فرهنگ مصادیق:تأملاتی در اندیشه سیاسی امام خمینی
نویسنده: محمد صادق کوشکی
استقلال
از جمله اساسیترین مبانی و اصولی که بنا به وصیت نامه حضرت امام باید پایه و مبنای سیاست و حکومت مطلوب قرار داده شود، مفهوم استقلال است. همان گونه که در فصل یکم این بخش آمده بیشترین تاکید در خصوص مسائل سیاسی در وصیت نامه حضرت امام به مقوله استقلال اختصاص پیدا کرده است.
در نظر امام استقلال در سه بعد تجلی پیدا میکند: الف - استقلال سیاسی ب - استقلال فرهنگی ج - استقلال اقتصادی.
از وصیت نامه ایشان چنین استفاده میشود که تقدم زمانی با استقلال سیاسی است و کسب استقلال اقتصادی و فرهنگی در اولویتهای دوم و سوم زمانی قرار دارد؛ اما از منظر اولویت ارزشی استقلال سیاسی و فرهنگی مقدم بر استقلال اقتصادی اند.
دیدگاههای حضرت امام در خصوص ابعاد سه گانه استقلال به این شرح است :
استقلال سیاسی
توجه و دقت نظر حضرت امام در جریانات و اوضاع بین المللی جهان باعث گردید تا ایشان نگرشهای خود در حوزه سیاست را مبتنی بر مفروضاتی واقع بینانه بنا نهند. از جمله این مفروضات تاکید بر قدرتهای استعمارگر بیگانه و به دنبال آن حاکمیت نظام دو قطبی بر جهان و تأثیرات عمده آن دو بر روند سرنوشت بشریت، جهان اسلام و کشور ایران بوده است.
ایشان در بخشهای مختلف وصیت نامه ونیز در اکثر پیامها و سخنان خود بر نقش استعمارگران و ابر قدرتها در رقم زدن سرنوشت ناخوشایند کنونی برای مستضعفان جهان، مسلمانان و مردم ایران تاکید کرده، ضمن نکوهش تسلط ابر قدرتها بر سیاستها، مقدارت و حکومتهای کشورهای اسلامی و بندگی و سر سپردگی سیاستمداران و حاکمان، اکثر قریب به اتفاق ممالک مسلمانان در برابر سلطه گران جهانی، به نفی و رد چنین مناسباتی میپردازند.
در چنین بستری است که ایشان ضمن بر شمردن نتایج عدم استقلال سیاسی، ضرورت استقلال سیاسی جهان اسلام و خصوصاً ایران اسلامی را تبین کردهاند. ایشان وابستگی نظامهای اسلامی به غرب و شرق را عامل بدبختی مسلمانان دانسته [۱]و بر کوتاه کردن دست استعمارگران خارجی [۲] و ستمگران و جهانخواران از کشور ایران [۳] تاکید میکنند.
دخالت سفارتخانههای کشورهای استعماری در تعیین دولتها و مجالس فرمایشی در ایران قبل از انقلاب [۴] از نمونه نتایج وابستگی سیاسی ای است که حضرت امام بارها به زشتی و نادرستی چنین مسایلی اشاره نمودهاند. اهمیت استقلال سیاسی در نظر حضرت امام به حدی است که ایشان در وصیت نامه خود از آن به عنوان راه مستقیم الهی که نافی وابستگی به شرق ملحد و غرب ستمگر کافر است تعبیر کرده، پایبندی به آن را به ملت ایران و سایر ملتهای شریف و ستمدیده توصیه فرمودهاند [۵]
عدم وابستگی به شرق و غرب و رد پذیرش سلطه دو ابر قدرت حاضر در صحنه بین الملل در زمانی که تقریباً تمامی کشورهای جهان جزء اقمار یکی از دو قطب غرب یا شرق به شمار میآمدند از جمله تأکیداتی است که در وصیت نامه حضرت امام وجود دارد.
استقلال فرهنگی
عنصر محوری این بعد از استقلال، نفی غرب زدگی و شرق زدگی است. شرف زدگی در زمره تعابیری است که بخشهای عمدهای از وصیت نامه حضرت امام به آن اختصاص یافته است. مقصود ایشان از شرق زدگی و غرب زدگی، کنار گذاشتن فرهنگ خودی و تعلق خاطر و تسلیم در برابر یکی از دو فرهنگ غالب آن روزگار بوده است.
به نظر ایشان قدرتهای شرقی و غربی کاری کردند که مردم کشورهای استعمار زده، خود، فرهنگ، قدرت و داشتههای خود را هیچ انگاشته و در برابر همه چیز بیگانه، سر تسلیم فرود آورند. [۶] از آن جا که عنصر اساسی مقاومت یک ملت یا جامعه در برابر تسلط سیاسی و اقتصادی بیگانه، فرهنگ آن ملت یا جامعه است، لذا حذف این عنصر باعث میشود تا قدرتهای سلطه گر و استعماری، نیروی مقاومی را در برابر خود ندیده و به سهولت به اهداف اقتصادی و سیاسی خود در میان ملت مغلوب دست پیدا کنند.
آن چنان که از متن وصیت نامه حضرت امام استفاده میشود، ایشان با دقت نظر در این استراتژی برتری جویانه قدرتهای بزرگ، ضمن بر شمردن پیامدهای منفی چنین رویدادی برای ملتها تحت سلطه، روشهای اجرایی چنین استراتژیهای را نیز در وصیت نامه خویش تبیین کردهاند تا ضمن آشنا ساختن مخاطبین خود با چنین خطری، شیوههای نفوذ و عملکرد آن را نیز توضیح داده و روشهای مقابله با آن را به آنان بیاموزند. از جمله اساسیترین روشهای سلطه جویی فرهنگی استعمارگران در میان جوامع بوده است. در چنین مراکز آموزشی، ابتدا فرهنگ و تمدن خودی به عنوان امور سنتی و ارتجاعی و نا کارآمد معرفی شده و سپس تقلید کورکورانه از شرق و غرب به عنوان یگانه جانشین آن مطرح میگردید و دست پروردههای چنین مراکزی به نوبه خود به نویسندگان و عالمانی بدل میشدند که با تفاخر به غرب زدگی یا شرق زدگی خود. فرهنگ و تمدن بومی را به باد انتقاد گرفته و سرکوب و منزوی میساختند.[۷]نویسندگان به اصطلاح روشنفکرانی که به جای آنکه در فکر استقلال و آزادی کشور و ملت خود باشند به سوی یکی از دو قطب جهانی گرایش داشتند. [۸]
از دیگر مجاری نفوذ و ترویج وابستگی فرهنگی و به تعبیر حضرت امام، ابزارهای مؤثر در تباهی و تخدیر ملتها و خصوصاً نسل جوان در صد ساله اخیر، رادیو، تلویزیون، سینما و تئاتر [۹]بوده است. در دیدگاه ایشان فیلمهای سینما و تلویزیون از فرآوردهای غرب یا شرق بود که طبقه جوان را از مسیر عادی زندگی و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوی بی خبری از خویش و بدبینی نسبت به فرهنگ کشور خود سوق میداد. [۱۰]حضرت امام راه کسب استقلال فرهنگی و مقابله با مسائل و مشکلات فوق را، اداره دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت به وسیله برنامههای اسلامی و ملی که کودکان و نوجوانان و جوانان را در راه منافع کشور تربیت کند، عنوان کرده [۱۱] و سلامت و بقای استقلال فرهنگی را در گرو حفاظت از دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت در برابر نفوذ عناصر منحرف غرب زده و شرق زده دانستهاند [۱۲]







