود که توضیح دادیم. در جلسه قبل این آیه را توضیح دادیم و بحث کردیم؛ منتهی یک نکته اساسی و مهم و قابل بحث و قابل توجه و قابل سوال و قابل جواب است. خب معمولاً در جامعه و در عرف وقتی کسی به کسی امر به معروف یا نهی از منکر میکنند بعضی میگویند به شما چه ربطی دارد؛ من دوست دارم اینطوری باشم شما چه کارهاید؛ وکیل الدولهاید؛ آزادی است هر کس هر طوری میخواهد زندگی کند آزاد است؛ کسی حق ندارد به حریم شخصی دیگران ورود پیدا کند و امر و نهی کند. این بیان در جامعه هست. خُب برادرانی که خودشان را متعهد میدانند یا عموم جامعه که میخواهند امر به معروف کنند باید بتوانند به این سوال و اشکال جواب بدهند. اصلاً انگیزه امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ چرا در اسلام چنین قانونی تصویب شده است از سوی خداوند سبحان این قانون تشریع شده است یعنی جزو شریعت است. چرا و برای چه؟ اصلاً تحلیل ما از جایگاه امر به معروف چیست؟ تفسیر ما از امر به معروف چیست؟ جوانان ما که در میدان هستند و گاهی احساس تکلیف میکنند و یا دوست دارند که بفهمند؛ چرا در اسلام چنین قانونی وضع شده است؛ این قانون مال بشر که نیست، قانون آسمانی است. قانون آسمانی مثل قوانین بشر نیست؛ قوانین بشر به مرور زمان تبصره میخورد یا حذف و اصلاح میشود. همانطور که ما قانون اساسی ما در زمان حضرت امام رضوان الله تعالی علیه بازنگری شد. یکی از اختیارات رهبری، فرمان بازنگری در قانون اساسی است. قانون امر به معروف بشری نیست. قانون زمینی نیست. یک قانون آسمانی است. ما باید بتوانیم پاسخ این سوال را بدهیم که این چیست و از کجا آمده است و برای چیست.
پاسخ این سوال این است: در بحث فقه و بحث ولایت فقها میفرمایند ابتدا به ساکن مقتضای اصل اولی این است که کسی حق دخالت در کار دیگری ندارد. مرحوم علامه نراقی رحمة الله علیه در کتاب فقهی عوائد الایام در بحث ولایت فقیه اولین مطلبی را که مطرح میکنند این است که میفرمایند لیس لاحد علی احد الولایه؛ هیچ کسی بر کسی ولایت ندارد. انسانها همه هم سطح هستند، در یک کلاس حقوقی نشستهاند، کسی بر دیگری برتری ندارد. بنابراین چه کسی به شما گفته که به من امر و نهی کنید؟ همه بندههای خدا هستیم. فلسفه امر به معروف چیست؟ جامعه و جوانان و حوزههای علمیه ما باید بتواند این را جواب بدهند. فلسفه حقوقی این مسئله چیست؛ این حق را چه کسی به جنابعالی داده است. چه کسی به شما إذن داده است که به دیگران فرمان بدهید و امر و نهی کنید. جوابش این است که هیچ کسی بر دیگری حق امر و نهی ندارد؛ امر و نهی و حکم کردن اولاً و به ذات متعلق به خدا است که خالق انسان است؛ انسان را خلق کرده و همه چیز انسان از او است. حیات و ممات و معیشت و رزق و روزی و نفس و علم و همه چیز ما مال او است. انسان موقعی که از مادر متولد میشود هیچ چیز ندارد و هیچ چیزی هم نمیفهمد. «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا». شیئاً نکره است، در ادبیات عرب نکره در سیاق نفی مفید عموم است. «لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا» یعنی هیچ چیزی نمیفهمیم؛ ما عبدیم و او مولاست. در مناجات آقا امیرالمومنین علیه السلام که در اعمال مسجد کوفه خوانده میشود «مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ، مَوْلا یَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ» «مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْقَوِیُّ وَاَ نَا الضَّعیفُ وَهَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِیُّ» «مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْعَزیزُ و َاَنَا الذَّلیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ»؛ بنابراین صدور فرمان فقط و فقط از آنِ او است. او مولای ما است. کسی حق ندارد بر دیگری امر و نهی کند؛ مگر در یک صورت. یک استثناء دارد و آن اینکه او که حق فرمان دارد او اجازه بدهد، بعضی از اختیاراتش را واگذار کند. مثل پدر که در خانواده، مدیریت و هدایت و تامین خانواده را بر عهده دارد، گاهی میخواهد به سفر برود و اختیارات مدیریت خانواده را به فرزند ارشد میدهد والا اگر پدر واگذار نکند نمیتواند از طرف خودش به خانواده دستور بدهد.
