بررسی وظایف در قبال گنهکاران
محتویات
مطلبی به مناسبت ارتحال آیت الله مؤمن
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
رحلت عالم بزرگوار، مجاهد نستوه، مرحوم آیتالله آقای حاج شیخ محمد مؤمن رضوانالله علیه، حادثهی مولمه و محزنهای بود که بر حوزههای علمیه و نظام مبارک اسلامی و بخصوص شورای نگهبان وارد شد. خدای متعال روح مبارک ایشان را با اولیاء خود محشور فرماید و همانطور که وعده فرموده است که «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها»[۱] امیدواریم که این ضایعه را خودش جبران بفرماید.
در موت «ابان بن تغلب» از امام صادق سلامالله علیه این جمله منقول است که فرمود: «أما و الله، لقد أوجع قلبي موت أبان»[۲] آن قلبی که ظرفیت آن به اندازهی ظرفیت عالم هست، اما وقتی یک فقیه آنچنانی به نام «ابان بن تغلب» از جامعهی شیعی و موالیان اهل بیت و حوزههای علمیهی اهل بیت بیرون میرود و به عالم بقاء رحلت میکند، امام صادق اینطور اظهار تألّم میکنند و اظهار اندوه میکنند. این احتمال، واقعاً احتمال قویای هست که امروز بقیةالله ارواحنا فداه این جمله را راجع به این شاگرد مکتبشان فرموده باشند. کسی که در این چهل و پنج سال یا شاید هم پنجاه سال بشود، چهل و پنج سال که ما با این بزرگوار آشنا بودیم و قسمت زیادی از «رسائل» را ما خدمت تلمّذ کردیم. و بیش از آنچه که در حوزهها متعارف هست خوانده شد رسائل، یعنی انسداد را هم خواندیم، بخش اعظمی از انسداد را هم خواندیم در خدمت ایشان. بخشی از «مکاسب» را خدمت ایشان خواندیم بخشی از علوم عقلی، مثل «شرح منظومه»ی حاجی رضوانالله علیه را خدمت ایشان خواندیم در تمام این علوم ایشان برازندگی داشت. اهل دقت بود. ولی علی رغم آن مقام علمی بالایی که داشت هیچگونه اظهار منیّتی و «انا رجلنی» در او دیده نمیشد. جز این که تعهّد داشت به این که عمل به اسلام بکند و مرضات خدای متعال را مراعات بکند. هیچ مطلب دیگری انسان در ایشان مشاهده نمیکرد. واقعاً «ممن یذکّرکم الله رؤیته»[۳] بود. دیگر حالا تقدیر الهی است و مشیت الهی است، نظام عالم بر این قرار گرفته، وقتی که اولیاء دست اول، انبیاء، اولیاء، ائمه علیهم السلام، اینها هم در این صراط هستند که باید ارتحال کنند از این عالم، دیگران که حسابشان روشن است. خدای متعال روح آن بزرگوار را با اولیای خود محشور فرماید.
مردم هم بحمدالله خوب وفاداری نشان دادند در تشییع، در ختمها، شرکتهای خوبی داشتند ان شاءالله خدای متعال به این مردم هم علیرغم گلایههایی که دارند، بصیرت بحمدالله داده و امیدواریم که بصیرت و استقامت و وفاداری آنها را روزافزون کند و مسئولین را هم توفیق بدهد که به زودی بتوانند این مشکلات را بکاهند یا از بین ببرند ان شاءالله.
قبل از شروع در بحث یک صلوات و یک ثواب سورهی مبارکهی فاتحه را خدمت ایشان اهداء میکنیم.
بررسی فرازی از بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب
مقطع چهارم از پیام مهم رهبری معظّم
«انقلاب اسلامی همچون پدیدهای زنده و بااراده همواره دارای انعطاف و آمادهی تصحیح خطاهای خویش است. اما تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست.»
یعنی دست از انقلاب برنمیدارد. و در مقابل هجمهها و دسیسههای دشمن منفعل نیست. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ»[۴] اما چون معصوم نیست، کارگزاران انقلاب معصوم نیستند، قهراً خطا ممکن است داشته باشند، اشتباه ممکن است داشته باشند اگر خطای آنها را، اشتباه آنها را کسی با استدلال تذکر داد، حتماً آن را میپذیرند و باید بپذیرند.
