بررسی وظایفی که جزء امر به معروف و نهی از منکر نباشد

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بررسی وظایفی که جزء امر به معروف و نهی از منکر نباشد

وظیفه سوم: ید

بسمه تعالی اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف.

بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی

مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، آیا این مراتب خشن از سادات استثناء شده است؟

دلیل اول: روایت موجود در کتاب تاریخ قم

بحث در استدلال به روایت منقوله‌ی در تاریخ قم بود برای استثناء سادات عظام از بعض مراتب امر به معروف و نهی از منکر که نباید نسبت به آن‌ها إعمال شود. موارد خشن.

اشکالات دلیل اول

گفتیم این روایت از جهات مختلف دارای مناقشه است که باید بررسی بشود.

اشکال اول: اشکال صدوری

جهت أولی این بود که حجتی بر صدور این روایت نداریم و این عدم حجت تارةً از جهت سند این روایت است که بحث شد و تارةً از جهت مضمون است که مضمون این روایت، مضمونی است که مانع از حجیت آن می‌شود.

ب: اشکال صدوری از ناحیه مضمون

برای این که چرا این مضموم مانع از حجیت می‌‌شود؟ وجوهی است که سه وجه را تا به حال گفتیم.

یکی این که مخالفت با سنت قطعیه دارد.

دو: این که این مضمون الخلاف است.

سه: این که مخالف با اجماع یا شهرت هست پس مورد اعراض اصحاب است که این‌ها را بحث کردیم

جهت چهارم: با توجه به قاعده لو کان لبان، قطع یا اطمینان به عدم وجود این مضمون داریم

و اما وجه دیگر که وجه چهارم باشد.

وجه چهارم این است که این مفاد، یک مفادی است که لو کان لبان، و چون لم یبن، معلوم می‌شود این مفاد مجعول در شریعت نیست پس در حقیقت به برکت این قاعده یا اطمینان به عدم این مضمون داریم یا قطع به عدم این مضمون داریم و در جایی که ما اطمینان به عدم یک مضمونی داشته باشیم یا قطع به عدم داشته باشیم آن‌جا آن اماره حجت نیست. اماره برای طریق به واقع است. اگر می‌دانیم چنین واقعی وجود ندارد اطمیناناً أو قطعاً، آن‌جا دیگر آن اماره حجت نخواهد بود.

توضیح مسئله این است که گفته می‌شود که اگر این‌چنین بود از صدر اسلام که سادات عظام و ذریه‌ی رسول الله، علویون، یا حتی مطلق سادات، حالا در این روایات به خصوص علویون هست، حق سادات علویه را بشناسید، این‌جور که حالا ترجمه کرده، اصلش که به دست ما نرسیده، ترجمه این‌جوری هست. اگر این‌چنین بود که مطلق سادات عظام باید در مقام امر به معروف و نهی از منکر مراعات حال‌شان بشود به جوری که اگر کلام لین و امثال این‌ها مؤثّر بود، بود. اما اگر بالاتر از این‌ها شد خشن شد، این‌جا ولو احتمال تأثیر هم می‌دهیم یا حتی قطع به تأثیر داریم، حق نداریم آن‌ها را انجام بدهیم و إعمال کنیم برای آن‌ها. اگر این در اسلام بود و از آن طرف سادات عظام هم فراوان بودند در بین مردم، این حتماً لبان و ظهر که بله این اطلاقات ادله‌ی امر به معروف، اطلاقات ادله‌ی نهی از منکر، این تخصیص خورده، این برای آن‌ها نیست. اگر چنین چیزی بود لبان و ظهر با توجه به این که کثرت ابتلاء به آن و اهتمامِ قهراً متشرعه بر این که نسبت به سادات عظام اگر چنین حرفی باشد مراعات کنند، به دیگران بگویند، گفته بشود، بنابراین همین که این لم یبن،‌ فلذا فتوایی را هم ما ندیدیم همین‌جوری هم برخوردیم به یک جایی، و الا در کلامی این مطلب ذکر نشده بنابراین معلوم می‌شود این مضمون،‌ مضمون مجعول شرع نیست. اطمیناناً یا قطعاً نیست. وقتی که این‌طور شد پس این روایت، ولو این که از نظر سند بگوییم اشکالی ندارد و غض کنیم باز از آن وجوه سابقه، این خودش وجه می‌شود برای این که بگوییم که حجت نیست.