بنابراین خداوند سبحان برای ایجاد امنیت در جامعه اسلامی، إذن داده است؛ حق نظارت مال خداست. او خالق ما است و ناظر بر اعمال ما هم هست. اما ما که به خداوند دسترسی نداریم او واجب الوجود است و ما ممکن الوجود؛ مستقیم که نمیتوانیم با خدا در ارتباط باشیم؛ فرمانش را در کتاب و قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام بیان کرده است. برای سلامت جامعه اسلامی، خداوند یک قانون وضع کرده است و این اختیاری که مال خودش است بین بندگان تفویض کرده است؛ این را واگذار کرده است که انسانها مواظب یکدیگر باشند. این چیز بدی نیست که هوای یکدیگر را داشته باشیم.
یک مثال میزنیم که مطلب دقیقاً در ذهن عزیزان جا باز کند. آتش نشانی برای چیست؛ برای این است که اگر احیاناً خانهای، پاساژی، مغازهای، موسسهای دچار آتش سوزی شد، این سازمان تصویب و جعل شده است که فوراً آتش را خاموش کند. حالا این سازمان به نفع جامعه است یا به زیان جامعه؟ از هر آدمی سوال کنید هیچ کس نیست که بگوید بد است؛ کسانی هم که در منطقه شان آتش نشانی نیست پیگیری میکنند که آن جا هم تاسیس شود. یا پلیس، خوب است یا بد است. برای این است که اگر خانوادهای احساس خطر کردند، سارق یا جانی به آنان حمله کرد باید جایی در جامعه باشد که تهدیدهای امنیتی را سرکوب کند. امر به معروف و نهی از منکر حکم اورژانس و آتش نشانی را دارد. برای اینکه گناه، ظاهرش لذت است؛ اگر ما با دید معرفت به باطن گناه نگاه کنیم، باطن گناه آتش است؛ انسان و آینده او را میسوزاند. منتهی ما نمیبینیم؛ ظاهرش شیرین است. مثل این است که داخل شکلات و شیرینی سم وجود داشته باشد؛ ابتدا که میخوریم دهانش شیرین میشود اما بعداً بیمار میشود. گناه از نگاه عارفانه و حقیقتی، باطنش جهنم و آتش است؛ انسان را میسوزاند منتهی الآن متوجه نمیشود. گناه را انجام میدهند و زود تمام میشود اما آثارش میماند و در پرونده انسان ثبت میشود. لذت دنیا یک لحظه است اما آثار گناه ماندگار است.
