بررسی واژههای «معروف» و «منکر» - جلسه دهم
محتویات
بررسی واژه های «معروف» و «منکر»
مفهوم «منکر»
در مورد واژۀ «منکر» می گویند انکار مقابل معرفت و شناخت است و سه معنا دارد؛
معانی«منکر»
1. گاهی مقصود از منکر امری است که به آن شناخت یا باور نداریم.
2. معنای دوم این است که به امری گفته می شود که نسبت به آن باور نداریم و این عدم باور به لحاظ این است که منتقل شده است به آن چیزی که مستقبح و ناروا است، منتها اعم از اینکه این ناروایی در درجۀ شدیده مانند محرمات باشد یا همان مَنقصت ها و حِزازت هایی باشد که در مکروهات وجود دارد. به عبارت دیگر منکر در این معنا به امر قبیح اطلاق می شود منتها قبیح به معنای عام که مکروهات را نیز شامل می شود.
3. منکر به معنای سوم یعنی امری که قبیح است و قبح آن خاص و تام است. منکر در این معنا فقط محرمات را شامل می شود.
مقصود از «منکر»
در اینجا بهتر این است که منکر را به معنای دوم در نظر بگیریم و نه معنای سوم؛ یعنی بگوییم منکر به امری گفته می شود که قبیح است حالا قبح آن تام یا ناقص باشد. تا عبارت بتواند شامل تمام مباحث آینده شود، البته بعضی ها می گویند که نهی از منکر فقط شامل نهی از محرمات می شود و امری نسبت به نهی از مکروهات حتی امر استحبابی وجود ندارد. بعضی می گویند چنین امری وجود دارد؛ آن بحث مصداقی است، آنچه که در واژگان باید انتخاب کنیم این است که واژه عام باشد تا بتواند هر دو نظریه را پوشش دهد و لذا اولی این است که بگوییم منکر در اینجا یعنی ماهوالقبیح سواءٌ قبحً تامًّ أو ناقصا، یعنی سواءٌ کانَ محرماً أو مکروها. این مقصود است. البته در مقام بحث اینکه نهی از منکر در محرمات واجب است امری قطعی است، اما در مکروهات محل اختلاف است که آیا مستحب است یا مستحب نیست؟
حکم اولیۀ امر به معروف و نهی از منکر
بعد از فراغ از این مقدمات که بعضی از این مقدمات بسیار مهم بود و بعضی هم مقدماتی بود که برای تنظیم بحث لازم بود به آنها اشاره ای شود. اولین بحثی که وارد می شویم حکم اولیۀ امر به معروف و نهی از منکر است.
حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات
در این مبحث اول اولین فصل این است که امر به واجبات و نهی از محرمات چه حکمی دارد؟ در اولین بخش که بخش بیان اصل حکم امر به معروف و نهی از منکر است اولین بحث ما مختص به واجبات و محرمات می-شود که آیا امر به واجبات و نهی از محرمات دارای چه حکمی است؟ با ملاحظۀ شرائط و عناوین ثانویه ممکن است این فعل محکوم به احکام خمسه شود، یعنی امر به واجب یا نهی از حرام گاهی واجب، گاهی حرام، گاهی مستحب و گاهی حتی ممکن است مکروه یا مباح شود. آنچه که الان می خواهیم به آن بپردازیم و اولین سؤال این است که با عنوان اولی حکم این را مشخص کنیم.
حکم پایه و اولیه ای که برای امر به واجبات و نهی از محرمات بین الفریقین مورد اتفاق است وجوب است، البته هم شرائط و هم مراتب دارد اما فی الجمله و به اتفاق فریقین حکم اولیۀ امر به واجبات و نهی از محرمات وجوب است، البته شرایطی وجود دارد و ممکن است در اوضاع و احوالی این وجوب به استحباب یا حرمت یا حتی کراهت یا اباحه مبدل شود ولی حکم اولیۀ آن وجوب است.
بیان ادله
ادله ای که برای این می شود ذکر کرد در چند جلسه بررسی می کنیم، البته ضمن هر دلیلی برد هر دلیل را تا حدی مورد توجه قرار می دهیم تا وقتی که به فروعات می رسیم و به مباحث بعدی می رسیم در پرتو این ادله سریع تعیین تکلیف می کنیم.
