بررسی وجوب شرعی یا عقلی امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بررسی وجوب شرعی یا عقلی امر به معروف و نهی از منکر

دلیل رد قائلین به عقلانیت

وجوبه شرعیّ (سمعیّ) او عقلیّ.

در وجوب امر به معروف و نهی از منکر هیچ شک و تردید برای اصل وجوب نیست الا اینکه این وجوب شرعیّ او عقلیّ کثیری از بزرگان و عظمای ما قائل شده‌اند که این وجوب شرعی مخصوصاً سید مرتضی، حلی، علوی و جمع دیگر، اکثریت و گروهی هم گفته‌اند این وجوب عقلی است و انّما جاء الشرع که عقل را تأئید کند آنچه ادراک می‌کند.

آقایانی که قائل بوجوب شرعی شده‌اند اکثر متکلمین ما که از ان جمله خواجه می‌باشد، که در آخر تجرید آورده، این قائلین به شرعیّت، شرعیّت حکم امر به معروف دو دلیل بر ردّ آنها آورده‌اند. و به آنها می‌گویند شما که می‌گوئی عقلیٌّ – عقل از ادراک مناط وجوب که ترکش منتهی به... نمی‌تواند مناط و ملاک را درک کند.

این دلیل اول بر رد آن گروه که قائل به عقلیّت هستند، با این بیان مردود می‌شمارند

دلیل دوم قائلین به عقلیت

دلیل دومی که قائلین به عقلیت اورده اند وجوب از باب قاعدة لطف بود (در قاعدة لطف که متکلمین معتزله و امامیه به این قاعده معتقدند و در علم کلام اثبات کرده‌اند، که بر خدای تعالی واجب است، مواردی را ذکر کرده اند ، که یکی از آنها ادله وجوب بعثت را لطف می دانند.

یکی دیگر ازآن موارد اینکه آلام به انسان که می‌رسد (سردرد می‌آید – قلب بیمار می‌شود) این آلامی که از بالا من گرفتار می‌شوم یجب علیه تعالی که این عوضی را به ما بدهد، واجب است بر خداوند تعالی کذا و کذا با لجمله لطف بر خداوند واجب، و معنای لطف عبارت است از فعلی که مکلَّف را به مقصد مکلف نزدیک می‌کند و مثل آورده‌اند که اگر آقای فلان می‌خواهد زید را برای عروسی پسرش دعوت کند و می‌داند زید با تلفن نمی‌آید باید فعلی انجام بدهد که امید آمدن زید نزدیک به مقصد باشد مثلاً اتومبیلش را با پسرش بفرستد در خانه‌اش این را می‌گویند لطف، لطف یعنی همین – کاری را انجام داده‌ای که مرا به مقصدم نزدیک کرده‌ای. خدای تبارک و تعالی امر به معروف و نهی از منکر کند این لطف است. عباد را به مقصد خود نزدیک کرده است. لطف بر حضرت خدای تعالی به این تقریب در باب امر بمعروف و نهی از منکر بیان می‌شود.

آقایانی که قائل به شرعيةُ هستند این دلیل دوّم عقلی را هم مردود دانسته‌اند، گفته‌اند ما منکر لطف نیستیم.

امّا وجوب امر بمعروف و نهی از منکر می‌گوئید عقلی است این را نمی‌پذیریم زیرا «لو کان الامر بالمعروف والمنکر واجباً علی الله تعالی جل و علا – یلزم» یکی از این دو: اخلال به حکمت خدای تعالی یا خلاف واقع که یکی فاسد است. (توضیح آن قبلا آمده) پس لطف که بر خدا واجب است. امر بمعروف که واجب است، اگر امر به معروف بر او واجب شد ، یا خدای متعال به این وجوب عمل می‌کند یا نمی‌کند.

اگر بخواهد عمل کند لمّا ترک معروف، چون اِذا اراد هیچ معروفی ترک نمی‌شود و این خلاف واقع است چون می‌بینیم ما شاءالله بسیاری از معروفها ترک شده و اگر هم عمل نکند اخلال بوجوب کرده است. اخلال به مصلحت کرده است پس لوکان امر بمعروف و نهی از منکر واجباً علیه تعالی، لزوما هیچ واجبی ترک نشود و اگر نکند اخلال بوجوب کرده و خداوند از ظلم بری است.

