تأثیرگذاری علوم و معارف فرافقهی
نویسنده: امین اسدپور
«تأثیر گذاری علوم و معارف فرا فقهی در اجتهاد با تأکید بر باب امر به معروف و نهی از منکر»
مسأله تأثیرگذاری علوم و معارف مختلف در اجتهاد یکی از مسائل مهم و ضروری امروز در حوزه های علمیه است که موافقت ها و مخالفت هایی را برانگیخته است. برخی اصل تأثیرگذاری را انکار نموده اند و برخی در محدودۀ آن به بحث پرداخته اند. در این میان تأثیر بخری علومِ معهودِ حوزوی مانند اوصل فقه که گاه از ان به منطق استنباط تعبیر آورده می شود، از همدلی بیشتری بهره مند است. اما نزاع امروز حوزه های علمیه در اجتهاد مسائل نوین و عرصه هایی که کمتر فقه معهود به آن ها پرداخته است محدوده ای بیشتر از تأثیر علومِ معهودِ حوزوی را محلّ بحث و نظر قرار داده است.
امروزه بحث از تأثیر مسائل مهم فلسفی و کلامی در فقه به میان آمده است. تأثیر مسائل و گزاره های علوم انسانی مانند جامعه شناسی، انسان شناسی، روان شناسی، تعلیم و تربیت، فرهنگ و رسانه، مدیریت، حقوق و ... مورد نظر قرار گرفته است و فقه چه بخواهد یا نخواهد با موجی از مسائل اینچنینی مواجه گشته است و می بایست در قبال آن ها موضع بگیرد چه گاهی همین نسخ مسائل و عدم مواجهه فقه با آن ها ابز اری برای هجمه کلامی و اعتقادی به اصل دین نیز می گردد و لزوم دفاع از دین و اعتقادات می طلبد باید به موضع گیری در قبال مسأله پیش گفته پرداخت.
در سال های اخیر به ویژه پس از انقلاب شکوهمند اسلامی نظریه پردازان بسیاری به بحث از این مسأله پرداخته و راهکارهایی را ارائه نموده اند. برخی به تأسیس علم جدیدی به عنوان فلسفه فقه پرداخته اند و تمام گزاره ها و علوم جدیدی که در فلقه و اجتهاد فقهی فقیه9 تأثیرگذار است را به عنوان مباوی مسائل فقه در فلسفه فقه گنجانده اند و نمونه هایی را به بحث گذاشته اند. برخی با این پیش فرض که بسیاری از مسائل و گزاره های محلّ بحث تأثیر در روش اجتنهاد و استنباط ردارد و موجب اجتهاد جدیدی می گردد این مسائل را به فلسفه علوم اصول انتقال داده اند و اهم موارد آن را تحت عنوان مبادی تصدیقیه دانش اصول مطرح کرده اند. برخی ضرورت تأسیس دانش جدیدی تحت عنوان منطق فهم این را به بحث گذاشته اند.
گروهی به عدم کفایت مسائل اصول فقه موجود باور دارند و چاره را در توسعه و بسط مسائل علوم اصول دیده اند و گروهی به آشنایی مجتهدان با علوم جدید تأکید می نمایند و دست آخر برخی تأثیر مسائل و علوم جدید را صرفاً در موضوعات احکام دانسته اند و بررسی و شناخت موضوعات را از عهده فقیه بیرون می دانند.
علی رغم تمام این تلاش ها نظریه ها هنوز در سطح کلان و النتزاعی باقی مانده و فعالیتی که بتواند تأثیرگذاری و محدودۀ آن را در اجتهاد و شیوه آن و یا محتوا خروجی فتوایی آن را نشان دهد کمتر به چشم می خورد. به اعتقاد نگارنده مباحث نظریو تئوریک نظریه پردازان اینک به غناء مطلوبی رسیده است و باید بیشتر بر تطبیق این نظریه ها در فقه پرداخت و برون داد آنها نظام مند نمود و انسجام و کارآمدی فقه را در ابواب گوناگون نشان داد و البته امتداد و اجتهاد در عرصۀ نظریه های کلان و مبنایی همچنان ضروری است. برای این منظور لازم است همزان نظریه و تطبیق آن توأمان رشد و بسط داشته باشند چرا که بین فقه و مبانی آن تعامل دوسویه برقرار است.
