تاثیر استقبالی علی الاقوی واجب است
محتویات
موضوع: تاثیر استقبالی علی الاقوی واجب است
خلاصه مباحث گذشته:
بحث در دلیل ششم بر عدم فرق بین تأثیر حالی و استقبالی بود، حاصل دلیل ششم این بود که حفظ غرض مولا عقلاً لازم است همانطور که امتثال احکام مولا عقلاً لازم است؛ بنابراین در مواردی که ما میدانیم امر ما نسبت به این تارک واجب اثر ندارد اما در زمانهای بعد اثر دارد، ولو هنوز موضوعش محقق نشده و آن حرام انجام نشده، اما چون میدانیم که شارع این غرض را دارد که این واجب در زمان آتی انجام بشود و ما با این امربهمعروفمان میتوانیم بر غرض شارع در زمان آینده تحفّظ کنیم، بنابراین عقل حکم میکند که واجب است الآن امربهمعروف کنیم.
اشکال: دامنهی اغراض مولا روشن نیست
اشکالی که در این بیان هست، این است که اگر بپذیریم که عقل میگوید: «حفظ اغراض مولا واجب است»، در اغراض معلومه است؛ یعنی در آن جایی که غرض بِحدودِه و ثغوره برای ما روشن است؛ اما اگر غرض مولا برای ما روشن نیست، عقل حکم نمیکند به تحفّظ بر آن غرض محتمل، الا این که حقالطاعهای بشویم، ولی علی المسلک المشهور که «قبح عقاب بلا بیان» ی هستند، عقل چنین درکی ندارد.
و در مانحنفیه یک دلیل شرعیای نداریم که اغراض شارع را در موارد امربهمعرف با تبیین همهی خصوصیاتش تماماً برای ما روشن کردهباشد. ما به نحو فیالجمله میدانیم که شارع چنین غرضی دارد که اقامهی فرائض بشود؛ اما شارع شرایط دیگر را هم لحاظ میکند؛ شارع نمیخواهد دیگران را در مشقّت قراربدهد و تمام خلائق را بسیج کند که فلانآقا گناه نکند. غرض شارع، انجام واجب است از طریق او و در این راستا ممکن است تکالیفی به عهدهی اطرافیان هم بگذارد؛ بنابراین ما حکم عقل یا آیه و روایت یا اجماعی که غرض شارع را روشن کند نداریم.
تنها دلیلی که برای کشف غرض مولا داریم، همین اطلاقات ادلهی امربهمعروف است. البته چون احکام دارای مصالح و مفاسد است، آن جایی که امربهمعروف واجب است، به دلالت التزامی کشف میکنیم که مصلحتی وجود دارد. لکن حتی با اضافهکردن این مقدمه (که حکم شارع ناشی از اغراضی است) هم دلیل ششم تمام نمیشود؛ در مانحنفیه اگر میگویید: «آن اطلاقات شامل این موارد هم میشود»، در عرض هم دو چیز اثبات میشود: هم وجوب مطلق ولو اثرْ استقبالی باشد و هم غرض شارع. وقتی در عرض وجوب اثبات میشود، معنی ندارد برای اثبات وجوب، به غرض استدلال کنیم؛ چون هر دو در عرض هم اثبات میشوند.
مثل این است که «الخمر حرام» اطلاق دارد و از این دلیل میفهمیم که: «خمر، در تمام احوال مفسدهی ملزمه دارد»؛ اما در عِداد ادلهی داله بر «حرمت خمر» آیا فقیه میتواند بگوید: «یکی از ادله، مَفسدهی مُلزِمه است.»؟! بله اگر روایتی دربارهی همین مفسده میآمد و میگفت: «خمر مفسدهی ملزمه دارد مطلقاً.»، میتوانستیم با تمسک به آن، حرمت را هم کشف کنیم.
=نتیجه: عدم تمامیت دلیل ششم
پس اگر اطلاقات و عموماتی داریم، کفانا و دو چیز را در عرض هم کشف میکنیم: وجوب مطلق حتی اگر تأثیرْ استقبالی باشد و غرض ملزمه؛ و اگر اطلاقات و عموماتی نداریم، راه دیگری برای کشف غرض شارع نداریم. پس استدلال ششم که بر «غرض شارع» تکیه کنیم و وجوب را حتی در مواردی که اثرْ استقبالی است اثبات کنیم، چنین راهی نداریم.
