ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
محتویات
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
میلاد مبارک و مسعود مولایمان امام همام حسن بن علی العسکری صلواتالله علیهم اجمهین را خدمت فرزند بزرگوار ایشان حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا فداه و عمه بزرگوارشان فاطمه معصومه و همه شیعیان و موالیان آن بزرگواران و شما اعزّه تبریک عرض میکنیم و امیدواریم که همه ما جزء شیعیان و موالیان راستینشان بوده باشیم و دست ما از دامان پر مهر و محبتشان در دنیا و آخرت محروم نماند. این صلوات خاصه آن وجود مبارک را خدمتشان تقدیم میکنیم.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم اللَّهُمَ صَلِ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ الْبَرِّ التَّقِی الصَّادِقِ الْوَفِی النُّورِ الْمُضِیءِ خَازِنِ عِلْمِكَ وَ الْمُذَكِّرِ بِتَوْحِیدِكَ وَ وَلِی أَمْرِكَ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّینِ الْهُدَاةِ الرَّاشِدِینَ وَ الْحُجَّةِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیا فَصَلِّ عَلَیهِ یا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّیتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیائِكَ وَ حُجَجِكَ وَ أَوْلَادِ رُسُلِكَ یا إِلَهَ الْعَالَمِینَ» اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر
بحث به این جا رسید که گفتیم ادله وارده در خود مسئله امر به معروف و نهی از منکر، که چهار طائفه هستند، اینها نمیتوانند اثبات کنند ترتب بین مراتب را، آن چهار دسته عبارت بودند:
طائفه اول
یکی از مطلقاتی که «مروا بالمعروف و انه عن المنكر و ما شابه ذلک» به نحو اطلاق.
طائفه دوم
قسم دوم روایاتی بود که در آنها بیان ترتیب شده، به همان ترتیب مشهور.
طائفه سوم
قسم سوم آنهایی بود که در او بیان ترتیب شده، اما برخلاف ترتیب مشهور؛ از ثقیل به خفیف مثلاً رفته.
طائفه چهارم
قسم چهارم آنهایی بود که این مراتب مذکوره در آنها ذکر شده، اما بلا ترتیبٍ، بلکه به واو عاطفه عطف شدند که ممکن است بگوییم ظهور در جمع دارد. [۱]
همهی این طوائف عرض شد غیر از آن مطلقات، اینها قابل استشهاد نیستند:
اشکال طائفه سوم
به خاطر این که آنهایی که ترتیب در آنها ذکر شده علی خلاف المشهور، کلها اسناد آن غیر حجت است و راهی برای تصحیح سندی آنها وجود ندارد.
اشکال طائفه چهارم
آن که در آن به واو عاطفه عطف شده است، آن هم همان روایت بغات بود، که اشکالات فراوانی داشت و گفتیم این هم مربوط به با امر به معروف و نهی از منکر نیست و تفصیلاً در آن حدیث بحث کردیم.
اشکال طائفه دوم
اما روایتی که ترتیب در آن ذکر شده باشد به نحو مشهور، به این روایت هم بر نخورده، بله اجماع و شهرت و اینها، ممکن است دلیل آن باشد.
نتیجه بررسی چهار طائفه
بنابراین میماند آن مطلقات، که امر شده است به امر به معروف و نهی از منکر، بنابراین ما در آن مطلقات، اگر به خود مطلقات توجه کنیم بما هو هو، دلالت بر ترتیب ندارد؛ بلکه قهراً بین تمام مصادیق او ما تخییر داریم، مثل کل مطلقات دیگر که انسان تخییر عقلی دارد بین مصادیق مختلفهای که مندرج تحت آن مطلقات هست.
بنابراین مقتضای قاعده اولاً و بالذات، با توجه به آن مطلقات و عدم حجیت سایر ادلهای که گفته شد، تخییر است نه ترتیب؛ فلذا گفتیم «مالَ الیه» از نظر فنی مثل محقق خوانساری در جامع المدارک[۲]؛ حتی صاحب جواهر قدس سره در همین مقام، ایشان هم میگوید، مقتضای مطلقات این ترتیب مشهور نیست؛ مقتضای مطلقات این نیست، اما به خاطر ادله، ما دست از این اطلاق برمیداریم. [۳]
حالا که این طور شد ما برای تقیید و ترتیب داشتن بین مراتب نیاز به دلیل خارجی داریم، که آن دلیل خارجی بیاید، این اطلاق را تقیید بکند و بگوید که باید به این ترتیب، به این روش انجام بشود.