به این منظور می توان بقرخی از ابواب فقه که ابتناء بیشتری بر مسائل جدید دارند را با توجه به نظریه های کلان و مبنایی بازخوانی نمود. شاید یکی از بهترین ابواب فقه برای این هدف باب امر به معروف و نهی از منکر باشد.
امر به معروف و نهی از منکر که در لسان ادلّه یکی از مهم ترین واجبات است امروزه جزو مهجورترین واجبات شرعیه می باشد که هم در مقام بحث و نظریه پردازی و هم در مقام اجراء و امتثال جایگاه در خورشأن خود را ندارند. لذا بازخوانی این باب فقهی می تواند مهجوریت این بخش را درمان نماید.
از سوی دیگر امر به معروف و نهی از منکر به دلیل هویت اجتماعی که دارد مبانی جدیدی می طلبد که در فقه و اصول و علوم معهودِ حوزوی به دلیل فردی دیدن عبادات شرعیه کمتر مورد توجّه دغدغه و حتی در مقام بحث و نظر قرار گرفته است.
امر به معروف و نهی از منکر به دلیل پشتوانه های عقلی که دارد یکی از مهمترین مصادیق تطبیقث سنجشی و رابطه بین عقل و شرع است. امر به معروف و نهی از منکر به دلیل جایگاه و موقعیت ممتاز خود محلّ درگیری بست ها و رابطه ها بین فقه و اخلاق، حامعه و خرد، حق و تکلیف، فقه و سیاست، مدیرتی و فرهنگ، فقه و فرهنگ، تکلیف گرایی و واقع گرایی، و ... می باشد و نیازمند به نظریه های مبنایی و کلان.
از طرفی به دلیل لحاظ کارآمدی در هویت امر به معروف و نهی از منکر یکی از موارد مهم لحاظ مقاصد الشریعۀ می باشد و از اینرو نظریه پردازی در سازوکار اجرایی و امتثال آن را ضروری می سازد. بحثی که مبانی مهمّی از جمله سعۀ شریعت و قلمرو فقه را می طلبد و بر فرض ورود در حیطه اجتهاد و فقاهت از مصادیق مهم بحث تا ثبات و متغیر است در حیطه شریعت و تأثیر زمان و مکان در اجتهاد به شمار می آید.
ارتباط هویت امر به معروف و نهی از منکر با جهاد و مبارزه و نیز با حکومت و سیاست نیز نسبت مهم حکومت و دین و نیز تبلور نظام سیاسی اسلام در امر به معروف و نهی از منکر را مورد کنکاش قرار می دهد و سؤالات مهمی همچون نقش و تکلیف حاکمیت و نظام سیاسی در امر فرهنگ و دینداری را مطرح می سازد. که قضاوت پیرامون این سؤالات به نظریه های اجتماعیف سیاسی و فرهنگی نیازمند است.
دغدغه جامعه اسلامی و متشرعه در طول تاریخ اسلام نهادهای اجتماعی و سازوکارهای اجرایی گوناگونی را جهت امر به معروف و نهی از منکر ایجاد نموده است که مطالعه تاریخی و دقت در میزان کارآمدی هر یک و آثار و تبعات مثبت یا منفی که بر آنها مترتب بوده است نیز می تواند مورد تأمّل و جدّی فقیه قرار گیرد. سازوکارهایی مانند نهاد حسبه از قرن دو و سه هجری تا قرن هفتم و هشتم و نسبت آن با شرطه و دستگاه قضایی و با وزارت امر به معروف و نهی از منکر که هنوز هم در برخی کشورهای عربی- اسلامی وجود دارد و یا نهاد کمیته در دوران انقلاب و یا نمونه های اجرایی مانند کارت های قضایی آمرین به معروف و یا گشت ارشاد و فعالیت های نیروی انتظامی در این زمینه پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران.
حال با توجه به مطالب پیش گفته اعم عناوین و سرفصل هایی که به مباحث مبنایی اجتهاد و فقه مربوط بوده و در عین حال در مباحث ذیل امر به مرعوف و نهی از منکر تأثیر بسزایی دارند را مطرح می نمائیم.