خواجه علیه الرحمه استدلالش در تجرید همین استدلال دوّم است که لزم احد الفسادین.

و خواجه عظیم نصیرالدین این کلام از او صادر شده ما باید ریشه وجوب را که بر خدا واجب است، بر رسی کنیم؛ یعنی چه بر خدا حرام است؟

بخاطر بسپارید این مقدمه این مطلب را روشن می‌کند. با برهان و بیّنه رد می‌کنیم.

ما می‌دانیم که همه موجودات عالم ملک تکوینی خداوند عالم هستند یعنی الله خالق کلّ شی هر موجودی به زبان فیلسوف، مخلوق خداوند تعالی است به زبان عارف هر موجودی یک گونه تجلّی از ذات و صفات آن حضرت است (الله خالق کل شیء له ملک السموات والارض) [۱] به ذهن ما نزدیک می کند «الله نور السموات والارض [۲] » بعد مثال زده که (مشکاة فیها مصباح) تمام ملک حضرت حق است نه ملک من این کتاب برای من اعتباری است عقلا اختصاص به من می‌دهند نه واقعا.

تمام موجودات، اینها همه ملک حضرت او هستند، برهان می‌گوید، عرفان می‌گوید و فوق همه قرآن کریم بیان می‌کند. «انّه علی کلّ شیء قدیر[۳] »؛ همه معلول او هستند و ملکیت تکوینی یعنی: این معلول است و همه قائم به او هستند، قرآن به ما می‌آموزد: «اَفمن هو قائم علی کلّ نفس بما کسبت»

او قیّم هر نفسی و هر چه از آن نفس صادر می‌شود می‌باشد. دستها بالا می‌رود قائم، بر ذوات هر موجودی آثاری که از آن موجود پدید می‌آید همه ملک اوست.

پس او تکویناً مالک مطلق بر همه موجودات است و چیزی نمی‌تواند او را محدود کند به محض اینکه مرز جلو آمد، قدرت خدای تعالی تا اینجا، تا آن روز، محدود میشود وقتی محدود شد سر از امکان درمی‌آورد. و هر چه سر از امکان درآورد، می‌شود موجودی مادی.

(هو الاول و الآخر والباطن و الظاهر[۴] ) اسم مبارک ظاهرٌ او را آراسته به ظاهری کرده که نمی‌تواند از آنجا پا بیرون گذارد.

محدودیت آتش وقتی است که آب سراغش آمد، زمزم محدود است، امام رضا ع در باب هندسه موجودات که هر موجودی هندسه‌ای دارد و مهندسی و نمی‌تواند از آن پا بیرون گذارد. بنابراین او تبارک و تعالی حدّه انّه لاحدّ له، حدّش لاحدی است بنابراین آن ذات اقدس که از نظر تکوین تمام موجودات بنحو لمعان – تحت الشعاع و قائم به او هستند و در این راه «اِن هو الاّ هو» آنچه دارای ملکیت است. محدود است و ملکیت مطلقه دنبالش ملکیت اعتباری – مالک حقیقی اوست – این که اصل ملکیت از آن اوست تصرفش ملکیت اعتباری است، منشأ تصرف اوست «او یتصرف فی کلّ شیء بما یشاء این یشاء» ملکیت اعتباری هم – چکیده می‌شود در این ملکیت حقیقی پس او یتصرف فی کلّ شی ما یشاء و از همین می‌فهمیم «لایُسئل عمّا یفعل – سؤال در این مقام راه ندارد.