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی)
برای اثبات ترتیب به ادله اربعه استدلال میتوان کرد یا شده است. «بالکتاب، بالسنه، بالعقل، بالاجماع» و حتی به سیرة العقلاء و سیرة المتشرعة، که سیره عقلاء و متشرعه را ممکن است ما مندرج تحت همان سنت بکنیم. چون سیره عقلاء بما هی هی و سیره متشرعه بما هی هی که حجیت ندارد، مگر این که از باب این که کاشف از قول یا فعل یا تقریر معصوم، بنابراین مندرج در همان سنت میشود قرار داد. بنابراین «بالادلة الاربعة المعروفة» که کتاب و سنت و عقل و اجماع، برای این تقیید ممکن است استدلال بشود، که یکی یکی اینها را باید مورد بررسی قرار بدهیم و ببینیم آیا مقتضای آنها چیست؟
دلیل اول: کتاب
اما الکتاب؛ کتاب به دو آیه شریفه در کلمات فقهاء یا به عنوان تأیید یا به عنوان استدلال به آن استدلال شده:
آیه اول: آیه 9 از سوره حجرات
آیه اول، آیه سوره مبارکه حشر هست که میفرماید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُما»
س: سوره حشر؟ حجرات
ج: بله حجرات، اشتباه کردم. بله حجرات است. سوره مبارکه حجرات آیه 9: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتَّى تَفیءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ»[۴]
آیه دوم: آیه 125 از سوره نحل
آیه دوم آیه 125 سوره مبارکه نحل هست «ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ».[۵]
تقریب استدلال به آیه اول
تقریب استدلال به آیه أولی این هست که مرحوم محقق عراقی قدس سره در شرح تبصره فرموده است. دیگران معمولاً تقریب استدلالی ندارند؛ فقط گفتند که چون این جا «أَصْلِحُوا» را مقدم داشته، این تأیید میکند ولی ایشان استدلال فرموده به فحوا و اولویت.
فرموده است که از این آیه استفاده میشود که در این مسئله مهمه، که مقاتله بین مؤمنین است، جنگ در گرفته بین آنها، کشت و کشتار در گرفته بین آنها، در این جای مهم، خدای متعال قبل از این که انسان بخواهد مقاتله کند و آن طایفه باغیه را، با آنها بجنگد و آنها را بکشد، فرموده چه کار کنید؟ «فَأَصْلِحُوا بَینَهُما» بعد ایشان میفرماید این اصلاح دارای مصادیق مختلفه است. اصلاح کنید به این که امر و نهی کنید، بگویید آقا دست از این کارها بردارید، این درست نیست. موعظه کنید آنها را، نصیحت کنید آنها را، به عواقب مطلب توجه بدهید، یا این که یک امور دیگری را به کار بگیرید، مثل این که قطع مراوده با آنها بکنید، قطع ارتباط بکنید، ترشی بکنید، ترشرویی به آنها نشان بدهید و امثال ذلک، اینها همه در «أَصْلِحُوا» میگنجد.
میگوید اول این کارها را بکنید. اگر این کارها نشد، آن وقت «فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی» ایشان میفرماید در این مورد به این مهمی که مسئله مقاتله است؛ آن هم نه یک نفر و دو نفر، طائفهای از مؤمنین، با طائفه دیگری از مؤمنین که یک درگیری بزرگی است، در او بسیاری از افراد ضربه میبینند و مشکل برای آنها پیش میآید. خدای متعال در آن جا ابتداءً نرفته آن کار ثقیل یا اثقل را، اول به اصلاح امر فرموده و بعد فرموده اگر این فایده نکرد «بعرضه العریض»، با همه چیزهایی که در اصلاح میتوان به کار گرفت، اگر این اصلاح «بعرضه العریض» به جمیع مصادیقه فایده نبخشید، آن وقت «فَقاتِلُوا» میفرماید این «فَقاتِلُوا» را البته ما در ما نحن فیه، که در باب امر به معروف و نهی از منکر هست، ممکن است بگوییم این جا قابل عمل نیست، در مورد بغی است، نه در باب امر به معروف و نهی از منکر، حالا ولو بعضی فقهاء هم گفتند، در این جا هم به قتل جایز است، اما ما قائل نیستیم، معروف هم این است که قائل نیستند مگر به اذن امام به هر کس ... اما این جهت آن را که از این روایت میفهمیم که بالاخره قتل آن را این جا نمیتوانیم بیاوریم، ولی خدای متعال قبل از این که به آن مرتبه شدید که قتل باشد، امر میکند به مرتبه خفیف که اصلاح باشد. وقتی در این مورد شدید باز میفرماید از خفیف شروع کنید تا به شدید، به طریق أولی در مورد امر به معروف و نهی از منکر در معاصی غیر مهمه مانند او، حتماً این شارع به طریق أولی این طور میگوید؛ کسی که مذاق او در آن جا این است، دستور او در آن جا که این قدر شدید است، این است قهراً در این جا هم همین خواهد بود.
