تفسیر قرآن کریم سوره آل عمران – قسمت دوم
حضرت آیت الله نمازی
نماینده محترم مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان
به تاریخ ۱۲/۷/۱۳۹۵
آیات: ۱۰۸ – ۱۰۹ – ۱۱۰ سوره آل عمران
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین؛ اللهم أخرجنا من ظلمات الوهم واکرمنی بنور الفهم؛ اللهم افتح أبواب مدائن معرفتک و أدخلنا فیها و عرفنا جمیع مراتبها و منازلها و مقاماتها و ارفعنا إلی أعلی مراتبها
آمین یا رب العالمین
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ»
«اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»
تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِینَ ﴿۱۰۸﴾
اینها آیات خداست که آن را به حق بر تو میخوانیم و خداوند هیچ ستمی بر جهانیان نمیخواهد (۱۰۸)
وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿۱۰۹﴾
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست و [همه] کارها به سوی خدا بازگردانده میشود (۱۰۹)
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۱۰﴾
شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید به کار پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند بازمی دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعا برایشان بهتر بود برخی از آنان مؤمنند و[لی] بیشترشان نافرمانند (۱۱۰)
- *** ***
در ادامه آیات رسیدیم به آیه ۱۰۸ سوره مبارکه آل عمران.
آیه ۱۰۸:
تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِینَ ﴿۱۰۸﴾
«تِلکَ» اسم اشاره است؛ مؤنث است؛ «ذلک» مذکر است «تلک» مونث و اشاره است به مطالبی که در آیات قبل از آن عبور کردیم. خداوند میفرماید ای پیامبر این چیزی را که به شما ابلاغ کردیم، آیات الهی است. در آیات قبل هشت مورد از مواردی که خداوند ابلاغ کرده بود را بیان کردیم:
۱. «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ». یکی از آیات الهی است.
۲. «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا». فرمان به انسجام و اتحاد امّت اسلامی و پرهیز از تفرقه و اختلاف.
۳. «وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ». تمسک به حبل الله که قرآن و اهل بیت علیهم السلام؛ از احکام و فرامین الهی است. پرهیز از تفرقه یکی دیگر از فرامین الهی است.
۴. شکر و ذکر نعمت اتحاد؛ که در آیات قبل اشاره شده است. اتحادی که در میان شما قرار دادیم و دلهای شما را بهم گره زدیم یک نعمت بزرگ است و این نعمت شکر دارد.
۵. «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»امر به معروف و نهی از منکر.
۶. پرهیز از تفرقه و اختلاف.
۷. روسفیدی اهل ایمان در قیامت. «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ». روز قیامت خواهد آمد؛ بعضی از چهرهها درخشان و روشن است و آن چهره اهل توحید و اهل ایمان است.
۸. «وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» و بعضی از چهرهها سیاه که چهره کفار و منافقین و فاسدین اینچنین است.