س: ... شرایط و جو آن زمان که اکثر سادات را می‌کشتند و خیلی‌ها اصلاً پراکنده بودند

ج: آن‌ها را که ظالم‌ها می‌کشتند متشرعه که نمی‌کشتند که. همان ظالم‌ها اتفاقاً، این همان فرمایش شما، برعکس مدعای شما دلالت می‌کند یعنی چون ظالم‌ها می‌دیدند این‌ها مکانت اجتماعی دارند و می‌ترسیدند از این که مردم دورشان را بگیرند، آن‌ها انقلاب کنند، برخلاف آن‌ها قیام کنند، این‌ها را می‌کشتند که آن‌ها را مرعوب کنند و جلوی این را بگیرند، این نشانه‌ی بر این است همین که سادات را این‌طور آزار می‌دادند و این‌ها متفرق شدند، ایران که این همه سادات عظام در گوشه و کنار آن وجود دارد، از ترس همان‌ها بوده، این‌ها می‌آمدند یک جاهایی که از دسترس آن‌ها دور باشند یا مأمن بوده، قم و اطراف قم مأمن بوده، در روایات هم هست این‌جا علاقه‌مند بودند به آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم اگر چه این‌جا مدرسه‌ی سنی‌ها هم در یک زمانی بوده، همین خیابان آذر میدان کهنه بروید دو تا گلدسته می‌بینید که وجود دارد، می‌گویند این گلدسته‌ها بقایای یک مدرسه‌ی سنیه‌ای بوده که در این‌جا وجود داشته.

ولی بالاخره مردم این شهر، حالا شاید مدرسه‌ی سنی آمدند این‌جا ساختند آن‌ها که فرهنگ این‌جا را عوض بکنند اما موفق نشدند. احتمال این جهت هم وجود دارد که این مدرسه ساختند و یک عده سنی هم آوردند این‌جا که اوضاع این‌جا را عوض کنند، موفق نشدند این کار را بکنند ولی معروف است که از سابق الایام این مردم قم این‌چنین بودند و این وفاداری را ما هم در مردم قم دیدیم خودمان، وقتی که ما بچه بودیم سال 42 که مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه را گرفتند زندان بردند، من صبح زود آمده بودم نانوایی نان بگیریم همان ساعت مثلاً‌ هفت،‌ هشت، چه جمعیتی،‌ مرد و زن، ما منزل‌مان باجک بود، آمده بودم نزدیکی‌‌های چهار راه بازار نان بگیرم، چه جمعیتی از پایین‌ شهر قم راه افتاده بودند با این که آن وقت امام مرجع تقلید آن‌جوری نبودند و شعارشان هم این بود که یا مرگ یا خمینی، این‌جور هجوم آوردند به ... این خصیصه در قمّیون از زمان اهل بین علیهم السلام که مدافع دین بودند و علاقه‌مند بودند وجود داشته، ان شاء الله حالا هم باشد و ادامه داشته باشد.

و اما این وجه چهارم،

اشکال جهت چهارم

این وجه آیا تمام هست یا تمام نیست؟

این لو کان لبّان شرایطی دارد. لو کان لبان و لم یبن فلم یکن، این شرایطی دارد. یکی از شرایط آن این است که باید یک امری باشد که خیلی مورد نیاز است به جوری که تدریجیت احکام موجب تأخّر بیان آن نشده باشد. اگر جوری باشد که خود شارع تأخّر بیان کرده، مثلاً در آن ازمنه حالا این حکمی بوده که صلاح نبوده گفتن آن، برای این که مثلاً آن اوایل اگر گفته می‌شد تا ازمنه‌ی بعد گفته می‌شد، ممکن است اولیاء اسلام متهم می‌شدند به این که این‌ها قوم و خویش‌های خودشان فلان،‌ این‌ها را می‌خواهند چکار بکنند. همان ترسی که حالا قرآن حکایت می‌کند از آن پیامبر اکرم برای اعلام خلافت امیرالمؤمنین سلام الله علیه که خدای متعال قوت قلب می‌دهد که ما تو را حفظ خواهیم کرد، آن آیه‌ی شریفه «وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاس‏» (مائده، 67) یعنی این دغدغه وجود داشته که حالا ما بیاییم بگوییم داماد ما هست و پسر عموی ما هست، بگوییم این خلیفه‌ی ماست می‌گفتند که بله این‌ها به عشیره و این‌ها ... چون هنوز وقتی که ایمان آن‌جور قوی نشده است و هنوز این معرفت پیدا نشده است که پیامبر دنبال این امور نیست و هر چه خدا می‌خواهد می‌فرماید و هر چه مصلحت دارد انجام می‌دهد، دنبال این حرف‌ها نیست، این سوژه‌ای بوده که از آن ممکن است که سوء استفاده بشود. بنابراین این (حکم) گذاشته شده (و بیان نشده و) حالا در اعصار اخیره حضرت عسکری سلام الله علیه بعد از دو قرن و اندی که از اسلام گذشته (بیان فرمودند). بنابراین ممکن است که این حکم مجعول بوده ولی مودعه‌ی عند اولیاء اسلام بوده که تا آن زمان، و قبلاً‌ همان مطلقات بوده مثل بقیه‌ی تخصیصات یا تقییداتی که ما می‌بینیم کتاب خدا تقیید می‌شود با آن‌چه که حضرت رضا علیه السلام می‌فرماید. حدود دویست سال طول می‌کشد تا مقید آن بیاید. آن‌جایی ما می‌توانیم بگوییم لو کان لبّان که این احتمالات در آن وجود نداشته باشد، مثلاً اگر واقعاً یک نماز دیگری هم غیر از نمازهای پنج‌گانه در چاشت لازم بود که خوانده بشود، مثلاً ساعت ده هم یک نمازی غیر از نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء،‌ چاشت هم یک نمازی واجب بود و این هیچ مانعی تصور نمی‌شود برای این که این هم گفته بشود، فرقش با صبح و ظهر و این‌ها چه است؟ این‌جاست که می‌گوییم لو کان لبان، اگر بود واقعاً، باید لبان و ظهر، این‌جا جای تطبیق این قاعده است اما جایی که نه، وجوهی برای عدم اعلام او وجود دارد مثل ما نحن فیه، در این‌جاها این‌جوری نیست که لو کان واقعاً لبان، بله لو کان اگر به معنای این است که لو بلَّغهُ و قالهُ لبان، این درست است اما این قاعده که این نیست، آن است که لو کان، اگر وجود داشته باشد این مجعول باشد این لبان.