سؤال بما و لما در این مقام راه ندارد – برای اینکه سؤال – من از آقای فلانی سؤال می‌کنم غرض از سؤال چیست؟ غرض از سؤال در اجتماع این است – لِم، چرا روی چه مصلحتی چنین کرده‌ای. اگر در این سؤال من با خواستة من مطابقت دارد که آقای فلانی چرا کشیده به صورت او زدی فعلت را تطبیق کن. اگر واقعاً فعلش را تطبیق کرد که برای تأدیب زدم – توجیه کرد – اگر توجیه نکرد و مطابق با مصلحت نباشد ذم بر او تطبیق می‌شود چرا چنین کردی– مذمت آن وقتی تحقق می‌یابد که تطبیق نکند و سوال آنجائی می‌خوابد که با قاعده‌ای یا ناموسی مطابقت کند. و او تبارک و تعالی لایُسئل. هر قاعده‌ای هر تطبیقی در اختیار اوست از او بپرسیم لم و بما – این با کدام مصلحت تطبیق می‌کنی – سوال می‌کنی از کسی که هر مصالحی که در پهنه گیتی است، از اوست ، آنجائی فعلی «بما» و «لِما» تطبیق می‌کند، که آن منطبق علیه بیرون از مسؤل باشد ملک او نباشد این زمین از خانه من است جزء ملک من بوده به من اجازه داده‌اند که یتیم را تعلیم کنم مثلاً اینها همه بیرون از خود و ذات خودش می‌باشد ما می‌خواهیم بگوئیم لِمَ فعلت هذا؛ خدای من لایئسل عما یفعل و سؤال؛ سؤال احمقانه است، که خداوند را به سؤال کشانده‌ای مصلحت، مِلک اوست می‌گوئی بنابر مصلحت همه چیز در ملک تکوینی او هستند و از تکوین تشریع و اعتبار بیرون می‌آید، کما اینکه ملک این ذرة است – مطلقاً – همه ملک اوست بنابراین لایسئل عما یفعل

اگر این طور شد می‌شود برای او وجوب قائل شد معنای وجوب بر او حد آور است همه ملک اوست اگر بگوئی یجب علیه و من یجب علیه این محدودش کرده‌اند تا اینجا رها بوده امّا اینجا محدودش کرده‌اند، تا اینجا رها بوده، یحرم علیه، محدود به مخالفت می‌شود. این ملکیت مطلقه کجا رفت بنابراین بر حسب بحثهای برهانی و عقلی، وجوب،حرمت، جواز دربارة آن حضرت حد می‌آورد. یا به قول آقا حادّ کلّ محدود تو ذهن نورانی آقا یک چیز دیگر زمزمه کرد و آن اینکه خدای عظیم مدارات با جامعه کرده – دنی من دنوه و علا فی علوه - سیئت علی نفسه الرحمه –سیئت علی نفسه التوبه –انّما التوبه علی الله پس اجازه داده در قوانین وجوب نیست، سیئت بدهیم – حرام سیئت بدهم – بنابراین وجوب به او سیئت می‌دهیم و حضرت خواجه می‌گوید (در نقد المحصل، محصل الاحکام المتقدمین والمتأخرین) مرحوم خواجه چیزی نمی‌نویسد که استفاده نداشته باشد ایشان می گوید شرح اشارات را شروع نکردم مگر اینکه دیدم فخر رازی کتاب اشارات شیخ را ضایع کرده است. نفهمیده چه کرده آمدم شرح اشارات نوشتم که دردی دوا شود (نقد المحصل) را نوشته تا چاپ شده – آنجا دربارة این وجوب گفته این وجوب اعتباری شرعی نیست؛ یذمّ علی تارکه العقلاء – در تجرید هم آخرین کلامش که باید الحمد رب العالمین باشد ظاهراً اشتباه است همانطور که در ذهنتان است به خواجه عرض می‌کنیم : آن جائی که امر از مأمور به تخلف نمی‌پذیرد.

اراده تشریعی، اراده تکوینی، امر تشریعی، امر تکوینی

پس این نکته عمیق دوّم هم دقت کنید، اراده تشریعی، اراده تکوینی، امر تشریعی، امر تکوینی. توجه کن اگر اراده تعلق بگیرد بلا واسطه بدون توصیف اراده دیگر (اراده کردم که اب بیاشامم) یعنی بین ارادة من و ارادة دیگر واسطه‌ای فاصله نشده، این را می گویند اراده تکوینی. و اگر ارادة من تعلق گرفته که این فعل با ارده آقا انجام بگیرد. این می‌گویند ارادة تشریعی. من به آقا غلام گفتم برو کلّه پاچه بخر بیا – ارادة من در خرید کلّه پاچه تعلق گرفته به این اقا، کله پاچه بخرد بیاورد.