نتیجه: اقوی وجوب مطلق است
بیانات قبلی هم یک شرطی داشت؛ شرطش این بود که مناقشاتی که قبلاً در روایت «یقبل منه» را جواب داده باشیم و همچنین آن روایت «فیتّعظ»؛ بنابراین اینجا، از آن جاهایی است که فقیه اگر بخواهد عبارتش عبارتی باشد که برای اهلش پیام داشته باشد، باید بگوید: «علی الاقوی فرقی بین اثر استقبالی و حالی نیست»؛ یعنی مسأله خالی از دغدغه و مناقشات نیست، لکن ما این طرف را تقویت کردیم.
اگر در آینده بتوانم امربهمعروفش کنم
این که میگوییم: «علی الاقوی فرقی نیست»، دو صورت دارد:
یک وقت اگر همین الآن امرنکنم، در آینده نسبت به کارهای آیندهی او فرصت این که امربهمعروفش کنم را ندارم، اینجا آن حرف ما که «علیالأقوی فرقی بین اثر حالی و استقبالی نیست.» میآید.
اما اگر من در همان آینده که اثر دارد هستم و میتوانم امربهمعروفش کنم، آیا الآن واجب است امربهمعروفش کنم؟!
اشکال: للتأخیر آفة.
پاسخ: بل آفاتاتاتٌ، ولی فرض ما آن جایی است که میداند آفتی ندارد.
پس این این «علی الأقوی واجب است» در آن جایی نیست که میداند بعداً خودش یا دیگران امربهمعروف میکنند؛ وقتی فقط اثر استقبالی دارد، ما دلیلی نداریم که الآن باید طرف را امربهمعروف کنیم درحالیکه میدانیم در آینده اگر خودمان یا دیگران بگوییم اثر دارد.
نحوهی امر طبق مبنای ایجاد داعی در نفس مأمور
نکتهی دیگر این است که اگر آن حرفی که مستند بعضی بود که: «حقیقت امر، بعث است به داعی ایجاد داعی در نفس مأمور، پس جایی که میدانی تأثیر ندارد، امر ممکن نیست.»، اگر این حرف درست باشد، اینجا اگر بخواهی امر کنی به این صورت که بگویی: «این کار را انجام بده»، الآن قدرت چنین امری را نداری؛ اما اگر الآن به او بگویی: «در سال آینده انجام بده»، این جملهات واقعاً امر است؛ و اگر نخواهم بگویم: «در آینده انجام بده»، فقط به یک صورت میتوانم به او امرکنم؛ به این صورت که به نحو کلی بگویم: «انجام بده» اگرچه میدانم که با فرد حالی امتثال نمیکند، بلکه با فرد استقبالی امتثال میکند.
بنابراین باز باید تفصیل بدهیم به این که وقتی اثر حالی نیست، آنچه علیالأقوی واجب است طبق این مبنا، این است که یا امرش را متوجه زمان تأثیر (استقبال) بکند یا به نحو کبرای کلی بگوید که هم شامل حال بشود هم آینده؛ و الا، اگر به صورت حالی بگوید، امر نیست بلکه صرفاً لقلقهی لسان است و ما چنین چیزی از ادلهی امربهمعروف نمیفهمیم، پس چنین شخصی تکلیف امربهمعروف را امتثال نکردهاست؛ اگر امرمیکند به داعیِ این که در آینده نفسش آماده بشود، این امر مولوی نیست.
تنبیه دوم: اثر در نفس مأمور یا مجتمع
بحث دوم این است که این اثر چه اثری است؟
سؤالات محل نزاع
آیا اثری است که در نفس آمر باشد و به تبع آن انجام بدهد؟ یا این که این امر من در این شخص هیچ اثری ندارد اما دیگران انجام خواهند داد؟ یا این که انجام نمیدهد ولی یک انکساری در قلبش ایجادمیشود که: «خدایا! من اگرچه این واجب را انجام هم نمیدهم، اما قبول دارم که خیلی آدم بدی هستم!»! آن اثر، چه اثری است؟ پس اولاً آیا اثر در خود شخص تارک واجب مراد است؟ یا اعم از این شخص و مجتمع؟ و ثانیاً انجام واجب مقصود است؟ یا اثرٌ مّا ولو انکسار؟ و ثالثاً آیا عدم اندراس دین هم یک اثر است که اگر فلان واجب را تذکرندهیم کمکم به فراموشی سپرده میشود؟
اقوال در مسأله
در مسأله دو قول است:
یک قول این است که این اثری که اینجا مقصود است، فقط همان است که واجب را انجام بدهد و آثار دیگر اینجا مد نظر نیست؛ آنچه وجوب امربهمعروف به آن مشروط است، فقط همین است که تارک معروف، فاعل معروف بشود. آثار دیگر، ممکن است به ادلهی دیگر و تحت عناوین دیگر، مستحب یا حتی واجب باشد ولی ربطی به وجوب امربهمعروف ندارد. لعلّ بشود این نظر را به مشهور اصحاب نسبت داد.
