تبلور زنان عاشورایی در واجب فراموش شده

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تبلور زنان عاشورایی در واجب فراموش شده

نویسنده: محبوبه احمدی

مقاله

در نظام اعتقادی اسلام، انسان نه به عنوان جزیی مستقل و بریده از دیگران، که دارای حیاتی جمعی و زندگی اجتماعی است. او علاوه بر مسئولیت داشتن نسبت به عملکرد خویش، در برخورد با دیگر اعضای این جامعه انسانی هم تکالیفی بر عهده دارد. از سوی دیگر اقتضای طبیعی انسان، گرایش به شهوات و تمایلات نفسانی است. او همواره در معرض تن دادن به انواع رذایل و آلودگی‌ها، تجاوز به حقوق دیگران و افتادن در ورطه هلاکت و گمراهی است. به این دلیل بود که خداوند رسولان خویش را با شرایع و برنامه‌های آسمانی به مدد انسان فرستاد تا او را در مهار نمودن این طبیعت سرکش و تزکیه نفس طغیان گر یاری رسانده، هدایت و تربیت او را در تنگناهای زندگی مادی به سوی خیر و صلاح دو جهان عهده دار شوند.
نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می‌کند که او ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می‌افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم‌ترین مبانی تفکر سیاسی یک مسلمان به شمار می‌رود؛ چنان که از مهم‌ترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.[۱] در سخنی از پیامبراکرم(ص) آمده است: «یک انسان گنهکار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار می‌گیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می‌پردازد، هر کسی به او اعتراض می‌کند او در پاسخ می‌گوید: من در سهم خودم تصرف می‌کنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمی‌کشد که همگی غرق می‌شوند».[۲]پیامبر(ص) با این مثال زیبا، منطقی بودن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را مجسم ساخته و نظارت فرد بر اجتماع را یک حق طبیعی می‌داند که ناشی از پیوند سرنوشت هاست.[۳] بنابراین، یکی از ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر، پیوند سرنوشت انسان‌ها به یک دیگر در دنیاست و علاقه به سرنوشت خود و اطرافیان، اقتضا می‌کند که انسان مسلمان، برای ایجاد جامعه‌ای سالم ـ که سرشار از خوبی‌ها و تهی از بدی هاست ـ بکوشد. اسلام می‌خواهد همه افراد جامعه اسلامی، به گونه‌ای تربیت شوند که در برابر رفتار هم دیگر احساس مسئولیت کنند؛ زیرا روشن است که مصالح و سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه به یک دیگر مرتبط است و اعمال و رفتار افراد اجتماع در سرنوشت یک دیگر تأثیر می‌گذارد و آثار صلاح و فساد افراد، تنها به خود آن‌ها محدود نمی‌شود؛ بلکه نتایج مثبت و منفی بسیاری از اعمال اعضای جامعه، به کسانی بر می‌گردد که در آن جامعه زندگی می‌کنند؛ برای مثال سود و زیان رعایت یا عدم رعایت قوانین اجتماعی به همه می‌رسد.
امر به معروف و نهی از منکر در واقعه عاشورا قیام و مقاومت امام حسین(ع) در یک مقطع تاریخی و در مقابل و شخص خاصی به نام یزید بود، اما در حقیقت و باطن، هرگز یک جریان جزئی و قضیه فی الواقعه نبود؛ بلکه یک امر لابد منه و ضروری بود که بر اساس حکمت بالغه الهی، باید رخ می‌داد تا چهره اسلام و آخرین مرحله عرفان اسلامی از یک سو و نهایت دنائت انسان از سوی دیگر به نمایش گذاشته شود. حکمت الهی اقتضا می‌نمود تا آخرین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر، به طور عینی برای بشر تبیین گردد. خداوند حضرت سیدالشهدا(ع) را از آغاز ابلاغ رسالات، بلکه از آغاز خلقت برای این امر معین کرده بود؛ از این رو مقاومت امام حسین(ع) به دانشگاهی برای اخذ ناب‌ترین معارف اسلامی تبدیل شد و تا ظهور امام عصر(عج) دانشجو می‌پذیرد و تربیت می‌کند. اساس این دانشگاه، تعلیم و ایصال انسان به اوج عرفان اسلامی یا نهایت امر به معروف و نهی از منکر است.