س: چه اولویتی...
ج: بله؟
س: منظور از ... بحث دم است .. مفسده دارد، طبیعتاً باید از یک اصلاح شروع بشود و الاّ امر به معروف شاید اصلاً مفسدهای نباشد بخواهد اولویت ...
ج: بله، حالا ما فعلاً، نقل کُفر که اشکال ندارد که، حالا فعلاً تقریب ایشان را داریم میگوییم، تا بعد ببینیم درست است یا درست نیست.
ایشان میفرمایند که
«حیث قدّم الإصلاح بأی وجه على القتال»
اصلاح به هر وجهی، چه به اخم و تَخم، چه به امر و نهی، چه به نصیحت و چه به امثال اینها،
«و من وجوه الإصلاح التشبث إلیه بالانزجار عنه ظاهراً» که همان اخم و تَخم کردن است
«عن بغی إحداهما، ثم بالإظهار باللسان بأمرهما و نهیهما، ثم بالید، إلى أن ینتهی إلى القتال».
ید هم فوراً سراغ آن نرفته، در اصلاح میگنجد، حالا یک سیلی به یکی بزند، یک زندان بکند یک عده را، یک چیز بکند، اگر اینها هیچ کدام اثر نکرد، آن وقت الی القتال
«و هذا المعنى و ان لم نقل بمشروعیته فی غیر مورد البغی»،
این معنا مشارٌ الیه «هذا» قتل است. این قتل که مرتبه نهایی هست، اگر چه قائل به مشروعیت آن در غیر مورد بغی «إِحْدَى الطَّائِفَتَین» و الاخری نیستیم، در موارد امر به معروف، نهی از منکر نمیگوییم
«لكن هذا المقدار لا ینافی الاستشهاد به على تقدیم مراتب الأسهل على الأشد».
این را میتوانیم بگوییم. بله حالا در مورد بغی، اشدّ آن قتل است. در مورد امر به معروف و نهی از منکر اشدّ آن قتل نیست، همان ید است. ضرب مولم است مثلاً، جرح است و امثال اینها، ولی میفهیم آن جا وقتی که این مسئله مهمه را، از اول نگفتید بروید سراغ جنگ، گفته از این مقدمات پایین شروع کنید، از این خفیفها شروع کنید، شارع به طریق أولی این جا که هم همین را میفرماید.
لکن بله «فیلاحظ مثل هذه المراتب فی جمیع المقامات، المتعلّقة بزجر الغیر و ردعه عن المنكر بالفحوى».[۶] به مفهوم اولویت میفهمیم در تمام مقاماتی که ما دنبال این هستیم، که شخصی را برکنار کنیم از یک کار محرمی یا وادار کنیم او را بر یک کار واجبی، که همین جا این بغی حرام است دیگر؛ در مورد بغی منتها الیه آن قتل است. جاهای دیگر منتها الیهشان قتل نیست، ولی این دلالت میکند که ما باید بالاولویت در این موارد، این استدلال محقق عراقی قدس به این حدیث شریف.
س: استاد ببخشید، چرا دلیل خارجی ... با توجه به این عرض مفروض... که ایشان فرمودند، ظاهراً در همان باب امر به معروف و نهی از منکر ...
ج: نه، چون اثر ندارد. فقط وقتی مقاتله میکنیم آنها شکست میخورند، دست برمیدارند. نه توبه میکنند نه چیزی
س: نه، «أَصْلِحُوا» را ایشان می فرمایند، همان مرتبه لسانی است. خب پس این هم اصلاً
ج: نه، داخل آن است. بله
س: و بعضی از فقهاء هم به همین آیه استدلال کردند ... اثبات وجوب اصل امر به معروف و نهی از منکر، منظورم این است که دلیل خارجی نیست. خود ادله امر به معروف را در ... دارد اثبات میکند.
ج: اولاً قیاس، قائل به قیاس نیستیم. اگر هم باشد[۷]در یک گناه خاص بغی است، آن جا اگر فرموده امر به معروف، نمیتوانیم بگوییم جاهای دیگر هم لازم است. سجده سهو را ترک کرد بگوییم امر به معروف، در این جا یک امر خیلی مهمی است، شارع گفته مفاسد عظیمه دارد، گفته فرض کن امر به معروف بکن، نمیتوانیم از این جا تعدی به جای دیگر بکنیم. و لذا این استدلالها، استدلالهای تمامی نیست و عمده همین هست که خواستند مرتبه را استفاده بکنند مثل مرحوم....