حکم عقل
اولین دلیلی که می تواند مورد استشهاد قرار گیرد، حکم عقل است، و محور بعد ادلۀ نقلی است. نیز می توان به اجماع هم تمسک کرد که خیلی مهم نیست. عمده این است که حکم عقل را بررسی کرده، ببینیم چه بیاناتی دارد و سپس ادلۀ نقلی را بررسی کنیم. این دو محور و دو دلیل استدلالی است. در محور عقل می توان چند تقریر و تقریب و بیان را ذکر کرد.
قاعدۀ لطف
اولین بیان و تقریب در حکم عقل قاعدۀ لطف است؛ طبیعی است که در این حکم، عقل مثل هر جایی که به آن تمسک می کنیم مستقل است. یعنی می خواهیم ببینیم بدون اینکه هیچ دلیل لفظی از آیات و روایات مورد توجه باشد عقل مستقلاً حکم می کند یا نمی کند؟ در باب ظلم یا خیانت یا بعضی از مصادیق کذب (نه همه) یا بهتان و چیزهایی از این قبیل احکام مستقلۀ عقلیه در حرمت یا وجوب وجود دارد، مانند وجوب ادای امانت یا حفظ نظام. توسط نظریۀ قاعدۀ ملازمۀ عقل و شرع این حکم عقل تبدیل به حکم شرعی می شود که در فقه نظایر آن را کم نداریم و احکامی که در فقه با عقل مستقل به عنوان صغری و کبرای ملازمۀ عقل و شرع به عنوان کبری ثابت می شود اینها می شود احکام شرعیه ای که فقط با مراجعۀ به عقل به طور مستقل استکشاف می کنیم ولو نقلی نباشد، این موارد به شکلی فقه عقلی می باشند. برای روشن شدن چگونگی استدلال به قاعدۀ لطف آن را در دو مقام بررسی می کنیم؛
1. بررسی قاعدۀ لطف؛ در این مقام به چهارچوبۀ بحث پرداخته، تمام جوانب کلامی آن را بیان نخواهیم نمود.
2. تطبیق قاعدۀ لطف بر مصداق.
پیشینه
تقریری که در کلمات بزرگان از کتب کلامی شرح مواقف و مقاصد تا کلمات مرحوم شیخ مفید در اوایل المقالات تا مرحوم شیخ طوسی و سیدمرتضی و مرحوم علامه تا دورۀ معاصر مانند جواهر، تقریباً تمسک به قاعدۀ لطف برای اثبات وجوب امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک دلیل عقلی سابقۀ بسیار طولانی دارد و از اکثر تقریب های بعدی سابقه دارتر است و در کلمات فریقین و نیز در علم هم کلام و فقه آمده است و لذا چنین ریشه ای دارد.
تقریر قاعدۀ لطف
تقریر ساده ای هم که برای آن ذکر شده این است که؛
مقدمۀ صغروی یک. آثار هدایتی امر به معروف و نهی از منکر
در امر و نهی حتماً آثار و نتیج مهمی برای هدایت دیگران و راهنمایی دیگران قرار دارد، شکی در این نیست که امر و نهی آمرین و ناهین در هدایت و راهنمایی دیگران مؤثر است و کثیری از ابناء بشر در پرتو امر و نهی به سمت اعمال خیر و دوری از اعمال شرّ هدایت و رهنمون می شوند. پس در این امر هدایت و منشأ هدایتی برای دیگران وجود دارد.
مقدمۀ صغروی دو. زمینه سازی برای طاعت
شارع به وجوب امر به معروف و نهی از منکر حکم کرده است و در حکم شارع طبعاً زمینۀ هدایت دیگران است، این لطف مقرّب است. ـ بعد توضیح می دهیم ـ بعبارت دیگر صدور این حکم اقدامی از ناحیۀ شارع است که موجب آسان شدن امتثال اوامر و طاعت می شود، شکی در این نیست. شارع اگر این دو را واجب کند زمینۀ اطاعت دیگران را فراهم آورده است یعنی به واسطۀ آمر و ناهی و وجوبی که گریبان اینها را گرفته است دیگران آمادۀ امتثال می شوند، پس این زمینه ساز امتثال دیگران است.
خلاصه
مقدمۀ اول می گوید واقعیت خارجی این است که انسان یک موجود اجتماعی تأثیر و تأثر پذیر است و امر و نهی می تواند زندگی دیگران را در حوزۀ طاعت و عصیان تغییر دهد.
مقدمۀ دوم می گوید که ایجاب امر به معروف و نهی از منکر از ناحیۀ شارع باعث تسهیل اطاعت دیگران می شود این مقدمات صغری قصه را درست می کنند.
