ترتیب در مراتب امر به معروف - رد هدیه در صورت مؤثر بودن
رد هدیه در صورت موثر بودن
«لو کان فی رد هدایا الظلمه وسلاطین الجور احتمال التاثیر فی تخفیف ظلمهم او تخفیف تجریهم علی مبتدعاتهم وجب الرد ولا یجوز القبول ولو کان بالعکس لابد من ملاحظه الجحات وترجیح الجانب الاعم کما تقدم[۱]»
قبول هدایای ظلمه
بحث در را بطه با مراتب امر به معروف و نهی از منکر بود، مرتبه ی اول انکار قلبی بود با ضمیمه ی فعلی که بیانگر این انکار باشد، این فعل گاهی چشم بستن است و گاهی رو ترش کردن است و... به این مناسبت امام دو سه مسئله بیان فرمودند در رابطه باحکام جور.
آیا هدایای ظلمه را می شود قبول کرد یا نمی شود؟
آیا از عمال جور می شود چیزی خرید یا نمی شود؟
اینها مسائلی اند که شیخ اعظم انصاری (ره) در کتاب مکاسب محرمه بیان فرمودند هدیه گاهی از اموالی است که یقین داریم مال شخصی ظالم است و در خود هدیه ظلمی نکرده است مثل اینکه ارثی داشته است یامثلاً کار شخصی انجام داده و سودی برده است، گاهی اینگونهه است که فقط اشکالش این است که هدیه دهنده ظالم است ودر خصوص هدیه ظلمی نکرده است این جهت مورد بحث است والا اگر هدیه مال حرام باشد اشکال دیگری دارد، در فرض این مسئله جایی است که هدیه هیچ ممشکل شرعی ندارد جزاینکه هدیه ظالم است، آیا اخذ هدیه جایزاست یا نیست در این فرض؟
اگر نگرفتن هدیه موجب بشود که این ظالم ظلمش را تخفیف بدهد یا ترک ظلم کند یا در بدعت گذاریش تامل کند و به سمت بدعت ها کمتر حرکت کند در این صورت مانند همان هجران وکناره گیری ازفاعل منکر است که تاثیر گذار است اینجا ادنی مرتبه امر به معروف و نهی از منکر است و به ادله ی آیات و روایات که امر به معروف و نهی از منکر واجب است رد هدیه واجب است و قبولش خلاف امر به معروف و نهی از منکر است.
گاهی قضیه بر عکس است، اگر هدیه را قبول کردی موجب تخفیف ظلم او می شود در اینجا باید جهات را در نظر گرفت آیا تخفیف این ظلم و منکر اهم است یا اتهام علما به این که اعوان ظلمه اند اگر این اتهام دوم اهم باشد رد هدیه لازم است و قبولش جایز نیست والا قبول هدیه واجب است بخاطر امر به معروف و نهی از منکر. اگردر رد هدایای ظلمه و سلاطین جور احتمال تاثیر در تخفیف ظلم یا جرعت بر بدعت گذاری ها واجب است رد هدیه.
ولوکان بالعکس، اگر قبولش باعث می شود ظلمش کم شود و از بدعت دست بر دارد اینجا باید جهات مصالح واهمیت باید مد نظر باشد، آیا علما متهم میشوند به اعوان ظلمه واگر متهم شوندآن منکر چطور منکری است، گاهی ممکن است علما اصلا متهم نشوند به اینکه اعوان ظلمه اند اینجا قبول جائز است بلکه واجب است وگاهی متهم میشوند به اعوان ظلمه بودن ولی منکراز اموری است که این اتهام در مقابل او بحساب نمی آید بازهم قبول واجب است، باید جهات اهمیت را محاسبه کند واهم را مقدم بدارد.
مساله ی ششم
«لوکان فی قبول هدایاهم تقویت شوکتهم وتجریهم علی ظلمهم او مبتدعاتهم یحرم القبول و مع احتمالها[۲] «ولی اگر یقین نداریم شوکت آنها تقویت بشود ولی احتمال میدهیم باز هم احوط عدم قبول است ولی اگر امر بر عکس شد باید جهات اهم را مقدم کنیم.
ما وقتی انکار قلبی را بیان کردیم سخنی از مرحوم شهید ثانی (ره) در مسالک نقل کردیم فرمودند اول مرتبه از مراتب امر و نهی انکار قلبی است.
مرحوم شهید انکار قلبی را فرمودند دونوع است گاهی انکار قلبی صرف است فقط انسان انکار قلبی دارد و هیچگونه اظهار و اقدامی نمی کند و گاهی انکار است با ضمیمه ی فعلی از اغعال مثل کناره گیری کردن، فرمودند این قسم دوم از انکار که با ضمیمه است از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است.
اما قسمت اول از انکار که فقط و فقط انکار است و هیچ اظهاری همراه ندارد این انکار واجب است ولی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر نیست.
امام این بحث را در ضمن دو مسئله بیان فرمودند که محقق اول (ره) در شرایع فرمودند یجب وجوبً مطلقا، واجب است بوجوب مطلق یعنی هیچ قید وشرطی ندارد.
بیان امام را توجه کنید می فرمایند: یحرم الرضا بفعل المنکر وترک المعروف بل لایبعد وجوب کراهتهماقلباً و هی غیر الامر بالمعروف والنهی عن المنکر.
حرام است انسان راضی باشد به ترک معروف وانجام منکر بلکه بعید نیست وجوب ناراحتی نسبت به ترک معروف وانجام منکر در ترک.