خطاب این آیه به پیامبر (ص) است. «تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ» مخاطب ضمیر عَلَیْکَ، پیامبر (ص) است. آنچه را که ما گفتیم بر اساس حق است. خداوند حق است؛ کتاب او حق است؛ آفرینش انسانها حق است؛ آفرینش آسمانها و زمین حق است؛ هر چه که از حق صادر شود حق است. نبوت حق است؛ امامت حق است؛ معاد حق است؛ حساب حق است؛ کتاب و جزاء حق است. «نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ» ما این آیاتی را که گفتیم بر اساس حق بیان کردیم. حق یعنی چه؟ حق را تعریف کنید؟ هر چیزی در خارج یک واقعیتی دارد، یک حقیقتی دارد. اگر چیزی که شما میگویید با چیزی که حقیقت دارد تطابق داشته باشد، حق است؛ اما اگر شما چیزی گفتید که بر خلاف آن اتفاق افتاده، این غیر حق و باطل است. حق یعنی چیزی که مطابق با واقعیت خارجی است. خداوند حق است چون او خالق است، او واجب الوجود است، او پدید آورنده همه هستی هاست و هر چه را هم او انجام دهد حق است. «وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِینَ»؛ آن چه که به شما گفتیم حق و به نفع شما است به آنها عمل کنید که گمراه نشوید و خداوند هم به بندگانش ظلم نمیکند؛ چون منشأ و سرچشمه ستم و ظلم، ضعف است. کسی که ضعیف است ظلم میکند. فرض کنید کسی که سرقت میکند ظلم میکند؛ منشأ سرقتش ضعف است. یعنی اگر قوی بود این کار را نمیکرد؛ آن کس که متعرض ناموس کسی میشود، منشأ آن ضعف است؛ و کسی که ضعیف است ظلم میکند. و چون سرنوشت همه انسانها در دست خداوند است؛ بازگشت همه انسانها نهایتاً به سوی خداوند است لذا او مهلت میدهد؛ عجله ندارد؛ در مجازات و تنبیه انسانها شتاب نمیکند؛ شتاب مال کسی است که میترسد فرصت از دستش برود، خوف فوت وقت دارد لذا عجله میکند؛ خداوند نیاز به عجله ندارد. «وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِینَ»
آیه ۱۰۹:
وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿۱۰۹﴾
این نشانه قدرت الهی است که خداوند نیازی به ظلم کردن ندارد. خدایی که مالکیت آسمانها و زمینها را در قبضه قدرت خود دارد و هر چه که در آسمانها و زمینها هست همه در قدرت الهی هستند، نیازی به ظلم کردن ندارد. «وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ» هر چه در آسمانها و زمین است مالِ خداوند است. «وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» سرنوشت همه نهایتاً بازگشت به سوی خدا است. لذا خداوند شتاب و عجله نمیکند. شما میبینید که به فرعونها مهلت میدهد، به شیمون پرزها هم مهلت میدهد اما آخرش در سن نود سالگی فرشتگان الهی یقه او را میگیرند و به جهنم میبرند؛ خداوند عجله ندارد. این جمله در آیه «وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ» یک استدلال است برای اینکه «وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِینَ» خداوند قوی و قدرتمند است، ضعیف نیست که ظلم کند چون او اولاً مالک آسمانها و زمینها است و ثانیاً بازگشت همه چیز؛ انسانها و حیوانات و همه امور؛ به سوی خداوند است، وقتی که به سوی خدا بازگشتند آنوقت خداوند با آنها تسویه حساب میکند.
آیه ۱۱۰:
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۱۰﴾
این آیه خطاب است به امت مرحومه؛ «کُنْتُمْ» جمع است؛ خطاب به امت مرحومه یعنی امت پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم است. شما امت مرحومه بهترین امتها هستید؛ از آغاز تا پایان بهترین بهترین امتها در میان امتهای انبیاء سلف، شما مسلمانان هستید؛ اما مطلق نیست. خیر بودن، ویژه بودن و ممتاز بودن امت مرحومه مشروط به یک شرط است؛ اگر آن شرط باشد شما بهترین امت هستید اما اگر نباشد بهترین نیستید. آن شرط چیست؟ «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» بهترین امتهایی که به صحنه و میدان آمدید اگر این شرطها را داشته باشید:
۱. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»
۲. «وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
۳. «وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»
