بصیرت لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر
نویسنده: سید صالح زاهدی
محتویات
مقاله
کسی خلیفه مسلمین شده که علناً شراب مینوشد، علناً سگ بازی میکند، بوزینه بازی میکند، هر فسقی را انجام میدهد، و حتی آنها در تعبیر خودش گفتند با مادر خود زنا میکند با محارم خود زنا میکند تازه پیش بینی اباعبدالله را فهمیدند که حسین از روز اول اینها را میدانست که قیام کرد و این بیداریها نتیجه قیام او بود و همین قیام بود که حکومت آنها را رو به نیستی برد.
وظیفه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، دو شرط اساسی دارد. یکی از آنها رشد آگاهی و بصیرت است... [متأسفانه] تا حالا که امر به معروف و نهی از منکرهای ما در اطراف دگمهٔ لباس و بند کفش مردم بوده است؛ در حول و حوش موی سر و دوخت لباس مردم بوده است!
... بهتر اینکه ما جاهلها امر به معروف و نهی از منکر نکنیم، چه منکرها که به نام امر به معروف و نهی از منکر بوجود نیامد! آگاهی و بصیرت میخواهد، ... دانایی، روانشناسی و جامعه شناسی میخواهد تا انسان بفهمد که چگونه امر به معروف و نهی از منکر کند، یعنی راه معروف را تشخیص بدهد، ... ریشهٔ منکر را بدعت بیاورد، از کجا آن منکر سرچشمه میگیرد، لهذا ائمه دین فرمودهاند: جاهل بهتر است امر به معروف و نهی از منکر نکند. ... چون جاهل هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر میکند، میخواهد، بهتر کند بدتر میکند». [۱]
جاهل چه کند؟
شاید کسی بگوید: "ما جاهلیم، پس امر به معروف و نهی از منکر از ما ساقط شد! جواب شما را دادهاند قرآن میفرماید:
"از یکی از معصومین میپرسند، بعضی از مردم جاهلند، در روز قیامت با اینها چگونه عمل میشود؟ میفرماید: در آن روز عالمی را میآورند که عمل نکرده است، میگویند چرا عمل نکردی؟ جواب ندارد، باید به سرنوشت ننگین و سهمگین خود دچار شود شخصی را میآورند و میگویند: تو چرا عمل نکردی؟ میگوید: نهی داشتم، نمیفهمیدم! میگویند: هلاّ تَعلَّمتَ [۲] نمیدانم، نمیفهمم هم عذر شد؟ خدا عقل را برای چه آفریده است؟ برای اینکه بفهمی، موشکافی کنی، بروی کاوش کنی، تحقیق کنی، تو باید از آن کسانی باشی که نه تنها اوضاع زمان خود را درک بکنی، بلکه باید آینده را هم بفهمی و درک بکنی. ... باید آنچنان جامعه شناس باشند که مصائبی را که در آینده میخواهد پیش بیاید، تشخیص بدهند و بفهمند که در پنجاه سال بعد چنین خواهد شد.» [۳]
بصیرت و روشن بینی امام (علیه السّلام)
«یکی از چیزهایی که به نهضت حسین بن علی (علیه السّلام) ارزش زیاد میدهد، روشن بینی است، یعنی حسین(علیه السّلام) در آن روز چیزهایی را در خشت خام دید که دیگران در آینده هم نمیدیدند.