س: ...

ج: دیگر زمان غیبت است. حالا در یک کتابی آمده ببینید وقتی احکام ...

س: ...

ج: نه لبان این‌جوری نیست، ببینید احکامی که بیان می‌شود این است که به تدریج ممکن است که مثلاً فرض کنید همین سجده‌ی سهو واجب است یا واجب نیست در فلان‌جا، ممکن است که پنجاه سال طول کشیده تا مردم بفهمند، صد سال طول بکشد تا مردم بفهمند، الان طریقه آن‌جوری نیست، امروز رسانه‌ها هست، یک چیزی اعلام می‌شود در رسانه‌ها، همه می‌فهمند. حالا به این راوی که آمده سؤال کرده می‌گوید، حالا تا این برود به یکی دیگر بگوید آن به یکی دیگر بگوید تا کم کم از این‌جا به آن‌جا منتقل بشود، این احکام به این زودی که منتشر نمی‌شده، این هم همین‌جور است ،در تاریخ قم آمده حالا این تا این را دیگران بفهمند کذا بشود کذا بشود طول می‌کشد دیگر. حالا شاید الان اگر شما قائل به این مسلک بشوید و فتوا بدهید و ادله‌ی آن تمام بشود کم کم ممکن است که رایج بشود.

س: ...

ج: نه، چرا؟ چون اشکال سندی داشته، ممکن است که وجه آن این بوده.

س: احتمال مانع که می‌فرمایید ممکن است که اولیاء ... این احتمال مانع با یک چیزی با یک مناطی اولای از این که به خاطر امر به معروف ... خودشان آمدند ... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏، لزوم مودّت به این طایفه‌ی علویون خاص مناط اقوای از امر به معروف که آن اجر بر رسالت باشد آمدند هی گفتند این‌ها را اکرام کنید اکرام کنید اگر می‌خواستند

ج: نه، مودّت فی القربی اگر برای آن دوازده نفر باشد مشکلی ندارد چون آن‌ها معصومند. اما اگر بگویی هر بچه‌ی من را باید دوست داشته باشی. فلذا در همین روایات سادات هم اگر نگاه کنید در این خیلی مطالبی از آن استفاده می‌شود. مراجعه اگر بفرمایید هم در بحار است هم جاهای دیگر هست، حضرت رضا سلام الله علیه، به یکی از برادرانشان که یک کارهایی می‌کرد به حسب آن نقل فرمودند که تو را مغرور کرده ‌آن مطلبی که نقل شده است که فرموده‌اند هر چه از بطن حضرت صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها باشد این‌ها بر آتش جهنم حرام هستند، گفت این تو را مغرور کرده، آن که گفتند از بطن ایشان باشد مقصود همان بطن مستقیم است مباشر است یعنی حسن و حسین و ام کلثوم در بعضی و حضرت زینت، نه این که هر کسی از حضرت است ولو نوه‌ها و نتیجه‌ها و تا آخر، فرمودند این تو را مغرور کرده، مقصود آن‌جا این است. اگر ذی القربی هم مقصود همین باشد که یعنی آن دوازده نفر به اضافه‌ی صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها مشکلی ندارد، بعد هم مودّت است اما این که این‌جا بیاید بگوید که آقا گناه دارد انجام می‌دهد شرب خمر دارد می‌کند هر کاری که دارد می‌کند هر فضیحتی انجام می‌دهد شما فقط لین، اگر دیگر دیدید آن اثر نکرد، آن مراتب بالاتر را نباید انجام بدهید ...