1. قملرو سعۀ شریعت: تأثیرگذار و تعیین کننده در شرعی و عبادی بودن امر به معروف و نهی از منکر یا عقلی و عرفی بودن آن / تأسیسی یا امضائی بودن آن/ مولوی یا ارشادی بودن آن و نیز تأثیرگذار در سعۀ معروف و منکر که آیا فقط معروف و منکر شرعی متعلق امر و نهی قرار می گیرد و یا هر معروف و منکر عرفی، عقلانی و قانونی.
2. مکلّف شریعت: تأثیرگذار در تعیین مکلف به امر به معروف و نهی از منکر که اشتمال بر افراد و آحاد عاقل بالغ قادر دارد و یا اعم از بالغ و قادر دارد و یا اعم از بالغ و قادر است (تأثیر خطابات شخصیه و خطابات قانونیه در این بحث هم به همین نتایج می رسد هر چند خود بحث دیگری است) و نیز تأثیرگذار در این بحث آیا مکلف و ؟؟؟ فرد است و یا در فقه وشریعت می توان جچامعه را نیز مکلف دانست (بحث اصال، الفردی بودن شریعت و یا اصلۀ الاجتماعی وبدن وی ا اصالت ها) و در صورت مکلف دانستن فرد بحث وجوب عینی و کفایی را نیز تعیین می نماید.
3. ثبات و تغییر در شریعت: تأثیر گزار در ثابت بودن تکلیف امر به معروف و نهی از منکر یا متغیر بودن آن در شرایط و زمان و مکان مختلف و نیز ثابت و یا متغیر بودن معروف ها و منکرها.
4. ماهیت شریعت: تأثیرگذار در ماهیت حکم شرعی و احکام عرفی و عقلائی و نیز تأثیرگذار در تصویر اجتهادی ما از رابطه شارع و قشرعه، در این عنوان در نگاه غالب وجود دارد گروهی ماهیت خطابات شراع را خطاب شخصی پنداشته اند به گونه ای که رابطه شارع و قشرعه را مانند موالی عرفی رابطه مولا و عبد در نظر گرفته اند و گروهی خطاب شرعی خطاب قانونی تصویر نموده اند و شارع را نه مولای عرفی بلکه قانونگذار و تصویر نموده اند، این بحث در ذیل شرطیت قدرت در امر به معروف و یا در شرطیت تأثیر امر به معروف در مخحاطب ثمرات عدیده ای دارد و نیز در پیوند شریعت و قانون بسیار مفید واقع می شود.
5. نسبت حق و تکلیف: این بحث در رابطه با نگاه شارع به مسألۀ امر به معروف تأثیر بسزایی دارد که آیا شارع امر به معروف را به عنوان یک حق برای آمر و یا یک حق برای جامعۀ متشرعه جعل نموده است و یا از باب تکلیف بر آمر و ناهی واجب نموده است. در تعیین معروف و منکر نیز آیا معروف و منکر فقط تکالیف فقهی اند و یا حقوق نیز می تواند از مصادیقمعروف و منکر باشد.