قول دوم مطلق اثر است و تمام این آثار را شامل میشود؛ هرکدام از این آثار که باشد، امربهمعروف واجب است.
کلام مرحوم امام و توضیح مقصود ایشان
این مسأله معمولاً در کتب فقها مطرح نشدهاست، اخیراً در کلمات فقها آمده. به طور جزئی مرحوم امام یک فرعی را در تحریرالوسیله فرمودهاند که ممکن است این قول استفاده بشود: مسألة 9 از همین شرط ثانی: «لو علم ان امره أو نهیه بالنسبة إلى الفاعل و التارک لایؤثّر لکن یؤثّر بالنسبة إلى غیره، بشرط عدم توجه الخطاب الیه وجب توجّهه الى الشخص الأوّل بداعی تأثیره فی غیره»[1].
این کلام ایشان، یک بخش از عموم را شامل میشود؛ که اگر در غیر این فاعل و تارک، در افراد دیگر اثر میکند، واجب است بگویی، البته در صورتی که نمیشود مستقیماً به خود او گفت؛ اگر میشود به آن دیگرانی که قرار است از طریق امربهمعروفِ این آقا تأثیر بپذیرند مستقیماً امربهمعروف کنیم و آنها تأثیر بپذیرند، این کلام مرحوم امام نمیگوید: «امربهمعروفِ این آقا، مسقط وجوب امربهمعروف آن دیگرانی است که تأثیرمیپذیرند و ما هم مستقیماً میتوانیم به خودشان بگوییم». فرض اگر این شد که امربهمعروف به خود او اثر ندارد ولی اگر به این شخص بگویی، روی او اثر دارد، مرحوم امام اینجا را میفرمایند واجب است؛ بنابراین این فرمایش ایشان، صور دیگر (که با امربهمعروفِ شخص دیگری تکلیفمان را امتثال کردهباشیم درحالیکه اگر مستقیماً به خود تارک معروف بگوییم هم اثر دارد) را نمیگیرد؛ اما دقت این فقیه بزرگوار را نشان میدهد؛ توجه به ظرائف و لطائف، مال همه نیست، مال عدهی خاصی از بزرگان فقهاست. مرحوم امام تقییدکرده که اثرداشتن روی دیگران وقتی شرط وجوب است که اگر به خودشان بگویی، اثر ندارد. اگر در مجتمع اثر دارد، چرا واجب باشد به این شخص بگوییم؟! برو به مجتمع بگو. اگر در دیگران اثر دارد، چه لزومی دارد به این بندهی خدا بگویی؟! به خودشان بگو. این که بگوییم: «واجب است این شخص را امربهمعروف کنیم؛ چون اگرچه روی خودش اثر ندارد، ولی روی دیگران اثر دارد.»، فقط وقتی درست است که راه تأثیر در غیر یا تأثیر در مجتمع یا راه این که احکام الهی اندراس پیدانکند، راهش منحصر در امربهمعروف این تارک باشد. وگرنه اگر گفتن به این شخص راه منحصرش نیست، چرا واجب باشد به این شخص بگویی؟!
[1] - دلیل تحریر الوسیلة - الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ ص: 137.
بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و لعنة الله علی اعدائم اجمعین.
بحث در ششمین دلیل بر عدم فرق بین تأثیر حالی و استقبالی بود که حاصل آن دلیل ششم این بود که حفظ غرض مولا و تحفّظ بر غرض مولا عقلاً لازم است همانطور که امتثال احکام مولا واجب است و لازم است عقلاً، همچنین تحفّظ بر اغراض او هم لازم است، بنابراین در مواردی که ما میدانیم فاعل حرام یا تارک واجب، این امر ما و نهی ما فعلاً نسبت به این حرامی که دارد انجام میدهد اثر ندارد یا این معروفی را که دارد ترک میکند اما در آتی الزمان برای موارد دیگر اثر دارد، ولو این که هنوز موضوع آن محقق نشده، آن حرام هنوز به جا آورده نشده و محقق نشده اما ما میدانیم که شارع آن غرض را دارد که آن حرام انجام نشود در زمان آتی و آن واجب هم در زمان آتی انجام بشود، این غرض را میدانیم شارع مقدس دارد و ما با این گفتهمان که الان هست میتوانیم تأثیر بگذاریم در تحقق آن غرض شارع و تحفّظ کنیم بر آن غرض شارع در آتی الزمان و بنابراین عقل حکم میکند که این کار لازم است و واجب است و باید انجام بدهد. این بیان ششمی است که قد یقال برای اثبات این که در مواردی که تأثیر، فعلی و حالی نیست و استقبالی هست آنجا هم امر به معروف و نهی از منکر واجب است.