س: ...

ج: احترام درست است، احترام غیر از این است.

س: آیا داریم روایتی را که اگر جلوی سادات بلند نشوی نصف عمرت گرفته می‌شود ... اقوای از ... از امر به معروف نیست؟

ج: نه،

س: این همه ادله داریم البته همه را می‌زنیم ...

ج: حالا همان‌ها را هم عرض می‌کنم. همان‌ها هم در چه زمانی گفته شده؟ برای اعصار متأخّره لعلّ باشد. مگر پیامبر فرموده؟

س: متنی که فرمودید هم باز دوباره ... که این ولو با ظاهر خشنی باشد منتها با حکومت می‌گوییم نوعی مودت است.

ج: بله حالا آن هم هست. این خودش این مودت هم درست است چون برّ‌ است این، می‌خواهد او را از جهنم نجات بدهد، از یک کار بد نجات بدهد.

س: لو کان لبان، یعنی لبان در چه زمانی؟

ج: لبان این که این جزو احکام شریعت است، این معلوم می‌شد، این در کجاست که لبان این که از احکام شرعیه است؟

س: ...

ج: نه می‌گوید: اگر بود باید می‌گفتند دیگر. حالا نگفتند پس معلوم می‌شود نیست.

س: ...

ج: حالا اشکال داریم می‌کنیم می‌گوییم نه این‌جا جای تطبیق این قاعده نیست که از این راه بفهمیم.

س: چرا؟

ج: به خاطر همین وجهی که بیان کردیم که این‌جا ملازمه‌ای بین جعل و مبان شدن و آشکار شدن نیست. چرا؟ برای این که ممکن است که جعل شده (ولی) یک موانعی در انتشار آن بوده است. آن وقتی است که مانعی از انتشار آن نیست و قهراً باید منتشر می‌شد، اگر منتشر می‌شد به ما می‌رسید. اما اگر یک حکمی، یک موانعی، ممکن است از بیانش و انتشارش باشد که به افراد مختلف گفته بشود، این‌جا این‌جوری نیست که لو کان لبان و چون لم یبن پس لم یکن، نه بوده اما چون بوده‌ای است که همراه یک موانعی بوده برای انتشار آن، برای این‌جا و آن‌جا گفتن آن؛ منجر شده به این که لم یبن، پس بنابراین لو کان لبان جایی است که اگر می‌بود مانعی از انتشار آن و گفتنش و تبلیغش نباشد. آن‌جاست که لو کان لبان، اما اگر مانعی از تبلیغش و انتشارش وجود داشته، این‌جا ملازمه‌ای ندارد با این که باید آشکار بشود و ظاهر بشود.

س: ... صرف احتمال وجود مانع ...

ج: بله چون قاعده‌ی لو کان لبان که یک قاعده‌ی تعبدیه نیست، باید برای ما علم بیاورد اطمینان بیاورد که حجیت آن به خاطر اطمینان و علم است. شارع یک قاعده‌ی تعبدیه که نفرموده و در این مورد که ما احتمال وجود مانع می‌دهیم عقلاءً، این مانع می‌شود از این که علم یا اطمینان پیدا بکنیم.

س: حکمت تدریجیت احکام حداکثر می‌تواند مانع آشکار شدن تا زمان مثلاً امام عسکری بشود ولی نمی‌تواند مانع ... تا الان بشود. اگر یک چیزی تا الان آشکار نشده که دیگر ...

ج: چرا، ببینید وقتی مبتلا بشود به این که حضرت عسکری علیه السلام حالا به یک نفری فرمودند، به احمد بن اسحاق فرمودند آن هم در یک کتابی نوشته شده، بعد هم ممکن است که عده‌ای اشکال در سند آن داشته باشند، چه، این باعث شده که هنوز منتشر نشده این‌جا. ممکن است.

س: ...

ج: می‌گوییم تا آن زمانش را داریم می‌گوییم، همه‌ی آن را که به هم وصل نمی‌کنیم، تا آن زمانش را داریم می‌گوییم، حرف این است (که) می‌گوید اگر بود این دویست و اندی سال باید روشن می‌شد که این جزء احکام اسلام است، خب نشده پس معلوم می‌شود (جزء احکام اسلام نیست). جواب این است که بله نشده به خاطر آن جهت، این از انتشارش ممکن است مانعی وجود داشته، انتشار او مانعی وجود داشته، امثال این موانعی که گفته شد و بعد حضرت عسکری علیه السلام اگر فرموده باشند، خب حالا این به طور عادی دیگر فرموده‌اند، به یک نفری فرمودند، این تا بیاید کم کم، آن هم یک کتابی که در قم نوشته شده، آن هم کتاب تاریخ قم بوده نه یک کتاب حدیث بوده که حتماً فقها به آن مراجعه کردند، چه می‌داند که اصلاً در کتاب تاریخ قم یک حدیث این‌جوری ذکر شده، داستان این‌جوری ذکر شده، علل این که انتشار پیدا کند این متوفّر نبوده در این‌جا.

