تعریف معروف و منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

تعریف معروف و منکر

عبارت مرحوم محقق ره در کتاب شرایع چنین است ایشان در تعریف امر بمعروف و نهی از منکرمیفرماید:«المعروف هو کل فعل حسن اختص بوصف زائد علی حسنه اذا عرف فاعله ذلک او دل علیه و المنکر هو القبیح.»

مادة امر بر چه معانی اطلاق می‌شده، بیان کردیم که در آن علو و استعلاء شرط است و معروف را اینطوری تعریف کرده بودند: «المعروف هو کل فعل حسن اختصّ بوصف زائد علی حسنه اذاعرف فاعله ذلک او دل علیه و المنکر کل فعل قبیح عرف فاعله قبحه او دل علیه.»

معروف هر فعل جایزی است که علاوه بر جواز،وصف رجحان دارد مشروط به اینکه فاعل آن (یعنی آن کس که مورد امر به ان فعل باید واقع شود) راجح بودنش را (اجتهادا) بداند یا بوسیله ای مثل تقلید به آن راهنمایی شده باشد. و منکر هر فعل قبیحی است که فاعل آن قبح آنرا به اجتهاد یا تقلید شناخته است.

فعلی که رجحان دارد. آن تعبیراتی که بزرگان بعد از تحلیل کرده‌اند همان معنای راجح است، یعنی فعلی که راجح است، رجحان دارد. فاعل، یعنی آن مأموری که امر می‌کند، این رجحان فعل را بداند اجتهاداً یا دلّ علیه تقلیداً(یا از راه تقلید آنرا بداند، یعنی برایش شناخته شده باشد) به رجحان فعل پی برده باشد، اذا اراد فاعله ذلک (این قید، قید جزء موضوع نیست) یعنی به این آقا که امر می‌کنند «صلّ، نماز بخوان. این رجحان نماز اجتهادا یا تقلیدا برای او روشن شده باشد این بیان شرط تنجیز برای آمر است. وقتی این وظیفه بر آمر منجز می‌شود که آن مأموری که می‌خواهند او را امر کنند او رجحان فعل را بداند.

بداند که مثلاً نماز فِعلش در شریعت رجحان دارد و اگر این آقای آمر می‌داند که خانم مأمور، رجحان حجاب را نمی‌داند و اگر بخواهد بر این خانم امر کند «احتجبی و تاخذی الحجاب» چون رجحان حجاب برایش معلوم نشده نه اجتهاداً و نه تقلیدا، اینجا مورد امر بمعروف نیست و فایدة این قید اینجا ظاهر می‌شود این آقای آمر بمعروف وقتی تکلیف بر او منجز می‌شود که مخاطب که مأمور باشد او هم رجحان فعل را که ممدوح است یا واجب است. بداند

تعبیر «اذا عرف فاعله ذلک » در مقام بیان شرط تنجیز حکم بر آمر به معروف است،یعنی هنگامی مکلف وظیفه دارد امر بمعروف کند که مامور بداند – مامور به- فعلی است راجح «و تو هم اینکه -اذا عرفت فاعله- قیدی از قیود موضوع «معروف» باشد که اینطوری معنا ‌شود: که معروف، آن فعل راجحی است که فاعل می‌داند. یعنی، اگر فاعل نداند آن فعل رجحانیت بر حسب شرع یا طبع ندارد. و حسن فعل و راجحیّت فعل یدور مدار العلم لولا علم المخاطب فعل راجح نمی‌باشد» این توهم باطل است.

چون معرفت مامور هیچ گونه مدخلیتی در رجحان مامور به و معروفیت آن ندارد؛ معروف، معروف است، چه مامور، یعنی فاعل، بداند که آن معروف است، چه نداند، ولی امر به آن به عنوان امر به معروف موظف، هنگامی صدق می کند که مامور چه عارف به رجحان فعل و معروفیت آن باشد و ثمره این قید، عدم صدق این وظیفه است بر مورذ بحث و امر بمعروف و فعل راجحی که مامور، رجحان و معروفیت آن فعل مامور به را نمی داند و از این حیث شناختی به آن ندارد.