س: همین که قتل را میگوید معلوم است نهی از منکر نیست دیگر قتل، چون سابق بحث کردیم که قتل
ج: نه، مراتب قبل آن را میگویند، اصلاح آن را،
س: ... پس معلوم است میخواهد دفع منکر را بیان بکند
ج: بله، حالا قتل هم که در مورد چیز گفتند، عدهای دیگر امر به معروف گفتند، که البته محل اشکال بود.
پس بنابراین ایشان استدلال میفرمایند به مفهوم اولویت، به این آیه شریفه استدلال میفرمایند. اگر چه ابتداءً میفرمایند «و ربما یؤید ما ذكرنا من الترتیب بآیة» ولی در نهایت امر، استدلال به مفهوم اولویت کأنّه میخواهند بفرمایند.
بزرگانی هم مثل صاحب جواهر این را مؤید ذکر کردهاند، نه این که دلیل ذکر کرده باشند. [۸] همین که فرمودند مؤید است آن بزرگان، معلوم میشود که استدلال تمام نیست و اشکال دارد این نحو استدلال کردن.
س: ...
ج: عرض کردم، اول آن میگوید ولی بعد به استدلال میانجامد.
اشکال
اشکالی که در مقام هست، این است که همین طور که ایشان فرمودند، در این جا چون منتها الیه در این جا چیست؟ قتل است. در جایی که منتها الیه قتل باشد و این امر عظیم باشد، ممکن است شارع بفرماید ابتداءً اقدام به این امر مقاتله نکنید. چیزهایی که سبکتر است، اول به کار بگیرید اگر اثر داد، داد و الّا قتل، اما در جایی که امر به قتل نمیخواهد منجر بشود. امر دائر است بین این که سیلی بزنی به او، یا این که نصیحت بکنی، یا امر و نهی بکنی، این مراتب، چون قتل را که خارج کردیم، حتی گفتیم کسر و جرح و اینها اشکال میکردیم. حالا کسی که قائل به آن قسمت هم باشد، اما اگر شارع میگوید، اول خفیف را و بعد او را، و بعد شدید را انتخاب بکن، آن شدید شدیدی است که در حد مقاتله هست. هم نسبت مقاتله برای آنها، هم مقاتله نسبت به کسی که میخواهد حالا این جا ناهی از منکر مثلاً باشد، یا مصلح میخواهد باشد. در این صورت است که میفرماید، چون قتل، امر عظیمی است و سالبه به انتفاع موضوع میکند، اصلاً آن آدم را از بین میبرد، این جا شارع میگوید مراتب قبل آن را، این دلیل نمیشود بر این که در جاهای دیگر که منتها الیه قتل نیست، حالا یک ذره شدیدتر از امر و نهی است. ممکن است بگوید مخیر است. در این موارد ممکن، صرف نظر ادلهی دیگری که میآوریم، اگر ادلهی دیگری نباشد و ما باشیم و همین آیه شریفه، ممکن است که شارع این فرمایش را نفرماید.
س: استاد ببخشید، اگر ... به معنای قتل بگیریم، به معنای مقاتله نگیریم ... یعنی ما او را وادار میکنیم ... بحث این آیه اصلاً بحث امر به معروف نیست؟؟
ج: نگفتیم هست؛ فلذا گفت مفهوم اولویت، این یک جای دیگری است، این جا که میفرمود، آن آقای آقا ضیاء این طوری گفت، گفت این جا درست است امر به معروف نیست، ولی اشدّ از باب امر به معروف است. یک کار مهمی است؛ دو تا طایفه دارند جنگ میکنند، خونریزی میکنند، عدهای کشته میشوند، عدهای اسیر میشوند، عدهای بیچاره میشوند، عدهای مصدوم میشوند؛ اموال و امثال اینها از بین میرود، فساد در ارض دارد میشود، این جا را شارع میگوید اول نیا به آن امر شدید، بیا از اصلاح شروع بکن، بعد به آن امر شدید بپرداز، پس به طریق أولی جایی که فقط حالا سجده سهو خود را نمیکند، یا جواب سلام یک کسی را نمیدهد، یا مثلاً فقط روی خود را نگرفته یا فلان، این جا نمیآید بگوید، از اول آن کار شدید را، بالاولویه این جا نمیگوید. این جا که مفسده آن کمتر است، نمیآید بگوید از شدید شروع کن، وقتی در آن جایی که مفسده عظیمه دارد گفته از شدید شروع نکن، پس به طریق این ...، نمیخواهد بگوید این جا هم امر به معروف است. این استدلال ایشان است.