مقدمۀ کبروی یک. وجوب لطف بر خداوند
مقدمۀ سوم این است که هر آنچه لطف باشد از ناحیۀ خدا بر خدا واجب است، این همان قاعدۀ لطف است.
این سه مقدمه که صغری و کبرای قیاس را تشکیل می دهند ( البته در حقیقت دو قیاس است، سه مقدمه که آمد یعنی دو قیاس است، دو مقدمۀ اول ترکیب می شود و صغری را درست می کند و مقدمۀ سوم کبری را به آن ضمیمه می کند) نتیجه این می شود که واجب نمودن امر به معروف و نهی از منکر توسط شارع لازم است.
مقام اول؛ بررسی قاعدۀ «لطف»
جایگاه قاعدۀ «لطف» در علوم مختلف
قاعدۀ لطف بحثی کلامی ـ فلسفی است و در بسیاری از مباحث کلامی قاعدۀ لطف مورد تمسک قرار می-گیرد یعنی اگر در کلام این از قواعدی است که نسبتاً حالت پایه ای دارد و بسیاری از فروعات و مباحث کلامی متوقف بر این قاعدۀ لطف است، وجوب لطف علی الله یا عنِ الله.
علاوه بر این قاعدۀ لطف از قواعد فلسفی و کلامی است که بر حوزۀ علم اصول شعاع افکنده و تأثیر گذاشته است، از جمله در بحث اجماع است، اجماع لطفی را در رسائل ملاحظه کردید که یکی از مبانی حجیت اجماع با آن شکل اجماع لطفی، همین قاعدۀ لطف است. همانطور که امتدادات این قاعدۀ مهم کلامی را در خود کلام می بینیم و در اصول اعتقادی می بینیم مثل اثبات نبوت یا اثبات امامت که شیعه به آن تمسک دارد، همین طور امتدادات آن را در اصول می بینیم از جمله در قاعدۀ اجماع، و همین طور امتداد این قاعده را مستقیم در خود فقه می بینیم. این قاعده آنقدر دامنه دارد که هم در کلام هم در اصول هم در فقه می آید و گاهی هم در مباحث اخلاقی با تعاریف خاص خودش تأثیر دارد.
بررسی کلامی «لطف»
«لطف» در علم کلام در دو مقام مورد بحث قرار می گیرد؛
مقام تکوین؛
به عبارت دیگر لطف در نیازهای تکوینی و طبیعی بشر است. لطف در مقام تکوین همان رحمت الهی و عنایت خداوند و اینکه موجودی را هم خلق کند، هم نیازهای او را تأمین کند و عنایت کند، این هم یک بحث است که در دوام فیض خدا و وجوب فیض خدا و واجب الوجود بودن او در اسفار و بحث های فلسفی مطرح شده است. این یک بحث است که مربوط به حوزۀ تکوینیات و عالم خلقت و جهان و انسان و اینها است که ما در اینجا کاری به این نداریم. این یک حوزه است که حوزۀ مهمی است و بحث های زیادی هم دارد.
مقام هدایت و تشریع
لطف در این مقام را به دو قسم تقسیم می شود و هر یک از این دو قسم به چند شکل تفسیر شده اند که یکی از تفسیرهای قابل قبول تر را بیان می کنیم؛
1. لطف محصل؛
لطف محصل یعنی اصل اینکه نظام شریعت برپا شود؛ اینکه پیامبری بیاید، شریعتی پایه گذاری شود، زمینه های رشد بشر از طریق تأمین شریعت، ارسال رسل و انزال کتب انجام شود، این یک تفسیر برای لطف محصل است که این هم الان در اینجا مورد بحث نیست.
2. لطف مقرب؛
لطف مقرب یعنی کاری که با آن زمینۀ اطاعت امتثال فراهم می شود؛ ما یصحلُ الامتثال بلا اِلجاعٍ، این دو قید را دقت کنید، قیود دیگری هم ذکر کردند ولی مهمترین آنها این است.
مراحل قاعدۀ «لطف»
در گام اول بعد از فراغ از لطف تکوینی که جهانی بر پا شد و مجهز شد به همۀ آنچه که نیاز است. بعد از لطف گام دوم که ارسال رسل و انزال کتب است که لطف محصل است و بستر را فراهم می کند، بعد از آن مرحلۀ سوم است که لطف مقرب است.
بررسی «لطف مقرب»
قیود لطف مقرب
لطف مقرب حداقل دو قید دارد؛
1. ما یصحلُ اطاعتَ العبد است، نقش دارد در اینکه بندگان و مکلفان آسانتر به نتیجه برسند، راحت تر بتوانند امتثال و اطاعت کنند.