س: آیا ائمه بنابر وظیفه‌ی ابلاغ شرعی که داشتند جوری عمل می‌کردند که ...

ج: بله همین‌جور بوده اتفاقاً، احکام خیلی از آن‌ها همین‌جوری هست دیگر. حالا یک متدی است در شرع که چرا، بله آن‌هایی که به دست‌شان رسید، رسید. آن‌هایی هم که نرسید، به اصول عملیه مراجعه می‌کنند دیگر. این‌جوری هست دیگر، خیلی از این مخصصات کتاب، مخصصات فرمایشات ائمه‌ی قبل، ائمه‌ی متأخر آمده، دویست سال فاصله شده، حالا بلکه آن‌ها به یک نفر فرمودند تا این منتشر بشود خیلی‌ها به دست‌شان نمی‌رسد بقیه چکار می‌کنند؟ همین وظایف است دیگر، وظایف ظاهری‌شان را عمل می‌‌کنند وقتی رسید خیلی خب، هر که به او رسید، رسید. نرسید، نرسید. مثل امروز، همین فتاوا، یک کسی فتوا به وجوب می‌دهد، یکی فتوا به عدم وجوب می‌دهد، یک عده عمل می‌کنند یک عده عمل نمی‌کنند، تا حضرت ان شاء الله ظهور بکنند، فعلاً این دوران، دورانی است که به این شکل خواسته خدای متعال احکام الهی باشد.

س: در مورد والدین این قاعده را ذکر نکردید ...

ج: نگفتیم بله، آن‌جا نگفتیم، آن هم می‌آید این‌‌جا، جای گفتن دارد این‌جا.

س: در بحث سیره می‌فرمودید که اگر سیره بر چیزی تحقق پیدا کرد، بعد اگر شارع بخواهد خلاف آن سیره را بگوید با یکی دو تا روایت ...

ج: حالا ببینیم آن‌جا، ان شاء‌ الله در الفائق آن‌جا بیان بکنیم. آن‌جا محل کلام است، محل تفصیل است.

جهت پنجم: مخالفت مضمون با سنت قطعیه

و اما راه پنجم.

راه پنجم این است که این مضمون مخالف با سنت قطعیه است باز به بیانٍ آخر، غیر از آن بیانی که اول داشتیم. آن این بود که خود مفاد که می‌خواهد یک تفرقه‌ای قائل بشود، این با آموزه‌های دین سازگار نیست که ما ببینیم در حدود، در قصاص، در تعزیرات، در باب قضا و و و می‌بینیم شارع فرق نگذاشته. و این که فرموده لافضل لعربی علی اعجمی و لا لقریشی علی غیره و و و که دیروز گفتیم، این با این مضمون‌ها سازگار نبود، آن خلاف سنت قطعیه این است. این، این است که نه، فرض کنید با آن‌ها مخالف نباشد اما این مخالف است با خود ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، توضیح این را در مسئله‌ی مناقشه‌ی بعد خواهیم گفت.

پس بنابراین این مخالفت با سنت قطعیه غیر از آن مخالفت با سنت قطعیه‌ی قبل است. آن وقت این مخالفت با سنت قطعیه ممکن است که بگوییم موجب عدم حجیت آن می‌شود به بیانی که سیأتی ان شاء الله.

س: منظور از سنت چه هست؟

ج: سنت یعنی مجعولات قطعی شرع.

س: ...

ج: نه، حالا توضیح آن می‌آید دیگر، شما اجازه بدهید.

پس این مناقشه‌ی اول شد؛ مناقشه‌ی راجع به عدم حجت بر صدور این روایت، إمّا من ناحیة السند و إمّا من ناحیة المضمون.

اشکال دوم: اشکال دلالی

مناقشه‌ی دوم این است که فرضنا که صدور این روایت محل اشکال نباشد اما دلالت این روایت بر مدعا محل اشکال است.

از چند ناحیه ممکن است که گفته بشود دلالت این روایت بر مدعا محل اشکال است.