جواب این است که این چون فارق «بین المقامین» وجود دارد، فارق این است که آن جا منتها الیه چیست؟ قتل است. ممکن است، چون منتها الیه قتل است که یک امر شدیدی است، شارع بفرماید اول خفیفها را، اما جاهایی که نه، قتل نیست، مراتبی است که بعضی از آن شدیدتر است، بعضی از آن خفیفتر است، امثال اینها این است دیگر، دیگر حالا مختار است. ممکن است شارع این مطلب را بفرماید.
فلذاست این یک کلمهای که مرحوم محقق خوانساری دارند، یا بزرگان دیگری دارند که استدلال به این آیه تمام نیست، چون این در مقاتله هست[۹]، توضیح آن همین چیزی بود که عرض کردیم.
تقریب استدلال به آیه دوم
آیه دوم که در سوره مبارکه نحل بود «ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ» که ببینید با ترتیب میفرماید «بِالْحِكْمَه» یعنی با استدلال، با برهان، با دلیل، با منطق بگو که نفوس آنها قانع بشود. استدلال برای آنها بکن، منطق برای آنها بیاور، بعد «وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» موعظه را موعظه حسنه میفرماید. بعد استدلال شد، برهان آورده شد، باز نفس آنها بر عقلشان کأنّه دارد چیره میشود؛ با این که استدلال کردی برای آنها، حالا به آنها نصیحت کن، پند بده به آنها، اگر اینها نشد آن وقت «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ» آن وقت مجادله کن، محاجّه کن با آنها، آن هم باز به نحوی که[۱۰]
از این آیه که حالا من به این شکل تقریب میکنیم که: اگر چه این دعوت «إِلى سَبیلِ رَبِّكَ» هست، باب امر به معروف و نهی از منکر نیست، دعوت است. ممکن است یک کسی اصلاً کافر است، به این شکل او را دعوت کند به اسلام و او قبل از این که مسلمان بشود، ممکن است اصلاً مکلف به فروع نباشد، که ما بگوییم از باب امر به معروف و اینها.
و ثانیاً: این برای نشر اسلام است، برای نشر دین است، برای نشر راه حقّ و هدایت ناس است، این دستور که داده میشود، اما در عین حال گفته میشود، وقتی در این امر عظیم، شارع باز ترتیب قائل شده، پس اول دستور نداده برو سراغ آن امر بالا، این نشان میدهد که به طریق أولی در ما نحن فیه هم که یک نوع هست، این جا هم باید همین طور باشد. [۱۱]
تقریب استدلال به مجموعه¬ای از آیات
و إن شئت قلت که ما دو تا آیه را روی هم میریزیم، با آیات دیگر و این طوری تقریب بکنیم، نه به تک تک اینها، بگوییم از مجموع آیات کتاب استفاده میشود که مذاق شارع در این موارد، سیر از خفیف به شدید است. هم در آن جایی که مقاتله هست این طور فرموده، در باب دعوت این طور فرموده، در جایی دیگر فرموده که «فَبِما رَحْمَةٍ»[۱۲]، آن جا فرموده، آن جا فرموده «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا» و اینها، اینها همه که میریزیم یا «رُحَماءُ بَینَهُمْ»[۱۳] از مجموعه فرمایشات خدای متعال در قرآن شریف، یک مذاق به دست میآید، یک مبنا به دست میآید که خدای متعال در این موارد برای هدایت ناس و دست برداشتن آنها از راه کج، بناء آن بر چیست؟ بناء آن بر این است که از خفیف بیاید، حتی «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیناً»[۱۴] به فرعونی که این طور محاربه با خدا می¬کرد، و ادعای الوهیت میکرد، آن جا هم فرموده که «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیناً» ابتداءً سخن آرام به او بگویند، قول لین داشته باشند، حالا بعداً هم البته غرق میکند او را، ولی ابتداء کار را از شدید نمیآید شروع بکند. مجموع آیات در موارد مختلف، صفاتی برای پیامبر ذکر میفرماید، دستوراتی که به مؤمنین میدهد، که نسبت به هم چگونه باشید، این مجموعه را وقتی انسان نگاه میکند، میبیند که این کسی که این طور مبانی تربیتی را قرار داده است، این نمیآید در باب امر به معروف، میخواهد قانون جعل بکند بگوید از شدید شروع کن، پس بنابراین این همان میشود در حقیقت روح قرآن، همانی که بزرگانی مثل شهید صدر، مثل محقق سیستانی دام ظله، اینها میگویند آن روایاتی که میگوید «ما خالف الکتاب فذروه و ما وافق الکتاب فخذوه»[۱۵] در باب تعارض، مقصود این نیست که عین این مطلب در کتاب ذکر شده باشد، یعنی هماهنگ با روح قرآن، با آموزهها و مجموعهای که از قرآن به دست میآید، اگر مخالف با او بود، بگذارید کنار، اگر موافق با او بود، آن مجموعهای که ما از آیات کریمه استفاده میکنیم چیست در باب تربیت ناس؟ در باب نشر حقایق؟ همین است که از سهل بیاییم به شدید، اگر آن سهلها دارد اثر میکند، از مذاق شارع میفهمیم که بنای او بر این جهت نیست.