آنچه در باره معروف گفتیم، شان «نهی از منکر» در ارتباتش با قید مذکورروشن می شود؛ یعنی معرفت شخص مورد نهی هیچ دخالتی در قبح منهی عنه ندارد، منکر، منکر است، چه منهی بداند که آن منکر است چه نداند، ولی نهی از آن بعنوان یک وظیفه هنگامی صدق می کند که منهی قبح آنرا بداند و ثمره شرط مزبور این است که در صورت ندانستن قبح مورد نهی، صدق وظیفه «نهی از منکر» نمی کند صاحب شرایع علیه الرحمه می‌فرماید: امر به فعل واجب و نهی از فعل قبیح و منکر واجب است اجماعاً اگر این فعل، فعل واجبی است و طرف بجا نمی‌آورد یا فعل منکری است و طرف ترکش نمی‌کند، امر به فعل واجب واجب است، این خانم فعل واجب که مثلاًآیه(وقل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهنو لا یبدین زینتهن ...) را ترک می‌کند، و یا فعلی که حرام است که تکشف می‌باشد مرتکب می‌شود امر به فعل واجب و نهی از فعل حرام، واجبان، و نهی از امر و فعل ممدوح مستحب است. نافله ظهر نمی‌خواند می‌خواهم امر کنم، مستحب است. امر به این فعل مندوب، مندوب است. بزرگان فن فقاهت دربارة اصل این وجوب که فعل اگر واجب باشد امر هم واجب است اگر محرّم باشد نهی واجب است تردید ندارند و وضوح وجوب «آن کالنار علی المنار او کالشمس فی رائعة النهار است.» این است که در اصل وجوبش هیچ دغدغه ندارند. و انما الخلاف بینهم، اینکه آیا این وجوب، وجوب عقلی است یاشرعی (سمعی)؟ امر بمعروف واجب در افعال واجبه آیا وجوب شرعی است یا عقلی است رؤسای مذاهب ما علی طاتفتین. (شرعی یا عقلی) مرحوم صاحب شرائع آن را شرعی می‌داند. تمسک به اجماع و آیات و اخبار می‌کند.

و قبل از ایشان شیخ الطائفه علیه الرحمه و علامه حلی بعد از صاحب شرائع (خواهرزاده صاحب شرائع) و فاضل مقداد و جمع زیادی وجوب امر بمعروف و نهی از منکر را عقلی می‌دانند شهیدین و گروهی از اینها می‌گویند: امر به معروف و نهی از منکر وجوبش را عقل ادارک می‌کند و شرع مؤیّد عقل است «خطابات شرعیه خطابات ارشادیّه الی حکم العقل» و جماعت کثیره‌ای که از عجائب آن محقق طوسی علیه الرحمه می‌باشد.

صاحب چواهر می فرماید: ((از شیخ الطائفه، علامة حلی، شهیدین و فاضل مقدادنقل شده که فرموده اند وجوب این فریضه از مستقلات عقلیه است و نیازی بورود از شرع ندارد، اگر چه اظهر انست که وجوب این فریضه سمعی و شرعی است؛ چنانکه از اعلم الهدی، حلی، حلبی، خواجه نصیر الدین طوسی، کرکی، فخر المحققین و از بعضی کتب پدر بزرگوارش نقل گردیده است»[۱]

مرحوم خواجه طوسی معتقد است که سمعی است و دلیلش اجماع می‌باشد آخرین مسئله‌ای که در تجرید مرقوم فرموده‌اند امر به معروف و نهی از منکر است. عبارت حضرت ایشان که درآنجا آمده اینست: «والامر بالمعروف الواجب واجب و کذا النهی عن المنکر. و بالمندوب مندوب سمعا و الا لزم ما هو خلاف الواقع او الاخلال بحکمته تعالی» امر بمعروف واجب، واجب است و همچنین نهی از منکر. و امر به مستحب مستحب است. این از طریق شرع ثابت است نه از طریق عقل، و گر نه لازمه اش یا خلاف واقع است یا اخلال به حکمت خدای تعالی.