اشکالی که در این بیان وجود دارد این هست که این مطلب اگر بپذیریم که عقل میگوید و درک میکند که حفظ اغراض مولا لازم است این در اغراض معلومه است یعنی ما وقتی میدانیم یک غرضی را شارع دارد این غرض برای ما بحدودهِ و ثغوره روشن است، این جا ما باید بر آن غرض شارع تحفّظ کنیم؛ اما اگر جایی غرض مولا برای ما روشن نیست، محتمل است غرض داشته باشد شاید چنین غرضی داشته باشد، اینجا عقل حکم نمیکند به تحفّظ بر آن غرض، مگر حقّ الطاعهای بشود، حالا آن ممکن است حقّ الطاعهای آنجا بیاید ولی علی المسلک المشهور که قبح عقاب بلابیانی هستند آنجاهایی که ما بر آن غرض علم نداریم و حدود و ثغورش برایشان روشن نیست در آنجا چنین درک عقلیای وجود ندارد و در ما نحن فیه ما یک روایتی، یک آیهای یا یک دلیل شرعیای نداریم که اغراض شارع را در موارد امر به معروف و نهی از منکر به طور تامّ و تمام با تبیین همهی خصوصیات و جهات روشن کرده باشد، ما به نحو فی الجمله میدانیم که شارع چنین غرضهایی دارد که اقامهی واجبات بشود ترک محرمات بشود اما آیا با چه شرایطی، با چه خصوصیاتی؟ چون جهات دیگر را هم شارع ملاحظه میکند، دلش میخواهد اقامهی واجبات از مردم بشود ترک محرمات از مردم بشود اما نه به جوری که بر عهدهی دیگران هم هزار جور زحمت بیاندازد، دیگران را در مضیقه قرار بدهد، در حرج قرار بدهد، در مشقت قرار بدهد، شارع اینجور واجبات را که جعل میکند اینجور نیست که فقط نگاه کند به آن زید که زید دوست دارم که واجباتش را انجام بدهد بعد تمام خلایق عالم را بسیج کنم برای این که آن انجام بدهد، هزار تا دردسر برای آنها درست بکند، نه اینها را هم ملاحظه میکند، غرض او انجام واجب است، از او و تا یک حدودی هم ممکن است دیگران هم یک تکالیفی در این راستا بر عهدهشان بگذارد اما این چه جوری هست، در چه حدود و ثغوری هست، چه شرایطی دارد؟ دیگر اینها برای ما روشن نیست بنابراین ما دلیل و آیه و روایت و یا حکم عقل یا اجماعی که آن مستقیماً بتواند حدود و ثغور این مسائل را برای ما روشن کند ندارد الا خودِ اطلاقات و عمومات، هر جا اطلاقات و عموماتی داشته باشیم... البته چون احکام تابع مصالح و مفاسد است، واجباتش تابع مصالح است، محرماتش تابع مفاسد مُلزمه هست، به دلالت التزام کشف میکنیم که در آنجا مصلحت و مفسدهای وجود دارد، حالا در مانحن فیه اگر میگویید اطلاقات ادلهی امر به معروف و نهی از منکر شامل مواردی که تأثیرش استقبالی هست میشود، این اطلاقات را دارید، اگر چنین اطلاقاتی دارید در عرض هم دو چیز به واسطهی این اطلاقات ثابت میشود؛ یک: وجوب امر به معروف در این حال که اثر استقبالی است، دو: وجود غرض شارع در این مورد، در عرض آن وجوب این هم اثبات میشود وقتی این در عرض آن وجوب اثبات میشود دیگر معنا ندارد در اینجا ما به غرض بخواهیم استدلال بکنیم برای وجوب امر به معروف، چون وجوب و آن غرض در عرض هم اثبات شد، مثل چی؟ مثل این که شما در سایر موارد بیایید بگویید شارع میگوید الخمرُ حرامٌ، الخمرُ حرامٌ شارع اطلاق دارد همهی خمرها را میگیرد در همهی احوال، در همهی اطوار، همه را میگیرد، از این الخمر حرامٌ میفهمیم که پس خمر در تمام احوال و اطوار مفسدهای ملزمه دارد، حالا فقیه در مقام استدلال بر حرمت خمر میتواند اینجوری بگوید: یک؛ اطلاقات ادله، دو؛ چون این مفسدهی ملزمه دارد و غرض شارع ترک آن است، این جا میگوییم این مصلحت ملزمه و مفسدهی ملزمه دارد را شما از کجا به دست آوردی؟ از آن حکم اوّلیه به دست آوردی دیگر. بله اگر یک روایتی میآمد مستقلاً میگفت إعلموا أنّ الخمر عند الشارع دارای مفسدهی ملزمهای است که دلش میخواهد همهجا ترک بشود ما به این روایت هم میتوانستیم استدلال کنیم در کنار آن دلیلی که میگوید لاتشرب الخمر، اما وقتی آن غرض را از چی به دست آوردیم؟ از خودِ آن اطلاقات به دست آوردیم و ما راهی برای آن اغراض شارع در اینجاها جز آن اطلاقات و عمومات نداریم، پس اگر اطلاقات و عموماتی داریم، کفانا و ما به واسطهی همان اطلاقات و عمومات دو چیز در عرض هم کشف میکنیم یکی وجوب امر به معروف حتی در مواردی که تأثیر استقبالی است، دو؛ این که شارع اینجا غرضهای ملزمه هم دارد و اگر اطلاقات و عموماتی نداریم راه دیگری برای کشف نداریم.