اگر این طور تقریب بکنیم که این آیه و آن آیه، بقیه را بخواهیم این طوری تقریب بکنیم این تقریب، تقریب بعیدی نیست که بگوییم از کتاب خدا این طوری استفاده میشود. وقتی این طوری شد پس آن جایی که گفته «مروا بالمعروف و انهوا عن المنكر»[۱۶] به قرینه این که این گوینده مذاق آن این است، میفهمیم مقصود او این نیست که شما از شدید، مخیر هستی از شدید کارت را شروع کنی، از ضعیف خواستی شروع کن، هر طور دلت خواست نه، این آدم مراد او به قرینه مبنای او و مذاقی که از او اطلاع داریم این است که، در مقام امر به معروف و نهی از منکر و امتثال این «مروا بالمعروف و انهوا عن المنكر» تدبیر علی طبق آن چه که از من سراغ داری اتخاذ بکن، و از ضعیف به شدید بیا، این استفاده از کتاب خدای متعال
س: استاد ...
ج: بله؟
س: ... وقتی رسید به قوم آفتابپرست و ستارهپرست و اینها ...
س: حضرت موسی هم موی برادر خود را گرفتند کشیدند ...
ج: بله؟
س: حضرت موسی هم ...
س: ریش او را کشیدند
ج: بله، حالا آنها هم، آنها را نمیشود، آنها، بله، آن جا دارد که شاید، حالا ما نمیتوانیم راجع به آنها، دهان ما بسته است آنها، منتها شاید ایشان عصبانی شدند آن جا، و لذا او هم گفت که چرا «تَأْخُذْ بِلِحْیتی»[۱۷] یک حالت، انسان است دیگر، یک حالت عصبانیت برای ایشان پیدا شده، و الّا هارون که تقصیری نداشته، حالا اینها در آن بحث انبیاء چه طوری میشود؟ اینها را باید چه طور کرد؟ ترک أولی بوده؟ نبوده؟ چه بوده؟ اینها آن جا بحث شده، اینها را نمیتوانیم در کتابهای فقهی و مباحث فقهی ملاک قرار داد
س: استاد در روایت دعوت هم میگوید «كونوا دعاة الناس بغیر السنتكم»[۱۸] این جا هم دعوت «إِلى سَبیلِ رَبِّكَ» این مصداق دعوت آن هم این طوری است.
ج: اشکالی ندارد. این هم دعوت است
س: ...
ج: که «أخف الاشیاء» آن همین است که خودت حسابی بشو و مردم را دعوت کن،
س: استاد، اشکال این جا است که همین اسلامی که گفته غیر مسلمانها را می خواهید دعوت کنید این قدر با ملاطفت دعوت کنید، همین اسلام در جامعه اسلامی وقتی .. حد و تعذیر هم دارد ... شلاق میزند
ج: لا اله الا الله.
س: این همان اسلام است، فرقی نمی کند با همین ...
ج: عجب! عجب! باب مجازات و کیفر دادن را مخلوط نکنید با اهداء و هدایت.
س: دعوت هم باب ...
ج: او بعد از این که این مراتب گذشته، گوش نکرده مجازاتش میکنند، باب مجازات درست است. باب کیفر درست است. آن که تعذیر میکنند یا حد جاری میکنند، اینها مجازات است، اینها کیفر است، اما وقتی که شما میخواهید حالا مردم را هدایت کنید، به راه راست بیاورید، از اول نگفته که با سیلی و کتک و اینها
س: امر به معروف هدایت نیست
ج: چرا، هدایت است دیگر، وا داشتن به انجام، هدایت عملی است
س: ... از بروز منکر در جامعه است
ج: نه، در جامعه چیست؟ یکی از آن هم جامعه است، فرد هم هست. فرقی نمیکند که، امر به معروف فردی است، فرد که درست شد جامعه درست میشود. فقط مربوط جامعه نیست که، بنابراین این که روشن است که اسلام نمیآید بگوید از اول یک کسی کاری که انجام داد بزن توی سر او، اول با خفیف، اگر نصیحت فایده دارد، اگر امر و نهی فایده دارد، اسلام این را میگوید؟، تعالیم قرآن شریف این را میگوید؟، از این آیات شریفه مجموعاً وقتی روی هم میگذاریم، این بعید نیست این استفاده از کتاب خدا که بله، آن روش پسندیده و صحیح همین است که انسان، تقیید به حسنه هم که فرموده است، حسنه هم این است که اگر پایینتر آن و آسانتر آن و کم ضررتر آن اثر میکند، نرو آن بالاتر را، این مثل این است که یک چیزی را با خرج کمتر میشود، آدم برود خرج زیاد بکند. با زحمتی کمتر، برود زحمت زیاد بکند. این از قرآن شریف بعید نیست که بگوییم استفاده میشود.