مرحوم آیت الله غروی که از علمای بزرگ نجف بودند در بحث امر و نهی همین مطلب را بیان میکنند که باطن گناه آتش است اما ما نمیفهمیم. بنابراین خداوند برای حفظ امنیت و سلامت جامعه یک اورژانسی را تشریع کرده؛ یک قانونی به نام امر به معروف و نهی از منکر که انسانها هوای همدیگر را داشته باشند. اگر چند نفر در هوای تاریک با هم حرکت میکنند، یکی از آنها پایش به سنگ خورد و در حال پرت شدن بود بقیه چکار میکنند؟ میگویید بگذار بیفتد؟ فوراً دستش را میگیرید. این امر مقدس است؛ امر خوب است یا بد است. حفاظت و مراقبت از دیگران خوب است یا بد؟ لذا خداوند سبحان بر اساس حکمت، حق نظارتی که خودش بر بندگانش دارد، بخشی از این حق نظارت را به بندگان داده است. از نظر حقوقی ما به این امر نظارت همگانی میگوییم. همه مواظب هم باشیم. این چیز بدی نیست. بعضیها متوجه نیستند منتهی باید به آنها آموزش داد. این فلسلفه را باید در مدارس و دانشگاهها و مجالس برای مردم به خصوص برای نسل جوان بازگو کنیم که حمل بر دشمنی نکنند. فکر میکنند شما دشمن و مخالف او هستید. این از باب محبت است چون او را دوست داریم؛ هم نوع ما است؛ نمیخواهیم به آتش جهنم بسوزد.
بنابراین جواب این سوال که آقا به شما چه ربطی دارد؛ این است که من به شما علاقه دارم، شما هم نوع من هستید؛ اگر چنانچه یک نفر در جامعه دچار آسیب شود، این آسیب به دیگران هم سرایت میکند. بنی آدم اعضای یکدیگرند, که در آفرینش ز یک گوهرند؛ چو عضوی به درد آورد روزگار, دگر عضوها را نماند قرار. اگر در جامعه یک نفر معتاد شد، اعتیادش به فرزندان و برادران و خانواده اش هم ضرر میرساند. این آتش است. گناهان هم همینطور است؛ غیبت، دروغ، تهمت، مال حرام، مظالم عباد؛ همه اینها همینطور است. انشاءالله که مسئله روشن شده باشد.
اگر امت اسلامی بخواهد با عزت زندگی کند، یک راه بیشتر ندارد و آن احیای امر به معروف و نهی از منکر است؛ خداوند هم میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»؛ شما امت محدی صلی الله علیه و آله و سلم بهترین امتی هستید که خداوند روی زمین خلق کرده است؛ از امتهای انبیاء گذشته، از نوح و آدم و عیسی و موسی (ع) و سایر انبیاء شما بهترین هستید اما شرط دارد. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» در جلسه قبل عرض کردیم که چرا «وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» بعد از امر به معروف و نهی از منکر آمده است. به دلیل اینکه استمرار و بقای ایمان در گروی امر به معروف و نهی از منکر است. اگر امر به معروف در جامعه ترک شود به مرور زمان ایمان و اعتقادات و عملکرد جامعه هم رو به فنا میرود.
آیه ۱۱۱
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذًی وَإِنْ یُقَاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ ﴿۱۱۱﴾
این آیه خطاب به جامعه توحیدی است. خداوند میفرماید نگران اهل کتاب نباشید؛ اینها با شما مقابله میکنند. «وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» اکثر اهل کتاب به خصوص یقود با شما مقابله میکنند؛ بدترین قوم، یهود است منتهی خداوند میفرماید نگران آنها نباشید چون در صدر اسلام کسانی که میخواستند ایمان بیاورند نگران بودند؛ قوم و خویشان میآمدند و توبیخ میکردند و آنها را تضعیف میکردند. خداوند میفرماید این اذیت و آزاری که به شما میکنند موقت است، اذیت و آزار زبانی است. «لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذًی» نمیتوانند به شما آسیبهای بزرگ وارد کنند؛ فقط شما را آزار میدهند، شکنجه روحی میکنند، طعنه میزنند. این مهم نیست؛ به مرور زمان حل میشود. «لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذًی» أَذًی از همان اذیت میآید. «وَإِنْ یُقَاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ» بر فرض اگر از زخم زبان عبور کنند و بخواهند به طور فیزیکی با شما بجنگند به شما میگویم که اینها اهل جنگ نیستند؛ اینها ضعیف هستند مثل شما حزب اللهیها و بسیجیها نیستند که پای همه سختیها بایستند. آن اقتداری که در شما هست آنان را فراری میدهد و کسی هم از آنها حمایت نمیکند.