زیرا اگر وجوب امر بمعروف عقلی باشد، یکی از دو تالی فاسد لازم می آید بنحو منع الخلو و چون هر دو قسم تالی باطل است، پس مقدم، یعنی وجوب عقلی، باطل است. یا خلاف مع الواقع است

بیان ملازمه این است که اگر وجوب این فریضه عقلی باشد، بر خدای تعالی نیز واجب خواهد بود، زیرا وجه وجوب در باری تعالی نیز هست. و در این صورت یا فریضه مذکور را انجام میدهد که لزوما همه معروفها الجاءاواقع میشود و همه منکرات لزوما منتفی می گردد و مآلا تکلیفی وجود ندارد که خلف است یا فریضه مذکور را انجام نمی دهد که اخلال به واجب است و هر یک از این دو تالی برای خدای تعالی ممتنع است خواجه می ‌فرماید: بنابراین اگر امر به معروف و نهی از منکر عقلی شد در احکام عقلیه تخصیص غیر معقول است، عقلی که شد ترک واجب بر آفریننده لازم می‌آید و اگر اینطور شد «لزم اِمّا ما هو خلاف الواقع» و اگر واجب را عمل می‌کند همه واجبات محقق می‌شود و همه محرمات هم از صحنه گیتی برداشته می‌شود و این خلاف قاعده است

مرحوم علامه حلی در کشف المراد عبارت تجرید را همین طور شرح کرده و از کتاب منتهای وی نیز همین مطلب صریحا استفاده می شود؛ یعنی غرض خواجه از این تعبیر آن است که وجوب این فریضه چنانچه به حکم عقل باشد ، بر خدای تعالی نیز واجب میشود و بر فرض وجوب بر او توالی فاسد لازم میاید.

این نظر مبارک خواجه علیه الرحمه بعداً بیان می‌کنیم که اشتباه خواجه جای دیگر است. آنها هم که می‌گویند شرعی و جماعتی کثیری مثل سید مرتضی و صاحب سرائر که می‌گویند سمعیٌ شرعیٌ آنها می‌گویند عقل کجا می‌تواندمصالح و مفاسد را درک کند. عقل کجا می‌تواند درک کند که وقاع در حال حیض حرام است این را که حرمت واقعی می‌تواند درک کند چیست یا عقل کجا می‌تواند رمی الجمار را درک ‌کند. عقل کجا می‌تواند مصالح و مفاسد کما هو حقّه؛ درک کند بنابراین لابدَّ و ان یکون شرعی، و شما هم مجبورید همین بگوئید چون فقه می‌خوانید این همه آیات و اینهمه روایات شرعی لاعقلی اینها را صحیح در ذهن بچینید. خواهید دید که چه بدست می آید.

اما در وجوب شرعی چنین اشکالی وجود ندارد، زیرا امر شرعی مستلزم الجایی نیست و همچنین نهی و منع ، شرعا، موجب امتناع نیست. و از این رو است که با وجود اوامر و نواهی شرعیه چه بسیاری از واجبات، متروک و چه بسیاری از منکرات واقع می شود. پس فرق است بین وجوب این فریضه بر خدای تعالی و ایجاب آن از ناحیه خدای سبحان، خصوصا اگر قاعده لطف را صحیج بدانیم و به حسن تکلیف اذعان کنیم.

پس با توجه به آنچه گفتیم ، اتقان کلام بزرگوار به خوبی روشن می شود. و تحاشی بعضی افاضل از کلام خواجه ، ظاهرا ناشی از قلت تامل است.