س: حاج آقا در این بحث ... آن هم یک نوع قیاس پنهانی دارد صورت میگیرد، چرا؟ شما عناوین متعدد را
ج: شما دلتان میخواهد بزنید، بزنید.
س: نه، اصلاً، استاد همین داریم یک عنوان انتزاعی از این که اولین باری که ... و الآ در جای خودش بحث امر به معروف یک امر مستقلی است، بحث ... این ها را تشابه به هم می¬کنید ...
ج: تشابه نمیکنیم.
س: ...
ج: نه، این کارها را نمیکنیم. ملعون است، کسی که قیاس کند، ملعون است. کسی که تشبیه کند، تمثیل از باب این بخواهد احکام را به دست بیاورد، ملعون است. ما این کار را نمیکنیم. حرف سر این است. حرف سر این است که وقتی مذاق شارع را از کتاب او فهمیدیم برای «مُر بالمعروف» اطلاق درست نمیشود.
س: ضابطهای برای آن درست...
ج: برای «مُر بالمعروف» اطلاق درست نمیشود. آن جا چون مذاق او را میدانیم، پس علی تفسیر مذاق او این است که «مُر بالمعروف» یعنی به این شیوه، نه این که از اول برو بالا را بگیر، نه این که بخواهیم قیاس کند این جا را با آن جا.
س: ...
ج: خیلی خب، شما ذوق آن را نداری اشکالی ندارد. و اما این کلمه را من بگویم بعد از آن دیگر
س: امر به معروف، نهی از منکر گفتیم، شرایط تأثیر را در نظر گرفتیم
ج: بله، میگیریم.
س: بعد هم گفتیم که توی این ترتیب مراتب باید مشروعیت باشد، خب دیگر اصلاً نیاز به ... خارجی نمیماند بخواهی
ج: مشروعیت آن اطلاق دارد دیگر،
س: از همین اطلاق و اینها مشروعیتش را هم ثابت کردیم، که باید مراتب مشروعیت آن باشد
ج: فی نفسه مشروعیت دارد، حلا ترتیب هم دارد یا ندارد؟ ترتیب امر آخر است دیگر
س: به شرط تأثیر این ترتیب را رعایت
ج: داریم به همین ادله
س: ...
ج: مشروعیت آن
س: دیگر نباید مرتبه بالاتر را به کار ببرند دیگر
ج: به چه دلیل؟
س: همین قرینه داخلی
ج: چه قرینه داخلی؟
س: در امر به معروف
ج: هم سیلی اثر دارد، هم این که بگوییم «إفعل لا تفعل» اثر دارد، هم این که اخمهای خود را در هم بکشد، اینها هر سه تایش اثر دارد، چه کار کند؟
س: ...
ج: فرض این است که هر سه تای آن اثر دارد، حالا این جا میگوید باید ترتیب قائل بشود. این نکته را هم عرض میکنم برای فردا.
نتیجه بررسی دلیل کتاب
پس از کتاب شریف به این شکل که دو تقریب داشت، یکی این که از هر آیهای، از این دو آیه شریفه بخصوصه بخواهیم استفاده کنیم، که قوم این طور استفاده کردند و بیان فرمودند. یکی این است که این آیه و سایر آیات را مجموعاً وقتی نگاه میکنیم، یک مسلک از برای شارع استفاده میکنیم، آن مسلک مستفاد از مجموع آیات که این آیات و غیر این آیات روی هم رفته باشد، نشان میدهد که طریقه تربیتی اسلام و وادار کردن مردم به راه صلاح، و بیرون کردن آنها از راه فساد این طوری است در نظر شارع مقدس، این باعث میشود که اطلاقاتی که فرموده، چه در کتاب چه در سنت فرموده «مروا بالمعروف و انهوا عن المنكر» اطلاق آن طوری پیدا نمیکند و علی سبیل هذا الترتیب باید باشد.
این کتاب.
دلیل دوم: سنت
و اما السنه؛ اما السنه طوائفی از روایات ممکن است به آن استدلال بشود.