این آیه یکی از آیاتی است که مفسرین گفتهاند که بیان وقوع یک امری است که در آینده تحقق پیدا میکند و از امور غیبیه است، چون خداوند این آیه را قبل از جنگ یهود و خیبر با مسلمانان بیان کرده است. هنوز هیچ جنگی نبوده اما بعد از مدت زمانی یهود تصمیم میگیرد که به جنگ مسلمانان برود و در آن جنگها هم شکست خوردند. طوایف یهود، خیبر، بنی قریظه، بنی نضیر، بنی قینقاع طوایف یهود بودند که متحد شدند برای جنگ با اسلام اما همگی فراری شدند. لذا آیه میفرماید «ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ» هیچ کس نیست که از آنها پشتیبانی و حمایت کند اما شما پیروز میشوید. خداوند این آیه را قبل از جنگ بیان کرده است که مفسرین گفتهاند از آیات غیبیه است.
آیه ۱۱۲
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ ﴿۱۱۲﴾
«ضُرِبَتْ»، طلا فروشان اصطلاحاً میگویند سکه ضرب میکنند، یا طلا ضرب میکند، این بدان معناست. خداوند میفرماید ما مهر خواری و ذلت را بر پیشانی قوم یهود نصب کردیم. یهود تا آخر تاریخ دنیا ذلیل است. «أَیْنَ مَا ثُقِفُوا» هر جا یهود باشد ذلیل است، هیچگاه به عزت و استقلال نمیرسد «إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ» مگر اینکه به سلام برگردند. یا به سایه اسلام بیایند و یا در سایه یک ملت و حکومتی که با اسلام قرارداد صلح داشته باشد. حالا چرا اینها خوار و ذلیل هستند؟ «وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ». آن ذلت، ذلت سیاسی است. «الْمَسْکَنَةُ» به معنای بیچارگی فقیر بودن است. علت مسکنه و ذلیل بودن یهود دو چیز است. ۱. «یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ» آیات خداوند را ناسپاسی کردند و زیر بار نرفتند. ۲. «وَیَقْتُلُونَ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ» پیامبر کشی در میان یهود باب بود. «ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ» در برابر خداوند سرکشی میکردند؛ تجاوز از حدود و چراغ قرمزها میکردند.
ممکن است کسی در ذهنش بیاید که امروز یهود در دنیا حکومت میکند؛ اسرائیل همه اعراب را به بازی گرفته است. عربستان سعودی از طرف یهود و اسرائیلیها یمن را بمباران میکند. این خودش قدرت است. جوابش این است که این یهود نیست. پشت صحنه دیگران هستند. استعمار برای سلطه بر کشورهای منطقه و اسلامی مثل سوریه و لبنان و فلسطین و اردن و عمان و ایران به دنبال این بود که یک جای پایی در منطقه اسلامی ایجاد کند. هر چه یهودی در دنیا بود را یک جا جمع کرد. اینها مال فلسطین نیستند. همه را جمع کرد و اینجا آورد و در قلب کشورهای اسلامی برای سلطه بر آنها کاشت. این استعمار ارباب یهودیانی هستند که در فلسطین اسکان داده شدهاند. این از خودشان نیستند. آنهایی که در اتاق فکر واشنگتن نشستهاند و برنامه ریزی میکنند آنها صهیونیستها را اداره میکنند. هر سال میلیاردها دلار به اسرائیل کمک میکنند. اسرائیل تکدی و گدایی میکند و از خود قدرتی ندارد. اگر آمریکا از پشت اسرائیل عقب نشینی کند فوراً مسلمانان صهیونیستهایی که در فلسطین هستند را یک لقمه خواهند کرد. بنابراین اشتباه نشود که بگوییم آیه چنین میگوید اما در واقع یک چیز دیگر است. خیر؛ این همان است. اسرائیلیها کارهای نیستند. «وَیَقْتُلُونَ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ»؛ این توضیحاتی دارد که انشاءالله جلسه آینده توضیح خواهیم داد.