جهت اول

اول این که ممکن است گفته بشود که این، قضیةٌ فی واقعة، احمد بن اسحاق؛ آن امام‌زاده‌ی محترم که حالا یشرب الخمر علانیةً برای حاجتی می‌آید در منزل احمد بن اسحاق. احمد بن اسحاق او را راه نداده، قصدش هم از این راه ندادن این است که او تارک این محرَّم بشود و دست از این منکر بردارد، این هم قصدش بوده و امام هم طبق این نقل تصدیق کردند که بله تو قصدت همین بوده اما ممکن است که این مراتب امر به معروف را مراعات نکرده، به او قبلاً گفته بودی؟ نهی کرده بودی او را؟ شما از اول زدی به سیم آخر، او را راه ندادی و این‌جوری او را مغموم کردی. قبلاً نهی کرده بودی او را؟ نصیحتش کرده بودی؟ مراتب قبل را انجام داده بودی؟ یا نه؟ شاید حضرت که این‌جا عتاب می‌کنند و او را راه نمی‌دهند و او را مؤاخذه می‌کنند، ممکن است که وجه آن این باشد، نه این که این مرتبه جایز نیست برای سادات بالاصل، نه برای تو جایز نبود چون مراتب قبل را انجام نداده بودی. شاید اگر نصیحتش می‌کردی، امر می‌کردی، این مورد، موردی بود که با نصیحت و با امر هم می‌توانستی این کار را بکنی. پس بنابراین ممکن است این مؤاخذه، در اثر این باشد که او مراتب امر به معروف و نهی از منکر را مراعات نکرده، مثل این که یک کسی دیده یک کسی کار حرامی را انجام می‌دهد بدون این که به او بگوید این را ترک کن انجام نده نصیحتش بکند یک سیلی به او زد و آمد، حالا رفت خدمت امام، امام علیه السلام راهش نمی‌‌دهند دیگر، چرا سیلی به او زدی؟ می‌خواستی امرش بکنی، می‌خواستی نهیش بکنی، می‌خواستی نصیحت بکنی، اگر این‌ها اثر نمی‌کرد، آن وقت به این مرتبه منتقل می‌شدی پس این چون قضیةٌ فی واقعة است احتمال دارد که عتاب حضرت، مؤاخذه‌ی حضرت احمد بن اسحاق را، بر اساس این باشد که آن مراعات مراتب امر به معروف و نهی از منکر را نکرده است، این یک احتمال. حالا باید بعد مراجعه بکنیم دوباره متن را بخوانیم ببینیم آیا واقعاً ...

س: حضرت علت می‌آورند ...

ج: بله نکرده چون الان نوبت این کار نرسیده بود حقش نبود.

س: ...

ج: حالا ببینیم گفتم بعد مراجعه بکنیم ببینیم این وجه

جهت دوم

وجه بعدی، جهت دومی که ممکن است در مقام گفته بشود این است که این برای حاجتی آمده بود. اگر آن حاجتش ضروری باشد، مثلاً یک مرضی دارد که دارد از بین می‌رود تو بخاطر ... دقت کنی ببینی حاجت آن چه هست؟ یک وقت آمده مثلاً یک صله‌ای می‌خواهد، برای رفاهش یک چیزی می‌خواهد، خب شما بگویید من نمی‌دهم برو و راهش ندهی. اما وقتی که نمی‌دانی، شاید یک حاجت مبرمی داشته باشد، ضروری‌ای داشته باشد، این‌جا باید دقت بکنی، باید بپرسی از او یا کسی را بفرستی (تا) ببینی حاجتش چه هست؟ این‌جا حق نداری برای این که آن تارک آن بشود یک حاجت ضروری را که بر تو لازم است آن را، بنابراین باز قضیةٌ فی واقعة، ممکن است که وجه آن این باشد حضرت می‌فرماید آمده در خانه، تو که عالم به غیب نیستی که چرا آمده؟ شاید یک حاجت ضروری دارد، یک بچه‌ای دارد، دارد می‌میرد، دستش هم به جایی نمی‌رسد آمده از تو کمک بگیرد. حالا چون این‌چنینی است، باید راهش ندهی؟ این‌جا باید فحص بکنی. پس بنابراین باز این‌جا ممکن است که وجه این باشد یا ظهوراً یا احتمالاً که باز باید روایت را بخوانیم ببینیم آیا این قابل این توجیه هست یعنی احتمال می‌دهیم که این در اثر این باشد.

حالا عبارت را بخوانیم ببینیم آیا این مسئله از آن استفاده ممکن است بشود یا نه؟ می‌فرماید که «فرمود که فرزندزاده‌ی ما ابوالحسن در شهر قم به در خانه‌ی تو آمد و تو او را بار ندادی، احمد بگریست و سوگند خورد که من او را از صحبت خود منع نکردم الا از برای آنک تا او ترک شرب خمر کند و از آن توبه کند، امام گفت ای احمد راست گفتی ولیکن باید که حق سادات علویه بشناسی و ایشان را حرمت داری در هر حال که باشند و به نظر حقارت به ایشان نظر نکنی که بزه‌مند شوی و گرفتار آیی.»

این عبارتی که تا این‌جا خواندیم یک وجه سومی هم گفته می‌شود که حالا آن را هم با همه‌اش ملاحظه کنیم.