«به نقدها حساسیت مثبت نشان میدهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرفهای بیعمل میشمارد.»
اگر کسی مناقشهای دارد نقدی دارد، در برنامهریزی نقدی دارد یا در یک عملکردی نقدی دارد و این نقد را بیان میکند که البته در نظام اسلامی تعبیه شده بعض مراکز و نهادها برای بیان این مسئله، دیوان عدالت اداری برای این است که تمام آحاد ملت، هر کس، هر مناقشهای، در هر قانونی یا آییننامهای یا اساسنامهای یا دستورالعملی یا بخشنامهای دارد و آن را خلاف شرع میبیند و خلاف قانون اساسی میبیند میتواند آن را به دیوان عدالت منعکس کند و دیوان عدالت اگر برخلاف قوانین عادی است، خودش بررسی میکند و اگر بود ابطال میکند. و اگر خلاف شرع گفته بودند یا خلاف قانون اساسی گفته بودند این را به شورای نگهبان میفرستد، اگر خلاف شرع باشد وظیفهی فقهای شورای نگهبان هست که بررسی کنند و ابطال کنند اگر حکمی، قانونی، دستورالعملی، آییننامهای، خلاف موازین شرعی بود، این حق برای شورای نگهبان هست که آن را ابطال بکند.
این از نظر قانونی در قانون اساسی چنین مطلبی تعبیه شده و یکی از افتخارات است که انبوهی حالا از اشکالات هم میآید و یکی از کسانی که ضایعه عرض میکنم برای شورای نگهبان بخصوص و برای نظام هست همین آیتالله مؤمن بودند که با دقت و با بگویم وسواس، ایشان همهی این پروندههایی که محل اشکال بود و بسیار آزاردهنده است بعضی از آنها، چون خیلی وقتها حجیم و افراد دیگر هر چه توانستند قلمفرسایی کردند که انسان باید گاهی پنجاه صفحه، شصت صفحه، هفتاد صفحه، صد صفحه، دویست صفحه مطلب نوشتند حالا گاهی هم خیلی از آنها غیر مربوط است، ولی خب باید خواند که آیا مربوطی در آن هست یا نه؟ اینها را ایشان با دقت مطالعه میکردند. و با مطالعهِی قبلی، با دقت، که گاهی چند ساعت گاهی شاید روی اینها وقت صرف میکردند و حاضر در جلسه میشدند و خیلی و خیلی مراعات این جهت را میکردند و از آنطرف هم باانصاف. این انصاف هم خیلی خودش مطلب مهمی است، اگر چیزی به ذهن شریف ایشان رسیده بود حالا در آن بحث حالا افراد بودن دیگر آنجا، و بحث میکردند گاهی، حالا مناقشه میَشد در نظر شریف ایشان، فوراً عدول میکرد. خیلی وقتها ایشان برای دیگران مفید بودند، حالا گاهی هم پیش میآمد، بالاخره محل بحث است دیگر، ایشان فوراً حرف آن شخص دیگری را، یا آن اشکال را تا میدید وارد است دیگر مجامله و اینها نمیکرد، عدول میکرد از آن. و این واقعاً درس عملی و اخلاق عملی بود برای امثال بنده.
الان این¬جا هم آقا اینطور میفرمایند که با نظر مثبت ما به اشکالات نگاه کنیم. واقعاً نقد به درد بخور، نقد صحیح در هر مرحلهای باعث تکامل میشود باعث رفع نقائص میشود. میفرمایند که:
«اما به هیچ بهانهای از ارزشهایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمیگیرد. انقلاب اسلامی پس از نظامسازی»
که دیگر قانون اساسی آن مهیّا شد و به رأی گذاشته شد و اینها
«به رکود و خموشی دچار نشده و نمیشود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمیبیند.»