پس بنابراین این که ما بخواهیم به این استدلال ششم تکیه کنیم و اثبات کنیم وجوب امر به معروف و نهی از منکر را در مواردی که اثر استقبالی است نه حالی، این تمام نیست. راه این که بخواهیم بگوییم اثر استقبالی هم باشد کفایت میکند اگر تمام باشد همان بیانات اول و دوم و آن بیانات قبلی است، آن چهار بیان اول. پنجمی را هم که مناقشه کردیم این ششمی را هم که مناقشه کردیم. حالا اول و دوم هم آن بیانات قبلی هم اینها هم یک شرطی داشت، شرط آن چه بود؟ شرط آن این بود که آن روایت و هو یقبلُ منه، آن مناقشاتی که قبلاً در این روایت داشتیم آن مناقشات را نپذیرفته باشیم و جواب از آن داده باشیم و همچنین آن روایت دیگر.
آن مناقشاتش را جواب داده باشیم به اینها میتوانیم تمسک کنیم؛ بنابراین این از آن جاهایی است که فقیه اگر بخواهد عبارتش عبارتی باشد که برای کسانی که اهل این مسائل هستند پیامی داشته باشد باید بگوید علی الاقوی فرقی بین این که اثر حالی باشد یا استقبالی باشد نیست، این علی الاقوی که میآورند یک وقت جزماً میگویند لافرق بینهما، یک وقت میگویند علی الاقوی لافرق بینهما، هر جا اینجوری تعبیر کردند و گفتند علی الاقوی یعنی میخواهند بگویند مسئله خالی از دغدغه و مناقشات نیست منتها ما تقویت کردیم اینطرف و آنطرف را و جواب دادیم اما اینجوری نیست که حرف توی آن نباشد و محل اشکال و محل کلام نباشد، اما آنجایی که به ضرس قاطع میگویند یک علی الاقوی و علی الاظهر فلان و اینها و هیچ نمیآورند کأنّ یعنی آنجا مسئله واضح است و روشن است دغدغهای در آن وجود ندارد؛ بنابراین در اینجا گفته میشود که علی الاقوی این است که فرقی بین تأثیر حالی و استقبالی نیست بخاطر آن دلیلها، نه دلیل پنجم و دلیل ششم و باز نه دلیل دوم، چون دلیل دوم هم بخاطر اجماع و اینها بود که در آن مناقشه داشتیم. این بحث تمام شد.