2. البته مشروط به اینکه به حد الجاع و خروج از اراده نرسد، حالت اضطرار و اکراه و اجبار پیدا نکند. الجاع را در اینجا عام می گیریم نه فقط اجبار به معنای فلسفی که فاعل بالجبر باشد، هر سه قسمی که در نهایه و ... دیده اید، یعنی به حدی که به اضطرار و اکراه و اجبار نرسد، الجاع هر سه را شامل می شود. آنچه که کار خداست و موجب تصحیل اطاعت می شود بدون آنکه به الجاع یعنی اضطرار و اکراه و اجبار برسد، مقصود از لطف مقرب این است.
پس اول لطف تکوینی داریم، دوم لطف تشریعی محصل داریم و سوم لطف تشریعی مقرب داریم. که در اینجا مقصود سومی است. این هم یک مطلب بود که انواع و اقسام لطف باید توجه شود، اگر بخواهیم در جایی قاعدۀ لطف را کامل بحث کنیم هر سه شاخه را باید بحث کنیم، بعضی ادله دارد که هر سه را شامل می شود، ولی هر قسمتی یک ادله و مباحث خود دارد که اینجا بیشتر لطف تشریعی مقرب را می گیریم.
چگونگی اعمال لطف مقرب
لطف مقرب یعنی آن کاری که خداوند برای تصحیل اطاعت و تصحیل احتراز از معصیت انجام می دهد بدون اینکه به حد الجاع و اضطرار برسد. لطف مقرب با توجه به چگونگی اعمال آن از طرف شارع دو نوع است؛
1. گاهی این لطف با فعل تصرف تکوینی خدا در هدایت تشریعی او انجام می شود.
2. گاهی با تصرف تشریعی انجام می شود.
بعبارت دیگر لطف مقرب که هدفگیری آن تشریع و آسان سازی هدایت است دو نوع است؛
1. گاهی تصرف شارع و خداوند در اینجا تصرف ولو به مقصود شرعی و تشریعی است اما تصرف تکوینی است، مانند لطف در باب اجماع؛ می گویند نمی شود که همۀ علماء در یک موضوعی خطا کنند، این خلاف لطف الهی است، لطف خدا اقتضاء می کند که خَرق اجماع کند ولو به یک کار تکوینی یعنی مثلاً تصرفی در ذهن این مجتهد کند، ممکن است با یک شکل تکوینی این تصرف انجام شود و اجماع خرق شود. این یک شکل است که بعضی از فروض اجماع این است و جاهای دیگر هم مصداق دارد.
2. نوع دیگر آن هم این است که لطف از طریق تشریع حکمی انجام می شود مانند وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ می گوییم که ایجاب واجب سازی این امر لطف خداست، پس باید انجام دهد، پس امر به معروف و نهی از منکر واجب است.
یعنی به عبارت دیگر در همین لطف مقرب گاهی وقتی قاعدۀ لطف مقرب جاری می شود یک کار تکوینی خدا را حکایت می کند که یک کاری کرده است که اجماع نشود. گاهی هم است که این وسیله می شود برای اینکه حکم فقهی درست شود که این مقصود است و در فقه اثر دارد، یعنی وجوب لطف مقرب بر خداوند دلیل می شود که این حکم وجود دارد، خدا این حکم را قرار داده است، امر به معروف و نهی از منکر را واجب کرده است که در اینجا این مقصود است و این نتیجه را در اینجا می دهد.
ــــــــــــــــــــــ برشها ـــــــــــــــــــــــ
ایدۀ پایان نامه
اگر کسی اینها را در فقه برش بزند و جدا کند جالب است، یعنی فرض بگیریم که شریعت به شکلی که امروز در روایات ما است نبود اگر ما بودیم آن وقت احکام عقلیه چقدر است و چقدر عقل می تواند فقه تولید کند؟ این خیلی جالب است، من این را در حد یکی دو تا پایان نامه می بینم، آثار و برکاتی هم دارد، کسی برش بزند و بگوید که فرض بگیریم کل روایات را کنار بگذاریم، آیاتی هم که مربوط فروع است کنار بگذاریم، در فروعات زندگی بشر برد عقل بر اساس قاعدۀ ملازمه، احکام مستقله و قاعدۀ ملازمه کجاست؟ این می شود فقه شرعی عقلی که متخذ از عقل است. جا دارد که فرد این را برش بزند و نظامی به آن بدهد شاید چیزهایی از این دربیاید. ـ