گاهی اینها در ذهن مؤمن خلاف ادب می‌آید «جلّ وعلا ما یسئل اَن ما یفعل و هم یُسئلون» در متن فقه هم می‌نویسید که این واجب است بر خدای تعالی در کتب فقه ما هم این طور امده، آیا واجب است یا نه - این کتب فقه ما ، بر روش آنها رفته‌ایم آنها چون امام اعظمشان غیر معصوم بوده می‌گویند واجب است یا واجب نیست – این اقایان که می‌گویند که عقل قد نمی‌دهد که مصالح و مفاسد را درک کند از این ور جواب می‌دهند که شیعه و معتزله اصلی دارند در مقابل بقیه بنام قاعدة‌ لطف اینها جبلی از مسائل را با قاعده لطف حل می‌کنند، بر خدا واجب است، یعنی اینکه روشن می‌کند واجب است یعنی واقعا واجب است، نه اینکه ولائی باشد ولی خدا باشد اینها می‌گویند ما با قاعده لطف نبوت را ثابت می‌کنیم یکی از ادله امامت را ثابت می‌کنیم اثبات امر بمعروف و نهی از منکر را هم با قاعدة لطف که قاعدة عقیله است ثابت می‌کنیم؛ شما می‌گوئی عقل درک نمی‌کند ما می‌گوئیم عقل درک می‌کند از راه قاعدة لطف، خداوند یکی از اسمائش لطیف است، لطف خداوند، ما می‌گوئیم واجب است در ذهنت باشد ما روشن می‌کنیم که لطف یعنی چه ؟ لطف یعنی: کل شی یقرب المکلف الی الطاعة. هر چیزی که مکلف را به طاعت نزدیک کند نوعی لطف است. و و برای آن مثال زده اند به اینکه ذهن ما نزدیک بشود، آقای زید می‌خواهد عمرو را دعوت کند برای شام و می‌تواند یک تلفن کند که دوستان پیش من هستند شما هم بفرمائید. می‌داند او با این بفرمائید نمی‌آید ولی مقرّبی را تقدیم می‌کند و آن اینکه آقازاده را بفرستد نامه فدایت شوم هم بنویسید، بدون حضور شما محفل ما صفایی ندارد. امیدوارم که بیائید ماشین هم خدمت شما فرستادم، بنده‌زاده هم آنجاست، این عمل لطف است؛ یعنی مقرّب، این شخص با این کارش عمرو راترغیب بدعوت می کند، این معنی لطف است، و اجماعی هم بنام اجماع لطفی داریم یکی از اجماعات اجماع لطفی است، اجماع دخولی، اجماع لطفی، هر چیزی که مایه تقرب عبد به فرمان باشد واجب بر مکلِّف باشد بر خداوند تعالی واجب است. اگر نکند نقض غرض کرده است. در مثالی که اوردیم، زید می‌داند که اگر بگوید آقا با اتومبیل بیا یا اگر تلفن کند یا قاصدی که آن طرف می‌رود به عنوان رسالت بگوید فلانی گفته که شام حاضر است فلانی گفته بیا آن آقا نمی‌فرماید و غرض زید این بوده که او هم در آن مجمع باشد و اگر آن لطف را اعمال نکند این نقض غرض کرده، یعنی دعوت کرده بیا و کاری کرده که نیا. بنابراین لطف بر خداوند تبارک و تعالی واجب است. این را متکلمین ما می گویند.

در کفایه مرحوم آخوند می‌خواهد زیراب لطف را بزند در توجیه کلام ایشان، می‌خواهد بفرماید که به قاعدة لطف نمی شود تکیه کرد. اما قاعده لطف در کلام ما و معتزله واجب می‌دانیم بر خدای تعالی. آیا عقلی که قاعده لطف را واجب میکند، نمی‌تواند امر بمعروف و نهی از منکر را درک کند.

پانویس

  1. جواهر الکلام، ج 21، ص 358
بازگشت به دروس خارج