امام حسین(ع) در کنار قبر رسول الله(ص) در آغاز حرکت خود، اساس نهضت خود را مشخص کرد: «اللهم إنّی أحِبُّ المعروف و انکر المنکر...».[۴] در وصیت نامه خود نیز به هنگام حرکت از مدینه، به محمدبن حنفیه فرمود: «إنّی لم أخرُج أشِراً وَ لا بَطِراً ولاَ مُفسِداً و لا ظَالِماً، إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الاصلاحِ فِی أمَّةِ جَدِّی أریدُ أن اَمرُ بِالمعروف و أنهی عِنِ المنکر...».[۵] راز اساسی این است که امام حسین(ع) خلیفة الله فی الارض و نماینده و نمایاننده خدا در زمین بود و دو اصل امر به معروف و نهی از منکر، دو اصل اساسی است که ریشه فطری دارد و جزئی از ساختار باطنی انسان است؛ چه اینکه خداوند متعال بعد از اعطای اختیار، میل به فطریات و خوبی‌ها را در درون انسان قرار داده و به ضمیرهای پاک، بدی‌ها را از خوبی‌ها نمایانده است: ((فألهَمَها فُجُورَها و تَقْواهَا))[۶]؛ «سپس بدی‌ها و پرهیزگاری‌هایش را به او الهام کرده است».
یکی از اسرار توجه همه اولیا و ائمه((ع)) به امام حسین(ع) و تلاش آن‌ها در کشیدن اذهان و انظار به سوی حضرت این بود که امام(ع) در این عالم، رسالت اجرای نهایت مرتبه امر به معروف و نهی از منکر را بر دوش داشت و آن را به اجرا در آورد. در کتب فقهی، مدلل و روشن شده است که امر به معروف و نهی از منکر، دارای مراتب متعددی است؛[۷] از انکار قلبی که واجب عینی است[۸]شروع می‌گردد و به توصیه و نهی زبانی و سپس عمل و اجرای حدود و جهاد کشیده می‌شود. اوج و نهایت مرتبه امر به معروف و نهی از منکر که بر اساس حکمت بالغه الهی باید در این عالم یک باره محقق می‌شد، همان اقدام و قیام امام حسین(ع) است.
در اوج مرتبه نهی از منکر و امر به معروف، امام معصوم(ع) و فرزندان پیامبر اسلام(ص) باید به قتلگاه بروند. پس از قتل، اجساد نیز لگدکوب اسب‌ها گردند، خیمه‌های آل الله به آتش کشیده شود و خاندان پاک خاتم المرسلین(ص) به اسارت برده شوند. نفس این رخدادها در جانب امام حسین(ع) و اهل بیت، آشکار شدن نهایت و اوج مرتبه نهی از منکر است. بعد از این مرتبه، دیگر مرتبه‌ای نیست. این مرتبه، فقط یک بار در تاریخ انسان‌ها اتفاق می‌افتد و تکرار نمی‌شود؛ یک باری که اثرش تا ظهور آخرین حجت الهی باقی است و چون تکرار نمی‌شود، خونی که در کربلا ریخته شد، ثارالله است و امام عصر(عج) طالب و منتقم خون اوست؛ از سوی دیگر اینکه تأکید شده امام عصر(عج) منتقم خون امام حسین(ع) است، در حالی که سایر معصومین((ع)) دیگر تا امام عصر(عج) همه شهید شدند، ریشه در همین نکته دارد.[۹]

ماهیت و خاستگاه زنان عاشورایی

زنان عاشورایی، همانند مولا و مقتدایشان امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)، تبلور راستین ارزش‌ها و آرمان‌های مقدس اسلامی ـ انسانی بودند که هنوز هم سخن و عمل شان در تاریخ طنین می‌افکند و جهان را به آن ارزش‌ها فرا می‌خواند. این زنان، همانند دیگر زنان دارای عاطفه و احساس بودند، زندگی بی دغدغه و بدون اضطراب را دوست داشتند و دوستدار آن بودند که در کنار شوهران و فرزندان و اقوام خود، بی دردسر زندگی کنند؛ اما در آن شرایط احساس مسئولیت کرده و سکوت و بی تفاوتی را روا ندانستند.