جهت سوم

وجه سوم این است که این احمد بن اسحاق مجموعه‌ی اموری را داشته؛ او را راه نداده، بی‌احترامی کرده و این که به نظر حقارت نگاه نکنید، ما حق نداریم به گناه‌کار به نظر حقارت نگاه کنیم. در روایات هم ظاهراً هست دیگر که به نظر حقارت به گناه‌کار نباید نگاه کنید. ممکن است هوای نفس، شیطان، اما نباید آن را به نظر حقارت نگاه بکنیم. ممکن است که این‌جا احمد بن اسحاق چون می‌دیده این، شرب خمر می‌کند، این (شخص را) به نظر حقارت (دیده)، این چه کسی هست که من با او ملاقات بکنم؟ درست است آن قصد را هم داشته ولی این هم کنارش بوده که این چه کسی هست که من با او ملاقات بکنم؟ ممکن است که این‌جا که حضرت او را مؤاخذه می‌فرماید این مجموع باشد اما اگر نه نظر حقارت نبوده و او مراتب دیگر را هم مراعات کرده، دیده هیچ راهی ندارد و احتمال تأثیر در این می‌داد که من اگر راهش ندهم، دست از این کار خواهد برداشت، آیا باز هم حضرت او را عتاب می‌فرمود خطاب می‌فرمود؟ مدعا در صورتی ثابت می‌شود که ما بتوانیم این‌جا استظهار کنیم که این که احمد بن اسحاق مراتب دیگر امر به معروف و نهی از منکر را نسبت به این آقا مراعات کرده یا می‌دانسته آن‌ها اثر ندارد. یا إعمال کرده بوده (و) دیده اثر ندارد یا احتمال تأثیر آن‌ها را نمی‌داده چون احتمال تأثیر آن‌ها را نمی‌داده، آمده این راه را انتخاب کرده و در نظر خودش هم حقارتی برای او قائل نبوده. بله اگر یک بی‌احترامی‌ای می‌شود، دیگر این یک بی‌احترامی قهری است، بالاخره وقتی که بعض از مراتب (امر به معروف) بی‌احترامی قهری (است)، ولی او قصد بی‌احترامی (ندارد)، چون احترام کردن و احترام نکردن هم عنوان قصدی است. خب قصد بی‌احترامی هم نداشته باشد، بله به اسم مصدری ممکن است که بی‌احترامی بشود ولی مصدری نه، که او بی‌احترامی بخواهد بکند. خب قهراً وقتی کسی انسان را راه ندهد او را یا حتی بزند یا چه بکند یک بی‌احترامی (هست ولی)، نه به عنوان بی‌احترامی به او ولی خب قهری یک بی‌احترامی نسبت به او واقع می‌شود. وقتی مدعا درست می‌شود که ما بگوییم آن مراتب بر ایشان واجب نبوده برای این که یا إعمال کرده (و) اثر نداشته یا احتمال تأثیر آن‌ها را نمی‌داده، پس آن‌ها بر او واجب نبوده. آمده این مرتبه را اتخاذ کرده (و) این مرتبه هم خالی از قصد تحقیر بوده، آن وقت در عین حال امام علیه السلام او را مؤاخذه کردند. آن بله آن وقت دلالت بر مدعا می‌کند اما اگر نه احتمال بدهیم یا آن امر اول را، یا آن امر دوم را یا آن امر سوم را، قهراً دلالت روایت مخدوش می‌شود.

جواب اشکال دوم

حالا این‌جا دو مقطع این روایت دلالت بر مدعا می‌کند، یکی همان عمل حضرت که او را راه ندادند و فرمودند که چرا او را راه ندادی؟ همین‌ مقدار. اگر ما بودیم و همین مقدار که حضرت فرمودند چرا او را راه ندادی؟ و حضرت عتاب کردند و خطاب کردند. این یک مقطع است که از این ممکن است (استفاده شود.) این مقطع، این مقدار، تمام آن اجوبه‌ی سه‌گانه بخصوص یک و دو آن نیاز است. اگر به همین مقدار بخواهیم بسنده کنیم.

مقطع دومی که بخواهد دلالت بکند این فرمایش حضرت است که بعد فرمودند که ولیکن باید که حق سادات علویه بشناسی و ایشان را حرمت داری در هر حال که باشند. آیا این جمله‌ی اخیر، نه آن فعل حضرت، این فرمایش حضرت که باید حق سادات علویه بشناسی و ایشان را حرمت داری در هر حال که باشند و به نظر حقارت به ایشان نظر نکنی، آیا این دلالت می‌‌کند بر مدعا باز این‌جا؟ حق سادات علویه را بشناس، خب حقوق‌شان را می‌دانیم، یکی از حقوق سادات علویه چه هست بر ما؟ این است که نگذاریم جهنمی بشوند. این از حقوق آن‌ها نیست؟ دیگران، حق آن‌ها بر ما این است که اگر واقعاً دارند گناه می‌کنند، جهنمی می‌خواهند بشوند، با خدا مخالفت می‌خواهند بکنند، بی‌آبرو می‌شود، خب کسی که علنی بیاید شرب خمر بکند آبروی خودش را دارد می‌برد، آیا این حق‌شناسی نسبت به او نیست که آدم نگذارد، آن هم حالا به این که یک کلام تندی به او بگوید. یا حالا یک دفعه راه ندهد او را.

