ترتیب در مراتب امر به معروف - ادله ترتیب
ترتیب در مراتب امر به معروف-ادله ترتیب
بحث ما در رابطه با مراتب امر به معروف و نهی از منکر بود، مرتبه ی اولی که برای امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده اند این است که انکار قلبی کند، حالا انکار قلبی معنای او چیست از قول صاحب جواهر تفسیر های متعددی گفته شد، عرض شد در اینکه انکار قلبی بر اساس مفاد روایات لازم است شکی نیست، بلکه لازمه ی ایمان است اگر کسی ایمان به خدا و پیغمبر دارد نسبت به معروف ها خوشحال و نسبت به منکر ها ناراحت باشد، یناًقی در این حد لازم است اما انکار به این معنا آیا امر به معروف و نهی از منکر است چون امر به معروف یعنی وادار کردن شخص به انجام کار و نهی از منکر یعنی بازداشتن او از کار زشت خب من در قلبم ناراحتم که گناهی انجام می شود این معنای وادار کردن به کار خوب وبازداشت از کار بد است، خود انکار قلبی فقط ومجرد از هر اقدامی اسمش امر به معروف و نهی از منکر باشد فیه تامل واشکال بلکه منع منه، این واقعا و عرفا براو امر به معروف و نهی از منکر صدق نمی کند پس مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ این انکارقلبی یعنی چی؟
فرموده اند به اینکه انکار قلبی گاهی فقط صفت نفسانیه باطنیه، گگاهی انکارش را انسان بوسیله ی مظهری اظهار می کند ظاهرا این دومی مهم ومقصود است روایات را نگاه کنیم مرحوم محقق می فرماید وکیف کان فمراتب الانکار ثلاثه اولین آنها الانکار بالقلب، حالا روایات را دقت کنیم.
در روایت اولی که مراتب امر و نهی نقل شد اینگونه بود فانکروا بقلوبکم والفضوا بالسنتکم وسکوا بها جبائهم ولا تخافوا فی الله لومه لائم، ازسرزنش سرزنش کنندگان ترسی به خود راه ندهید، اگر منصرفاً در قلبم منکرم چه کسی مرا سرزنش می کند؟ اگر من هیچ اقدامی نکردم و فقط در باطن خود از منکر ناراحت و از معروف خوشحالم این باعث نمی شود سرزنش شوم، لاتخافوا لومه لائم نشان میدهد که پشتش سرزنش میآید پس باید اقدامی بشود، اقدامی باید باشد تا این لاتخافوا... معنا پیدا کند.
روایت بعدی من ترک النکار المنکر بقلبه ویده ولسانه فهو میه فی الاحیاه، شما بگو بادست و زبان نمی شود و ففقط درقلب ناراحت بودی آیا این میت ببین الاحیا است یا نیست؟ اینکه انسان از حالت مرده درآید به این معنا که اقدامی باید بکندکه موجود زنده ای است و بی تفاوت نیست والا میت فی الاحیا می شود، ظاهر این حدیث که حالت توبیخی دارد بیانگر این است که در انکار قلبی باید عملی نیز باشدحداقل باید در مجلس معصیت نباشد همین دوری کردن و رو ترش کردن عمل است وباید باشد.
امیرالمومنین (ع) فرمود: أمرنا رسول الله صلىاللهعليهوآله أن نلقى أهل المعاصي بوجوه مكفهرة..[۱] پیغمبر امر کردند که ملاقات کنیم با معصیت کاران باصورت های ناراحت پس بنابر این صرف انکار قلبی نیست، صرف خوشامد وبدآمد قلبی نیست بلکه باید اظهار شود.
قال الصادق عليهالسلام لقوم من أصحابه : إنه قد حق لي أن آخذ البريء منكم بالسقيم ، وكيف لا يحق لي ذلك وأنتم يبلغكم عن الرجل منكم القبيح فلا تنكرون عليه ، ولا تهجرونه ولا تؤذونه حتى يترك. حضرت به اصحاب فرمودند حق دارم ممن که آدمهای خوب شمارا بخاطر گناه گنه کاران مواخزه کنم وکیف لایحق الذلک، چطور این حق را نداشته باشم، وانتم یبلغکم عن الرجل منکم القبیح، از یک شخص قبیحی به شما میرسد، فلا تنکرون علیه، انکارش نمی کنید، ولا تنهرونه ولا تاذونه حتی یترک، اذیتش نمی کنید تا ان فعل منکر را ترک کند پس باید اقدامی بشود[۲] امام صادق (ع): لوانکم اذا بلغکم عن الرجل شیء اگر از شخص مطلبی میشنیدید ومنکری به شما میرسید، تمشیتم الیه، میرفتید پیشش، فقلتم یا هذا، به او میگفتید یا فلانی، اما ان تاتزلنا وتجنبنا، یا ازما دوری کن، واما ان تکف عن هذا، یا دست ازاین کار بردار، فان فعل فبها، اگر کاررا انجام میداد فبها، والافجتنبوا، از او اجتناب کنید، حداقل اجتناب کنید، پس صرف انکار قلبی بدون هرگونه اظهاری از مراتب امر به معروف و نهی از منکر نیست.