آنان بر این باور بودند که نمی‌توان تهاجم به اسلام و نابودی آن و تنهایی امام معصوم(ع) را دیده، سکوت اختیار کرد و با امام حسین(ع)، همراهی نکرد. آن‌ها نیز می‌توانستند همانند دیگر زنان دست همسر و فرزندان خود را گرفته و آن‌ها را از کاروان حسینی جدا کنند و به دنیا و جلوه‌های آن بیش از پیش بپردازند، ولی تعلقات و خواسته‌های نفسانی خویش را نادیده گرفتند، در تعارض دین و دنیا، دین را مقدم داشتند و در پس ادای تکلیف شرعی خود برآمدند، در این راه از همه چیز خود گذشتند و نام خود را در تاریخ جاودانه ساختند. در تاریخ عاشورا بسیاری از مسائل را می‌بینیم که در ظاهر باید از مردان انتظار وقوع آن را داشت، اما در وجود این زنان تبلور یافته است؛ زنانی که لطافت و ظرافت عمل زنانه را نیز از یاد نمی‌برند و واقعیت‌های موجود را نیز فراموش نمی‌کنند.
زنان عاشورایی، از طبقه ویژه‌ای نبودند؛ بلکه از همه طبقات در این گروه جای داشتند. در نهضت‌های الهی طبقه و نژاد مطرح نیست؛ شایستگی و قابلیت لازم است که آن نیز در سایه ایمان، اخلاص و فداکاری به دست می‌آید. حضور افراد گوناگون در نهضت حسینی، بیانگر آن است که مال و ثروت یا فقر و محرومیت، نمی‌تواند انسان هدفمند را از هدف خود بازدارد. امکانات مادی مانع آن نمی‌شود که روزی انسان، همه را رها کند و در راه جهاد و شهادت گام بردارد.[۱۰] نقش زنان در امر به معروف پیش از واقعه عاشورا پیش از واقعه عاشورا، زنان بسیاری بودند که در یاری رساندن به یاران امام حسین(ع) قدم برداشتند. از جمله این زنان می‌توان به "طوعه" اشاره کرد که در میانه بی وفایی کوفیان نسبت به مسلم بن عقیل به ایشان پناه داد.[۱۱]"همسر میثم تمار" زن دیگری بود که بعد از شهادت یاران امام(ع) در کوفه به دست ابن زیاد و رها شدن آنان در میدان کناسه کوفه، در نیمه‌های شب و به تنهایی آن‌ها را به خانه خود انتقال داده و دور از چشم مأموران ابن زیاد آن‌ها را در کنار مسجد اعظم کوفه با همان وضع به خاک سپرد.[۱۲] "ماریه سعدیه" نیز با تشویق و تحریض خویشان به یاری امام(ع) و جای دادن به یاران امام(ع) برای گفت وگو و تصمیم گیری برای پیوستن به نهضت حسینی، نام خویش را در فهرست زنان یاری کننده امام و دعوت کننده جامعه به امر به معروف ثبت کرد.[۱۳] "دلهم" همسر زهیربن قین زن عاشورایی دیگری بود که وقتی دید امام(ع) همسرش را به یاری خود دعوت کرد و همسرش در تردید دست و پا می‌زد، نه تنها او را به یاری امام تشویق کرد؛ بلکه خود نیز با او همراه شد.[۱۴] "همسر حبیب بن مظاهر" هم وقتی از سخنان حبیب مبنی بر یاری نکردن امام(ع) ـ که در واقع سرپوشی بود برای اینکه خبر به گوش جاسوسان ابن زیاد نرسد و او از یاری امام(ع) باز نماند ـ مطلع شد، وی را به یاری امام فرا خواند.[۱۵] در حقیقت این زنان با اعمال و گفتار خود، دیگران را به یاری رساندن به امام(ع) فرا خواندند و به نوعی جامعه را به امر به معروف و مبارزه با ظلم و ستم و نهی از منکر و یاری رساندن ستم دعوت کردند.