س: ...

ج: نه، خیلی خب حالا ببینیم.

«و ایشان را حرمت داری». باز حرمت داشتن، همه‌ی مؤمنین را ما باید حرمت‌شان را نگه بداریم در عین حال امر به معروف هم بکنیم. این که حق سادات را باید بشناسی، به آن‌ها حرمت بگذاری، کسی را حقیر نشماری، نسبت به همه هست، حالا نسبت به سادات عظام بالاتر، پس خود این‌ها که دلالت نمی‌کند یعنی خود این مضامین یک مضامینی نیست که بخواهد دلالت بکند که امر به معروف و نهی از منکر در این مرتبه‌ها نباید باشد و الا اگر این‌جا بخواهد دلالت داشته باشد، نسبت به کل ناس همین است. یعنی کل مؤمنین همین‌جور است ولو سادات نباشند. إنّما الکلام در این است که حضرت در موردی می‌فرماید که مورد امر به معروف است. حضرت در همین مورد دارد می‌فرماید و «لیکن» هم یعنی درست است. تو در مقام امر به معروف بودی. پس هم مورد این است هم کلامِ «و لیکن» که حضرت فرمود. و لکن باید حق‌شان را نگه داری، این، ظاهرش دلالت بر این است که حتی به عنوان امر به معروف اگرچه شرایطش که اگر سید نبود شرایط وجود داشت، همان شرایط اگر این‌جا باشد شما باید انجام ندهی. «ولیکن» یعنی با این که تو از باب امر به معروف این کار را انجام دادی، ولیکن در مورد این‌ها باید یک احترام ویژه قائل باشی یک چیزی که این حدود دیگر نسبت به این‌ها کأنّ جایز نیست. این دلالت عرفیه بر این جهت دارد، انصاف این است که دلالت عرفیه بر این جهت دارد در این‌جا.

بنابراین این ضعف دلالت به آن وجوهی که گفتیم اگر محل استدلال را فعل امام قرار بدهیم، آن مقطع قبل را قرار بدهیم، بله ضعف دلالت دارد چون فعل امام است می‌‌گوییم قضیةٌ فی واقعه،‌ شاید این بوده، شاید آن بوده، شاید آن بوده، ما نمی‌دانیم. اگر همین مقدار در حدیث بود که او آمد درِ خانه‌ی حضرت، حضرت راهش ندادند. و اما به توجه به این ذیل که حضرت می‌فرماید درست است که امر به معروف بوده، تو هم به عنوان امر به معروف این کار را کردی، این درست، ولی در عین حال باید این را نگه می‌داشتی یعنی این‌جا از جاهایی نیست که ادله‌ی امر به معروف مقدم باشد بر ادله‌ی وجوب احترام مؤمن، مثل آن‌جا نیست، این‌جا با آن‌جا فرق می‌کند. ما در آن‌جا هم می‌گفتیم بین ادله‌ی امر به معروف و ادله‌ی احترام مؤمن،‌ عدم ایذاء مؤمن، چه چه، گفتیم نسبت به آن‌ها عموم و خصوص من وجه هستند ولی این‌ها بر آن‌ها مقدم است، در بحث ادله‌ی امر به معروف این تعارض را می‌گفتیم دارد، ادله‌ی امر به معروف را مقدم داشتیم به وجوهی که آن‌جا گفته شد. این‌جا کأنّ حضرت می‌خواهند بفرمایند که نه، این‌جا ادله‌ی امر به معروف مقدم نیست. این مورد از مواردی است که ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر مقدم نیست.

پس بنابراین ضعف دلالت نسبت به مقطع اول مقبول، ولی نسبت به این مقطع، مقبول نیست و دلالت عرفیه ظاهراً محقق می‌شود.

این هم راجع به مناقشه‌ی دوم.

اشکال سوم

مناقشه‌ی سوم که حالا عنوانش را عرض بکنم این است که لو سلّمنا، سند درست،‌ صدور درست، دلالت هم درست اما در عین حال این نمی‌تواند ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، این روایت نمی‌تواند آن‌ها را تقیید بزند یا تخصیص بزند. اگر وقت بود عرض می‌کردیم دیگر حالا وقت گذشته ان شاء الله برای شنبه.

وصلی الله علی محمد و آل محمد

بازگشت به دروس خارج