طائفه اول: روایات داله بر رفق
طایفه آنها که ندیدم در کلمات به این استدلال بکنند، ولی مهم است استدلال به او، روایات داله بر رفق است در باب امر به معروف و نهی از منکر، «إِنَّمَا یأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ» کسی که در او سه خصلت باشد، خصلت سوم او این است که «رَفِیقٌ فِیمَا یأْمُرُ وَ رَفِیقٌ فِیمَا ینْهَى» [۱۹] که إن شاءالله این طوائف را که قبلاً همه روایات آن را خواندیم و بحث کردیم، استدلال به این روایات که فرموده لا یأمر بالمعروف «لَا یأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ لَا ینْهَى» الّا کسی که این طوری باشد. بنابراین به این روایات می توانید تقیید کنیم. إن شاءالله بحث آن فردا.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
پانویس
- ↑ «أَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ، وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ، وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُم». وسائل الشيعة، ج16، ص: 131؛ الباب 3 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1.
- ↑ جامع المدارك في شرح مختصر النافع، ج5، ص: 409 - 410. عبارت ایشان در جلسه 45 گذشت
- ↑ جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج21، ص: 378
- ↑ الحجرات ، الجزء 26، الصفحة: 516، الآية: 9
- ↑ النحل ، الجزء 14، الصفحة: 281، الآية: 125
- ↑ شرح تبصرة المتعلمين (للآغا ضياء)، ج4، ص: 459
- ↑ مقصود: اگر آیه دلالت بر وجوب امر به معروف هم بکند، نه اینکه اگر قیاس هم باشد
- ↑ جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج21، ص: 378
- ↑ قال رحمه الله: و أمّا الاستشهاد بقوله تعالى «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى- إلخ» فيشكل لأنّه راجع إلى المقاتلة بخلاف المقام حيث إنّ الفقهاء لا يجوزون القتل في مقام الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر. جامع المدارك في شرح مختصر النافع، ج5، ص: 410
- ↑ با توجه به اینکه با واو عطف شده، و استاد در طائفه دوم فرمود ظهور آن در جمع است، به نظر می رسد دلالت این آیه هم بر ترتیب محل تامل باشد، ولعل به همین جهت استاد تقریب دیگری ذکر فرمودند.
- ↑ فرق دیگری که می توان گذاشت این است که مسئله هدایت هنوز حجت برای او تمام نشده در این جا اگر بگوید اول حکمت بعد موعظه بعد جدال، نمی توان به مقام که فرض این است که تکلیف را می¬داند و تکلیف هم بر او منجز و عمدا هم گناه می¬کند و قصد اصرار بر آن هم دارد تعدی کرد
- ↑ آلعمران ، الجزء 4، الصفحة: 71، الآية: 159
- ↑ الفتح ، الجزء 26، الصفحة: 515، الآية: 29
- ↑ طه ، الجزء 16، الصفحة: 314، الآية: 44
- ↑ وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ عَلَى كُلِّ حَقٍّ حَقِيقَةً وَ عَلَى كُلِّ صَوَابٍ نُوراً فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ. وسائل الشيعة، ج27، ص: 109 - 110، الباب 9 من أبواب صفات القاضی، الحدیث 10. سَعِيدُ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيُّ فِي رِسَالَتِهِ الَّتِي أَلَّفَهَا فِي أَحْوَالِ أَحَادِيثِ أَصْحَابِنَا وَ إِثْبَاتِ صِحَّتِهَا عَنْ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ابْنَيْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ أَبِي الْبَرَكَاتِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ حَدِيثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ- فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُمَا فِي كِتَابِ اللَّهِ- فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى أَخْبَارِ الْعَامَّةِ- فَمَا وَافَقَ أَخْبَارَهُمْ فَذَرُوهُ وَ مَا خَالَفَ أَخْبَارَهُمْ فَخُذُوهُ. وسائل الشيعة، ج27، ص: 118، الباب 9 من أبواب صفات القاضی، الحدیث 29
- ↑ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ أَيُّهَا النَّاسُ مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ فَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَمْ يُقَرِّبَا أَجَلًا وَ لَمْ يُبَاعِدَا رِزْقاً. وسائل الشيعة، ج16، ص: 125، الباب 1 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 24
- ↑ طه ، الجزء 16، الصفحة: 318، الآية: 94
- ↑ وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ. وسائل الشيعة، ج1، ص: 76، الباب 16 من أبواب مقدمات العبادات، الحدیث 2
- ↑ وسائل الشيعة، ج16، ص: 150، باب 10 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 3.