نقش زنان در امر به معروف و نهی از منکر در واقعه عاشورا زنان در متن واقعه عاشورا نیز نقش خود را به خوبی ایفا کردند و با گفتار خود که همسران و فرزندان خود را به جهاد تشویق می‌کردند و نیز اعمال خود که آن‌ها را به میدان مبارزه می‌فرستادند، مصداق مجسم دیگری برای امر به معروف و نهی از منکر شدند. اگر چه تعدد زنان حماسه آفرین عاشورایی و مجال اندک ما فرصتی برای بازگویی شرح حال همه آنان نیست؛ اما در ادامه به شرح حال برخی از آنان اشاره می‌شود.
"حضرت زینب(س)" دارای صفات پسندیده و برجسته‌ای بود که پس از مادرش، حضرت زهرا(س) هیچ کس به آن مرتبه نرسیده است. در کربلا نیز نقش حضرت زینب(س) چنان نقش برجسته‌ای است که تاریخ هرگز مانند آن را به خود ندیده و نخواهد دید. حضرت زینب(س) با سخنان و رفتار خود به زنان مسلمان نشان داد که بی تفاوتی در برابر آنچه در جامعه می‌گذرد، به ویژه دربارهٔ وضعیت سیاسی، اجتماعی و حقوق عمومی به دور از منش و روش اسلامی است. آن بزرگوار تعهد اجتماعی و نظارت بر عملکرد مسئولان و حساسیت به امر به معروف و نهی از منکر را به همه آنان آموخت. حضور حماسی حضرت زینب(س) در جای جای واقعه عاشورا از آن زمان که فرزندانش را به یاری امام(ع) روانه میدان کرد، و بعد بر بالای گودال قتلگاه صبورانه با خدا نیایش کرد، تا آن زمان به حمایت از امام خویش در مقابل دشمن پرداخت و در دربار ابن زیاد و یزید زبان به سخن گشود و پرده از واقعیت عاشورا و به شهادت رسیدن امام(ع) و یارانش برداشت، همه و همه درس‌های بسیاری در خود دارد که در رأس همه آن‌ها می‌توان به وظیفه خطیر امر به معروف و نهی از منکر در آن دوران و شرایط حساس اشاره کرد.[۱۶] "حضرت ام کلثوم(س)"، خواهر حضرت زینب(س) از دیگر زنان نقش آفرین عاشوراست که همپای خواهرش، در تمام صحنه‌های عاشورا حضور به هم رسانید. وقتی امام سجاد(ع) برای دفاع از تنهایی پدر با عصا و شمشیر از جای برخاست تا امام را یاری کند، امام حسین(ع) به حضرت ام کلثوم(س) فرمود: «خواهرم او را نگه دار و به خیمه برگردان تا زمین از نسل آل محمد خالی نماند» و وی نیز چنین کرد.[۱۷] این بانوی بزرگوار در کوفه و شام نیز زبان به سخن گشود و با سخنان کوبنده خود، بنی امیه را بیش از پیش رسوا کرد.[۱۸] از دیگر زنان عاشورایی، "مادر عمروبن جناده" بود که اگرچه ضعیف و فرتوت بود، اما ایمان و روح بسیار بزرگی داشت. این زن که همراه همسر و فرزندش از مکه به کاروان امام(ع) پیوسته بود، پس از شهادت همسرش، به فرزند نوجوانش لباس رزم پوشاند و او را روانه میدان کرد. پس از شهادت فرزندش نیز عمود خیمه را از جا کند و فریادزنان به سوی دشمن حمله کرد و دو نفر از آنان را کشت. سپس امام(ع) او را به خیمه‌ها بازگرداند و برایش دعا کرد.