«یکی از درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منکر و در واقع یکی از اقسام تنبیه که در مواردی باید اجرا شود این است که شما نسبت به او سردی نشان دهید، بی اعتنایی کنید و آن صمیمیتی را که سابقاً به او نشان میدادید بعد از این نشان ندهید. این خود نوعی تنبیه است .... حسین بن علی در مدینه قیام میکند، بیعت نمیکند و به مکه میرود، بعد آن جریان پیش میآید تا شهید میشود. تازه عامّه مردم مدینه چشم هایشان را میمالند که چرا حسین بن علی شهید شد؟ برویم شام مرکز خلافت را ببینیم قضیه از چه قرار بوده یک هیئت هفت هشت نفری را مأمور این کار میکنند. میروند به شام، مدتی در آنجا میمانند، تحقیق میکنند، حتی با خلیفه ملاقات میکنند، اوضاع و احوال را کامل میبینند و برمی گردند. وقتی مردم از آنها میپرسند قضیه از چه قرار بود، میگویند، بپرسید که ما در مدتی که در شام بودیم میترسیدیم که از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بین برویم. ... گفتند مگر چه قضیهای بود؟ گفتند: همینقدر به شما بگوییم که ما از نزد کسی آمدهایم که علناً شراب مینوشد، علناً سگ بازی میکند، بوزینه بازی میکند، هر فسقی را انجام میدهد، و حتی آنها در تعبیر خودشان گفتند با مادر خود زنا میکند با محارم خود زنا میکند تازه پیش بینی اباعبدالله را فهمیدند که حسین از روز اول اینها را میدانست.»[۴]
سقوط بنی امیه، پیش بینی دیگر امام (علیه السّلام)
اباعبدالله(علیه السّلام) «در عاشورا هم فرمود که اینها مرا خواهند کشت، اما من امروز به شما میگویم که بعد از کشتن، من اینها دیگر نخواهند توانست به حکومت خودشان ادامه دهند، ... حکومت بنی امیه بعد از قضیه کربلا دائماً متزلزل بود.»[۵]
اختلاف در میان بنی امیه
«ابن زیاد با آن شقاوت، برادری دارد به نام عثمان بن زیاد، عثمان آمد به برادرش گفت برادر! من دلم میخواست تمام اولاد زیاد به فقر و ذلت و نکبت و بدبختی دچار میشدند و چنین جنایتی در خاندان ما پیدا نمیشد. مادرش مرجانه یک زن بدکاره است. وقتی که پسرش چنین کاری را کرد، به او گفت پسرم این کار را کردی ولی بدان که دیگر بویی از بهشت به مشامت نخواهد رسید. مروان حَکَم، آن شقّی ازل و ابد، برادری دارد به نام یحیی بن حکم، یحیی در مجلس یزید به عنوان یک معترض از جا بلند شد، گفت: سبحان الله! اولاد سمیه (یعنی اولاد مادر زیاد)، دختران سمیّه باید محرم باشند ولی آل پیغمبر را تو به این وضع در این مجلس حاضر کردهای؟! آری، ندای حسینی از درون خانهٔ اینها بلند شد. داستان هند، زن یزید را هم شنیدهاید که از اندرون خانهٔ یزید حرکت کرد و به عنوان یک معترض به وضع موجود به سوی او آمد و یزید مجبور شد اصلاً تکذیب کند، بگوید اصلاً من راضی به این کار نبودم، این کار را من نکردم، عبیدالله زیاد از پیش خود کرد.» [۶]
معاویه بن یزید علیه پدرش
«آخرین پیش بینی امام حسین(علیه السّلام) این بود: یزید آن دو سال بعد را با یک نکبتی حکومت میکند و بعد میمیرد. پسر معاویه بن یزید - که خلیفه و ولیعهد اوست و معاویه این اوضاع را برای اینها تأسیس کرده بود - بعد از چهل روز رفت بالای منبر و گفت :ایّها الناس جّد من معاویه با علی بن ابیطالب جنگید و حق با علی بود نه با جدّ من، پدرم یزید با حسین بن علی جنگید و حق با حسین بود نه با پدرم، و من از این پدر بیزاری میجویم. من خودم را شایستهٔ خلافت نمیدانم و برای اینکه مثل گناهانی که جدّ و پدرم مرتکب شدند مرتکب نشوم، اعلام میکنم که از خلافت کناره گیری میکنم. کنار رفت، این نیروی حسین بن علی(علیه السّلام) بود، نیروی حقیقت بود. در دوست و دشمن اثر گذاشت.» [۷]
ابن زیاد با آن شقاوت، برادری دارد به نام عثمان بن زیاد، عثمان آمد به برادرش گفت برادر! من دلم میخواست تمام اولاد زیاد به فقر و ذلت و نکبت و بدبختی دچار میشدند و چنین جنایتی در خاندان ما پیدا نمیشد. مادرش مرجانه یک زن بدکاره است. وقتی که پسرش چنین کاری را کرد، به او گفت پسرم این کار را کردی ولی بدان که دیگر بویی از بهشت به مشامت نخواهد رسید.