اگر فعلی متعلق اراده‌ای شده که من اراده کرده‌ام این برود این می‌گویند اراده تشریعی می‌گویند امر اعتباری این را می‌گویند ارادة اعتباری این را می‌‌گویند ارادة تشریعی – بین اراده تکوین و امر او فاصله‌ای نیست – اِذا اراد شیئاً یقول له کن فیکون – و اِذا اراد جلّ و علی به اینکه این عباد نماز بخوانند به اینکه این عباد صوم بجا بیاورند، حج بروند – اراده، اراده تشریعی است. و بین اراده تشریع و مراد تشریعی ما یشاء الله تخلف حاصل می‌شود – نماز بخوانید نمی‌خوانند – روزه بگیرند نمی‌گیرند – حج بجا نمی‌آورد – بین اراده تکوینی و مراد کن فیکون است. از آن بالا کن است مجرد است – اینجا یکون تدریج است. امّا در اراده تشریعی و تصور قانونی الا ما شاء الله تخلف واقع می‌شود و ما دست خواجه را می‌بوسیم – و از ایشان سؤال می‌کنیم – شما می‌فرمایید – ارجاء لازم می‌آید – آخرهای تجوید می‌نوشتید تکوین بوده که اگر بر خدای تعالی واجب باشد – لمّا ترک الواجب – واجب را ترک نمی‌کند اگر واجب را ترک نکند ما تُرِکَ معروف ولا تحقق منکر، اگر ارادة تکوینی باشد این طور است. اگر تکوینی باشد که سرش به اراده بند است، این طور باشد اشکالی ندارد – اگر چیز دیگری در ذهن شما بوده – جا داشته که بیان کنید و بما اجازه هم نمی‌دهید که تقلید کنیم – شما دور هم نشسته‌اید و بحث می‌کنید اجتهاد شما را می‌رساند و خیلی‌ها یحرم علیهم التقلید بنابراین ما مطلبی که به عرض رساندیم اجمالاً معنی لطف روشن شد و دیگر اینکه این بی‌ادبی چیست که بر خدا واجب است بر خداوند حرام است – روشن کردیم ما بی‌ادب نیستیم ادب آفرین به ما اجازه داده گفته آن تبارک و تعالی (علی فی دنوه) وخود را در ردیف جامعه بلطف امینش قرار می‌دهد. جعل قانون می کند که این قانون برای خودم هم هست «کتب علی نفسه الرحمه؛ کتب علی نفسه التوبه؛ کتب علی نفسه المرحمه و کتب علی نفسه کذا و کذا» اجازه داده در امور خودم می‌توانی بگوئی بر خدا واجب است بنابراین این احکام اعتباریه دربارة او هم جاری است «و آتو بما للذی اتاکم» مال شما و جنابعالی و بابا شما هم نیست آنچه داده تشریعی است و اوامر اعتباری و تشریعی یعنی اوامر قانونی در اوامر اعتباری تخلف است – انّ الله یأمر بالعدل والاحسان ...[۵]

ما جرأت نمی‌کنیم بگوئیم ، امیرالمؤمنین میفرماید«الجواد قد یکبوء »گاهی وقتها اسب تندر سکندری می‌خورد.

حضرت امام ره هر دو را قبول دارد می‌گوید: آنجا که معروف عقلی است امر بمعروف هم عقلی است.

آنجائی که عقلی است مثل یتیم ‌نوازی در اینجا امر آن عقلی است.

آنجا که تشریعی است امر هم تشریعی است. واجب عینی است، یا کفائی، در جامعه ما گروهی به عنوان آمرین بمعروف و ناهین عن منکر نصب شوند و مشغول شوند.


پانویس

  1. سوره رعد، آیه 16
  2. سوره نور, آیه 35
  3. سوره احقاف, آیه 33
  4. سوره حدید, آیه 3
  5. سوره نحل, آیه 90


بازگشت به دروس خارج