و قول امام صادق (ع) ان الله عز و جل بعث ملکین الی اهل مدینه لیقلباها الی اهلها، دوملک را خدا به شهری فرستاد تا خرابش کنند، فلم من تحیا الی المدینهف وقتی دوملک به شهر رسیدند فوجدا فیها رجل یدعوا ویتضرع الی ان قال فعاد احدهما الی الله، یکی از این فرشتگان آمد به سوی خداوندو گفت، یارب ان تهیت الی المدینه فوجدت عبدک فلان یدعوک ویتضرا الیک، فلان بنده ات اهل تضرع بود، فقال انزع الی ما امرتک، خدا فرمود برو فرمان را اطاعت کن، فان ذارجل لم یتغیر وجههغضاً لی، این شخص درست است تضرع دارد ولی برای من در مقابل گناه کاران خودرا خشمگین نکرد، الی غیر ذلک من النصوص التی تقدم بعضها الآمره بحجرانهم وحجران مجالسهم، می فرماید روایات ازاین قبیل زیاد است که انکار قلبی باید اظهار بشود وصرف انکار محض قلبی بدون اقدام از مراتب نهی از منکر نیست.
پس مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از انکار منتهی بشرط اظهار واقدام.
لکن لایخفی علیک ما فی جمله فی هذه التفاسیر، این تفسیر هایی که گفته شد ایرادات زیادی دارد، اولی که اعتقاد بوجوب حرمت باشد نه امر به معروف واست ونه نهی از منکر است نه لغه ونهعرفاً بلکه از جمله ی احکام ایمان است حال وجود موضوع هما، اگر موضوع ومعروف ومنکر باشد انسان باید معرووف را واجب ومنکر را حرام بداند ونیز، زیاده عدم الرضا بالمعصیه، بگوییم که معروف ومنکر را واجب وحرام بداند و راضی به معصیت نباشد، می فرماید رضا گرچه ففی نفسه حرام است ولی عدم الرضا امر به معروف و نهی از منکر نیست، ونیز ناراحت بودن تا وقتی که هیچ اظهاری نکند بازهم امر به معروف حساب نمی شود، واغرب منذلک، شگفت اور این است که بعضی گفته اند ابتهال یعنی عشق داشته باشد به پیشگاه خدا انسان بخاطر اینکه معروف وانجام می شود، این از مراتب امر به معروف و نهی از منکر نیست.
نعم اظهار الکراهه والحج ونحوهما دالان علی طلب الفعل والترک، فاصله گرفتن که دلالت کندبرااینکه فعل را میخواد یا ترک را میخواهد این از مطالب امر به معروف و نهی از منکر است، ومنهنا قلنسابقاً که باید ضمیمه کنیم به انکار به قلب، یکون بهاداخلً، باید این کراهت را زیاد کنید تا انکار داخل درامر به معروف و نهی از منکر باشد البته انکار به این معنا واجب است اگر موثر باشد یعنی احتمال تاثیر باشد، احتمال تاثیر نیز شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود.
بنابراین یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکرانکار قلبی است با همین خصوصیت وروایت بر وجوبش و کیفیت انکار قلبی دلالت می کند چناچه توضیح داده شد.
امام می فرمایند با اثر گذاری و وجود مرتبه ی پایین تر نوبت به مرتبه بالاتر نمی رسد یعنی اگر شما میتوانید با انکار قلبی کاررا تمام بکنید تذکر لسانی واجب نیست بلکه جائز نیست چون امر به معروف و نهی از منکر موضوعی دارد که انجام معروف وترک منکراست، اگر با روترش کردن منکر ترک شود و معروف انجام شود موضوعی برای تذکر لسانی باقی نمی ماند.