مراحل امر به معروف و نهی از منکر
برای مؤثر واقع شدن امر به معروف و نهی از منکر، علاوه بر آنچه در مطالب پیشین درخصوص مؤلفههای آمر به معروف و ناهی از منکر گفته شد، عنایت به مراحل امر به معروف و نهی از منکر که ذیلاً به طور اختصار مورد اشاره واقع میشود، از اهمیت و ضرورت بسیار بالایی برخوردار میباشد.
مرحله تنفر و انزجار
، یعنی شخص باید از منکر تنفیر و انزجار داشته باشد و نیز از فرد فاسد و منحرف هَجر و اِعراض نماید»، یعنی وقتی فرد یا افرادی را میبینید که مرتکب منکراتی میشوند... به عنوان مبارزه با او (نه مبارزه با شخص بلکه مبارزه با کار زشت او) و برای اینکه او را از کار زشتش باز دارید، از او اعراض میکنید وی را مورد هجر قرار میدهید، یعنی با او قطع رابطه میکنید...
بنابراین «یکی از درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منکر و در واقع یکی از اقسام تنبیه که در مواردی باید اجرا شود این است که شما نسبت به او سردی نشان دهید، بی اعتنایی کنید و آن صمیمیتی را که سابقاً به او نشان میدادید بعد از این نشان ندهید. این خود نوعی تنبیه است». [۸] البته این مرحله باید به گونهای عمل شود که تأثیر گذار باشد و به نوعی تنبیه محسوب شود.
مرحله زبان
مرحلهای علما و دانشمندان برای نهی از منکر ذکر کردهاند مرحله زبان است، مرحله پند و نصیحت و ارشاد است... [فردی که] با کمال مهربانی با او [کسی که دچار منکری شده] صحبت، موضوع را با او در میان بگذارد، معایب و مفاسد را برای او تشریح کند تا آگاه شود و باز گردد و این مرحله نیز یک درجه از نهی از منکر [۹]
مرحلهٔ عمل
«علی(علیه السّلام) دربارهٔ پیغمبر اکرم این تعبیر را میکند «طبیبُ دَوّارٌ بِطِبِّه، قد اَحکَمَ مَراهِمَهُ و اَحمَی مَواسِمَهُ»[۱۰]
میفرماید: او طبیب بوده پزشکی بود که بیمارها و بیماریها را معالجه میکرد. بعد به اعمال اطبّاء تشبیه میکند که اطبّا: هم مرهم مینهند و هم جراحی و داغ کن.» [۱۱] یعنی هم مهربانی و لطف داشت (مرهم) هم سختی و صلابت (داغ) البته در برابر کسانی که علیه مقدسات وارد عمل میشدند نه آنانکه به مشخص آن حضرت بی اعتنایی یا بی احترامی میکردند.
شیوههای امر به معروف و نهی از منکر
«هر یک از امر به معروف لفظی و امر به معروف عملی به دو طریق است: مستقیم و غیرمستقیم . گاهی که میخواهید امر به معروف یا نهی از منکر کنید، مستقیم وارد میشوید، حرف را مستقیم میزنید... مثلاً میگویید: من از جنابعالی خواهش میکنم فلان کار را انجام دهید. ولی یک وقت هم به طور غیرمستقیم به او تفهیم میکنید که البته موثرتر و مفیدتر است یعنی بدون اینکه او بفهمد که شما دارید با او حرف میزنید، از کسی که فلان کار را کرده است تعریف میکنید، کار او را توجیه و تشریح میکنید. میگویید: فلان کس در فلان مورد چنین عمل کرده، این طور رفتار کرده و... تا او بداند و بفهمد. این، بهتر در او اثر میگذارد کما اینکه عمل هم بطور غیرمستقیم مؤثرتر است.» [۱۲]
پانویس
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۲۴
- ↑ امالی مفید ص ۲۲۸
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۲۵
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۲۵ و ۲۲۶
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۲۶
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۲۶
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۲۷
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۳۰ - ۲۳۱
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۳۲
- ↑ نهج البلاغه خطبه ۱۰۷
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۴۲
- ↑ حماسه حسینی جلد ۱ - ص ۲۳۴