حالا اینجا یک نکتهای را هم عرض کنم، حالا ایشان فرمودند این نکته را هم عرض کنم که اینجا باز علی الاقوی که میگوییم فرقی بین تأثیر حالی و استقبالی نیست این دو صورت دارد؛ یک وقت هست که اینچنین است که من اگر الان نهی از این امری که الان تأثیر ندارد نکنم در استقبال و در آینده نسبت به حرامهای آینده یا کارهای آیندهی او فرصت این که نهیش بکنم ندارم مثلاً الان دارد این کار حرام را انجام میدهد الان میدانم اثر ندارد ولی بعداً اثر دارد و من هم بعداً مسافرت هستم مثلاً جوری نیست که بتوانم او را نهی بکنم، اینجا ممکن است که بگوییم علی الاقوی این است که الان شما نهی کنید، اما اگر نه الان اثر ندارد، آینده برای آینده اثر دارد ولی من در آینده اگر بخواهد انجام بدهد هستم و میتوانم او را نهی کنم و جلوی او را بگیرم بگویم این کار را انجام نده، اینجا آیا من واجب است که...؛ که آقایان میگویند الان باید امر به معروف بکنی چون اثر برای آینده دارد، نسبت به این که اثر ندارد، الان که در او اثر ندارد، او ترک نمیکند این را، نسبت به آینده میخواهد اثر داشته باشد، آینده، همان موقع امر و نهی میکند چه لزومی دارد، چه دلیلی دارد بگوییم الان واجب است؟
و اما نکتهی دیگر:
نکتهی دیگر این است که اگر آن حرفی که قبلاً مستند بعضی مثلاً بود که میگفتند آقا امر و نهی حقیقتش چه هست؟ بعث و زجر هست که به داعی ایجاد داعی در نفس شخص و جایی که میدانی تأثیر ندارد ایجاد داعی نمیتوانی بکنی، پس تحقق امر و نهی در آنجاها میسور نیست قدرت بر آن نیست. اگر اینجوری گفتیم میگوید آقا الان اثر ندارد شما میخواهید چه جور امر و نهی این بکنید؟ میخواهی بگویی این کار را ترک کن یا این کار را انجام بده الان، این که الان اثر ندارد، پس واقع الامر و النهی نمیشود صادر شود، اگر میگویید فی آتی الزمان، الان این جوری بگوییم، بگوییم فی آتی الزمان انجام نده، کدام مقصود است؟ که من امر و نهی بکنم نسبت به ترک واجبات و انجام محرمات آتیه، نسبت به آنها امر و نهی بکنم یا نسبت به همین؟ این که میدانم اثر ندارد و واقع الامر و واقع النهی در اینجا نمیشود از من صادر بشود، بله صوری بله امر و نهی صوری الان میتوانم بکنم. مثلاً دارد غصب میکند، در یک خانهی غصبی نشسته، یک مغازهی غصبی نشسته، الان به او بگویم لاتغصب، میدانم الان اثری ندارد، بیرون نمیآید از این مغازه، بله یک سال دیگر ممکن است این لاتغصب من اثر بکند برای یک سال دیگر، اگر الان به او بگویم لاتغصب فی السنة الآتیة، بله اما به او بگویم لاتغصب الان، این چه جور به او بگویم لاتغصب؟ مگر این که بگوییم که نه به این فرد خارجی اشاره میکند و نه به آن فرد آتی، بلکه به کلّی، مثل همین که خدا فرموده لاتغصب، این هم همینجور به طور کلی بگوییم، نه به این فردش کار داریم و نه به آن فردش کار داریم، بگوید لاتغصب، امر کلی دارد میگوید منتها آن میداند در مقام امتثال با این فرد حالی امتثال نمیکند با فرد استقبالی امتثال میکند.
پس بنابراین نکتهی دیگر هم در اینجا این است که بنابر آن مبنا، بنابر آن مسلک، اینجا وقتی که میگوییم واجب است بر او که امر بکند نهی بکند باید بگوییم یکی از این دو صیغه را باید انتخاب بکند، یا به طور کلی بگوید لاتغصب در این مثال ما، یا بگوید لاتغصب فی السنة الآتیة، همان موقعی که میداند اثر دارد یا احتمال اثر بدهد اما الان بخواهد خطاب به او بکند یا بگوییم واجب است که الان بگوید این لاتغصب، این غیر از لقلقهی لسان چیزی نیست؛ بنابراین این که باز اینجا باید تفصیل بدهیم به این که وقتی اثر استقبالی است و حالی نیست آن چه که میتوانیم علی الاقوی بگوییم واجب است در این صورت، بنابر آن مسلکی که بگوییم امر و نهی در این موارد قابل اصدار نیست الا صوریاً و لقلقةً للسان، باید بگوییم ان که لازم است آن است که یا امرش را متوجه همان زمان تأثیر بکند یا به نحو کبرای کلی به او بگوید، زمان خاصی را در نظر نگیرد اما بخواهیم بگوییم که واجب است که بگوید الان لاتغصب، همین الان دارم به تو میگویم لاتغصب، این مقصودش اگر باشد این جز لقلقهی لسان نیست و ما از ادلهی امر به معروف و نهی از منکر لقلقهی لسان نمیفهمیم، امر صوری نمیفهمیم آن که ظاهر ادله است امر واقعی است و نهی واقعی است.