بهترین امتها بودن سه شرط دارد. بنابراین خیر و ویژه و برتر بودن امت مرحومه مشروط است به اینکه امر به معروف و نهی از منکر کند؛ اگر نکرد سقوط کرده و ضایع شده است که روایات در این زمینه مفصل است؛ شاید در این جلسه فرصت نباشد اما انشاءالله هفتههای بعدی بحث خواهیم کرد. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ». یک نکته فنی و علمی اینجا وجود دارد که باید به آن توجه کرد و آن این است که «وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» را بعد از «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» آورده است. رتبه ایمان نسبت به امر به معروف و نهی از منکر مقدم است یا مؤخر؟ اساس و ریشه امر به معروف و نهی از منکر ایمان است؛ اگر کسی ایمان نداشته باشد که نمیتواند امر به معروف و نهی از منکر کند. چه شده که در این آیه ابتدا امر به معروف و نهی از منکر گفته شده و ایمان را بعد از آن گفته است. از نظر فنی به نظر میرسد که ایمان یک علت حدوث است و یک علت بقا است. علت حدوث امر به معروف؛ یعنی نشأت گرفتن امر به معروف و نهی از منکر از مؤمن این است که ابتدا باید ایمان داشته باشد، اسلام را قبول داشته باشد، ارزشها را قبول داشته باشد؛ اگر کسی ایمان نداشته باشد چه میخواهد بگوید. بنابراین ایمان حدوثاً مقدم است از امر به معروف و نهی از منکر؛ اما بقائاً اگر ایمان بخواهد ادامه پیدا کند، امر به معروف و نهی از منکر شرط تداوم ایمان است. یعنی اگر امر به معروف و نهی منکر را از جامعه اسلامی بگیرید ایمان هم از بین میرود چون همه ارزشها در سایه امر به معروف و نهی از منکر قوام پیدا میکند. اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی منزوی شود، نماز هم منزوی میشود؛ روزه هم منزوی میشود؛ ارزشها هم منزوی میشود.
بنابراین ایمان گاهی علت حدوث است که تقدم دارد و امر به معروف و نهی از منکر از آن متولد میشود؛ و گاهی علت استمرار و بقا است که منشأ بقا ایمان امر به معروف و نهی از منکر است.
«وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ» حالا میفرماید اگر اهل کتاب یعنی یهود و نصارا ایمان میآوردند به نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به نفع خودشان بود. «وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَاب َکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» منتهی ایمان نیاوردند.«مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ» این «مِن» تبعیضیه است یعنی بعضی از اهل کتاب گرایش پیدا کردند به پیامبر (ص) اما «أَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ».
نکتهای که اینجا باید به آن توجه کرد این است که فرمود «مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ». نقطه مقابل ایمان کفر است؛ اینجا میفرماید «أَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» اینجا بعضی از مفسرین گفتهاند که فاسقون به معنای کافرون است. چون در مقابل ایمان است؛ و فسق هم به معنای خروج است؛ و چون فاسق با انجام فسقش از ارزشها و اسلام خارج میشود به او فاسق میگویند.
بنده یکی از روایاتی که درباره امر به معروف و نهی از منکر در کتب حدیث آمده است را اشاره میکنم. این روایت در کتاب شریف فروع کافی، جلد پنج، صفحه پنجاه و پنج، باب امر به معروف و نهی از منکر این روایت از آقا امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است. روایت مفصل است و نکات مهمی در این حدیث بیان شده منتهی من به بخشی از آن اشاره میکنم و بعداً اگر فرصت بود تفصیلاً بحث خواهیم کرد.
امام محمد باقر علیه السلام در ادامه این حدیث درباره نقش و جایگاه و اهمیت امر به معروف در جامعه اسلامی میفرماید:
إن الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الأنبیاء ومنهاج الصلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض وتأمن المذاهب وتحل المکاسب وترد المظالم وتعمر الأرض وینتصف من الأعداء ویستقیم الأمر فأنکروا بقلوبکم والفظوا بألسنتکم و صکوا بها جباههم ولا تخافوا فی الله لومة لائم، فإن اتعظوا وإلی الحق رجعوا فلا سبیل علیهم إنما السبیل علی الذین یظلمون الناس ویبغون فی الأرض بغیر الحق أولئک لهم عذاب ألیم
این خصوصیات را اگر قلم و کاغذ دارید یادداشت کنید.
۱. «إن الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الأنبیاء» همه پیامبران امر به معروف میکردند و نهی از منکر. بنابراین امر به معروف و نهی از منکر فریضهای است که اختصاص به اسلام ندارد؛ در ادیان گذشته هم بوده که بعداً آیاتش را هم قرائت خواهیم کرد.