مسئله ی بعد می فرمایند شرط نیست حرمت رضا و وجوب کراهت بشرطهم، شرایط امر به معروف و نهی از منکر را ندارد چون امر به معروف و نهی از منکر نیست، امر به معرووف و نهی از منکر واجب مشروط است بشرایط اینکه علم داشته باشد آمر، احتمال تاثیر بدهد و ضرر نباشد و... امر به معروف وجوبش مشروط است این کار امر به معروف نیست لذا مشروط به هیچ یک از این شرایط نیست لذامشروط به هیچ شرطی از این شرایط نیست.
لایشترط حرمت الرضا و وجوب الکراهه بشرط بل یحرم ذلک و تجب ذاک مطلقا، واجب است بوجوب مطلق. این مسائل در ضمن مرتبه اول از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است.
اما در رابطه با این دو مسئله ی آخر یعنی حرمت رضای به ترک معروف وانجام منکر چند حدیث نقل می کنیم هرچند مسئله اجمالی است (اجماع در اینجا محتمل المدرک استاقلاً اجماع بنفسه دلیل تعبدی نیست بلکه باید به مدرکش مراجعه کنیم لذا مدرک این روایاتی است که ذکر می کنیم).
1 عن ابی عبدالله (ع) قال حسب المومن غراًی اذا رایمنکراً ان یعلم الله عزو جل من قلبه انکاره.
غیرت مومن همین بس که اگر منکری را دید خدای عزو جل ازدرون او بداند که او از منکر ناراحت است.
از علی بن ابراهیم: حسب المومنعزً اذا رایمنکراً ان یعلم الله من نیته انه له کاره. اینجا بجای غراًی فرموده است عزه
عن جعفر عن ابی عن علی (ع) قال رسول الله (ص) من شهدامراً فکرهه کان کمن غاب عن ومن غاب عن امر فرضیه کان کمن شهد.
هرکسی که کار زشتی را ببیند و ناخوشایندش باشد مانند کسی است که ندیده او را وکسی که غایب باشدو کار بدی را نبیند ولی راضی باشد به ان کار ماننند کسی است که شاهد بوده ودیده.
عبد السلام بن الصالح هروی قال قلت لاب الحسن (ع) یابن رسوال الله ماتقول، چه میفرمایید در حدیثی که روایت شده از اما صادق (ع) امام صادق فرمودند اذا خرج القائم قتل زراری قتلته الحسین بفعال آبائهم، زریه ی امام حسین را بخاطر کارشان میکشند، فقال هو کذلک، فرمودند این حدیث صحیح است.
فقلت قول الله عزوجل ولا تزرو وازره وزر اخری ما معناه، یعنی چی آنها کشته اند به اینها چه مربوط است، حضرت فرمود قال صدق الله فی جمیع اقوالهم، خدا تمام گفتارش درست است، ولکن زراری قتله الحسین یرضون بفعال آبائهم ویفتخرون بها ومن رضی الشیء کان کمن عطاها فرمود زریه یقتل الحسین هم راضی بودند به کار اجدادشان و افتخار نیز میکردند و هرکس به کاری راضی باشد گویا خودش کرده ولو ان رجل قتل بالمشرق فرضی بقتله رجل بالمغرب لکان الراضی عند الله عزوجل شریک القاتل وانما یقتلهم القائم ارواحنافداه اذا خرج لرضاهم بفعل آبائهم، این جمله بیانگر حرمت بلکه اشد از حرمت است.
از امام رضا سوال شد لای عله اغرق الله عز وجل الدنیا کلها فی ضمن النوح (ع) وفیهم الاطفال ولاذنب له حضرت فرمودند ماکان فیهم الاطفال، دربین آنها اطفالی نبود، لان الله عزوجل اعقم اسلاب قوم نوح اربعین سنه وارحام نسائهم اربعین آمن، چهل سال نه زنان ونه مردان بچه نتوانستند داشته باشند، فنقطع نسلهم فغرقوا فلاطفل فیهم ماکان الله لیهلک بعذابی من لا ذنب له وان من باقون من قوم نوح، چرابقیه ی قوم نوح غرق شدند فاغرقوا بتکذیبهم نبی الله نوح (ع) وسائرهم اغرقوا برضاهم بتکذیب المکذبین ومن غاب ان امرفرضی به کان کمن شاهده.
از امیرالمومنین (ع) العامل بالظلم والراضی به والمعین علیه شراکاء ثلاثه.[۳]
امام صادق (ع) فرمود الساعی قاتل ثلاثه قاتل نفسه وقاتل من سعی به وقاتل من سعی الیه.[۴]
8 از امیرالمومنین (ع) انمایجمع الناس الرضا والسخط فمن رضی امر فقد دخل فیه ومن سخطه فقد خرج عنه. ملاک جمع مردم در ثواب وعقاب دو چیز است رضا وسخت، کسی که راضی به فعل قومی باشد داخل در آنهاست وکسی که ناراضی باشد خارج از انها است.[۵]
9 از امام صادق (ع) لو ان اهل السماوات والارض لم یحبوا ان یکونوا شهودوا مع رسول الله لکانوا من اهل النار.
اگراهل آسمانها وزمین دوست نمی داشتند که بارسول خدا باشند خداوند همه را داخل در جهنم میکرد.
10 از امیرالمومنین (ع) الراضی بفعل قوم کالداخل معهم فیه وکل داخل فی باطل اثمان اثم عمل به واثم رضا به. کسی که داخل در باطلی شد دو گناه کرده یکی بخاطر رضایت به این فعل است و یک ی بخاطر انجام فعل است.
از مجموعه ی این روایات واجماع فهمیده می شود حرام است رضیت بفعل منکروترک معروف ویناًقی مشروط به هیچ شرطی هم نیست زیراامر به معروف و نهی از منکر مشروط بود واصل در واجب مطلق بودن است و مشروط شدنش نیاز به دلیل دارد.