و اما بحث دوم که این جا داشتیم این بود که این اثر چه اثری مقصود است؟ اثر در نفس فاعل حرام و تارک واجب، این اثر مقصود است همن اثر مقصود است که آن را انجام بدهد یا آن را ترک کند خود این شخص، یا نه اعم از این اثر مقصود است؟ اگر در خود این اثر ندارد، این با امر من فاعل نمیشود با نهی من هم تارک نمیشود اما دیگران فاعل و تارک خواهند شد، یا این که نه ترک نمیکند، انجام هم نمیدهد ولی یک انکساری در قلبش به قول آقا پیدا میشود که عجب ما آدم بدی هستیم، خدایا ما را ببخش ولی ما انجام میدهیم ولی یک انکساری هست ایشان میفرمودند یک چیزی بالاخره در نفس او پیدا میشود این هم اثرٌ، پس بنابراین آیا این اثری که اینجا گفته میشود اثر در خصوص فاعل حرام و تارک واجب است، در خصوص همان شخص؟ یا اثر در دیگران یا در مجتمع، اینها هم اثری است که باعث بشود شرط محقق بشود و وجوب محقق بشود؟ و اثر در خود آن فاعل و تارک، باز این اثر مقصود انجام آن واجب یا ترک آن حرام است یا نه مطلق آثاری است که در او باشد ولو همین انکسار قلب بر او شرمندگی بیشتر پیش خدای متعال، ولو اثر این که ترک بکند یا انجام بدهد ندارد ولی اینجور حالتی برای او پیدا میشود، یا در مجتمع یا در دیگران باز، فعل و ترک آنها مقصود است یا باز اینجور آثار هم در آنها مقصود است؟ و یا هیچ کدام از اینها نیست ولی در افراد اثر نمیگذارد اما موجب میشود و باعث میشود که این احکام الهی فراموش نشود، اندراس دین پیش نیاید، همه میدانند حکم خدا این است و در عین حال گناه میکنند، یک وقت هست خدای ناکرده در اثر نگفتنها اصلاً مردم نمیدانند اینها واجب هست یا حرام است، دیگر مهجور میشد علی الاطلاق، هستند افرادی که همین الان وجود دارند، افراد زیادی وجود دارند که اصلاً اینها خیلی از احکام واضحه را نمیدانند، حتی در اصول مذهب هم گاهی اینجوری است که بعضیها سؤال میکنی اصلاً حضرت اباالفضل را خیال میکند یکی از امامها هست، واقعاً هستند کسانی که تبلیغ در روستاهای دور افتاده میروند یا حتی شهرها، همین قم که کنار حوزههای علمیه هست افرادی هستند که واضحات از مسائل را هم نمیدانند. پس بنابراین بگوییم بله نه خود این شخص انجام میدهد نه خود این شخص ترک میکند این را میدانیم در دیگران هم اثر نمیگذارد که فاعل باشند یا تارک باشند این هم اثر نمیگذارد ولی یترتّب علیه هذا الاثر که از اندراس دین، از فراموش شدن احکام الهی، از این جلوگیری میکند همه میدانند این حکم خدا بالاخره هست این را میدانند حکم شریعت این هست ولو عمل نمیکنند آیا این اثری که اینجا میگوییم آیا این را هم شامل میشود؟
در مسئله دو قول است؛ یک قول این است که نه این اثری که اینجا مقصود است فقط همان است که این فاعل بشود یا تارک، آثار دیگر اینجا مقصود نیست آن که وجوب امر به معروف و نهی از منکر مشروط به آن است اثر در نفس فاعل و تارک است آن هم این اثر که فاعل حرام بشود تارک و تارک معروف بشود فاعل آن معروف، این اثر، آثار دیگر این نیست، آنها ممکن است واجب باشد مستحب باشد به ادلهی دیگر، تحت عناوین دیگر، ربطی به مسئلهی وجوب امر به معروف و نهی از منکر ندارد آن به عناوین دیگر، این یک نظر که لعلّ بشود این نظر را به مشهور اصحاب نسبت داد.
نظر دوم: این است که نه مطلق الاثر است، تمام این فروض آثاری را که گفتیم همهی اینها وقتی موجود باشد هر کدام از اینها موجود باشد شرط وجوب محقق است و باید امر به معروف کرد و نهی از منکر کرد این دو نظر در باب هست.
حالا از بعضی این مسئله معمولاً در کتب فقهی فقها، اساطین فقها مطرح نشده اخیراً در کلمات بعضی از فقها آمده است مطرح نشده است، به طور جزئی مرحوم امام قدس سره یک فرعی را عنوان فرمودند در تحریر الوسیلة که از آن ممکن است که بگوییم نظر مبارکشان، ببینیم حالا چه استفاده میکنید.