6. شیوه های استنباط از ادلّه: این بحث که مهمترین دغدغه دانش اصول فقه است امروزه مورد بحث جدّی قرار گرفته است. در اجتهاد شیعی که حجیت ادلّه اربعه به عنوان منابع مهم شریعت مفروض گرفته شده شیوه های درک و استنباط احکام از ادلّه اربعه با مباحث جدیدی همچون زبان شناسی، هرمنوتیک، معنی شناسی و نشانه شناسی در برداشت از کتاب و سنت قولی و نیز مباحث مربوط به تاریخ و فلسفه تاریخ در برداشت از سنت فعلی و یا سیدرۀ قعلائیه و قشرعه مواجه گشته است. بی شک تنقیح مبانی این علوم در اجتهاد فروعات امر به معروف ونقش بسزایی خواهد داشت. به عنوان نمونه می توان سؤال کرد که ائمه اطهار خود در مدت زندگی 263 ساله در چه مواردی به امر به معروف و نهی از منکر پرذداخته اند و شیوه های امر و نهی آنها به چه صورتی بوده است و اولویت ایشان در امر به کدام معروف و نهی از کدام منکر بوده است و یا فهم در سیرۀ متشرعه در دوران حضور ائمه معصومین از امربه معروف و نهی از منکر چگونه بوده باست. نقش امر به معروف در ایجاد جامعه اسلامی در دوران حکومت پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین چه بوده است در دوران حکومت امویان و بنی العباس نقش و جایگاه حکومت در امر به معروف و نهی از منکر چه بوده است؟ و سؤال های تاریخی اجتماعی از این قبیل چه میزان در فهم و تلقی اجتهادی تأثیرگذار خواهد بود؟
7. شیوه های اجرایی شریعت: تاکنون در اصول فقه و یا فقه موجود بحثی اجتهادی پیرامون شیوه ها و ابزارهای اجرایی کردن شریعت در زندگی فردیو ا جتماعی صورت نگرفته است امّا بحثی مانند امر به معروف و نهی از منکر به خصوص با توجه به مقاصر الشارع از آن نمی تواند بدون لحاظ شیوه ها و ابزارهای اجرایی به غایت مطلوب خود برسد، حال سؤال اساسی این است که در دل خود شریعت راهکارهایی برای اجراء وجود دارد؟ اگر وجود دارد روش اتنباط آنها و اثبات کارآمدی آنها در زمانه ما چگونه است؟
و اگر وجود ندارد یا ملاک هایی برای اجراء و طراحی شیوه ها در شریعت آمده است؟ و یا اینکه شیوه های اجرایی و حتی ملاک های آن نیز منطقه الفراغ شرع است و تمام ابزارها و شیوه ها را می بایست از راهکارهای عقلائی و آزمون و خطای عقل استقرائی پی گرفت؟ و در هر صورت روش مطالعه و پی گیری کارآمدی امر به معروف و نهی از منکر واقع شده در جامعه قشرعه به چه صورتی انجام می ذیرد؟ آیا برای این امر می توان از شیوه های تجربی و روش های معمول در علوم اجتماعی استفاده کرد؟ مثلاً تحریل های آماری ک؟؟؟ و تحلیل کیفی آن ها از جامعه مورد مطالعه می تواند در تعیین ابزارها و شیوه ها صحبت باشد؟ و یا حداقل ما را با موضوعات خارجی و واقعیت های عینی مواجه نماید؟
و بالاخره شیوه ها و روش های علوم مدیریت و سیاست پژوهی و یا سیاست گذاری در عرصه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و اقتصادی چه میزان می تواند در تعیین راهکارها و روش ها و یا ملاکات اهم و مهم در اجرایی نمودن امر به معروف نهی از منکر دخیل باشد؟ و نظریه های کلان علوم انسانی موجود مانند نظریه فرهگنی که حاکم برع رصه ها و ابزارهای فرهنگی مانند رسانه ها و محصولات هنری و ... است در تصویر جایگاه موقعیت امر به معروف در جامعه اسلامی نقش ایفاء می کند؟ سیاست و نظریه ها و گزاره های مدیریت سیاسی چه میزان می تواند تعین و مصداقی برای امر به معروف و نهی از منکر آن هم در عرصه های تمدنی و جهانی به حساب آید؟
و بالآخره اینکه نگاه تمدّنی به فقه چه اقتضائاتی در روش اتنباط، روش اجرائی کردن و تعیین ملاکات کارآمدی در عرصۀ فقه امر به معروف و نهی از منکر دارد؟ این مسائل و عناوین در کنار صدها مسألۀ دیگر می تواند نسبت بین نظر و عمل ؟ نظریه و تطبیق را در فقه امر به معروف متوازن نماید چه اینکه بسیاری از این مسائل حتّی یکبارهم در فقه موجود مورد مداقعه و بحث جدی قرار نگرفته است و متأسفانه نتیجه نامتوازن بودن نظریه ها و واقعیت های عینی جامعه را در پی داشته است.
امید آنکه طرح و بحث این مسائل و تطبیق آنها در باب امر به معروف و نهی از منکر که به مفاد روایات از اهم واجبات شرعیه است به سبط عینی امر به معروف در متن جامعه متشرعه بیانجامد و گاهی باشد در هر چه بیشتر پویا شدن اجتهاد و فقه متناسب با زمان و مکان.