۲. «ومنهاج الصلحاء» منهج یعنی مشی و رفتار و مسیر؛ کسانی که صالح بودهاند مقید بودند که امر به معروف و نهی از منکر کنند.
۳. فریضة عظیمة بها تقام الفرائض» امر به معروف و نهی از منکر یک فریضه بزرگی است که به وسیله آن همه واجبات الهی در پرتوی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیاء میشود. بنابراین اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی تعطیل شود، همه ارزشها هم تعطیل میشود؛ لذا عرض کردیم «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» ایمان متأخر آمده که امر به معروف از نظر رتبه از ایمان متأخر است حدوثاً؛ اما بقائاً عامل تداوم ایمان میشود.
۴. «وتأمن المذاهب»؛ مذاهب دو معنا دارد؛ یکی اینکه مسیرها امن میشود، اگر در جامعه امر به معروف و نهی از منکر باشد جاده و و کوهها و مسیرها و معابر امن میشود و کسی مزاحم کسی نمیشود؛ و یا مذهب به معنای اعتقادات است که اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه توحیدی باشد، آرا و افکار سالم و امن خواهد بود یعنی تفکرات باطل در سایه امر به معروف و نهی از منکر کنار خواهد رفت.
۵. «وتحل المکاسب»؛ کسب حلال خیلی مشکل است. بالاخره قاطی میشود اگر کسی خودش هم مقید باشد اما پولی که از بانک میگیرد معلوم نیست این پول مال چیست؛ مال قاچاق است، مواد مخدر است، سرقت است. اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه حاکم باشد، کسب و کار هم حلال خواهد بود چون کسی معامله حرام نمیکند، پول شویی نمیکند. مکاسب جمع کسب است.
۶. «وترد المظالم»؛ مظالم جمع مظلمه است مظلمه یعنی حق الناس. در جامعه مردم معرفت و آگاهی لازم را ندارند و خیلی به حقوق یکدیگر احترام نمیگذراند، حق یکدیگر را ضایع میکنند. مظالم عباد یکی از گناهان کبیره است؛ اولین چیزی که در مواقف قیامت از او سوال میشود مظالم عباد است؛ نماز و روزه بعد از آن است. اینکه میگویند حق الناس همین است. اگر امر به معروف و نهی از منکر باشد کسی حق کسی را ضایع نمیکند.
۷. «وتعمر الأرض»؛ امر به معروف و نهی از منکر عامل عمران و آبادانی سرزمینها خواهد شد.
۸. «وینتصف من الأعداء»؛ اگر امر به معروف در جامعه حاکم باشد، از دشمن انتقام گیری میشود. همه چیز بر اساس انصاف در جامعه انجام میشود.
۹. «ویستقیم الأمر»؛ هر چیزی در سر جای خودش قرار دارد. هیچ کس نمیتواند هیچ چیزی را جابجا و ضایع کند.
این خصوصیات و آثار و برکات و دستاوردهای امر به معروف و نهی از منکر است؛ امام علیه السلام در ادامه میفرماید: «فأنکروا بقلوبکم» اگر یک منکری را دیدید دل و قلب شما این را انکار کند، چون انکار مراتبط دارد؛ یک انکار قلبی است که وقتی کار حرام و خلاف شرعی را میبیند مؤمن قلباً بیزار است؛ انکار لسانی داریم که مؤمن با زبان میگوید این کار خلاف است و انجام ندهید؛ و یک انکار یدی است که مربوط به حکومت است. انکار قلبی و لسانی مربوط به آحاد جامعه است اما انکار یدی که ضرب و شتم و مجازات است جزو وظایف حکومت است. «فأنکروا بقلوبکم والفظوا بألسنتکم» ابتدا دل شما آن را محکوم و رد کند و سپس زبان شما. «و صکوا بها جباههم» به چهره آنها بزنید که این مال حکومت است و مال ما و افراد معمولی نیست. «ولا تخافوا فی الله لومة لائم» در راه خداوند و انجام فرائض الهی از هیچ چیزی نترسید؛ از اینکه به شما توهین کنند؛ از این شما را ملامت کنند؛ نگران نباشید. «فإن اتعظوا وإلی الحق رجعوا فلا سبیل علیهم» حالا اگر شما کسی را که میخواست منکری را انجام دهد نهی کردید اما او خودداری کرد گفت آقا اشتباه کردم ببخشید نمیدانستم، نماز نمیخواند و امر به معروف کردید و نماز خوان شد و شما کاری به او ندارید و حقی هم ندارید. اگر گوش به فرمان داد «فلا سبیل علیهم».