مسئلهی نهم: از همین شرط ثانی، «لو علمَ أنّ أمرَه أو نهیهُ بالنسبة الی التارک أو الفاعل لایؤثّر، لاحالیاً و لا استقبالیاً» میداند نسبت به این فاعل و تارک لایؤثّر، لا حالیاً و لااستقبالیاً، «لکن یؤثّرُ بالنسبة الی غیره بشرط عدم توجه الخطاب الیه» ولی میداند به این که بگوید بکن یا نکن، این در دیگری اثر میکند به شرطی که خطاب متوجه او نشود یعنی تارةً هست که در این اثر نمیکند اما اگر به خودش بگوید اثر میکند اینا واجب نیست به این بگوید این که اثر ندارد خوب به خود آن میگوییم اما اگر مسئله جوری است که اگر به خود او بگویی اثر ندارد حتی ممکن است لج کند، خودش را مخاطب قرار بدهی اثر نمیکند اما اگر به این بگویی در او اثر میکند. اینجا ایشان میفرمایند که «بشرط عدم توجه الخطاب الیه وجبَ توجّهُه الی الشخص الاول بداعی تأثیره فی غیره».
این کلام ایشان یک بخشی از آن عموم را شامل میَشود و آن این است که در غیر این فاعل و تارک در غیر این از افراد دیگر، فرد دیگر اثر میکند، این را میفرمایند اینجا واجب است آن هم در صورتی که مستقیماً به خود او نمیشود گفت اما حالا به این نگوییم برویم به خودش بگوییم اینجا دیگر به این واجب نیست بگوییم برو به آنها بگو، به خودشان بگو. فرض اگر این شد که امر و نهی به خود او اثر نمیکند اما اگر به این بگویی برای او اثر دارد برای این اثر ندارد برای خود این کسی که مخاطب است اثر ندارد ولی برای دیگری اثر دارد اینجا را میگویند واجب، بنابراین صور دیگر را نمیگیرد و یک نکتهای هم از این استفاده میشود که باز دقت این فقیه بزرگوار را نشان میدهد این دقت در فقه و توجه به ظرائف و لطایف برای همه نیست برای عدهی خاصی است از بزرگان فقهاء که اینجا ایشان دارد میفرماید تقیید کرده که اگر به خودش بگویی اثر ندارد بنابراین کلّ آن اثرهایی که شما... آقا در مجتمع اثر دارد چه لزومی دارد که به این بگویی برو به خود مجتمع بگو، آقا در دیگران اثر دارد چرا به این بگویی برو به خودشان بگو، این که ما میخواهیم بگوییم به این واجب است بگوییم ایشان میگویند این وقتی به این واجب میشود بگویی که راه تأثیر در غیر یا تأثیر در مجتمع یا راه این که احکام الهی اندراس پیدا نکند راهش منحصر به این امر و نهی شما به این آقایان باشد و الا برای این که احکام الهی مندرس نشود خود احکام الهی را ترویج کن و دائم بگو، چه لزومی دارد به این فاعل و تارک دائم بگویی صلّ یا لاتغصب یا لاتشرب الخمر یا فلان، احکام الهی میخواهی مندرس نشود دائم منتشرش کن و بگو، چرا این؟ یا این که در مجتمع میخواهی اثر بکند بله در مجتمع راههای متعددی است راههای دیگر را نمیشود رفت پس این که ایشان قید زده که اگر فرضمان این شد که حالا این فرض هم یک خورده خیلی جاها نیشقولی میشود که هیچ راه دیگری برای انجام آن نیست الا به این که همینی که در او تأثیر ندارد لاحالیاً و لااستقبالیاً، به این بگوییم تا در دیگران تأثیر گذارد، هر جوری حالا گفتیم احتمال تأثیر.
پس بنابراین حالا کبرای مسئله را میبینید این است که می خواهیم ببینیم آیا اثر دیگر غیر از اثر در خود فاعل و تارک حالیاً یا استقبالیاً اگر در این اثری ندارد؛ اثر انجام و ترک، آیا سایر آثار در خود این یا در دیگران و یا نه اگر در دیگران هم حتی نیست ولی عدم اندراس دین و امثال ذلک، اینها آثاری است که آن شرط را محقق میکند یا این که نه؟ این بحث مهمی هم هست چون روی آن خیلی کار نشده احتیاج به مطالعه و دقت دارد که انشاالله تا فردا این کار را بفرمایید که ببینیم باید چه گفت.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.