ببینید میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمیبیند. یعنی نظم را باید مراعات کرد، قانونی که به آن رأی داده شده و آن تشکیلاتی که به آن رأی داده شده و نظام بر اساس آن دارد اداره میشود آنها را نباید مختل کرد. اگر یک قانونی میآید مجلس، مجلس کار میکند روی آن و رأی میدهد میآید شورای نگهبان، آنجا هم بحث میَشود خلاف شرع هست یا نیست؟ و خلاف قانون اساسی هست یا نیست؟ فرضاً گفتند که خلاف شرع است یا خلاف قانون اساسی است. بعد گاهی ممکن است خلاف شرع بودن یا خلاف قانون اساسی بودن مزاحم اقوایی داشته باشد که این هم فقه هست دیگر، این هم حکم خدای متعال است که اگر مزاحم اقوایی دارد باید طرف مزاحم اقوی را گرفت. این را باز یک جای دیگری برای آن درست کردند تشخیص مصلحت، آنجا باید روی مصالح فکر کنند که در باب تزاحم حالا کدام اهم است. آن هم جای این کار است در آنجا. آنجا هم که میرود همین در همین لوایحی که حالا محل کلام است خیلی، که اینها اجزاء «Fatf» هستند رهبری به شورای نگهبان فرمودند حالا ماها که خدمت ایشان میرسیم حالا بین ما جمع حقوقدانها نبودند، همین چند نفری که ما خدمت ایشان میرسیم شبهای پنجشنبه، فرمودند شما کار خودتان را انجام بدهید، اگر خلاف شرع میبینید هست بگویید خلاف شرع هست. اگر خلاف قانون اساسی میبینید بگویید خلاف قانون اساسی است. اگر در اثر این گفتهی شما یک بنبستی ایجاد میشود، نظام برای آن بنبست فکر کرده و آن همان تشخیص مصلحت است باید برود آنجا، واقعاً تشخیص مصلحت بدهند.
حالا ما اگر بنا باشد که این نظم را مراعات نکنیم، همهی تشخیص مصلحتیها و یا شورای نگهبانیها را بیاییم آماج این قرار بدهیم که شما خائن هستید، شما فلان هستید، شما مصالح را مراعات نمیکنید، پس کجا تصمیم بگیرد؟ کجا درست تصمیم بگیرند؟ باید یک جایی بنشیند درست فکر کند طرفین، اطراف مسئله را ببیند مصالح و مفاسد را ببینند البته معصوم نیستند. ارائهی راهنمایی کردن، اشکال کردن درست و صحیح و منتقل کردن به آنها کار صحیحی هست. اما جو را یکطوری بکنی که آنها نتوانند تصمیم بگیرند این کار غلطی هست. ولی انتقاد کردن، بله یک کسی میگوید آقا این اشکالات آن این است لیست میکند اشکالات را، با استدلال میگوید آقا قبول کردن این، این مضرّات را دارد مثلاً، اینها کار درستی هست و باید انجام بشود و واقعاً هر کسی تشخیص میدهد استدلال دارد، دلیل دارد این را باید منتقل کند؛ اما دیگر یک کاری نکنند که آن نظاماتی که قرار داده شده برای این که سامان بگیرد امور، هرج و مرج نشود و بتوانند درست تصمیم بگیرند، دیگر سیاسیکاری نکنند و واقعاً آنچه که مصلحت هست آن را انتخاب بکنند این را دیگر نباید کاری کرد که نتوانند این وظیفهای را که قانون به عهدهی آنها گذاشته و رهبری از آنها تقاضا میکنند نتوانند انجام بدهند. بعد میفرمایند که ...
س: مردم حس میکنند که نظام انتقادپذیر است و خودش تصحیح میکند خطای خودش را؟ این حس عمومی جامعه را عرض میکنم. چه فضای نخبگانی و چه سطح عمومی جامعه؟
ج: حالا اگر هم نمیکنند، آقا اینها را فرمودهاند که امثال شما عزیزان در صحبتهایتان مردم را روشن بکنید. ببینید آن قدری که ما شاهد هستیم، حالا ببینید مجریان و اینها من کاری ندارم اما این جاهایی که ما شاهدشان هستیم بله، واقعاً دنبال دلیل هستند و هیچ تعصبی و امثال اینها ندارند. اگر دلیلی اقامه شد بر این که این نادرست است یا درست است «هم ابناء الدلیل، یمیلون حیث ما یمیل»، آنها دنبال دلیل هستند. آنهایی که من مشاهده کرده در آنها، غیر از این در اینها چیز دیگری ندیدیم، که قوانین البته میآید آنجا، در این حوزه ... رهبری معظم هم دام ظلّه همینطور است، یعنی مطلبی گفته بشود با روی باز ایشان گوش میکنند و در، عرض کردم این بحثهایی هم که گاهی میشود خیلی بیرودربایستی آنجا بحث میَشود یعنی اینطوری نیست که حالا بخاطر عظمت و ابهّت ایشان افراد اشکالاتشان را نگویند. اشکالات گفته میَشود چه در بحثهای فقهی و علمی و فلان و چه در همین بحثهایی که گاهی ممکن است که پیش بیاید. کسی اشکالی به ذهن او میآید حرفی دارد این حرف را میزند و البته ایشان قویالحجه است و تجربات فراوانی دارد معمولاً خوب توضیح میدهند گاهی هم ممکن است که بپذیرند. خودم یادم هست یک موقعی مرحوم آقای شاهرودی، ایشان یک مطلبی را فرمودند آقای شاهرودی یک مطلبی را گفتند ایشان پذیرفتند، دربارهی قاچاق و اینها بود، ایشان یک پیشنهادی را کردند، ایشان پذیرفتند. گفتند باشد اینجا را اینطوری عمل کنیم، بنابراین، اگر حالا کسانی باشند از مسئولان که خدای ناکرده نمیپذیرند یا در حرف میگویند میپذیریم در عمل نمیپذیرند، آن یک مشکلهای است که باید آن را با همین توضیحات و با اینها یک کاری کرد که حل بشود.
س: حاج آقا ببخشید سؤال میکنند چرا خود شوری این مصالح و تزاحمات را در نظر نمیگیرند؟ یعنی چه فقهی هست که در شوری تزاحمات را در نظر نمیگیرند بعد بخواهد برود آنجا ...
ج: حالا ببینید ما که الان چارت جمهوری اسلامی را بحث نمیکنیم اینجا.
س: ...
ج: قانون اساسی این کار را کرده.
س: ...
ج: نه ببینید حالا یک علت واضح آن این است که ببینید در تزاحمات باید مصالح را، مصالح یک کشور را تشخیص دادن، باید جوانب مختلف را مراعات کرد. حالا مثلاً من امروز مثل این که به این دارد میگذرد.
حالا یک مثالی بزنم، فرض کنید که یک لایحهای آمده بود دو سه سال پیش مثلاً که بسیاری از مراکز آموزشی ما از ابتدائی تا دانشگاهها، اینها امکنه و مکانهای آن اجارهای بوده و اجارههای آن به سر آمده بود. مُلاک و اصحاب آنها رفته بودند از دادگاهها حکم تخلیه گرفته بودند در سراسر کشور، این مسئله رفته بود مجلس، چون یک مشکلهای برای آموزش و پرورش و برای نظام آموزشی کشور، از ابتدایی تا انتهاء پیش آمده بود که بسیاری از جاها باید این مراکز تعطیل بشود دبستانها، دبیرستانها، نمیدانم اینها باید در بعضی از شهرها سه شیفه بشود، شاید جواب بدهد یا ندهد، صبح باشد عصر باشد شب هم باشد. این مجلس گفته بود تا دو سال و نیم این تعویق بیفتد، البته «مال الاجارهها» داده بشود و امثال آن ولی این تخلیه تعویق بیفتد. آمد شورای نگهبان، شورای نگهبان چون به حکم اولی، گفت بله این تعویق خلاف شرع استريال چون اجارهها به سر آمده و ملاک آن راضی نیستند و «لایجوز التصرّف فی مال احد الا بطیبة نفس منه»، پس جایز نیست. این رفت تشخیص مصلحت، آنجا اینها را ملاحظه میکنند که واقعاً حالا اینجوری هست؟ همهی جاها اینطوری هست؟ یا استانی هست؟ بگویند فلانجا اینطور، این را باید همهجا را اشراف داشته باشد ملاحظه بکند، آنجا فلذاست که در تشخیص مصلحت از طوایف مختلف، تخصصهای مختلف جمع میشوند آنجا همفکری میکنند، کمیسیونهای مختلف، که آیا واقعاً اینطور هست؟ یا مثلاً میگوید آقا اگر شما مثلاً بعضی تسهیلاتی که ربوی هست از خارج نگیری، میگوید آقا اختلالی در کشور لازم میآید. این احتیاج دارد به این که واقعاً ببینی فلان طرحها، فلان چیزها اگر اینها بخوابد چهطور خواهد شد؟ اینها چون تشخیص آن احتیاج دارد به این که انسانهایی که در اجرا هم کار کردند و متوفّر است اطلاعات آنها، اینها هم باشند. از این جهت این را شورای نگهبان این ظرفیت را دیگر ندارد، آنجا این مباحث هم حساب میشود. فلذا ممکن است که یک نفری که عضو شورای نگهبان است در شورای نگهبان یکطوری نظر بدهد چون آنجا ضابطهای این است که احکام اولی را بدون این مصالح و اینها نگاه کند وقتی همین شخص ممکن است که برود آنجا، و استدلالات را ببیند و تزاحم را ببیند طرف آن طرف است آنجا به اقتضای آنجا رأیی را بدهد که در شورای نگهبان رأی نداده است. و این گاهی اتفاق میافتد و هست. پس بنابراین خط آخر را هم من بخوانم:
«و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمیبیند. بلکه از نظریهی نظام انقلابی تا ابد دفاع میکند.»
حالا این چند لحظهای هم که باقی ماند امروز چون بالاخره متأثّر از وفات مرحوم آیتالله مؤمن بودیم یک مقداری وقت صرف آن جهت شد.
س: استاد ببخشید اگر میشود این متن را در اختیار دوستان قرار بدهید که این کلیات ...
ج: در اختیار هست ظاهراً.
مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران
وظیفه اول: دفع منکر
بحث در این بود که منع از منکر و دفع منکر آیا واجب هست یا واجب نیست؟
ادله قول دوم: وجوب دفع منکر مطلقا
قائلین به این که دفع منکر واجب هست که منهم مرحوم امام قدس سره هستند گفتیم به ادلهی عقلی و شرعی تمسک شده برای این جهت، اما دلیل عقلی.
دلیل اول: دلیل عقلی
دلیل عقلی ادعا این بود که عقل عملی انسان «یُدرک» که این حق برای مولاست که اگر میبیند که مولا دارد در مبغوض او در خارج تحقق پیدا میکند باید جلوی او را بگیرد. این حق برای مولاست که اگر میبیند مبغوض او در خارج دارد تحقق پیدا میکند چه از ناحیهی خودش و چه از ناحیهی دیگران، این باید جلوی آن مبغوض را بگیرد. توضیحات آن گذشت. [۵]
در قبال این ادعا که عقل «یُدرک هذا المطلب»، مناقشاتی وجود دارد.
اشکالات دلیل اول
اشکال اول
مناقشهی أولی این بود که این حرف در مواردی است که وجود آن شیء «علی الاطلاق مع الغض» از این که فاعل آن که هست مبغوض مولا باشد. اینجاها بله عقل «یُدرک»، مولا این را نمیخواهد در خارج تحقق پیدا کند مثلاً معاذالله «اندراس دین»، اندراس دین را شارع به آن راضی نیست، مبغوض شارع است. معاذالله «انهدام کعبه»، مبغوض شارع است «انهدام مراقد معظمهی ائمه علیهم السلام»، مبغوض شارع هست اینها روشن است. که اینها مبغوض شارع هست به هیچ وجه نمیخواهد که در خارج محقق بشود. اما وقتی مبغوض اوست که فلانی، فلان کار را انجام بدهد. اینجا عقل چنین حکمی را نمیکند.
جواب اشکال اول
حضرت امام از این جواب دادند این را به عنوان دفع دخل مقدر کأنّ ذکر کردند و جواب دادند، فرمودند که مگر نگفتیم مُدرک عقلی این است که مبغوض شارع نباید در خارج محقق بشود. الان این زیدی که شارع به او گفته است فلان کار را نکن، درست است اگر دیگران انجام بدهند، مبغوض او نیست. اما زید انجام بدهد مبغوضش هست الان اگر زید انجام بدهد «لم یتحقق فی الخارج مبغوض الشارع»؟ همین تحقق این از این، مبغوض شارع هست دیگر. پس بنابراین باز عنوان «مبغوض الشارع»، تحقق مبغوض الشارع در این صورت هم محقق است. پس اینجا هم ولو این که از زید این کار مبغوض است نه از عمرو، نه از دیگران، فرضاً. اما همین که زید دارد این کار را انجام میدهد یا میخواهد انجام بدهد این فعلی است که «یصدر من زید»، و فرض این است که صدور این فعل از زید «مبغوضٌ للشارع» و این دارد تحقق پیدا میکند در عالم خارج. بنابراین فرقی بین آن صورتی که وجودهُ مبغوض است «مع الغض عن الفاعل»، یا این صورتی که «صدورهُ من هذا الشخص» مبغوض است فرقی بین این دوتا نمیکند در این که بالاخره «فی النهایه مبغوض الشارع» دارد در خارج تحقق پیدا میکند. و عقل میگوید جلوی تحقق مبغوض الشارع را باید بگیری. این یک مناقشه بود و جواب آن. [۶]
س: برای حالت دوم مثالی دارد؟ مثالی که ...
ج: بله، مثلاً صلاة، این زید که نماز نمیخواند شارع نماز از زید را خواسته، نماز خود نمیخواند.
س: ...
ج: آن برای خودش، این نماز زید را از زید خواسته، آنها که دارند نمازشان را میخوانند. این زید است که نماز خود را نمیخواند. خب الان اشکال این بود که من چکار دارم نمیخواند جهنمش را برود، به من چه؟ جواب این است که آیا عدم صلاة، عدم تحقق صلاة از زید، این «مبغوض الشارع» هست یا نیست؟ همین.
س: خب عقل حکم نمیکند که؟ عقل کجا حکم میکند که این مثلاً طرف نماز نمیخواند ...
ج: مبغوض شارع هست یا نیست؟ بیاحترامی به مولا هست یا نیست؟ هتک مولا را دارد میکند یا نه؟ آدم یک جایی... قبلاً اینها را، وقتی که ادلهی وجوب امر به معروف و نهی از منکر را بررسی میکردیم یکی از ادلهی آن حکم عقل بود آنجا عرض کردیم که عقل «یُدرک» به این که اگر انسان ایستاده یک نفری هتک مولایش دارد میکند. بیاحترامی به مولا میکند میگوید به من چه بکند. عقل اینجا میگوید که نه، تو باید میتواند جلوی او را بگیری، باید بگیری. خودت بیاحترامی بکنی قبیح است بایستی، بیتفاوت باشی که دیگری هم بیاحترامی به مولا بکند و هتک مولا بکند، این هم قبیح است اگر میتوانی جلوی او را بگیر، نباید بگذاری که کسی هتک مولا بکند. این حکم عقل است که عقل و وجدان و فطرت انسان میگوید که اگر کسی دارد بیاحترامی به مولا میکند ولو خودت نمیکنی، اما نباید بیتفاوت باشی، میتوانی جلوی بیاحترامی کردن به مولا را بگیری باید بگیری.
س: حاج آقا یک اشکالی میشود کرد اینجا که مبغوضات مولا بعضی از آنها را مولا به «ایّ نحوٍ کان» خواسته، مثلاً قتل مؤمن میخواند که اصلاً انجام نشود یا هدم کعبه، اما بعضی از مبغوضات اینطوری نیستند اتفاقاً مولا میخواهد او اختیاری انجام بدهد، مثلاً کسی نماز نمیخواند تا آخر عمر میخواهد نخواند بعد ما بگوییم دفع منکر کنیم هر روز باید کتکش بزنیم به اجبار نماز بخواند. اصلاً خدا این نماز خواندن این را به اجبار نخواسته، یعنی بعضی از مبغوضات را خود خدا ما میدانیم، از معارف دین میدانیم که اینها را اختیاری خواسته و اصلاً اجباری ارزشی ندارد برای مولا.
ج: یظهر جواب فرمایش شما به این که حالا چهطوری است میآید ان شاءالله.
س: استاد ببخشید معروف است که امیرالمؤمنین در مورد ابن ملجم هم میدانستند که کشندهی ایشان است و به اصحابشان هم فرموده بودند که این مثلاً قاتل من هست، ولی اصحاب میخواستند اقدامی بکنند حضرت جلوی آنها را گرفت و فرمود که این که هنوز اقدامی نکرده، اگر دفع منکر باشد از عظائم امور هم هست ...
ج: آنجا از عظائم نبوده اگر بخواهید به این مناقشه بکنید قتل امیرالمؤمنین «من عظائم الامور» نیست؟ پس شما منکر مطلق بشوید بگویید عظائم امور هم لازم نیست.
س: ... همین را میخواهد بگوید.
ج: عظائم امور هم مهم نیست منتها آنجا جواب دیگری دارد حالا آن بحث دیگری است که آیا امیرالمؤمنین سلامالله علیه، آنجا وظیفهشان چه هست؟ که آیا به طرق عادی عمل بکنند؟ مثل دیگران عمل بکنند یا بر اساس علم غیبشان باید عمل بکنند؟ اینها حالا یک ... درد دل مرغان چمن بسیار است. ما الان داریم نقل فرمایش امام میکنیم تا بعد ببینیم مناقشاتی که بر اینها هست آن مناقشات چه هست که آنها را بررسی خواهیم کرد.
اشکال دوم
مناقشهی دومی که اینجا هست این است که اگر این حرف شما درست باشد لازمهای دارد که «لایُمکن الالتزام» به آن لازم و آن لازم منبّه این است که این حرف درست نیست و آن این است که آیا شارع خودش میتواند بگوید که نهی از منکر نکن، یا بگوید منع از منکر نکن، من نمیخواهم اصلاً. اگر شما میگویید این «حکمٌ عقلیٌ بتیٌ»، باید بگویید که شارع نمیتواند نهی بکند از منع از منکر، شارع جلوی عدل را که نمیتواند بگیرد، شارع نمیگیرد جلوی عدل را، یا به قبیح امر نمیکند. اگر واقعاً اینچنینی هست باید بگویید که ممکن نیست که شارع بفرماید که «لایجبُ النهی»، یا «لایجب المنع»، یا «لایجب الدفع عن المنکر» و حال این که بالضروره اگر روایتی، آیهای، چنین مدلولی داشته باشد که لازم نیست کدام فقیه جرأت میکند بگوید که نه، طبق آن آیه، طبق آن روایت میگوید نه، لازم نیست واجب نیست.
این منبّه شاهد است بر این که عقل عملی ما چنین مدرکی ندارد. [۷]
جواب اشکال دوم
امام قدس سره از این جواب میدهد میفرمایند که نه ملتزم هستیم ... همینطوری نمیتواند شارع بگوید. مگر این که، یک مگر گذاشتند اینجا، که این سرنخ شده برای بعضی از حرفهایی که بعضی از بزرگان زدند.
گفتند بله نمیشود مگر این که مزاحَم اقوایی در کار باشد؛ آنجا درست است. و حکم عقل هم همین است. عقل گاهی بین دو قبیح انسان گیر میکند عقل اینجا میگوید چه؟ میگوید «اقبح» را ترک کن، قبیح را انجام بده. اینجا اگر مزاحم اقوایی پیدا شد که این در کلام ایشان، جواب فرمایش ایشان و جواب فرمایش ایشان هم در همین نهفته است که مزاحم اقوی اگر باشد بله شارع میتواند منع کند. فلذا ایشان میفرمایند:
«فإن قلت علی هذا لایُمکن تجویز الشارع ترک النهی عن المنکر، قلتُ هو کذلک»
همینطور است شارع نمیتواند
«هو کذلک، لو کان المبغوضُ فعلیاً»
اگر آن مبغوضش فعلی است معلّق بر چیزی نیست الان واقعاً مبغوضش هست اگر اینطوری هست بله نمیتواند بفرماید که منع از منکر نکن، نهی از منکر نکن.
س: استاد چرا نمیتواند؟ مگر حق خودش نیست؟
ج: چون قبیح است.
«لو کان المبغوض فعلیاً و لم یکن للنهی مفسدةٌ غالبه».[۸]
و برای نهی مفسدهی غالبه نباشد اگر میبیند این منع کردن مفسدهی غالبه دارد، اینجا تزاحم میشود بین مفسدهی غالبهی این و آن امر منکر، اینجا شارع بله میتواند بیاید بگوید نکن، نهی از منکر نکن، منع از منکر نکن. اما اگر اینطوری نیست، آن قبیح است، ترک آن کار قبیح است شارع چطور میتواند بفرماید که نکن؟
بنابراین این یک نکتهای است که اینجا مهم است که باید روی این منشأ فکر شده برای بزرگانی که حالا صوری را تصویر کردند، اصل مطلب را ایشان در کلام خودشان آوردند. پس مرحوم امام هم اینطوری نیست که بفرماید منع از منکر «ما یحکم به العقل» یا «یُدرک العقل» مطلق «من جمیع الجهات» است. مشروط است. وقتی که این منع از منکر مزاحَم اقوی نداشته باشد در آن صورت عقل «یحکمُ بذلک»، شارع هم نمیتواند جلوی ... یعنی شارع هم نمیگیرد، نمیتواند حالا اینها عباراتی است که گاهی باعث شرمندگی ماست که این تعبیرات را به کار میبریم از باب ضیق خناق است. شارع هم نمیفرماید این کار را. و اما اگر مزاحمی نداشته باشد، مزاحم اقوایی نداشته باشد بله این مدرک عقل عملی ما هست.
س: اصل اهم و مهم میشود دیگر، بعضی از موقعها میبینی تمام جوانب را که سنجیدی، مصلحتها را در نظر گرفتی به این نتیجه میرسی که آن را که اهم است را باید آن را انجام بدهی، حالا آن را که مرجوح است را میگذاری...
ج: بله.
یکی از بزرگانی که این همین کلام امام کأنّ منشأ فکر ایشان شده و در اینجا مناقشاتی فرمودند سیدنا الاستاد مرحوم آقای آسید کاظم حائری در فقه العقود است در جلد اول صفحهی، که این را عرض میکنم مطالعه بفرمایید تا فردا دیگر حالا وقت نشد که امروز مطرح کنم، پس صفحهی 371 به بعد، ایشان این مطلب را مورد بحث مفصّل قرار دادند چهار یا پنج صفحه راجع به این صحبت کردند. فردا این را ان شاءالله مطرح میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد
پانویس
- ↑ البقرة ، الجزء 1، الصفحة: 17، الآية: 106
- ↑ و ما كان فيه عن أبان بن تغلب فقد رويته عن أبي- رضي اللّه عنه- عن سعد بن عبد اللّه، عن يعقوب بن يزيد، عن صفوان بن يحيى، عن أبي أيّوب، عن أبي عليّ صاحب الكلل، عن أبان بن تغلب، و يكنّى أبا سعيد و هو كنديّ كوفيّ و توفّي في أيّام الصادق عليه السّلام فذكره جميل عنده فقال: «رحمه اللّه أما و اللّه لقد أوجع قلبي موت أبان»، و قال عليه السّلام لأبان بن عثمان: «إنّ أبان بن تغلب قد روى عنّي رواية كثيرة فما رواه لك عنّي فاروه عنّي». و لقد لقي الباقر و الصادق عليهما السّلام و روى عنهما. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص: 435
- ↑ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ، عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: قَالَتِ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسى: يَا رُوحَ اللَّهِ، مَنْ نُجَالِسُ؟ قَالَ: مَنْ تُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ، وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه. الكافي (ط - دارالحديث)، ج1، ص: 95، الباب 8 من أبواب فضل العلم، الحدیث 3
- ↑ هود ، الجزء 12، الصفحة: 234، الآية: 112.
- ↑ المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج1، ص: 204.
- ↑ المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج1، ص: 204
- ↑ المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج1، ص: 204
- ↑ المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج1، ص: 204 – 205.