«إنما السبیل علی الذین یظلمون الناس ویبغون فی الأرض بغیر الحق أولئک لهم عذاب ألیم» سبیل یعنی راه سلطه و تنبیه کردن و برخورد کردن؛ این نسبت به کسانی است که سرکشی میکنند، ساختار شکنی میکنند. اصلاً هدفش از آن منکر این است که میخواهد به مسلمانان دهن کجی کند؛ یک وقت جاهل است بلد نیست، نمیداند، در خانوادهای تربیت شدند که به حجاب اهمیت نمیدهند این جاهل است؛ اما یک وقت میداند و با علم و عناد و از عمد این کار را میکند که ساختارشکنی است اگر نصیحت را گوش نکرد باید دستگاه انتظامی و قضائی با او برخورد کنند.
«وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» این بعض که آیه میفرماید بعضی از اهل کتاب ایمان آوردهاند چه کسانی هستند؟ این منهم چه کسانی هستند. منهم «عبدالله بن سلام» است. عبدالله بن سلام از رؤسای قوم یهود بود؛ از بزرگان قوم بود. عبدالله بن سلام با پیامبر (ص) ملاقاتی داشت و از ایشان سوالاتی کرد سپس ایمان آورد و قوم او هم به تبعیت از عبدالله بن سلام ایمان آوردند. اینکه میفرماید «منهمُ المُؤمِنُونَ» منظور عبدالله بن سلام و قوم او است.
این ماجرا مفصل است که عبدالله بن سلام قوم یهود را نصیحت و تشویق کرد که ایمان بیاورید؛ او پیامبر خدا است. در تورات اوصافش را دیدهایم. اما یهود زیر بار نرفت؛ مخالفت کردند. عبدالله بن سلام گفت اگر اینگونه است تورات با بیاورید من از کتاب تورات دویست سؤال را استخراج میکنم و محضر پیامبر (ص) میرویم و از او این دویست سؤال را میپرسیم اگر پاسخ داد ایمان میآوریم؛ قوم یهود قبول کردند. دویست سؤال که علامه مجلسی در بحارالانوار جلد نهم آورده است. یکی یکی از پیامبر (ص) سؤال کرد، حضرت فرمود هدفت از سوال چیست؟ میخواهی امتحان کنی؟ یا واقعاً قصدت هدایت است. عرض کرد خیر آقاجان من میخواهم بفهم؛ میخواهم یاد بگیرم، قصد تضعیف ندارم. حضرت فرمود حالا که اینطور است سوالاتت را بگو وظیفه پیامبر هم تعلیم و تربیت است. دویست سؤال را یکی یکی پرسید و پیامبر (ص) هم با حوصله همه را جواب داد و عبدالله بن سلام ایمان آورد و «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ» «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله» را به زبان آورد.