[۱۹] "ام وهب،" زن دیگری است که در تقابل دین و دنیا و عقیده و عاطفه، دین و عقیده را برگزید و تا پای جان نیز در این راه پیش رفت و مصداق مجسم دیگری برای امر به معروف و مبارزه با ظلم و ستم شد. او که در تمام لحظات مبارزه همسرش، عبدالله بن عمیر کلبی، او را با سخنان حماسی خود تشویق می‌کرد، پس از شهادت همسرش بالای سرش شتافت و خون را از سر و روی او پاک کرد. شمر که این صحنه را دید، به غلام خود دستور داد با عمودی چوبین بر سر ام وهب بکوبد. او نیز چنین کرد و سر آن زن را شکافت و او را به شهادت رساند.[۲۰] "همسر مسلم بن عوسجه،" زن عاشورایی دیگری است که در راه پیروی از امام(ع) و یاری نهضت، آماده هر نوع فداکاری و جانبازی بود. پس از شهادت مسلم، وقتی پسرش پای در میدان نهاد، امام حسین(ع) به او فرمود: ای جوان! پدرت شهید شده، اگر تو کشته شوی، پناه مادرت در این صحرا چه کسی باشد؟ پسر مسلم می‌خواست برگردد، اما مادرش به شتاب خود را به او رساند و گفت: ای فرزند! سلامت نفس را بر نصرت پسر پیامبر(ص) اختیار می‌کنی؟ هرگز از تو راضی نخواهم شد؛ و بدین سان با گفتار خود او را به جهاد امر کرد. پسرش پای در میدان نهاد و مردانه جنگید تا به شهادت رسید.[۲۱] اندک دقت و تأملی در عملکرد زنان عاشورایی، بیانگر ویژگی‌هایی خاص در وجود آنان است که سبب شد در آن شرایط سخت، با شناخت دقیق مسائل، جایگاه امر به معروف و نهی از منکر را به خوبی تشخیص داده و با تشویق و تحریض همسران و فرزندان خود در مبارزه با ظلم و ستم و یاری امام حسین(ع)، نقشی جاودانه از خود به یادگار بگذارند و الگویی همیشگی برای زنان تاریخ در همه دوران‌ها و اعصار شوند؛ ویژگی‌هایی همچون: بصیرت در دین، عشق به اهل بیت((ع))، همراهی و هم گامی با اهل بیت((ع))، شجاعت و شهامت، دفاع از امام و اهل بیت((ع))، فداکاری و ایثار در راه انجام وظیفه و توجه به تربیت فرزندان.[۲۲]

پانویس

  1. ر.ک: وسائل الشیعه، حرعاملی، ج ۱۱، ص ۳۹۵.
  2. ر.ک: تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۴ ـ ۳، ص ۱۴۲.
  3. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و دیگران، ج ۳، ص ۵۰.
  4. تاریخ طبری، ج۶، ص ۱۹۱؛ مقتل الحسین، مقرم، ص ۱۳۳.
  5. مقتل الحسین، همان، صص ۳۷ و ۱۳۹.
  6. شمس (۹۱) : ۸.
  7. جواهر الکلام، نجفی جواهری، ج۲۱، ص ۳۵۳.
  8. شرایع الاسلام، محقق حلی، ج۱، ص ۳۴۳.
  9. ر.ک: امر به معروف و نهی از منکر، مبنای مقاومت امام حسین(ع)، محمدجواد سلمان‌پور، نشریه کنگره امام حسین(ع) و مقاومت، اداره اوقاف و خیریه قم، ج۱، ص ۳۴.
  10. ر.ک: نقش زنان در حماسه عاشورا، محمدصادق مزینانی، ص ۲۰ ـ ۲۱.
  11. الفتوح، ابن‌اعثم کوفی، ص ۸۵۸
  12. وسیلة الدارین، سیدابراهیم موسوی زنجانی، ص ۲۰۹.
  13. رجال، مامقانی، ج۳، ص ۸۳.
  14. معالی‌السبطین، محمدمهدی حائری مازندرانی، ج۱، ص ۳۸۱
  15. همان، ص ۳۷۰ - ۳۷۱
  16. ر.ک: الفتوح، همان، ص ۸۷۲؛ احتجاج، طبرسی، ج۲، ص ۳۰۵؛ معالی‌السبطین، همان، ج۱، ص ۲۴۷
  17. مقتل‌الحسین، خوارزمی، ج۲، ص ۳۶
  18. مقتل‌الحسین، مقرم، ص ۴۰۰
  19. همان، ص ۲۵۳
  20. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۲.
  21. معالی‌السبطین، محمدمهدی حائری مازندرانی، ج۱، ص ۳۸۱
  22. ر.ک: نقش زنان در حماسه عاشورا، همان، ص ۹۰ ـ ۸۵
بازگشت به مقالات