آنچه که در آثار و کتب نقل شده است این است که یکی از رؤسای اهل یهود فرزندی داشت جوان و خوش سیما و خوش صورت و زیبا؛ به بیماری برص و جذام مبتلا شد. برص و جذام یک بیماری پوستی است که شکل را از بین میبرد. کسانی که او را میشناختند خیلی ناراحت بودند. قوم یهود خدمت پیامبر (ص) آمدند، پدر این جوان هم همراه آنان بود. به پیامبر (ص) عرض کردند اگر شما پیامبر خدا هستید دستور بدهید علی ابن ابی طالب علیه السلام دعا کند که این بیماری از این جوان برطرف شود. پیامبر (ص) فرمود اگر اینکار انجام شود شما ایمان میآورید؟ عرض کردند بله. پیامبر(ص) به امیرالمومنین علیه السلام فرمود علی جان دعا کن خداوند این مرض برص و جذام جوان را خوب کند. آقا امام علی (ع) هم دعا کرد که خدایا این بیمار را شفا بده. درجا چهره جوان عوض شد. هیچ فاصلهای بین دعا و استجابت دعا نبود و چهره جوان به حالت سابق بازگشت. همان زیبایی و جمال بازگشت. پیامبر (ص) به جوان فرمود ای جوان خداوند به شما شفا داد حالا ایمان بیاور. عرض کرد یا رسول الله (ص) من ایمان آوردم. من مسلمان شدم. پدرش لجاجت کرد. به پیامبر (ص) عرض کرد این که با دعای علی بن ابی طالب خوب نشده است؛ موعد این بیماری همین الآن بوده و بیماریش بهبود یافته است. پیامبر (ص) فرمود اینگونه نگو. اصرار و عناد. مقاومت کرد. سپس پدر از پیامبر (ص) خواست که اگر واقعاً شما راست میگویید دعا کنید که همین بیماری برص و جذام من را مبتلا کند. آقا دید خیلی این یهودی لجاجت میکند به آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمود علی جان دعا کن. دعا کرد و درجا برص و جذام که در فرزندش بود به صورت پدر پدیدار گشت. متوجه شد که بحث جدی است. شروع به دست و پا زدن کرد که یا رسول الله (ص) من را خوب کن قول میدهم ایمان بیاورم. پیامبر (ص) فرمود تو اگر آدم خوبی میشدی خداوند خوبت میکرد. تو قسی القلب هستی و قابل هدایت هم نیستی. همینطور تا آخر عمر بمان؛ مرحوم علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه نقل میکند که این پدر چهل سال مبتلا بود به ایمان بیماری جذام و برص. آیه شریفه میفرماید «وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ».
اللهم صل علی محمد و آل محمد
پروردگارا ما را قدردان نعمت انقلاب و امام و مجاهدان و شهدا و آزادگان قرار بده؛
به ما توفیق پاسداری از قرآن و انقلاب و اسلام و کشور عنایت بفرما؛
پروردگارا؛ در ظهور آقا و مولای ما تعجیل بفرما؛
پروردگارا؛ ما را از اصحاب عالمِ عارفِ عابدِ زاهدِ مجاهدِ رزمنده در رکاب حضرتش قرار بده؛
پروردگارا؛ مرگ ما را شهادت در راه خودت، زیر پرجم نبیت در کنار ولی ات مقرر بفرما؛
بارالها؛ امروز جهان اسلام، مسلمانان، شیعیان، پیروان اهل بیت علیه السلام در محاصره دشمنان تو و دشمنان اسلام و دین تو قرار گرفتهاند و راهی هم به جایی تو نمیبرند؛ خدایا شرّ دشمنان، شرّ استکبار جهانی، اسرائیل، آمریکا را به خودشان برگردان؛
بارالها؛ مسلمانان مظلوم را در عراق و سوریه و یمن و بحرین و افغانستان نجات بده؛
پروردگارا؛ روح و رحمت و رضوان واسعه خودت را بر روح بلند امام، شهدا و گذشتگان را نازل بفرما.
بارالها؛ به ما صبر و پایداری در میدان جهاد با نفس و جهاد اکبر و مقابله با توطئههای دشمنان عنایت بفرما؛
پروردگارا؛ دلهای ما را به نور معرفت خودت و اولیاء خودت روشن بفرما؛
پروردگارا؛ نظام مقدس جمهوری اسلامی، مقام معظم رهبری، جوانان عزیز ما، نوامیس ما، نیروهای مسلح ما را محافظت بفرما؛
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته







